تأثیر آمریکا بر نقش آفرینی کشورهای مهم اروپایی در خاورمیانه ( 2004 تا 2010 )

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار روابط بین الملل در دانشگاه علامه طباطبائی

2 کارشناسی ارشد مطالعات منطقه ای (اروپا) از دانشگاه علامه طباطبائی

چکیده

خاورمیانه به دلیل ویژگی های خاص خود از دیرباز مورد توجه قدرت های بزرگ ار وپایی قرارداشته ورقابت با یکدیگر برای نفوذ بیشتر در این منطقه الگوی غالب رفتار آنان بوده است . منظور ازقدرت های بزرگ اروپایی در این مقاله، سه کشور آلمان، انگلستان و فرانسه است . قصد مقالة حاضر،آن است تا به بررسی تعامل میان آمریکا و کشورهای مهم اروپایی(آلمان، انگلستان و فرانسه ) درمسائل مهم خاورمیانه و تأثیر این تعامل بر نقش آفرینی کشورهای مهم اروپایی در سال های آغازینسدة بیست ویکم بپردازد . با فرض وجود مبنایسازه انگارانه و اجتماعی برای تأثیرگذاری آمریکا برنقش آفرینی کشورهای اروپایی در منطقه و از طریق مر ور اقدام های کشورهای یادشده در سه مسئلهمهم خاورمیانه، یعنی فرایند صلح خاورمیانه، حضور در عراق پس از اشغال آن و برنامه هسته ایایران تلاش شدهاست تا میزان تعیین کنندگی هریک از آنها در مسائل مورد نظر بررسی شود وهمچنین نشان دادهشود که اقدام ها و مواضع اروپ اییان تا حدودی بازتاب ادراک آنان از اقدام های آمریکا در خاورمیانه است؛ بر این اساس، اروپاییان به اختیار خود و در چارچوب بیشینه سازی تأمین منافعشان به دنباله روی از آمریکا تن میدهند اما دنباله روی کشورهای مهم اروپایی از آمریکا را نه به معنای تبعیت محض بلکه به عنوان همراهی اختیارگونة آنها با ایالات متحده آمریکا می توان تفسیرکرد

کلیدواژه‌ها


خاورمیانه از دیرباز به دلیل ویژگی­های جغرافیایی و سپس کشف منابع انرژی، مورد توجه قدرت­های بزرگ خارجی بوده­است. مهم­ترین قدرت­های خارجی که ابتدا به خاورمیانه قدم­گذاشتند، کشورهای اروپایی بودند. شواهد تاریخی، گویای آن هستند که رقابت زیادی میان آنان برای کسب نفوذ بیشتر در خاورمیانه جریان­داشته­است؛ اما پس از جنگ جهانی دوم و با وقوع تحول­های ساختاری در نظام بین­الملل، عصر استعمار اروپایی در خاورمیانه سپری و ایالات ­متحده به­طور جدی به صحنه خاورمیانه، وارد شد؛ بدین ترتیب با ضعفی که پس از جنگ جهانی دوم، دامن­گیر اروپاییان شده­بود، به­تدریج از میزان نفوذ آنان در خاورمیانه کاسته­شد و درعوض، آمریکا فرصت­یافت تا با عنایت به قدرت و امکانات خود، نفوذش را در خاورمیانه عمیق­ترکند؛ این حضور در دوران جنگ سرد و پس از آن با اعلام نظم نوین جهانی، دوام و گسترش­یافت؛ اما با پایان جنگ سرد و بروز تغییری دیگر در ساختار نظام بین­المللی، فرصتی دوباره­ برای کشورهای مهم اروپایی به‌منظور نقش‌آفرینی قدرتمند و مؤثر در خاورمیانه فراهم شد و از این پس، مسئله چگونگی تعامل میان اروپا و آمریکا در خاورمیانه، اهمیتی ویژه­ یافت؛ با عنایت به این موضوع در این مقاله سعی­داریم به بررسی چگونگی تعامل میان آمریکا و کشورهای مهم اروپایی در خاورمیانه بپردازیم. در باب حضور آمریکا و کشورهای اروپایی در مقام قدرت­های بزرگ در خاورمیانه می­دانیم که هریک از آنها به تناسب ظرفیت­ها و امکانات خویش، منافعی در خاورمیانه برای خود تعریف­کرده­ و رویکردهایی اتخاذکرده‌اند که تفاوت و تشابه­هایی در میان آنها به­چشم­می­خورد؛ ثبات در منطقه، حفظ و تداوم جریان نفت، دسترسی به بازارهای منطقه، حمایت از تقویت دموکراسی و بهبود وضعیت حقوق بشر در منطقه، ازجمله علائق مشترک آمریکا و اروپا در خاورمیانه هستند. اما اروپا به دلیل ملاحظاتی مانند: 1- رابطه تاریخی طولانی­تر و نزدیک­تر با کشورهای منطقه؛ ٢- نزدیکی جغرافیایی؛ ٣- میزان بالای حضور مهاجران و ٤- روابط اقتصادی نزدیک، گاهی اوقات، سیاست­ها و رویکردهایی متفاوت از آمریکا اتخاذکرده­است. شاید بتوان از نگاه متفاوت آمریکا و اروپا به خاورمیانه صحبت­کرد اما نکته مهم، این است که اروپا برای تأمین امنیت منطقه به آمریکا وابسته است (Marr, 1998: 84). بایدتوجه‌داشت، هر میزان که کشوری، منافعی گسترده­تر در منطقه­ای دیگر برای خود تعریف­کند و هزینه بیشتری نیز برای تحقق آن صرف­کند، به­طور طبیعی از میزان قدرت و نفوذ بیشتری نسبت­به سایر قدرت­های بزرگ در آن منطقه بهره­مند خواهدبود؛ بنابراین در شرایطی که ایالات متحده، حضوری گسترده­ در عرصه­های اقتصادی، سیاسی و نظامی در خاورمیانه دارد و در این راه نسبت­به رقبای اروپایی خود، هزینه بیشتری صرف­می­کند، پس به­طور طبیعی، قدرت خارجی اصلی در خاورمیانه خواهدبود؛ ازطرف­دیگر در میان منافعی که آمریکا و اروپاییان در خاورمیانه برای خود تعریف­کرده­اند، نقاط مشترکی به­ویژه در حوزه اقتصاد و ثبات در منطقه وجوددارند؛ به این ترتیب، وجود منافع مشترک در میان قدرت­های بزرگ باعث همسویی و همگرایی میان آنها در رسیدن به این منافع شده­است؛ با توجه به این موضوع، پرسش اصلی ما در مقالۀ حاضر، این است که حضور آمریکا در خاورمیانه چه تأثیری بر نقش­آفرینی کشورهای مهم اروپایی داشته­است؟ و فرضیه­ای که در مقام پاسخ به این پرسش به‌آزمون‌گذاشته خواهد شد ، عبارت­است از: حضور تعیین­کنندۀ آمریکا در خاورمیانه باعث دنباله­روی کشورهای اروپایی از آمریکا شده­است؛ برای تحقق این منظور، شاخص‌هایی برگزیده­ شده است که معرف انگیزه­ها و منافع این دو کارگزار برای نقش­آفرینی در خاورمیانه باشند؛ بر این اساس درادامه، پس از توضیح چارچوب نظری، اقدام­های به‌عمل‌آمده توسط آمریکا و اروپا  به­ترتیب در سه شاخص فرایند صلح خاورمیانه، حضور در عراق و برنامه هسته­ای ایران بررسی می شود و در انتهای بررسی هریک از این شاخص­ها، در قالب یک جمع­بندی مقایسه­ای  رفتار آمریکا و اروپا و چگونگی تأثیرگذاری رفتار آمریکا بر رفتار اروپاییان مطالعه می شود. با توجه به چارچوب نظری سازه­انگارانۀ این مقاله، سعی شده است تا از طریق مرور اقدام­های این کشورها در سه شاخص یادشده، علاوه­بر اینکه از یک طرف میزان تعیین­کنندگی و تأثیرگذاری هریک از آنها در شاخص های مورد نظر نشان­ داده می‌شود، ازطرف­دیگر نشان داده شود که اقدام­ها و مواضع اروپاییان تا حدودی بازتاب ادراک آنان از اقدام­های آمریکا در خاورمیانه ­است.     

الف- چارچوب نظری

قصد این مقاله، بررسی تعامل آمریکا و کشورهای بزرگ اروپایی با یکدیگر در خاورمیانه و تأثیر این تعامل بر نقش­آفرینی کشورهای مهم اروپایی است. باید خاطرنشان‌کرد­ که مسئلۀ تأثیر وقایع ساختاری بر نقش­آفرینی کنشگران و بروز تحول در رفتار آنان و همچنین فرایند یادگیریِ ناشی از تعامل­های میان کنشگران، نکته­های محوری در این بررسی خواهندبود. این کشورها هویتی با عنوان قدرت بزرگ برای خود تعریف‌کرده­اند و به­واسطۀ این هویت و برحسب امکانات و توانایی­هایشان، منافعی را در مناطق مهم جهان، نظیر خاورمیانه برای خود درنظر­گرفته­اند و تحقق آنها را مورد پیگیری قرارمی‌دهند؛ در این میان، در غالب اوقات، رقابت برای نفوذ بیشتر، الگوی رفتاری غالب در تعامل‌های میان قدرت­های بزرگ در خاورمیانه بوده­است. شواهد تاریخی، گویای این نکته­اند که تغییر در ساختار نظام بین­الملل، یکی از عوامل اصلی تأثیرگذار بر نقش­آفرینی قدرت­های بزرگ در این منطقه بوده­است همان­طورکه گفته­شد، در مقطعی، اروپاییان، قدرت­های خارجی برتر در خاورمیانه بوده­اند اما با بروز تغییرهایی در ساختار نظام بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا جایگزین آنها شد و با پایان جنگ سرد، باز هم شرایط برای حضور گسترده­تر اروپاییان در خاورمیانه فراهم آمد. در دهه نخست قرن بیست­ویکم نیز، نظام بین­الملل، اتفاق­هایی را شاهد بود که بر رفتار دولت­ها در مقام بازیگران اصلی آن تأثیر­گذاشت؛ حوادث ١١ سپتامبر 2001 و جنگ با عراق در سال 2003 ازجمله برجسته­ترین این رویدادها بوده­اند. با عنایت به این موضوع که رویکرد اجتماعی سازه­انگارانه با گزارة مهمِ برساختگی اجتماعی هویت­ها و منافع به ما در فهم و تبیین تحول در رفتار کشورها یاری‌می‌رساند، بنابراین نظریۀ سازه­انگاری را به­عنوان چارچوب نظری مقالۀ حاضر درنظرگرفتیم؛ این رویکرد نظری: 1- تأثیر وقایع و تحول­های ساختاری را روی رفتار کارگزاران به­خوبی نشان­می­دهد و می­توان از طریق آن، انعکاس عملکرد بازیگران را در ساختار مشاهده­کرد؛ 2- بر تعامل­های میان دولت­ها و تأثیری که آنها در جریان تعامل بر یکدیگر می­گذارند، تأکیددارد و 3) هویت دولت­ها را امری پیشینی و ازپیش­ساخته نمی­داند بلکه برای هویت­ها، مبنای اجتماعی قائل بوده، بر این باور است که هویت بازیگران به­صورت اجتماعی و در جریان تعامل­های آنها با دیگر کارگزاران یا تحت تأثیر هنجارها و ایده­های نهادینه­شده در جامعه برساخته می­شوند و براساس همین هویت،­ دولت­ها، منافع خود را تعریف­می­کنند و برای دستیابی به منافع مورد نظرشان، رفتارهایی مناسب با هویت خود اتخاذمی­کنند.

با توجه به دسته­بندی­هایی که با عناوین سازه­انگاری سیستمی، واحدنگر و کل­نگر (Reus- Smit, 2009: 223-225) از آرای متفکران سازه­انگار صورت­گرفته­است، بدین دلیل که مفاهیم مربوط به ساختار، رابطۀ میان ساختار و کارگزار و نقش یادگیری در جریان تعامل میان کنشگران، برای تحلیل  نقش حیاتی دارند، تأکید این مقاله در چارچوب نظری بر آرای یکی از متفکران سیستمی سازه‌انگاری یعنی الکساندر ونت است. او در کتاب نظریه اجتماعی سیاست بین­الملل اذعان­می­دارد که از تقریری از سازه­انگاری دفاع­می­کند که میانه‌روانه است و به­طور خاص مبتنی است بر جامعه­شناسی ساختاریابانه[1] و تعامل­گرایی نمادین[2] (ونت، 1386، ص 2). ساختاریابی به رابطه میان ساختار و کارگزار اشاره­دارد. به بیان ونت «نظریة ساختاریابی، کارگزار و ساختار را به­صورت هستی­هایی مفهوم­دهی­می­کند که به‌طور متقابل، یکدیگر را می­سازند و درعین­حال به لحاظ هستی­شناختی از یکدیگر متمایزند و هریک به یک معنا، اثر دیگری است؛ آنها «مبتنی­بر هم­تعیّنی هستند» (ونت، 1388، ص 295) و اما تعامل‌گرایی نمادین به رهیافت سازه­انگارانة ونت به فرایند اجتماعی، مربوط است؛ فرایندی که در آن، کنشگران با یکدیگر تعامل­دارند و در جریان روابطی که میان خود برقرارکرده­اند، هویت­ و منافعشان را برمی­سازند و یادمی­گیرند. به بیان ونت «مهم­ترین چیز در زندگی اجتماعی، این است که کنشگران چگونه «خود» و «دیگری» را بازمی­نمایند؛ این بازنمایی­ها نقطة عزیمت تعامل و وسیله­ای هستند که آنها از طریق آن مشخص­می­کنند که کیستند، چه می­خواهند و چگونه بایدرفتارکنند» (ونت، 1386، ص 484). او دولت­ها را در مقام کارگزار قرارمی­دهد و آنها را کنشگرانی واقعی و نیتمند می­داند که برداشتی از خود دارند و به این دلیل می­توان خصوصیات انسان‌وارانگارانه‌ای مانند خواست، باور و نیت را به آنها نسبت­داد (ونت، 1386، ص 287). با درنظرگرفتن کشورهای آمریکا، آلمان، انگلستان و فرانسه به­عنوان کارگزارانی که هریک در طول دهۀ آغازین سدۀ بیست­و­یکم هم در درون دولت­های خود با تغییر مواجه شدند و هم در معرض تغییرهایی بودند که در ساختار نظام بین­الملل رخ­داده و همچنین با بهره‌گرفتن از دو مفهوم اصلی یادشده ونت، مدل پیش ­رو را برای مطالعه رفتار کارگزارانمان درنظرگرفته­ایم:

 

 

 

 

        

 

 

هویتی که بدین ترتیب تکوین­می­یابد، مبنای تعریف منافع کنشگر و اتخاذ رفتار مناسب برای دستیابی به منافع مورد نظر قرارمی­گیرد. ونت از دو بُعد برساختگی دولت نام­می­برد: یکی، نظام بین‌الملل و دیگری، سطح داخلی (ونت، 1386، ص 31). ما در اینجا به بعدی از برساختگی هویت دولت توجه­داریم که تحت تأثیر نظام بین­الملل قراردارد. درباره هویت­ها و منافع به دو مطلب بایدتوجه­داشت؛ اول اینکه هویت­ها و منافعِ متناظر با آنها یادگرفته­می­شوند و سپس در پاسخ به اینکه «دیگران» چگونه با کنشگران برخوردمی­کنند؟ تقویت­ می شوند و دوم اینکه، نه­تنها هویت­ها و منافع در تعامل یادگرفته­می­شوند، بلکه تعامل به آنها تداوم­می­بخشد (ونت، 1386، ص 484)؛ به این ترتیب، هویت­ها و منافع نسبت­به تعامل، درون­زا بوده، مانند متغیری وابسته­ هستند که در جریان است. همان‌طورکه اشاره­شد در این مقاله با مطالعه اقدام­های کارگزاران مورد نظر به­دنبال درک چگونگی تعامل آنها با یکدیگر در فاصله سال­های 2004 تا 2010 در خاورمیانه هستیم و می­خواهیم ببینیم به‌رغم رقابتی که از گذشته­های دور، میان قدرت­های بزرگ برای نفوذ بیشتر در خاورمیانه وجودداشته­است، آیا با تحول­هایی که در آغاز سدة بیست­ویکم در درون ساختار نظام بین­الملل رخ‌داد، تغییری در مناسبات و تعامل میان آمریکا و اروپا در خاورمیانه حاصل­شده­است؟؛ لازم به توضیح است که منظور ما از تحول­ها در ساختار، اتفاق­هایی است که در ساختار بین­المللی - و نه در خود ساختار- روی­داده­اند و از طریق رابطۀ متقابل میان ساختار و کارگزار و روند یادگیری در جریان تعامل­های میان کنشگران به دگرگونی هویتی منجر­شده­اند. از نظر ونت، دگرگونی هویتی و دگرگونی ساختاری، مترادف نیستند (ونت، 1386، ص 493)؛ به بیان او «فرهنگ­ها به دلایل درونی و بیرونی، خصوصیتی به­طور ذاتی محافظه­کارانه دارند که این اطمینان را به­وجودمی­آورد که دگرگونی ساختاری استثناست و نه قاعده» (ونت، 1386، ص496). ونت با درنظرگرفتن فرهنگ به‌عنوان ساختار نظام­ بین‌الملل، کشورهای اروپایی و آمریکا را در یک فرهنگ لاکی که مبتنی­­بر نقشِ رقابت است درنظرمی­گیرد. هر فرهنگ، سه درجه درونی­شدن دارد که به‌ترتیب عبارت­اند از: ١- اجبار؛ ٢- منافع خود و ٣- مشروعیت.

محوری­بودن نقش رقابت در این ساختار باعث می­شود که تمام کارگزاران برای داشتن موقعیت بهتر با یکدیگر رقابت­کنند اما با احترام­گذاشتن به حاکمیت یکدیگر و انتقال عرصه­های رقابت میان خود به دیگر مناطق جهان. این مقاله به­دنبال بررسی تأثیر آمریکا بر نقش­آفرینی کشورهای مهم اروپایی در خاورمیانه است؛ اما طبق چارچوب نظری ما که ماهیتی سازه­انگارانه و اجتماعی دارد، این تأثیرگذاری از جنسی متفاوت خواهدبود؛ به بیان روشن­تر، تأثیر حضور تعیین­کنندۀ آمریکا در خاورمیانه بر بازیگری کشورهای اروپایی را تنها، متأثر از عوامل مادی نمی­دانیم بلکه عوامل اجتماعی را نیز در چگونگی این تعامل، مؤثر قلمدادمی­کنیم؛ بر این اساس با اعتقاد به برساختگی اجتماعی هویت­ها و منافع، تحت تأثیر رابطۀ متقابل میان ساختار و کارگزار و رابطۀ میان خود و دیگری و با عنایت به اینکه هویت­ها و منافع کنشگران و رفتار ناشی از آن در جریان تعامل یادگرفته، تقویت­شده و تداوم­می­یابند، معتقدیم که تأثیرگذاری آمریکا بر اروپاییان برخلاف دوران گذشته به گونه‌ای نامحسوس اعمال­می­شود و به­عبارت­دیگر، اروپاییان به اختیار خود و در چارچوب بیشینه­سازی تأمین منافعشان به دنباله­روی از آمریکا تن­می­دهند؛ با توجه به این موضوع، ما می­کوشیم تا نشان­دهیم که دنباله­روی کشورهای مهم اروپایی از آمریکا را نه به معنای تبعیت محض، بلکه به­عنوان همراهی اختیارگونۀ آنها با آمریکا می­توان­تفسیرکرد. درخصوص درک بازیگری آمریکا در خاورمیانه و تعامل آن با کشورهای اروپایی توجه به تأثیر حوادث 11 سپتامبر، تجربیات ناشی از جنگ عراق و نیز تغییر در رویکرد سیاست خارجی این کشور از یکجانبه­گرایی دوران بوش به سیاست تغییر اوباما حائز اهمیت است؛ ازطرف­دیگر، نکاتی مانند: تمایل به ایفای نقش فعال­تر در مسائل مهم بین­المللی، تلاش برای همگرایی بیشتر با یکدیگر و با ایالات متحده به دلیل تأمین بهتر منافع، تغییر در برخی مواضع سیاست خارجی نسبت­به گذشته در آلمان در دوران شرودر و مرکل و نیز در فرانسه در دوران سارکوزی و تلاش انگلستان برای بازیگری فعال از طریق ایفای نقش رابط میان آمریکا و اروپا ازجمله نکات مهم در درک نقش­آفرینی کشورهای مهم اروپایی و تعامل آنها با آمریکا در خاورمیانه هستند. تلاش این مقاله، این است تا از طریق مرور و مقایسه اقدام‌های این کنشگران در مقطع زمانی مورد نظر، ریشه تغییرهای یادشده را در تأثیری که تحول­های ساختاری بر رفتار بازیگران می­گذارند و همچنین در عامل یادگیری حاصل از تعامل و روابط بازیگران جستجو­کند.        

ب- فرایند صلح خاورمیانه

گفتگوهای مربوط به روند صلح خاورمیانه، قدمتی طولانی دارند و در واکنش به منازعات میان اعراب و اسرائیل و منازعه میان اسرائیل و فلسطین شکل­گرفته­اند. در حال حاضر، مسئله محوری در این فرایند، حل منازعه میان فلسطین و اسرائیل است. 

1- نقش آمریکا

دربارۀ اقدام­های امریکا به رویکرد دو رئیس­جمهور این کشور، یعنی بوش و اوباما اشاره­می­کنیم؛ جرج بوش در اوایل دوران ریاست­جمهوری خود، چندان برای مداخله مستقیم در فرایند صلح تمایل‌نداشت و با انتقاد از سیاست خاورمیانه­ای بیل کلینتون، بیشتر به ایفای نقش ناظر بی­طرف در روند صلح تمایل­داشت؛ اما وقوع حملات تروریستی 11 سپتامبر سال 2001 و افزایش میزان همسویی افکار عمومی آمریکایی ناشی از آن و نیز افزایش فشار لابی­های یهودی باعث توجه ویژه دولت او به خاورمیانه شد (Koplow, 2011: 266-302). از مهم­ترین اقدام­های بوش، تدوین نقشه ­راه در سال 2002 بود؛ پس از این، گروه چهارجانبه که در تابستان 2002 با عضویت ایالات متحده، اتحادیه اروپایی، روسیه و سازمان ملل متحد تشکیل­شده­بود، نقشه راه را به­عنوان برنامه اصلی اقدام خود مورد پیگیری قرارداد؛ در این طرح بر دو موضوع 1- راه­حل «دو دولت» که براساس آن، دولت مستقل، دموکراتیک و پایدار فلسطینی تشکیل­شده، در کنار اسرائیل در یک سرزمین به حیات خود ادامه‌خواهندداد و 2- تأمین امنیت اسرائیل، تأکید­می­شود. برگزاری نشست بین­المللی آناپولیس در سال 2007 از دیگر تلاش­های بارز آمریکا در دوران بوش بود؛ دستور کار این نشست، عبارت­بود از: حمایت بین­المللی از روند صلح، اصلاحات نهادی، ظرفیت­سازی برای تحقق یک صلح جامع میان اسرائیل ـ سوریه و اسرائیل ـ لبنان و ارتقای روابط عادی و امنیتی میان اسرائیل و دولت­های عرب (Migdalovitz,2007: 3-4)؛ اوباما نیز از اولین روز فعالیت خود، مسئله صلح خاورمیانه را مورد توجه قرارداد و از­سرگیری گفتگوهای صلح را از اولویت‌های دولت خود اعلام­کرد؛ بر این اساس، او سناتور جرج میچل را - به دلیل خوش­نامی در حل موفقیت­آمیز روند صلح ایرلند شمالی- به­عنوان نماینده ویژۀ خود در خاورمیانه تعیین­کرد.

کمک­های مالی به تشکیلات خودگردان فلسطین از مهم­ترین رویکردهایی بوده­است که دولت­های بوش و اوباما در قبال روند صلح اتخاذکرده­اند؛ البته پس از جریان انتفاضه دوم در سال 2000 و پس از آن، انتخابات پارلمانی سال 2006 و کسب اکثریت توسط حماس، نگرانی­های آمریکا و اروپا از عدم تحقق دموکراسی در سرزمین­های اشغالی و تهدید امنیتی ضد اسرائیل، باعث شد که همراه اسرائیل و اتحادیه اروپایی، پرداخت­های مالی به حکومت فلسطینی را قطع­کند و جریان کمک­های مالی، تنها با تشکیل دولت فلسطینی جداگانه­ای در کرانه باختری به نخست­وزیری یکی از اعضای فتح، به­طور مجدد برقرارشد و این کمک­های مالی بر اصلاحات نهادی در کرانه باختری تمرکزداشت که فتح آن را کنترل­کرد. آمریکا از سال 2007 بیش از 2 میلیارد دلار بودجه برای حمایت از این اصلاحات اختصاص­داده­است؛ 800 میلیون دلار از این کمک مالی به­طور مستقیم به تشکیلات خودگردان پرداخت­شده و نزدیک به 550 میلیون دلار برای توانمندسازی و اصلاح نیروهای امنیتی و نظام دادگستری و جزایی در کرانه باختری صرف­شده­است؛ باقی‌‌مانده کمک­های مالی آمریکا برای اجراکردن برنامه­های سازمان­های غیردولتی در­زمینه کمک­های بشردوستانه، توسعه اقتصادی، اصلاحات دموکراتیک، بهبود دسترسی به آب و دیگر امور زیربنایی، مراقبت­های بهداشتی، آموزش و پرورش و آموزش­های حرفه­ای هزینه­شده­است (Zanotti, 2011:1). در سال­های اخیر با توجه به شدت­یافتن مبارزات ضد اسرائیل در سرزمین­های اشغالی در رویکرد دولت اوباما تأکید بیشتری بر انجام اصلاحات در این سرزمین صورت­گرفته­است؛ بر این اساس، اعتقاد بر این است که بهبود وضعیت اقتصادی و شرایط زندگی در میان مردم سرزمین­های اشغالی به کاهش منازعات کمک‌خواهدکرد؛ به همین دلیل از سال 2009 کنگره ایالات متحده تصمیم­گرفت تا سالانه 5٠ میلیون دلار به «صندوق بین­المللی برای صلح اسرائیل و فلسطین» کمک­کند (allmep, 2009: 1)؛ علاوه­بر کمک­های مالی، در میان مواضعی که آمریکا در قبال روند صلح اتخاذکرده­است، از تداوم حمایت از اسرائیل در سازمان­های بین­المللی به­عنوان سنتی همیشگی در سیاست آمریکا یادمی­شود؛ به­طور خاص، این اتفاق بارها در مخالفت با قطعنامه­های مجمع عمومی یا شورای امنیت سازمان ملل و مخالفت با تحریم­های بین‌المللی در محکومیت اقدام­های اسرائیل رخ­داده­است.

2- نقش کشورهای مهم اروپایی

کشورهای مهم اروپایی از دو طریق در فرایند صلح خاورمیانه به ایفای نقش می‌پردازند؛ یکی در چارچوب اتحادیه اروپایی و دیگری به­صورت انفرادی.

2-1- اتحادیه اروپایی 

حل منازعه اسرائیل- فلسطین همواره برای اروپا مسئله­ای قابل اهمیت بوده­است. به‌نحوی­که اتحادیه اروپایی در هنگام تدوین راهبرد امنیتی خود در سال 2003، مناقشه اسرائیل- فلسطین را به‌عنوان یکی از اولویت­های امنیتی خود قلمدادکرده­است. اتحادیه اروپایی در کنار دیگر اعضای گروه چهارجانبه از راه­حل دو دولت دفاع­کرده و ایجاد دولت مستقل، دموکراتیک و پایدار فلسطینی را عامل حل منازعه، کاهش خشونت و تضمین امنیت اسرائیل می­داند؛ علاوه­بر­این، اتحادیه اروپایی از ابزارهایی مانند طرح مشارکت خاورمیانه، مأموریت ویژه اتحادیه اروپایی و سیاست همسایگی اتحادیه اروپایی برای ایفای نقش در روند صلح خاورمیانه استفاده­می­کند؛ البته رویکرد اروپا برای مشارکت در حل این منازعه، بیشتر مبتنی­­بر حمایت­های مالی و اقتصادی از روند صلح بوده به­نحوی­که بزرگ‌ترین ارائه­دهنده کمک مالی به تشکیلات خودگردان به­شمارمی­آید. کمیسیون اروپا و کشورهای عضو اتحادیه اروپایی، بزرگ­ترین کمک­کننده به پناهندگان فلسطینی از طریق آژانس کار و رفاه سازمان ملل برای پناهندگان فلسطین هستند. کمیسیون اروپایی، تنها در سال 2005، درمجموع 37 میلیون یورو برای پاسخگویی به نیازهای 5 میلیون آواره فلسطینی در کرانه باختری، نوار غزه، اردن، سوریه و لبنان پرداخت­کرده­است؛ این مبلغ، صرف اموری مانند کمک­های انسان­دوستانه، ایجاد شغل، حمایت روانی از کودکان، تأمین مسکن و بازسازی اردوگاه­های پناهندگان شده­است europa, 2005: 1)). از سال 1994 تا پایان سال 2009، اتحادیه اروپایی، حدود 26/4 میلیارد یورو به فلسطینی­ها کمک­کرده­است ((europa, 2005: 1 البته اتحادیه اروپایی، روابط تجاری گسترده­ای نیز با اسرائیل دارد به‌نحوی­که از بزرگ­ترین شرکای تجاری اسرائیل برشمرده­می­شود. یک توافق همکاری مشترک میان اتحادیه و اسرائیل از سال 2000 به مورد اجرا گذاشته­شده­است؛ این توافق شامل فراهم­کردن تجارت آزاد درزمینه تولیدات صنعتی، آزادسازی تدریجی محصول­های کشاورزی، گفتگوی سیاسی، جریان آزاد سرمایه و مواردی از این دست است. اروپایی­ها روابط نزدیک با اسرائیل را روشی مطمئن برای جلب اعتماد آن و تشویقش برای شرکت در مذاکرات صلح می­دانند (UNC, 2008: 7).

2-2- آلمان

تغییر در جهت­گیری­های سیاست خارجی آلمان در دهة گذشته با روی­کارآمدن دولت‌های گرهارد شرودر و آنگلا مرکل باعث شد تا این کشور از اواخر دهه 1990 سیاست خود را نسبت­به روند صلح خاورمیانه مورد بازنگری قراردهد و با تغییری قابل‌توجه در رویکرد سیاسی خود، انفعال سیاسی گذشته را ترک­کند و به­طور فزاینده­ای از حضور پررنگ اتحادیه اروپایی در فرایند صلح خاورمیانه، ایفای نقش مستقیم در میانجیگری منازعات و آغاز سیاست مشترک اروپایی حمایت و برنامه­ریزی برای تزریق ترجیهات ملی خود به اتحادیه اروپایی را آغازکند. اولویت­های اصلی و شاخص­های جدید ایفای نقش فعالانه آلمان در روند صلح عبارت­اند از: 1- تعهد به حمایت از بقا و حیات اسرائیل؛ 2- حمایت از راه­حل دو دولت برای منازعه اسرائیل ـ فلسطین؛ 3- حمایت از اصلاحات در فلسطین؛ 4- تعهد به تقویت نقش اتحادیه اروپایی در روند صلح و 5- اعتقاد به اینکه پشتوانه ایالات متحده برای هر نوع توافق صلح، ضروری است2007: 10)  Belkin,). مرکل در اوایل سال 2007 در جریان سفر خود به واشنگتن، خواهان همکاری فعالانه­تر گروه چهارجانبه در فرایند صلح شد و از برگزاری نشست بین­المللی صلح آناپولیس در نوامبر 2007 به میزبانی آمریکا حمایت­کرد؛ بر همین اساس، وزیر خارجه آلمان، پیش­نویس طرحی را با عنوان «طرح اقدام مشترک اتحادیه اروپایی» برای حمایت از روند آناپولیس به رهبری آمریکا به اتحادیه اروپایی ارائه­داد (mueller, 2011: 18).  

2-3- انگلستان

درباره حمایت از نقش پررنگ آمریکا در فرایند صلح، «انگلستان» نیز موضعی مانند آلمان دارد و البته به دلیل نوع رابطه ویژه میان دو کشور آمریکا و انگلیس، این موضوع بارزتر است. مقام­های انگلیسی بارها بر این نکته تأکیدکرده­اند که آمریکا باید در فرایند صلح خاورمیانه بیشتر مداخله­کند، زیرا تنها ادامه حضور و درگیری آمریکا در عالی­ترین سطح می­تواند طرفین منازعه، به­ویژه اسرائیل را به بازگشت به میز مذاکره و ادامه روند گفتگوها وادارسازد Archick, 2007: 18)). ازجمله موارد همکاری نزدیک انگلیس با آمریکا و اسرائیل می­توان به خودداری از محکومیت جنگ اسرائیل با لبنان در سال 2006 یا قائل­شدن نقش بیشتر و فعال­تر برای دولت بوش در فرایند صلح اشاره­کرد؛ رویکرد دیگر انگلستان، مانند قدرت­های دیگر اروپایی، حمایت­های اقتصادی از روند صلح است؛ در این چارچوب، این کشور کمک­های مالی قابل­توجهی به فلسطین و آژانس رفاه و توسعه سازمان ملل کرده­است unrwa, 2011: 1)).

2-4- فرانسه

فرانسه نیز سعی­دارد در فرایند صلح، نقش بیشتری ایفاکند. برگزاری نشست­های بین‌المللی اهداکنندگان پاریس به­منظور جمع­آوری کمک برای ساخت دولت فلسطینی، ملاقات با رهبران اسرائیل و فلسطین، سفر وزیر خارجه وقت فرانسه، برنارد کوشنر، به منطقه با هدف تشویق سران کشورهای عرب برای حضور در نشست آناپولیس، پیشنهاد برگزاری یک نشست بین­المللی برای مذاکرات صلح و ارائه برنامه­ای برای برگزاری دور جدید مذاکرات صلح توسط سارکوزی، ازجمله تلاش­های فرانسه برای رسیدن به این مقصود است؛ البته ویژگی­هایی نظیر روابط سنتی با جهان عرب، جمعیت قابل­توجه مسلمانان و افکار عمومی ضداسرائیلی باعث شده­اند که فرانسه نسبت­به آلمان و انگلستان، مواضعی متعادل­تر درخصوص فرایند صلح اتخاذکند. اصول سیاست فرانسه نسبت‌به روند صلح خاورمیانه را این­گونه می­توان­برشمرد: 1- تأکید بر شکل­گرفتن یک دولت فلسطینی مستقل و پایدار براساس مرزهای سال 1967 در کنار اسرائیل؛ ٢- تأکید بر امنیت اسرائیل و پافشاری بر این موضوع که تأمین امنیت پایدار برای اسرائیل، تنها از راه انجام مذاکرات مسالمت­آمیزِ مبتنی­بر راه­حل دو دولت محقق می­شود؛ 3- مخالفت فرانسه با شهرک­سازی، تخریب خانه­های فلسطینیان و ساخت دیوار حائل در کرانه باختری و 4- اعتقاد بر اینکه بیت­المقدس باید پایتخت مشترک اسرائیل و دولت آینده فلسطین باشد (Belkin, 2009:1). با توجه به نقش رئیس­جمهور و مواضع فردی وی در تعیین جهت­گیری­های سیاست خارجی فرانسه، تفاوت­هایی در مواضع اتخاذشده توسط فرانسه در قبال روند صلح در دوره­های ژاک شیراک و نیکلا سارکوزی مشاهده­می­شود. در زمان ژاک شیراک از سیاست‌های ایالات متحده درخصوص منازعه اسرائیل- فلسطین و حمایت یکجانبه آن از اسرائیل انتقاد بیشتری می­شد. سیاست­های اتخاذی شیراک بیشتر به اعراب و حمایت از عرفات و تشکیلات خودگردان به­ویژه در مراحل ابتدایی انتفاضه دوم متمایل بود اما مواضع سارکوزی باعث شد تا در آستانه انتخابات 2007 ریاست­جمهوری فرانسه، مطبوعات و افکار عمومی اسرائیل به پیروزی سارکوزی تمایل­داشته­باشند زیرا امیدوار بودند با تغییر رئیس­جمهور فرانسه، سیاست خاورمیانه­ای این کشور نیز تغییرکند؛ به­علاوه، مقام‌های اسرائیلی امیدوار بودند تمایل سارکوزی به برقراری روابط گرم­تر با آمریکا به بهبود و ارتقای روابط این کشور با اسرائیل نیز منجرشود 2007:1) Hershco,).

در قالب یک جمع­بندی برای این شاخص بایدگفت:

فرایند صلح خاورمیانه به دلیل اهمیت منطقه­ای و بین­المللی خود، موضوعی جالب توجه برای اروپاییانی است که خواهان افزایش نقش خود در امور بین­المللی هستند. آنها در سال­های اخیر تلاش­کرده­اند تا از ظرفیت­ها و امکانات خود برای ایفای نقش در این مسئله بهره­بگیرند؛ البته آن‌طورکه از مرور روند صلح خاورمیانه مشخص است، بیشتر ابتکارهای مربوط به روند صلح، به‌خصوص در سال­های اخیر از طرف آمریکایی­ها بوده‌است. اروپاییان با علم به اینکه «در میان قدرت­های بزرگ، این آمریکاست که نقش تعیین­کننده را در فرایند صلح خاورمیانه ایفامی­کند و بدون مداخلة آن، گفتگوهای صلح، ثمری­نخواهندداشت»، تلاش­می­کنند تا: اول، با توجه به قدرت برتر آمریکا که می­تواند ضمانت اجرای لازم برای اجرای تعهدهای مربوط به مذاکرات صلح را فراهم­کند از ابتکارهای این کشور استقبال­کرده، از رهبری فرایند صلح به وسیله آن حمایت­­کنند؛ دوم، با استفاده از برگ برندة روابط دوستانه با اعراب و حمایت مالی از روند صلح، توجه ایالات متحده را به توانایی­ها و نقش مؤثر خود در روند صلح خاورمیانه جلب­کنند؛ سوم، با توجه به پشتیبانی آمریکا از اسرائیل با اعلام نگرانی مکرر نسبت­به امنیت اسرائیل و تلاش برای کاهش خشونت در سرزمین­های اشغالی به­منظور تأمین امنیت اسرائیل، اعتماد اسرائیل و به­تبع آن، اعتماد آمریکا را برای تحقق مشارکت بیشتر و جدی­تر خود در فرایند صلح خاورمیانه کسب­کنند؛ چهارم، به دلیل حفظ روابط دوستانه خود با اعراب، بیشتر ترجیح‌می­دهند به­عنوان حامی مالی روند صلح خاورمیانه نقش‌داشته‌باشند و مسئولیت اصلی را به­عهده ایالات متحده بگذارند.

 

پ- حضور در عراق پس از اشغال آن

از سال 1998 که عراق از پذیرش بازرسان آنسکام[3] خودداری­کرد، به­تدریج مسئله تغییر رژیم این کشور و بحث توسل به زور ضد آن مطرح شد. حوادث تروریستی 11 سپتامبر و طرح مسئله جنگ ضد تروریسم باعث شد که مسئله تغییر رژیم در عراق با استفاده از زور، در دولت جرج بوش به­طور جدی­تری پیگیری­شود. کشورهایی مانند آلمان، روسیه و فرانسه با رویکرد اعمال زور آمریکا و انگلستان ضد عراق موافق نبودند و چارچوب سازمان ملل و قوانین بین­المللی را راهکاری مناسب برای برخورد با عراق می­دانستند؛ درنهایت، مقام­­های آمریکایی با رد گزارش آخر بازرسان سازمان ملل مبنی­­بر موفقیت‌آمیزبودن روند خلع سلاح عراق، در 20 مارس 2003 جنگ ضد عراق را آغازکردند.

1- آمریکا

اولین اقدام آمریکا پس از ورود به عراق، سر و سامان دادن به امور این کشور بود؛ نقش اصلی را در این جریان، اداره بازسازی و کمک­های بشردوستانه تحت نظارت ژنرال گارنر ایفا­می­کرد؛ سپس پل برمر از 13 مه 2003  جایگزین او شد؛ مهم­ترین اقدام­های او در عراق، بعثی­زدایی از طریق انحلال ارتش و سازمان­های دفاعی و امنیتی عراق، خلع سلاح گروه­های معارض سابق عراقی و دستگیری بسیاری از سران رژیم سابق بود. گمان دولت آمریکا بر این بود که پس از شکست رژیم صدام و برکناری او از قدرت به­سرعت می­تواند روند بازسازی عراق را آغاز­کرده، این کشور را به­عنوان الگویی مطلوب از دولت­سازی به جهان و به­ویژه مردم منطقه خاورمیانه عرضه­کند؛ اما وقایع درعمل به گونه­ای دیگر رقم‌خورند؛ درگیری­های داخلی، بمب­گذاری­ها و نزاع­های قومی، آمریکایی­ها را مجبورکرد برخلاف پندار اولیه خود، مسئله امنیت و برقراری ثبات در عراق را در اولویت قراردهند. تعداد نیروهای آمریکایی حاضر در عراق در می 2003 برابر با 150 هزار نفر و کل نیروهای ائتلاف 173 هزار نفر بوده­است. تا فوریه 2004 تعداد نیروهای آمریکایی به 115 هزار نفر کاهش­یافت اما پس از آن با افزایش ناامنی در عراق، تعداد نیروهای آمریکایی به‌تدریج افزایش­یافت تا اینکه در اکتبر 2007 به بیشترین تعداد یعنی 171 هزار نفر رسید و پس از آن، دوباره روند کاهش نیروها آغازشد (Livingston, 2011:8-13). شاید بتوان یکی از تأثیرگذارترین اتفاق­ها در چگونگی ادامه حضور آمریکا در عراق را امضای موافقت­نامه بغداد ـ واشنگتن دانست؛ در 26 نوامبر سال 2007 جرج بوش و نوری المالکی، بیانیه­ای را ­برای تداوم رابطه طولانی­مدت مبتنی­­بر همکاری و دوستی میان جمهوری عراق و ایالات متحده آمریکا امضاکردند؛ متعاقب امضای این بیانیه، طرفین قول­دادند تا پیش از 31 جولای 2008، موافقت­نامه­ای میان دو دولت با لحاظ­کردن حوزه­های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی منعقدشود؛ بر این اساس در 17 نوامبر 2008، سفیر آمریکا در عراق و وزیر خارجه عراق، دو سند را امضاکردند: ١- موافقت­نامه استراتژیک برای برقراری روابط دوستانه و همکاری میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری عراق و ٢- توافق­نامه­ای میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری عراق به‌منظور عقب­نشینی نیروهای ایالات متحده از عراق و سازماندهی فعالیت­هایشان در طول مدت حضور آنها در این کشور؛ این توافق­نامه از اول ژانویه 2009 به­اجرا­درآمد و براساس آن، معین شد تا 31 دسامبر 2011 تمام نظامیان آمریکایی از عراق خارج شوند (Mason, 2008:4-5). در این توافق­نامه، ضمن تعیین احکام و نیازهای اصلی حضور موقت نیروهای آمریکایی در عراق، فعالیت آنها و زمان عقب‌نشینی­شان از عراق، سرفصل­های همکاری میان دو کشور در این موارد تعیین شد: مسائل سیاسی و دیپلماتیک، دفاع و امنیت، فرهنگ، اقتصاد و انرژی، بهداشت و محیط زیست، فناوری و ارتباطات، اِعمال قانون و امور قضایی (state, 2008: 1-8).

با روی­کارآمدن دولت اوباما سیاست دولت جدید به سمت فعالیت­های غیرنظامی در عراق و اجرای برنامه­ای که منافع آمریکا را پس از عقب­نشینی از عراق تأمین­کند، تغییریافت؛ به بیان واضح­تر، دولت جدید نشان­داد که گرچه عراق در کانون سیاست خارجی آمریکا نخواهدبود اما ثبات و آیندة موفق آن، همچنان برای طیفی گسترده­ از منافع آمریکا در منطقه حائز اهمیت است. در این مقطع، موضوع­های اجرای موافقت­نامه استراتژیک روابط آمریکا و عراق و موافقت­نامه خروج نیروهای آمریکایی از عراق، مهم‌ترین مسائل مورد توجه این کشور در عراق بودند. در توافق استراتژیک منعقده میان آمریکا و عراق، حوزه­هایی متعدد برای همکاری و تداوم روابط میان دو کشور درنظرگرفته­شده­بود؛ دولت اوباما از این چارچوب استراتژیک جدید برای تقویت همکاری‌ها با عراق در زمینه­های مختلف ازجمله دیپلماسی، امنیت، اقتصاد، انرژی، بهداشت و محیط زیست بهره­برد؛ در این چارچوب، وزارت­خانه­ها و سازمان­های دولتی آمریکایی فعالیت­هایی را در عراق انجام­داده­اند ازجمله اینکه: 1- وزارت بازرگانی آمریکا نشست «تجارت و سرمایه­گذاری ایالات متحده ـ عراق» را در اکتبر 2009 برگزارکرد؛ در این نشست مشخص شد که دوازده بخش در اقتصاد عراق ازجمله بخش­های «کشاورزی و آب، تولیدات و معادن، ساخت­و­ساز و مسکن­سازی، نفت و گاز، حمل و نقل و توریسم، مالی و خدمات بانکی، برق و الکتریسیته» به سرمایه­گذاری بخش خصوصی نیازدارند؛ همچنین این وزارت­خانه، تسهیلاتی را برای شناسایی فرصت­های مناسب برای سرمایه‌گذاری در عراق و توسعه تجارت در این کشور فراهم­کرده­است؛ 2- وزارت انرژی آمریکا برنامه­هایی را به­منظور ظرفیت­سازی برای تنظیم بخش نفت و گاز طبیعی عراق و قابلیت تجدید نظر در برنامه استراتژیک انرژی و کاربردی­کردن آن برای عراق انجام‌داده‌است و 3- وزارت دارایی، شرایطی را برای تحقق چندین تعهد مالی میان عراق و نهادهای بین­المللی فراهم­کرده­است (state, 2010: 1-6).

2- کشورهای مهم اروپایی

درخصوص حضور کشورهای اروپایی در عراق خواهیم­دید به­تدریج در پرتو عواملی مانند ضرورت بازسازی عراق و بسترهای گسترده اقتصادی و تجاری در این کشور، کشورهای اروپایی نیز در کنار ایالات متحده، فرصت­یافتند تا در عراقِ پس از دوران رژیم بعث حاضر شوند و در زمینه­های اقتصادی، نقش ایفاکنند. 

2-1- آلمان

آلمان از کشورهای اصلی مخالف جنگ با عراق بود. پس از خاتمه جنگ و سرنگونی رژیم صدام، خواهان ایفای نقش بیشتر سازمان ملل در عراق و تعیین یک جدول زمانی دقیق برای بازگرداندن حاکمیت به عراق بود؛ درعین­حال، آمادگی خود را در حمایت از طرح آمریکا و انگلستان در شورای امنیت برای ملغی­کردن تحریم­ها ضد عراق اعلام­کرد. در کنار فعالیت­های آلمان در چارچوب مأموریت آموزشی ناتو در عراق، پیشنهاد آموزش کارکنان نظامی عراق در امارات متحده عربی، اهدای 625 هزار دلار در حمایت از برنامه مالی و ترابری هوایی نیروهای عراقی و آموزش نیروهای امنیتی عراقی،(Blanchard, 2007:5 )  داده شد. اما با توجه به وجود بستر مناسب برای سرمایه­گذاری در عراق و داشتن قابلیت­های لازم در طرف آلمانی، این کشور بیشتر تلاش­کرد تا در زمینه­های سرمایه‌گذاری، فرهنگی و آموزشی در عراق فعالیت­داشته­باشد؛ حتی آنگلا مرکل در سفر ژانویه 2006 خود به ایالات متحده، ضمن تأکید بر تعهد آلمان در برقراری ثبات در عراق اعلام­کرد که «قصدندارد به عراق سرباز بفرستد و کمک­های آلمان در عراق در چارچوب آموزش نیروهای امنیتی و کمک­های بشردوستانه خواهد­بود» (aina, 2006: 1).

درباره فعالیت­های اقتصادی و تجاری آلمان در عراق بایدگفت که آلمان، همواره یکی از شرکای تجاری اصلی عراق بوده­است. در سال 2004 آلمان پذیرفت در پرداخت 80 درصد از بدهی­های عراق به این کشور کمک­کند. مهم­ترین صادرات آلمان به عراق، تجهیزات الکترونیکی، ماشین­آلات و دستگاه مولد برق و مهم­ترین واردات آن از عراق نفت خام است (Eckle, 2010: 3-4). آخرین قراردادهای منعقده میان مقام­های عراقی و آلمانی از علاقه دو طرف برای گسترش روابط تجاری حکایت­دارد. با درنظرگرفتن شرایط مطلوب برای فعالیت در عراق و ازطرف­دیگر، نیاز طرف­های عراقی برای بازسازی کشورشان به آلمان، از زمان خاتمه جنگ تاکنون، دیدارهایی مختلف میان مقام‌های عراقی و آلمانی صورت­گرفته و نهادهایی برای تقویت همکاری در دو کشور تأسیس­شده­اند. در جریان سفر سال 2008 نخست­وزیر عراق به آلمان، یک توافق حمایت و تقویت سرمایه‌گذاری دوجانبه میان دو کشور امضاشد؛ همچنین در تاریخ 30 مه 2008، پنجمین جلسه کمیته مشترک همکاری اقتصادی و فنی میان آلمان و عراق در برلین برگزارشد؛ در این جلسه، طرف آلمانی تعهدکرد که نقش خود را در بازسازی عراق نادیده­نخواهدگرفت و درصدد است سرمایه­گذاران این کشور را برای سفر به عراق و مشاهده پیشرفت­های این کشور در­زمینه مسائل امنیتی، نهادسازی و ایجاد یک چارچوب مالی برای فعالیت­های تجاری،­ تشویق­کند (Schmitz, 2008: 18-19)؛ علاوه­براین، اقدام‌هایی نظیر برگزاری همایش «چشم­انداز آینده عراق» در آلمان با همکاری وزارت خارجه آلمان، نهاد گوته، فدراسیون صنایع آلمان و انجمن دفاتر بازرگانی و صنایع آلمان در سال 2010 با هدف تقویت روابط اقتصادی میان آلمان و عراق (wp-irak, 2010: 1) و نیز گشایش مرکز مطالعات عراق در آلمان در 9 دسامبر 2009 به­منظور تقویت روابط اقتصادی دو کشور (cis ,2009: 1-3) درراستای تلاش آلمان برای حضور پررنگ­تر در عراق اجراشده­اند.

2-2- انگلستان

از میان سه کشور بزرگ اروپایی، تنها انگلستان بود که در جنگ با عراق در کنار آمریکا قرارگرفت و از آن حمایت­کرد. پیش از آغاز جنگ، انگلستان تمام تلاش خود را برای ترغیب آلمان و فرانسه به‌منظور همراهی با نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به­کارگرفت اما وقتی این تلاش­­­­­­­ها به‌نتیجه‌ای‌نرسید، طبق سنت قدیمی خود، شراکت با آمریکا را به حضور در جبهه مخالف جنگ برگزید. با پایان جنگ عراق به­نظرمی­رسید آمریکا به­تنهایی، قادر به برقراری امنیت و بازگرداندن ثبات در عراق نیست و نیاز به حضور کشورهای اروپایی هم به لحاظ نظامی و هم به لحاظ شرکت در روند دولت­سازی احساس می شد. ازطرف­دیگر، کشورهای اروپایی خواهان ایفای نقش فعال­تر در عراق بودند. در نتیجه انگلستان فرصت­یافت تا نقش حیاتی و محوری مورد نظر خود را به­عنوان رابطی میان اروپا و آمریکا ایفاکند (Wither, 2003:80-81 ).

بخش عمده حضور انگلستان در عراق ابتدا در قالب حضور نیروهای نظامی انگلیس در عراق به‌ویژه در جنوب این کشور و استان بصره بود. اصلی­ترین مشکلی که نیروهای انگلیسی در زمان حضور در عراق با آن مواجه بودند، کافی­نبودن نیروهایشان در منطقه تحت کنترل آنها بود که حدود 6 میلیون نفر جمعیت داشت (Chin, 2011: 70). پس از روبروشدن مستقیم با مشکلات در عراق، انگلیسی­ها متوجه شدند که برای رسیدن به هدف نهایی­شان از ورودِ به جنگ، لازم است به توسعه اقتصادی و بازسازی زیرساخت­های عراق توجه­کنند؛ به این ترتیب درخصوص انگلستان نیز مانند آلمان و فرانسه، اهمیت­یافتن مسئله حضور در عراق به­عنوان یک موقعیت اقتصادی مطلوب مشاهده‌می­کنیم؛ بر این اساس، علاوه­بر توافق­های امنیتی مانند توافق­نامه آموزش و پشتیبانی دریایی از نیروهای عراقی توسط انگلستان (دارمی، 1388، ص 33) که میان دو طرف منعقدشده، مناسبات اقتصادی آنها نیز رو ­به گسترش است؛ براین­اساس، اولین نشست «سرمایه­گذاری در عراق» در اواخر آوریل 2009 در لندن برگزارشد (tbiraq, 2009: 89)؛ همچنین مؤسسه خاورمیانه با حمایت کمیسیون سرمایه­گذاری ملی عراق و کمیسیون تجارت و سرمایه­گذاری بریتانیا نشستی را در 22 نوامبر 2011 در لندن با موضوع «تجارت و سرمایه­گذاری در عراق» برگزارکردند؛ در این نشست، مطرح شد که عراق در حال برداشتن گام­های مثبت و رو به جلویی درزمینه بازسازی اقتصاد خود است و بیشتر شرکت­های انگلیسی، اقدام­ها و مراحل لازم برای حضور در این بازار دارای آیندة روشن را آغازکرده‌اند (mea, 2011:1).

2-3- فرانسه

در زمان جنگ عراق، یعنی مارس 2003، ژاک شیراک، رئیس­جمهور فرانسه به مخالفت آشکار با اعمال زور ضد عراق پرداخت. پس از سرنگونی حکومت صدام و پایان جنگ نیز او همچنان بر نقش سازمان ملل و حضور آن در عراق و فراهم­شدن سازوکار لازم برای انتقال قدرت در عراق و تشکیل حکومت مستقل ملی تأکیدداشت و پس از جنگ، فرانسه با طرح مسئله کمک به بخشش بدهی­های عراق در مذاکرات پاریس و نیز ایجاد مأموریت آموزشی ناتو در عراق موافقت­کرد. در چارچوب ناتو، فرانسه پیشنهاد ایجاد یک دفتر در مرکز فرماندهی ناتو در بلژیک به­منظور کمک به هماهنگی مأموریت ناتو در عراق و همچنین، پیشنهاد آموزش 1500 پلیس عراقی در قطر را ارائه­داد (Blanchard, 2007: 5).

با آغاز دوران ریاست­جمهوری نیکلا سارکوزی در سال 2007 تغییرهایی در مشی سیاست خارجی فرانسه نسبت­به گذشته حاصل­شد. درحالی­که شیراک از خط­مشی سنتی گلیسم در سیاست خارجی فرانسه، مبنی­­بر پیگیری منافع فرانسه از طریق تقویت تمایزها با آمریکا در قالب یک نظم چندقطبی، پیروی­می­کرد، سارکوزی رویکرد سیاست خارجی نسبت­به آمریکا را تغییرداد؛ او در فوریه سال 2009 از عراق دیدن­کرد و درباره اهداف سفرش به عراق گفت: «من آمدم تا اشتیاق فرانسه برای مشارکت در توسعه اقتصادی عراق و بازسازی زیرساخت­های آن را نشان­دهم، عراق فرصتی مناسب برای سرمایه­گذاری است» (aina, 2009:1). در جریان سفر سارکوزی به عراق و همچنین پس از دیدار نخست‌وزیر عراق از پاریس، قراردادها و توافق­هایی درزمینة اقتصادی میان دو طرف منعقدشد؛ ازجمله این توافق­ها عبارت­اند از: 1- تشکیل شورای صاحبان سرمایه عراق و فرانسه که ریاست طرف فرانسوی برعهدة رئیس شرکت فرانسوی توتال گذاشته­شد؛ 2- آغاز مذاکرات برای همکاری پولی میان نهادهای مالی عراق و فرانسه؛ 3- واگذار­کردن ترسیم نقشة فرودگاه بین­المللی کربلا به یک شرکت فرانسوی با قراردادی به ارزش 30 میلیون یورو و 4- سفارش ساخت دو کشتی بزرگ به یک شرکت فرانسوی با قراردادی به ارزش 60 میلیون یورو (دارمی، 1388، ص 35 و 36). 

در جمع­بندی مطالب این قسمت می­توان این­گونه استنباط­کرد که رفتار آمریکا در جریان جنگ عراق نشان­می­دهد، این کشور هم حاضر به صرف هزینه­های گزاف برای رسیدن به مقاصد خود در خاورمیانه است و هم اینکه امکانات و ظرفیت­های این کشور اجازه چنین رفتاری را به آن می­دهد. هرچند که ایالات متحده در دوران حضور نظامی خود در عراق با مشکلاتی مواجه شد، انعقاد یک موافقت­نامه استراتزیک با عراق زمینه را برای حضور گسترده و نفوذ بیشتر این کشور در عراق نسبت‌به سایر رقبا فراهم­کرد؛ به این ترتیب می­توان آمریکا را قدرت برتر و پرنفوذتر در عراق قلمدادکرد؛ ازطرف­دیگر مشاهده‌شد که کشورهای اروپایی نیز تمایل زیادی برای نقش­آفرینی در عراق داشتند. اگر از زاویة رابطه میان ظرفیت­های کشورها و توانایی بازیگری آنها به مسئله عراق نگاهی‌بیندازیم، خواهیم­دید که کشورهای اروپایی نیز در حد توان خود- به­عنوان یک بازیگر عمده اقتصادی- در عراق حاضر شده­اند و حتی در این زمینه، قادر به رقابت با آمریکا نیز هستند؛ درواقع آنها رقابتِ با آمریکا در عرصه­های اقتصادی را ترجیح­می­دهند زیرا: 1- اروپا در حال حاضر، خود یک قدرت بزرگ اقتصادی است و برخلاف عرصه سیاسی و نظامی در این زمینه توان رقابت و رویارویی با آمریکا را دارد؛ 2- اروپاییان طبق یک سنت رفتاری به­طور معمول در امور بین­المللی، کمتر حاضرند در مسائل سیاسی و نظامی هزینه­کنند؛ لذا ترجیح­می­دهند در این حوزه­ها هزینه بر دوش آمریکا باشد ضمن اینکه توان و امکانات آمریکا نیز نسبت­به آنان بیشتر است؛ ازطرف­دیگر، آمریکا نیز ترجیح‌می­دهد در حوزه اقتصاد که کمتر تعارض­برانگیز و تنش­زاست با اروپاییان رقابت‌داشته­باشد.

ت-  برنامه هسته­ای ایران

موضوعی که از سال 2002 تاکنون با عنوان «مسئلۀ برنامه هسته­ای ایران»، از آن یادمی‌شود از روز 23 مرداد 1381 (14 اوت 2002) آغازشد؛ در این روز، نمایندگان گروهک منافقین به افشای مطالبی درباره تأسیسات هسته­ای ایران در نطنز و اراک پرداختند و ادعاشد که هدف ایران از برپایی این تأسیسات، ساخت سلاح­های هسته­ای است و به دلیل مقاصد غیرصلح­آمیز است که ایران دربارة آنها پنهان­کاری کرده­است؛ واکنش ایران در برابر این ادعاها این بود که تأسیسات نطنز و اراک، همانند نیروگاه بوشهر تنها برای تولید انرژی هسته­ای تأسیس­شده­اند و کاربرد آنها غیرنظامی است.

1-  آمریکا

دربارة مواضعی که ایالات متحده آمریکا در قبال برنامه هسته­ای ایران اتخاذکرده نکته مهم این است که از نظر این کشور، جمهوری اسلامی ایران به­دنبال دستیابی به سلاح هسته­ای است و برنامه هسته­ای، مسیری است که درنهایت، ایران را به سلاح هسته­ای مجهزخواهدکرد. از زمان طرح جدی برنامه هسته­ای ایران در آژانس بین­المللی انرژی اتمی، آمریکا به همراه اسرائیل، خواهان ارسال پرونده ایران از آژانس به شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعمال تحریم ضد ایران بودند ولی اتحادیه اروپایی، چین و روسیه با سیاست خشونت­طلبانه ضد ایران، مخالف بودند؛ حتی در جریان تصویب قطعنامه پنجم (١٨ سپتامبر 2004)  شورای حکام آژانس، آمریکایی­ها قصدداشتند قیدی را براساس طرحی به نام مکانیسم ماشه[4] در قطعنامه پیشنهادی بگنجانند؛ به این معنا که اگر ایران تمام خواسته‌های آژانس بین­المللی انرژی اتمی را برآورده­نکرد و تمامی فعالیت­های مربوط به غنی­سازی اورانیوم را به حال تعلیق درنیاورد، آن­گاه پرونده ایران اتوماتیک­وار به شورای امنیت ارجاع­داده­شود؛ اما در آن مقطع، میان آمریکا و اروپا دربارة ارجاع پروندة ایران به شورای امنیت توافقی وجودنداشت؛ دلیل این موضوع به ابزارها و برنامه­های متفاوتی مربوط می­شد که هریک از آنها در رویکردهای راهبردیشان نسبت­به چالش­های ناشی از گسترش سلاح­های کشتار جمعی از آن بهره­مند بودند (Kile, 2005: 13)؛ بدین سبب، ایالات متحده تلاش­های زیادی را برای جلب نظر مساعد دیگر کشورها به‌ویژه اعضای دائم شورای امنیت و آلمان به­منظور همسویی با سیاست­های خود در قبال برنامه هسته­ای ایران انجام‌داد؛ به تعبیر بهتر، سیاست­گذاران آمریکایی بر این نکته توجه­دارند که مهم­ترین عامل در موفقیت یا شکست درخصوص برنامه هسته­ای ایران، این است که قدرت­های بزرگ بتوانند درباره راهبردی مشترک توافق­کنند Samore, 2006: 15))؛ پیرو این سیاست، آمریکا در مقطعی که سه کشور اروپایی «آلمان، انگلستان و فرانسه» سرگرم گفتگو با ایران بودند، دورادور بر این جریان نظارت داشت و خود را حامی و پشتیبان کشورهای اروپایی در مذاکرات معرفی­می­کرد (Cordesman, 2006: 13)؛ اما با وجود پیگیری مسیر مذاکرات سه کشور اروپایی/ اتحادیه اروپایی با ایران، آمریکا به­طور هم­زمان سیاست اصلی خود، یعنی محکومیت برنامه هسته­ای ایران و جلب نظر کشورهایی نظیر روسیه و چین را مدنظرداشت. با روی­کارآمدن اوباما، سیاست­های اعلامی وی نشان­می­داد که دولت او نسبت­به راه­انداختن جنگی دیگر در منطقه بی­میل است و لذا احتمال به­کاربردن زور ضد ایران از طرف آمریکا بسیار محدود است؛ اما دولت او به­طور جدی، گزینه انزوای دیپلماتیک ایران را پیگیری‌می­کند و برای کسب اجماع بین­المللی به­منظور تصویب و اعمال دور جدید تحریم­های سازمان ملل ضد ایران، فعالیت زیادی انجام­داده­است (O'Sullivan, 2010: 12)؛ به این ترتیب، علاوه‌بر تحریم­هایی که در چارچوب قطعنامه­های سازمان ملل ضد برنامه هسته­ای ایران اعمال­شده­اند، آمریکا طی یک سنت دیرینه به اعمال تحریم­های یکجانبه­ ضد جمهوری اسلامی ایران اقدام­کرده­است؛ در این میان، وزارت دارایی آمریکا در اعمال تحریم­های خارج از چارچوب سازمان ملل، نقشی مهم داشته و مسئله تحریم هوشمند[5] را مورد توجه قرارداده­است (Jacobson, 2008: 71).

2-  کشورهای مهم اروپایی

درخصوص رویکرد اروپا نسبت­به برنامه هسته­ای ایران باید به چند نکته توجه­داشت: اول اینکه تجربه جنگ عراق و گسستی که میان اعضای اتحادیه اروپایی ایجادشده­بود، آنها را تشویق­کرد تا برای جلوگیری از ایجاد شکاف میان خود، نقش سه کشور بزرگ اروپایی به همراه مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپایی را برای گفتگو با ایران و حل مسئله هسته­ای آن بپذیرند؛ این رویکرد، کمکی مؤثر بود به برآورده­شدن خواست همیشگی اروپا برای ایفای نقش فعال در امور بین­المللی؛ دوم، مسئله رابطه با آمریکا در حل بحران هسته‌ای ایران بود؛ ازیک­طرف با توجه به سوابقی که اروپایی­ها در انجام مذاکرات با ایران داشتند و با درنظرگرفتن قابلیت­ها و ابزارهای اتحادیه اروپایی و سه کشور بزرگ آن در برگزاری مذاکرات و حل مسالمت­آمیز بحران­های بین­المللی، این تمایل در اروپا وجودداشت تا نقشی مستقل از آمریکا و در چارچوب اصول و راهبردهای خود در این بحران ایفاکند؛ ازطرف­دیگر، آمریکا نیز به­رغم اصرار به ارجاع پرونده ایران از آژانس به شورای امنیت، با توجه به درگیربودن در افغانستان و عراق، در آن مقطع، به انجام اقدام نظامی تمایلی­نداشت و بر محکومیت برنامه هسته­ای ایران و اعمال تحریم در چارچوب سازمان ملل ضد ایران پافشاری­می­کرد؛ برای نیل بدین مقصود، آمریکا نمی­توانست نقش اروپا را نادیده­بگیرد بنابراین حمایت خود را از اقدام­های اروپاییان اعلام­کرد؛ سپس با تشکیل گروه 1+5 همکاری با کشورهای اروپایی را درپیش­گرفت و در طول این مدت از تلاش برای اعمال نفوذ بر تصمیم­های دیگر اعضای گروه 1+5، به­ویژه آلمان، انگلستان و فرانسه و تأثیرگذاری بر آنها غافل نبوده­است؛ بنابراین طبق دیدگاه آمریکاییان برای حل مسئله ایران، لازم است که آمریکا و اروپا با یکدیگر گفتگوکنند (Simakovsky, 2005: 1). هرچند خواست اصلی کشورهای اروپایی برای حل مسئله هسته­ای ایران در قالب گفتگوهای مستقل از آمریکا حاصل­نشد و بالاخره پرونده ایران، طبق خواست آمریکا به شورای امنیت ارجاع­داده­شد، سه کشور اروپایی/ اتحادیه اروپایی، وادارکردن آمریکا به مذاکره با ایران و حضور آن در گروه 1+5 را برای خود یک موفقیت قلمدادمی­کنند. اقدام‌های سه کشور اروپایی را می­توان در قالب مذاکراتی که در چارچوب اتحادیه اروپایی با ایران داشته­اند و نیز مواضع جداگانۀ هریک از آنها در قبال برنامه هسته­ای ایران بررسی‌کرد.

2-1- اتحادیه اروپایی

اروپاییان در چارچوب سه کشور اروپایی و اتحادیه اروپایی از سال 2003 تا سال 2010 برای حل مسئله هسته­ای ایران مذاکراتی را با ایران انجام­داده­اند که بیانیة تهران، موافقت­نامة بروکسل، موافقت‌نامة پاریس و مذاکرات ژنو ازجملۀ آنهاست. اما بایدخاطرنشان­کرد علاوه­بر ایفای نقش در روند مذاکرات به­تدریج در مواضع اروپاییان نسبت­به برنامه هسته­ای ­ایران تغییر حاصل­شد؛ بر این اساس، سه کشور اروپایی در جریان تهیه پیش­نویس و تصویب بیشتر قطعنامه­های شورای حکام آژانس و همچنین قطعنامه­های شورای امنیت، نقش اصلی را ایفاکرده­اند؛ اقدام دیگر اتحادیه اروپایی در قبال برنامه هسته‌ای ایران، اعمال تحریم­های مستقل ضد ایران، علاوه­بر تحریم­هایی است که در چارچوب قطعنامه­های بین­المللی ضد ایران درنظرگرفته­شده­اند. این رویکرد به­طور خاص با سیاست دولت اوباما مبنی­بر تأکید بر اعمال تحریم­ها به­منظور تغییر رفتار در ایران، انطباق زیادی داشته­است (Fite, 2011: 17). برخی از مفاد مهم­ترین تحریم اتحادیه اروپایی ضد ایران عبارت­اند از: ١- ممنوع‌کردن صادرات مستقیم یا غیرمستقیم به ایران، ازجمله تسلیحات و مواد مرتبط با آن، مواد، عناصر، کالاها و فناوری که می­تواند در فعالیت­های هسته­ای ایران نقش­داشته­باشد، کالاها و فناوری‌هایی با کاربرد دوگانه؛ ٢- ممنوع­کردن فروش، تهیه یا انتقال تجهیزات و فناوری­های مهم به ایران که به لحاظ مالی یا کمک فنی می­توانند در صنایع نفت و گاز طبیعی ایران استفاده­شوند و ممنوع­کردن هر نوع سرمایه‌گذاری جدید در بخش نفت و گاز شامل تصفیه، اکتشاف و تولید؛ ٣- منع­کردن دولت­های عضو از برعهده­گرفتن تعهدهای میان­مدت یا بلندمدت جدید برای بخش عمومی یا خصوصی به­منظور حمایت مالی از تجارت با ایران، به­استثنای تجارت برای مواد غذایی، کشاورزی، پزشکی یا دیگر اهداف بشردوستانه و ٤- منع­کردن تمام بانک­های اروپایی و شعبه­های آنها از انتقال پول از / به ایران و منع­کردن بانک­های ایرانی از تأسیس شعبه جدید یا معامله مشترک در اروپا (bryancave, 2010:1-2).

2-2- آلمان

درباره آلمان چند ویژگی وجوددارند که انتظارها از این کشور را تا حدی از رویکرد انگلستان و فرانسه جدامی­کند. آلمان تنها عضو گروه 1+5 است که عضو دائم شورای امنیت نیست و برخلاف بقیه اعضای گروه، زرادخانه اتمی ندارد؛ این ویژگی­ها به همراه روابط تجاری گسترده­ای که با ایران داشت، باعث شدند در مقایسه با دو کشور دیگر اروپایی، درکی بهتر از رفتار ایران داشته­باشد و حتی این انتظار پیش­بیاید که با توجه به نفوذی که در اتحادیه اروپایی دارد، بتواند نقشی مهم در تغییر راهبرد اروپا نسبت­به ایران داشته­باشد و بر تصمیم­های سیاسی آمریکا تأثیربگذارد؛ البته حضور به‌عنوان یک شریک برابر در قالب گروه 1+5 در کنار پنج عضو دائم شورای امنیت، اعتباری مطلوب برای آلمان ایجادکرده­است؛ اما در هر صورت، این کشور در تصویب دور جدید تحریم­های اتحادیه اروپایی ضد ایران مشارکت­داشت (Fite, 2011: 26 ).

2-3- انگلستان

انگلستان یکی از حامیان اصلی اعمال تحریم­های یکجانبه از طرف اتحادیه اروپایی ضد برنامه هسته­ای ایران است. در میان سه کشور بزرگ اتحادیه اروپایی نیز، انگلستان بیشترین حمایت را از اعمال تحریم سازمان ملل ضد ایران به­عمل­آورده­است؛ در این زمینه نیز سیاست خارجی این کشور، مانند سایر حوزه­ها، هماهنگی و تطابق زیادی با آمریکا دارد. در جریان تصویب قطعنامه 1929 شورای امنیت در سال 2010، انگلیس لابی گسترده­ای برای متقاعدکردن چین و روسیه به حمایت از این قطعنامه و وتونکردن آن انجام­داد (Fite, 2011: 22 )؛ همچنین دولت انگلیس نیز مانند آمریکا تحریم­هایی جدید، علاوه­­بر تحریم‌های سازمان ملل ضد ایران درنظرگرفته­است؛ از­جمله اینکه از 21 نوامبر 2011، وزارت دارایی این کشور از مؤسسات مالی و اعتباری انگلیسی خواسته­است تا روابط تجاری و معاملات خود را با تمام بانک­های ایرانی و همچنین تمام شعبه­های فرعی آنها و بانک مرکزی ایران متوقف­کنند (cov, 2011: 1).

2-4- فرانسه

پس از مشارکت با آلمان و انگلستان در جریان گفتگو با ایران برای متقاعدکردن درباره توقف برنامه هسته­ای، فرانسه نیز به­شدت از قطعنامه­های شورای امنیت و تحریم­های اتحادیه اروپایی ضد ایران حمایت­می­کند. با تغییرهایی که در جهت­گیری سیاست خارجی فرانسه در دوره سارکوزی حاصل­شد، نزدیکی زیادی میان فرانسه و آمریکا در موضع­گیری نسبت­به ایران پیش­آمد. در جریان اعمال دور جدید تحریم­ها ضد ایران در ژوئن 2010، مقام­های فرانسوی اعلام­کردند درصورتی­که شورای امنیت، قطعنامه 1929 ضد ایران را تصویب­نکند، درعوضِ آن، دولت فرانسه به تصویب قوانین یکجانبه در چارچوب اتحادیه اروپایی برای اعمال تحریم ضد ایران اقدام­خواهدکرد؛ به‌طوری‌که مشهود است مانند انگلستان، فرانسه نیز روش قدیمی اتحادیه اروپایی مبنی­­بر ارائه مشوق و فعالیت با ایران را کنارگذاشته و خود را با رویکرد تحریم­محور آمریکا تطابق­داده­است (Fite, 2011: 25).

در جمع­بندی مطالب این قسمت می­توان­گفت: شواهد نشان­می­دهند، آمریکا کشوری است که هدایت جریان مقابله با برنامه هسته­ای ایران را برعهده­دارد. مواضعی که از همان آغاز بحران در برنامه هسته­ای ایران توسط ایالات متحده اتخاذشدند و موج گسترده تبلیغات منفی ضد برنامه هسته­ای ایران با هدایت و حمایت این کشور نشان­می­دهند، آمریکا سعی­دارد تا دیگر کشورها به­خصوص قدرت­های بزرگ را متقاعدکند که هدف برنامه هسته­ای ایران، دستیابی به سلاح هسته­ای است؛ این رفتار آمریکا گویای این است که این کشور تلاش­می­کند باز هم در یک مسئله مهم بین­المللی نقش رهبری را به‌عهده‌بگیرد اما بایدتوجه­داشت که آمریکا- با توجه به تجربیات گذشته، به­ویژه در عراق- این بار تمایل­دارد تا اروپا (حتی روسیه و چین) را نیز در صرف هزینه­های این رهبری با خود شریک­کنند؛ ازطرف­دیگر، اروپاییان قصددارند با ایفای نقش فعال در حل مسئله هسته­­ای ایران، خود را به­عنوان بازیگری مؤثر در عرصة بین­المللی معرفی­کنند. اروپا در جریان مسئله هسته­ای ایران هرچند ابتدا به‌طور مستقل عمل­کرده، از مسیر گفتگو استقبال‌کرد، به­تدریج منافعش را در اتخاذ سیاست­های هماهنگ با آمریکا و همچنین حضور مستقیم این کشور در روند مذاکرات دانست. روندی که در مواجه با برنامه هسته­ای ایران در شورای حکام آژانس بین­المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل متحد طی‌شده، از هماهنگی در مواضع میان آمریکا و اروپا حکایت­دارد. نقش قابل­توجه کشورهای اروپایی در تصویب پیش­نویس قطعنامه­ها و سپس حمایت از سیاست تحریم آمریکا در قبال ایران در تنظیم قطعنامه­ها ازجمله موارد این هماهنگی مواضع است و نکته جالب توجه اینجاست که کشورهای اروپایی با الگوبرداری از سیاست اعمال تحریم­های یکجانبه و خارج از چارچوب سازمان ملل که آمریکا سال­هاست در قبال ایران اتخاذکرده‌است، به­تازگی، چنین موضعی ضد ایران اتخاذکرده­اند.

نتیجه­گیری

پیش­تر اشاره­شد که خاورمیانه به دلیل ویژگی­های خاص خود از دیرباز مورد توجه قدرت­های بزرگ خارجی بوده­است و رقابت با یکدیگر برای نفوذ بیشتر در این منطقه، الگوی غالب رفتاری آنان بوده­است. قصد ما بر این بود که ببینیم «آیا در آغاز سدۀ جدید باز هم رقابت در تعامل میان قدرت‌های بزرگ خارجی در خاورمیانه بارز است؟ و آیا در مناسبات آنان با یکدیگر تغییری حاصل‌شده­است؟»؛ با توجه به اینکه ازطرفی آمریکا نفوذی گسترده­تر در خاورمیانه نسبت­به دیگر قدرت­های بزرگ دارد و ازطرف­دیگر، قدرت­های مهم اروپایی نیز خواهان ایفای نقش در مسائل خاورمیانه و حضور در این منطقه هستند، حضور تعیین­کنندۀ آمریکا چه تأثیری بر نقش­آفرینی کشورهای مهم اروپایی داشته­است؟ و اروپاییان چه رویکردی را در قبال آن اتخاذکرده­اند؟؛ به بیان روشن­تر آیا می­توان ریشۀ اتخاذ رویکرد دنباله­روی کشورهای مهم اروپایی - در مسائل مهم خاورمیانه - از آمریکا را در تحول­های ساختاری مانند حوادث 11 سپتامبر و جنگ 2003 عراق و نیز یادگیری ناشی از فرایند تعامل میان آمریکا و اروپا جستجو­کرد؟ تلاش مقالۀ حاضر بر آن بود تا با توجه به ادراک کنشگران نسبت­به یکدیگر، این امر را پیگیری­کند. با مرور مواضع و اقدام­های آمریکا و کشورهای مهم اروپایی تلاش­شد تا میزان تعیین­کنندگی هریک از آنان در سه مسئله مهم خاورمیانه نشان­داده­شود و همچنین نقش درک و تصور آنان از تحول­های پیرامونی و تعامل­هایشان با یکدیگر در اتخاذ رویکردهایشان ارزیابی­شود. اتخاذ رویکرد یکجانبه­گرایانه در دوره اول بوش و سپس بروز تغییرهایی در این رویکرد در دوره دوم ریاست­جمهوری او و به­خصوص در دوران اوباما و همچنین شکل­گرفتن این باور در نزد اروپاییان که نقش ­آفرینی مؤثرتر در امور بین­ المللی و در منطقه­ای مهم نظیر خاورمیانه در شرایطی، بیشتر تضمین خواهدشد که با قدرت برتر نظام بین­المللی همراهی گسترده­تری داشته­باشند؛ در این چارچوب قابل­درک است. بر این اساس در چارچوب ساختار مبتنی­بر فرهنگ لاکی که ونت برای آمریکا و اروپا درنظرگرفته­است، آمریکا نسبت­به سایر رقیبان، وضعیتی بهتر دارد و نقشی تعیین­­کننده­تر در تعیین هنجارهای ساختار ایفامی­کند. فرانسه و آلمان که خواهان نقش بیشتری در این ساختار هستند در مقطعی- جریان مخالفت با جنگ عراق - با مقاومت قدرت برتر مواجه شدند و این موضوع باعث شد از درجه درونی­کردن «اجبار» به این معنی که «بازیگران، اصول و هنجارهای ساختار را می­پذیرند، چون مجبورند»، به درجه درونی­کردن «منافع خود» به این معنی که «بازیگران، اصول و هنجارهای ساختار را می­پذیرند، چون منافع آنها ایجاب­می­کند»، انتقال‌یابند یا به تعبیر ونت، درجه درونی­کردن فرهنگ لاکی در آنها عمیق­تر شود؛ درخصوص انگلستان نیز، موضوع پیگیری منافع از طریق رابطه نزدیک با آمریکا همچنان در حال تقویت­شدن است. درباره آمریکا بایدگفت که این کشور برای اینکه بتواند وضع موجود را حفظ­کند و سایر بازیگران را به پذیرفتن جایگاه خود به­عنوان قدرت برتر ساختار متقاعدکند به این سو گام‌برمی­دارد که به درجه درونی­کردن فرهنگ لاکی تا حد «مشروعیت» برسد؛ به این معنا که دولت­ها خود را با هنجارهای ساختار منطبق­می­سازند زیرا مشروعیت آنها را پذیرفته­اند؛ بنابراین در دهۀ نخست سدۀ بیست­و­یکم، نقش قدرت­های بزرگ اروپایی در خاورمیانه، متأثر از نقش تعیین­کنندة آمریکا بوده اما با توجه به این نکته که این دولت­ها منافعشان را در دنباله­روی از آمریکا می­بینند و آمریکا نیز به­دنبال مشروعیت­بخشیدن به این موضوع است؛ بر این اساس، همراهی اروپاییان با سیاست­های خاورمیانه­ای آمریکا را باید به­عنوان راهبردی برای پیگیری منافعشان درنظرگرفت.



[1] . Structurationist

[2] . Symbolic Interactionism

[3] . The United Nations Special Commission on Iraq (UNSCOM)                     

[4] . Trigger Mechanism

[5] . smart sanctions

-      دارمی، سلیمه (1388)، کتاب خاورمیانه (٧)؛ ویژه تحولات عراق، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات بین­­المللی ابرار معاصر تهران.

-   ---------  (1388)، «مسئله کارگزار- ساختار در نظریه روابط ­بین­الملل» در چالش علم و سنت، چاپ دوم، ویراسته اندرو لینکلیتر، ترجمه بهرام مستقیمی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-      ونت الکساندر (1386)، نظریه اجتماعی سیاست بین­الملل، چاپ دوم، ترجمه حمیرا مشیرزاده، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی.

-      Chin, W. (2011). “British Defense Policy and the War in Iraq 2003–2009”. Defense&Security Analysis, Vol. 27, No. 1.

-      Kile, S. N. (2005). “Final Thoughts on Iran; the EU and the Limits of Conditionallhty”. In S. N. Kile, Europe and Iran; Preseptives on Non-Proliferation . London: Oxford University Press.

-      Koplo, Michalj (2011), “ Value Judgment: Why Do American Support Israel”, Security Studies, Vol.20, No.2.

-      Laipson, E. (2010). The Future of US-Iraq Relations. Washington: The Henry L. Stimson Center.

-      Marr, P. (1998). “The United Statets, Europe and the Middele East; Cooperation, Co-optation or Confrontation?”. In B. Roberson, The Middel East and Europe, the Power Deficit. New York: Routledge.

-      Reus-Smit,C. (2009) “Constructivism”, in Theories of International Relations, Fourth Edition, by S.Burchill, A. Linklater, et.al, NewYork: Palgrave Macmillan.

-      “The EU and the Middle East Peace Process; 26th Report of Session 2006–07 European Union Committee”. (2007). House of Lords, Volume I.

-      Abdullah, Zulaikha (2010), “The Middle East Peace Process, 2003 – present”.  Retrieved Jan 4, 2012, from Middle East Monitor”         

-      Archick, K. (2007, July 16). “The United Kingdom: Issues for the United States”. Retrieved Jan 16, 2012, from Crs:

-      Belkin, P. (2007), “Germany’s Relations with Israel: Background and Implications for German Middle East Policy”, Retrieved Jan 4, 2012, from fas: http://www.fas.org/sgp/crs/row/RL33808.pdf.

-      ------------ (2009, May 20). “German Foreign and Security Policy: Trendsand Transatlantic Implications”. Retrieved Jan  17, 2012, from fas:

-      Blanchard, J. M. (2007, September 25). “Post-War Iraq: Foreign Contributions to Training, Peacekeeping, and Reconstruction”. Retrieved Jan 16, 2012, from fas: http://www.fas.org/sgp/crs/mideast/RL32105.pdf.

-      Böhnke, O. (2009, June 29). “Towards a New Transatlantic Strategy on Iran and its Nuclear Program”. Retrieved Jan 25, 2012, from Aspen Institute: http://aspeninstitute.de/en/publication/download/21/Towards+a+New+-Transatlantic+Strategy+Towards+Iran+and+its+Nuclear+Program.pdf.

-      Cordesman, A. H. (2006, March 27). “Iran’s Nuclear and Missile Programs: A Strategic Net Assessment”. Retrieved Jan 25, 2012, from hsfk: http://www.hsfk.de/downloads/Panel1%20-%20Cordesman.pdf.

-      “DEVELOPMENTS IN US AND UK SANCTIONS AGAINST IRAN”. (2011, November 22). Retrieved Jan 25, 2012, from Covington:

-      Eckle, R. (2010, April 21).” Project financing in Iraq”. Retrieved Jan 16, 2012, from UniCredit Corporate & Investment Banking:

-      “EU Imposes Tough Sanctions on Iran Over Its Nuclear Program”. (2010, July 30). Retrieved Jan 30, 2012, from bryancave:

-      “EU Trade Commissioner Peter Mandelson to visit Israel, Palestinian Authority and Jordan; stresses role of trade in Middle East stability”, (2005, May 18). Retrieved Dec 4, 2011, from Europa:

-      “Europes Role in the Palestinian-Israel Conflict”, (2008, March, 12). Retrieved, Jan 4, 2012, from Middle East Peace Process European Union Center of North Carolina(UNC): 

-      Fite, B. (2011, September 22).” U.S. AND IRANIAN STRATEGIC COMPETITION: Competition Involving the EU, EU3, and non- EU European States”. Retrieved Jan 30, 2012, from csis:

-      “Haaretz Report: ALLMEP Summit on International Fund” (2009, March 6). Retrieved Dec 4, 2011, from allmep:

-      Hershco, Tsilla (2007, May 13), “The French Presidential Elections of May 2007: Implications for French-sraeli Relations”. Retrieved Nov 28, 2011, from biu:  http://www.biu.ac.il/SOC/besa/perspectives29.html

-      “Iraq Horizons 2015: Sow today, harvest tomorrow”. (2010). Retrieved Jan 16, 2012, from Wp-irak:

-      “Iraq As Investment Opportunity”. (2009, Feb 22). Retrieved Jan 17, 2012, from Assyrian International News Agency:

-      “Israel / Palestine” ( 2011). Retrieved Dec 31, 2011, from  Franceonu: http://www.franceonu.org/spip.php?article3929

-      Jacobson, M. (2008). “ Sanctions against Iran: A Promising Struggle”. The Washington Quarterly, Vol. 31, No.3, 69–88.

-      Livingston, M. E. (2011, August 30). “Iraq Index; Tracking Variables of Reconstruction & Security in Post-Saddam Iraq”. Retrieved October 29, 2011, from brookings:

-      “Louis Michel visits Palestinian territories to assess humanitarian emergency”, (2005, Nov 25). Retrieved Dec 4, 2011, from Europa:

-      “Mandelson addresses Iraq conference in London”. (2009, MAY/JUNE). Retrieved Jan 17, 2012, from Tbiraq:

-      Mason, R. (2008, December 12). “US-Iraq Withdrawal / Status of Forces Agreement: Issues for Congressional Oversight”. Retrieved Jan 25, 2012, from CRS: http://fpc.state.gov/documents/organization/115935.pdf

-      “Merkel to Tell Bush Germany Can Do More for Iraq”. (2006, 1 12). Retrieved Jan 17, 2012, from Assyrian International News Agency:

-      Migdalovitz, Carol (2004), “The Middle East Peace Talks”. Retrieved Jan 27, 2012, from Congressional Research Service:

-      ------------------------ (2007), “Israeli-Palestinian Peace Process: The Annapolis Conference”. Retrieved Jan 4, 2012, from Congressional Reserch Service: http://fpc.state.gov/documents/organization/98093.pdf

-      Mueller, Patrick (2011), “Germany and EU-Foreign Policymaking toward the Israeli-Palestinian Conflict: Assessing National Europeanization Experiences”. Retrieved Jan 4, 2012, from Institute for European Integration Research:

http://euce.org/eusa/2011/papers/6l_mueller.pdf 

-      “Opening Ceremony Center for Iraq Studies”. (2009, December 9). Retrieved Jan 16, 2012, from CIS:

-      O'Sullivan, M. L. (2010). “Iran and the Great Sanctions Debate”. The Washington Quarterly,Vol. 33, No.4, 7-21.

-      SAMORE, G. (2006). “Meeting Iran’s Nuclear Challenge”. Retrieved Jan 30, 2012, from UN:

-      Schmitz, P. (2008, September / October). “Iraq’s economy on the rise; Prime Minister Nouri Al-Maliki visited Germany”. Retrieved Jan 17, 2012, from wirtschaftsforum:

-      Simakovsky, M. (2005). “Reassessing Regime Change: U.S. National Security Strategy towards Iran”. Retrieved Jan 30, 2012, from irps:

-      “Strategic Frameworc Agreement for a Relationship of Friendship and Cooperation between the United States of America and the Republic of Iraq”. (2008, November 17). Retrieved Jan 25, 2012, from state:

-      “the  European  Commission  renews  its  assistance  for  the  Occupied Palestinian  Territory,  supporting  vital  government  functions  and  refugees” ( 2011, Dec 19). Retrieved Dec 31, 2011, from Europa:  

-      Tobias, Debiel (2010). “Germany’s Foreign Policy and its Position Regarding the Arab Israeli Conflict”. Retrieved Jan 4, 2012, from  Lauder School of Government, Diplomacy and Strategy IDC Hertzelya:   

-      “UK’s Mitchell visits UNRWA school in Gaza refugee camp”. (2011, Dec 18). Retrieved Dec 31, 2011, ftom Unrwa:

http://www.unrwa.org/ etemplate.php?id=1201

-      “U.S. -Iraqi Partnership: Illustrative Examples”. (2010, August 31). Retrieved Jan 25, 2012, from State:

-      Zanotti, Jim (2011). “The Palestinians: Background and U.S. Relations”. Retrieved Jan 16, 2012, from Congressional Reserch Service: