تأثیر مشروعیت اجتماعی حزب‌الله لبنان بر بازدارندگی آن در مقابل رژیم صهیونیستی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دکتری رشته مطالعات منطقه‌ای، گرایش خاورمیانه دانشگاه جامع امام حسین (ع

چکیده

این مقاله درپی یافتن نسبتی معنادار، میان مشروعیت اجتماعی یک بازیگر و توان بازدارندگی آن در مقابل رقبا و مخالفان خارجی است. فرضیه درنظرگرفته‌شده بر این مبنا سامان‌یافته که کارآمدی، موجب افزایش مشروعیت اجتماعی شده، درنهایت، فرهنگ راهبردی (استراتژیک) یک ملت را تقویت‌خواهدکرد؛ چنین فرهنگی نیز بر رفتارهای استراتژیک بازیگر ازجمله بازدارندگی، مؤثر خواهدبود تاجایی‌که هرگونه اختلال در روابط بازیگر و حامیانش که موجب کاهش مشروعیت اجتماعی آن شود، در ابعاد بازدارندگی آن در مقابل دشمن خارجی تأثیرگذار واقع‌می‌شود.
مقاله کوشیده‌است، با تمرکز بر مناسبات حزب‌الله با مردم لبنان و جایگاه این مناسبات در ارزیابی راهبردی اسرائیل از حزب‌الله، میان مشروعیت اجتماعی این جنبش و توان بازدارندگی آن با تأکید بر پیامدهای بحران سوریه بر لبنان، نسبتی معنادار برقرارکند. اعمال تحریم‌های مالی و بانکی بر حزب‌الله به‌گونه‌ای‌که مردم لبنان را نیز تحت تأثیر قرارمی‌دهد، ازجمله طرح‌های ایالات متحده آمریکا و اسرائیل است تا کارآمدی حزب‌الله را در نظر مردم لبنان، مخدوش جلوه‌دهد؛ چنین طرحی درصورت تحقق، می‌‌تواند کارآمدی و مشروعیت اجتماعی حزب‌الله را در نظر مردم لبنان کاهش‌داده، زمینه‌ مهار آن را توسط رژیم صهیونیستی فراهم‌سازد. روش این پژوهش، توصیفی و تحلیلی بوده و داده‌های آن نیز از منابع کتابخانه‌ای و اینترنتی جمع‌آوری‌شده‌است

کلیدواژه‌ها

موضوعات


بازدارندگی اگرچه همواره در مناسبات بشری وجودداشته‌است، نظریه‌پردازی (تئوری‌پردازی) و سامان‌دهی معنایی آن، پس از جنگ جهانی دوم و درخصوص توان هسته‌ای ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی صورت‌گرفت؛ این نظریه با عبور از نقاط عطف بین‌‌المللی جرح‌و‌تعدیل‌شد تاجایی‌که برخی اندیشمندان حتی در عقلانیت مشابه در دو سوی بازدارندگی که یکی از مفاهیم اصلی بازدارندگی است، تردیدکرده، تحلیل شخصیت استراتژیک بازیگران را مبنای سجش رفتار احتمالی آنان معرفی‌کردند (بیلیس و ویرتز، 1382: 234 تا 238)؛ اگرچه این تأکید جدید، می‌تواند روزنه‌هایی برای تعیین نسبتی معنادار، میان وضعیت داخلی بازیگران و توان بازدارندگی آنان بگشاید، همچنان به ترسیم چنین نسبتی، کمتر توجه‌شده‌است. این مقاله سعی‌کرده‌است، با بهره‌گیری از ادبیات فرهنگ استراتژیک، در آن به‌اجمال تعمق‌کرده، ازسوی‌دیگر، نسبت چنین فرهنگی را با رفتار استراتژیک بازیگران مشخص‌سازد تا بتواند به این پرسش اصلی پاسخ‌دهد که «چه نسبتی میان مشروعیت اجتماعی داخلی یک بازیگر و توان بازدارندگی آن وجوددارد؟»؛ فرضیه درنظرگرفته‌شده بر این مبنا سامان‌یافته‌است که کارآمدی بازیگر که به‌طورعمده دولت است (و در شرایطی می‌تواند غیردولت هم باشد)، یکی از عوامل تقویت‌کننده مشروعیت اجتماعی آن محسوب‌می‌شود و چنین مشروعیتی می‌تواند فرهنگ استراتژیک ملت را در مسیر تعیین و تقویت رفتارهای استراتژیک بازیگر یاری‌سازد؛ لذا ازآنجاکه بازدارندگی، نوعی رفتار استراتژیک محسوب‌می‌شود، می‌توان میان مشروعیت اجتماعی و بازدارندگی، نسبتی معنادار برقرارکرد؛ سپس مقاله کوشیده‌است، چنین منطقی را بر حزب‌الله لبنان پیاده‌ساخته، با ارزیابی کارآمدی آن در تأمین نیازهای مردم این کشور، به اثر این کارآمدی بر مشروعیت اجتماعی این جنبش و اثر چنین مشروعیتی بر توان بازدارندگی آن در مقابل اسرائیل بپردازد؛ واقعیت، این است که در ادبیات امنیتی اسرائیل که ازسوی مقام‌های آن طرح‌شده، فاصله مردم لبنان از حزب‌الله، مسئله‌ا‌ی مهم در ارزیابی راهبردی وضعیت حزب‌الله است؛ هرقدر این فاصله، کمتر باشد، امکان تغییر رفتار حزب‌الله کمتر خواهدبود و هرچه محبوبیت این جنبش در نظر مردم لبنان، کمتر باشد، امکان تحت فشار قراردادن حزب‌الله با هدف تغییر رفتار و درنتیجه مهار و تضعیف آن، بیشتر خواهدشد. براین‌اساس، مقام‌های امنیتی اسرائیل تأکیددارند که برای مهار حزب‌الله، باید این جنبش را معادل لبنان قرارداده، به مردم و دولت این کشور، چنان هزینه‌ای‌ تحمیل‌کرد که مردم با فشار اجتماعی و دولت با فشار سیاسی، فضای کنش راهبردی را برای حزب‌الله تنگ‌ترسازند تا در جنگ آینده، علاوه‌بر فشار ناشی از حملات نظامی، حزب‌الله از درون نیز با مخالفت‌های گسترده روبه‌رو شود.

بهره‌گیری از مؤلفه‌های قدرت نیمه‌سخت همچون تحریم‌های اقتصادی با محوربودن ایالات متحده آمریکا، یکی از مهم‌ترین ابزارهای جاری برای ایجاد فاصله میان ملت لبنان و حزب‌الله است که می‌تواند درنهایت به اثرگذاری بر توان بازدارندگی این جنبش منجرشود. فهم ریشه‌های مردم‌پایه‌ الگوی بازدارندگی حزب‌الله در مقابل رژیم صهیونیستی می‌تواند با هدف الهام‌گیری برای سایر جنبش‌های متحد جمهوری اسلامی ایران همچون انصارالله یمن صورت‌گیرد.

الف- مرور پیشینه پژوهش

درخصوص پیشینه پژوهش، با توجه به موضوع مقاله حاضر، پژوهش‌های صورت‌گرفته درخصوص حزب‌الله را می‌‌توان در دو دسته‌ کلی جای‌داد: پژوهش‌هایی که به‌طورعمده بر ساختار و کارکرد داخلی این جنبش، متمرکز شده‌اند و مسائلی مانند شخصیت‌شناسی دبیرکل حزب‌الله و رویکردهای سیاسی و اجتماعی آن را بررسی‌کرده‌اند (لاو، 1396؛ درخشه و بگی، 1395؛ مرکز المسبار للدراسات والبحوث، 2015 و Qassem, 2005 Lob, 2014, Szekely, 2012,) و پژوهش‌هایی که بیشتر با تأکید بر عناصر سخت قدرت، به بازدارندگی متقابل اسرائیل و حزب‌الله پرداخته‌‌اند (ساسانیان، 1397 و Sobelman, 2017 Malka, 2008, Eiland, 2008,)؛ براین‌اساس، پژوهش‌های یادشده به موضوع مقاله حاضر، یعنی نسبت میان مشروعیت اجتماعی حزب‌الله و توان بازدارندگی آن و نگاه اسرائیل به چنین نسبتی، به‌خصوص با عطف به مسائل ناشی از بحران سوریه و انعکاس آن در فضای داخلی لبنان (که مرکز تمرکز این مقاله است) نپرداخته‌اند.

ب- روش پژوهش

با توجه به اینکه برخی تحولات جدید صحنه لبنان و حزب‌الله (به‌طورعمده با تأکید بر پیامدهای بحران سوریه (2011 تا 2018) بر فضای داخلی لبنان) در این مقاله بررسی‌شده‌اند، علاوه‌بر منابع کتابخانه‌ای، به منابع اینترنتی نیز رجوع‌شده و داده‌های جمع‌آوری‌شده با روش تحلیلی و توصیفی، درراستای تبیین نسبت میان مشروعیت اجتماعی و بازدارندگی حزب‌الله به‌کارگرفته‌شده‌اند.

ج- مبانی نظری

بازدارندگی، نوعی رفتار استراتژیک: بازدارندگی، نوعی خاص از رابطه سیاسی میان واحدهای درگیر در کنش متقابل با یکدیگر است که در آن، یکی از واحدها سعی‌دارد بر دیگری نفوذکند تا از این طریق، از شکل‌گیری رفتارهای نامطلوب آن جلوگیری‌کند (قاسمی، 1390: 373). از دیدگاه نظریه‌پردازان بازدارندگی، «نظم»، زمانی حفظ‌خواهدشد که رهبران دریابند حریفان بالقوه آنها، درصورت رخداد رفتار نامطلوب، توان و اراده تلافی را خواهندداشت؛ بنابراین در پاسخ به تجاوز بالقوه، «استراتژیست‌ها» بایستی با افزایش توانایی‌های نظامی و نشان‌‌دادن اراده تلافی، تهدیدهای بازدارنده را تقویت‌کنند (Wirz, 2004: 388). الزام به بازدارندگی برای عدم وقوع جنگ، درواقع، اصلی‌ترین تفاوت بازدارندگی با تحمیل است. در بازدارندگی، طرف مقابل متقاعد می‌شود که به دلیل ترس از پیامدهای انجام عملی، آن را انجام‌ندهد اما در تحمیل، طرف مقابل متقاعد می‌شود که به خاطر ترس از پیامدهای انجام‌ندادن عمل، آن عمل را انجام‌دهد (فریدمن، 1390: 52).

بازدارندگی متعارف می‌تواند بر دو پایه صورت‌گیرد: ممانعت (انکار)[1] و مجازات[2]. در بازدارندگی برپایه مجازات، بازیگر «الف» با تهدید می‌کوشد به بازیگر «ب» تفهیم‌کند که درصورت اجرای عملی خاص، به دارایی‌های ارزشمندش حمله‌می‌شود؛ به‌گونه‌ای‌که «ب» با محاسبه سود و زیان، از اجرای آن اقدام خاص، منصرف شود (عبدالله‌خانی، 1392: 532)؛ در بازدارندگی برپایه ممانعت، عنصر تهدید، محور اصلی نیست بلکه «الف» می‌کوشد «ب» را متقاعدکند که اگر به اقدام خشونت‌بار دست‌بزند، نمی‌تواند به اهداف سیاسی- نظامی خود دست‌یابد (عبدالله‌خانی، 1392: 532).

بازدارندگی را می‌توان نوعی رفتار استراتژیک دانست. رفتار استراتژیک به اقدام‌هایی گفته‌می‌شود که یک بازیگر برای تأثیرگذاری بر دیگر بازیگران، در محیط کنشگری خود انجام‌می‌دهد؛ اگرچه در ادبیات نئورئالیست‌ها، چنین رفتاری تحت تأثیر ساختار نظام بین‌الملل قراردارد، برخی درپی توسعه‌ اثرپذیری رفتار استراتژیک از مؤلفه‌های دیگرند (Kocs, 1994).

رفتار استراتژیک تحت تأثیر فرهنگ استراتژیک: برخی تحلیلگران، از فرهنگ استراتژیک به‌عنوان یکی از زمینه‌های مهم تکوین رفتار استراتژیک یادکرده‌اند. رهیافت فرهنگ استراتژیک از مفهوم گرایش فرهنگی برای تبیین (روشن یا ضمنی) این نکته استفاده‌می‌کند که دولت‌های متفاوت، اولویت‌های استراتژیک متفاوتی دارند و چنین اولویت‌هایی نیز از تجارب آنها، از زمان شکل‌گیری تاکنون، ریشه‌گرفته و تحت تأثیر میزانی از ویژگی‌های فلسفی، سیاسی، فرهنگی و شناختی دولت و نخبگانش است (عبدالله‌خانی، الف 1386: 240).

برخی فرهنگ استراتژیک را شامل تصورها و سمبل‌هایی می‌دانند که چگونگی تعریف یک ملت از رفاه و درک آنان از امنیت را ترسیم‌می‌کنند (Skemperis, 2003)؛ برهمین‌مبنا کالین گری[3] از استراتژی، تعریفی سه‌سطحی ارائه‌داده‌است: گروه نخست، شامل «مردم، جامعه، فرهنگ، سیاست و اخلاق» است؛ گروه دوم، آمادگی برای جنگ نام‌دارد که شامل «اقتصاد، لجستیک، سازماندهی و ...» می‌شود و در گروه سوم، جنگ حقیقی قراردارد که شامل «عملیات نظامی، فرماندهی، جغرافیا و ...» است (Gray, 1991: 53). طبق این تعریف، اگر در رفتار استراتژیک به‌طورصرف به تسلیحات پیشرفته و مسائل جغرافیایی توجه‌شود و درخصوص عواملی مانند رهبری ضعیف یا نامقبول‌بودن جنگ در کشور غفلت‌شود، مشکلاتی جدی پیش روی دولت‌ها قرارخواهدگرفت (عبدالله‌خانی، ب 1386: 135)؛ با این فهم موسع از استراتژی، می‌توان به جایابی فرهنگ استراتژیک در رفتار استراتژیک پرداخت؛ گری دراین‌خصوص مطرح‌می‌کند که فرهنگ استراتژیک بیانگر محیطی احساسی و ایستاری است که جامعه دفاعی در آن عمل‌می‌کند. اندیشه‌های درباره جنگ و استراتژهای آن، تحت تأثیر جغرافیا، عوامل فیزیکی، ایدئولوژی سیاسی و مذهبی و فناوری‌های نظامی خاصی هستند؛ براین‌اساس می‌توان‌گفت که رفتار استراتژیکی، مانند بازدارندگی، تحت تأثیر فرهنگ استراتژیک نیز قراردارد.

فرهنگ استراتژیک تحت تأثیر مشروعیت اجتماعی: فرهنگ، شامل عواملی متعدد است؛ برخی از این عوامل، ریشه‌دار بوده، در بستر تاریخ قابل‌بررسی‌اند؛ اما برخی دیگر به‌طورعمیق به مناسبات سیاسی و اجتماعی، وابسته بوده، امکان تولید، تکامل و نابودی آنها به‌صورت مقطعی وجوددارد. دیوید جونز[4] معتقد است که سه سطح از درون‌داده‌ها در فرهنگ استراتژیک یک دولت وجوددارند: سطح کلان محیطی که دربرگیرنده جغرافیا، ویژگی‌های قومی- فرهنگی و تاریخی است؛ سطح اجتماعی که دربرگیرنده ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه است و سطح خرد که شامل نهادهای نظامی و ویژگی‌های روابط مدنی- نظامی جامعه می‌شود (عبدالله‌خانی، ب 1386: 138 و Jones, 1990).

سطح کلان محیطی به‌طورعمده ثابت است اما سطح اجتماعی به مناسبات میان دولت و ملت، وابسته است و می‌تواند بسته به کنش‌های هریک از این دو تغییرکند؛ در اینجا می‌توان از اصطلاح مشروعیت اجتماعی[5] بهره‌برد. مشروعیت اجتماعی در عرصه سیاسی نوعی تعهد هنجاری است که شهروندان یک جامعه را نسبت‌به پذیرفتن برنامه‌ها و اقدام‌های دولت یا حکومت قانع‌می‌کند (Kurian, 2011: 14)؛ لذا اگر بازیگری رسمی از مشروعیت اجتماعی، بهره‌مند باشد، در تحقق برنامه‌های خود در حوزه‌های مختلف، موانعی کمتر در پیش روی خود خواهدداشت چراکه مردم نسبت‌به برنامه‌های آن، قانع شده،‌ و به‌طورنسبی همراهی‌خواهندداشت؛ ازسوی‌دیگر، مؤلفه‌هایی گوناگون چه در میان ملت و چه در دولت، در شکل‌گیری مشروعیت اجتماعی مؤثرند که یکی از مهم‌ترین آنها، کارآمدی[6] دولت است.

تعاریفی متعدد در حوزه‌های مختلف از کارآمدی ارائه‌شده‌است. لیپیست، کارآمدی را توان سیستم در تحقق کارکردهای اساسی یک حکومت می‌داند (لیپست، 1374: 10). پژوهشی صورت‌گرفته در نسبت میان کارآمدی و مشروعیت، بر این باور است که ساختار، فرایند و اقدام‌های سیستم‌ها درصورتی کارآمد ارزیابی‌می‌شود که علاوه‌بر موفقیت در تحقق اهداف (عمل به فلسفه وجودی‌شان) و انطباق با شرایط جدید و متغیر، با کسب بالاترین سطح رضایت مردم، بقا و موجودیت خود را در درازمدت تضمین‌کند (شفیعی‌فر و قربانی، 1395: 186)؛ لذا کسب رضایت مردم، به پاسخ‌گویی درخصوص نیازهای اساسی آنان، نیازمند بوده، این، در تقویت مشروعیت اجتماعی و کنشگری یک حکومت، مؤثر است و استمرار آن را تحکیم‌می‌بخشد؛ چنین مشروعیتی در تکوین و تکامل فرهنگ استراتژیک ملت، اثرگذار بوده، این فرهنگ در سوگیری رفتارهای استراتژیک دولت، سهیم خواهدبود.

بازدارندگی تحت تأثیر مشروعیت اجتماعی: در منابع کلاسیک درخصوص بازدارندگی، کمتر به تأثیر معادلات داخلی کشورها بر توان بازدارندگی آنها پرداخته‌شده‌است اما براساس منطقی که در بالا تشریح‌شد، می‌توان‌گفت:

-   کارآمدی دولت در رفع نیازهای مردم، می‌تواند در کسب مشروعیت اجتماعی، مؤثر باشد.

-   مشروعیت اجتماعی در تکوین و تکمیل فرهنگ استراتژیک مردم در مقابل تهدیدهای خارجی، اثرگذار است.

-   فرهنگ استراتژیک در سوگیری رفتار استراتژیک دولت‌ها در مقابل رقبا و مخالفان، سهیم خواهدبود.

-   یکی از مهم‌ترین رفتارهای استراتژیک دولت‌ها برای جلوگیری از جنگ، بازدارندگی است.

-   لذا می‌توان کارآمدی و مشروعیت اجتماعی دولت را در توان بازدارندگی آن، مؤثر دانست.

البته طبیعی است که جایابی کارآمدی و مشروعیت اجتماعی در توان بازدارندگی یک کشور، به‌معنای تقلیل اهمیت توان نظامی به‌عنوان اصلی‌ترین عامل بازداری در کنار مواردی ازجمله انتقال پیام و معتبرسازی تهدیدها نیست.

کارآمدی و مشروعیت اجتماعی دولت و همراهی مردم با آن، می‌تواند در رویکرد بازدارندگی ممانعتی، به‌طورچشمگیرتر اثرداشته‌باشد. برخلاف رویکرد بازدارندگی مجازات‌محور که ترس از واکنش «الف»، «ب» را از حمله منصرف‌می‌سازد، در رویکرد ممانعتی، بازیگر «الف» می‌کوشد «ب» را متقاعدکند که اگر به اقدام خشونت‌بار دست‌بزند، نمی‌تواند به اهداف سیاسی-نظامی خود دست‌یابد؛ اگر «الف» بتواند این تلقی را برای «ب» ایجادکند که واجد پیوندی مستحکم با مردم خود است، احتمال متقاعدسازی «ب» درخصوص عدم امکان دستیابی به اهداف سیاسی و نظامی حاصل از حمله نظامی به «الف»، بیشتر خواهدشد؛ چنین رویکردی به‌خصوص اگر «ب» درپی فروپاشی سیاسی «الف» با حمله نظامی باشد، کارکردی معنادارتر خواهدیافت؛ به همین دلیل است که گاه «ب» برای اختلال در روابط ملت و دولت «الف»، از رویکردهای نرم (به‌منظور ‌اثرگذاری بر ذهن‌های مردم و اقناع آنان) و نیمه‌سخت (برای ناکارآمدسازی دولت با استفاده از تحریم و ...) بهره‌می‌برد تا ضمن مخدوش‌سازی کارآمدی دولت، مشروعیت اجتماعی آن و سپس فرهنگ استراتژیک ملت و سرانجام رفتار استراتژیک دولت را در مقابل خود تحت تأثیر قراردهد.

براین‌اساس می‌توان میان کارآمدی و مشروعیت اجتماعی حزب‌الله لبنان در عرصه داخلی و بازدارندگی آن در مقابل رژیم صهیونیستی، رابطه‌ای معنادار برقرارکرد. آنچه تاکنون بیان‌شد، درخصوص بازیگری دولت‌ها در چارچوب بازدارندگی بود. حزب‌الله یک دولت به‌معنای متعارف و کهن (کلاسیک) آن نیست و به‌طورصرف در دولت لبنان مشارکت‌دارد؛ باوجوداین، با توجه به کارکردهایی خاص که آن‌ را فراتر از یک حزب معمولی ساخته‌است، به‌گونه‌ای‌که هم در حوزه داخلی، وجوه خدماتی دولت‌گونه را برعهده‌دارد و هم در عرصه خارجی، دفاع از لبنان و مقابله با اسرائیل را در دستور کار قرارداده‌است، در اینجا از آن به‌مثابه یک دولت یادمی‌شود.

د- تحلیل و تبیین موضوع

1- ارزیابی عملکرد‌های سه‌گانه‌ حزب‌الله

حزب‌الله لبنان، نوعی جنبش اسلام‌گرای شیعه است که تأسیس آن به ابتدای دهه 1980 میلادی بازمی‌گردد که اسرائیل، به لبنان هجوم‌آورده‌بود؛ این جنبش اگرچه با رویکرد نظامی موجودبودن خود را اعلام‌کرد و نظامی‌گری، بخش غالب آن بود، در ادامه حیات خود، به عرصه‌های سیاسی و اجتماعی نیز به‌طور جدی ورودداشت تاجایی‌که اکنون به‌عنوان یک حزب فعال و اثرگذار در فضای سیاسی لبنان شناخته‌می‌شود؛ این حزب ازلحاظ اعتقادی نیز خود را به‌صراحت تابع نظام ولایت فقیه معرفی‌می‌کند. مؤلفه‌هایی مختلف در ساحت‌‌های فرهنگی و ایدئولوژیک و همچنین در عرصه‌های عینی و کارکردی بر مشروعیت اجتماعی حزب‌الله مؤثرند اما با توجه به اینکه در این مقاله، به مشروعیت اجتماعیِ منبعث از کارآمدی تأکیدشده‌است، عملکرد حزب‌الله در حوزه‌های سه‌گانه‌ امنیتی، سیاسی و اجتماعی بررسی‌می‌شود.

1-1. عملکرد امنیتی و نظامی

از سال 2011 تا 2018، مهم‌ترین مسئله‌‌ای که امنیت ملی لبنان را در معرض خطر قرارداد، بحران سوریه بود لذا ارزیابی کارآمدی حزب‌الله لبنان، علاوه‌بر تهدیدهای ناشی از اسرائیل، نمی‌تواند بدون بررسی تهدیدهای ناشی از این بحران صورت‌گیرد.

حزب‌الله و بحران سوریه: با شدت‌یافتن اعتراض‌ها در سوریه، برخی از مردم لبنان با معترضان سوری، همدلی ابرازکردند اما با شکل‌گیری بحران امنیتی در سوریه و گسترش ناامنی‌ها در این کشور، این همدلی کاهش‌یافته و استدلال حزب‌الله برای ورود به معادلات میدانی سوریه در نظر آنان، معتبرتر شد (Lob, 2014). حزب‌الله در بهار سال 2013 به بحران سوریه واردشد. استدلال حزب‌الله که بارها سید حسن نصرالله، دبیرکل این حزب، آن را بیان‌کرد، به امنیت ملی لبنان مرتبط بود: «تسلط این گروه‌ها [تکفیری‌ها] بر سوریه یا استان‌های مشخصی از سوریه (به‌خصوص این استان‌های هم‌مرز با لبنان) برای لبنان و همه‌ لبنانیان، خطری بزرگ است؛ فقط برای حزب‌الله خطرناک نیست؛ فقط برای شیعیان لبنان، خطرناک نیست؛ برای لبنان، لبنانیان، حکومت لبنان، مقاومت لبنان و همزیستی حاکم بر لبنان، خطرناک است» (العلاقات الاعلامیة فی حزب‌الله، ٢٥ مایو ٢٠١٣)؛ باوجوداین، او درخصوص ضرورت بی‌طرفی لبنان و مصون‌نگه‌داشتن آن از بحران سوریه خطاب به مخالفان گفت که شما زودتر از حزب‌الله به سوریه واردشده‌اید، لذا آنجا می‌جنگیم اما لبنان را بی‌طرف، باقی بگذارید (العلاقات الاعلامیة فی حزب‌الله، ٢٥ مایو ٢٠١٣)؛ البته حزب‌الله علاوه‌بر این استدلال‌های ملی، از استدلال‌های ایدئولوژیکی و ژئوپلیتیکی مرتبط با محور مقاومت ضد رژیم صهیونیستی نیز بهره‌می‌برد (Tokmajyan, 2014)؛ اما در عرصه داخلی لبنان، حزب‌الله به‌طورعمده، به رویکرد ملی‌گرایانه تأکیدداشت.

بحران سوریه اگرچه زمینه‌های ناامنی را در برخی مناطق لبنان فراهم‌ساخت اما این کشور، آنچه را در سوریه می‌گذشت، تجربه‌نکرد. حزب‌الله با استدلال‌های ملی خود، توانست کارآمدی امنیتی خود را به‌خصوص برای مسیحیان[7] به‌اثبات‌رسانده، خود را در مقام مدافع لبنان، در نظر آنان برجسته‌سازد (Choucair, 2016). رویکرد مثبت میشل عون و جریان آزاد ملی لبنان به‌عنوان بزرگ‌ترین جریان مسیحی در لبنان به حزب‌الله، دراین‌خصوص قابل‌توجه است (Shebaya, 2017) اگرچه این همسویی از پیش از بحران سوریه نیز وجودداشته‌است.

دیگر اقدام حزب‌الله در جلوگیری از تسری بحران سوریه به لبنان، در درون مرزهای لبنان جریان‌یافت. وقتی مناطق عرسال و قلمون در مرزهای لبنان با سوریه، مورد تهاجم و اشغال گروه‌هایی مانند جبهه ‌النصره (شاخه القاعده در سوریه) و داعش قرارگرفت، حزب‌الله در مقام دفاع از تمامیت ارضی لبنان قرارگرفته، بمثابه نوعی جنبش ملی مقاومت عمل‌کرد. پس از پیروزی در عرسال، نصرالله در یک سخنرانی، این پیروزی را به عموم مردم لبنان هدیه‌کرد؛ هواداران حزب‌الله، پرچم‌های این جنبش را از حساب‌های کاربری‌شان در شبکه‌های اجتماعی حذف‌کرده، پرچم‌های لبنان را با آن جایگزین‌کردند تا پیروزی در عرسال را رخدادی ملی معرفی‌کنند و رسانه‌های حزب‌الله، تصاویر و ویدئوهایی درخصوص حمایت حزب‌الله از ملت و دولت لبنان منتشرکردند (المصری و کوربای، 2017)؛ این کارآمدی امنیتی و نظامی حزب‌الله درحالی‌که ارتش ملی لبنان به دلیل ضعف لجستیکی و ملاحظات سیاسی بازیگران داخلی این کشور، توان دفاع مؤثر از لبنان را دارا نیست، زمینه‌ ترمیم وجهه‌ حزب‌الله را میان بخش‌هایی از مردم که از ورود نظامی این جنبش به بحران سوریه رضایت‌نداشتند، فراهم‌ساخت.

حزب‌الله و اسرائیل: اگرچه به‌نظرمی‌رسد، حزب‌الله به دلیل مشارکت میدانی در بحران سوریه، تاحدی ازلحاظ نیروی انسانی و تمرکز بر اسرائیل، به ضعف، دچار شده‌باشد اما این جنبش با طرح راهبردهای عملیاتی و فراگرفتن تجارب راهبردی (تاکتیکی) همراه با تقویت قدرت موشکی و تسلیحاتی توانسته‌است، الگوی بازدارندگی نامتقارن خود را در مقابل رژیم صهیونیستی، توسعه و آن را متناسب با شرایط جدید سامان‌دهد.

عدم وقوع جنگ میان حزب‌الله و اسرائیل از سال 2006 و به‌طورمشخص از آغاز بحران سوریه در سال 2011 تاکنون، می‌تواند نشانه‌ای از موفقیت الگوی بازدارندگی حزب‌الله قلمدادشود؛ اگرچه عوامل منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دیگری نیز در آن مؤثرند (ساسانیان، 1397: 58)؛ براین‌اساس، حزب‌الله توانسته‌است با درس‌هایی که از نبرد سال 2006 با اسرائیل گرفته‌است (Sobelman, 2017)، قدرت بازدارندگی خود را توسعه‌داده، از حمله‌ اسرائیل به لبنان جلوگیری‌شود؛ چنین دستاوردی در میان آن بخشی از جامعه لبنان، چه شیعه، چه سنی و مسیحی (با نسبت‌های مختلف) که اسرائیل را به‌عنوان یک دشمن می‌پندارند، زمینه‌ساز تقویت نگاه مثبت به حزب‌الله می‌شود.

1-2. عملکرد سیاسی

رقابت‌های سیاسی در لبنان، به‌طورعمده خارج از ساختار هویتی متنوع این کشور صورت‌نمی‌گیرد. تنوع دینی و مذهبی در این کشور و نسبت آن با عرصه سیاست و توزیع مسئولیت‌ها که براساس قرارداد طائف در سال 1989 به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌است، یکی از مهم‌ترین زمینه‌های شکل‌بندی جناح‌های سیاسی است؛ حزب‌الله به این دلیل، ناچار است تا در کنش‌های خود، علاوه‌بر ملاحظات خارجی، مسائل داخلی را نیز مدنظر قراردهد لذا سیاست‌ورزی آن در جامعه‌ رقابتی میان مذاهب و ادیان در لبنان از ویژگی‌های خاصی بهره‌مند بوده‌است که سبب‌شده تا علاوه‌بر تداوم و تقویت حیات حزبی این جنبش، کنشگری آن در سطح ملی و منطقه‌ای معنادار و مؤثر باشد. مؤلفه‌های موجود در عملکرد حزب‌الله در سیاست داخلی لبنان، متنوع است اما می‌توان به دو رویکرد اصلی دراین‌خصوص اشاره‌کرد:

ائتلاف‌گرایی حزبی: حزب‌الله در فرایندهای سیاسی لبنان، چه انتخابات‌ها و تعیین برخی مسئولان اساسی همچون رئیس‌جمهور کوشیده‌است تا در چارچوبی وسیع و به‌دور از رویکردهای تنگ‌نظرانه و معطوف به مصالح کلان خود و لبنان، به ائتلاف با سایر گروه‌ها بپردازد؛ حزب‌الله در این مسیر، بر تشابه‌های رفتاری اصراری‌ندارد و به‌طورصرف به مسائل کلان همچون وفاداری به سه‌گانه‌ «ارتش، ملت، مقاومت» و عدم تمایل به اسرائیل بهامی‌دهد؛ براین‌اساس، گروه‌های متحد با این جنبش اگرچه با اسرائیل، مخالف هستند اما از شدت ضدیت حزب‌الله با این رژیم برخوردار نیستند؛ آنها حتی در برخی مسائل داخلی با حزب‌الله اختلاف نظرهایی گاه جدی نیز دارند؛ «جریان ملی آزاد لبنان» (تیار الحر الوطنی) به رهبری میشل عون، یکی از این گروه‌هاست؛ سند تفاهم سیاسی میان حزب‌الله و این جریان در فوریه 2006 و در شرایطی ایجادشد که رفیق حریری، نخست‌وزیر فقید لبنان ترورشده، جریان 14 مارس با قدرت درپی کسب انحصاری ابتکار عمل سیاسی بود؛ این تفاهم توانست حزب‌الله را از نزدیک‌شدن به فضای انزوای سیاسی دورساخته، دستاوردهایی کم‌نظیر برای آن داشته‌باشد (سلیمانی‌زاده، 1387: 207).

نیاز متقابل حزب‌الله و جریان ملی آزاد لبنان به یکدیگر حتی تحت تأثیر بحران سوریه نیز قرارنگرفت و این در حالی بود که عون، همواره نسبت‌به خاندان اسد، نگاه منفی داشت[8] اگرچه طی بحران، از اتخاذ مواضع صریح و رادیکال ضد بشار اسد پرهیزکرد؛ این همراهی، حتی در سال‌های بحران سوریه نیز به‌اوج‌رسید؛ درحالی‌که لبنان دو سال‌ونیم بدون رئیس‌جمهور بود، حزب‌الله از همان ابتدا بر سر عهد خود با میشل عون برای نامزدی وی به‌منظور احراز پست ریاست‌جمهوری باقی ماند و اختلاف‌های تاریخی نبیه بری، رئیس جنبش امل و متحد سنتی و راهبردی حزب‌الله با عون نیز نتوانست در همراهی حزب‌الله با جریان ملی آزاد لبنان خللی ایجادکند؛ درنهایت نیز عون در سال 2016 به ریاست‌جمهوری رسید و حزب‌الله از ثمرات همراهی با بزرگ‌ترین جریان مسیحی لبنان، بهره‌مند شد. حزب‌الله تلاش‌کرده‌است تا با توجه به واقعیت‌های سیاسی لبنان از فرصت‌های موجود، بیشترین بهره را ببرد. همراهی با عون و وفادارماندن به او درحالی‌که او نیز ملاحظات حزب‌الله را پذیرفته‌است، درعمل بخشی عمده از مسیحیان لبنان را به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم با حزب‌الله همراه‌ساخته‌است.

تصویرسازی ملی: حزب‌الله می‌کوشد، علاوه‌بر کنشگری در مواجهه با تهدیدهای امنیتی و نظامی، در عرصه سیاست داخلی نیز وجهه‌ خود را به‌طورعمیق ملی تصویرسازی‌کند لذا بیشتر بر گزاره‌های ملی‌گرایانه تأکیدداشته، ضمن کسب حمایت بیشتر ازسوی حامیان سنتی خود، درپی جذب همراهی حامیان دیگر گروه‌ها یا دست‌کم، عدم دشمنی آنها با خود است لذا در دستگاه تعیین اولویت حزب‌الله، مسائل ملی، بسیار اهمیت‌دارد؛ دراین‌خصوص، نمونه‌هایی فراوان قابل‌بیان‌کردن است اما یکی از رویدادهای اخیر که موجب بحران سیاسی در لبنان شده، رویکرد ملی‌گرایانه حزب‌الله در میانه‌ آن، برجسته بود، درادامه تشریح‌می‌شود.

در بحران ناشی از استعفای سعد حریری، نخست‌وزیر وقت لبنان در نوامبر سال 2017، حزب‌الله عملکردی معنادار داشت. حریری درحالی‌که به دعوت مقام‌های عربستان سعودی به این کشور رفته‌بود، طی فیلمی ویدئویی، به جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله حمله‌کرده، این جنبش را عامل مشکلات لبنان معرفی‌کرد؛ درحالی‌که چنین اقدامی ازسوی یکی از اصلی‌ترین رقبای حزب‌الله صورت‌گرفته‌بود و زمینه برای تسویه‌حساب‌های سیاسی فراهم بود؛ اما حسن نصرالله، رویکردی متفاوت را درپیش‌گرفت. تحلیل محتوای سخنرانی او که مختص این استعفا صورت‌پذیرفت (العلاقات الاعلامیة فی حزب‌الله، 5 نوامبر 2017)، نشان‌دهنده تلاش حزب‌الله برای مواجهه با این مسئله، نه در قالب رقابت‌های حزبی بلکه در سطحی ملی است. مهم‌ترین محورهای سخنرانی نصرالله به شرح زیر است:

-   منشأ بحران، عربستان است نه نخست‌‌وزیر حریری.

-   تکریم حریری به‌عنوان نخست‌وزیر رسمی کشور .

-   موافقان و مخالفان داخلی حریری اکنون در حمایت از او هم‌نظر هستند.

-   طرف بحث حزب‌الله، عربستان است نه جریان‌های داخلی.

-   نگرانی برای وضعیت و سلامت حریری، نوعی نگرانی ملی است.

-   ضروری است، همگان آرامش، صبر و حفظ امنیت و همزیستی لبنان را مدنظرداشته‌باشند.

-   امنیت، ارزشمندترین دارایی لبنان در این منطقه‌ ناامن است.

این مواضع در شرایطی که حتی حامیان جریان المستقل نیز از رفتار حریری سرخورده شده‌بودند، تلاش برای برجسته‌سازی نگاه ملی حزب‌الله و جلوگیری از ایجاد بحران داخلی در این کشور تلقی‌می‌شد و این در حالی است که اگر حزب‌الله در مسیر رقابت‌ها و تسویه‌حساب‌های حزبی با المستقبل گام‌برمی‌داشت، امکان قطبی‌سازی جامعه لبنان و افزایش واگرایی مدنی از حزب‌الله تقویت‌می‌شد.

درمجموع می‌توان‌گفت که این جنبش، ضمن حفظ توان نظامی خود کوشیده‌است به یک کنشگر سیاسی برجسته در لبنان تبدیل‌شده، دغدغه‌های حزبی خود را با مسائل ملی، تلفیق  و نفوذ سیاسی بیشتری کسب‌کند و درنهایت در فضایی گسترده‌تر در لبنان به ایفای نقش بپردازد (Szekely, 2012: 122).

1-3. عملکرد اجتماعی

تأکید بر بخش خدمات اجتماعی در ساختار حزب‌الله که برخی معتقدند حجمی مهم از بودجه این جنبش به آن اختصاص‌داده‌می‌شود (لاو، 1396: 61)، نشان‌دهنده اهمیت همراه‌سازی مردم لبنان با خود در رویکردهای حزب‌الله است؛ این بخش به‌عنوان یک بازوی برابر با بخش‌های سیاسی و امنیتی عمل‌می‌کند. گروه جهاد سازندگی البناء، سازمان بهداشت اسلامی، بنیاد شهدا، انجمن زنان، مؤسسه قرض‌الحسنه و ... ازجمله مراکز این بخش هستند (مرکز المسبار للدراسات والبحوث، 2015)؛ شیخ نعیم قاسم، معاون دبیرکل حزب‌الله درخصوص این بخش گفته‌است: «ازآنجاکه حزب برای دستیابی به مسئولیت اجتماعی مشترک، پاسخ‌گویی به نیازهای فوری و ایجاد برنامه‌های سودمند کارکرده‌است، هیچ‌یک از جنبه‌های کمک به فقرا را نادیده‌نگرفته و چنین کاری به‌سادگی وظیفه حزب تلقی‌شده‌است» (Qassem, 2005).

علاوه‌بر ملاحظات انسانی، دو مسئله در اتخاذ چنین رویکردی ازسوی حزب‌الله مؤثر واقع‌شده‌اند: نخست اینکه حزب‌الله برای بقای خود چه در مقابل اسرائیل و چه در معادلات داخلی لبنان، به جذب افکار عمومی نیازمند است و دوم اینکه به دلیل ماهیت به‌طورعمده ضعیف دولت در دوره‌های مختلف، امکان کمک‌رسانی به مردم مناطق مختلف (به‌خصوص مناطق شیعه‌نشین) ازسوی نهادهای دولتی، کمتر وجوددارد؛ درواقع، حزب‌الله با شناخت چنین ضعفی، خود درپی جانشینی بخشی از نقش خدماتی دولت برآمد و به همین دلیل، حتی به کسانی‌که دین در زندگی آنها مؤلفه‌ای اثرگذاری نیست هم، خدمات ارائه‌می‌کند (المدهون و زولیش، 2007).

بخش خدمات اجتماعی حزب‌الله از واحدهایی متعدد تشکیل‌شده که برخی از آنها به‌اختصار می‌آیند: «جهاد البناء» بر دو مسئله اساسی متمرکز شده‌است: فعالیت‌های عمرانی و کشاورزی؛ این واحد البته براساس نیاز مردم، در حوزه آب‌رسانی و برق‌رسانی، ازمیان‌بردن زباله‌ها و ... نیز فعال است؛ مؤسسه «قرض الحسن» درخصوص ارائه وام‌های قرض‌الحسنه به مردم نیازمند، فعال است (العرب، 24 ژوئن 2015)؛ جمعیت «الإمداد الخیریة الإسلامیة» برای کمک به خانواده‌های نیازمند به‌منظور نگهداری از معلولان، یتیمان و ... ایجادشده‌است؛ حزب‌الله همچنین بنیادی برای ساخت مدارس در مناطق مختلف لبنان تأسیس‌کرده‌است و علاوه‌براینها در حوزه ورزشی و فرهنگی نیز مؤسساتی فعال دارد (عبدالعاطی، 2014).

2. ارزیابی مشروعیت اجتماعی حزب‌الله

آنچه درخصوص عملکردهای سه‌گانه‌ حزب‌الله در حوزه‌های امنیتی و نظامی، سیاسی و اجتماعی بیان‌شد، در مشروعیت اجتماعی این جنبش در سطح لبنان، مؤثر واقع‌شده‌است؛ درواقع اگرچه کارآمدی، تنها مؤلفه‌ مؤثر بر چنین مشروعیتی نیست، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌هایی است که زمینه‌ پذیرش و همراهی نسبی با حزب‌الله را در میان شیعیان و غیرازآنها فراهم‌می‌سازد. تصویرسازی از خود به‌عنوان مدافع ملت لبنان در مقابل تکفیری‌ها و اسرائیل، دغدغه‌مندی برای منافع ملی و سیاست‌ورزی فراحزبی در مسائل اساسی کشور و تلاش برای توسعه‌ حمایت‌های خدماتی و خیریه‌ای به غیرشیعیان ازجمله مواردی است که در مشروعیت اجتماعی حزب‌الله مؤثر بوده‌است. به دلیل محدودیت‌های پژوهشی و نبود پژوهشی مستقل و میدانی که به‌صورت مستقیم به بررسی اثر کارآمدی حزب‌الله بر مشروعیت اجتماعی آن در فضای داخلی لبنان پرداخته‌باشد، درادامه سعی‌شده تا برخی شاخص‌ها که به فضای موضوعی مقاله نزدیک بوده، از آنها می‌توان مشروعیت اجتماعی حزب‌الله را با عطف به کارآمدی آن فهم‌کرد، تشریح‌شوند.

2-1. بحران سوریه و انتخابات پارلمانی لبنان

بحران سوریه به دلیل تصویرسازی طائفی از آن ازسوی بازیگران رقیب، جایگاه اجتماعی جنبش حزب‌الله در لبنان و جهان عرب را تحت تأثیر قرارداد. اگرچه مسیحیان به دلیل مشاهده وضعیت ناامن هم‌کیشان خود در عراق و سوریه، به‌طورعمده به مخالفت جدی با حزب‌الله روی‌نیاورده، حتی گاه، همراهی‌هایی معنادار نیز نشان‌دادند، اهل سنت لبنان، ازلحاظ اجتماعی در مسیر واگرایی بیشتر از حزب‌الله قرارگرفتند (Salem, 2014)؛ ازسوی‌دیگر، ناکارآمدی رهبران اهل سنت لبنان در پاسخ‌گویی به برخی نیازهای آنان، به رشد سلفی‌گری در لبنان کمک‌کرده (Lefevre, 2018) و فضای اجتماعی را برای حزب‌الله نسبت‌به سال‌های پس از جنگ 33روزه در سال 2006 تنگ‌ترکرده، مشروعیت اجتماعی آن را با تهدیدهایی مواجه‌ساخت.

نگاهی به برخی نظرسنجی‌های صورت‌گرفته درخصوص محبوبیت حزب‌الله در سال‌های 2010 (پیش از بحران) و 2014 (دو سال پس از ورود حزب‌الله به بحران سوریه) نیز تأییدکننده کاهش محبوبیت حزب‌الله در میان اهل سنت و افزایش آن نزد مسیحیان است (Pew Research Center, 2010 & 2014). با تشدید بحران در سوریه، ورود حدود دو میلیون آواره سوری به لبنان و اشغال بخشی از مناطق لبنان توسط گروه‌های داعش و جبهه النصره، مسئله امنیت برای مردم لبنان بیشتر از گذشته برجسته شد؛ در چنین شرایطی، حزب‌الله تلاش‌کرد تا در حوزه امنیتی، خود را در مقام مدافع لبنان، معرفی و حضورش در سوریه و مناطق اشغالی لبنان را برای تأمین امنیت ملی لبنان تصویرسازی‌کند لذا پیام‌های ملی‌گرایانه، پس از هر پیروزی بر تروریست‌ها، در مناطق اشغالی لبنان، در رسانه‌های حزب‌الله و هوادارانش محور قرارگرفت (المصری و کوربای، 2017).

در چنین فضایی، حزب‌الله با رویکرد ترمیم وجهه ملی خود، به رقابت‌های انتخاباتی بهار 2018 واردشد؛ درواقع این انتخابات یک نظرسنجی بزرگ برای بررسی محبوبیت حزب‌الله و متحدانش نزد مردم لبنان بود؛ شعار حزب‌الله در این انتخابات، برخلاف شعارهای برخی احزاب و جریان‌های دیگر، ماهیتی ملی داشت؛ «حمایت‌می‌کنیم و می‌سازیم» و این در حالی بود که یکی از احزاب رقیب حزب‌الله، یعنی قوات اللبنانیه به رهبری سمیر جعجع، این شعار را برگزیده‌بود: «دولت می‌خواهیم نه دولت کوچک» که [با این شعار] به‌طورمشخص درپی تخریب و انکار حزب‌الله بود؛ یک عضو شورای سیاسی دوازده‌نفره حزب‌الله درخصوص شعار این جنبش گفته‌است ما در دو خط موازی حرکت‌می‌کنیم؛ حفاظت از لبنان و بازسازی این کشور و میان مسلمانان و مسیحیان، کلیسا و مسجد هیچ تفاوتی قایل نیستیم (دویچه‌وله، 18 می 2018)؛ درنهایت اما نتایج انتخابات نشانگر پیروزی حزب‌الله و متحدانش بود:

-   حزب‌الله و متحدان سنتی‌اش در جریان 8 مارس، به‌طورتقریبی 38 کرسی کسب‌کردند و بدون احتساب امکان هم‌گرایی گروه‌های دیگر در پارلمان، می‌توان آنها را بزرگ‌ترین ائتلاف پارلمان نامید.

-   فهرست جریان ملی آزاد لبنان به رهبری میشل عون، که باز هم ثابت کرد در میان مسیحیان حائز اکثریت است توانست 29 کرسی پارلمان را از آن خود کند؛ این جریان اگرچه در برخی مسائل با حزب‌الله اختلاف‌نظر دارد، در مسئله‌ راهبردی مقاومت در مقابل اسرائیل، با این جنبش هم‌نظر است.

-   با توجه به حضور جریان ملی آزاد در ائتلاف 8 مارس و همچنین سایر گروه‌ها، می‌توان‌گفت که این ائتلاف، 67 کرسی را از آن خود کرده‌است لذا  بیش از نیمی از اعضای پارلمان از خط کلان مقاومت حمایت‌می‌کنند.

-   درمقابل اما در جریان 14 مارس، حزب المستقل به رهبری سعد حریری با ازدست‌دادن 14 کرسی، به 21 کرسی بسنده‌کرد؛ حزب قوات اللبنانیه به رهبری سمیر جعجع با پیشرفت 7 رقمی به 14 کرسی دست‌یافت.

این نتایج، آشکارا با تحلیل‌هایی که معتقد بودند حزب‌الله به دلیل ورود به بحران سوریه، محبوبیت خود را در لبنان ازدست‌داده، تناقض‌دارد. عملکرد امنیتی و نظامی حزب‌الله در قبال بحران سوریه و جلوگیری از تسری این بحران به لبنان، توان بازدارندگی که از حمله اسرائیل به لبنان جلوگیری‌کرد و عملکرد سیاسی ملی‌گرایانه در مسئله‌ استعفای سعد حریری و سایر موارد دیگر مانند اصلاح قانون انتخابات، ازجمله مواردی هستند که در تبیین پیروزی حزب‌الله در انتخابات پارلمانی مؤثرند؛ ازسوی‌دیگر، مزایای سیاسی داشتن خدمات اجتماعی در موفقیت حز‌ب‌الله در انتخابات‌ها منعکس شده‌است. بیشتر برنامه‌ها در مبارزات انتخاباتی حزب‌الله برای انتخابات شهرداری و پارلمان با محور خدمات اجتماعی است (Alagha, 2006: 281-282).

2-2. نگاه مردم لبنان به ایران

گزارش «شاخص‌های عربی 2018»، ششمین گزارش از نظرسنجی سالانه‌ای است که «مرکز عربی پژوهش‌ها و مطالعات سیاسی»[9] مستقر در قطر منتشرکرده‌است. عملیات میدانی گزارش فعلی از دسامبر ۲۰۱۷ تا آپریل ۲۰۱۸ در یازده کشور عربی  (یعنی عربستان سعودی، کویت، عراق، اردن، فلسطین، لبنان، مصر، سودان، تونس، مغرب و موریتانی) اجراشده و بیش از ۱۸۸۳۰ نفر را در کشورهای بالا پوشش‌داده‌است؛ این پژوهش پیمایشی در لبنان، میان 1500 نفر و از 9 ژانویه تا 19 فوریه 2018 صورت‌گرفته‌است و از این منظر، داده‌های آن تازگی‌دارند؛ ازسوی‌دیگر با توجه به اینکه عزمی بشاره، جامعه‌شناس، سیاست‌مدار و عضو پیشین کنیست اسرائیل و از فلسطینی‌های 1948 (که پیش‌تر به اتهام دادنِ اطلاعات به حزب‌الله لبنان، رژیم صهیونیستی، وی را تعقیب‌کرده‌بود)، ریاست این مرکز را برعهده‌دارد، می‌توان این مرکز و خروجی‌هایش را مستقل از اردوگاه رسانه‌ای و محتوایی عربستان سعودی تلقی‌کرد، اگرچه همسو با مجموعه رسانه‌ای الجزیره قطر است.

یکی از گزاره‌های موجود در این گزارش که می‌تواند در فهم میزان مشروعیت اجتماعی حزب‌الله و تغییرهای آن، مؤثر باشد، میزان نگاه منفی به ایران در لبنان است. 51 درصد جامعه آماری در لبنان نسبت‌به سیاست خارجی ایران نگاهی مثبت و تاحدی مثبت داشته‌اند؛ نگاه‌های منفی نیز از سال 2014 تا 2017 به شرح زیرند:

میزان نظرات منفی و تاحدی منفی جامعه آماری در لبنان نسبت‌به سیاست خارجی ایران در منطقه

2014

2015

2016

2018/2017

54 درصد

60 درصد

63 درصد

48 درصد

(منبع: مرکز العربی للأبحاث ودراسة السیاسات، 2018)

 

با توجه به اینکه در لبنان برای همگان، حزب‌الله به‌عنوان بازیگری متحد با ایران شناخته‌می‌شود، می‌توان با تسامح، نتایج جدول بالا را برای حزب‌الله نیز تاحدی معتبر دانست؛ به‌خصوص که فاصله نتیجه نظرسنجی در سال 2016، با افتی قابل‌توجه در سال 2018 همراه بوده،  موجب‌می‌شود تا با احتساب ضریب خطای ناشی از همسان‌تلقی‌کردن حزب‌الله و ایران، باز هم این همسانی، معنادار باشد؛ براین‌اساس می‌توان‌گفت که به‌صورت نسبی، نگاه‌های منفی به حزب‌الله در سال 2018، به کاهش، دچار شده و ازآن‌سو، حدود نیمی از جامعه آماری نسبت‌به حزب‌الله، دارای نگاه مثبت و تاحدودی مثبت بوده‌اند؛ چنین برآوردی با نتایج انتخابات نیز هماهنگیِ منطقی داشته، به معنای پذیرش همراهی با رویکردها و برنامه‌های کلان حزب‌الله ازسوی بخشی مهم از مردم لبنان است.

3. ارزیابی جایگاه اسرائیل در فرهنگ استراتژیک مردم لبنان

اگر در تعریف فرهنگ استراتژیک، به آن رویکردی استنادشود که چنین فرهنگی را شامل تصورها و سمبل‌هایی می‌داند که چگونگی تعریف یک ملت از رفاه و درک آنان از امنیت را ترسیم‌می‌کند (Skemperis, 2003)، در چارچوب موضوع مقاله حاضر، نگاه مردم لبنان به رژیم صهیونیستی می‌تواند محل تمرکز باشد. با توجه به اینکه اصلی‌ترین و شاخص‌ترین گروه مقاوم در مقابل اسرائیل در لبنان، حزب‌الله است، رابطه‌ا‌ی دوسویه میان مردم و حزب‌الله در موضوع اسرائیل می‌تواندشکل‌‌بگیرد؛ نگاه منفی مردم به اسرائیل می‌تواند یکی از عوامل نزدیک‌ترشدن آنها به حزب‌الله باشد و ازسوی‌دیگر، نگاه مثبت مردم به حزب‌الله می‌تواند زمینه‌ انزجار از اسرائیل را فراهم‌سازد؛ البته در عالم واقع، ترکیبی از این دو در جهت‌گیری مردم نسبت‌به حزب‌الله و اسرائیل مؤثر خواهدبود لذا مشروعیت اجتماعی حزب‌الله با احتساب عوامل دیگر، یکی از مؤلفه‌هایی خواهدبود که در فرهنگ استراتژیک بخش‌هایی از مردم نسبت‌به اسرائیل، مؤثر واقع‌می‌شود؛ اگرچه پژوهشی مستقل و وثیق دراین‌خصوص وجودندارد، برای بررسی فرهنگ استراتژیک مردم لبنان نسبت‌به اسرائیل، می‌توان با استناد به گزارش «شاخص‌های عربی 2018»، به داده‌هایی معنادار دست‌یافت.

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظریات مردم لبنان در قبال پذیرش احتمالی اسرائیل به‌عنوان یک دولت مشروع ازسوی دولت لبنان

(منبع: مرکز العربی للأبحاث ودراسة السیاسات، 2018)

 

 

براساس نمودار بالا، از سال 2014 تا 2018، روند مخالفت مردم لبنان با پذیرش احتمالی اسرائیل به‌عنوان دولتی مشروع ازسوی دولت لبنان، روبه‌افزایش بوده تاجایی‌که در ابتدای سال 2018 به بالاترین رقم در میان یازده کشور ارزیابی‌شده یعنی [رقم] 97 رسیده‌است. دلایل مخالفت جامعه آماری در لبنان با پذیرش اسرائیل هم قابل‌توجه است؛ 36.4 درصد، دلیل اصلی خود را اشغال‌شدن فلسطین توسط اسرائیل می‌دانند؛ 17.3 درصد معتقدند اسرائیل تلاش‌می‌کند تا سیطره و اشغالگری خود را به سایر سرزمین‌های جهان عرب توسعه‌دهد و 15.5 درصد هم بر این باورند که اسرائیل، بازیگری تروریستی بوده، از تروریسم حمایت‌می‌کند.

اگر دلایل صریح دینی را که ازسوی حزب‌الله به‌طورعمده برای مسلمانان و به‌صورت خاص برای شیعیان طرح‌می‌شود، درنظر‌نگیریم، سه دلیل یادشده از اصلی‌ترین دلایلی است که درخصوص مردم لبنان، حزب‌الله بر آنها تأکیددارد.

دیگر پرسشی که در این گزارش می‌تواند بیانگر جایگاه مخالفت با اسرائیل در فرهنگ استراتژیک مردم لبنان باشد، نوع نگاه به قضیه فلسطین است؛ بررسی چهار گزارش اخیر مرکز عربی پژوهش‌ها و مطالعات سیاسی نشان‌دهنده‌ آن است که در سال 2018 نسبت‌به سال 2014، حدود 30 درصد به کسانی‌که قضیه فلسطین را به تمامی اعراب، مربوط دانسته‌اند، نه‌فقط فلسطینی‌ها افزوده‌شده‌است؛ چنین تغییری به‌معنای آن است که ظرفیت مشارکت‌کنندگان برای احقاق حقوق فلسطینی‌ها و مقابله با اسرائیل، بیشتر شده‌است، اگرچه فعال‌سازی چنین ظرفیتی، به عواملی متعدد نیازدارد.

افکار عمومی لبنان: قضیه فلسطین، مختص فلسطینی‌هاست یا تمامی اعراب؟

 

2014

2015

2016

2018/2017

تمامی اعراب

52

67

69

80

فلسطینی‌ها

36

28

25

13

(منبع: مرکز العربی للأبحاث ودراسة السیاسات، 2018)

 

 

یافته‌های بالا نشان‌می‌دهند که نگاه به اسرائیل در فرهنگ استراتژیک مردم لبنان، تقابلی‌تر شده، چنین فرهنگی، لبنانی‌های بیشتری را دربرگرفته‌است؛ چنین یافته‌ای ازآنجاکه هم‌زمان با افزایش مشروعیت اجتماعی حزب‌الله لبنان است، می‌تواند نسبت‌به آن، اثرگذار/ اثرپذیر باشد. تحلیل و بررسی عملکرد اسرائیل طی سال‌های اخیر نشان‌می‌دهد که این رژیم، اقدام تهاجمی خسارت‌باری که به آسیب‌رسانی به مردم لبنان منجرشود، مرتکب‌نشده‌است لذا برای یافتن دلیل تقویت نگاه منفی مردم لبنان به اسرائیل، استناد به عملکرد تهاجمی مستقیم این رژیم، نمی‌تواند تبیینی دقیق ارائه‌دهد؛ به همین دلیل، احتمال اینکه کارآمدی‌های حزب‌الله در عرصه داخلی و برجستگی عنصر «مقاومت» در آن، بر تشدید نگاه منفی مردم لبنان به اسرائیل، مؤثر بوده‌باشد، افزایش‌می‌یابد؛ اما واقعیت، این است که اثبات دقیق اثرگذاری/اثرپذیری این دو متغیر، به پژوهش‌های میدانی و پیمایشی منسجم در صحنه‌ داخلی لبنان، نیازمند است که تلاش‌های نگارنده در یافتن چنین پژوهش‌هایی با عطف به عنصر تازگی (2018) به‌سرانجام‌نرسید و ازسوی‌دیگر، امکان انجام چنین پژوهشی نیز برای وی، فراهم نیست لذا با تسامح و مبتنی‌بر برخی واقعیت‌ها می‌توان‌گفت که مشروعیت اجتماعی حزب‌الله، دست‌کم یکی از عوامل مؤثر بر تشدید نگاه منفی به اسرائیل در فرهنگ استراتژیک مردم لبنان است؛ اینکه اسرائیل نیز همین‌گونه به رابطه‌ میان این دو متغیر می‌نگرد، این رابطه را در چارچوب موضوع مقاله، پذیرفتنی‌تر و ضعف روشی آن را کم‌اثرترمی‌سازد.

4. نسبت مشروعیت اجتماعی حزب‌الله و توان بازدارندگی آن در نگاه اسرائیل

براساس آنچه آمد، مشروعیت اجتماعی حزب‌الله پس از اثرپذیری از بحران سوریه، با اقدام‌هایی در حوزه‌های امنیتی، سیاسی و اجتماعی، درنهایت با برگزاری انتخابات پارلمانی تاحدی بازیابی‌شد؛ چنین دستاوردی به معنای تقویت نسبی پیوند ملت لبنان و حزب‌الله بوده، درنهایت می‌تواند با توجه به ملاحظات ساختاری ناشی از حضور پرقدرت‌تر حزب‌الله در پارلمان و همچنین همراهی اجتماعی بیشتر با این جنبش، رفتار استراتژیک آن را در مقابل اسرائیل تقویت‌کرده، گزینه‌های این رژیم را برای مواجهه با حزب‌الله تحت تأثیر قراردهد؛ در این میان، فهم نگاه برخی مقام‌های رژیم صهیونیستی درخصوص رابطه‌ ملت لبنان با حزب‌الله، می‌تواند به جایگاه نقش‌آفرینی داخلی حزب‌الله لبنان در معادلات بازدارندگی در مقابل اسرائیل کمک‌کند.

در ادبیات امنیتی اسرائیل در مواجهه با حزب‌الله، «دکترین ضاحیه» طرح‌شده‌است. دکترین ضاحیه را نخستین‌بار گادی آیزنکوت،[10] ژنرال نظامی رژیم صهیونیستی در اکتبر 2008 یعنی دو سال پس از جنگ 33روزه مطرح‌کرد؛ مبنای این دکترین، حمله به مردم غیرنظامی بود تا رفتار بازیگر نظامی، تنظیم و کنترل‌شود (Eisenkot, 2008)؛ درواقع این دکترین، پیش از طرح، در نبرد 33روزه در ضاحیه‌ بیروت عملیاتی‌شده‌بود؛ تأکید این دکترین در فضای لبنان، به‌طورعمده بر همان ضاحیه استوار است اما برخی تحلیلگران و مقام‌های امنیتی اسرائیل کوشیده‌اند برای مهار حزب‌الله، دکترین ضاحیه را به تمام لبنان تعمیم‌دهند.

گیورا ایلاند،[11] یکی از پژوهشگران مؤسسه امنیت ملی اسرائیل و از ژنرال‌های مطرح ارتش، در مقاله‌ای، به ارائه راهکار برای جلوگیری از جنگ سوم لبنان یا پیروزی در آن درصورت تحقق پرداخت. از نظر ایلاند باید برای دولت و مردم لبنان، روشن شود که جنگ بعدی، میان اسرائیل و حزب‌الله نخواهدبود بلکه این تمام لبنان است که در مقابل اسرائیل قرارمی‌گیرد؛ چنین نبردی از نظر ایلاند به نابودی ارتش لبنان، زیرساخت‌های ملی آن و رنج بسیار برای مردم این کشور منجرخواهدشد و دیگر تصویری از مردم لبنان درحالی‌که ضاحیه تحت حملات اسرائیل است اما آنها به کافه‌ها و ساحل می‌روند، منتشرنخواهدشد (Eiland, 2008: 16)؛ بعدها این راهبرد ازسوی مقام‌های دیگر و تحلیلگران صهیونیست نیز تکرارشد به‌گونه‌ای‌که ایهود باراک که سابقه مسئولیت وزارت دفاع اسرائیل را داراست، در سال 2012 به‌صراحت، جدایی (تفکیک) میان حزب‌الله و لبنان در نبرد 2006 را خطایی استراتژیک ازسوی اسرائیل معرفی‌کرد (Sobelman, 2017, 178).

در این نگاه، هر قدر بر مردم لبنان، هزینه‌ای بیشتر تحمیل‌شود، نه‌تنها میزان همراهی آنان با حزب‌الله در نبرد آتی این جنبش با اسرائیل کاهش‌خواهدیافت، بلکه فشارهایی بیشتر از ناحیه افکار عمومی لبنان بر حزب‌الله واردخواهدشد تا این جنبش، رفتارش را در مقابل اسرائیل تغییرداده، زمینه‌ ثبات و آرامش در لبنان را فراهم‌سازد. اسرائیل با طرح این اندیشه (ایده) که «حزب‌الله همان لبنان است و لبنان، همان حزب‌الله است» (Abrams, 2018: 2)، درپی تحمیل هزینه به مردم با هدف تغییر در دستگاه محاسباتی، کنش انتخاباتی و نقش‌آفرینی‌های حامیانه آنها از حزب‌الله است تا مشروعیت اجتماعی این جنبش را کاهش‌دهد.[12] از نظر مقام‌های اسرائیل، دولت لبنان، صاحب‌خانه‌ حزب‌الله است و باید مسئولیت تمامی اقدام‌های آن را بپذیرد (Malka, 2008)؛ از نظر این مقام‌ها، طرح این‌همانی میان حزب‌الله و لبنان و تکرار و معتبرسازی آن، می‌تواند مشی محافظه‌کاری دولتمردان لبنان را تقویت‌کرده، قدرت مانور حزب‌الله را در مقابل اسرائیل کاهش‌دهد.

براین‌اساس، حزب‌الله به‌منظور تقویت توان بازدارندگی خود در مقابل اسرائیل، ناچار است تا مشروعیت اجتماعی خود را در میان مردم لبنان افزایش‌دهد تا فرهنگ استراتژیک آنها را با خود همسوترسازد. یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌ها برای تقویت مشروعیت اجتماعی حزب‌الله، کارآمدی در تأمین نیازهای اساسی آنان (ازجمله امنیت) و تصویرسازی ملی از خود در نظر آنهاست. پیروزی حزب‌الله و متحدانش در انتخابات پارلمانی، تاحدی توانست گمانه‌ها درخصوص کاهش محبوبیت حزب‌الله در لبنان را بی‌اعتبارساخته، ازسوی‌دیگر، ساختار پارلمان را به سود محور مقاومت تغییر‌دهد؛ این دستاوردها به دلیل اینکه فاصله مردم با حزب‌الله را کاهش‌داد، امکان کنشگری نظامی اسرائیل در مواجهه با حزب‌الله را نیز تقلیل‌داده، درنتیجه توان بازدارندگی این جنبش را تقویت‌کرده‌است؛ درواقع هر قدر که موشک‌ها و تسلیحات جدید حزب‌الله در بازدارندگی مجازات‌محور در مقابل اسرائیل مؤثرند، تحکیم پیوند ملت لبنان با حزب‌الله می‌تواند بازدارندگی ممانعتی حزب‌الله را تقویت‌کند چراکه اسرائیل با مشاهده چنین پیوندی، گزینه‌ تهاجم نظامی به حزب‌الله را کم‌اثرترمی‌یابد زیرا حمایت‌های مردمی از حزب‌الله درصورت چنین حمله‌ای از تضعیف این جنبش در داخل جلوگیری‌می‌کند اما راهکار اسرائیل و متحدانش برای مواجهه با این دستاورد حزب‌الله چیست؟

5. مواجهه‌ مردم‌پایه‌ اسرائیل و متحدانش با حزب‌الله

‌همان‌طورکه آمد، حزب‌الله با طرح‌هایی در حوزه‌های امنیتی، سیاسی و نظامی، موفق شده‌است، کارآمدی خود را برای بخشی از مردم لبنان به‌اثبات‌رسانده، به همراه متحدانش، رأی آنان را در انتخابات پارلمانی از آن خود سازد. اسرائیل و متحدانش برای کاهش مشروعیت اجتماعی حزب‌الله و درنتیجه، کاهش توان بازدارندگی آن، به ایجاد اخلال در مسیر کارآمدی‌های حزب‌الله نیازمندند؛ به‌بیان‌دیگر، درصورتی‌که حزب‌الله، جنبشی ناکارآمد و بیگانه نسبت‌به نیازهای مردم لبنان تصویرسازی‌شود و حتی حضور آن، مخل امنیت و معیشت مردم تلقی‌شود، برخی از مردم لبنان که اکنون در صف حامیان مستقیم و غیرمستقیم آن جای‌گرفته‌اند، از آن واگرا شده، درعمل، راهبرد مهار و تضعیف حزب‌الله عملیاتی‌می‌شود.

در حوزه دفاعی و نظامی، به گواه گفته‌های متعدد مقام‌های رژیم صهیونیستی، حرکت حزب‌الله روبه‌جلو است و اسرائیل، جز حملات نقطه‌ای به کاروان‌های حامل تسلیحات برای حزب‌الله در سوریه، اقدامی دیگر انجام‌نمی‌دهد؛ در حوزه سیاسی نیز، رقیب سنتی حزب‌الله یعنی جریان المستقبل با کاهش معنادار کرسی‌های پارلمانی مواجه‌ شده‌است و حتی با وجود حمایت‌های عربستان، همچون گذشته، توان رقابت با حزب‌الله را دارا نیست (غدار، 2018) لذا اگرچه مطلوب اسرائیل، کاهش کارآمدی سیاسی و نظامی حزب‌الله است، افقی روشن برای رسیدن به این هدف، با شیوه‌های تجربه‌شده پیشین وجودندارد.

با توجه به تأکید مقام‌های رژیم صهیونیستی مبنی‌بر ضرورت یکسان‌پنداری حزب‌الله و لبنان، به‌نظرمی‌رسد، گزینه‌ای که در آینده نزدیک با شدتی بیشتر در دستور کار اسرائیل و متحدانش قرارخواهدگرفت، تحریم اقتصادی حزب‌الله است به‌گونه‌ای‌که مصائب چنین تحریمی، مردم لبنان را نیز دربرگرفته، آنها را در مقابل دو گزینه مخیرسازد؛ ادامه‌ حمایت از حزب‌الله یا تحریم‌های اقتصادی بیشتر؟. رئیس پیشین موساد در گفتگو با روزنامه جزورالم پست گفته‌است: «بهتر است به‌جای استفاده از راهکار نظامی برای شکست‌دادن جنبش مقاومت حزب‌الله لبنان، از روش تحریم ضد دولت لبنان استفاده‌شود زیرا احتمال موفقیت آن، بسیار بیشتر است؛ اگر این اتفاق‌بیفتد، اقتصاد لبنان فقط سه یا چهار ماه دوام‌خواهد‌آورد»؛ این ژنرال بازنشسته، سپس به آمریکا توصیه‌کرد که دو شرط برای برداشته‌شدن تحریم‌ها بگذارد: «حزب‌الله، سلاح‌های خود را تحویل‌دهد یا در ارتش لبنان ادغام‌شود؛ ایران انشعاب‌های خود را به‌طورکامل از لبنان خارج‌کند» (Jerusalem Post, 2018)؛ پیشنهاد این مقام سابق رژیم صهیونیستی، حداکثری است و به‌طورمستقیم، مردم لبنان را هدف‌می‌گیرد درحالی‌که آنچه آمریکا سال‌هاست در دستور کار قرارداده و درپی تشدید آن است، بر حزب‌الله متمرکز شده اما پیامدهایی معنادار برای مردم لبنان نیز خواهدداشت.

علاوه‌بر تحریم‌هایی که در سال 2011 با دستور اجرایی رئیس‌جمهور وقت آمریکا، باراک اوباما، ضد حزب‌الله اعمال‌شد و در سال‌های 2014 و 2016 با مصوبه کنگره از قدرتی بیشتر بهره‌مند شد، در اکتبر 2017، چندین لایحه تحریمی ازسوی کنگره تصویب‌شد که درپی قطع شریان مالی حزب‌الله بود؛ این تحریم‌ها، ضمن اجرای برنامه‌هایی برای محدودسازی رسانه‌ها و نهادهای حزب‌الله، در حوزه بانکی نیز هرگونه تعامل بانکی ازسوی اعضای حزب‌الله و خانواده‌هایشان را ممنوع‌کرده‌است (عطری، 1396)؛ دولت لبنان به‌ناچار با این تحریم‌‌ها همراه شد.

ریاض سلامه، رئیس وقت بانک مرکزی لبنان در سال 2016 در دستورالعملی به بانک‌های لبنانی بر لزوم اطاعت کامل از قوانین تحریمی آمریکا درباره حزب‌الله تأکیدکرد؛ باوجوداین، تحریم‌ها با واکنش‌های منفی مقام‌های لبنان که برخی از رقبای حزب‌الله هستند، روبه‌رو شده‌است به‌گونه‌ای‌که می‌توان از این مخالفت‌ها، آثار سوء تحریم بر اقتصاد لبنان را استنباط‌کرد. به گفته سلامه، مبنای ثبات در بخش پولی و اقتصادی لبنان، منابع مالی‌ای است که از لبنانی­های مقیم خارج به این کشور واردمی­شود و 15 درصد تولید ناخالص ملی این کشور را تشکیل‌می‌دهد و باعث می‌شود لبنان به ارزهای خارجی ازجمله دلار دسترسی‌داشته‌باشد (CNBC, May 18, 2017)؛ تحریم حزب‌الله، این منابع مالی را کاهش‌خواهدداد؛ محمد قبانی از چهره‌های برجسته‌ جریان المستقبل نیز گفته‌است که تحریم­ها درصورت عملی‌شدن، فقط مردمی را که حساب­های بانکی به دلار دارند، تحت تأثیر قرارخواهدداد (Daily Star, Jul 24, 2017)؛ سعد حریری، نخست‌وزیر وقت لبنان که رئیس حزب المستقبل است نیز گفت که تحریم‌های مالی و بانکی آمریکا ضد حزب‌الله، برای لبنان، ناگوار خواهدبود و وی امیدوار است با همکاری سیاست‌مداران آمریکایی لایحه را تغییردهد (Ebrahimian, 2017).

دغدغه‌ مقام‌های لبنانی به‌خوبی نشان‌می‌دهد، اگرچه تحریم‌های آمریکا ضد حزب‌الله است، پیامدهای آن بر مردم لبنان نیز واردمی‌شود لذا به‌صورت عملی، چندان فاصله‌ای میان طرح حداکثری پیشنهادی رئیس سابق موساد مبنی‌بر تحریم لبنان و طرح اعمالی آمریکا مبنی‌بر تحریم حزب‌الله وجودندارد، اگرچه شدت آنها متفاوت است؛ چنین رویکردی حتی اگر مدنظر سیاست‌گذاران آمریکایی هم نباشد، زمینه‌ فشار بر اقتصاد لبنان و درنتیجه، معیشت مردم این کشور را فراهم‌خواهدکرد و درنتیجه، احتمال واگرایی میان بخش‌های مختلف مردم از حزب‌الله را افزایش‌خواهدداد؛ این طرح می‌تواند خدمات اجتماعی و خیریه‌ای حزب‌الله را تحت تأثیر قراردهد (العثیمین، 2018)؛ درواقع، اقتصاد (جز حوزه خدماتی و خیریه‌ای) در میان کارآمدی‌های شناخته‌شده‌ حزب‌الله برای مردم لبنان نیست، لذا تمرکز رقبا و مخالفان این جنبش بر حوزه مالی و بانکی (حتی اگر بر حوزه تسلیحاتی آن اثرگذار نباشد) می‌تواند تحت شرایطی، حزب‌الله را به‌عنوان عامل اخلالگر در تأمین یکی از نیازهای اصلی و عینی مردم لبنان جلوه‌داده، سایر کارآمدی‌های آن را تحت تأثیر قراردهد. تاکنون، تحریم‌های اعمالی بر حزب‌الله در حوزه بانکی، شدتی تعیین‌کننده نداشته‌است اما به‌نظرمی‌رسد با توجه به رویکردهای نیمه‌سخت و تحریمی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده بر مسئله‌ تحریم حزب‌الله، این روند شدت‌یابد.

نتیجه‌گیری

این مقاله کوشیده‌است، نسبتی معنادار میان کارآمدی داخلی و مشروعیت اجتماعی یک بازیگر و بازدارندگی آن در مواجهه با رقبا و متخاصمان خارجی برقرارسازد. کارآمدی می‌تواند در روند کسب مشروعیت اجتماعی یک بازیگر، مؤثر بوده، تصویر مردم نسبت‌به او را سامان‌دهد؛ ازسوی‌دیگر، چنین مشروعیتی می‌تواند فرهنگ استراتژیک مردم را با خط‌‌‌‌مشی محوری بازیگر همسوسازد؛ درنهایت، فرهنگ استراتژیک در جهت‌گیری رفتارهای استراتژیک بازیگر یا در کیفیت آن، مؤثر واقع‌خواهدشد لذا ازآنجاکه بازدارندگی، نوعی رفتار استراتژیک است، کارآمدی می‌تواند ‌همراه با سایر مؤلفه‌های لازم برای سامان‌دهی یک الگوی بازدارندگی، اثرگذار باشد؛ تجربه‌ حزب‌الله لبنان در سه حوزه امنیتی، سیاسی و اجتماعی، نشان‌دهنده چنین رابطه‌ای است؛ کارآمدی این جنبش در تأمین بخشی از نیازهای مردم لبنان ازیک‌سو و تصویرسازی ملی از خود ازسوی‌دیگر، باعث شده، مشروعیت اجتماعی حزب‌الله که به دلیل ورود به بحران سوریه، تاحدی خدشه‌دار و تردیدآمیز شده‌بود، بازیابی‌شده، ارتقایابد؛ نتایج انتخابات پارلمانی 2018 لبنان تاحدی گویای چنین امری است.

با توجه طرح دکترین‌های «ضاحیه» و سپس توسعه آن به تمام لبنان و یکسان‌پنداری حزب‌الله و لبنان در ادبیات امنیتی اسرائیل، فاصله‌ میان مردم و حزب‌الله با حساسیت ازسوی این رژیم دنبال‌می‌شود؛ درواقع در ادراک نخبگان امنیتی و نظامی اسرائیل، هرگونه مشروعیت حزب‌الله در لبنان، زمینه‌ کنشگری فعال‌تر و تقویت توان بازدارندگی این جنبش را در مقابل رژیم صهیونیستی فراهم‌می‌سازد؛ درنتیجه در راهبردهای اسرائیل و متحدانش، افزایش فاصله مردم لبنان از حزب‌الله مدنظر قرارگرفته‌است؛ چنین راهبردی برمبنای ناکارآمدنمایی حزب‌الله و تصویرسازی از آن به‌عنوان یک بازیگر هزینه‌زا برای مردم لبنان، در دستور کار است. اعمال تحریم‌های مالی و بانکی بر حزب‌الله ازسوی آمریکا و درخواست تشدید این تحریم‌ها ازسوی اسرائیل به‌گونه‌ای‌که مردم لبنان را نیز هدف قراردهد، می‌تواند با برجسته‌سازی مسائل اقتصادی و معیشتی، زمینه‌ واگرایی مردم از این جنبش را فراهم‌سازد؛ باوجوداین، دست حزب‌الله را در مواجهه با این تحریم‌ها، چندان بسته نیست اگرچه محدودیت‌هایی خواهدداشت.



[1] . Denial

[2] . Punishment

[3] . Colin S. Gray

[4] . David R. Jones

[5] . Social Legitimacy

[6]. Effectiveness

[7] . عمده مسیحیان لبنان، به دلیل ترس از تکرار رفتارهای اسلام‌گرایان افراطی با غیرمسلمانان که در سوریه و عراق رخ‌داد، زمینه همدلی با اقدام‌های حزب‌الله در سوریه را دارا بودند. براساس یک نظرسنجی، مسیحیان بیشتر از شیعیان و سنی‌ها از گسترش خشونت‌های ناشی از سوریه به لبنان واهمه‌داشته‌‌اند (Pew Research Center, 2013).

[8] . یکی از شرط‌های حافظ اسد در سال 1990، برای همراهی با آمریکا جهت مشارکت در حمله به نیروهای بعثی اشغال‌کننده کویت، سرکوب میشل عون نخست وزیر وقت لبنان بود.

[9] . مرکز العربی للأبحاث ودراسة السیاسات

[10]. Gadi Eizenkot

[11]. Giora Eiland

[12] . پس از پیروزی حزب‌الله و متحدانش در انتخابات پارلمانی 2018، نفتالی بنت،  وزیر آموزش‌وپرورش اسرائیل نوشت: «حزب‌الله = لبنان» (Haaretz, May 7, 2018).

-  بیلیس، جان و جیمز ویرتز (1382)؛ استراتژی در جهان معاصر؛ مقدمه‌ای بر مطالعات استراتژیک؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران.

-  درخشه، جلال و علیرضا بیگی (1395)؛ «کارآمدی حزب‌الله در دستیابی به مقبولیت اجتماعی و مشروعیت سیاسی»، فصلنامه پژوهش‌های سیاسی جهان اسلام؛ سال ششم، ش 4.

-    ساسانیان، سعید (1397)؛ «ارزیابی تغییرات الگوی بازدارندگی حزب‌الله لبنان در برابر رژیم صهیونیستی»، فصلنامه مطالعات راهبردی دوره 21، ش 79.

-    سلیمانی‌زاده، داود (1387)؛ انقلاب اسلامی ایران و احیای هویت دینی شیعیان لبنان؛ چ 1، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

 

-  شفیعی‌فر، محمد و مصطفی قربانی (1395)؛ «تعاملات کارآمدی و مشروعیت نظام‌های سیاسی»، فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی؛ سال سیزدهم، ش 47.

-    عبدالله‌خانی، علی (الف 1386)؛ «سه نسل- سه گفتمان در فرهنگ استراتژیک»، فصلنامه مطالعات راهبردی؛ سال دهم، ش 2.

-    عبدالله‌خانی، علی (ب 1386)؛ فرهنگ استراتژیک؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران.

-    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌_________ (1392)؛ نظریه‌های امنیت؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران.

-    عطری، زهرا (1396)؛ «تحریم حزب‌الله ازسوی آمریکا؛ ابعاد و پیامدها»، گزارش 20565؛ اندیشکده راهبردی تبیین.

-    فریدمن، لارنس (1390)؛ بازدارندگی؛ ترجمه‌ عسگر قهرمان‌پور و روح‌الله طالبی آرانی؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-    قاسمی، فرهاد (1390)؛ نظریه‌های روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای؛ تهران: نشر میزان.

-    لاو، جیمز بی (1396)؛ خدمات اجتماعی و قدرت نرم؛ خدمات اجتماعی حزب‌الله به‌مثابه یک منبع قدرت؛ ترجمه ساسان زارع و حسین روزبه؛ تهران: انتشارات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق(ع).

-    لیپست، سیمور مارتین (1374)؛ «مشروعیت و کارآمدی»، فرهنگ توسعه؛ ترجمه رضا زیب؛ ش 18.

-  ابراهیم العثیمین (2018)؛ «نحو إستراتیجیة دولیة لمواجهة إرهاب حزب‌الله»، جریدة الیوم؛ قابل‌بازیابی در:  http://www.alyaum.com/articles/1160585/

-  العرب (24 ژوئن 2015)؛ «مؤسسات حزب‌الله اللبنانی الخیریة واجهة للطائفیة المذهبیة»؛ قابل‌بازیابی در: https://alarab.co.uk/ مؤسسات-حزب-الله-اللبنانی-الخیریة-واجهة-للطائفیة-المذهبیة

-  العلاقات الاعلامیة فی حزب‌الله (٢٥ می ٢٠١٣)؛ «کلمة السید نصر الله فی عید المقاومة والتحریر»؛ قابل‌بازیابی در:

-  المدهون، لؤی و زولیش، راینر (2007)؛ «حزب‌الله فی لبنان - بین الجهاد والعمل الاجتماعی»؛ دویتشه فیله، قابل‌بازیابی در: https://p.dw.com/p/BduC

-  المصری، عبد الرحمن و کوربای، ألکسندر (2017)؛ «حزب‌الله وصعوده من جدید فی لبنان»؛ مؤسسة کارنیغی للسلام الدولی؛ قابل‌بازیابی در:

-  عبدالعاطی، محمد (2004)؛ «حزب‌الله.. النشأة والتطور»، الجزیره؛ قابل‌بازیابی در:

-  غدار، حنین (2018)، «ماذا یعنی فوز «حزب‌الله» فی الانتخابات بالنسبة إلى لبنان؟»، معهد واشنطن، قابل بازیابی در:

-  مرکز المسبار للدراسات والبحوث (2015)، الإسلامیون والعمق الاجتماعی فی العالم العربی وترکیا، دبی.

-  مرکز العربی للأبحاث ودراسة السیاسات (2018)، «المؤشر العربی 2018/2017»، قابل بازیابی در:

   https://www.dohainstitute.org/ar/ResearchAndStudies/Pages/Arab-Index2017-2018-FullReport.aspx

 

-      Abrams, Elliott (2018). "What’s Next For Lebanon? Stability and Security Challenges", Council on Foreign Relations, Available at: https://www.foreign.senate.gov/imo/media/doc/032118_Abrams_Testimony.pdf

-      Alagha, Joseph Elie (2006). The Shifts in Hizbullah’s Ideology, Amsterdam University Press.

-      Choucair, Chafic (2016). "Hezbollah in Syria: Gains, Losses and Changes", Al Jazeera Center for Studies, Available at: http://studies.aljazeera.net/en/reports/2016/06/hezbollah-syria-gains-losses-160601093443171.html

-      CNBC (May 18, 2017). "Maintaining fiscal stability in Lebanon a 'dance with wolves', says central bank governor", Available at: https://www.cnbc.com/2017/05/18/maintaining-fiscal-stability-in-lebanon-a-dance-with-wolves-says-central-bank-governor.html

-      Daily Star (Jul 24, 2017). "High expectations for Hariri-Trump meet", Available at: http://www.dailystar.com.lb/News/Lebanon-News/2017/Jul-24/413768-high-expectations-for-hariri-trump-meet.ashx

-      Drake, Bruce (2013). "Beirut bombings follow fears of Syrian war fallout", Pew Research Center, Available at: http://www.pewresearch.org/fact-tank/2013/11/19/beirut-bombings-follow-fears-of-syrian-war-fallout/

-      Eiland, Giora (2008). "The Third Lebanon War: Target Lebanon", Strategic Assessment, Vol. 11, No. 2.

-      Eisenkot, Gadi (2008). "Israel warns Hizbullah war would invite destruction", Ynetnews, Available at: https://www.ynetnews.com/articles/0,7340,L-3604893,00.html

-      Gray, Colin S. (1991). "Strategic Culture as Context: the First Generation of Theory Strike?", Review of International Studies, Vol. 25, No. 1.

-      Haaretz (May 7, 2018). "Hezbollah = Lebanon, Israeli Minister Blasts on Twitter After Lebanese Elections", Available at: https://www.haaretz.com/middle-east-news/hezbollah-lebanon-israeli-minister-blasts-on-twitter-1.6069563

-      Jerusalem Post (2018). "Former Mossad chief reveals revolutionary plan for defeating Hezbollah", Available at: https://www.jpost.com/Israel-News/Former-Mossad-chief-reveals-revolutionary-plan-for-defeating-Hezbollah-565086?utm_source=dlvr.it&utm_medium=twitter

-      Jones, David R. (1990). "Soviet Strategic Culture", Strategic Power London: Palgrave Macmillan.

-      Kocs, Stephan A. (1994). "Explaining the Strategic Behavior of States: International Law as System Structur", International Studies Quarterly, Vol. 38, No. 4.

-      Kurian, George Thomas (2011). The Encyclopedia of Political Science, Volume 3, Washangton D.C: CQ Press, Division of SAGE.

-      Lefèvre, Raphaël (2018). "The Sociopolitical Undercurrent of Lebanon’s Salafi Militancy", Carnegie Middle East Center, Available at: https://carnegie-mec.org/2018/03/27/sociopolitical-undercurrent-of-lebanon-s-salafi-militancy-pub-75744

-      Lob, Eric (2014). "Is Hezbollah Confronting a Crisis of Popular Legitimacy?", Brandeis University, Crown Center for Middle East Studies.

-      Malka, Amos (2008). "Israel and Asymmetrical Deterrence", Comparative Strategy, V. 27, N, 1.

-      Pew Research Center (2010). "Muslim Publics Divided on Hamas and Hezbollah", Available at: http://www.pewglobal.org/2010/12/02/muslims-around-the-world-divided-on-hamas-and-hezbollah/

-      Pew Research Center (2014). "Views of Hezbollah", Available at: http://www.pewglobal.org/2014/07/01/concerns-about-islamic-extremism-on-the-rise-in-middle-east/pg-2014-07-01-islamic-extremism-06/

-      Qassem, Naim (2005). Hizbullah: The Story from Within, Translated by Dalia Khalil, London: Saqi Books.

-      Salem, Paul (2012). "Can Lebanon Survive the Syrian Crisis?", Carnegie Middle East Center, Available at: https://carnegie-mec.org/2012/12/11/can-lebanon-survive-syrian-crisis-pub-50298

-      Shebaya, Halim (2017). "Where do Lebanon's Christians stand on Hezbollah?", Al Jazeera, Available at: https://www.aljazeera.com/indepth/opinion/lebanon-christians-stand-hezbollah-171128102446572.html

-      Skemperis, Georgios (2003). "Strategic Culture in Post- war Europe", Maxwell School of Citizenship and Public Affairs Syracue University, available at: https://www.files.ethz.ch/isn/26508/PN05.01.pdf

-      Sobelman, Daniel (2017), "Learning to Deter: Deterrence Failure and Success in the Israel-Hezbollah Conflict, 2006–16", International Security, Vol. 41, No. 3

-      Szekely, Ora (2012). "Hezbollah’s Survival: Resources and Relationships", Middle East Policy , V. 19, N. 4.

-      Tokmajyan, Armenak (2014). "Hezbollah’s Military Intervention in Syria", Approaching Religion, Vol. 4, No. 2

-      Wirtz, James. J (2004), "Disarmament, Deterrence and Denial", Comparative Strategy, Vol 24.