نظری بر نقش گروه‏های اسلام‌‏گرا در سومالی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

2 کارشناس ارشد علوم سیاسی

چکیده

کشور سومالی پس از پشت‏سرگذاشتن دوره استعماری بریتانیا و ایتالیا به دوره‏ای از دیکتاتوری نظامی با الگوپذیری از شوروی، وارد شد. در دوره جنگ سرد هم به دلیل موقعیت استراتژیکی خود به محلی برای رقابت شوروی و آمریکا تبدیل‏شد. پس از فروپاشی شوروی و دیکتاتوری نظامی در سومالی (1991)، این کشور به دلیل ساختار سنتی قبیله‏ای، به صحنه جنگ داخلی میان قبایل برای تصاحب قدرت سیاسی مبدل‏شد. سازمان ملل متحد، تلاش‏های زیادی برای تشکیل دولت ملی و مرکزی در این کشور انجام‏داده‏ اما موفقیت چندانی به‏ دنبال‏ نداشته ‏است. در جنگ و هرج ‏و مرج داخلی سومالی در کنار اختلاف‏های قبیله‏ای، نقش گروه‏های اسلامی بنیادگرا نیز به ‏چشم‏ می‏خورد. فعالیت این گروه‏ها به‏ ویژه پس از فروپاشی دیکتاتوری زیادباره گسترش‏یافته و از این زمان به بعد، گروه‏های اسلام‏گرا نقشی عمده در تحول‏های داخلی و روابط خارجی سومالی داشته‏اند. در سال‏های اخیر، فعالیت دزدان دریایی سومالی در خلیج عدن و تأثیر هرج ‏و مرج و اختلاف‏های داخلی این کشور بر ظهور و گسترش این پدیده، توجه بین‏المللی و منطقه‏ای را به خود جلب‏کرده، لزوم برقراری نظم و ثبات در این کشور و به تبع آن، منطقه استراتژیکی شاخ آفریقا، خلیج عدن و تنگه باب‏المندب را بیشتر نمایان‏ساخته‏است. هدف از نگارش مقالة حاضر، تبیین علل تکوین گروه‏های بنیادگرای اسلامی در سومالی، ارتباط این گروه‏ها با القاعده و دزدان دریایی و چشم‏انداز شکل‏گیری دولت مرکزی اسلامی در این کشور است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

کشور سومالی در شاخ آفریقا ازجمله کشورهایی است که به دلیل موقعیت استرتژیک خود، همیشه مورد توجه بوده‏است. تکوین نظام سرمایه‏داری در غرب و به‏دنبال آن تلاش دولت‏های اروپایی برای سلطه بر دیگر نقاط جهان، ازجمله آفریقا سبب شد تا کشور سومالی نیز از توجه دولت‏های استعمارگر مصون نمانده، بر اثر سیاست‏های استعماری آنها تجزیه‏شود. پس از پایان جنگ جهانی دوم و تکوین نظام سرمایه‏داری، اگرچه در سال 1960 فرصت برای استقلال سومالی فراهم شد، این کشور، همچنان به دلیل موقعیت استراتژیک خود در دوران جنگ سرد مورد توجه دو قدرت آمریکا و شوروی بود و هر دو قدرت سعی‏داشتند تا با سلطه بر این کشور، سیاست‏های خود را در شاخ آفریقا تعقیب‏کنند.

سقوط دیکتاتوری زیادباره در سومالی، هم‏زمان با پایان نظام دوقطبی بود. مهم‏ترین ویژگی تحولات سومالی از آن هنگام تاکنون، وقوع جنگ داخلی و عدم ثبات سیاسی بوده‏است؛ اما آنچه در سال‏های اخیر، سومالی را در کانون اخبار سیاسی قرارداده‏است موضوع فعالیت دزدان دریایی در سواحل این کشور و وجود شایعاتی مبنی‏بر ارتباط آنها با گروه‏های اسلام‏گرای رادیکال از نوع سلفی در این کشور بوده‏است. اگرچه اسلام در طول تاریخ در تحول‏ها نقش‏داشته، اما اسلام سنتی در سومالی از نوع صوفی‏گری بوده‏است؛ درحالی‏که اسلام سیاسی مطرح در سومالی امروز، از نوع القاعده است.

لذا با توجه به چنین پیشینه‏ای، محور اصلی پژوهش حاضر را این پرسش تشکیل‏می‏دهد که «نیروهای اسلام‏گرا به‏ویژه با تفکر سلفی‏گری در حیات سیاسی سومالی چه نقشی‏دارند؟ و چشم‏انداز آتی تحول‏های این کشور چه خواهدبود؟».

هدف از نگارش پژوهش حاضر، ارائه پاسخ به این پرسش مطرح‏شده به شیوه توصیفی- تحلیلی، با استفاده از ابزار کتابخانه‏ای و اینترنتی است.

الف- جغرافیای سیاسی سومالی

کشور سومالی در شرق آفریقا و در شاخ این قاره قراردارد؛ این کشور از شمال با جیبوتی، از غرب با اتیوپی و از جنوب غربی با کنیا همسایه است. خلیج عدن در شمال و اقیانوس هند در جنوب و جنوب شرقی این کشور قرارگرفته‏اند. تنگه سوق‏الجیشی «باب‏المندب» که رابط میان خلیج عدن و دریای سرخ است، در شمال این کشور قراردارد. واقع‏شدن این کشور در مجاورت دریای سرخ و اقیانوس هند، موجب موقعیت استراتژیک آن می‏شد و بعدها افتتاح کانال سوئز که دریای مدیترانه را از طریق دریای سرخ و تنگه عدن به اقیانوس هند متصل‏می‏ساخت، بر اهمیت آن افزود. این کشور با 3330 کیلومتر خط ساحلی، طولانی‏ترین خط ساحلی را در قاره آفریقا داراست (شکل1).

موقعیت استراتژیک سومالی از دو جنبه مهم است:

-  به دلیل محافظت از مدخل دریای سرخ؛

-  نمایندگی دورترین نقطه جهان اسلام در قلب آفریقا (اندیشه تقریب،1385: 143 و 144).

شکل 1. نقشه سومالی

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: (سایت تحلیلی تریبون مستضعفین)

این کشور در سال 1960 به استقلال رسید؛ زبان‏های رایج آن سومالیایی، عربی، انگلیسی و ایتالیایی است. صادرات عمده آن، پشم و صنایع دستی، موز، شکر، ماهی و ذرت و واردات آن، دارو، فراورده‏های نفتی و ماشین‏آلات صنعتی است. سومالی با 637657 کیلومتر مربع مساحت، چهلمین کشور جهان به‏حساب‏می‏آید (گلی زواره،1371: 55).

مردم سومالی، سنی مذهب (شافعی) هستند. این کشور به لحاظ فرهنگی و مذهبی، پیوند سنتی و تاریخی خود را با حوزه‏های سودان و مصر حفظ‏کرده‏است. مراکز مذهبی و اماکن مذهبی مکه و مدینه برای آنها اهمیتی خاص دارد. علمای مصر مورد احترام مردم این سرزمین هستند و «الازهر» جایگاه معنوی بالایی در سومالی دارد. تا دهه 1970 میلادی، جریان‏های سلفی در سومالی و شاخ آفریقا حضوری قابل‏توجه نداشتند ولی سیاست مذهبی عربستان سعودی به‏ویژه بعد از انقلاب ایران، موجب پایه‏گذاری کانون‏های سلفی در سومالی شد و دانشگاه‏های مذهبی و علوم دینی عربستان به جذب و آموزش جوانان سومالی پرداختند (www.world66.com).

از قرن سیزدهم تا پانزدهم میلادی، صوفی‏گرایی در سومالی رایج بود و رهبران صوفیه در سومالی مهم‏ترین پایگاه عقیدتی و فکر را داشتند و به سه بخش عمده «قادریه، احمدیه و صالحیه» تقسیم‏می‏شدند (اندیشه تقریب، 1385: 148) در سال‏های اخیر و پس از شدت‏یافتن افکار سلفی‏گری، رهبران صوفی بدین دلیل که از جانب رشد این افکار احساس‏خطر‏می‏کردند، به‏طور مجدد در صحنه سیاسی سومالی فعال‏شده، در صدد مقابله با افکار سلفی برآمدند.

ب- سومالی در گذر تاریخ

1- از ورود اسلام تا سلطه استعمار

در قرن اول هجری، بازرگانان مسلمان از طریق بندر زیلغ، واقع‏در کنار خلیج عدن، به سومالی، وارد شده، اسلام را در آفریقای شرقی انتشاردادند. رفت‏وآمد تجار مسلمان کشورهای عربی به بنادر سواحل شرقی آفریقا، نفوذ اسلام را در این قسمت از قاره سیاه فزونی‏بخشید. در قرن چهاردهم میلادی، یک دولت قدرتمند اسلامی در سومالی تشکیل‏شد که توانست بر بخش‏هایی از اتیوپی استیلایابد. در اوایل قرن شانزدهم میلادی، مسلمانان سومالی به اتیوپی حمله‏بردند ولی قوای اتیوپی با حمایت پرتغالی‏ها در سال 1541 این حمله را سرکوب‏کرد (گلی زواره،1371 :56). پرتغالی‏ها در قرن شانزدهم میلادی به این منطقه دست‏یافتند ولی مردم سومالی به کمک لشکرهایی که امام عمان به کمک آنها فرستاد، پرتغالی‏ها را سرکوب‏کردند (اندیشه تقریب، 1385: 144).

سپس انگلیسی‏ها، ایتالیایی‏ها و فرانسوی‏ها برای خرید زمین به‏منظور ساختن پایگاه‏های نظامی و اسکله به بررسی سواحل سومالی پرداختند. مردم سومالی در برابر اروپاییان از ورود مصری‏ها به کشورشان استقبال‏کردند و از طریق اتحاد با مصر سعی‏کردند کنترل سواحل خود را دردست‏بگیرند که انگلستان، مانع این امر شد و اصرارداشت که مناطق سومالی را میان بیش از یک حکومت تقسیم‏کند. بریتانیا بر سواحل شمالی سومالی سیطره‏یافت و بخشی مهم از سومالی را که به‏طور تقریبی، 5/1 (یک پنجم) مساحت آن بود، به همراه ساکنانش به کنیا که تحت‏الحمایه بریتانیا بود، منضم‏کرد. انگلیس بخش تحت سیطره خود را «سومالی لند» نامید؛ فرانسه هم بخشی دیگر از سومالی را که در برابر تنگه باب‏المندب قرارداشت، تحت سیطره خود درآورد و بر سر مرزهای آن با انگلیس و ایتالیا به‏توافق‏رسید؛ این قسمت به «سومالی فرانسه» موسوم‏شد و این کشور، بندر جیبوتی را در آن تأسیس‏کرد (گلی زواره،1371 :57).

ایتالیا در نتیجة هم‏پیمانی با بریتانیا توانست به بنادر سومالی پیشروی‏کند و به مرزهای جنوبی سومالی، مسلط شود. مردم سومالی به رهبری دینی فردی مذهبی به نام محمدبن عبدا... حسن به مقابله با استعمارگران پرداختند. آنها از سال 1901 تا جنگ جهانی دوم به نبرد خود ادامه‏دادند تا اینکه در طول جنگ جهانی دوم، ایتالیا تضعیف و از سومالی خارج شد و بریتانیا آن بخش از سومالی را که در کنترل ایتالیا بود به خود منضم‏کرد؛ سرانجام در 26 ژوئن 1960، جمهوری متحده سومالی در بخش‏هایی که به ایتالیا و بریتانیا تعلق‏داشت، تشکیل‏شد و «موگادیشو» در جنوب این ناحیه به‏عنوان پایتخت برگزیده‏شد؛ آن بخش از سومالی هم که تحت سلطه فرانسه بود با تشکیل حکومت‏های جدید در دهه 1970 به جیبوتی و اتیوپی تبدیل‏شد و ناحیه «اوگادن»، در مرز میان اتیوپی و سومالی، به‏عنوان بخشی از اتیوپی مورد ادعای سومالی قرارگرفت (اندیشه تقریب،1385: 145)؛ البته اختلاف‏های مرزی بر سر این ناحیه همچنان ادامه‏دارد.

2- از استقلال تا جنگ داخلی

پس از استقلال ژوئن 1961، در سومالی طی رفراندومی، حکومتی پارلمانی براساس مدل حکومتی اروپا شکل‏گرفت؛ در این زمان، سیاست به‏شدت تحت تأثیر وابستگی‏های قبیله‏ای بود و شکاف میان منافع محلی، شمال تحت کنترل بریتانیا و جنوب تحت کنترل ایتالیا، بر مشکلات افزوده بود؛ غیر از شکاف محلی، درون نیروهای سیاسی هم، اختلاف‏نظر وجودداشت. نیروهای سنتی، خواستار تأکید بر مصالح و منافع ملی و بازگرداندن مناطق جداشده از سومالی (در اتیوپی و کنیا) و نیروهای نوگرا، خواستار تقدم توسعه اجتماعی و اقتصادی و گسترش روابط با سایر کشورهای آفریقایی بودند؛ سرانجام، حزب جوانان سومالی که در 1943 تحت حمایت بریتانیا تأسیس‏شده‏بود، توانست با غلبه بر وابستگی‏های محلی و قبیله‏ای، کنترل سومالی را دردست‏گیرد؛ در این دوران 69- 1967، سومالی به‏طور گسترده‏ای روابط خود را با کنیا و اتیوپی بهبود‏بخشید. در اکتبر 1969 پلیس و ارتش تحت رهبری ژنرال زیادباره از طریق کودتا قدرت را دردست‏گرفتند؛ آنها قدرت قانون‏گذاری و اجرایی را به شورای عالی انقلاب واگذارکردند که بیست عضو داشت و ریاست آن برعهده زیاد‏باره بود؛ این شورا خط‏مشی «سوسیالیسم علمی»[1] را دنبال‏می‏کردند که نشان‏دهنده وابستگی ایدئولوژیکی و اقتصادی به اتحاد جماهیر شوروی بود. حکومت سومالی، سرویس امنیت ملی تأسیس‏کرد که بر جریان اطلاعات و اخبار، بسیار کنترل‏داشت و مجری چندین برنامه اجتماعی عمومی بود که مهم‏ترین آنها معرفی و گسترش الفبا و خط انگلیسی به‏عنوان خط رسمی برای زبان سومالیایی بود (www.world66.com).

سومالی به دلیل موقعیت خود در شاخ آفریقا و مجاورت با تنگه باب‏المندب و راه‏های عبور نفت، از دهه 1960 درگیر جنگ سرد شد؛ این مسئله نظامی‏گری و فقر را در سومالی تقویت‏کرد. کشورهای استعمارگر، قسمت‏هایی از سومالی را جداکرده، در جنوب به کنیا، در غرب به اتیوپی و در شمال به جیبوتی دادند. به همین دلیل از آغاز استقلال، ملی‏گرایی به‏صورت اصلی‏ترین مسئله در سومالی درآمد و حکومت موگادیشو بر استرداد سرزمین‏های ازدست‏رفته به‏ویژه اوگادن و حمایت از ملی‏گرایان سومالیایی ساکن در کشورهای هم­جوار و سازمان‏های مخالف دولت مرکزی در کنیا و اتیوپی تأکیدمی‏کرد؛ نتیجه این سیاست‏ها جنگ با اتیوپی در سال‏های 1960، 1963، 1964، 1970 و 1980 بود؛ در این جنگ‏ها اتیوپی از حمایت‏های آمریکا بهره‏مند بود و سومالی برای دریافت کمک و تجهیزات نظامی به کشورهای سوسیالیست روی‏آورد (اخوان زنجانی، 1372: 32).

در سال 1974، پیمانی نظامی میان سومالی و شوروی به‏امضارسید که براساس آن، بندر «بربره» در اختیار نیروهای شوروی قرارگرفت و امکاناتی برای نیروی هوایی آن کشور در سومالی فراهم شد؛ درمقابل، شوروی هواپیماهای میگ 17، 19 و 21 ، انواع زره‏پوش و تانک، توپ‏های سنگین، مین و سلاح‏های سبک را در اختیار سومالی قرارداد. تأکید شوروی بر سوسیالیسم، موجب پیدایش اقتصاد با برنامه‏ریزی متمرکز در سومالی شد و با حمایت «ک.گ.ب» و سازمان‏های اطلاعاتی آلمان شرقی، حکومتی پلیسی در سومالی برپا شد. افزایش امکانات نظامی سومالی، موجب شد که آنها از ملی‏گرایان اوگادن در خاک اتیوپی (که سومالیایی‏تبار بودند) حمایت‏کنند و به‏منظور حمایت از جبهه آزادی‏بخش سومالی غربی به اوگادن و خاک اتیوپی وارد شدند؛ اتیوپی و کنیا هم که از افزایش قدرت نظامی سومالی نگران بودند، دست‏به‏دامان ایالات متحده شدند؛ 20 هزار نیروی کوبایی هم به کمک سومالی در اوگادن آمدند ولی در سال 1978، ارتش سومالی ناگزیر شد با میانجیگری آمریکا اوگادن را ترک‏کند (اخوان زنجانی، 1372 :33).

حکومت هایله سلاسی در اتیوپی در سال 1974 سرنگون شد و حکومت جدید آدیس آبابا از ایالات متحده درخواست‏کمک‏کرد ولی این درخواست با توجه به گرایش‏های سوسیالیستی حکومت هایله ماریام با پاسخ منفی آمریکا روبرو شد، لذا دولت اتیوپی به‏تدریج، به سوی شوروی متمایل شد؛ مسکو هم درپی شکست سومالی در 1978 از موگادیشو فاصله‏گرفت و به حمایت از اتیوپی پرداخت، ضمن اینکه شوروی میان سومالی و اتیوپی به انتخاب دست‏زد و به دلیل جمعیت و وسعت بیشتر، اتیوپی را برگزید؛ سومالی هم، طی سال‏های 1978 و 1979 به مهم‏ترین هم‏پیمان ایالات متحده در شاخ آفریقا تبدیل‏شد (دوره ریاست‏جمهوری ریگان) با پایان جنگ سرد، آمریکا هم حمایت‏های خود را از سومالی قطع‏کرد و به سبب نقض حقوق بشر و نداشتن حکومت دموکراتیک، سومالی را مورد انتقاد قرارداد (اخوان زنجانی، 1372 : 39- 32 ).

قدرت نظامی حکومت بر شرایط داخلی کشور بسیار، تأثیرداشت. برخوردهای خشن با گروه‏های نوپای اسلامی آنها را با هم ضد زیادباره متحدکرد و اوج آن زمانی بود که رهبران مسلمان، خواستار اصلاح قانون خانواده شدند و در پاسخ به آنها، ده نفر از مهم‏ترین اعضایشان اعدام و بقیه تحت پیگرد قانونی قرار‏گرفتند؛ در مقابل این اقدام‏ها، فعالیت‏های زیرزمینی افزایش‏یافتند تا از ایمان و عقیده خود در برابر زیادباره، به‏عنوان یک سوسیالیست که به خدا ایمان‏ندارد، دفاع‏کنند. زیادباره حدود بیست سال قدرت را دردست‏داشت تا اینکه در سال 1991 با شورشی گسترده که قبایل آغازگر آن بودند، روبرو شد و مخالفان او را به خروج از کشور مجبور‏کردند (www.meforum.org) و سقوط حکومت او به جنگ داخلی و طولانی‏شدن هرج‏ومرج و بی‏نظمی در سومالی منجرشد که همچنان نیز ادامه‏دارد.

در جنگ قدرت بعد از سقوط حکومت زیادباره، سومالی به سه بخش «جوبا لند[2]، سومالی لند[3] و پانتلند[4]» تقسیم‏شد (حیدرپور، 1385: 315) بخش شمالی کشور در سال 1991 استقلال خود را به‏عنوان سومالی لند اعلام‏کرد؛ اگرچه این استقلال، غیررسمی بود و هیچ‏یک از سازمان‌های بین‏المللی، آن را نپذیرفتند. در سال ۱۹۹۸، تجزیه­ای دیگر در سومالی و در مناطق شمال شرق رخ‏داد و نام پانت لند را به خود اختصاص‏داد؛ البته این ایالت از قصد خود برای شرکت در هر نوع دولت آشتی در سومالی برای تشکیل یک دولت جدید مرکزی خبرداد؛ این نکته شایان اشاره است که این ایالت به‌دنبال تجزیه دائم از خاک سومالی نبود؛ سومین تجزیه در جولای ۲۰۰۶ با اعلام استقلال ایالت جوبالند اتفاق‏افتاد که این بخش نیز خواستار خودمختاری کامل نیست http://fa.wikipedia.org/wiki)).

با توجه به تحول­های سیاسی سومالی، نیروهای سیاسی فعال در این کشور را می­توان به گروه­ها و جریان­های مختل تقسیم­کرد که توضیح درباره آنها بخش بعدی پژوهش حاضر را تشکیل­می­دهد.

پ- نیروهای سیاسی فعال در سومالی

اولین نکته در شناخت نیروهای سیاسی فعال در سومالی، توجه به ماهیت قبیله­ای این نیروها و تبیین رفتار سیاسی آنها براساس این مؤلفه است. توضیح اینکه در این کشور نظام قبیله­ای حاکم است و این ساختار به اندازه­ای در سومالی تأثیرگذار است که بسیاری از پژوهشگران، این کشور را سرزمین قبایل نامیده­اند؛ به­عبارت­دیگر در سومالی، هویت هر فرد تنها با عضویت و وابستگی به قبیله شناخته­می­شود و همین موضوع سبب شده­است تا تکوین همبستگی ملی و درنهایت، تشکیل دولت- ملت در این کشور، جز از طریق فرماندهان نظامی یا مداخله خارجی ممکن نباشد. سابقه تاریخی تشکیل جمعیت سومالی و کلیه طوایف آن به دو برادر به نام­های سامال[5] و سب[6] می­رسد که هر دو آنها مسلمان بوده، برای تبلیغ دین اسلام به سرزمین سومالی امروزی پای­نهاده ­بودند. طوایف عمده دیر[7] ، دارود[8]، اسحق[9] و هاویه[10] که 75 درصد از سکنه سومالی را تشکیل­می­دهند، خود را فرزندان سامال می­دانند اما طوایف دیژیل[11] و راهانوین[12]، خود را وابسته به سب می­شمارند و 20 درصد از مردم سومالی از این طوایف هستند ( www.cimicweb.org).

اغلب، طوایف سامال در شمال و مرکز و قبایل سب در جنوب کشور مستقرند. علاوه­بر دو قبیله بزرگ سامال و سب، قبایل معروف دیگری مانند «ایریر» در سواحل اقیانوس هند و نواحی شمالی سکونت­دارند که فرهنگ و زبان آنها با سامال­ها متفاوت است و به زبان­هایی مختلف ازجمله ـبانتو» صحبت­می­کنند. سومالیایی­ها به این قبایل «حبشی» لقب­داده­اند ولی ایتالیایی­ها آنها را «لیبرتی» می‌خواندند و منظورشان این بوده که این قبایل، بردگانی هستند که برای کسب آزادی به سومالی آمده­اند و در آنجا مستقر شده­اند (اندیشه تقریب، 1385 :142)؛ با توجه به چنین توضیحی اکنون می‌توان به این مهم اطلاع­یافت که «چرا پس از سقوط دولت زیادباره، سومالی دچار جنگ داخلی شده و هیچ­یک از این قبایل، موفق به برقراری سلطه کامل بر سومالی نشده­اند؟

اما صرف­نظر از ماهیت قبیله­ای، نیروهای سیاسی فعال در سومالی را از منظر فکری و کارکردی می­توان به سه گروه «سنتی، مدرن و ملی­گرایان» تقسیم­کرد.

اسلام­گرایان، جریان سیاسی سنتی را تشکیل­می­دهند که خود به دو گروه اسلام­گرایان صوفی و سلفی تقسیم­می­شدند؛ نیروهای مدرن هم، نوگرایان وابسته به غرب و بازماندگان دولت زیادباره را شامل می­شوند. ضمن اینکه ملی­گرایی نیز به دلیل استقبال از سوی افکار عمومی مورد توجه همه جریان­های سیاسی قرارگرفته­است.

نیروهای اسلامی در سومالی، همیشه نقشی فعال در صحنه سیاسی این کشور داشته­اند. تأمل در تاریخ سیاسی سومالی بیانگر این مهم است که برای نخستین­بار، این نیروهای اسلامی به رهبری محمدبن عبدا... بودند که در سال­های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم ضد استعمارگران اروپایی در سومالی مبارزه­می­کردند (اندیشه تقریب، 1385: 145)؛ پیش از آن در قرون سیزدهم تا پانزدهم میلادی نیروهای اسلامی، نقشی مهم در تحول­های سومالی داشته­اند؛ این نیروها بیشتر صوفی­مسلک بوده­اند ولی به­رغم گرایش­های صوفیانه خود در­خصوص تحول­های سومالی، حساسیت زیادی داشته‌اند؛ به­طوری­که در دوران حکومت زیادباره، این گروه­ها همواره مخالف اقدام­های دولت برای استقرار قوانین عرفی و کم­رنگ­کردن قوانین دینی بوده­اند.

با سقوط دولت زیادباره و به­دنبال حمایت­های مالی و فکری دولت عربستان سودی به­تدریج اسلام رادیکال و سلفی در سومالی شروع به رشد کرد؛ این گروه­ها همان­طورکه در قسمت بعدی پژوهش توضیح­داده­می­شود با تأکید بر استقرار نظم و امنیت و اجرای شریعت اسلامی به­تدریج موفق شدند پایگاه خود را گسترش­دهند و امروز به یکی از جریان­های تأثیرگذار در سومالی تبدیل­شده­اند.

نیروهای سیاسی مدرن در سومالی به دو گروه نوگرایان و تکنوکرات­های وابسته به غرب و دیگری بازماندگان دولت زیادباره تقسیم­می­شوند؛ توضیح اینکه نوگرایان سومالی، میراث سیاست­های استعماری در این کشور هستند؛ این عده توسعه سیاسی و اجتماعی را بر هر موضوعی مقدم دانسته، بر این اعتقادند که باید از طریق نزدیکی به غرب و ایجاد نهادهایی به سبک غربی در سومالی وحدت ملی ایجادکرد؛ پیشتاز این جریان فکری، حزب جوانان سومالی بود که با حمایت دولت بریتانیا در سال 1943 در این کشور تشکیل­شد و حتی در مقطعی (1967-1969) توانست قدرت را در سومالی دراختیارگرفته، بر وابستگی­های محلی و قبیله­ای غلبه­یابد (www.world66.com). لازم به یادآوری است که این نیروها، راه نجات سومالی را وابستگی به غرب، به­ویژه آمریکا، می­دانند.

جریان سیاسی مدرن دیگر در سومالی را میراث زیادباره تشکیل­می­دهد. حکومت زیادباره با بیش از دو دهه حکومت و با تأکید بر خط­مشی سوسیالیسم علمی و اقتصاد متمرکز که البته با موفقیت­هایی نیز همراه بود، سبب شد تا پس از سقوط او، بعضی نیروهای سیاسی همچنان از خط­مشی او پیروی­کنند؛ آنچه اهمیت این نیروها را درحال­حاضر در سومالی افزایش­می­دهد، تلاش روسیه برای احیای نفوذ خود در مناطق استرتژیک شاخ آفریقاست.

جریان سیاسی سوم در سومالی را ناسیونالیست­ها و ملی­گرایان تشکیل­می­دهند. به هنگام استقلال سومالی در سال 1960، با مداخله دولت­های خارجی و نه با قیام مردمی، بخش­هایی از این کشور منتزع و در جنوب به کنیا، در غرب به اتیوپی و در شمال به جیبوتی داده­شد؛ از آن زمان تاکنون، یکی از خواسته­های اصلی نخبگان سیاسی و مردم، اعاده مناطق جداشده از این کشور است. ریشه اصلی منازعات میان سومالی و همسایگانش به­ویژه اتیوپی را باید در همین نکته جستجوکرد. اعاده مناطق تجزیه­شده به اندازه­ای اهمیت­دارد که در سال­های اخیر گروه­های اسلام­گرای رادیکال و سلفی نیز برای جلب افکار عمومی از این مسئله حمایت­کرده­اند.

در جمع­بندی کلی می­توان نیروهای سیاسی فعال در سومالی را در جدول زیر نمایش داد:

 

جدول 1. نیروهای سیاسی فعال در سومالی

نام

جریان سیاسی

مشخصه فکری

اهداف سیاسی

سنتی

اسلام­گرایان صوفی

تأکید بر جنبه­های زهدگرایانه اسلام

انفعال سیاسی و در صورت لزوم ارشاد

اسلام­گرایان سلفی

(اتحاد اسلامی-اتحادیه دادگاه­های شریعت-الشباب)

متمایل به وهابیت و القاعده

تشکیل حکومت اسلامی، اجرای احکام دینی و اعلان جهاد

مدرن

نوگرایان و تکنوکرات­ها

متمایل به غرب

تقدم توسعه اقتصادی و اجتماعی

بازماندگان زیادباره

متمایل به چپ

تاکید بر سوسیالیسم علمی و اقتصاد دولتی

ملی­گرا

ائتلافی از نیروهای مختلف سیاسی

ناسیونالیست­ها

اعاده سرزمین­های تجزیه‌‌شده از سومالی

منبع: (نگارندگان)

تأمل در حوادث و رویدادهای سال­های اخیر سومالی، بیانگر این مهم است که نیروها و جریان‌های اسلام­گرا، به­ویژه با تفکر سلفی­گری بر سایر نیروهای سیاسی تفوق­دارند؛ ازاین­رو در بخش بعدی پژوهش، مهم­ترین گروه­های اسلامگرای سلفی فعال در صحنه سیاسی سومالی تبیین­شده، کارکرد آنها تشریح­می­شود.

ت- اسلام­گرایان سلفی در سومالی

از زمان سقوط حکومت زیادباره، گروه­های اسلامی در صحنه سیاسی سومالی، نقشی پررنگ­تر یافته­اند؛ در این میان، سه گروه مهم حضوردارند: اتحاد اسلامی (الاتحادالاسلامی)، اتحادیه دادگاه­های (شریعت) اسلامی و الشباب که در ادامه به معرفی هریک از آنها و فعالیت­هایشان می­پردازیم.

1- اتحاد اسلامی[13] (الاتحاد الاسلامی)

برای تشکیل این گروه، تاریخی مشخص ارائه­نشده اما بیشترین تأکید بر سال 1990 در لندن است؛ این گروه با ایل یا قبیله­ای خاص وابستگی­ندارد و از همه گروه­ها و اقشار عضومی­پذیرد؛ این گروه از مراکز اسلام­گرایان در مصر، کنیا و اوگادن و به­ویژه از سودان کمک­دریافت­می­کند و تعدادی از اعضای آن در جنگ­های افغانستان شرکت­کرده، آموزش­دیده­اند (اخوان زنجانی، 1372 : 34)؛ اعضای این گروه معتقدند که اسلام سیاسی، تنها راه برای رهایی کشورشان از رهبری فاسد است و دو هدف اصلی را دنبال­می­کنند:

اول.  مقابله با رژیم زیادباره و جایگزینی آن با دولت اسلامی؛

دوم.  اتحاد و یکپارچگی آنچه سومالی بزرگ می­خواندند، یعنی شمال شرقی کنیا، ناحیه اوگادن اتیوپی و جیبوتی و انضمام آنها به قلمروی فعلی سومالی. در سال 1991 پس از آنکه نیروهای شورشی به رهبری محمد فرح عیدید و با همکاری علی مهدی محمد، دیکتاتوری زیادباره را سرنگون‌کردند، درگیری میان کودتاچیان برای تصاحب قدرت، سومالی را به صحنه جنگ خونین تبدیل‌کرد؛ شمال موگادیشو، پایتخت سومالی، به حوزه قدرت رئیس­جمهور موقت (علی مهدی محمد) و جنوب آن، حوزه قدرت محمد فرح عیدید بود؛ میان این دو منطقه، منطقه سبز بی­طرف قرارگرفته­بود؛ هر دو طرف هم از یمن، مصر، کنیا و آفریقای جنوبی سلاح دریافت­می­کردند؛ سازمان ملل و ایلات متحده هم با هدف فعالیت­های انسان­دوستانه به سومالی نیرو اعزام­کردند (www.meforum.org). 

در این شرایط، اتحاد اسلامی شروع­کرد به گسترش­دادن دامنه فعالیت خویش و کنترل مناطقی در نزدیکی مرز اتیوپی و کنیا را دردست­گرفت؛ آنها در این مناطق، قوانین «شریعت» را با اعمال مجازات‌هایی مانند قطع­کردن اعضای بدن اجرامی­کردند؛ اجرای قوانین شرعی برای اسلام­گرایان سومالی، مفید واقع شد و در شرایط هرج­ومرج داخلی، این مناطق را امن­تر از سایر شهرهای سومالی کرد؛ اما مجاورت این منطقه با اتیوپی و کنیا هم مهم بود زیرا هدف اتحاد اسلامی برای رسیدن به سومالی بزرگ همچنان مورد توجه بود؛ این گروه به­طور مشخص به اوگادن توجه­داشتند چون جمعیت زیادی از مردم سومالیایی­تبار در این بخش از خاک اتیوپی ساکن بودند.اتحاد اسلامی تجزیه‌طلبان اوگادن را ضد اتیوپی و برای الحاق به سومالی تشویق­می­کرد؛ حتی در سال­های 1996- 1997 اتیوپی در این منطقه با یک رشته قتل و آدم­کشی و بمب­گذاری از سوی اتحاد اسلامی روبرو بود؛ در پاسخ به این اقدام­های تجزیه­طلبانه، نیروهای اتیوپی به خاک سومالی، وارد شده، پایگاه­های اتحاد اسلامی را نابودکردند. اتیوپی از دوستان و هم­پیمانان آمریکا در آفریقاست. رهبری این کشور با وجود جمعیت زیاد مسلمانان، در اختیار مسیحیان است و آنها از نفوذ امواج اسلام­گرایی افراطی به کشورشان نگران هستند؛ نگرانی دیگر اتیوپی، نزدیکی و همکاری اریتره (به­عنوان دشمن دیرینه اتیوپی) با این گروه­های افراطی در سومالی است. در سال 1998 هم سفارت آمریکا در نایروبی (کنیا) و هتل اسرائیلی در بندر مومباسا مورد حمله قرارگرفتند که توجه غرب به­ویژه آمریکا را به خطر رو به رشد گروه­های اسلام­گرای افراطی در سومالی و شاخ آفریقا جلب­کردند. اتحاد اسلامی، راهکاری بلندمدت را مبتنی­بر ایجاد شوراهای محلی و مدارس اسلامی، دادگاه­های اسلامی و مراکز خیریه دنبال­می­کرد.

2- اتحادیه دادگاه­های (شریعت) اسلامی[14]

از سال 1991 و با شروع جنگ داخلی در سومالی، محاکم و دادگاه­هایی شکل­گرفتند که هدف آنها مجازات و برخورد با دزدان، قاتلان، راهزنان و آدم­ربایان و ایجاد امنیت بود؛ اولین دادگاه در سال 1994 تشکیل­شد که جنگ­سالاران، به درخواست آمریکایی­ها آن را ازبین­بردند و چند ماه بیشتر دوام­نیاورد. پس از چند سال، گروهی از دانش­آموختگان سومالیایی که در دانشگاه­های خارج از کشور تحصیل­کرده­بودند دوباره به تأسیس این دادگاه­ها اقدام­کردند که در رأس آنها شیخ شریف شیخ احمد، فارغ­التحصیل دانشگاه سودان و شیخ حسن طاهر عویس، سرهنگ سابق ارتش سومالی که در عربستان سعودی تحصیل­کرده­بود، قرارداشتند. در سال 2006 بیش از 93 دادگاه شرعی در سراسر سومالی وجودداشتند که رؤسای آنها، شورای اتحاد محاکم اسلامی را تشکیل­می­دادند؛ این شورا متشکل از 88 نفر بود و در رأس آن شیخ حسن طاهر عویس قرارداشت؛ زیر­مجموعه این شورا یک شورای اجرایی بود که شیخ شریف ریاست آن را به­عهده­داشت (اندیشه تقریب، 1385 : 154-155).

تا اواخر سال 2006 این گروه، کنترل بخش­های مهم سومالی را به­عهده­داشت و به­طور مؤثر، حکومت انتقالی فدرال تحت حمایت سازمان ملل را احاطه­کرده­بود؛ در این زمان در سومالی اردوگاه‌های آموزش نیروهای تروریستی هم وجودداشت که صدها نفر از چچن، عراق، پاکستان و عربستان برای آموزش در آنها حضور­داشتند؛ در همان سال، گروه ناظر سازمان ملل در سومالی گزارش­داد که نیروهای داوطلب خارجی به سومالی وارد شده­اند و برای جنگ و مأموریت­های ویژه آموزش­می­بینند. در ژوئن 2006، هم اسامه بن لادن، طی پیامی به تمام کشورها درخصوص اعزام نیرو به سومالی برای همراهی با آمریکا هشدارداد. (www.meforum.org)

ویژگی­های سازمانی، تأکید بر الگوی جهادیسم جهانی و نفوذ القاعده سبب شد تا اتحادیه­های دادگاه­های شریعت به اندازه­ای توانایی کسب­کنند که در ژوئن 2006 موگادیشو، پایتخت سومالی را تصرف­کنند و حتی کنترل شهرهای بندری مهمی مانند کیسمایو- یکی از پایگاه­های دزدان دریایی- را به­دست­آورند. قدرت روزافزون دادگاه­های اسلامی به دو دلیل سبب بروز نگرانی­هایی در سطح بین‌المللی شد:

اول. ایدئولوژی گروه، هدفش تأسیس حکومت اسلامی در سومالی بود.

دوم. رهبر گروه، شیخ حسن طاهر عویس، در گذشته یکی از رهبران اتحاد اسلامی بود و ارتباط او با القاعده آشکار شده­بود (www.meforum.org).

در همین زمان، محاکم اسلامی با تبلیغات کشورهای غربی و انتقاد سازمان­های بین­المللی روبرو شدند و به همین منظور در 5 ژوئن 2006، طی نامه­ای هر نوع خشونت­طلبی و همکاری با القاعده را ردکرده، هدف خود را بهبود شرایط سومالی اعلام­کردند (شکیبا، 1386 :42).

اجرای قوانین سخت دینی، موجب برقراری امنیت شده­بود و استقبال مردم را به­همراه­داشت. شیخ طاهر اعلام­کرده­بود که می­خواهد اسلام و ناسیونالیسم سومالی را با هم اجراکند. تأکید بر ثبات و حاکمیت قانون توجه تجار و بازرگانان را جلب­کرد زیرا قوانین سخت، هزینه­های امنیتی آنها را کاهش­می­داد؛ تا پیش از آن، بازرسی­های حکومت انتقالی فدرال میلیون­ها دلار هزینه برای بازرگانان به­دنبال­داشت اما حذف این بازرسی­ها تا حدود زیادی از هزینه­های بازرگانان کم­کرده­بود؛ شهروندان و مردم عادی هم از برقراری نظم و امنیت، بسیار خشنود بودند (www.meforum.org).

از سال 1991 به بعد، این اولین­بار بود که برای مدت­زمانی کوتاه، امنیت برقرارشده­بود. البته لازم به ذکر است که در این دوره، حکومت انتقالی فدرال به رهبری عبدا ... یوسف، تحت حمایت سازمان ملل به­عنوان دولت سومالی شناخته­می­شد. در اواخر سال 2006 ، شهر  بایدوا- آخرین پایگاه حکومت فدرال انتقالی توسط نیروهای محاکم اسلامی محاصره شد و بسیاری از نیروهای دولتی نیز به آنها ملحق شدند. در همین زمان اتیوپی به­عنوان بازوی آمریکا در منطقه برای حمایت از حکومت انتقالی عبدا... یوسف به سومالی، وارد شد. نیروهای اتیوپی، قوی­تر از نیروهای محاکم اسلامی بودند و به­ویژه محاکم، توان مقابله با نیروی هوایی اتیوپی را نداشتند؛ آمریکا هم که در افغانستان و عراق درگیر بود با حمایت تسلیحاتی از نیروهای اتیوپی، آنها را تقویت­کرد.

دولت اتیوپی با بیان این مطلب که گروه اسلام­گرای دادگاه­های اسلامی سومالی به دلیل حاکمیت گروه تندروی نظامی به رهبری شیخ طاهر عویس، تهدیدی آشکار ضد منافع اتیوپی به­شمارمی­رود و با استناد به مقوله حق دفاع مشروع مندرج در منشور سازمان ملل متحد که اقدام کشورها در جهت دفاع از خود را به رسمیت شناخته­بود با فراهم­آوردن زمینه­های قانونی و روانی یک حمله برق­آسای نظامی در داخل و خارج از کشور، در عرض یک هفته، شکستی سخت به دادگاه­های اسلامی واردکرد (حسینی، 1386: 302).

پس از بمباران دو فرودگاه سومالی به­منظور جلوگیری از کمک­رسانی به محاکم اسلامی، اتیوپی و حکومت انتقالی سومالی، موگادیشو را در اختیار خود گرفتند و به­سرعت تمام تأسیسات محاکم اسلامی را ویران­کردند. هیچ برنامه منسجم و مشخصی برای برقراری ثبات در کشور وجودنداشت. شیخ شریف، رهبر شورای اجرایی محاکم اسلامی، فرمان جهاد صادرکرد و شرایط برای اینکه سومالی به وضعیتی شبیه عراق، وارد شود فراهم شده­بود. دادگاه­های اسلامی به­رغم اینکه توانسته­بودند با توجه به برخی زیرساخت­ها فرهنگی و اجتماعی، افکار عمومی را جلب­کنند، تنها شش ماه بر سر قدرت بودند و با حمله نظامی از سوی اتیوپی به­سرعت فرو پاشیدند. دلایل شکست آنها را می­توان چنین برشمرد (حسینی، 1386: 304):

-   عدم تحکیم پایه­های حکومت نوپای اسلامی: این گروه تلاش­کرد تا برخی تجربیات ناموفق حکومت طالبان در افغانستان نظیر تحمیل عقاید خرافی و تندروانه­ای مانند تعطیلی سینماها، تنبیه افرادی که به تماشای مسابقات فوتبال می­رفتند و ... را به­طور مجدد تکرارکند؛ این موضوع، شائبه ایجاد حکومتی طالبانی را در سومالی تقویت­کرد درحالی­که جامعه سنتی و قبیله­ای سومالی نسبت­به این موضوع به­شدت واکنش­نشان­می­دادند.

-   عدم پرهیز از ایجاد حساسیت بی­مورد درخصوص همسایگان: این گروه تجربه اداره و زمامداری را در سطح گسترده نداشت و با غره­شدن به پیروزی­های متوالی خود در تسلط بر شهرهای مختلف، به­جای تحکیم پایه­های حکومت خویش، به تحریک اتیوپی پرداخت؛ اتیوپی هم پیش­تر از ناحیه گروه اتحاد اسلامی آسیب­دیده­بود و به­دنبال بهانه­ای برای تلافی اقدام­های مسلحانه این گروه بود (حسینی، 1386: 305).

-   عدم ظرفیت­سازی برای مقابله تمام­عیار با طرف مقابل: پیروزی­های مقطعی در جنوب سومالی سبب شد تا گروه دادگاه­های اسلامی از ایجاد ظرفیت­های لازم برای مقابله با تهدید رقبا و مخالفانش غفلت­کنند. آنها از چاره­اندیشی برای مشکلات ناشی از ضمیمه­کردن سومالی لند و پانت لند و محل استقرار دولت موقت در بایدوا غفلت­کردند و نتوانستند زمینه­های مقاومت مؤثر در برابر حملات نظامی اتیوپی را فراهم­کنند (حسینی، 1386: 308).

در پایان سال 2007، محاکم اسلامی و گروه­های رقیب آنها در نشستی در پایتخت اریتره (اسمره) شرکت­کردند تا به شرایط جنگی در سومالی خاتمه­دهند؛ شرکت­کنندگان در این نشست «اتحاد برای بازسازی سومالی»[15] را تشکیل­می­دادند. نتیجه «کنفرانس اسمره» انتخاب شیخ شریف شیخ احمد، رهبر شورای اجرایی محاکم اسلامی به­عنوان رئیس­جمهور دولت انتقالی تحت حمایت سازمان ملل و آمریکا بود؛ پس از این نشست و مشخص­شدن نتیجه آن، گروه الشباب به­عنوان یک گروه نافرمان و معترض به این کنفرانس در سومالی ظاهر شد.

شیخ طاهر عویس، رئیس اتحادیه دادگاه­های اسلامی سومالی به این نشست اعتراض و اعلام­کرد که شیخ شریف بدون مشورت با او در این کنفرانس شرکت­کرده­است؛ او دولت انتقالی تحت حمایت غرب در موگادیشو را پر از خائن نامید (www. isna.ir).

3- الشباب (جوانان)

این گروه در اواسط سال 2004 به­عنوان بازوی نظامی دادگاه­های اسلامی شکل­گرفت ((www.time.com/0,8599,1945855,00. شکاف میان گروه الشباب و سایر گروه­های اسلامی سومالی در اواخر سال 2007 روی­داد. زمانی که محاکم اسلامی و سایر گروه­های سومالی در کنفرانس اسمره شرکت­کردند و شیخ شریف شیخ احمد به­عنوان رئیس­جمهور دولت انتقالی سومالی مورد حمایت سازمان ملل و آمریکا قرارگرفت. گروه الشباب این کنفرانس را محکوم­کرد و رهبران آن واکنش­هایی تند ضد این نشست نشان­دادند و معتقد بودند که شرکت­کنندگان در این کنفرانس از ایدئولوژی جهادیسم جهانی عدول­کرده­اند.

از اواخر سال 2008، جنگ میان دولت انتقالی و الشباب آغازشد؛ زمانی که نیروهای اتیوپی در سال 2009 سومالی را ترک­کردند، جنگجویان وابسته به الشباب، جای آنها را گرفتند و الگوهای سخت­گیرانه­ای از شریعت را در این مناطق به­اجرادرآوردند؛ این گروه جلوه­ای دیگر از جهادیسم جهانی را ارائه­می­دادند؛ آنها هم مانند اتحاد اسلامی و دادگاه­های اسلامی معتقدند که حکومت اسلامی و مذهبی تنها راه­حل مشکلات سومالی است؛ اما الشباب، التزام به قانون اسلامی را ابزاری برای تمایز خود از سایر گروه­ها می­داند و دلیل اعتراض به کنفرانس اسمره را اسلامی­نبودن دولت اریتره می­داند. به نظر آنها همکاری با کفار، اندیشه جهاد را فاسدمی­کند. به نظر آنها هدف اریتره این است که گروه­های اسلامی را به سیاست واردکند تا از مقاومتشان دست­بردارند و به این ترتیب، کنترل آنها را به­دست­می­گیرد و آنها را از مسیر اصلی خود منحرف­می­کند. گروه الشباب از قبایل مختلف سومالی عضو دارد و با آنها همکاری­می­کند؛ همچنین این گروه، هدف خود را جهانی و شامل تأسیس خلافت اسلامی در سراسر جهان می داند. آمریکا در سال 2008، این گروه را در فهرست گروه­های تروریست خارجی قرارداده­است ((www.time.com/0,8599,1945855,00.

آنها به­طور واضح اعلام­کرده­اند که از ایدئولوژی القاعده پیروی­می­کنند و مختار روبو، رهبر ارشد الشباب خواستار اتحاد با القاعده است؛ او حتی از تصمیم الشباب برای اعزام نیرو به یمن برای پیوستن به القاعده خبرداده­است. به گفته او، این نیروها برای مقابله با صلح­بانان اتحادیه آفریقا و دولت فدرالی انتقالی در سومالی، آموزش­های لازم را پشت­سرگذاشته­اند و برای رسیدن به یمن کافی است از خلیج عدن عبورکرده، به جمع نیروهای القاعده در یمن بپیوندند (www.jamejamonline.ir ).

القاعده هم گفته­های گروه الشباب را ردنکرده­است و حتی پس از حمله اتیوپی به سومالی در سال 2006، ایمن الظواهری در پیامی ویدئویی از مسلمانان خواست تا با اتیوپی وارد جنگ شوند؛ او یک سال بعد در سال 2007 در پیام ویدئویی دیگری سومالی را به­عنوان پایگاه سوم مجاهدین القاعده در کنار عراق و افغانستان معرفی­کرد؛ در سال 2009 هم، بن لادن در پیامی ویدئویی به تأیید و تشویق الشباب و تقبیح شیخ شریف پرداخت؛ به نظر بن لادن، شیخ شریف مرتد شده، باید جایگزین شود. زیرا حاضر شده تا قانون کفار را با شریعت اسلامی ترکیب­کند و حکومتی ملی تشکیل­دهد  (www.meforum.org).

گروه الشباب در سومالی، اردوگاه­هایی برای تربیت نیروهای جهادی دارد و مردان جوان سومالیایی­تبار برای آموزش نظامی از ایالات متحده، کانادا، اروپا و عربستان به سومالی، وارد می­شوند. در سال 2008 ، الشباب، پنج بمب­گذاری در شمال سومالی انجام­داد که یکی از بمب­گذاران یک شهروند آمریکایی سومالی­تبار بود  (www.meforum.org).

درحال­حاضر، این گروه بر جنوب سومالی حاکم است و مقر آنها در شهر کیسمایو قراردارد؛ آنها در این منطقه، نظام اجرایی و اداری ویژه­ای را اعمال­می­کنند که شامل کمیته­ای از رؤسای امنیت، اطلاعات، امور مالی و وعظ و خطابه است. آنها سینماها را در این منطقه تعطیل و موسیقی و پخش آن را ممنوع­کرده­اند. مجازات­های سنگین و سخت مجرمان را نیز در ملاء عام انجام­می­دهند ((www.time.com/0,8599,1945855,00 . مردم نواحی تحت کنترل الشباب، اعمال سخت­گیرانه و خشن آنها را به دلیل برقراری نظم و مقابله با دزدی و آدم­ربایی می­پذیرند.

ه- دزدان دریایی در سومالی و ارتباط آنها با گروه­های اسلام­گرا

زمانی که جنگ داخلی، آخرین حکومت رسمی در سومالی را در سال 1991 سرنگون­کرد، 3330 کیلومتر خط ساحلی این کشور توسط کشتی­های خارجی مورد غارت قرارگرفت. در گزارش سازمان ملل در سال 2006 آمده­است که در غیاب گارد ساحلی، آب­های سومالی به­صورت آب­های آزاد درآمده­است و ماهیگیری سایر کشورها با ابزارهای پیشرفته و در مقیاس وسیع، ماهیگیران سومالی را که از روش­ها و ابزار سنتی استفاده­می­کنند با مشکل مواجه­کرده­است؛ بر اساس این گزارش، سالانه حدود 300 میلیون دلار مواد غذایی دریایی از سواحل سومالی غارت­می­شود و در مقابله با این وضعیت، سومالیایی­ها که از راه دریا زندگی­می­کنند، مجبور شده­اند از حقوق خود از طریق بنادر «ایل»، «کیسمایو» و «هاراردیر» حفاظت­کنند؛ این بنادر به­عنوان پایگاه­های دزدان دریایی شناخته‌می‌شوند (www.time.com/0,8599,1892376,00). بندر کیسمایو در جنوب سومالی و در منطقه تحت کنترل گروه الشباب قراردارد.

اولین گروه دزدان دریایی در دهه 1990 به­منظور حفاظت در مقابل کشتی­های ماهیگیری خارجی شکل­گرفت. آنها خود را «گارد ساحلی داوطلبانه سومالی»[16] می­نامیدند و این عنوان، پوششی برای انگیزه­های اصلی و بعدی آنها بود. سواحل سومالی، منبع ماهی تن، ساردین و سایر آبزیان سودمند و گران­قیمت مانند کوسه و لابستر است. برخلاف سایر قسمت­های اقیانوس هند که ماهیگیران برای شکار این نوع آبزیان به ابزارهای مختلف و پیشرفته نیازدارند، در سواحل سومالی و شاخ آفریقا صید این جانداران به­راحتی انجام­می­شود. کشتی­های ماهیگیری سایر کشورها مانند کره جنوبی، ژاپن و اسپانیا بدون مجوز و غیرقانونی به سواحل سومالی می­آیند و پرچم کشورهایی نظیر بحرین را مورد استفاده قرارمی­دهند؛ این روش به آنها امکان فرار از قوانین و جریمه­شدن را می­دهد. درحالی­که وقتی، همین کشتی­ها مورد حمله دزدان دریایی واقع می­شوند به دلیل اینکه شناسایی­نشوند و مورد جریمه و بازخواست کشور خود قرارنگیرند با پرداخت مبالغ هنگفت به دزدان، کشتی­ها را آزادمی­کنند؛ این رفتار آنها سودی مطلوب برای دزدان به­دنبال­دارد و آنها را تشویق­می­کند. غیر از ماهیگیری و صید غیرقانونی، کشورهای مختلف برای دفع زباله­های سمی و اتمی در سواحل سومالی مورد اتهام قرار­دارند. گزارش برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد در سال 2005 وجود اورانیوم و سایر مواد اتمی را در سواحل سومالی تأییدکرده­است. ساکنان سواحل سومالی نیز به بیماری­های تنفسی و پوستی مبتلا شده­اند؛ بر پایه این گزارش، تخلیه این زباله­ها برای یک شرکت اروپایی در شاخ آفریقا 5/2 دلار در هر تن است درحالی­که هزینه نابودی و تخلیه پاک آنها 250 دلار در هر تن محاسبه­شده­است. ماجرای دفع زباله­های اتمی در سواحل سومالی به­طور خاص، پس از وقوع سونامی در سال 2004 مورد توجه قرارگرفت زیرا امواج حاصل از این پدیده، زباله­ها را از اعماق دریا به سواحل سومالی منتقل­کرده­بودند ((www.time.com/0,8599,1892376,00.

بسیاری از مردم سومالی، فعالیت دزدان دریایی را نوعی دفاع ملی تلقی­می­کنند و معتقدند مقام­های رسمی در موگادیشو و منطقه پانتلند از ماهیگیران خارجی و دزدان دریایی رشوه دریافت­می­کنند در سال­های 2005 و 2006، سازمان ملل، پیشنهاد تحریم ماهیگیری در آب­های سومالی را داد که از سوی شورای امنیت رد شد. درحال­حاضر، دزدی دریایی به صنعتی سودآور و رو به رشد در سومالی تبدیل­شده­است ((www.time.com/0,8599,1892376,00.

توجه افکار عموعی و دولت­ها به ارتباط دزدان دریایی با گروه الشباب در آوریل 2009 جلب­شد که یک کشتی بازرگانی آمریکایی در اقیانوس هند به­وسیله دزدان دریایی ربوده­شد و ریچارد فیلیپ کاپیتان کشتی گروگان­گرفته­شد تا اینکه سرانجام با کشته­شدن سه دزد دریایی توسط نیروی دریایی آمریکا، کاپیتان کشتی آزاد شد ( www.magiran.com =1836874).

شواهد نشان­می­دهند که دزدان دریایی در بندر کیسمایو، بیشتر فعالیت­های خود را با گروه الشباب که کنترل جنوب سومالی را دردست­دارد، هماهنگ­می­کنند و دزدان دریایی 5 تا 10 درصد از همه پول­های جمع­آوری­شده را به دلیل پشتیبانی به آنها می­پردازند. در صورت آموزش دزدان و تأمین بودجه عملیات، سهم الشباب ممکن است تا 50 درصد نیز برسد  (www.al-shorfa.com).

درعین­حال، دزدان دریایی هم در قاچاق نیروی نظامی و تسلیحات از طریق اقیانوس هند و خلیج عدن با گروه الشباب همکاری­دارند؛ همچنین همکاری با طالبان افغانستان برای قاچاق مواد مخدر از طریق شاخ آفریقا نیز قابل­توجه است.

ث- عوامل تأثیرگذار بر فعالیت گروه­های اسلامی در سومالی

رفتار سیاسی گروه­های بنیادگرا در کشورهای مختلف متفاوت است، به­گونه­ای­که در برخی مناطق، گروه­های اسلام­گرا در رفتار سیاسی خود بر آموزه­های دموکراتیک تأکیددارند؛ حال آنکه در برخی کشورها رفتار سیاسی گروه­های اسلام­گرا توأم با خشونت است؛ علل این اختلاف در رفتار سیاسی گروه­های اسلام­گرا از موضوع­هایی است که توجه پژوهشگران را به خود جلب­کرده. دکتر حمید احمدی در مدل زیر، اختلاف رفتار گروه­های بنیادگرا را درخصوص دو دسته متغیرهای تسهیل­کننده و کنترل­کننده تبیین­می­کند. منظور از متغیرها تسهیل­کننده عواملی است که رویکرد به خشونت را در میان گروه­های اسلام­گرا ترغیب­می­کنند و متغیرهای کنترل­کننده عواملی هستند که مانع از اعمال خشونت­آمیز می­شوند. عوامل تسهیل­کننده، شامل توجیه­های ارزشی و هنجاری، سنت­ها و سوابق تاریخی، اقتدار سازمانی و نهادی، سکولاریسم، سرکوب و فشار و مداخله خارجی است که میل به خشونت را تقویت­می­کنند؛ عوامل کنترل­کننده هم، متغیرهای مشارکت سیاسی، اصلاحات و توسعه سیاسی، سیاست­های وحدت­گرایانه و مسئله فلسطین را دربرمی­گیرند که میل به تعادل و رفتار مسالمت­آمیز را تقویت­می­کنند (احمدی،1377  :76)، (شکل2).

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2. چارچوب نظری تبیین اقدام جمعی اسلام­گرایانه (احمدی،1377: 77)

به­نظرمی­رسد همان­طورکه در ادامه توضیح­داده­خواهدشد، سومالی ازجمله مناطقی است که وجود متغیرهای تسهیل­کننده رویکرد به اعمال خشونت را در میان گروه­های بنیادگرا تشویق­می­کند.

سرکوب و فشار: مردم و گروه­های مختلف در سومالی، تجربه سرکوب و فشار را هم در دوره استعمار و هم در دوره دیکتاتوری زیادباره دارند؛ از سال 1991 به بعد نیز به بهانه برقراری نظم و امنیت و خاموش­کردن شعله جنگ داخلی و جلوگیری از گسترش آن به کشورهای همسایه، این سرکوب از سوی نیروهای نظامی کشورهای همسایه یا نیروهای نظامی کشورهای غیرآفریقایی برای تأمین امنیت منطقه استراتژیک شاخ آفریقا اعمال­شده­است؛ لذا مقابله با این وضعیت، گروه­های بنیادگرا را به استفاده از خشونت تشویق­­کرده­است چراکه آنها به این نتیجه رسیده­اند که امکان رسیدن به قدرت از طریق آموزه­های دموکراتیک ممکن نیست.

سومالی، مداخله خارجی را در دوره استعماری مداخله انگلستان و ایتالیا در شمال و جنوب این کشور تجربه­کرده­است. در دوره جنگ سرد و ابتدای حکومت زیادباره با اتخاذ روش سوسیالیسم علمی، مداخله شوروی و پس از شکست از اتیوپی در سال 1978 حمایت آمریکا از حکومت زیادباره چشمگیر بود. زیادباره، امتیاز مطالعات، استخراج و بهره­برداری از نفت را به چهار شرکت آمریکایی واگذارکرد که این روند، پس از سقوط او نیز تا به امروز ادامه­یافته­است. وجود ذخایر نفت در خاک سومالی و قرارگرفتن در مسیر عبور نفت­کش­ها در خلیج عدن و تنگه باب­المندب، موجب حساسیت زیاد آمریکا بر این منطقه و درنتیجه مداخله در امور این کشور شده­است (حیدرپور، 1385: 309) حضور و مداخله نیروهای خارجی ازجمله عوامل مؤثر در انتخاب رفتار خشونت­آمیز از سوی گروه‌های بنیادگرا بوده­است.

سکولاریسم: در سومالی تا پیش از ورود استعمارگران و حتی بعد از آن، تجربه اسلام صوفیانه وجود­داشت و فرقه­های صوفیه و رهبران آنها در میان مردم، جایگاهی ویژه داشتند؛ در دوران دیکتاتوری زیادباره هم تجربه حکومت سوسیالیستی و غیردینی وجودداشت. پس از سقوط زیادباره نیز سازمان ملل، آمریکا و کشورهای همسایه سومالی یعنی کنیا و اتیوپی، نسبت­به روی­کارآمدن حکومتی اسلامی و دینی در سومالی حساس بوده­اند و تلاش گروه­های مختلف برای ایجاد حکومت اسلامی با شکست مواجه­شده­است؛ لذا گسترش سکولاریسم، زمینه­ساز رویکردهای خشونت­آمیز بوده­است.

اقتدار سازمانی و نهادی: گروه­های اسلامی که پس از سال 1991 موفق شده­اند، کنترل بخش­هایی از خاک سومالی را به­دست­آورند به­منظور ازبین­بردن ناامنی و جرائمی که در نبود حکومت مرکزی گسترش­یافته­بودند، به تأسیس دادگاه­ها و مدارس و بنیادهای خیریه اقدام­کردند و با اجرای قوانین سخت و مجازات­های سنگین با توجیه دینی و اسلامی توانستند نظم و امنیت را به نواحی تحت کنترل خود بازگردانند؛ این اقدام آنها با استقبال شهروندان روبرو شده، آنها را برای ادامه اقدام­های خود تشویق­می­کرد. بقایای وجود چنین سازمان­هایی گروه­های بنیادگرا را در سازماندهی اعمال خشونت­آمیز یاری­می­کند.

توجیهات ارزشی و هنجاری: گروه­های اسلام­گرا خود و پیروانشان را مجاهد و مخالفانشان را کافر می­دانند و از کلماتی مانند طاغوت و شیطان درخصوص آنها استفاده­می­کنند و مقابله با آنها را جهاد در راه خدا و وظیفه شرعی خود می­دانند؛ وجود چنین اعتقادهایی در میان گروه­های بنیادگرا، مشوق آنها در اتخاذ رفتارهای خشونت­آمیز است.

سوابق و سنت­های تاریخی: این مسئله که مردم سومالی نسب خود را به قبیله قریش و بنی­هاشم می­رسانند و تاریخ ورود اسلام به این منطقه را با تاریخ مهاجرت گروه­هایی از بنی­هاشم به این منطقه مقارن­می­دانند می­تواند در تقویت گروه­های اسلامی مؤثر باشد؛ درعین­حال، رهبران مبارزات مردم سومالی در برابر استعمارگران به­عنوان نمونه و الگو توسط گروه­های اسلام­گرا به مردم معرفی­می­شوند.

در این شرایط، نقش عوامل کنترل­کننده یعنی مشارکت سیاسی، اصلاحات و توسعه سیاسی، سیاست­های وحدت­گرایانه و مسئله فلسطین کم­رنگ دیده­می­شود. وجود مشارکت سیاسی واقعی، انتخابات آزاد و رقابت گرایش­ها و احزاب سیاسی و به عبارتی، وجود جامعه مدنی پویا و فعال، سطح خشونت را در اقدام جمعی اسلام­گرایان کاهش­می­دهد. سیاست­های اقتصادی مبتنی­بر تأمین رفاه اجتماعی از سوی دولت­ها و تلاش آنها برای کاهش فاصله میان فقیر و غنی، فقدان فساد مالی میان نخبگان حاکم و توزیع عادلانه منابع و ثروت عمومی، تأثیر زیادی بر کاهش اقدام­های جمعی خشونت­آمیز دارد اما رسیدگی به این امور از وظایف دولت مرکزی مستقل و قدرتمند است و این در حالی است که در سومالی، حکومت انتقالی تحت حمایت سازمان ملل وجود­دارد و جنوب سومالی نیز در کنترل گروه الشباب است.

نتیجه­گیری

سومالی ازجمله کشورهای مسلمان در شاخ آفریقاست که به دلیل موقعیت استراتژیک خود، همواره مورد توجه بوده­است. بازرگانان، اسلام را به این کشور واردکردند و به­تدریج، مسلمانان موفق شدند دولتی اسلامی را در این منطقه تشکیل­دهند. وقوع انقلاب صنعتی در غرب و به­دنبال آن، تکوین دورانی جدید از روابط بین­الملل با ماهیت امپریالیستی سبب توجه استعمارگران اروپایی به سرزمین‌های دیگر ازجمله آفریقا شد؛ سومالی نیز ازجمله مناطقی بود که مورد توجه استعمارگران قرارگرفت و بر اثر سیاست­های استعماری تجزیه­شد.

تحول­های جهانی پس از جنگ جهانی دوم به­تدریج زمینه استقلال این کشور را در سال 1960 فراهم­ کرد اما از همان ابتدا، تجزیه بخش­هایی از این کشور و واگذاری آن به کشورهای همسایه همراه با رقابت­های قبیله­ای، بیانگر این مهم بود که شکل­گیری همبستگی ملی در سومالی با مشکلاتی فراوان مواجه است. در دوران جنگ سرد، رقابت قدرت­های بزرگ آمریکا و شوروی، برای نفوذ در این منطقه بر مشکلات مردم سومالی افزود ولی به­رغم همه این مشکلات، دولت زیادباره از طریق نزدیک ­شدن به شوروی توانست در مدت ­زمانی بیش از دو دهه، ثبات سیاسی را در این کشور برقرارکند.

سقوط حکومت زیادباره در سال 1991 همراه با احیای منازعات قبیله­ای در سومالی، همراه بود. رقابت­های قبیله­ای، ازمیان­رفتن نظم و امنیت همراه با حمایت­های مالی و فکری دولت عربستان سعودی، فرصتی مناسب برای شکل­گیری گروه­های اسلام­گرا با تفکر سلفی در سومالی فراهم­کرد؛ تأکید این گروه­ها بر برقراری نظم و امنیت، اجرای احکام اسلامی و اعاده سرزمین­های تجزیه­ شده از این کشور سبب شد تا این گروه­ها در برخی مناطق با استقبال عمومی مواجه شوند و حتی در مقاطعی کوتاه در قسمت­هایی از سومالی، قدرت سیاسی را دردست­ بگیرند. ویژگی اصلی گروه­های اسلام­گرای سلفی در سومالی تأکید آنها بر رفتار خشونت­آمیز است. نوع برداشت آنها از اسلام، مداخله خارجی همراه با ویژگی­های محیطی در سومالی از مهم­ترین دلایل رویکرد این گروه­ها به رفتار خشونت­آمیز است؛ این رفتار در برخی مناطق به گونه­ای مورد استقبال قرارگرفته­است که حتی امروز، دزدان دریایی در سواحل سومالی خود را به گروه­های اسلامی منتسب­ می­کنند.

اما به­رغم موفقیت­های مقطعی به­نظر­می­رسد به دلیل مخالفت نیروهای سیاسی داخل به­ویژه اسلام‌گرایان سنتی با گرایش­های صوفیانه، مخالفت­های منطقه­ای به­ویژه از جانب اتیوپی و مخالفت­های جهانی به­خصوص از سوی دولت آمریکا، با توجه به تجربه حکومت طالبان در افغانستان، تشکیل یک دولت رادیکال اسلام­گرای متمایل به القاعده در سومالی دست­کم در چشم­انداز نزدیک غیرممکن باشد.



[1] . Scientific Socialism

[2] . Juba land

[3] . somaliland

[4] . Punt land

[5] . Samaal

[6] . Saab

[7] . Dir

[8] . Darood

[9] . Isaaq

[10] . Hawiye

[11] . Digil

[12] . Rahanwein

[13] . Islamic Union (IU)

[14] . Islamic Courts Union  (ICU)

[15] . Alliance  for Reliberation of Somalia (ARS)

[16] . National Volunteer Coastguard

- منابع فارسی

-      احمدی، حمید (1377)، «آینده جنبش­های اسلامی در خاورمیانه»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره 14- 15، صص 55- 94.

-      اخوان زنجانی، داریوش (1372)، «بحران سومالی و مسئولیت جامعه بین­المللی»، اطلاعات سیاسی و اقتصادی، شماره 69 - 70 ، صص 32- 39.

-      حیدرپور، سلیمان (1385)، «دکترین دوقلوی بوش- چنی برای کنترل انرژی سومالی»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 14 ، صص 297- 3.18.

-      حسینی، محمدجواد (1386)، «دلایل شکست دادگاه­های اسلامی شریعت سومالی»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 15، صص 301- 310.

-      شکیبا، محمدرضا (1386)، «احزاب اسلامی و تأثیر آنها در گسترش مردم­سالاری در آفریقا»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 16، صص 19- 74.

-      ----------- (1386)، «ریشه­های رشد تروریسم در آفریقا و راهکار مقابله با آن»، فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 15، صص 137- 158.

-   گلی زواره قمشه­ای، غلامرضا (1371)، «سرزمین و مسلمانان سومالی: منطقه استراتژیک شاخ آفریقا»، درس­هایی از مکتب اسلام، سال 32، شماره 12، صص  54-65.

-      «سرزمین­های جهان اسلام: سومالی سرزمین قبیله­ها»، اندیشه تقریب، پاییز 1385، شماره 8، صص 140-158.

 

 

2- منابع الکترونیک

-      «الشباب: بررسی دزدی دریایی سومالی و ارتباط آن با تروریسم»، 16/4/2009، در:

www.al-shorfa.com

-      «برگزاری کنفرانس احزاب مخالف سومالی در اریتره»، آخرین به­روزرسانی 17/6/1389 در:

www.aftab.ir

-      «پنتاگون؛ مأموریتى در شاخ آفریقا»، آخرین به­روزرسانی در 28/10/1389، در:

www.bashgah.net/28962

-      «حضور اعضای القاعده در جنگ داخلی سومالی»، آخرین به­روزرسانی در 28/2/1389 در:

www.magiran.com=1861472          

-      «رژیم صهیونیستی و شرق آفریقا»، آخرین به­روزرسانی در 31/3/1389، در:

www.bashgah.net =12475

-      «دولت سومالی در آستانه سقوط»، آخرین به­روزرسانی 2/4/ 1389، در:

www.hamshahrionline.ir/News=89294

-      «سرزمین سوخته»، آخرین روزرسانی در 27/1/1389، در:       www.magiran.com=1836874

-      «سومالی»، آخرین به­روزرسانی در 19/8/2010 در:                                                                   http://fa.wikipedia.org/wiki

-      «سومالی و جای خالی نخبگان»، آخرین به­روززسانی در 28/9/1389، در:

elmirani.mihanblog.com/post/143

-      سایت تحلیلی تریبون مستضعفین                                                                                            http://www.teribon.ir/archives/79752html.

-      «ورود اتیوپی به جنگ داخلی سومالی»، آخرین به­روزرسانی 5/10/1389 در:

www.magiran.com=1304272

-      «رهبر اتحادیه‌ دادگاه‌های اسلامی سومالی: نیروهای اتیوپی... ، آخرین تاریخ به­روزرسانی 2/3/1389، در: www.isna.ir/ISNA=News-1135965

 

 

 

 

-       A Brief  History of  Al- Shabab, Dec. 07, 2009,

     www.time.com/time/world/article/0,8599,1945855,00.html

-       Al-Qaeda in East Africa and the Horn, august.2007

www.lib.unb.ca/Texts/JCS/Summer07/shinn_al_qaeda.pdf

-       Clan Structure In Somalia, August2011  

https://www.cimicweb.org/Documents/Aug_2011.pdf

-       How Somalia's Fishermen Became Pirates, Apr. 18, 2009

www.time.com/time/world/article/0,8599,1892376,00.html

-       In Somalia, Another Government Teetering? , May 19, 2009

www.time.com/time/world/article/0,8599,1899630,00.html

-       The Strategic Challenge of Somalia's Al- Shabaab, Dimensions of Jihad, oct.2009

http://www.meforum.org/2486

-       Learning The Lessons: The Root Causes Of The Somali Conflict, Nov.2002

www.somalilandtimes.net/Archive/45/4510.html

-       Striking al-Qaeda in a Terrorist Breeding Ground, Sept. 15, 2009

www.time.com/time/world/article/0,8599,1923169,00.htm

-       Somalia's civil war, Jihadists on the march, Feb 25th 2010

http://www.economist.com/world/middleeast/displaystory.cfm?story_id =15581330

-       Somalia's Islamic Leaders Deny a Link to Terror,June 06, 2006

www.time.com/time/world/article/0,8599,1201294,00.html