ردیابی فرایند فروپاشی حزب رستاخیز ملت ایران:برمبنای نظریه کارآمدی احزاب فراگیر ‌هانتینگتون و دوورژه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دوره دکتری تاریخ انقلاب اسلامی در پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی

2 دانشیار گروه تاریخ انقلاب اسلامی در پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی

چکیده

حزب رستاخیز ملت ایران که در اواخر سال 1353 و با ‌هدف تقویت موقعیت نظام شاهنشاهی پهلوی تأسیس‌شده‌بود، به‌طورتقریبی، خیلی زود، به رکود و ناکارآمدی، دچار شد و درنهایت در اوایل پاییز سال 1357 منحل شد. در مقاله پیش رو، تلاش‌شده‌است، با بهره‌گیری از نظریات ساموئل‌ هانتینگتون و موریس دوورژه که توانایی در بسیج سیاسی گسترده و همراهی و همگامی نیروهای وفادار و باورمند را از مهم‌ترین دلایل تقویت و تداوم حیات کارآمد احزاب سیاسی، به‌طور کلی و نظام‌های تک‌حزبی به‌طورخاص دانسته‌اند، به‌ ردیابی فرایندی تاریخی بپردازیم که دلایل ناکامی و فروپاشی نهایی حزب رستاخیز ملت ایران را توضیح‌می‌دهد. رهیافت‌های پژوهش حاضر نشان‌می‌دهند، ناتوانی حزب رستاخیز ملت ایران در سازماندهی و جلب مشارکت سیاسی گسترده (که در درجه اول، از رویگردانی و بی‌اعتنایی مردم کشور ناشی می‌شد) توأم با فقدان ارتباط هماهنگ و پویای حزب با مجموعه دولت و حاکمیت که درعمل، آن را به‌ مرکزی برای اجتماع و آمدوشد سیاست‌‌پیشگانی بی‌انگیزه و فاقد پایگاه اجتماعیِ قابل‌اعتنا تنزل‌داده‌بود، از تثبیت و تقویت موقعیت آن در کشور جلوگیری‌کرده، راهِ فروپاشی نهایی آن را هموارترساخت. پژوهش حاضر به‌روش بررسی تاریخی و با بهره‌گیری از الگوی «ردیابی فرایند»[1]انجام‌گرفته‌است



3. ردیابی فرایند (process racing): «روش یا تکنیکی است که در آن، تحلیل‌گر تلاش‌می‌کند، سازوکارهایی علّی را مشخص‌کند که متغیّر تبیین را به ‌یک پیامد پیوندمی‌دهد» (محمدرضا طالبان، «تأملی بر تکنیک ردیابی فرایند در مطالعات انقلاب اسلامی ایران»، متین؛ ش 40،  ص 96 تا 118).

کلیدواژه‌ها


محمدرضاشاه پهلوی (سلطنت: 25 شهریور 1320 تا 22 بهمن 1357)، در بعدازظهر روز یکشنبه 11 اسفند 1353، در جمع گروهی از رجال و کارگزاران دولتی و نمایندگان مجلسین، بدون اخطار پیشین، احزاب رسمی فعال در عرصه سیاسی کشور (ایران نوین، مردم، پان‌ایرانیست، ایرانیان) را منحل اعلام‌کرده، به ‌برپایی نظام تک‌حزبی، در ایران، فرمان‌داد. شاه، از تمام کسانی‌‌که به‌زعم او، قانون اساسی مشروطه، نظام شاهنشاهی و انقلاب سفید را قبول‌داشتند، دعوت‌کرد، در اولین فرصت، ورقه عضویت در این حزب جدید و فراگیر را که به‌زودی نام «حزب رستاخیز ملت ایران» بر آن نهاده‌شد، پرکنند. شاه به‌طورتقریبی به‌صراحت، مخالفان این حزب را خائن و بی‌وطن دانست و تهدیدکرد که ناگزیر باید کشور را ترک‌کنند؛ البته نه حکومت و نه ‌مردم کشور، این تهدید را جدی‌نگرفتند.

اگرچه این تصمیم ‌یک‌باره شاه، مخاطبان او را حتی در میان رجال و کارگزاران حکومت، به حیرت دچارکرد (که تا مدتی قبل، همواره شاهد نکوهش نظام‌های سیاسی تک‌حزبی ازسوی وی بودند)، به‌ناچار، بی‌درنگ دستور شاه اطاعت‌شد و دبیرکل‌های احزاب رسمی کشور، به‌سرعت آن احزاب را منحل‌کرده، همراه با سایر اعضا، به‌حزب واحد رستاخیز پیوستند. جنب‌وجوش و تبلیغ‌هایی وسیع در میان کارگزاران حکومت، نشریات و رسانه‌های گروهی وابسته به‌آن، به‌راه‌افتاد تا همان‌گونه‌که خواسته شاه بود، حزب رستاخیز را جنبشی فراگیر دانسته، با ترغیب و تهدید، زمینه عضویت حداکثری مردم کشور را فراهم‌کرده، دامنه فعالیت‌های کمی و کیفی حزب را تا اقصی‌نقاط کشور گسترش‌دهند.

اما، به‌رغم تمام تلاش‌هایی که صورت‌گرفت، به‌ویژه، برخلاف آنچه شخص محمدرضاشاه پهلوی انتظارداشت، حزب رستاخیز ملت ایران، از پویایی و کارآمدی لازم، برای برآورده‌ساختن خواست‌ها و علایق سیاسی و اجتماعی حکومت پهلوی، بهره‌مند نشد؛ درمجموع، حزب رستاخیز ملت ایران، حیاتی کوتاه و فعالیتی کم‌فروغ را تجربه‌کرده، به ناکامی‌ای زودهنگام، دچار شد؛ درنهایت، این حزب در اواسط سال 1357 از هم فروپاشید و در مهر همان سال، منحل شد.

با عنایت به‌ این امر، در مقاله پیش رو تلاش‌خواهد‌شد، به‌شیوه بررسی تاریخی و بهره‌گیری از نظریه‌های ساموئل‌  هانتینگتون و موریس دوورژه در موضوع کارکرد و شرایط کارآمدی احزاب واحد و فراگیر در نظام‌های سیاسی تک‌حزبیِ غیرکمونیستی، به ‌این پرسش پاسخ‌داده‌شود که «چرا حزب رستاخیز ملت ایران، خیلی زود به رکود و ناکامی، دچار شده، از هم فروپاشید؟».

ناتوانی حزب رستاخیز ملت ایران در سازماندهی و جلب مشارکت سیاسی گسترده که در درجه اول، از رویگردانی و بی‌اعتنایی مردم کشور ناشی می‌شد، توأم با فقدان ارتباط هماهنگ و پویای حزب با مجموعه دولت و حاکمیت، که درعمل، آن را به ‌مرکزی برای اجتماع و آمدوشد سیاست‌پیشگانی بی‌انگیزه و فاقد پایگاه اجتماعی قابل‌اعتنا تنزل‌داده‌بود، از تثبیت و تقویت موقعیت آن در کشور جلوگیری‌کرد و راهِ فروپاشی نهایی آن را هموارترساخت.

موضوع پژوهش از آن منظر، بیشتر اهمیت‌می‌یابد که نقش و فرایند شکل‌گیری، فعالیت و فروپاشی نهایی حزب رستاخیز ملت ایران را در برهه‌‌ای سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده از حیات حکومت پهلوی (در سال‌های 1353 تا 1357) بررسی و ارزیابی‌می‌کند.

هدف مقاله، ارائه پاسخ به ‌پرسش اصلی پژوهش در چارچوب فرضیه مطروح است و درراستای نیل به ‌این هدف، آرا و نظریات ساموئل ‌هانتیگتون و موریس دوورژه در موضوع کارآمدی احزاب فراگیر آزمون‌خواهدشد.

پیشینه تحقیق

اگرچه پیش‌تر درباره حزب رستاخیز ملت ایران، چند عنوان کتاب چاپ و منتشر‌شده‌است، درخصوص موضوع مقاله حاضر در چارچوب طرح مسئله، پرسش و فرضیه مطروح، تاکنون پژوهشی منسجم و مستقل ارائه‌نشده‌است. کتاب حزب فراگیرنده ملت نوشته داریوش همایون، اولین اثری منسجم است که درباره حزب رستاخیز ملت ایران (1353 تا 1357) چاپ و منتشر‌شده‌است؛ این کتاب درواقع 69 سرمقاله‌ای را دربرمی‌گیرد که داریوش همایون با نگاهی آسیب‌شناسانه به‌ حیات و فعالیت حزب رستاخیز ملت ایران، طی اسفند 1353 تا بهمن سال 1355 در روزنامه آیندگان نوشته‌بود؛ کتاب حاضر برای بررسی و ارزیابی تاریخی و تحلیلی سطوحی از فعالیت حزب رستاخیز ملت ایران، مأخذی باارزش محسوب‌می‌شود.

کتاب حزب رستاخیز ملت ایران به ‌روایت اسناد (1353 تا 1357) به‌کوشش اصغر صارمی‌شهاب در دو مجلد و درمجموع 866 صفحه، تدوین و تنظیم‌شده و در سال 1385 ازسوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ و منتشرشده‌است؛ این اثر، تعداد 330 فقره سند را درخصوص مقاطع مختلف فعالیت حزب رستاخیز ملت ایران در خود جای‌داده‌است، که منبع اطلاعاتی باارزشی دراختیار محققان قرارمی‌دهد.

کتاب حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ، نوشته مظفر شاهدی، مهم‌ترین اثری است که تاکنون درباره فرازوفرود حزب رستاخیز ملت ایران تألیف‌شده‌است؛ این کتاب در دو مجلد و در سال 1382 ازسوی مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی منتشرشده‌است اما تاجایی‌که به ‌موضوع و ماهیت رساله حاضر، مربوط می‌شود‌، کتاب یادشده، هنوز به ‌صورت‌بندی دقیقی در ‌ارزیابی تاریخی و تبیین نظری این حزب راه‌نگشوده‌است.

کتاب احزاب دولتی و نقش آنها در تاریخ معاصر ایران، نوشته اصغر صارمی‌شهاب که در 264 صفحه تنظیم و در سال 1378 ازسوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ و منتشرشده‌است، از دیگر آثاری است که درباره فعالیت چهار حزب رسمی مردم، ملیون، ایران نوین و رستاخیز ملت ایران اطلاعاتی مختصر ولی سودمند ارائه‌می‌دهد. مصطفی الموتی از کارگزاران سیاسی دوره محمدرضاشاه پهلوی که سابقه‌ای دیرپا در عضویت و فعالیت در احزاب رسمی آن روزگار داشت، در مجلد دوازدهم کتاب خود: ایران در عصر پهلوی: دولت‌های حزبی و حزب‌های دولتی که در خرداد سال 1371 ازسوی انتشارات پکا در لندن منتشرشده‌است، درباره تأسیس و فعالیت احزاب چهارگانه یادشده اطلاعاتی پراکنده ولی سودمند ارائه‌می‌دهد؛ این کتاب که به‌طورعمده برپایه خاطرات و برداشت‌های شخصی و بهره‌گیری از نوشته‌ها و خاطرات برخی دیگر از آگاهان به ‌امور در آن روزگار، تنظیم و تدوین‌شده‌است، می‌تواند به ‌درک و ارزیابی مقرون‌به‌واقعیت‌تر محققان از موضوع پژوهش کمک‌کند.

الف- مبانی نظری و چارچوب مفهومی

1-   چارچوب مفهومی

 دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی، با توجه به‌ منشأ، کارکرد و اهدافی که احزاب سیاسی در دنیای مدرن داشته‌اند، تعاریفی گوناگون درباره آن ارائه‌داده‌اند. از حزب سیاسی به‌مثابه «پل رابط میان جامعه و حکومت» سخن‌ گفته‌شده‌است و شات اشنایدر،[1] احزاب سیاسی را از «علائم ممیزه و شاخصه‌های اصلی حکومت‌ها و دولت‌های مدرن» برشمرده‌است. لئون اپستین[2] هم حزب را عبارت از هر نوع گروه و تشکلی دانسته‌است که «ولو با سازماندهی ضعیف» تلاش‌می‌کند، مقام‌های سیاسی حکومت را «تحت یک عنوان» مشخص انتخاب‌کند (نوذری، 1381: 48 و 49).

ادگار بورگاتا[3] احزاب سیاسی را «جریان‌هایی» می‌داند که «در جستجوی یافتن برنامه‌ها، سیاست‌ها و خط‌مشی‌های تازه برای بیان آرمان‌های شهروندان و تحقق این آرمان‌ها» بوده‌اند؛ کی لاوسون[4] هم بر این باور بوده‌است که احزاب سیاسی، «چه ازسوی اعضایشان و چه ازسوی سایر افراد، به‌مثابه جریان‌هایی برای تقویت و تحکیم پیوندهای میان شهروندان و سیاست‌بازان تلقی‌می‌شوند» و نیز، ماکس وبر[5] در تعریف و جایگاه احزاب سیاسی گفته‌است: «احزاب در حوزه و قلمرو قدرت جای‌می‌گیرند؛ اعمال و فعالیت‌های آنها به کسب قدرت اجتماعی، معطوف است و مهم نیست که محتوای آن چه چیزی ممکن است باشد یا به ‌چه چیزی منجرخواهد‌شد» (نوذری، 1381: 51 تا 53). در مراجع معتبر علوم سیاسی، چهار رکن بنیادین هر حزب سیاسی پایدار، به ‌شرح زیر صورت‌بندی شده‌است:

1-حزب باید دارای سازمان‌های مرکزی، رهبری‌کننده، پایدار و ماندنی باشد.

 2-حزب باید دارای سازمان‌های محلی پایدار باشد و با سازمان‌های مرکزی حزب، به‌طوردائمی ارتباط‌داشته‌باشد.

 3-رهبران مرکزی و محلی حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسی را در کشور، خواه به‌تنهایی و خواه به ‌کمک حزب‌های دیگر به‌دست‌گیرند و آن را رهبری و اداره‌کنند و نباید تنها به‌ اعمال نفوذ روی قدرت سیاسی حاکم اکتفاکنند.

4-حزب باید از پشتیبانی مردم بهره‌مند باشد (آقابخشی، 1375: 283)؛ همچنین در تبیینی دیگر از ویژگی‌های عمده احزاب سیاسی کارآمد و ماندگار (که ارتباطی نزدیک هم با ‌‌مسئله و مدعای پژوهش حاضر پیدامی‌کند)، تأکیدشده‌است که «دوام و ماندگاری احزاب به‌طورعمده در گرو دو امر است: نخست، وفاداری‌، الزام، تعهد و پایبندی اعضا و هواداران حزب به‌ اصول، برنامه، اهداف و سیاست‌های حزبی و دوم، ضرورت ایجاد تحول در ساختار، تشکیلات، برنامه‌ها، روش‌ها (تاکتیک‌ها)، خط‌مشی‌ها و اهداف حزب مطابق با مقتضیات و شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه، به‌طوری‌که حزب، همواره بتواند پابه‌پای خواسته‌ها و توقع‌های جامعه پیش‌رفته، قادر باشد، نیازهای اجتماعی را برآورده‌کند» (نوذری، 1381: 72).

نظریه‌های درخصوص خاستگاه و علل پیدایش احزاب سیاسی در جوامع گوناگون، به‌طورکلی، در سه‌ گروه نظریه‌های نهادی، بحران و نوسازی طرح‌شده‌اند. نظریه‌های نهادیِ تشکیل احزاب سیاسی، به‌طورعمده، درخصوص جوامعی مصداق پیدامی‌کند که «نهادهای پارلمانی و نمایندگی» کارآمد «در آنها کارکرد مستمر و همیشگی» داشته‌است. نظریه‌های بحران وقوع و تداوم بحران‌های هویت ملی، مشروعیت دولت، مشارکت سیاسی، تخصیص و توزیع منابع و دخالت دولت را زمینه‌ساز تشکیل احزاب سیاسی در کشورهای مختلف ارزیابی‌می‌کنند؛ نظریه نوسازی هم تأسیس احزاب سیاسی را از پیامدهای انجام «نوسازی» در جامعه می‌داند (نوذری، 1381: 61 تا 65).

در ایران دوران مشروطه (1285 تا 1357) نظریه نهادی منشأ احزاب، مجالی چندان برای بروز و ظهور نیافت؛ اما به‌ویژه، شکل‌گیری احزاب سیاسی رسمی در 25 سال پایانی آن دوره (1332 تا 1357)، به‌طورعمده با نظریه‌های بحران و نوسازی انطباق‌می‌یابد. نظام‌های حزبی، براساس تعدّد و ماهیّتی که داشته‌اند، به «تک‌حزبی، دارای حزب غالب، دوحزبی، چندحزبی و به‌علاوه دوحزبی» تقسیم‌بندی‌شده‌اند؛ برخی دیگر، احزاب سیاسی را به ‌سه دسته «معطوف به ‌رهبر، معطوف به‌ اعضا و معطوف به ‌منافع» طبقه‌بندی‌کرده‌اند و موریس دوورژه[6] هم احزاب سیاسی را در سه‌ گروه «توده‌ای، کادری یا صنفی و فدایی یا سرسپرده» صورت‌بندی‌کرده‌است.

نظام‌های تک‌حزبی در قرن بیستم شکل‌گرفتند. احزاب کمونیستی، فاشیستی و حزب‌های واحد دیگری که در بسیاری از رژیم‌های اقتدارگرا، در کشورهای مختلف جهان تأسیس‌شدند، مهم‌ترین اشکال نظام‌های تک‌حزبی بوده‌اند (هانتینگتون، 1386: 607). حزب رستاخیز ملت ایران، که در سال 1353 در ایران تأسیس‌شد، درزمره دسته اخیر نظام‌های تک‌حزبی جای‌می‌گیرد: «ویژگی اساسی این نظام‌ها وجود حزبی واحد است که بر تمام شئون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه حاکمیت‌داشته، ازلحاظ قانونی نیز تنها حزبی است که برای فعالیت و مشارکت سیاسی اجازه‌دارد» (محمدی‌نژاد، 1355: 118 و یوسفیه، 1351: 112 و 113).

با عنایت به ‌این امر، موضوع پژوهش حاضر، با اتکای بر نظریات ساموئل ‌هانتینگتون[7] و موریس دوورژه درباره ویژگی‌ها و شرایط کارآمدی و تداوم حیات نظام‌های تک‌حزبی، مورد بررسی تاریخی قرارگرفته، به‌ ردیابی فرایندی خواهد‌پرداخت که سودمندی مبانی نظری بالا را برای تبیین دلایل فروپاشی حزب رستاخیز ملت ایران توضیح‌دهد.

2-   مبانی نظری

‌هانتینگتون، ناتوانی در بسیج سیاسی و جلب نظر گسترده مردم را از مهم‌ترین دلایل و نشانه‌های ناکارآمدی و ناکامی احزاب سیاسی می‌داند و تصریح‌می‌کند: «احزاب، اشتراک سیاسی را سازمان‌می‌دهند؛ استواری و توانایی یک حزب و یک نظام حزبی به ‌سطح نهادمندی و نیز سطح اشتراک آن بستگی‌دارد. اشتراک سیاسی سطح پایین در جهت تضعیف احزاب سیاسی در مقابل نهادهای سیاسی و نیروهای اجتماعی دیگر گرایش‌دارد. گسترش نظام حزبی فاقد بهره‌مندی از اشتراک توده‌ای، به‌تدریج آن را به ‌اجتماع گروهی (مشتی) سیاست‌مدار بی‌ریشه تبدیل‌می‌سازد و سازمان حزبی فاقد اشتراک سیاسی، به ‌سطح جرگه‌های شخصیت‌مدارانه نزول‌می‌کند. احزاب نیرومند به ‌سطوحی بالا از نهادمندی سیاسی و پشتیبانی توده‌ای نیازمندند. هرحزبی که بسیج و سازماندهی را با هم داشته‌باشد می‌تواند نوسازی سیاسی را با رشد سیاسی آشتی‌دهد» (هانتینگتون‌، 1386: 582).

هانتینگتون، میان استواری نظام سیاسی با کارآمدی احزاب سیاسی آن، رابطه‌ای دوسویه درنظرگرفته، تأکیدمی‌کند: «استواری یک نظام سیاسی‌، به‌ توانایی احزاب سیاسی آن بستگی‌دارد و یک حزب نیز به‌نوبه‌خود، درصورتی تواناست که از پشتیبانی نهادمند توده‌ها بهره‌مند باشد. توانایی حزب، منعکس‌کننده پهنه پشتیبانی توده‌ای و سطح نهادمندی آن است» (هانتینگتون، 1386: 591). هانتینگتون، به‌ویژه، خاستگاه شکل‌‌گیری نظام‌های «تک‌حزبی» را عاملی اساسی در موقعیت و سرنوشت آتی آن ارزیابی‌می‌کند: «نظام‌های تک‌حزبی نیرومند، همیشه محصول جنبش‌های ملی یا انقلابی از پایین بوده‌اند؛ برخلاف آنها، کوشش‌هایی که در جهت استقرار نظام‌های تک‌حزبی از بالا صورت‌گرفته‌اند، به‌ جایی ره‌نمی‌برند»؛ ‌هانتینگتون بر این باور است که نظام‌های اقتدارگرا فاقد ظرفیت‌های لازم سیاسی و اجتماعی برای بسیج عمومی و سازماندهی حزبی کارآمد بوده‌اند (هانتینگتون، 1386: 605).

موریس دوورژه، نظام‌های تک‌حزبی را نمودی جدید از رژیم‌های استبدادگرا می‌داند که هدفی جز تقویت و تداوم تمرکز ساختار قدرت، با محوریت شخص فرمانروا دنبال‌نمی‌کنند. صورت‌بندی دوورژه از ماهیت، اهداف و کارکرد نظام‌های تک‌حزبی چنین است: «استبداد جدید بر حزب واحد متکی است. رژیم‌های یک‌حزبی، تازه‌ترین رژیم‌ها هستند. حزب واحد، بزرگ‌ترین ابداع قرن بیستم درباره حکومت است. حزب در دولت، نقشی رسمی بازی‌می‌کند. حزب واحد  به‌جمع‌آوری وفادارترین افراد نسبت‌به‌حکومت می‌پردازد که مطمئن‌ترین تکیه‌گاه او هستند. هدف اساسی حزب واحد آن است که اتحاد میان دولت و ملت را تأمین‌کند؛ این حزب ازسوی بالا تصمیم‌های زمامداران را برای مردم تفسیرمی‌کند. در رژیم یک‌حزبی، کار به ‌تمرکز اقتدارها می‌کشد. قدرت واقعی به ‌هرشکل که باشد دراختیار رهبر حزب می‌ماند: وزیر، وکیل و مدیر وجودشان جز برای او نیست و اعمال ایشان تمام، طبق دستورهای کلی اوست» (دوورژه، 1352: 50 و 51). برمبنای تقسیم‌بندی دوورژه از احزاب سیاسی، حزب رستاخیز ملت ایران درزمره احزاب توده‌ای قرارمی‌گیرد که بنابه ‌تعریف او: «احزابی هستند که تلاش عمده آنها معطوف جذب بیشترین نیرو و توده‌ای‌شدن یا فراگیرساختن خود است لذا احزاب فراطبقاتی محسوب‌می‌شوند» (نوذری، 1381: 104).

دوورژه نظام‌های تک‌حزبی را فاقد شرایط لازم برای شکل‌گیری مبارزه سیاسی کارآمد ارزیابی‌می‌کند و بر این باور است که «حزب واحد به ‌قطع مبارزات سیاسی گرایش‌دارد تا اتفاق آرا را با آن جایگزین‌کند». دوورژه، به‌ویژه تأکیدمی‌کند که حزب واحد با مخالفان سیاسی حکومت «پیکار»می‌کند تا «حق تشکیل حزب» را از آنان سلب‌کرده، فعالیت رسمی در فضای سیاسی و اجتماعی کشور را «فقط به‌هواداران قدرت منحصر‌کند» (دوورژه، 1369: 177 و 178).

بدین‌ترتیب، در مبحث پیش ‌رو، در چارچوب نظریات ‌هانتینگتون و دوورژه، موضوع ناتوانی حزب رستاخیز ملت ایران، در بسیج گسترده سیاسی (که با فقدان ارتباط نظام‌مند، میان حزب- حاکمیت- ملت توأم‌شده، ‌رکود و درنهایت، فروپاشی آن را به‌دنبال‌آورد)، بررسی تاریخی خواهدشد. منابع مستقل محدودی که تاکنون درباره حزب رستاخیز منتشرشده‌اند و نیز دیگر آثار و نوشته‌هایی که به‌طورپراکنده اطلاعاتی دراین‌باره می‌دهند، در چارچوب مدعا و مبانی نظری پژوهش حاضر، به ‌بررسی موضوع نپرداخته‌اند. حوزه مطالعاتی تحقیق به‌ دیسپلین جامعه‌شناسی تاریخی واردمی‌شود؛ بااین‌حال، روش تحقیق در پژوهش حاضر، بررسی تاریخی و نوع پژوهش تلفیقی از توصیف- تحلیل و تبیین نظری خواهد‌بود که می‌تواند در آسیب‌شناسی فرایندی که رژیم پهلوی را با بحران انقلابی مواجه‌ساخت، مؤثر واقع شود. نقطه کانونی پژوهش، ایران، و مقطع زمانی آن، سال‌های 1353 تا 1357 خواهد‌بود.

ب- فرایند فروپاشی حزب رستاخیز ملت ایران

1-   زمینه و چشم‌انداز کلی

تأسیس احزاب سیاسی در ایران، به ‌آستانه پیروزی انقلاب مشروطیت، در نیمه دهه 1280 ش بازمی‌گردد. در قانون اساسی مشروطه به ‌موضوع احزاب سیاسی اشاره‌ای‌نشده‌است؛ اما در اصل 21 متمم قانون اساسی مشروطه، بدون بیان صریح واژه «حزب»، تشکیل «انجمن‌ها و اجتماع‌هایی که مولد فتنه دینی و دنیوی و مخل نظم نباشند، در تمام مملکت آزاد» اعلام‌شده‌بود (قهرمانی، 1356: 149). اگرچه در دوران موسوم به ‌مشروطیت (1285 تا 1300)، احزاب سیاسی متعددی تشکیل‌شدند، به‌طورعمده به ‌دلیل مشکلات و بحران‌های تداوم‌یابنده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی که تاحد زیادی هم از مداخلات و تجاوزکاری‌های قدرت‌های خارجی، ناشی می‌شد، مبارزه سیاسی مبتنی‌بر رقابت احزاب و تشکل‌های سیاسی قوام‌نگرفته، نهادینه نشد. طی چند سال متعاقب کودتای سوم اسفند 1299، دامنه فعالیت‌ مستقل و درعین‌حال مؤثر احزاب سیاسی، محدودتر شد. در دوران سلطنت رضاشاه (1304 تا 1320)، به‌طورتقریبی به‌سرعت، به ‌فعالیت احزاب سیاسی در عرصه سیاست رسمی کشور پایان‌داده‌شد و درعمل، اصل 21 متمم قانون اساسی نادیده‌گرفته‌شد (شاهدی، 1393، ج 1: 510). طی دوازده سال نخست سلطنت محمدرضاشاه پهلوی (1320 تا 1332)، به ‌دلیل فضای به‌نسبت باز سیاسی‌ای که ایجادشده‌بود، احزاب و تشکل‌های سیاسی پرشماری، با گرایش‌های سیاسی- ایدئولوژیکی گوناگون، در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور تشکیل‌شدند اما، باز هم، نظام حزبی کارآمد و باثباتی در ایران شکل‌نگرفت و بسیاری از احزاب سیاسی از عرصه سیاسی کشور حذف‌شدند (شاهدی، 1393، ج 2: 46 تا 54). پس از کودتای 28 مرداد 1332، احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالف و منتقد حکومت، منزوی و سرکوب‌شده، از عرصه سیاست رسمی کشور کنارگذاشته‌شدند و از آن پس، تا پایان دوره سلطنت محمدرضاشاه پهلوی، برخلاف آنچه متمم قانون اساسی مشروطه مقررکرده‌بود، به ‌هیچ‌حزب یا تشکل سیاسی مستقل و منتقدی، برای فعالیت رسمی اجازه‌داده‌نشد.

در سال 1336 حکومت درصددبرآمد، دو حزب به‌طورکامل وفادار و مطیع را به‌عنوان اقلیت و اکثریت تشکیل‌دهد؛ به‌دنبال آن، حزب مردم، به‌عنوان حزب اقلیت و حزب ملیون، در جایگاه حزب اکثریت تأسیس‌شدند. حزب مردم تا پایان دوران فعالیت، همان نقش اقلیت خود را ایفامی‌کرد. حزب ملیون که در اواخر دهه 1330 کارایی خود را ازدست‌داده‌بود، در اواسط دهه 1340 به ‌پایان راه خود رسید (شاهدی، 1387: 415 تا 434). در سال 1342 حزبی جدید با عنوان ایران نوین تشکیل‌شد. حزب ایران نوین از همان آغاز در نقش حزب اکثریت، ظاهر شد و تا پایان دوران فعالیت، در جایگاه حزب اکثریت باقی‌ماند. از اواسط نیمه اول دهه 1340، به ‌حزب پان‌ایرانیست هم اجازه‌داده‌شد در عرصه سیاست رسمی کشور فعالیت‌کند؛ این حزب در سال 1330 تشکیل‌شده‌بود. در سال 1349، حزب ایرانیان از درون حزب پان‌ایرانیست انشعاب‌یافت. به‌دنبال اعلام تشکیل حزب واحد رستاخیز ملت ایران در 11 اسفند 1353، احزاب رسمی فعال در عرصه سیاسی کشور (مردم، ایران نوین، پان‌ایرانیست، ایرانیان)، منحل شدند و تمام اعضا و مجموعه ساختمان‌ها و امکانات آنها به ‌خدمت حزب جدید درآمدند (آیندگان، ش 2165؛ خواندنیها، 14 اسفند 1353: 5 و الموتی، 1371، ج 12: 347  تا 350).

2-   حزب جدید

حزب رستاخیز، بدون اطلاع پیشین، در 11 اسفند 1353 به ‌دستور شاه، موجودیت خود را اعلام‌کرد (الموتی، 1371، ج 12: 331 و 332) و پس از حدود سه سال و هفت ماه فعالیت، در اوایل دهه دوم مهرماه 1357، به‌ پایان راه خود رسیده، منحل شد. همچنان‌‌که خواسته شاه بود، امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر وقت، با حفظ سمت، به‌عنوان اولین دبیرکل حزب رستاخیز تعیین‌شد (پهلوی، تألیفات، ج 9: 7834 تا 7859)؛ هویدا تا اوایل آبان 1355 در این مقام بود. شاه که تصمیم‌گرفته‌بود، پست دبیرکلی حزب رستاخیز را از مقام نخست‌وزیری منتزع‌سازد، جمشید آموزگار را به‌عنوان دومین دبیرکل این حزب تعیین‌کرد. کنگره فوق‌العاده حزب رستاخیز در 5 آبان 1355، به‌طوررسمی بر این تصمیم شاه صحه‌نهاد (کنگره بزرگ، 1355). آموزگار تا مرداد 1356 در این مقام باقی‌ماند. وقتی جمشید آموزگار در 16 مرداد 1356 در مقام نخست‌وزیری، جانشین هویدا شد، سمت دبیرکلی حزب رستاخیز به ‌محمد باهری واگذارشد (روزنامه آیندگان، ش 2891: 1 و رستاخیز کارگران، 25/ 5/ 1356: 8) اما دوران دبیرکلی باهری، طولانی نشد و شاه که بار دیگر تصمیم‌گرفته‌بود، مقام نخست‌وزیری و سمت دبیرکلی حزب رستاخیز را به ‌یک تن واگذارکند، در نیمه دی‌ماه 1356 باهری را از سمت خود برکنار و دبیرکلی حزب رستاخیز را به ‌جمشید آموزگار، نخست‌وزیر وقت، سپرد. تشریفات مربوط به‌ این تصمیم شاه، در کنگره فوق‌العاده حزب رستاخیز در 14 و 15 دی‌ماه 1356 انجام‌گرفت (کنگره فوق‌العاده، ش ثبت: 742). وقتی جمشید آموزگار در 5 شهریور 1357 از مقام نخست‌وزیری و دبیرکلی حزب رستاخیز کناره‌گیری‌کرد، جعفر شریف‌امامی، نخست‌وزیر جدید از این حزب، سلب مسئولیت کرد و جواد سعید در 2 مهر 1357، به‌عنوان دبیرکل این حزب تعیین‌شد؛ حدود هشت روز بعد، حزب رستاخیز ملت ایران، منحل شد (آیندگان، 10 مهر 1357: 1). طبق اساسنامه، دفتر سیاسی، هیئت اجرایی، شورای مرکزی، کنگره، دبیرکل، قائم‌مقامان دبیرکل، ستاد مرکزی، جناح‌ها، ستادها و دبیران استانی، کمیته‌ها و کانون‌های حزبی، ارکان تشکیلاتی و مدیریتی حزب رستاخیز ملت ایران را تشکیل‌می‌دادند (اسنادی از حزب رستاخیز ملت ایران، 1392، ج 2: 558 تا 563).

روزنامه رستاخیز، ارگان و ناشر افکار حزب رستاخیز بود؛ رستاخیز جوان، رستاخیز کارگران، رستاخیز روستا، اندیشه‌های رستاخیز، رستاخیز هوایی، مجله تلاش، کانون و مبانی، دیگر مطبوعات ناشر افکار حزب رستاخیز محسوب‌می‌شدند (شاهدی، 1382، ج 1: 209 تا 281 و 385 تا 399). طبق نظر شاه، دو جناح اصلی در درون حزب رستاخیز شکل‌گرفت؛ جناح ترقی‌خواه (پیشرو) تحت رهبری جمشید آموزگار تشکیل‌شد؛ عبدالمجید مجیدی و نصرالله مقتدرمژدهی، هماهنگ‌کنندگان بعدی جناح پیشرو بودند. هوشنگ انصاری، جناح لیبرال سازنده (سازنده) را هدایت‌می‌کرد. امیرقاسم معینی هم از تیر 1357 به‌عنوان هماهنگ‌کننده جناح سازنده، جانشین انصاری شد (رستاخیز کارگران، آذر 1355: 7 و روزنامه اطلاعات، 15و 29/ 3/ 1357).

3-   نخستین تکاپوها؛ حزب فراگیر

درواقع، پس از کودتای 28 مرداد 1332 که با سرکوب و ازمیان‌برداشتن احزاب و تشکل‌های سیاسی مخالف و منتقد همراه بود، همان فضای سیاسی و اجتماعی به‌نسبت آزاد دهه 1320 و دوساله دوران نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق هم ازمیان‌رفت و احزاب و تشکل‌های سیاسی منتقد و مخالف، به‌سرعت، سرکوب و از عرصه سیاست رسمی کشور کنارگذاشته‌شدند. دو حزب مردم و ملیون که با هدایت حکومت، در نیمه دوم دهه 1330 تأسیس‌شدند هم، مردم کشور به‌طورجدی به آنها اعتنانکردند و در اواخر آن دهه، به رکود و ناکامی، دچار شدند. دهه 1340 با بحران و تنش‌های سیاسی- اجتماعی عمیق‌تری میان حکومت و مردم آغازشده، ادامه‌یافت؛ احزاب و جریان‌های سیاسی منتقد و مخالف، بیش‌ازپیش، تحت فشار قرارگرفتند و بدین‌ترتیب، نشانه‌هایی آشکارتر از کاهش مشروعیت و مقبولیت حکومت پهلوی، در عرصه اجتماعی و سیاسی کشور چهره‌گشوده، ادامه‌یافت؛ دراین‌میان، حتی سلسله اصلاحات اجتماعی- اقتصادی حکومت (در چارچوب برنامه انقلاب سفید)، خیلی زود تحت‌الشعاع سخت‌گیری‌ها و سرکوبگری‌های سیاسی روزافزون قرارگرفته، نتوانست، موقعیت آن را نزد مخالفان بهبودبخشد که حکومت استبدادگرایانه روزافزون شاه، از سال‌های متعاقب کودتای 28 مرداد بدین‌سو را، ناقض قانون اساسی مشروطه ارزیابی‌کرده، مشروعیتی برای آن قایل نبودند؛ در چنین فضایی بود که دور دوم، تشکیل و فعالیت احزاب تحت هدایت حکومت در دهه 1340 (حزب ایران نوین در جایگاه اکثریت؛ حزب مردم در نقش اقلیت)، با رویگردانی گسترده‌تر مردم کشور از اقشار مختلف روبه‌رو شد و جز کارگزاران، دولتمران و رجال سیاسی وابسته به ‌حاکمیت (که اغلب در بخش‌های مختلف دولت، مجلسین شورا و سنا، سازمان‌ها و سایر نهادهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وابسته یا نزدیک به‌ حکومت، دارای شغل و سمتی بودند یا سودای دستیابی به‌ مشاغل و موقعیت‌هایی از این دست را داشتند)، این احزاب را شأن و جایگاهی نزد مردم کشور نبود؛ این روند نومیدکننده در تمام سال‌های دهه 1340 و پس از آن ادامه‌یافت و احزاب حکومت‌ساخته فعال در عرصه سیاست رسمی کشور که تشکیلاتی عریض و طویل هم داشتند، ناتوان از کسب مشروعیت و جلب مشارکت سیاسی مردم کشور و درحالی‌که با اقسامی از فساد، سودجویی‌های خلاف‌ قاعده، باندبازی و رقابت‌های درونی، مواجه بودند، در سال‌های میانی نیمه نخست دهه 1350، ناکارآمدتر از آنی به‌نظرمی‌رسیدند که حتی موجبات رضایت خاطر شخص شاه را فراهم‌آورند (شاهدی، 1387: 998 تا 1005 و مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، پرونده اسناد حزب ایران نوین و مردم). آنچه بود، نظم پیشین ‌یک‌باره و با یک اشاره شاه، در 11 اسفند 1353 از هم فروپاشید و رهبران و دبیرکل‌های احزاب منحل‌شده، درحالی‌که در برآورده‌ساختن دستور شاه، از هم سبقت‌می‌جستند، خود و اعضای احزاب منحل‌شده را عضو حزب واحد رستاخیز شناختند که علاقه‌مند و امیدوار بودند، در این نظام حزبی جدید هم، موقعیت‌های شغلی و مدیریتی خود را در سطوح مختلف سیاسی، اداری و اقتصادی دولت و حاکمیت و سازمان‌های وابسته، حفظ و بلکه ارتقادهند (صارمی‌شهاب، 1385، ج 1: 184) اما، این برای شاه کفایت‌نمی‌کرد؛ او در همان آغاز اعلام‌کرده‌بود که علاقه‌مند است، حزب رستاخیز به‌مثابه تشکلی فراگیر، تمام مردم کشور را دربربگیرد؛ شاه همچنین تهدیدکرد که مخالفان این حزب را بی‌وطنانی می‌داند که میان زندانی‌شدن یا خروج از کشور، باید یکی را برگزینند (پهلوی، تألیفات، ج 9: 7834 تا 7859)؛ شاه طی دو، سه سال بعدی فعالیت حزب رستاخیز هم، بارها، این لحن تهدیدآمیز مبنی‌بر ناگزیری عضویت آحاد مردم ایران در آن حزب را تکرارکرده (استمپل، 1377: 58 و 59 و کنگره بزرگ، 1355: 14 و 15)، تأکیدمی‌کرد که «تمام مردم ایران باید عضو این حزب باشند. این یک حزب فراگیرنده است و تمام مردم ایران را باید ازاصل، عضو آن بدانیم» (حزب رستاخیز؛ جناح پیشرو، 1356: 30)؛ علاوه‌بر شاه، کارگزاران و مسئولان امر در سطوح مختلف دولت و حزب هم، به‌ انحای گوناگون، مردم کشور را برای ‌عضویت در حزب رستاخیز، ترغیب و تهدیدمی‌کردند (باقی، 1373: 213 تا 216؛ نجاتی، ج 1، 1371: 496 و مذاکرات مجلس، 13 اسفند 1353).

4-   اعضای حزب رستاخیز

اعضای احزاب رسمی منحل‌شده، در سطوح مختلف، به‌طورتقریبی بی‌درنگ، پس از اعلام تشکیل حزب رستاخیز، در این حزب عضویت‌یافتند (آیندگان، ش 2165؛ خواندنی‌ها، 14 اسفند 1353: 5 و الموتی، ج 12، 1371: 347 تا 350). همچنان‌که خواسته شاه بود، رجال، نمایندگان مجلسین سنا و شورای ملی، دولتمردان، کارگزاران، رؤسا و مدیران دولتی و حکومتی، در سطوح مختلف، به‌سرعت خود را عضو حزب رستاخیز شناختند و در همان حال، به‌ تمامی کارمندان و کارکنان وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و سایر دوایر دولتی و حکومتی تکلیف‌شد، در اولین فرصت، ورقه عضویت در حزب رستاخیز را امضاکنند (علم، ج 4، 1380: 398؛ الموتی، ج 12، 1371: 355 تا 357 و آیندگان، ش 2165 تا 2169). تبلیغ‌هایی وسیع و پردامنه در نشریات و رسانه‌های گروهی به‌راه‌افتاد که ضمن تمجید و تحسین شاه، عموم مردم کشور را به‌ عضویت در حزب رستاخیز دعوت‌می‌کردند؛ تا مدت‌ها، صفحات روزنامه‌ها مملو از اعلامیه‌ها و بیانیه‌های ادارات، سازمان‌ها، کارخانجات و دیگر مؤسسات و شرکت‌های دولتی و نظایر آن، مبنی‌بر عضویت اعضای آنها در حزب رستاخیز بود (آیندگان، ش 2166 تا 2167). عضویت عموم کارمندان و کارکنان دولتی و نیز سایر مؤسسات، سازمان‌ها، کارخانجات و واحدهای تولیدی، خدماتی و اقتصادی وابسته به ‌دولت و حکومت در حزب رستاخیز، درعمل، اجباری بود؛ در همان حال، کسانی‌که به‌عنوان ارباب‌رجوع به‌ این دوایر حکومتی و دولتی مراجعه‌می‌کردند، مؤظف بودند، دفتر عضویت در حزب را (که در کنار درِ ورودی ساختمان قرارداشت)، امضاکنند (مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، 561 تا 560- 244- 7م؛ حیدری، 1357: 71 و 72 و بهزادی، ج 3، 1378: 231 تا 242). در افواه، گونه‌ای رعب و دلهره پدیدآمده و شایع هم شده‌بود، کسانی از مردم کشور که در حزب رستاخیز عضونشوند، تحت تعقیب قرارگرفته، تبعاتی سوء متوجه آنان خواهدشد (میلانی، 1380: 371 و صارمی‌شهاب، 1378، 145). آنچه بود، نهایت تلاش صورت‌می‌گرفت که طی همان چند ماه نخست فعالیت حزب رستاخیز، رقم اعضایِ ولو صوری آن، موجبات رضایت خاطر شاه را فراهم‌آورد؛ درهمین‌راستا هم بود که هم‌زمان با عضوسازی اجباری مستخدمان بخش‌های مختلف دولتی و سازمان‌های وابسته به ‌حاکمیت، طرح‌هایی برای نام‌نویسی سایر اقشار کشور اجراشد. روستانشینان، جمعیت ایلات و عشایر، دانش‌آموزان، دانشجویان و دانشگاهیان، ازجمله مهم‌ترین گروه‌های هدف، برای عضوسازی در حزب رستاخیز محسوب‌می‌شدند (آیندگان، ش 2197 و 2198؛ الموتی، ج 12، 1371: 394 و 395 و روزنامه اطلاعات، 25 فروردین 1354). اگرچه آمار‌ها چندان دقیق و قابل‌اعتماد نمی‌نمود، بااین‌‌حال، رسانه‌ها و نشریات تحت هدایت حکومت، رقم اعضای حزب رستاخیز در میان مردم کشور را «میلیون‌ها ایرانی» اعلام‌می‌کردند (خواندنی‌ها، 20 و 24 اسفند 1353 و اطلاعات سالانه، 1353: 68).

به‌ویژه تلاش‌می‌شد، افزایش روزافزون تعداد (ولو صوری)، اعضای حزب رستاخیز، موجبات رضایت خاطر شخص شاه را فراهم‌آورد که امیدوار بود، حزب رستاخیز به ‌کانونی مؤثر در حمایت از مجموعه حاکمیت او ارتقا‌یابد (علم، ج 4، 1380: 411 و 412؛ کنگره بزرگ، 1355: 11 و پهلوی، ج 9، بی‌تا: 7936 و 7937 و همچنین 8427 و 8428). برخلاف آنچه طی چند ماه نخست تبلیغ و ترویج‌می‌شد که قریب‌به‌اتفاق واجدان شرایط در میان مردم کشور، در حزب رستاخیز عضویت‌یافته‌اند (گو اینکه مسئولان امر در حزب و دولت، همواره، مدعی بودند، مردم ایران، حتی آن که ثبت‌نام‌نکرده‌باشد، «عضو حزب رستاخیز هستند») (رنگین‌کمان، 12 مرداد 1357) اما، وقتی به‌تدریج، دامنه هیجان‌های به‌طورعمده تصنعی رسانه‌ها و نشریات کاهش‌یافت، آشکارتر شد که به ‌اعتراف خود مقام‌های کشور، رقم واقعی تمام کسانی‌که به ‌انحای مختلف، در ردیف اعضای حزب رستاخیز قرارگرفته‌اند، به ‌حدود 5/ 2 میلیون نفر می‌رسد که حداکثر 35 درصد کل واجدان شرایط را در کشور تشکیل‌می‌دهند؛ در آن زمان، تعداد کل واجدان شرایط عضویت در حزب رستاخیز، حدود 5/ 7 میلیون نفر اعلام‌شده‌بود (آیندگان، ش 2460، 2497 و 2557).

5-   جایگاه مردم

ساموئل‌ هانتینگتون و موریس دوورژه، هر دو، استقبال و حمایت گسترده مردم کشور را از مهم‌ترین شروط و دلایل تداوم و تقویت موقعیت احزاب فراگیر و نظام‌های تک‌حزبی برشمرده‌اند (هانتینگتون‌، 1386: 582 و دوورژه، 1352: 50 و 51)؛ اما همچنان‌که منابع موجود نشان‌می‌دهند، برخلاف آنچه، حکومت وقت، مدعی بود، بیشتر مردم ایران، واکنشی منفی به‌حزب رستاخیز نشان‌داده، رقم باورمندان به ‌مرام سیاسی آن، هیچ‌گاه قابل‌توجه نشد. دست‌کم از هنگام کودتای 28 مرداد بدان‌سو، میان حکومت با منتقدان و مخالفان سیاسی، در میان احزاب و جریان‌های گوناگون، شکاف‌هایی روبه‌تزاید ایجادشده‌بود. طی دو دهه بعدی، تضادها بس عمیق‌تر و به‌مرحله غیرقابل بازگشتی رسید تاجایی‌که در آستانه تأسیس حزب رستاخیز که آشکارا، ناقض قانون اساسی مشروطه بود (قهرمانی‌، 1356)، به‌دشواری می‌شد ادعاکرد، حکومت از مشروعیت و به‌تبع آن، مقبولیت سیاسی لازم نزد بیشتر (اکثریت) مردم کشور بهره‌مند بود و چنین بود که وقتی شاه خودسرانه، بر تأسیس حزب رستاخیز فرمان‌داد و مردم کشور را برای عضویت در آن موظف‌کرد، درعمل، بیش‌ازپیش، در راه انسداد سیاسی و نقض حقوق مردم کشور در چارچوب قانون اساسی مشروطه گام‌نهاده، مخالفان و منتقدان سیاسی را در میان جریان‌های مختلف  به ‌مبارزه طلبید؛ به‌ویژه اینکه، خیلی زود آشکار شد، همان رهبران احزاب حکومت‌ساخته پیشین (که به‌ دستور شاه، منحل شده‌بودند)، هدایت و کارگردانی این حزب جدید را هم کماکان انجام‌خواهندداد (خواندنی‌ها، 9 فروردین 1354: 9 و10 و علم، ج 5، 1382: 41 و 42)؛ بدین‌ترتیب، حزب رستاخیز با مخالفت احزاب و جریان‌های سیاسی منتقد حکومت، روبه‌رو شد که در آن مقطع، دیگر مشروعیتی برای آن قایل نبودند.

 علاوه‌بر کسانی مانند آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از علما و روحانیان که به‌صراحت، عضویت در حزب رستاخیز را تحریم‌کردند و پیروان خود را از عضویت در این حزب منع‌کردند (دوانی، ج 6، بی‌تا: 262 تا 267؛ آبراهامیان، 1377: 547 و 548؛ ایزدی، ج 2، 1366: 62؛ یاران امام، ج 4: 309 تا 315؛ ساواک و روحانیت، ج 1، 1371: 125 و 126؛ یاران امام، ج 2، 276 تا 279)، دیگر جریان‌های سیاسی مخالف هم، به‌ انحای گوناگون، ضد آن موضع‌گرفتند (آیندگان، ش 2248)؛ به‌ویژه دانشجویان و دانشگاهیان برخی از مهم‌ترین دانشگاه‌های کشور، واکنش‌هایی مخالفت‌آمیز و پرشورتر از خود نشان‌دادند (اسنادی از جنبش دانشجویی، ج 3، 1380: 1383 تا 1430). دامنه مخالفت‌های دانشجویان و سایر مخالفان سیاسی مقیم خارج از کشور، با حزب رستاخیز‌، شدید‌تر و وسیع‌تر بود که از تعقیب دستگاه‌های امنیتی حکومت مصون‌ بودند (اسلام مکتب مبارز، ش 21: 7 تا 11)؛ ضمن اینکه تأسیس حزب رستاخیز و به‌ویژه آن شیوه تحکم‌آمیز شاه برای عضویت مردم در آن، اقشاری وسیع‌تر از جامعه ایرانی را هم که فعالیت یا حتی علایق سیاسی آشکاری هم نشان‌نمی‌دادند، در صف منتقدان پیدا و پنهان حکومت واردمی‌ساخت. نفوذ و حضور حزب رستاخیز در میان شهرهای کوچک و به‌ویژه روستاها و مناطق عشایری کشور هم، هیچ‌گاه قابل‌توجه و تعیین‌کننده نشد (آیندگان، ش 2835 و 2918 و مذاکرات مجلس، 4 خرداد 1355)؛ بدین‌ترتیب، حزب رستاخیز نه‌تنها با استقبال عموم مردم کشور، مواجه نشد، بلکه بر دامنه ‌مخالفت‌ها و انتقادهای سیاسی با حکومت افزوده، موقعیت آن را در جامعه ایرانی شکننده‌ترکرد.

6-   بحران مشارکت سیاسی

هانتینگتون، ناتوانی در جلب اعتماد و گسترش مشارکت عمومی را از مهم‌ترین عوامل رکود و ناکامی احزاب سیاسی ارزیابی‌کرده، تأکیدمی‌کند: «گسترش نظام حزبی فاقد بهره‌مندی از اشتراک توده‌ای، به‌تدریج آن را به ‌اجتماع گروهی (مشتی) سیاست‌مدار بی‌ریشه تبدیل‌می‌سازد و سازمان حزبی فاقد اشتراک سیاسی، به ‌سطح جرگه‌های شخصیت‌مدارانه نزول‌می‌کند» (هانتینگتون‌، 1386: 582)؛ همچنان‌که دوورژه هم، درجه موفقیت نظام‌های تک‌حزبی را در رقم اعضای وفادار آن جستجومی‌کند: «حزب واحد به‌ جمع‌آوری وفادارترین افراد نسبت‌به‌ حکومت می‌پردازد که مطمئن‌ترین تکیه‌گاه او هستند» (دوورژه، 1352: 50 و51). منابع موجود نشان‌می‌دهند، حزب رستاخیز، در شرایط بحران مشارکت سیاسی، از جذب و مساعدت اعضای وفاداری که در مقاطع مختلف، به‌جد یاریگر آن باشند، ناتوان‌مانده، به‌طورعمده، تحت سیطره انحصاری کسانی قرارگرفت که اعتنا و اعتقادی به ‌مرام آن نداشتند و جز، تحکیم موقعیت خود در ارکان حاکمیت، هدفی دیگر را دنبال‌نمی‌کردند. اولین و درعین‌حال، دیرپاترین اعضای حزب رستاخیز، کسانی بودند که پیش از آن، از قِبل عضویت در احزاب رسمی منحل‌شده، در سطوح مختلف سیاسی، اداری و اقتصادی حاکمیت (دولت، مجلس و ...) موقعیت‌های شغلی، مدیریتی و مالی قابل‌توجهی داشتند (آیندگان، ش 2165 و 2173 و الموتی، ج 12، 1371: 34  تا 350)؛ به ‌همین دلیل هم بود که وقتی، خیلی زود آشکار شد، کارگردانان و رهبران همان احزاب و به‌ویژه حزب همواره در اکثریت ایران نوین، در این حزب جدید هم، موقعیتی مسلط به‌دست‌خواهندآورد (که حتی از منظر حاکمیت و شخص شاه، کارنامه‌ای قابل‌قبول نداشتند)، ساواک، برخی نشریات و نیز شماری از رجال وقت، نگران شدند که حزب رستاخیز، هم، ناگزیر، سرنوشتی مشابه پیداخواهد‌کرد. ساواک هشدارداد، مبادا مدیریت‌ها و مناصب کلیدی حزب رستاخیز دراختیار کارگردانان و اعضای به‌طورعمده فاسدِ حزبِ منحل‌شدة ایران نوین قرارگیرد (صارمی‌شهاب، 1385، ج 1: 192)؛ اسدالله علم، وزیر دربار هم، به ‌شاه پیشنهادداد، از تسلط رهبران و کارگردانان احزاب سابق بر حزب رستاخیز جلوگیری‌کند، بلکه «مردم بدانند که وضع سابق تغییرکرده‌است اما پاسخ‌گرفت: «ما که نمی‌توانیم آنهایی را که تاکنون جان‌کنده‌ و زحمت‌کشیده‌اند از همه‌چیز محروم‌کنیم» (علم، ج 5، 1382: 41 و 42)؛ هفته‌نامه خواندنی‌ها هم هشدارداد: «استفاده از تجارب حزبیِ حزب‌به‌حزب‌شدگانِ حرفه‌ای، که اثر انگشت و ردپای آنها و فاسدکاری‌شان حتی درصورت جلسات رسمی منعکس است، غلط است؛ این است آفتی که این بنای در شرف بنیان را از داخل تهدیدمی‌کند» (خواندنی‌ها، 9 فروردین 1354: 9 و 10) اما هشدارهایی از این دست نادیده‌گرفته‌شد. اعضای برجسته احزاب رسمی منحل‌شده، باز هم، مهم‌ترین کارگردانان حزب رستاخیز شدند و دراین‌میان، به ‌مدد حضور امیرعباس هویدا نخست‌وزیر، در مقام اولین دبیرکل حزب رستاخیز، اعضای حزب ایران نوین، بیش از اعضای سایر احزاب، به ‌ارکان مدیریتی و تشکیلاتی این حزب راه‌یافتند و به‌تبع آن، همان رقابت‌ها، باندبازی‌ها و اختلاف‌های به‌طورعمده شخصی موجود (فی‌مابین)، این‌بار در چارچوب حزب واحد رستاخیز، ادامه‌یافت تا حتی خوشبین‌ترین افراد و جریان‌ها هم، نسبت‌به ‌احتمال موفقیت حزب جدید، به تردید، دچار شوند (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611)؛ دراین‌میان، خواسته مؤکد شاه، مبنی‌بر ضرورت نام‌نویسی عموم مردم کشور در حزب رستاخیز، خود به‌ عاملی مهم در رویگردانی مضاعف مردم، از آن حزب، منجرشد (هویدا، 1365: 102 تا 106 و باقی، 1373: 213 و 214) و درحالی‌که در اوج دوران فعالیت حزب، آمارهای رسمی نشان‌می‌داد، رقم کل اعضای آن، در سراسر کشور، از 5/ 2 میلیون نفر فراترنمی‌رود که در مقایسه با کل واجدان شرایط عضویت در کشور که 5/ 7 نفر برآوردمی‌شد، آماری قابل‌توجه محسوب‌نمی‌شد؛ به‌طورتقریبی برای بیشتر مسئولان امر، در دولت و حزب هم، آشکار بود، رقم کسانی‌که به‌طور«صوری» و ناگزیر، در ردیف اعضای حزب قرارگرفته، حتی در پایین‌ترین سطح، به ‌مرام و اهداف سیاسی آن  اعتنا و اعتقادی‌ندارند، اکثریت قاطع کل اعضای حزب را تشکیل‌می‌دهند (آیندگان، ش 2221؛ نجاتی، ج 1، 1371: 496 و استمپل، 1377: 58 و 59).

همچنان‌که خوشایند شاه بود، طی روزهای نخست فعالیت حزب رستاخیز، رجال، دولتمردان و کارگزاران درجه اول دولت و مجموعه حاکمیت با صدور اعلامیه و بیانیه‌های جورواجور که به‌طورعمده هم در نشریات و روزنامه‌ها منتشرمی‌شد، مراتب عضویت خود و ابواب‌ جمعی‌شان را در حزب رستاخیز به‌اطلاع‌می‌رساندند (آیندگان، ش 2166، 2168 و 2169؛ الموتی، ج 12، 1371: 355 تا 367 و خواندنی‌ها، 20 اسفند 1353) که البته به‌طورعمده، تظاهری رقابت‌آمیز بیش نبود. در شرایطی که، دامنه نفوذ و حضور حزب رستاخیز در روستاها، مناطق عشایری و حتی شهرهای کوچک‌تر، هیچ‌گاه، قابل‌توجه نشد (آیندگان، ش 2835)، در شهرهای بزرگ‌تر هم، اقشاری وسیع از مردم، به ‌آن حزب، اعتنایی نشان‌ندادند و هرچه زمانی بیشتر سپری‌می‌شد، تهدیدهای حکومت بی‌اثرتر می‌شد (جناح پیشرو، ج 1، 1356: 19 و20؛ مذاکرات مجلس، 1 اسفند 1354 و الموتی، ج 12، 1371: 254)؛ بدین‌ترتیب، مسئولان امر، در درجه اول، برای افزودن بر رقم اعضای حزب، به ‌کارمندان و کارکنان بخش دولتی، کارگران کارخانجات و واحدهای اقتصادی، خدماتی و سایر سازمان‌ها و مؤسسات وابسته به‌ حاکمیت، متوسل شدند که ناگزیر بودند، در اولین فرصت، دفتر عضویت در حزب رستاخیز را امضاکنند (آیندگان، ش 2166 و 2167؛ حیدری، 1357: 71 و 72؛ رستاخیز کارگران، 17 آذر 1354: 45 و خواندنی‌ها، 18 دی 1355: 5).

اگرچه آمار اعضای حزب رستاخیز در میان دانشجویان و دانشگاهیان، قابل‌توجه نشد، در کوتاه‌مدت تلاش‌شد، با عضوسازی اجباری دانش‌آموزان دبیرستان‌ها و مدارس، میزان مشارکت عمومی در حزب رستاخیز ملت ایران، قابل‌توجه ارزیابی‌شود (خواندنی‌ها، 9 فروردین 1354: 5؛ آیندگان، ش 2197 و 2198 و الموتی، ج 12، 1371: 394) اما، عضوسازی‌هایی تصنعی و صوری از این دست، در درازمدت، کارساز نشد و پس از مدتی، آشکارتر شد که میزان واقعی‌تر مشارکت‌کنندگان در فعالیت‌های حزبی، رقمی قابل‌بیان را تشکیل‌نمی‌دهد؛ دراین‌میان، البته فرصت‌طلبان و سودجویانی که ناگزیر‌، عضویت در حزب رستاخیز، مهم‌ترین پیش‌شرط ورود و حضور آنان در مدیریت‌ها و مشاغل ریز و کلان سیاسی، اداری و اقتصادی بود، وفادارترین اعضای آن حزب محسوب‌می‌شدند (صمیمی، 1370: 204 و 205؛ صارمی‌شهاب، 1378: 124 و حیدری، 1357: 67 و 68)؛ اگرچه، در همان زمان هم، نسبت‌به‌ حضور و نفوذ روزافزون سودجویان و فرصت‌طلبان بی‌اعتقاد و فاقد اعتبار و احترام اجتماعی و سیاسی، در حزب رستاخیز، هشدارهایی داده‌می‌شد، در شرایط رویگردانی بیشتر مردم کشور و بحران گسترده مشارکت عمومی، درعمل، گریزی از اوضاع نومیدکننده پیش روی حاکمیت، قابل‌تصور نبود؛ به‌ویژه اینکه این فرصت‌طلبی توأم با بی‌اعتقادی به ‌مرام سیاسی حزب رستاخیز، کمابیش تا بالاترین بخش‌های حاکمیت هم نفوذکرده‌بود (خواندنی‌ها، 21 اردیبهشت 1355: 10). طبق اساسنامه، رابطه دستگاه رهبری، در سطوح مختلف با اعضا از طریق کانون‌ها که مهم‌ترین هسته‌های تشکیلاتی حزب محسوب‌می‌شدند، برقرار می‌شد. به‌رغم آنکه در اوج برهه فعالیت حزب رستاخیز در اواسط سال 1355 گفته‌می‌شد، بیش از 49 هزار کانون‌ حزبی در سراسر کشور تشکیل‌شده‌است (آیندگان، ش 2621) اما، بیشتر این کانون‌ها، فقط روی کاغذ و صوری شکل‌گرفته، به‌واقع، در خارج وجودنداشتند و هرچه زمانی بیشتر سپری‌می‌شد، از دامنه کمی و کیفی فعالیت کانون‌های حزبی، در بخش‌های مختلف کشور کاسته‌می‌شد که به ‌دلیل رکود کلی حاکم بر حزب، مسئولان امر، در سطوح مختلف، به‌ندرت به مباحث و مسائل مطرح‌شده در کانون‌ها اعتنامی‌کردند و رفتار‌های خلاف قاعده رهبران حزبی، معدود فعالان حزبی، در سراسر کشور را هم، مأیوس‌می‌ساخت (آیندگان، ش 2587 و 2589، 2708، 2801 و 2808). آنچه بود، اکثر کانون‌های حزبی که مهم‌ترین رابط تشکیلات و دستگاه رهبری حزب با اعضای آن در سراسر کشور بودند، در روندی تدریجی ولی مداوم، به رکود، دچار شده، به ‌تعطیلی گراییدند (مؤسسه مطالعات تاریخ: 97 تا 96- 126- 121- د؛ مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611؛ مذاکرات مجلس، 31 خرداد 1356 و روزنامه اطلاعات‌، ش 15602 و 15626)؛ بدین‌ترتیب، برخلاف علایق و انتظارهای شاه، حزب رستاخیز، هیچ‌گاه، فراگیر نشد و بحران مشارکت سیاسی که در درجه اول از فقدان مقبولیت و مشروعیتِ دیرپاترِ حکومت ناشی می‌شد، در فاصله زمانی به‌نسبت کوتاهی‌، نشانه‌های آشکاری از رکود و ناتوانی آن حزب را در تقویت مناسبات حاکمیت و مردم به‌نمایش‌گذاشت.

1-   حزب، دولت و مجلس

ازجمله مهم‌ترین دلایلی که کارآمدی حزب رستاخیز را از همان آغاز، سخت آسیب‌پذیرساخت، فقدان روابطی متوازن میان دستگاه رهبری حزب با مجلس شورای ملی ازیک‌سو  و دولت‌های وقت ازسوی‌دیگر بود. موضوع چگونگی رابطه حزب رستاخیز با دولت و اینکه کدام بر دیگری برتری‌دارد، چالشی پایان‌ناپذیر شد؛ حتی خود شاه هم، به‌رغم آنکه از‌لحاظ سیاسی، جایگاهی بالاتر برای حزب، قایل بود (پهلوی، ج 9، بی‌تا: 8255 تا 8257 و پهلوی، 1356: 286 تا 289)، از همان آغاز، همواره برای ایجاد سازوکاری کارآمد را برای تحقق این هدف و درنهایت، شکل‌دادن به ‌ارتباطی هماهنگ و منطقی میان دولت و حزب دغدغه‌داشت؛ درراستای همین هدف هم بود که در همان بدو تأسیس حزب رستاخیز، امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر وقت را به‌طورتوأمان، به‌عنوان دبیرکل حزب هم تعیین‌کرد تا در پرتو حمایت دولت، حزب جدید، در موقعیتی مطلوب‌تر، روند استقرار و تثبیت خود را پشت‌سر‌بگذارد و به ‌تعاملی نزدیک‌تر با دولت دست‌یابد (پهلوی، ج 9، بی‌تا: 78- 55- 7859)؛ اما هنگامی‌که احساس‌کرد، فعالیت‌های حزب رستاخیز، برخلاف آنچه انتظارداشت، به رکودی روزافزون، دچار شده‌است، درصددبرآمد، پست دبیرکلی حزب را از مقام نخست‌وزیری منتزع‌سازد؛ به ‌همین دلیل، در آستانه برگزاری کنگره حزب رستاخیز در 5 آبان 1355 که به ‌دستور او تشکیل‌شده‌بود، تصریح‌کرد: «حزب باید با یک دبیرکل جدید، که بتواند تمام وقتش را برای کار حزب صرف‌بکند» فعالیت خود را ادامه‌دهد (کنگره بزرگ، آبان 1355: 25)؛ بدین‌ترتیب، جمشید آموزگار در مقام دبیرکلی حزب رستاخیز قرارگرفت.

 رویکرد هویدا، نسبت‌به ‌رابطه و نوع تعامل حزب و دولت، تاحدی دوپهلو بود؛ او اگرچه علاقه‌مند نبود، چنان تعبیر شود که جایگاه حزب را کم‌ارج تلقی‌می‌کند، درمجموع اعتقاد نداشت که دولت ناگزیر باید خود را مجری سیاست‌ها و دستورالعمل‌های حزب بشناسد (مذاکرات مجلس، یکشنبه 3 اسفند 1354)؛ هنگامی هم که آموزگار در مقام دبیرکلی حزب قرارگرفت، هویدا در جایگاه نخست‌وزیر، از تعامل حزب و دولت در دوران دبیرکلی خود دفاع‌کرده، با تأکید بر این نکته که «دولت و حزب رابطه‌ای موازی» با هم ندارند، مدعی شد، به‌ دلیل عضویت تمام مردم کشور در حزب رستاخیز، درعمل، دولت و سایر ارکان حاکمیت، مجری اهداف و رسالت‌های آن حزب هستند؛ این گفته‌ها تاحدی، به ‌این معنا هم بود که دستگاه رهبری جدید حزب، نتواند در برابر دولت، رفتاری تحکم‌آمیز درپیش‌بگیرد (مذاکرات مجلس، 8 آبان 1355)؛ بدین‌ترتیب، اگرچه در دوران دبیرکلی آموزگار، دولت هویدا نشان‌نداد که علاقه‌مند است، به ‌مباحثی مانند جایگاه برتر دولت یا حزب دامن‌زده‌شود، درعمل، دولت، موقعیت مستقل‌تر خود را از مجموعه حزب حفظ‌کرد و تلاش زیادی انجام‌نداد تا موقعیت متزلزل حزب را در عرصه سیاسی و اجتماعی تقویت‌کند؛ به ‌همین دلیل هم بود که در این برهه جدید، در دامنه فعالیت‌های حزب رستاخیز، رکودی بیشتر پیدا شد و بحران مشارکت، بیش‌ازپیش، در عرصه سیاسی و اجتماعی نمودیافت.

هنگامی‌که آموزگار در 16 مرداد 1356 در مقام نخست‌وزیری، جایگزین هویدا شد، شاه پست دبیرکلی حزب رستاخیز را به ‌دکتر محمد باهری، معاون کل وزارت دربار شاهنشاهی سپرد. باهری، که در تمام دوران دبیرکلی ترجیح‌داد ساختار تشکیلاتی حزب را اصلاح و موقعیت آن را در عرصه اجتماعی ارتقادهد، از همان آغاز اعلام‌کرد، اعتقادندارد که حزب رستاخیز می‌تواند و باید، به‌طورمستقیم، در حیطه فعالیت‌ و مسئولیت‌های دولت و مجلسین سنا و شورا، مداخله یا مشارکت‌داشته‌باشد؛ بلکه «حزب تنها وسیله‌ای است که ناقل افکار، نظریات و خواست‌های مردم به دستگاه‌های دولتی و سازمان‌های اجرایی است» (رستاخیز کارگران، 25 آبان 1356: 10)؛ هرچند، این موضع باهری می‌توانست با نظر مساعد دولت روبه‌رو شود که مداخله حزب را در امور خود، برنمی‌تابید، نمایندگانی از مجلس شورای ملی، برخی نشریات ناشر افکار حزب و حتی ساواک، به‌ این گفته او واکنش نشان‌داده، بر لزوم ارتباط و تعامل بیشتر و نزدیک‌تر حزب رستاخیز با دولت تأکید و تصریح‌کردند و به‌ویژه، از ضرورت وظایف نظارتی و نقش‌آفرینی مستقیم‌تر حزب، در مجموعه سیاست‌ها و تصمیم‌سازی‌های دولت و مجلس، سخن به‌میان‌آوردند (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611؛ آیندگان‌،ش 2695؛ اندیشه‌های رستاخیز، بهمن 1355: 138- 147 و مذاکرات مجلس، 25 آذر 1355)؛ دراین‌میان، اقدام‌های اصلاحی باهری، در امور تشکیلاتی حزب و تلاش‌هایی که درراستای تقویت موقعیت حزب صورت‌می‌گرفت (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611؛ آیندگان، ش 2895 و 2910 و رهنمود آموزش سیاسی، ثبت: 5534)، مستقیم و غیرمستقیم بر دامنه تضادها و اختلاف‌های حزب با دولت افزود که علاقه‌مند نبودند، حزب را در هیئت رقیب یا تشکلی که می‌خواهد ‌سیاست‌ها و اقدام‌هایش الهام‌بخش دولت باشد، مورد توجه قراردهند؛ به ‌همین دلیل هم بود که در دوران کوتاه دبیرکلی باهری، میان حزب و دولت، رابطه‌ای نزدیکِ حاکی از تعامل و همکاری شکل‌نگرفت و چه‌بسا تلاش‌می‌شد با ناکارآمد نشان‌دادن دستگاه رهبری حزب، موجبات برکناری باهری فراهم شود (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611) که چنین هم شد. شاه که احساس‌می‌کرد، تفکیک دبیرکلی حزب رستاخیز از مقام نخست‌وزیری، فاصله‌ای معنادار میان دولت و حزب ایجادکرده و به‌تبع آن، بر رکود و ناکارآمدی حزب، در عرصه سیاسی و اجتماعی، بیش‌ازپیش دامن‌زده‌است، بار دیگر درصددبرآمد، دبیرکلی حزب و نخست‌وزیری را توأمان، به ‌یک تن بسپارد (استمپل، 1377: 140 تا 144) تا «تمام افراد حزبی و چه افراد اداری هماهنگی‌داشته‌باشند...؛ یعنی دولت و حزب درحال‌حاضر باید هماهنگ کارشان را پیش‌ببرند» (جناح پیشرو، ج 1، دی 1356: 39). همچنان‌که خواسته شاه بود، کنگره فوق‌العاده حزب رستاخیز، که در روزهای 14 تا 17 دی 1356 در تهران برگزارشد، مقام دبیرکلی حزب رستاخیز را بار دیگر، به‌ جمشید آموزگار، نخست‌وزیر وقت، واگذارکرد (کنگره فوق‌العاده، ثبت: 742).

مدتی کوتاه پس از تأسیس حزب رستاخیز، تمام نمایندگان مجلسین شورای ملی و سنا، عضویت این حزب را پذیرفتند و به ‌فراخور گرایشی که داشتند، به ‌هریک از دو جناح پیشرو یا سازنده حزب پیوستند (مذاکرات مجلس، 18 و 25 اسفند 1353 و 3، 17 و 29 تیر 1353). انتخابات دوره بیست‌وچهارم مجلس شورا و نیز هفتم سنا، در سال 1354، در چارچوب نظام حزبی رستاخیز برگزارشد و به‌تبع آن، تمامی نمایندگان مجلسین جدید هم عضو حزب رستاخیز بودند (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417629 و مذاکرات مجلس، 17 شهریور 1354)؛ با تمام این احوال، میان تشکیلات و دستگاه رهبری حزب رستاخیز، در بیرون از مجلس، با نمایندگان مجلس که همگی عضو این حزب بودند، ارتباطی هماهنگ و نهادینه‌ شکل‌نگرفت. در اینکه نمایندگان، در قبال حزبی که خود را به‌ آن منسوب‌می‌کردند و وظیفه نمایندگی خود را درراستای تأمین اهداف سیاسی و ایدئولوژیکی آن ارزیابی‌می‌کردند، در عرصه عمل، چه تکالیفی برعهده‌داشته، سازوکار اجرایی روابط فیمابین در چه بستری بایدشکل‌بگیرد، فرمولی مشخص و شفاف وجودنداشت. هیچ‌گاه معلوم نشد، دستگاه رهبری حزب، چه هنگامی‌که رئیس دولت، هدایت آن را برعهده‌داشت  یا زمانی‌که مقام دبیرکلی حزب از پست نخست‌وزیری جدا بود، تا چه حد می‌تواند و باید، در روند وظایف نمایندگی اعضای خود در مجلسین، نظارت یا کنترلی اعمال‌کند. اگرچه برخی کارگردانان حزبی و نیز نمایندگانی از مجلس، هرازچندگاه، درخصوص چگونگی و گستره روابط حزب و مجلس، راهکارهایی ارائه‌می‌دادند، پیشنهادهایی از این دست، به‌ندرت، به ‌عمل راهی‌می‌گشود (آیندگان، ش 2341، 2466 و 2525 و رستاخیز کارگران، 3 آذر 1354: 9 و 24). نمایندگان، درمجموع، علاقه‌نداشتند، فعالیت‌هایشان تحت‌الشعاع تصمیم‌ها یا رهنمودهای دستگاه رهبری حزب، در بیرون از مجلس قرارگیرد؛ ازسوی‌دیگر، رهبری حزب تلاش‌می‌کرد، بر روند قانون‌گذاری و نیز نظارت بر عملکرد اعضایش در مجلس، که دست‌کم در ظاهر امر، خود را نمایندگان حزب رستاخیز می‌دانستند، به‌طورجدی تأثیربگذارد (آیندگان، ش 2341 و 2466) اما، نظیر آنچه در روابط ابهام‌آمیز حزب با دولت بروزکرده‌بود، در روابط شکننده و غیرشفاف دستگاه رهبری حزب، با نمایندگان مجلس هم، بهبودی حاصل نشد و رابطه حزب و مجلس، هرگز به‌روشنی تعریف‌نشد (استمپل، 1377: 60 و 61 و مذاکرات مجلس، 23 آذر 1355).

2-   روند فروپاشی

هنگامی‌که در اواسط دی‌ماه 1356، دبیرکلی حزب رستاخیز به‌ جمشید آموزگار، نخست‌وزیر وقت، واگذارشد، حدود 34 ماه از آغاز فعالیت آن حزب سپری‌می‌شد؛ در همان برهه بود که به‌دنبال انتشار مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، به‌قلم مستعار احمد رشیدی‌مطلق، تحرک‌های سیاسی ضد حکومت، که از چندی پیش به‌تدریج در حال سربرآوردن بود، به مرحله‌ای تازه واردشد (فوزی، 1384، ج 1: 137 و 138)؛ و درآن‌میان انتظارمی‌رفت، حزب رستاخیز که طی یکی، دو سال گذشته، تبلیغ‌می‌شد، رقم اعضای آن از 5/ 2 میلیون نفر فراتررفته‌است، نیروهایش را ضد مخالفان سیاسی بسیج‌کند اما، حزب رستاخیز، از مدت‌ها پیش، به بحرانی روزافزون، دچار شده‌بود (علم، ج 2، 1371: 725 و خواندنی‌ها، 19 اسفند 1354: 7 و 8).

برخلاف آنچه ادعامی‌شد، عموم مردم کشور، هیچ‌گاه، به ‌این حزب، روی خوش نشان ‌دادند؛ در همان حال، عضویت اکثریت قریب‌به‌اتفاق کسانی‌که به ‌این حزب پیوسته‌بودند، نه برمبنای اعتقاد و وفاداری سیاسی، بلکه صوری و از سر ناگزیری بود؛ تاجایی‌که دست‌کم از اواسط سال 1355 بدان‌سو، آشکار شده بود که قریب‌به‌اکثری از همان اعضای صوری حزب هم که به‌طورعمده از کارمندان و کارکنان دوایر وابسته به ‌دولت و حاکمیت بودند، درعمل، هیچ‌گونه فعالیت حزبی ندارند (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611 و آیندگان، ش3017)؛ بنابراین، پابرجاترین اعضای حزب را همان اعضا و کارگردانان احزاب منحل‌شدة پیشین و نیز، نمایندگان مجلس، رجال، کارگزاران و مقام‌های دولتی و حکومتی در سطوح مختلف تشکیل‌می‌دادند که عضویت اغلب آنها هم، نه‌ به‌ معنای وفاداری و اعتقاد به ‌مرام سیاسی حزب که با ‌هدف حفظ یا کسب موقعیت‌های شغلی و اداری‌شان، صورت‌گرفته‌بود (راجی، 1364: 85 و 86). در درون دستگاه رهبری حزب، اختلاف‌هایی پردامنه و تمام‌ناشدنی وجودداشت؛ تشکیلات سیاسی حزب از پویایی لازم بهره‌مند نبود و علاوه‌بر فقدان سازماندهی منسجم که رابطه مرکزیت حزب با شعبات آن را در سایر نقاط کشور به‌طورفاحش تنزل‌داده‌بود، امیدی وجودنداشت که مسئولان امر، در دولت و حزب، بتوانند، رکودِ سراسرگسترش‌یابنده‌ دامنگیر آن را ازمیان‌بردارند (مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611)؛ در همان حال، روابط شکننده‌، غیرشفاف و اغلب، رقابت‌آمیز حزب با دولت و نیز مجلس، همچنان ادامه‌داشت و امیدی اندک وجودداشت که در این برهة بحرانی پیش رو، تحولی مثبت در روابط فیمابین حاصل شود؛ بدین‌ترتیب، اگرچه، طی زمستان سال 1356 و اوایل بهار سال بعد که بحران سیاسی، به‌تدریج، ولی مداوم، روبه‌گسترش‌نهاد‌، حزب رستاخیز با حمایت‌های همه‌جانبه دستگاه‌های سیاسی و اطلاعاتی حکومت، توانست در برخی شهرهای کشور تظاهراتی نه‌چندان مؤثر، ضد انقلابیون برپاکند اما، این روند، به ‌دلیل ناکارآمدی، به‌تدریج فروکش‌کرد (انقلاب اسلامی، ج 2، 1378: 88، 160، 166 و 167؛ دوانی، ج 7، بی‌تا: 53 و 54 و رجبی، 1369: 417 تا 419)؛ هم‌زمان با این تحولات، تلاش‌ها برای نجات حزب از رکود و ناکارآمدی دیرپا، به ‌این امید که حکومت را در برابر انقلابیون یاری‌دهد، بی‌ثمرماند (روزنامه اطلاعات، ش 15589 و استمپل، 1377: 123 و 124).

حزب رستاخیز، نه‌تنها، آماج حملات و انتقادهای مخالفان سیاسی حکومت قرارگرفت (سفری، ج 3، 1377: 595 و 633 تا 635 و آموزگار، 1375: 558 تا 563)، در بسیاری از نقاط کشور، تعداد زیادی از اعضا و هواداران آن هم به ‌صف منتقدان پیوستند. در بسیاری از نقاط کشور، انقلابیون به ساختمان‌های حزب حمله‌کردند (هویدا، 1365: 18 تا 20؛ احمد، 1379: 215 و انقلاب اسلامی، ج 2، 1378: 12 تا 17 و 30 و 31)؛ حتی شخص شاه هم در اردیبهشت و خرداد سال 1357 ناگزیر اعتراف‌کرد که حزب رستاخیز در برآورده‌ساختن اهدافش، موفقیتی قابل‌توجه کسب‌نکرده‌است (روزنامه اطلاعات، ش 15609)؛ به‌دنبال آن، روند انتقادهای صریح‌تر درخصوص سوءعملکرد حزب، به‌ برخی دستگاه‌های سیاسی، رسانه‌ها و نشریات و نیز نمایندگان مجلس تسری‌یافته، موقعیت آن، در عرصه سیاسی کشور، سخت متزلزل شد (روزنامه اطلاعات، ش 15625 و 15695) تاجایی‌که در اواسط تابستان 1357 حزب رستاخیز، هم‌زمان با انتقادهایی شدید که ازسوی مخالفان و نیز مدافعان حکومت متوجه آن بود، اختلاف‌ها و کشمکش‌های درونی کم‌سابقه‌ای را هم تجربه‌می‌کرد (اسناد لانه جاسوسی، ج 25، بی‌تا: 42 تا 46 و آیندگان، ش 3153)؛ چنین بود که وقتی جعفر شریف‌امامی در 5 شهریور 1357 به‌ نخست‌وزیری رسید، مسئولیت را از حزب رستاخیز سلب‌کرد تا روند فروپاشی به‌سرعت طی‌شود (آموزگار، 1375: 455 تا 457؛ عمویی، 1377: 432 و 433 و روزنامه اطلاعات، ش 15697). در شرایطی که بحران سیاسی- انقلابی، مجموعه حاکمیت را با چالشی بی‌سابقه مواجه‌کرده‌بود، آخرین دبیرکل حزب، جواد سعید، که در اوایل مهر 1357 در این سمت قرارگرفته‌بود، فقط توانست موجبات انحلال رسمی آن حزب ر، در روزهای 11 و 12 مهر همان سال فراهم‌آورد (سفری، ج 3، 1377: 705؛ آیندگان، ش 3231 و 3233 و مؤسسه مطالعات، ش. پ: 417611).

نتیجه‌گیری

در مقاله حاضر، روند و دلایل ناکامی و فروپاشی نهایی حزب رستاخیز ملت ایران، برمبنای نظریات ساموئل‌ هانتینگتون و موریس دوورژه به‌صورت تاریخی بررسی‌شد. پژوهش حاضر، ما را به‌رهیافت‌های زیر رهنمون‌می‌سازد: با اعلام یک‌باره و تحکم‌آمیز تأسیس حزب واحد رستاخیز که آشکارا ناقض اصول قانون اساسی مشروطه و متمم آن بود، درخصوص موضوع مقبولیت و مشروعیت سیاسی حکومت پهلوی، بیش‌ازپیش، تردید ایجادشد. اگرچه، به ‌انحای مختلف، تلاشی گسترده صورت‌گرفت تا با ‌هدف برآورده‌ساختن خواسته الزام‌آور شاه، مبنی‌بر ضرورت عضویت عموم مردم ایران در حزب رستاخیز، حتی به‌گونه‌ای صوری، قریب‌به‌اتفاق واجدان شرایط را در سراسر کشور، در ردیف اعضای حزب واردکنند، رقم نهایی اعضای این حزب، در سراسر کشور، هیچ‌گاه از یک‌سوم کل واجدان شرایط، فراترنرفت. تأسیس حزب رستاخیز، ازسوی تمام مخالفان و منتقدان سیاسی حکومت، در داخل و خارج از کشور نکوهش‌شده، تحریم‌شد. اکثریت قاطع کسانی‌که در ردیف اعضای حزب رستاخیز قرارگرفته‌بودند، به ‌مرام سیاسی این حزب اعتقاد و اعتنایی‌نداشتند. رجال، کارگزاران، دولتمردان، مدیران و رؤسای دوایر و سازمان‌های وابسته به ‌حکومت، نمایندگان مجلسین شورای ملی و سنا و نیز اعضای احزاب رسمی منحل‌شده سابق که ناگزیر، مشاغل و موقعیت‌های سیاسی، اداری و اقتصادی خود را در بخش‌های مختلف، مرهون عضویت در احزاب رسمی آن روزگار بودند، مهم‌ترین اعضای حزب رستاخیز به‌شمارمی‌رفتند. هیچ‌گاه روابط حزب رستاخیز با دولت و نیز مجلس، مبنایی منطقی و استوار پیدانکرده، نهادینه نشد. دست‌کم از اواسط سال 1355 بدان‌سو، بخشی اعظم از همان اعضای صوری حزب، در نقاط مختلف کشور، با حزب رابطه‌ای‌نداشتند و تشکیلات اداری و سیاسی ناکارآمد حزب، از ایجاد هرگونه رابطه دوسویه دستگاه رهبری با اعضا ناتوان شده‌بود.

بدین‌ترتیب، وقتی بحران سیاسی- انقلابیِ آغازشده، رو‌به‌‌گسترش‌نهاد که خود تشکیل حزب رستاخیز از عوامل تشدیدکننده نارضایتی‌ها بود؛ این حزب، نه‌تنها، نیرویی قابل‌اعتنا برای مقابله با مخالفان نداشته، برای مواجهه با بحرانی، تا آن حد فراگیر هم دارای آمادگی لازم نبود، بلکه از اختلاف‌های درونی پایان‌ناپذیری هم رنج‌می‌کشید؛ چنین بود که وقتی شریف‌امامی در شهریور 1357 در مقام نخست‌وزیری قرارگرفت، با سلب مسئولیت از حزب رستاخیز، موجبات فروپاشی سریع آن را فراهم‌آورد، تا باری تحمل‌ناپذیر را از دوش دولت و حاکمیت بردارد؛ اگرچه، انحلال حزب رستاخیز هم به ‌نجات رژیم پهلوی از سقوط نهایی کمکی‌نکرد.

 



1. schatt schnider

2. Epstein L. D

1. Borgatta. Edgar

2. Lawson. Key

3. Weber. Max

1. Duverger. Maurice

2. Huntington. Samuel. P

 آبراهامیان، یرواند (1377)؛ ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی؛ چ 1، تهران: نی.

- آقابخشی، علی و مینو افشاری‌راد (1375)؛ فرهنگ علوم سیاسی: انگلیسی- فارسی، فارسی- انگلیسی؛ ویرایش دوم، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک فرهنگی ایران.

- آموزگار، جهانگیر (1375)؛ فرازوفرود دودمان پهلوی؛ ترجمه اردشیر لطفعلیان؛ تهران: مرکز ترجمه و نشر کتاب.

- احمد، احمد (1379)؛ خاطرات احمد احمد‌؛ به ‌کوشش محسن کاظمی؛ تهران: حوزه هنری تبلیغات اسلامی.

- استمپل، جان. دی (1377)؛ درون انقلاب ایران؛ ترجمه منوچهر شجاعی؛ تهران: رسا.

- اسنادی از جنبش دانشجویی در ایران (1329 تا 1357 ه.ش) (1380)؛ چ 3، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- اسنادی از حزب رستاخیز ملت ایران (1392)؛ ج1 و 2، تهران: مرکز پژوهش و اسناد ریاست‌جمهوری و خانه کتاب.

- الموتی، مصطفی (1371)؛ ایران در عصر پهلوی؛ ج 12، لندن: پکا.

- انقلاب اسلامی به‌روایت اسناد ساواک (1378)؛ ج 2، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی.

- ایزدی، مصطفی (1366)؛ فقیه عالیقدر؛ ج 2، تهران: سروش.

- باقی، عمادالدین (1373)؛ تحریر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی ایران (مجموعه برنامه داستان انقلاب از رادیو بی‌بی‌سی)؛ قم: تفکر.

- بهزادی، علی (1378)؛ شبه‌خاطرات؛ ج 3، ‌تهران: نگارستان کتاب.

- پهلوی، محمدرضا (1356)؛ به‌سوی تمدن بزرگ؛ تهران: کتابخانه پهلوی.

-پهلوی، محمدرضا (بی‌تا)؛ مجموعه تألیفات، نطقها، پیامها، مصاحبه‌ها و بیانات اعلیحضرت همایون محمدرضاشاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران؛ ج 9، تهران: کیهان.

- جناح پیشرو؛ کتابچه اول (دی 1356)؛ تهران: حزب رستاخیز ملت ایران.

-حیدری، محمد (1357)؛ فساد و اختناق در ایران؛ تهران: مؤسسه اطلاعات.

-دوانی، علی (بی‌تا)؛ نهضت روحانیون ایران؛ ج 6 و 7، بی‌جا: بنیاد فرهنگی امام رضا.

- دوورژه، موریس (1352)؛ رژیم‌های سیاسی؛ ترجمه ناصر صدرالحفاظی؛ تهران: کتاب‌های جیبی و فرانکلین.

- (1369)؛ اصول علم سیاست؛ ترجمه ابوالفضل قاضی؛ تهران: امیرکبیر.

- راجی، پرویز (1364)؛ خدمتگزار تخت طاووس: خاطرات پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن؛ ترجمه ح. ا. مهران؛ تهران: مؤسسه اطلاعات.

- رجبی، محمدحسن (1369)؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی از آغاز تا هجرت به‌پاریس؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- رهنمودهای آموزش سیاسی حزب رستاخیز ملت ایران (بی تا) تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، مدارک فارسی، ش ثبت 5534

- ساواک و روحانیت (1371)؛ ج 1، تهران: دفتر ادبیات انقلاب اسلامی.

- سفری، محمدعلی (1377)؛ قلم و سیاست؛ ج 3، تهران: نامک.

- شاهدی. مظفر (1393)؛ مبانی نظری و ریشه‌های تاریخی انقلاب اسلامی ایران؛ ج 3، تهران: پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی.

- (1382)؛ حزب رستاخیز؛ اشتباه بزرگ؛  2 ج، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.

- (1387)؛ سه حزب (مردم‌، ملیون، ایران نوین: 1336- 1353)؛ تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.

- صارمی‌شهاب، اصغر (1378)؛ احزاب دولتی و نقش آنها در تاریخ معاصر ایران؛ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

- (1385)؛ حزب رستاخیز ملت ایران به ‌روایت اسناد (1353- 1357) (1385)؛ ج ا و 2، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

- صمیمی، مینو (1370)؛ پشت پرده تخت طاووس؛ ترجمه حسین ابوترابیان؛ تهران: مؤسسه اطلاعات.

- طالبان، محمدرضا (1387)؛ «تأملی بر تکنیک ردیابی فرایند در مطالعات انقلاب اسلامی ایران»، متین؛ ش 40.

- علم، اسدالله (1380)؛ یادداشت‌های علم؛  به‌ ‌کوشش علینقی عالیخانی؛ تهران: مازیار و معین.

 - (1382)؛ یادداشت‌های علم؛ به ‌کوشش علینقی عالیخانی؛ تهران: کتابسرا.

- عمویی، محمدعلی (1377)؛ دُرد زمانه (خاطرات محمدعلی عمویی)؛ تهران: آنزان.

- فوزی، یحیی (1384)؛ تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران؛ ج 2، تهران: عروج.

- قهرمانی، عطاءالله‌فرهنگ (1356)؛ قانون اساسی، اصلاحات و سیر تکامل آن؛ تهران: مجلس شورای ملی.

- کنگره بزرگ (آبان 1355)؛ تهران: رادیو و تلویزیون ملی ایران.

- کنگره فوق‌العاده (دی 1356)؛ تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، مدارک فارسی، ش ثبت 742.

- مجموعه اسناد لانه جاسوسی آمریکا (بی‌تا)؛ ج 25، تهران: مرکز نشر اسناد لانه جاسوسی آمریکا.

- محمدی‌نژاد، حسن (1355)؛ احزاب سیاسی؛ تهران: امیرکبیر.

- میلانی، عباس (1380)؛ معمای هویدا؛ تهران: آتیه و اختران.

- نجاتی، غلامرضا (1371)؛ تاریخ سیاسی بیست‌وپنج ساله ایران؛  ج 1 و2، تهران: رسا.

- نوذری، حسینعلی (1381)؛ احزاب سیاسی و نظام‌های حزبی؛ تهران: نشر گستره.

- هانتینگتون، ساموئل (1386)؛ سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی؛ ترجمه محسن ثلاثی؛ تهران: نشر علم.

- همایون، داریوش (1356)؛ حزب فراگیرنده ملت؛ تهران: حزب رستاخیز ملت ایران.

- هویدا، فریدون (1365)؛ سقوط شاه؛ ترجمه ح. ا. مهران؛ تهران: مؤسسه اطلاعات.

- یاران امام به ‌روایت اسناد ساواک: شهید آیت‌الله حاج ‌شیخ‌ محمد صدوقی (1377)؛ ج 2، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی.

- یاران امام به ‌روایت اسناد ساواک: شهید آیت‌الله ‌دکتر سید محمد حسینی ‌بهشتی (1377)؛ ج 4، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی.

- یوسفیه، ولی‌الله (1351)؛ احزاب سیاسی؛ تهران: عطایی.

2-نشریات

- اسلام مکتب مبارز (زمستان و بهار 1355- 1356)؛ ش 21.

- اطلاعات سالانه (1353).

- اندیشه‌های رستاخیز (بهمن 1355)؛ سال اول، ش 3.

- خواندنیها (اسفند 1353)؛ سال سی‌وپنجم، ش 14.

- خواندنیها (20 اسفند 1353)؛ سال سی‌وپنجم، ش 50.

- خواندنیها (24 اسفند 1353)؛ سال سی‌وپنجم، ش 51.

- خواندنیها (شنبه 9 فروردین 1354)؛ سال سی‌وپنجم، ش 55 و 56.

- خواندنیها (21 اردیبهشت 1355)؛ سال سی‌وششم، ش 65.

- خواندنیها (18 دی 1355)؛ سال سی‌وهفتم 37، ش 16.

- رستاخیز کارگران (آذر 1355)؛ سال دوم، ش 24.

- رستاخیز کارگران (25 مرداد 1356)؛ سال دوم، ش 32.

- رستاخیز کارگران (25 آبان 1356)؛ سال دوم، ش 35.

- رستاخیز کارگران (دوشنبه 3 آذر 1354)؛ ش 1.

- رستاخیز کارگران (17 آذر 1354)؛ ش 2.

- رنگین‌کمان (12 مرداد 1357)؛ سال دوازدهم، ش 1 و 2.

- روزنامه اطلاعات (پنجشنبه 31 فروردین 1357)؛ ش 15589.

- روزنامه اطلاعات (شنبه 16 اردیبهشت 1357)؛ ش 15602.

- روزنامه اطلاعات (یکشنبه 24 اردیبهشت 1357)؛ ش 15609.

- روزنامه اطلاعات (پنجشنبه 11 خرداد 1357)؛ ش 15625.

- روزنامه اطلاعات (شنبه 13 خرداد 1357)؛ ش 15626.

- روزنامه اطلاعات ، (دوشنبه 15 خرداد 1357)؛ ش 15628.

- روزنامه اطلاعات (دوشنبه 29 خرداد 1357)؛ ش 15640‌.

- روزنامه اطلاعات (یکشنبه 5 شهریور 1357)؛ ش 15695.

- روزنامه اطلاعات (دوشنبه 6 شهریور 1357)؛ ش 15697.

- روزنامه آیندگان (پنجشنبه 12 خرداد 1356)؛ سال دهم، ش 2835.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 17 مرداد 1356)؛ سال دهم، ش 2891.

- روزنامه آیندگان (شنبه 22 مرداد 1356)؛ سال دهم، ش 2895.

- روزنامه آیندگان (سه‌شنبه 8 شهریور 1356)؛ سال دهم، ش 2910.

- روزنامه آیندگان (شنبه 19 شهریور 1356)؛ سال دهم، ش 2918.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 19 دی 1356)؛ سال یازدهم، ش 3017.

- روزنامه آیندگان (سه‌شنبه 6 تیر 1357)؛ سال یازدهم، ش 3153.

- روزنامه آیندگان (شنبه 10 مهر 1357)؛ سال یازدهم، ش 3231.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 12 مهر 1357)؛ سال یازدهم، ش 3233.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 12 اسفند 1353)؛ سال هشتم، ش 2165.

- روزنامه آیندگان (سه‌شنبه 13 اسفند 1353)؛ سال هشتم، ش 2166.

- روزنامه آیندگان (چهارشنبه 14 اسفند 1353)؛ سال هشتم، ش 2167.

- روزنامه آیندگان (شنبه 17 اسفند 1353)؛ سال هشتم، ش 2169.

- روزنامه آیندگان (پنجشنبه 22 اسفند 1353)؛ سال هشتم، ش 2173.

- روزنامه آیندگان (یکشنبه 31 فروردین 1354)؛ سال هشتم، ش 2197.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 1 اردیبهشت 1354)؛ سال هشتم، ش 2198.

- روزنامه آیندگان (چهارشنبه 28 خرداد 1354)؛ سال هشتم، ش 2248.

- روزنامه آیندگان (پنجشنبه 17 مهر 1354)؛ سال هشتم، ش 2341.

- روزنامه آیندگان (پنجشنبه 15 اسفند 1353)؛ سال هشتم، ‌ش 2168.

- روزنامه آیندگان (سه‌شنبه 12 اسفند 1354)؛ سال نهم، ش 2460.

- روزنامه آیندگان (سه‌شنبه 19 اسنفد 1354)؛ سال نهم، ش 2466.

- روزنامه آیندگان (یکشنبه 29 فروردین 1355)؛ سال نهم، ش 2497.

- روزنامه آیندگان (پنجشنبه 30 اردیبهشت 1355)؛ سال نهم، ش 2525.

- روزنامه آیندگان (یکشنبه 6 تیر 1355)؛ سال نهم، ش 2557.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 11 مرداد 1355)؛ سال نهم، ش 2587.

- روزنامه آیندگان (چهارشنبه 13 مرداد 1355)؛ سال نهم، ش 2589.

- روزنامه آیندگان (یکشنبه 21 شهریور 1355)؛ سال نهم، ش 2621.

- روزنامه آیندگان (یکشنبه 21 آذر 1355)؛ سال نهم، ش 2695.

- روزنامه آیندگان (دوشنبه 6 دی 1355)؛ سال نهم، ش 2708.

- شاهدی، مظفر (بهار 1387)؛ «نیکوخواه یا رشیدی مطلق»، فصلنامه مطالعات تاریخی؛ سال پنجم، ش 20، ص 131 تا 174.

3-مراکز اسنادی

- مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ ش سند: 561 تا 560- 244- 07.

- مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ ش. سند: 97 تا 96- 6- 121- د.

- مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (پرونده حزب ایران نوین و حزب مردم).

- مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی؛ ش. پ: 417611 (پرونده حزب رستاخیز ملت ایران).

-مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی؛ ش. پ: 417629.

4-مذاکرات مجلس

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (13 اسفند 1353)؛ دوره بیست‌و‌سوم.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (یکشنبه 18 اسفند 1353)؛ دوره بیست‌و‌سوم، جلسه 215.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (یکشنبه 25 اسفند 1353)؛ دوره بیست‌و‌سوم، جلسه 216.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (سه‌شنبه 3 تیر 1354)؛ دوره بیست‌و‌سوم، جلسه 230.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (سه‌شنبه 17 تیر 1354)؛ دوره بیست‌و‌سوم، جلسه 231.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (یکشنبه 29 تیر 1354)؛ دوره بیست‌و‌سوم، جلسه 234.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (25 آذر 1355)؛ دوره بیست‌و‌چهارم.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (دوشنبه 17 اردیبهشت 1354)؛ دوره بیست‌و‌چهارم، جلسه 1.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (سه‌شنبه 31 خرداد 1356)؛ دوره بیست‌و‌چهارم، جلسه 105.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (یکشنبه 3 اسفند 1354)؛ دوره بیست‌و‌چهارم، جلسه 32.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (سه‌شنبه 4 خرداد 1355)؛ دوره بیست‌و‌چهارم، جلسه 45.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (سه‌شنبه 8 آبان 1355)؛ دوره بیست‌و‌چهارم، جلسه 61.

- صورت مذاکرات مجلس شورای ملی (سه‌شنبه 23 آذر 1355)؛ دوره بیست‌و‌چهارم، جلسه 67.