از انقلاب تا اصقلاب (واکاوی دلایل شکست قیام مردم مصر در سال 2011)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکترای جامعه شناسی سیاسی دانشگاه تهران

چکیده

رویدادهایی که در سال 2011 جهان عرب را فراگرفت، به تناقض‌ها و پارادوکس­هایی دچار بود که نه می­شد آنها را انقلاب نامید و نه اصلاح؛ لذا برای تبیین و توضیح این رویدادها به مفاهیمی جدید نیازاست. این پژوهش سعی‌دارد با به‌کارگیری اصطلاح «اصقلاب» و ایضاح و توضیح آن، خیزش مردم مصر و دلیل شکست آن­ را تبیین‌کند؛ بنابراین در این مقاله ابتدا سعی‌می‌شود با بررسی و تبیین مفهوم اصقلاب، وجوه تمایز آن با انقلاب کلاسیک، نقاط‌ ضعف و قوت این­گونه خیزش­ها و شرایط پدیداری آن، روشن شود سپس با کاربرد آن برای توضیح و تشریح قیام­ مردم مصر، دلیل شکست آن­ را تبیین‌‌کنیم.
فرضیه پژوهش مبتنی‌بر این است که آنچه در مصر اتفاق‌افتاد، انقلابی تمام‌عیار نبود؛ بلکه ترکیبی از انقلاب و اصلاح بود. اگرچه جنبشی مردمی، حسنی مبارک را از قدرت ساقط‌کرد، از ایجاد تغییرهای ساختاری و نهادی، ­به دلیل فقدان رهبری، سازمان و ایدئولوژی، ناتوان بود؛ ازاین‌رو نهادها و سازمان‌هایی از نظام (رژیم) پیشین ازجمله ارتش و نیروهای امنیتی، دست‌نخورده باقی‌ مانده­‌بودند که توانستند در فرصت مناسب، با اقدام خویش، دوباره قدرت را به­دست‌بگیرند و انقلاب را به‌شکست‌بکشانند.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


در سال 2011، جهان شاهد و ناظر مجموعه­ای از قیام­ها در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بود که به بهار عربی مشهور شده‌است؛ نکته قابل‌تأمل درخصوص این وقایع، آن است که «این قیام‌ها را باید انقلاب تعریف‌کرد یا خیر؟»؛ قیام­های یادشده به انقلاب‌های کلاسیک شباهت‌هایی‌دارند؛ ازجمله بسیج گسترده­ مردم اما ازطرفی‌دیگر، این قیام­ها دارای تفاوت­هایی مهم با انقلاب­های کلاسیک هستند؛ فقدان ایدئولوژی و رهبری، مهم­ترین تفاوت این اعتراض‌ها، با نمونه‌های کلاسیک انقلاب است. فقدان ایدئولوژی، رهبری و سازمان باعث‌‌می­شود که خیزش­های بهار عربی برخلاف انقلاب­های کلاسیک در وهله اول، فاقد چشم­اندازی برای تغییر و دگرگونی ساختاری باشند و لذا ناچار می‌شوند که با نظام پیش از انقلاب مصالحه‌کنند و در وهله دوم، این جنبش­ها از حفظ انسجام و یک‌پارچگی خود، ناتوان خواهندبود. چنان‌که در مصر مشاهده‌کردیم با استعفای مبارک، وی قدرت را به ارتش واگذار‌کرد و ارتش قدرت را تا تدوین قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات مجلس و ریاست‌جمهوری دردست‌داشت؛ حتی پس از آن هم، بخشی از بلوک قدرت باقی‌ ماند؛ ازاین‌رو جنبش‌های بهار عربی را می‌توان چیزی میان انقلاب[1] دانست که از پایین به بالاست و با حضور توده انقلابی و سرنگونی نظام رخ‌می­دهد و [همچنین] اصلاح[2] که اغلب از بالا رخ‌می‌دهد و از طریق مذاکره و مصالحه میان نخبگان رژیم و رهبران مخالفان، و واگذاری بخشی از قدرت در قبال گرفتن امتیازها و تضمین‌هایی اتفاق‌می‌افتد.

اصقلاب[3] (اصلاح-انقلاب)، واژه­ای است که تیموتی گارتن اش[4]، استاد مطالعات اروپای دانشگاه آکسفورد، آن را برساخته‌است؛ وی این واژه را برای توصیف رخدادهای منجر به سقوط رژیم‌های کمونیستی در اروپای شرقی ابداع‌کرد و به‌کارگرفت. براساس نظرِ اَش، این اصطلاح به مجموعه‌ای از تغییرهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اشاره‌دارد که ترکیبی است از ویژگی‌ها و شاخصه‌های هم انقلاب و هم اصلاح؛ ازاین‌رو شکل­گیری یک نظام دموکراتیک سیاسی باید به‌جای تخریب کامل نظام پیشین بر پایه­های آن ساخته‌شود (Herspring,1994). اگرچه ساختن نظامی دموکراتیک برپایه رژیم پیشین از خشونت­ها و پراکسیس به‌واقع انقلابی که می­تواند هزینه‌های فردی و اجتماعی هنگفتی را تحمیل‌کند، جلوگیری‌می‌کند، این دوگانگی ساخت سیاسی جدید، همواره با تهدید فروپاشی یا شکست مواجه است. تداوم ساختار سیاسی نوین همواره به حضور و آمادگی انقلابی‌ها در دفاع از آن بستگی‌خواهدداشت و فترت و رخوت انقلابی­ها فروپاشی آن ­را تهدیدمی‌کند؛ جنبش­های بهار عربی نیز نه انقلاب و نه اصلاح، بلکه اصقلاب­هایی بودند که به محافظت و نگهبانی مستمر نیازداشتند اما با ایجاد شکاف میان گرایش‌های گوناگون، فرصت مناسب برای بازپس­گیری قدرت توسط ضدانقلاب مهیا شد؛ ازاین‌رو باید شکست بهار عربی در کشورهای عرب منطقه به­ویژه مصر را در همین شیوه نامأنوس و غریب قیام­های مردم و ملت­های منطقه جستجو‌کرد زیرا اگر انقلابی تمام‌عیار رخ‌می‌داد، با تغییر ریشه­ای نظام سیاسی، نظم اجتماعی و نخبگان حاکم، امکان بازگشت مجدد آنها به قدرت فراهم نبود.

با توجه به اینکه قیام مردم مصر به­طورخاص و بهار عربی به­طورعام، موضوع جدیدی است که در حدود کمتر از ده سال از عمر آن رخداد می­گذرد، حوزه­ای نامکشوف و نو برای تحقیق و مطالعه است اما این بدان معنا نیست که آثار و مطالعاتی در این حوزه صورت‌نگرفته‌است بلکه خوشبختانه آثار، کتب، مقالات و پایان­نامه­های بسیاری با موضوع‌های مرتبط با بهار عربی و قیام مردم مصر به‌رشته‌تحریر‌درآمده‌است لیکن بیشتر آثار نگاشته‌شده، بر علل این رخداد و نقش عوامل گوناگون و اثرگذاری آنها بر شکل­گیری قیام­ها و خیزش­های مردمی در کشورهای عربی، متمرکزند؛ بنابراین، بررسی علل و عوامل ناکامی این رخداد و شکست آن در کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا  (به‌استثنای تونس)، کمتر مورد توجه و مطالعه قرارگرفته‌است لذا یکی از  اهداف این پژوهش، پر‌کردن خلأ تحقیقی در این زمینه است؛ همچنین عمده پژوهش و تحقیق‌های انجام‌شده، از خیزش­های جهان عرب با عنوان انقلاب یادمی­کنند درحالی‌که به نظر نگارنده، اطلاق مفهوم انقلاب، چنان‌که توضیح‌داده‌خواهدشد، به این خیزش­ها مناسب نیست؛ ازاین‌رو در این پژوهش سعی‌کرده­ایم از مفهومی نو، یعنی اصقلاب، برای توصیف بهار عربی استفاده‌کنیم. 

فرضیه پژوهش مبتنی‌بر این است که آنچه در مصر اتفاق‌افتاد، انقلابی تمام‌عیار نبود بلکه ترکیبی از انقلاب و اصلاح بود. اگرچه جنبشی مردمی، حسنی مبارک را از قدرت ساقط‌کرد، از ایجاد تغییرهای ساختاری و نهادی، ­به دلیل فقدان رهبری، سازمان و ایدئولوژی، ناتوان بود؛ ازاین‌رو نهادها و سازمان­هایی از نظام پیشین ازجمله ارتش و نیروهای امنیتی، دست‌نخورده باقی ‌مانده‌­بودند که توانستند در فرصت مناسب، با اقدام خویش، دوباره قدرت را به­دست‌بگیرند و انقلاب را به‌شکست‌بکشانند.

ساختار و فرایند این پژوهش بدین­گونه است که ابتدا به توضیح مفهوم انقلاب می‌پردازیم، سپس به دلایل افول انقلاب­ها در قرن بیست‌ویکم و شکل‌گیری شیوه­های تغییر دیگر اشاره‌می‌کنیم؛ در گام بعدی به تبیین و تشریح اصقلاب به‌عنوان یکی از شیوه­های نوین تغییر اشاره‌خواهیم‌کرد و در انتها به بررسی شکست اصقلاب مردم مصر می‌پردازیم.

با توجه به موضع پژوهش، رویکرد کیفی نسبت‌به روش­های کمی برای این تحقیق مناسب­تر است. با عنایت به اینکه موضوع این پژوهش، بررسی نقش ماهیت و کیفیت و چگونگی خیزش مردم مصر و نقش و تأثیر آن در شکست این قیام است، روش کیفی که توانایی بیشتر و بهتری برای تحلیل پیچیدگی­های واقعیت نسبت‌به روش­های کمّی دارد، مناسب می‌نماید؛ بنابراین در این پژوهش سعی‌شده‌است با مراجعه به بایگانی‌ها (آرشیوها)، اسناد، کتب، مقالات و گزارش‌های موجود، درباره فرضیه تحقیق، بخث و آزمون صورت‌گیرد.

الف ـ مبانی نظری

1ـ ویژگی­ها و شاخص­های انقلاب

انقلاب­ها از پدیده­های نادر و کم­تکرار عرصه سیاست و درعین­حال، پرهزینه­ترین و رادیکال‌ترین شکل تغییر و مبارزه­ سیاسی هستند. تعاریفی گوناگون از انقلاب ارائه‌شده‌است که در زیر به بعضی از آنها اشاره‌می‌شود. برخی اندیشمندان ازجمله مارکس و بیشتر مارکسیست­ها به تغییرهای ساختاری انقلاب توجه‌داشته­اند. با انقلاب طبقات تحت سلطه، مناسبات تولیدی و به‌تبع آن، ساختار اجتماعی دگرگون می­شود و شیوه­­ تولیدی جدید شکل‌می­گیرد. هانتیگنتون، انقلاب را براساس دگرگونی ارزش­ها و کاربرد خشونت تعریف‌کرده‌‌است؛ از نظر او انقلاب دگرگونی سریع، بنیادین و خشونت‌آمیز در ارزش­ها و اسطوره­های مسلط جامعه، نهادهای سیاسی، ساختار اجتماعی، رهبری، فعالیت­های حکومتی و سیاست­های آن است (گلدستون، 1385: 63).

پاره­ای دیگر از نظریه­پردازان انقلاب، بر ویژگی خشونت در انقلاب­ها تکیه‌کرده­اند. گی‌روشه، انقلاب را عصیان دسته­جمعیِ ناگهانی و شدیدی تعریف‌می­کند که هدف آن، واژگونی قدرت یا دگرگونی وضعیتی خاص و معین است (روشه، 1389 :224). کالورت انقلاب را به‌طورصرف در کاربرد خشونت خلاصه‌می­کند؛ از نظر او،  انقلاب «گونه­ای از تغییر حکومت با توسل به خشونت است» ( کوهن، 1369: 36).

به‌طورکلی و با توجه به تعاریف گوناگون و متنوع راجع‌به مفهوم انقلاب، می‌توان پدیده‌هایی مانند «تحولات ساختاری، دگرگونی ارزش­ها (ایدئولوژی)، کاربرد خشونت، تغییر رهبران، جابه‌جایی غیرقانونی قدرت، بسیج توده‌ها و دگرگونی نهادها» را به‌عنوان ویژگی­های کلیدی انقلاب­ برشمرد (کوهن، 1369: 42).

تحولات ساختاری به دگرگونی ساختار اجتماعی اشاره‌دارد؛ ازاین‌رو، هر انقلابی باید نظم طبقاتی را دگرگون‌کند و طبقه مسلط را به‌زیربکشد و ساخت طبقاتی و اجتماعی جدیدی را با آن جایگزین‌کند. در کنار تحولات ساختاری، در هر انقلاب، تغییر نهادها به­ویژه نهادهای سیاسی نیز رخ‌می­­دهد. ساختار جدید اجتماعی، به منسوخ‌شدن بعضی نهادها و ایجاد نهادهای تازه نیازمند است.

ایدئولوژی، به‌طوراساسی در هر انقلابی نقش‌دارد. انقلاب­های بزرگ همه با ایدئولوژی خاص خود شناخته‌می‌شوند: انقلاب شوروی و چین با کمونیسم و انقلاب ایران با اسلام­گرایی. ایدئولوژی با نکوهش و مذمت وضعیت موجود ازیک‌سو و ترسیم وضعیت مطلوب و آرمانی ازسوی‌دیگر امکان بسیج مردم و سازمان­دهی آنها را فراهم‌می‌کند (بشیریه، 1390: 80). بدون وجود ایدئولوژی امکان شکل­گیری ساختارهای جدید، نهادهای نو و ازرش­های تازه وجودندارد زیرا این ایدئولوژی است که به‌عنوان راهنمای عمل و راهکار (استراتژی) تغییر، انقلابی‌ها را هدایت‌می‌کند.

با توجه به اینکه انقلاب می‌خواهد، نظمی نوین را با نظم پیشین جایگزین‌کند، ساختار اجتماعی را تغییردهد و ارزش­های فرهنگی را دگرگون‌سازد، به‌طورطبیعی با مقاومت گروه­های مسلط و نخبگان در قدرت مواجه‌می‌شود؛ بنابراین هر انقلابی تاحدودی مستلزم به‌کارگیری خشونت است؛ البته میزان و شدت خشونت در انقلاب­ها متفاوت است و بسته به شرایط و علل گوناگون در نوسان است اما نکته انکارناپذیر، وجود عنصر خشونت در انقلاب است. خشونت در هر انقلابی در دو مرحله اتفاق‌می‌افتد: در مرحله اول در جریان مبارزه برای سرنگونی حکومت موجود و در مرحله دوم برای ازمیان‌بردن و اعدام بازماندگان نظام (رژیم) پیشین و مخالفان انقلاب.

بسیج توده­ها یا مردم، چهارمین ویژگی مهم انقلاب است. فقدان عنصر مردم در انقلاب، به تغییر ماهیت انقلاب منجرمی‌شود و دیگر نمی­توان آن ­را انقلاب نامید. منبع قدرت انقلاب در مواجهه با دولت و قوه قهریه آن، حضور اعتراضی و نافرمانی مردم از قانون است. مردم با حضور در خیابان، نافرمانی، اعتصاب، جنگ و گریز خیابانی، دولت و قوای قهریه آن ­را به‌چالش‌کشیده، سبب پیروزی انقلاب می‌شوند. نافرمانی مدنی، اعتصاب، تظاهرات و درگیری با نیروهای دولتی، همه اقدام‌هایی غیرقانونی و خلاف قانون هستند؛ بنابراین انتقال قدرت به شکل غیرقانونی، دیگر ویژگی انقلاب است.

آخرین ویژگی مهم هر انقلابی به رهبری، مربوط است. موضوع رهبری در انقلاب، دو بعد دارد: اول آنکه انقلاب­ها به‌طورمعمول، به رهبری کاریزماتیک و فرهمند، نیازمندند که با دمیدن شور انقلابی و تهییج مردم آنها را درراستای اهداف و ایدئولوژی انقلاب بسیج‌کند. بدون وجود رهبری ممکن است گروه­های گوناگون به­جای‌آنکه با حکومت درآویزند، با یکدیگر به‌نزاع‌برخیزند (بشیریه، 1390: 88).

بعد دوم موضوع رهبری در انقلاب­ها به تغییر نخبگان و حاکمان پس از انقلاب مربوط می‌شود. حکومت جدید، به رهبرانی جدید و هماهنگ با منش و روش انقلاب، نیازمند است لذا رهبران پیشین بایدکنارگذاشته‌شوند و افرادی جدید جای آنها را بگیرند؛ البته تغییر حاکمان، تنها به تغییر افراد، محدود نمی‌شود بلکه تغییر در ترکیب طبقاتی حاکمان را نیز شامل می‌شود (کوهن، 1369: 34)؛ بنابراین در هر انقلابی هرآنچه کهنه بوده، به نظام پیشین، مربوط است، باید نابود شود و جای آن­ را پدیده­های نو و انقلابی بگیرند.

2ـ افول انقلاب­ها

طی قرن بیستم و به­ویژه نیمه اول آن، انقلاب­هایی گوناگون و متنوعی را در سراسر جهان، شاهد بودیم، از انقلاب­های کمونیستی در روسیه و چین تا انقلاب­های ناسیونالیستی و ضدامپریالیستی در مستعمره­ها ازجمله انقلاب الجزایر؛ انقلاب اسلامی نیز آخرین انقلاب بزرگ قرن و شاید آخرین انقلاب بزرگ تاریخ باشد. ازرونق‌افتادن سکه انقلابگری، دلایلی گوناگون دارد که در زیر، با دو عنوان کلی علل معرفتی و علل اجتماعی بدان­ها اشاره‌می‌کنیم.

2ـ1ـ علل معرفتی افول انقلاب

انقلاب­ها اگرچه کنش­های اجتماعی هستند و از تحولات و دگرگونی­های اجتماعی متأثرند، در بستری معرفتی و فکری شکل‌می‌گیرند و از آن تغذیه‌می‌کنند. یکی از ویژگی­های مهم هر انقلابی، ایدئولوژی آن است اما ایدئولوژی انقلابی، خود از تحولات فکری و معرفتی، متأثر است. با تحولات فکری و معرفتی در نیمه دوم قرن بیستم، ایدئولوژی­های انقلابی تضعیف‌شدند؛ به­ویژه پس از فروپاشی شوروی و هژمونی نئولیبرالیسم، به‌طورتقریبی ایدئولوژی­های انقلابی از صحنه حذف‌شدند.

ایدئولوژی انقلابی بیان‌می­کند، تنها یک حقیقت وجوددارد که همان ایدئولوژی انقلاب است و دیگر ایدئولوژی­ها ازجمله ایدئولوژی طبقه مسلط، همه کذب هستند؛ این نگاه ایدئولوژی به مسئله حقیقت، متأثر از رویکرد معرفت‌شناسی غالب در عصر انقلاب­ها بوده‌­است. نظریه تناظری صدق[5]، رویکرد معرفتی مسلط تا اواسط قرن بیستم بود. نظریه تناظری بیان‌می­کند که یک گزاره درصورتی درست است که با واقعیات (یا عینیت) مطابقت‌داشته‌باشد. گزاره­های علمی باید به اشیاء و جهان بیرونی ارجاع‌دهند. صدق یا کذب گزاره­ها بسته به چگونگی اشیاء در جهان، متعین می‌شود (لیدمن، 1390: 197)؛ بنابراین، حقیقت عبارت‌است از انطباق ذهن با عین. تنها یک حقیقت وجوددارد و کارکرد علم، کشف و پیدایی نظریه متناظر یا منطبق با واقعیت است (مردیها، 1394: 71)؛ انقلاب­های بزرگ، ازلحاظ فکری در این فضای معرفتی شکل‌گرفتند و متأثر از نظریه تناظری باورداشتند که تنها یک حقیقت وجوددارد و حقیقت، همان است که ایدئولوژی انقلابی بیان‌می­کند و دیگر ایدئولوژی­ها کذب هستند.

به‌مرور، نظریه تناظری صدق و نحله­های مبتنی‌بر آن به دلایلی چند، هژمونی خود را ازدست‌دادند. ازجمله دلایلی که به افول هژمونی نظریه تناظری منجرشد، مسئله تشخیص نظریه صادق بود؛ اینکه «در میان بی­شمار گزاره مدعیِ صدق چگونه می­توان گزاره به‌واقع صادق را از گزاره­های کاذب تمیزداد؟»، پرسشی بود که بر سر آن اختلاف­ها و بحث­های بسیاری شکل‌گرفت و به­تدریج باعث تردید و تشکیک در خود نظریه تناظری شد.

نظریه ابطال­گرایی پوپر، برساخت­گرایی کوهن، طبیعت­گرایی کواین و بی‌شمار نظریه‌های دیگر، انتقادهایی فراوان بر نظریه تناظری وارد‌کردند و به بی­اعتباری آن منجرشدند. طبیعت­گرایی کواین، مدعی است که بنیادی فلسفی و کلی برای علم وجودندارد؛ ازاین‌رو، ملاک مشاهده و تأیید، آنهایی هستند که در علوم طبیعی به‌طورموفقی به‌کاربرده‌شده­اند؛ این برداشت از معرفت علمی، بیانگر این است که روش­های شناخت علمی، از خود نظریه­های علمی، مطمئن­تر نخواهندبود (Quine, 2009: 83; Quine,1981: 21)؛ پیامد این وضعیت، تکثرگرایی روش­شناختی و به‌تبع آن، تکثر حقیقت بود.

پوپر با پیش‌کشیدن بحث ابطال­گرایی، درباره رسیدن به حقیقت، تردید ایجادمی‌کند؛ از نظر وی، ما تنها می‌توانیم به حقیقت، نزدیک شویم و هیچ نظریه­ای، حقیقت را به‌طورکامل بیان‌نمی­کند بلکه تنها تا زمانی‌که ابطال‌نشود، معتبر است. کوهن با پیش‌کشیدن بحث پارادایم و انقلاب­های علمی نشان‌داد که شناخت، به‌طورتنگاتنگ با نظریه­های سنتی فلسفی ارتباط‌ندارد. پارادایم مجموعه­ای از ادعاها درباره­ جهان، روش­های گردآوری و تجزیه‌وتحلیل داده­ها و عادت‌های تفکر و عمل علمی است (اسمیت، 1392: 121).

علم به‌طورعادی در چارچوب پارادایم شکل‌می­گیرد و هر پارادایمی تا زمانی‌که به بحران، دچار نشود، امور مربوط به علم ازجمله شیوه­های شناخت علمی را سامان‌می­دهد اما با تغییر پارادایم، واقیعت که تابع آن است، دگرگون می‌شود. کوهن در نظری مناقشه­آمیز بیان‌می‌کند: «پس از انقلاب، دانشمندان در جهانی دیگر زندگی‌می‌کنند» (کوهن، 1392: 234).

این تحول‌ها اعتبار نظریه تناظری صدق را پرسش‌برانگیزکرد. با تردید و تشکیک در نظریه تناظری صدق، درباره اعتبار و ارزش ایدئولوژی نیز تردید ایجادشد؛ اکنون و در بستر این تحول‌های معرفتی، دشوار می­نمود به مردم تلقین‌کرد که حقیقتی غایی وجوددارد که تنها ایدئولوژی انقلاب، آن ­را بازتاب‌می‌دهد؛ دیگر هیچ ایدئولوژی­ای نه حقیقت محض و نه کذب مطلق است. با بی­اعتباری ایدئولوژی­های انقلابی و غایت­گرا، نئولیبرالیسم با آنها جایگزین شد و به‌عنوان پارادایم مسلط در عرصه اجتماعی و فکری ظهور‌کرد.

نئولیبرالیسم در وهله اول بر گشودن مسیر برای تحقق آزادی­های فردی، مهارت­های شخصی و کارآفرینی در چارچوبی نهادی با ویژگی­هایی مانند حقوق مالکیت خصوصی، بازار آزاد و تجارت آزاد تأکیددارد. نقش دولت در چارچوب نئولیبرالیسم، حداقلی است. دولت باید با خصوصی­سازی، خود را از دردسرهای بنگاه­داری رهاکند و به‌طورصرف به‌عنوان چارچوبی نهادی برای عملکرد شیوه­ها و فرایندهای اقتصاد بازار آزاد عمل‌کند. ازآنجایی­که نئولیبرالیسم برای یک نظام بازارمحور، ارزش قایل است، می­کوشد که تمام کنش­های انسانی را به قلمرو بازار واردکند (هاروی، 1391: 8 تا 11)؛ به‌یقین در این پارادایم فکری و ایدئولوژیک که بیشترین تأکید را بر فرد، آزادی و بازار دارد، آرمان­ها و طرح‌های (ایده­های) انقلابی و بنیان‌افکن برای رشد و گسترش فرصت‌ندارند.

2ـ2ـ علل جامعه­شناختی افول انقلاب­ها

به موازات تحولات فکری و تأثیر آن­ بر افول انقلاب­ها، عوامل اجتماعی نیز در کاهش محبوبیت حرکت­های انقلابی نقش‌داشتند که درادامه به‌طورموجز به آنها اشاره‌خواهدشد. تحولات منتهی به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، پیامدهای ویرانگر و پرهزینه انقلاب­های رخ‌داده که به سرخوردگی و نومیدی مردم از آرمان­ها و وعده­های انقلابی منجرشد، رژیم­های بسته و سرکوبگر که امکان هرگونه سازمان­دهی و شکل­گیری جنبش انقلابی را مسدودمی‌کردند، ازجمله عوامل اجتماعی بودند که در افول سیاست­ورزی انقلابی نقش‌داشتند.

انقلاب اکتبر شوروی، الهام­بخش بسیاری از انقلاب­های کمونیستی، ضدامپریالیستی و ملی‌گرا در کشورهای جهان سوم و مستعمره­های سابق بود. روسیه انقلابی به‌عنوان پیشتاز مبارزه با سرمایه‌داری غرب، الگوی بسیاری از نیروهای انقلابی در سراسر جهان قرارگرفت. انقلاب روسیه به الگوی مسلط انقلاب تبدیل‌شد (گیلبرت،1392: 28 و 29). با انقلاب شوروی، اغلب نخبگان کشورهای جهان سوم که از اندیشه‌های فلسفی مارکس تأثیرگرفته‌بودند، انقلاب را به‌عنوان نوعی ضرورت سیاسی، میان­بری آسان به‌سوی توسعه و یگانه‌راه نیل به استقلال سیاسی تصور‌کردند (میلانی، 1388: 37).

انقلاب کبیر اکتبر روسیه به‌عنوان نماد و سمبل انقلابگری در قرن بیستم، با ناکامی در تحقق اهداف خود و درنهایت، فروپاشی دولت جماهیر سوسیالیستی شوروی، آتش امید و شوق انقلابی‌ها را به خاکستر بدل‌ساخت. اعدام ده­ها هزار مخالف و زندانی سیاسی، مرگ میلیون­ها نفر در اردوگاه­های کار اجباری، مرگ بین دو تا چهار میلیون نفر بر اثر قحطی­های متعاقب سیاست­های صنعتی­کردن و اشتراکی­سازی، ترور 690 هزار نفر از مخالفان سیاسی در سال­های ابتدایی حکومت استالین و ... (Courtois, 2015)، بخشی کوچک از پیامدهای ویرانگر و دهشتناک انقلاب سوسیالیستی شوروی بود.

جدا از بحث انقلاب شوروی، انقلاب­های دیگر نیز کم‌وبیش همان مسیر شوروی را رفته‌اند و پیامدهایی گزاف و وحشتناک را به جوامع خود تحمیل‌کرده­اند. انقلاب کبیر فرانسه که نویدبخش بسیاری از انقلاب­های دیگر در اروپای سده هجدهم و نوزدهم بوده­‌است، با وعده آزادی، برابری و برادری، درعمل به مرگ هزاران نفر در دوره وحشت و حاکمیت گیوتین منتهی‌شد. توکویل در ارزیابی انقلاب فرانسه بیان‌می‌کند: «... به­‌همین­سان، بسیاری از آداب و رسومی که همگان می‌پندارند از انقلاب فرانسه سرچشمه‌گرفته­اند، درواقع در آداب و رسوم پیش از انقلاب وارد‌ شده‌بودند (توکویل، 1388: 13)... ؛ آنچه انقلاب به این روش­ها افزود، توحش ویژه‌اش بود» (توکویل، 1388: 303).

انقلاب کمونیستی چین (1949)، انقلاب دیگرِ بزرگ قرن بیستم بود که به مرگ میلیون­ها نفر منجرشد. مائو تسه تونگ، رهبر انقلاب کمونیستی چین، در سال 1958 برنامه تحول اقتصادی و اجتماعی با نام «گام بزرگ به پیش»[6] را به‌اجراگذاشت که هدف برنامه، صنعتی­سازی سریع چین بود اما آنچه درعمل اتفاق‌افتاد، نه یک گام، بلکه جهشی بزرگ به عقب بود؛ قحطی و گرسنگی و متعاقب آن، مرگ حدود چهل میلیون چینی از پیامدهای این گام بزرگ انقلابی بود؛ اقدام انقلابی دیگر مائو، انقلاب فرهنگی بود که بسته­شدن دانشگاه­ها، قتل بیش از یک میلیون چینی، تخریب آثار فرهنگی به بهانه مبارزه با مظاهر سنتی و فرهنگ سرمایه­داری، دستاوردهای آن بودند ( Courtois, 2015: 488-513).

آنچه درخصوص سه انقلاب یادشده گفته‌شد، درباره دیگر انقلاب­ها نیز کم‌وبیش صادق است و برای جلوگیری از اطناب کلام از توضیح بیشتر خودداری‌می‌کنیم؛ نتیجه این وضعیت پساانقلابی در کشورهایی که در آنها انقلاب رخ‌داده‌بود، ازمیان‌رفتن شوق و امید افرادی بود که خام­اندیشانه تصورمی‌کردند که با انقلاب می‌توان همه‌چیز را دگرگون‌ساخت و جامعه­ای مطلوب (ایده­آل) ساخت؛ درنتیجه درحالی­که اندک‌انقلابی­های مؤمن، همچنان خطرمی­کنند و به عملیات‌های براندازانه اقدام‌می‌کنند، توده­ مردم، راه­هایی دیگر را برای مبارزه سیاسی و ایجاد تغییر ترجیح‌می­دهند؛ ازجمله این راه­ها، ناجنبش­های اجتماعی است که کنش سیاسی را با زندگی روزمره پیوندمی‌دهند.

3ـ ناجنبش­های اجتماعی[7]

در زمانه­ای که انقلاب­ها و جنبش‌های انقلابی با فترت و رخوت مواجه هستند و امکان شکل‌گیری جنبش اجتماعی، در کشورهای خاورمیانه به دلایلی نظیر تداوم حاکمیت­های خودکامه، فراهم نیست؛ اَشکال دیگر مبارزه سیاسی، با کنش­­های انقلابی و جنبش­های اجتماعی جایگزین شده‌است؛ ازجمله این اشکال جدید کنش­ورزی سیاسی، ناجنبش­های اجتماعی است. آصف بیات، ناجنبش­های اجتماعی را چنین تعریف‌می‌کند: «به‌طورکلی، ناجنبش به اقدام‌های جمعی بازیگران غیرجمعی اشاره‌دارد؛ آنها برایند رفتارهای مشابه جمع کثیری از مردم معمولی هستند که کنش­های پراکنده اما مشابه­شان باوجوداینکه فاقد ایدئولوژی یا رهبری و سازمان‌دهی مشخص است، به تحول‌های اجتماعی گسترده­ای منتج‌می‌شود» (Bayat, 2010: 15).

ناجنبش­های اجتماعی، اساس سیاست خیابانی هستند. سیاست خیابانی دو بعد دارد؛ ازآنجاکه دولت، خود را تنها منبع اقتدار و کنترل نظم عمومی می­داند، از شهروندان انتظاردارد که به شکل مطیع و منفعلانه از فضاهای عمومی استفاده‌کنند لذا شهروندان عادی با به‌کارگیری فعال و خلاقانۀ فضا، اقتدار دولت را به‌چالش‌می­کشند؛ برای نمونه، فعالیت­ها و رفتار دست­فروشانی که بساط خود را در خیابان­ها و میادین می­گسترند، یا کالاهای خود را در متروها و اتوبوس­ها می‌فروشند و لذا همواره با مقام‌های مسئول، منازعه‌دارند، نمونه­ای از سیاست خیابانی است اما جدا از منازعه میان مقام‌ها و گروه­های حاشیه­ای و فاقد نهاد بر سر نوع استفاده از فضای عمومی، سیاست خیابانی، بعدی دیگر نیز دارد: شکل­گیری و بهره­برداری از «شبکه­های منفعل[8]».

شبکه­های منفعل، حاصل اشتراک‌ها، هویت مشترک و همبستگی افرادی است که از فضای عمومی استفاده‌می­کنند یا با بهره­گیری از فناوری‌های جدید ارتباطی به­ویژه شبکه­هایی مانند فیس‌بوک و توییتر با یکدیگر، مرتبط می­شوند. دست­فروشانی که هریک گوشه­ای از خیابان یا میادین شهری را اشغال‌‌کرده‌اند، با مشاهده هر روزه همدیگر به وضعیت ناگوارشان پی‌­می­برند و هویتی مشترک در میان آنها شکل‌می­گیرد؛ این هویت مشترک، به همبستگی و درنهایت، شکل­گیری شبکه­های منفعل در میان آنها منتهی‌می­شود؛ این شبکه­های منفعل، نقشی مهم را در تبدیل ناجنبش‌های اجتماعی به کنش جمعی مخالف و سازمان‌دهی‌شده در زمان مقتضی ایفامی­کند. زمانی­که دولت، درگیر اختلاف‌های داخلی، بحران یا فشار بین‌المللی شود، فرصتی مناسب برای قیام و خیزش ناجنبش­ها، فراهم می­شود (Bayat, 2010: 11-32) .

4ـ اصقلاب

در دهه‌های پایانی قرن بیستم، موجی از فرایند تغییر رژیم‌های سیاسی به­ویژه در اروپای شرقی آغازشد که با الگوهای انقلاب، چندان شباهتی‌نداشت. انقلاب‌های 1989 در کشورهای اروپای شرقی نظیر لهستان و مجارستان که به فروپاشی نظام‌های کمونیستی و گذار به لیبرالیسم اقتصادی و دموکراسی در این منطقه از جهان منجرشدند، تعریفی کلاسیک را که از انقلاب ارائه‌شد، با چالش مواجه‌ساختند؛ درواقع انقلاب‌های 1989، هیچ‌یک مدعی طرح (پروژة) اجتماعی جدید نبودند و با طرد ایدة خشونت به‌عنوان بستر تولد جامعة جدید، بر عصر انقلاب‌ها خط قرمز کشیدند (Rupnic, 1995: 62).

تیموتی گارتن اَش برای توصیف این وقایع صلح‌آمیز در اروپای شرقی، اصطلاح «اصقلاب» را به‌کاربرده‌­است؛ وی بیان‌می‌کند: «در لهستان و مجارستان آنچه را که می‌گذشت، نمی‌شد یا سخت می‌شد انقلاب نامید؛ درواقع، آنچه می‌گذشت، مخلوطی از اصلاحات و انقلاب بود که در آن زمان، من آن را اصقلاب نامیدم. نوعی عنصر قوی و اساسی «تغییر از بالا» وجودداشت که اقلیتی از روشن‌فکران برجای‌مانده از احزاب کمونیست حاکم، آن را هدایت‌می‌کردند اما درعین­حال، یک عنصر حیاتی فشار مردمی از «پایین» هم وجودداشت ولی این تعامل به‌طورعمده از طریق مذاکرات میان نخبگان حاکم و نخبگان اپوزیسیون انجام‌می‌گرفت» (اش،1393: 16).

به نظر اَش، جنبش­هایی که کشورهای اروپای شرقی را (به‌استثنای رومانی) فراگرفت، جنبش‌هایی خودانگیخته، انبوه و مؤثر و به‌طورکامل عاری از خشونت بودند؛ ازاین‌رو، توصیف آنها به‌عنوان انقلاب که با خشونت، پیوندی نزدیک و ناگسستنی دارد، موجه نیست؛ نه به زندانی حمله‌‌کردند و نه گیوتینی برپا شد؛ همچنین از طرف ضدانقلابی‌ها نیز خشونتی در کار نبود زیرا نخبگان حاکم ازیک‌طرف اعتقادشان را به حقانیت خویش ازدست‌داده‌بودند و ازدیگرسو، نگران احترام بین‌المللی و به اعتبارهای ارزی، نیازمند بودند (اش،1393؛ 145 تا 148).

به‌طورخلاصه، الگوی انقلاب‌های 1989، ترکیبی از «پافشاری مطلق بر عدم خشونت با استفادة فعالانه و فوق‌العاده مبتکرانه از نافرمانی مدنی توده‌ای، توسل ماهرانه به رسانه‌های غربی، افکار عمومی و دولت‌ها و آمادگی برای مذاکره و مصالحه با صاحبان قدرت و درعین‌حال سرباززدن از عضویت در مجموعة دولت. در کنار عدم خشونت» است؛ خیزش­های 1989، ویژگی مهم دیگری نیز داشتند؛ انقلابی‌ها هیچ ایده­ تازه یا بنیادینی برای دوران پساانقلاب نداشتند؛ رهاورد این جنبش­ها روایت محلی از ایده­های قدیمی و آزمون پس‌داده بوده‌است که در دیگر نقاط جهان می‌توان‌سراغ‌گرفت (اش، 1393: 171 و 172).

جامعه ­مدنی، بازار آزاد، دموکراسی و ... ازجمله ایده­های قدیمی یادشده در بالا بودند. گذار از کمونیسم، با تغییر ساخت دولت، دگرگونی اقتصادی، بازسازی جامعه و ایجاد درک و مفهومی جدید از هویت ملی، همراه بود. در لهستان برمبنای مذاکراتی که به میزگرد، معروف است، موافقان و مخالفان بر سر برگزاری انتخابات آزاد در ماه ژوئن به‌توافق‌رسیدند. نتیجه انتخابات، شکست سنگین کمونیست­ها بود. جنبش همبستگی، تمام 161 کرسی رقابتی مجلس و 99 کرسی از 100 کرسی مجلس سنا را به­دست‌آورد و متعاقب آن در 12 سپتامبر 1989، اولین دولت غیرکمونیستی در اروپای شرقی سوگند یاد‌کرد (گیل، 1394: 272 تا 280).

اصقلاب­ها به‌دنبال اصلاحاتی جدی در و به­میانجی نهادهای حکومت موجودند؛ بنابراین، اصقلاب­ها تحقق واقعیت­هایی متناقض­­اند. با اجتناب از خشونت، ویرانی و آشوب، جلوی افراط‌کاری­های انقلابی، حکم­رانی وحشت، محاکمه­های شتاب­زده و اعدام­های گسترده گرفته‌می‌شود و از این رهگذر، هزینه تغییر به‌شدت کاهش‌می­یابد اما امکان تغییر واقعی بستگی‌خواهدداشت به بسیج و هوشیاری دائمی نهادها و سازمان­های اجتماعی، مانند اقشار مردم، کانون­های مدنی، اتحادیه­های صنفی و ... که پیوسته فشار بیاورند؛ درغیراین‌صورت اصقلاب­ها پیوسته در خطر بازگشت و تجدید ضدانقلاب قراردارند؛ زیرا که انقلابی­ها بیرون ساختارهای قدرت باقی ‌مانده­اند و منابع سیاسی ازجمله رهبری، تشکیلات و راهکار (استراتژی) لازم را برای انجام این­ کار نیز ندارند (بیات، 1392: 32 تا 36). راز شکست اصقلاب مردم مصر در همین­جا نهفته است.

در جدول زیر، اشتراک‌ها و تمایزهای اصقلاب با انقلاب و اصلاح نشان‌داده‌شده‌است:

جدول 1: مقایسه شاخص­ها و مؤلفه­های انقلاب، اصقلاب و اصلاح

        نوع کنش

شاخص

انقلاب

اصقلاب

اصلاح

تغییر ساختاری

تغییر ساختاری سریع و خشن

تغییر ساختاری تدریجی، درصورت حفظ هوشیاری و بسیج سازمان­ها و نهادهای جامعه مدنی

فاقد تغییر ساختاری، تغییرهای جزئی و در چارچوب قانون

تغییر نهادی

ازمیان‌رفتن بعضی از نهادها و ایجاد نهادهای جدید

همانند تغییر‌های ساختاری

فاقد تغییر‌های نهادی

خشونت

خشونت دوطرفه، هم از جانب انقلابی‌ها و هم از جانب دولت

فاقد خشونت از هر دوطرف یا بسیار اندک

فاقد خشونت

رهبری و سازمان

رهبری فرهمند و ایجاد سازمان­دهی

فاقد رهبری و سازمان، به‌طورمعمول متکی بر جنبش­های خودانگیخته و بدون نظم و سازمان

دارای رهبری غیرانقلابی و
از درون نظام سیاسی

ایدئولوژی

ایدئولوژی غایت‌گرا و دگرگونی ریشه­ای ارزش­های مسلط

فاقد ایدئولوژی غایت­گرا،
تنوع و تکثر ایده­ها و اندیشه‌ها

در درون ایدئولوژی مسلط جامعه عمل‌می‌کند.

نقش مردم

بسیج سیاسی گسترده و وسیع توده

بسیج سیاسی گسترده و وسیع توده

به میانجی‌گریی سازمان­ها و نهادهای جامعه مدنی

(منبع: نگارنده)

ب ـ سیاست، اقتصاد و جامعه مصر در دوران مبارک

کارنامه­ سیاسی سه ­دهه ریاست­جمهوری مبارک را می­توان در اقتدارگرایی و سرکوب، تکیه بر نهادهای صوری دموکراتیک و ایجاد محدودیت­های بسیار برای اپوزیسیون و نهادهای مدنی خلاصه‌کرد (سردارنیا،1390: 113). احزاب سیاسی ممنوع، روزنامه‌ها بسته، فعالان سیاسی و روشن‌فکران بازداشت‌می‌شدند، بیشتر رسانه­ها تحت حاکمیت دولت بودند و زیر نظارت شدید و سانسور گسترده فعالیت‌می­کردند (یوسف‌نژاد، 1381: 49). دولت در مواجهه با مخالفان، چنان خشن عمل‌می­کرد که حتی در خاورمیانه بی­سابقه بود؛ اسلام‌گرایان، بدون محاکمه بازداشت و شکنجه‌می‌شدند و در دادگاه­های نظامی محاکمه و شمار زیادی از آنان اعدام‌می‌شدند (حافظیان، 1389: 45). در جدول زیر، مقایسه شاخص­های حکمرانی در مصر با میانگین کشورهای با درآمد متوسط[9]جهان نشان‌داده‌شده‌است؛ براین‌اساس، شاخص­های حکم­رانی در مصر، پایین‌تر از متوسط جهانی است که ضعف، فساد و ناکارآمدی دولت را در مصر آشکارمی‌کند.

جدول 2: شاخص­های حکم­رانی در مصر در مقایسه با میانگین کشورهای با درآمد متوسط

شاخص

حاکمیت قانون

کارایی حکومت

فساد دولت[10]

سرکوب دولتی[11]

آزادی­ها و حقوق سیاسی

مصر

0.1-

0.4-

3

3

3

میانگین کشورهای با درآمد متوسط جهان

0.3-

0.3-

5

4.5

9

(منبع: کامت و دیگران، 1396: 124 تا 144)

 

 

 

 

 

 

 

نمودار1: مقایسه نرخ‌ تورم (به درصد) با رشد سرانه­ GDP در دهه آخر حکومت مبارک

(منبع:  (Data.worldbank.org, 2015

در بعد اقتصادی، با توجه به آمار بیکاری، نرخ ‌تورم و قدرت خرید مصری‌ها، وضعیت برای شهروندان عادی فاجعه­آمیز بود (نمودار1). مانند سایر کشورهای عربی، مصر نیز با گسترش جمعیت جوان روبه‌رو بود. به گفته آژانس بین‌المللی توسعه کانادا[12] بیش از یک‌چهارم مصری‌ها در گروه سنی 15 تا 24 سال هستند. دست‌کم 25 درصد از جوانان مصر بیکارند (نک دومین نمودار ). گزارش CIDA ادامه‌می­دهد: «مصر در رتبه 101 از 169 کشور جهان در شاخص توسعه انسانی برنامه توسعه سازمان ملل متحد سال 2010 قراردارد. 15 میلیون نفر (18 درصد جمعیت) با کمتر از 2 دلار زندگی‌می‌کنند (Balata, 2011: 66). سومین نمودار، رشد فزاینده فقر را در مصر نشان‌می­دهد.

‌‌‌

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 2: نرخ بیکاری جوانان به‌عنوان درصدی از جمعیت جوان (15 تا 24 ساله)

(منبع: (Data.worldbank.org, 2015

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار3: رشد فزاینده فقر در مصر به‌عنوان درصدی از جمعیت (سومین نمودار)

(منبع: Data.worldbank.org, 2015)

درمجموع می­توان دوران مبارک را با ویژگی­ها و شاخص­هایی مانند فساد گسترده اقتصادی در دستگاه حاکمیت[13]؛ دیکتاتوری دولتی، دستگیری، زندانی و شکنجه دگراندیشان سیاسی؛ محدودیت نظام­مند و سانسور مطبوعات؛ برگزاری انتخابات دست­کاری شده؛ استبداد؛ عدم چرخش قدرت و همیشگی (مادام­العمر) شدن رهبری سیاسی؛ فقر گسترده، عدم توسعه اقتصادی و سرکوب فعالیت­های مدنی و اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها توصیف‌کرد.

پ ـ ناجنبش­ها و قیام مردم مصر

در سال­های اولیه حکومت مبارک با توجه به اهمیت تثبیت و تحکیم حکومت، تقاضاهای فزاینده اسلام­گرایان برای اجرای قانون شریعت، رژیم مبارک را به تصویب قوانین محافظه­کارانه و خودداری از توسعه حقوق زنان‌ مجبورکرد. برخلاف سیاست­ ظاهری دموکراسی­گرایی، رژیم مبارک، همان‌طورکه گروه­های مسلح اسلام­گرا و کمونیست­ها را سرکوب‌می­کرد، نسبت‌به فعالیت‌های زنان نیز واکنش نشان‌می‌داد. شماری از قوانین تصویب‌شده‌بود که فعالان زن را محبورمی‌کرد که یا به گروه­های غیررسمی بپیوندند یا با ثبت سازمان­های خویش، تحت نظارت و کنترل وزارت امور اجتماعی فعالیت‌کنند؛ طبق این قوانین، اجازه راهپیمایی، میتینگ و اعتراض خیابانی به مجوز وزارت داخلی مصر نیازداشت؛ همچنین، وزارت امور اجتماعی می­توانست درصورت صلاحدید، مجوز این سازمان‌ها را باطل‌کند.

این وضعیت بسته به این امر منجرشده‌بود که فعالان زن و مدافعان حقوق زنان، راهکارها و رویه­هایی متنوع و گوناگون را درپیش‌بگیرند. سازمان­های غیردولتی ساختارمند به­ موازات گروه‌های خودجوش شکل‌می­گرفتند. فعالان زن، شبکه­هایی ویژه­ را در اطراف مسائل یا موضوع‌های خاص تشکیل‌‌می‌دادند و منحل‌می‌کردند؛ همچنین چندین کمیته زنان درخصوص احزاب سیاسی، سازمان‌های حرفه­ای و مراکز حقوق بشر، به­علاوه تعدادی از روشن‌فکران زن وجودداشتند که به‌طورمستقل یا با همکاری گروه­های معین بدون آنکه عضو آنها بشوند، فعالیت‌می­کردند (Al-Ali, 2002,8-14).

در کنار موارد یادشده، می­توان به رفتارهای پراکنده و منفرد اما رایج بسیاری از زنان که فعالیتشان را با زندگی روزمره، به‌طورعمیق پیوندزده‌بودند، به‌عنوان نوعی سیاست اعتراض، اشاره‌کرد؛ در صدها مورد از جلسات هفتگی در شهرها که به حلقه معروف بود، زنان با پایگاه­های اجتماعی گوناگون جمع‌می‌شدند تا در کنار آموزش مفاهیم اسلامی ، تعلق به یک جامعه فرهنگی و اخلاقی را  نیز حس‌کنند (بیات، 1379: 69). آرلن مکلود با مطالعه زنان کارگر فرودست، به پیدایش نوعی جدید از حجاب در میان آنها اشاره‌می­کند و آن ­را «نه به‌عنوان نمادی از احیای مذهبی، بلکه به‌عنوان بخشی از حرکت به‌سوی اصلاح فرهنگ و بازگشت به شیوه‌ای معتبرتر و فرهنگی‌تر برای زندگی واقعی» تعریف‌می‌کند (Macleod, 1992: 111).

زنان کارگر به‌طورعمده به دلایل فشار اقتصادی، مجبور بودند که به نقش­های سنتی و اشتغال در بیرون را رهاکنند اما به این زنان با دیده تحقیر نگریسته و برای کار در خارج از خانه سرزنش‌می‌شدند. ترک خانه و خانواده، ایجاد وضعیت غیرقابل تحمل فرسایش­ موقعیت اجتماعی و ازدست‌دادن هویت سنتی آنها را سبب‌می­شد. «حجاب جدید»[14]، نقش‌های متضاد «مادر سنتی و همسر»، ازیک‌طرف و «کار خارج از خانه» را ازسوی‌دیگر تطبیق‌می­داد (Macleod, 1992: 162). حجاب جدید، درواقع نوعی مبارزه سیاسی در مقابل سنت و جامعه بسته­ است که کار زنان را نکوهش‌می­کند؛ مکلود، این نوع مبارزه را «اعتراض سازگار»[15] می‌نامد.

به‌هرحال زنان که تا پیش از جنبش به‌صورت منفرد، پراکنده و بی­نظم فعالیت‌می‌کردند، یکی از پایه­های قیام مردم مصر در سال 2011 را تشکیل‌می­دادند. در اولین روزهای اعتراض‌ها، فقط حدود ۱۰ درصد از معترضان، زنان بودند اما در میدان تحریر در روزهای واپسین پیش از سقوط مبارک، آنها ۴۰ تا ۵۰ درصدِ جمعیتِ معترض بودند. زنان، با حجاب و بی‌‌حجاب، در دفاع از میدان شرکت‌ و سنگربندی‌کردند، در مباحثات حضورداشتند، شعارمی­دادند و در کنار مردان جانشان را به‌خطرانداختند ( Frederiksen, 2011). زنان، ورودی‌های میدان را محافظت‌کرده، به زخمی‌ها در کلینیک‌های موقت رسیدگی‌می­کردند (Taher, 2012, 378)؛ علاوه­‌براین، به‌نوبت، کارت­های هویت و وسایل معترضان را کنترل‌می­کردند، تحویل غذا و اداره کلینیک­ها را برعهده‌داشتند و با استفاده از فیس­بوک و توییتر، در اطلاع­رسانی و آگاهی­بخشی نقش‌داشتند (Biggs, 2011).

جوانان نیز در کنار زنان، نقشی کلیدی در شورش­هایی که حسنی مبارک را در 11 فوریه 2011 کنارزدند، ایفا‌کردند. گروه­ها و حرکت­هایی مانند جوانان ششم آوریل، کفایه و ... که در سقوط مبارک نقش‌داشتند، بسیاری پیش از قیام 2011 شکل‌گرفته‌بودند. چنان­که در بالا بدان اشاره‌شد، یکی از ابزارهای ناجنبش­ها برای ایجاد شبکه­های منفعل، فناوری‌های ارتباطی نوین بوده‌اند؛ این فناوری‌ها اجازه‌می­دهند تا اعضا به‌صورت ناشناس در وب‌سایت­ها عضو بشوند و به‌طورامن پیام­ها و اعتراض‌های خود را ارسال‌کنند؛ این گروه­ها و حرکت­ها به چهار شکل با موفقیت از این فناوری‌ها بهره‌گرفتند:

1- با اعضای خود و عموم مردم با استفاده از پیام­های الکترونیکی تماس‌می­گرفتند.

2- درصورت امکان، آگهی­ها را آنلاین و در رسانه­های مستقل منتشر‌می­کردند.

3- آگهی‌ها و کاریکاتورها را در وب­سایت خود و صفحات وبلاگ­نویسان منتشرمی‌ساختند.

4- افسران امنیت دولتی، مدارک سمعی و بصری را درخصوص آزار و اذیت جنسی و فیزیکی جمع‌آوری و منتشرمی‌کردند (Oweidat, 2008: 14-22 ).

جنبش جوانان ششم آوریل  در سال 2008 به‌عنوان پاسخ به اعتراض‌ها ضد قیمت مواد غذایی بالا و دستمزد کم که کارگران در یک کارخانه نساجی دولتی، آن را برگزارکردند، شکل‌گرفت. جوانان با استفاده از فناوری‌های نوین نظیر فیس­بوک، یک گروه برای اعتراض و اعلام همبستگی با کارگران ایجاد‌کردند؛ اگرچه گروه فیس‌بوکی به‌زودی خاتمه‌یافت و اعتراض‌ها فروکش‌کرد، اعضای اصلی جنبش که با سازمان­دهی و راهبردهای (تاکتیک­های) اعتراض‌های بدون خشونت آشنا بودند، خود را در موقعیتی قراردادند تا به‌طورمؤثر، قیام هجده‌روزه صلح‌آمیز ماه ژانویه و فوریه 2011 را رهبری‌کنند (Frontline, 2011).

یکی دیگر از حرکت­های محبوب جوانان، صفحه فیس‌بوکی «ما همه خالد سعید[16] هستیم» بود که نقشی عمده در قیام مردم مصر ایفا‌کرد؛ این صفحه به منبعی مهم برای اطلاعات، مشاوره و پیشنهاد تبدیل‌شده‌بود و صدهاهزار تعقیب‌کننده در شبکه فیس­بوک داشت؛ گروهی دیگر از جوانان که در قیام مردم مصر نقش‌داشتند، هواداران باشگاه‌های مختلف فوتبال بودند؛ آنچه این گروه از جوانان را در کانون توجه‌ها قرارمی‌داد، شجاعت و آمادگی آنها برای درگیری فیزیکی با پلیس و نیروهای امنیتی بود؛ تجربه آنها درخصوص چگونگی مبارزه با خشونت پلیس مصر، برای تأمین امنیت میدان تحریر در هنگامه تظاهرات ارزشمند بود (Zirin, 2017).

در کنار زنان و جوانان، حاشیه‌نشینان و تهی­دستان نیز نقشی مهم در قیام مردم مصر داشتند. حدود 30 درصد جمعیت مصر زیر خط فقر زندگی‌می­کردند؛ حدود 11درصد جمعیت کشور به غذای کافی و مغذی دسترسی‌نداشتند و 30 درصد کودکان زیر پنج سال، به سوءتغذیه مبتلا بودند (Egyptian Streets, 2014). در میان سال­های 2005 تا 2009، درآمد سرانه مردم، حدود 9 درصد کاهش‌یافته‌بود (Paolo, 2014: 41) و درعین‌حال، قیمت مواد غذایی حدود 30 درصد افزایش‌داشته به‌طوری­که در سال 2009، نرخ ‌تورم دو برابر رشدداشته‌است ( Maher, 2011) که این به معنای عمیق­ترشدن فقر و تهی­دستی است؛ این شرایط، تهی­دستان و اقشار فرودست را به نیرویی بالقوه برای اعتصاب­ها و تظاهرات تبدیل‌کرد و این‌گونه قیام مردم مصر در 25 ژانویه که روز خشم[17] نام­گذاری‌شد، با اتحاد نامتعارف فعالان جوان، کارگران، اسلام­گرایان و هوادارن متعصب فوتبال، لیبرال­ها و زنان با هدف مبارزه با شکنجه، فساد، فقر و بیکاری آغازشد ( Shenker, 2011)؛ قیامی که ظرف هجده روز، مبارک را از قدرت سرنگون‌کرد.

نتیجه­گیری

با استعفای مبارک در 11 فوریه 2011، ارتش مصر به‌طور‌موقت، قدرت را دراختیارگرفت. با برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در ژوئن 2012، ارتش قدرت را به رئیس‌جمهور جدید، محمد مرسی تحویل‌داد. مرسی حدود یک سال در مسند ریاست‌جمهوری ماند اما سیاست­ها و رویه­های اخوان‌المسلمین، زمینه‌های نارضایتی و خشم انقلابی­ها را فراهم‌کرد و موجی جدید از اعتراض‌ها دوباره کشور مصر را فراگرفت و مخالفان به‌طورمجدد در میدان تحریر اجتماع‌کردند. با شدت‌گرفتن تنش میان مخالفان و دولت مرسی، ارتش وارد عمل شد و مرسی را سرنگون و قانون اساسی را منحل‌کرد؛ با سرنگونی مرسی، دولت موقت، زمام امور را به‌دست‌گرفت و تا برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری که به پیروزی ژنرال سیسی انجامید، به فعالیت مشغول بود. با ریاست‌جمهوری ژنرال سیسی، درعمل اصقلاب مردم مصر به شکست انجامید و امیدها و آرزوهای ملت مصر برای تغییر بربادرفت.

اما چرا قیام مردم مصر به سرنوشتی این‌چنین غم­انگیز دچار شد؟ به نظر نگارندگان، پاسخ را باید در شکل قیام مردم مصر جستجو‌کرد. قیام­ مردم مصر اگرچه ازلحاظ بسیج مردم و حضور گسترده آنها در خیابان­ها و میادین، شکلی انقلابی داشت، از نظر تغییرها به اصلاح، شبیه بود. پس از استعفای مبارک و برکناری او، رژیم مبارک همچنان پابرجا ماند و ارتش که قدرتمندترین نهاد در رژیم سابق بود، قدرت را دراختیارگرفت؛ پس از آن نیز، در انتخابات ریاست‌جمهوری اخوان‌المسلمین که از سازمان و منابع لازم بهره‌مند بود، فرصت­طلبانه قدرت را اگرچه کوتاه­مدت دراختیار‌گرفت. جوانان و افراد انقلابی گرچه توانستند به‌طورمجدد در اعتراض به سیاست­های مرسی و اخوان‌المسلمین خیابان‌ها را اشغال‌کنند و او را کناربزنند، باز هم از تصرف قدرت و تغییرهای اساسی ناتوان بودند و این‌بار، ارتش قدرت را به‌طور‌کامل دراختیار‌گرفت؛ چرایی این امر را باید در فقدان سازمان­دهی و رهبری جنبش مردم مصر جستجو‌کرد؛ این قیام، مبتنی‌بر شبکه‌های اجتماعی و فناوری‌های جدید ارتباطی بود، که برای ناجنبش­های اجتماعی و افراد منفعل و پراکنده، شرایطی مناسب را برای ارتباط و پیوند مهیامی‌ساخت تا بتوانند به یکدیگر ملحق شوند و خیابان­ها را اشغال‌کنند. فراخوان­ها، اعلامیه­ها و بیانیه‌ها در شبکه‌های اجتماعی به‌وبژه توییتر و فیس‌بوک منتشرمی­شد و از این طریق، افراد با یکدیگر ارتباط‌می­گرفتند.

اگرچه در شرایط سرکوب و انسداد فضای جامعه مدنی، فناوری‌های ارتباطی توانستند نقشی مؤثر و شایسته را در بسیج مردم ایفاکنند، این شبکه­ها بنابه ماهیت و ذات خود، اقتدار­گریز و افقی هستند (Iskander,2011;p1227)؛ بنابراین این شبکه­ها امکان رهبری و سازمان­دهی را از انقلابی­ها سلب‌می‌کنند. در فقدان رهبری، جنبش­های انقلابی، فاقد راهکار و بینش لازم، وحدت درونی، انسجام کافی، نمایندگی برای خواست­ها و مطالبات و ایجاد تغییر و تحول اساسی خواهندبود؛ نتیجه آنکه حاصل کار در معنای بسیج مردمی به انقلاب می­مانست ولی در معنای تغییر‌هایی که ایجاد‌کرده، به اصلاح شبیه بود (بیات، 1396: 45) لذا آنچه در مصر رخ‌داد، نه انقلاب و نه اصلاح بلکه هم انقلاب و هم اصلاح یا به‌تعبیری‌دیگر، اصقلاب بود اما اصقلاب بنابه ماهیت خود از ایجاد تغییرهای ساختاری و نهادی عمده و سریع، ناتوان است لذا همواره خطر بازگشت ضدانقلاب آن را تهدیدمی‌کند.

یکی از ویژگی­های عمده انقلاب، ایدئولوژی آن است. اهمیت ایدئولوژی در انقلاب به قدری مهم است که بنابه تعریفی، انقلاب عبارت‌است از: کوشش برای دگرگون‌ساختن واقعیت برحسب یک ایدئولوژی (بشیریه، 1390: 139). همه انقلاب­های مهم قرن گذشته مبتنی‌بر یک ایدئولوژی بزرگ بودند که جریان انقلاب را هدایت‌می­کرد لیکن در دو دهه اخیر، همان‌گونه‌که در مباحث پیشین اشاره‌شد، با تغییر و تحولات در عرصه­های معرفتی و اجتماعی، ایدئولوژی­های غایت­گرا اهمیت خود را ازدست‌دادند یا تضعیف‌شدند؛ همچنین با تسلط و هژمونی نئولیبرالیسم که بر مفاهیمی مانند عقلانیت و گفتگو، همزیستی مسالمت‌آمیز، آزادی فردی، دولت حداقلی، بازارمحوری، گردش آزاد سرمایه، مالکیت خصوصی و مسئولیت شخصی تأکیددارد، بر عرصه اجتماعی و فکری سیاست­مداران، نخبگان و روشن­فکران جهان عرب، طی دو دهه گذشته و پس از سقوط شوروی، درعمل از جنبش‌های بهار عربی، به‌ویژه قیام مردم مصر، رادیکال­زدایی شد؛ این قیام­ها بازتاب همان ارزش­های نئولیبرالیستی بودند و به­جای پراکسیس انقلابی و براندازی سریع و خشن دولت، بر گفتگو، دموکراسی، جامعه مدنی و تغییر تدریجی تکیه‌داشتند (بیات،1396: 47)؛ ازاین‌رو انقلابی­ها درپی ایجاد نظمی نوین و متفاوت (از آنچه بود)، نبودند زیرا نه ایدئولوژی راهنما در این زمینه را دراختیارداشتند و نه منابع لازم را؛ بنابراین این ­قیام­ها در ایجاد تغییرهای ساختاری و اساسی ناکام ماندند و با ماندگاری نظم موجود، فرصت­طلبان و محافظه­کاران توانستند در فرصت مناسب، دوباره قدرت را به‌دست‌بگیرند.

مردمی که در انقلاب مردم مصر شرکت‌جستند، از خاستگاه­های اجتماعی متفاوتی بودند که این امر به طرح مطالبات و اهدافی مختلف و متفاوت در میان جمعیت انقلابی منجرشد. در کنار جوانان، میلیون­ها کارگر، کشاورزان فقیر، زنان، وکلا و قضات دادگستری، لیبرال­ها و اسلام­گرایان حضورداشتند. جوانانی که انقلاب را آغاز‌کردند، به شمار زیادی ائتلاف و گروه تقسیم‌شدند. براساس محاسبه‌ای، در ابتدای اصقلاب، 216 ائتلاف مختلف تشکیل‌شدند درحالی‌که محاسبه‌ای دیگر ادعامی‌کند که تا ژوئیه 2011، 180 ائتلاف وجودداشتند. صرف‌نظر از تعداد دقیق، این موضوع منعکس‌کننده تفرقه بسیار بالاست؛ درنتیجه، این گروه­ها به اتحاد و ادغام در یک یا حتی تعداد کمی حزب سیاسی، موفق نشدند. جناح جوانان اخوان‌المسلمین، جناح جوان حزب جنبش دموکراتیک، جبهه جوانان حزب کاراما، کمپین پشتیبانی البرادعی، جنبش جوانان برای عدالت و آزادی، در کنار جنبش ششم آوریل، حرکت کفایه و صفحه فیس­بوکی «ما همه خالد سعید هستیم»، نمونه­هایی از این گروه­ها و دسته­ها هستند (Abdalla, 2015).

به‌طور‌کلی، چهار گرایش عمده در میان انقلابی­ها وجودداشت:

اولین گرایش، جریان لیبرال پویا و نوپا در سیاست مصر بود. انقلابیون (انقلابی‌های) فیس‌بوکی که زاده انقلاب الکترونیک، روند جهانی‌شدن و بخش خصوصی مرفه ​​در حال رشد بودند که نمی­توانست عقب‌ماندگی رژیم قدیمی و ناکامی آن را در توسعه و پیشرفت تاب‌آورد.

دوم، جریان اسلامی در مصر بود. اخوان‌المسلمین، قانونی شده­‌بود و یک حزب سیاسی جدید، حزب آزادی و عدالت[18]  (FJP) ایجاد‌کرده‌­بودند؛ احزاب اسلامی دیگر نیز تشکیل شدند: حزب وسط[19] در چپ و جماعت اسلامی،[20] جهاد و سلفی­ها در سمت راست. با وجود اختلاف‌های عمده میان آنها؛ بااین‌حال، این جنبش‌ها و گروه­ها در طول دوره پس از انقلاب با کمترین تنش در کنار یکدیگر و متحد با هم عمل‌کردند؛ البته لازم است، یادآوری‌شود که در جریان اعتراض‌های مردمی وارد به اخوان‌المسلمین، در ژوئن 2013، حزب سلفی نور، راه خود را از اخوانی­ها جدا‌ و از اقدام ارتش حمایت‌کرد.

سوم، جریان‌های چپ که خواهان افزایش دخالت دولت در اقتصاد، عدالت اجتماعی و توقف خصوصی­سازی بودند.

چهارم، ناصریست­ها بودند که با بازگشت به شعارهای دوران ناصر در دهه 1960 و با محوری‌کردن دولت توسعه­گرا بر طرح‌های (پروژه­های) بزرگ دولتی تأکیدداشتند ( Aly, 2011: 5).

گرایش‌های شرح‌داده‌شده در بالا، نوعی اختلاف شدید را در میان انقلابی‌ها، گروه­های مدنی و سکولار و آنها با گرایش­های اسلامی منعکس‌می‌کنند که در درجه‌های مختلف بر شکل‌گیری قانون اساسی جدید مصر مطابق با شریعت اسلامی اصرارداشتند؛ این وضعیت درنهایت، به درگیری میان انقلابی‌ها و آغاز دوری جدید از تظاهرات و اعتراض‌ها در ژوئن 2013 منجرشد که درنهایت به بازپس‌­گیری قدرت توسط ارتش انجامید.

فقدان رهبری واحد که بتواند این جریان‌های گوناگون و پراکنده­ را در یکدیگر ادغام‌کند و از این طریق سامان‌دهد و قادر باشد جریان انقلابی را هدایت‌کند، ازیک‌سو و تنوع طرح‌ها (ایده­ها) و اندیشه­ها ازدیگرسو که هیچ‌یک برای تسلط و فراگیری عمومی توان‌نداشتند، به نزاع درونی انقلابی‌ها منجرشد و فرصتی مناسب را دراختیار نیروهای محافظه­کار مخالف قیام قرارداد تا دوباره قدرت را بازپس‌بگیرند. و این‌چنین قیام مردم مصر با سرنوشتی غم‌انگیز (تراژیک) مواجه شد و  اصقلاب مردم مصر به‌سرانجامی‌نرسید؛ البته این پرسش همچنان بی­پاسخ می‌ماند که «اگر جای اصقلاب آنچه رخ‌می­داد، انقلابی تمام‌عیار بود، با توجه به تجربه­های انقلاب­های گذشته، چه دستاوردهایی می­داشت و چگونه درخصوص آن باید داوری‌می­شد؟



[1] . revolution

[2] . reformation

[3] . refolution

[4] . Timothy Garton Ash

[5] . Correspondence theory of truth

[6] . Great Leap Forward

[7] . social nonmovement

[8] . passive network

[9] . world middle income countries

[10] . عدد کوچک­تر نشان‌دهنده فساد بیشتر است.

[11] . عدد کوچک‌تر بیانگر سرکوب بیشتر است.

[12] . The Canadian International Development Agency (CIDA)

[13] . بنابرگزارشی، دارایی مبارک و خانواده وی، میان 40 تا 70 میلیارد دلار برآوردشده‌است و 39 مقام رسمی و تجار نزدیک به جمال مبارک هریک به‌طورمیانگین، ثروتی بیش از یک میلیارد دلار دارند (قربانی، 1391: 99).

[14] . new veiling

[15] . Accommodating Protest

[16] . خالد سعید، جوان مصری است که در سال 2010 در کافی­نتی به شکلی وحشیانه ضرب‌و شتم‌شد که درنهایت به مرگ او انجامید.

[17] . یوم الغضب

[18] . the Freedom and Justice Party

[19] . Wasat party

[20] . Gama‘at Islamiyya

-      اسمیت، پیتر گادفری (1392)؛ درآمدی بر فلسفه­ علم؛ ترجمه نواب مقربی؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

-      اَش، تیموتی گارتون (1393)؛ فانوس جادو؛ ترجمه فرزانه سالمی؛ تهران: نشر آگه.

-      برینتون، کرین (1362)؛ کالبدشکافی چهار انقلاب؛ ترجمه محسن ثلاثی؛ تهران: نشر نو.

-      بشیریه، حسین (1390)؛ انقلاب و بسیج سیاسی؛ تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

-      بیات، آصف (1392)؛ «اصقلاب نه انقلاب»، اندیشه پویا؛ سال­ دوم، ش 8، ص 32 تا 36.

-      ـــــــــــ (آبان 1396)؛ «انقلاب بدون انقلابیون»، اندیشه­ پویا؛ ترجمه بابک واحدی؛ سال ششم، ش 46، ص 43 تا 47.

-      پلامناتس، جان (1373)؛ ایده­ئولوژی؛ ترجمه عزت­الله فولادوند؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

-      توکویل، الکسی (1388)؛ «انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن»، اندیشه­ پویا؛ ترجمه محسن ثلاثی؛ تهران: مروارید.

-      حافظیان، محمدحسین (1389)؛ «جهانی‌شدن و مناسبات دولت- جامعه در مصر»، فصلنامه مطالعات سیاسی؛ سال دوم، ش 7، ص 25 تا 52.

-      روشه، گی (1389)؛ تغییرات اجتماعی؛ ترجمه منصور وثوقی؛ تهران: نشر نی.

-   سردارنیا، خلیل­الله (1390)؛ «تحلیل ساختاری و کنش­گرا بر چرایی تثبیت حکومت اقتدارگرا در مصر (از دهه1980 تا ژانویه2011)»، فصلنامه روابط خارجی؛ سال سوم، ش 2، ص 105 تا 133.

-   سمیعی اصفهانی، علیرضا و سجاد میرالی (1394)؛ «غیرجنبش­های اجتماعی: الگویی نظری برای تبیین کنش انقلابی مردم مصر»، فصلنامه­ مطالعات سیاسی جهان اسلام؛ سال چهارم، ش 14، ص 49 تا 71.

-   قربانی، فاطمه (1391)؛ رسانه­های نوین و تحولات خاورمیانه: بررسی موردی کشور مصر؛ پایان‌نامه، رشته علوم سیاسی، کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران.

-      کالورت، پیتر (1382)؛ انقلاب و ضد‌انقلاب؛ ترجمه حسن فشارکی؛ تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت خارجه.

-      کامت، ملانی و دیگران (1396)؛ اقتصاد سیاسی خاورمیانه؛ ترجمه فریبرز ارغوانی پیرسلامی و سحر پیرانخو؛ تهران: نشر مخاطب.

-      کوهن، آلوین استانفورد (1369)؛ تئوری‌های انقلاب؛ ترجمه علیرضا طیب؛ تهران: نشر قومس.

-      کوهن، توماس اس (1392)؛ ساختار انقلاب­های علمی؛ ترجمه عباس طاهری؛ تهران: نشر قصه.

-      گلدستون، جک (1385)؛ مطالعات نظری، تطبیقی و تاریخی در باب انقلاب‌ها؛ ترجمه محمدتقی دلفروز؛ تهران: انتشارات کویر.

-   ـــــــــــ (1390)؛ «فهم انقلاب2011: شکنندگی و بهبودپذیری دیکتاتوری­های خاورمیانه»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ ترجمه­ خرم بقایی؛ سال هجدهم، ش 1، ص 174 تا 191.

-      گیدنز، آنتونی (1380)؛ جامعه‌شناسی؛ ترجمه­ منوچهر صبوری؛ تهران: نشر نی.

-      گیل، گریم (1394)؛ پویایی دموکراسی­سازی؛ ترجمه­ سعید حاجی‌ناصری و فرید حسینی‌مرام؛ تهران: نشر اختران.

-      لیدیمن، جیمز (1391)؛ فلسفه علم؛ ترجمه­ حسین کریمی؛ تهران: مؤسسه انتشارات حکمت.

-      مانهایم، کارل (1380)؛ ایدئولوژی و اتوپیا؛ ترجمه­ فریبرز مجیدی؛ تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه­ها (سمت).

-      مردیها، مرتضی (1394)؛ مبانی نقد فکر سیاسی؛ تهران: نشر نی.

-      هاروی، دیوید (1391)؛ تاریخ مختصر نئولیبرالیسم؛ ترجمه­ محمود عبدالله‌زاده؛ تهران: نشر دات.

-      هی­وود، اندرو (1383)؛ مقدمه نظریه سیاسی؛ ترجمه­ عبدالرحمن عالم؛ تهران: قومس.

-   یوسف­نژاد، ابراهیم (1384)؛ «روابط دوجانبه ایران و مصر: فرصت­ها، چالش­ها و چشم­انداز آینده»، فصلنامه مجلس و پژوهش؛ سال دوازدهم، ش 49 و 50، ص 93 تا 141.

 

 

2- منابع انگلیسی

-      Ash, T.  (1989), Revolution: The Springtime of Two Nations. New York Review of  Books, 36 (10), pp.3-10.

-      Balata, S.  (2011), The Egyptian Uprising: a Movement in The Making , Inquiry and Insight, 4, pp. 60-81.

-      Bayat, A.  (2010), Life as Politics: How Ordinary People Change the Middle East. Amsterdam: Amsterdam Univ. Press.

-      Courtois, S.  (2015), Black book of Communism : Crimes, Terror, Repression. Cambridge, MA: Harvard Univ Press.

-      Herspring, D.  (1994), ‘Refolution’ in Eastern Europe: The Polish, Czech, Slovak and Hungarian militaries. European Security, 3 (4), pp.664-690.

-      Iskander, E.  (2011), Connecting the National and the Virtual: Can Facebook Activism Remain Relevant After Egypt’s January 25 Uprising?. International Journal of Communication, 5 (2011), pp.1227-1237.

-      Lesch, A.  (2011), Egypt's Spring: Causes of the Revolution. Middle East Policy, 18 (3), pp.35-48.

-      Macleod, A.  (1992), Accommodating protest. Cairo, Egypt: American University in Cairo Press.

-      Oweidat, N.  (2008), The Kefaya movement. Santa Monica, CA: Rand, National Defense Research Institute.

-      Paolo, V.  (2014), Inside Inequality in the Arab Republic of Egypt: Facts and Perceptions Across People, Time, and Space. Renouf Publishing Co. Ltd.

-      Quine, W.  (1981), Theories and Things. Cambridge, MA: Harvard Univ. Press.

-      Quine, W.  (2009), Ontological relativity and other essays. New York: Columbia Univ. Press.

-      Rupnic, J.  (1995). The Post-Totalitarian Blues, Journal of Democracy, 6 (2), pp. 61-73.

-      Taher, N.  (2012), ‘We are not women, we are Egyptians’. City: Analysis of Urban Trends, 16 (3), pp.369-376.

2- منابع الکترونیکی

-      Al-Ali, N.  (2002), The Women's Movement in Egypt, with Selected References to Turkey,  UNRISD. [online] Unrisd.org. Available at:

http://www.unrisd.org/80256B3C005BCCF9/search/9969203536F64607C1256C08004BB140 [Accessed 13 Aug. 2017].

-      Aly, A.  (2011), The Paradox of the Egyptian Revolution. Middle East Brief, [online] 55. Available at:

 http://www.brandeis.edu/crown/publications/meb/meb55.html [Accessed 29 Jan. 2017].

-      Abdalla, N.  (2015), Youth movements in the Egyptian transformation: strategies and repertoires of political participation. [online] Taylor & Francis. Available at: http://www.tandfonline.com/doi/full/10.1080/13629395.2015.1081445 [Accessed 7 Jun. 2017].

-      Biggs, C.  (2011), Women make their power felt in Egypt's revolution. [online] The National. Available at: https://www.thenational.ae/world/mena/women-make-their-power-felt-in-egypt-s-revolution-1.434826 [Accessed 31 Jan. 2017].

-      Data.worldbank.org.  (2015), Egypt, Arab Rep. | Data. [online] Available at: https://data.worldbank.org/ country/egypt-arab-rep [Accessed 28 Nov. 2016].

-      Egyptian Streets.  (2017), More than 22 million Egyptians live in poverty: report. [online] Available at: https://egyptianstreets.com/2014/07/13/more-than-22-million-egyptians-live-in-poverty-report/ [Accessed 20 Sep. 2017].

-      Frederiksen, M.  (2011), The key role of women in the Egyptian revolution. [online] Marxist.com. Available at: http://www.marxist.com/key-role-of-women-in-egyptian-revolution.htm [Accessed 22 Mar. 2017].

-      FRONTLINE.  (2011), Revolution in Cairo - April 6 Youth Movement. [online] Available at: http://www.pbs.org/wgbh/pages/frontline/revolution-in-cairo/inside-april6-movement/ [Accessed 11 Jan. 2017].

-      Maher, S.  (2011), The Political Economy of the Egyptian Uprising | Stephen Maher | Monthly Review. [online] Monthly Review. Available at: https://monthlyreview.org/2011/11/01/the-political-economy-of-the-egyptian-uprising/#en12 [Accessed 29 Apr. 2017].

-      Shenker, J.  (2017), Egypt braced for 'day of revolution' protests. [online] the Guardian. Available at: https://www.theguardian.com/world/2011/jan/24/egypt-day-revolution-protests [Accessed 23 Oct. 2017].

-      Zirin, D.  (2017), The Fans Who Fan the Flames: Egypt’s Ultras at the Crossroads. [online] The Nation. Available at: https://www.thenation.com/article/fans-who-fan-flames-egypts-ultras-crossroads/ [Accessed 15 Feb. 2017].