تهدیدهای نرم خودمختاری اقلیم کردستان عراق و تأثیر آن بر کردهای ایران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 . استادیار علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد آزاد شهر

2 کارشناس ارشد روابط بین¬الملل دانشگاه خوارزمی تهران.

چکیده

تصویب قانون اساسی عراق در سال 2005 میلادی و تشکیل حکومت فدرال در عراق و در نتیجه آن، ایجاد منطقه خودمختار کردستان عراق تأثیرهایی شایان توجه را بر کشورهای همجوار داشته­است. به دلیل همجواری مرزی اقلیم کردستان با مناطق کردنشین کشورمان و نیز پیوندهای فرهنگی و قومی میان آن‌ها، برخی تهدیدهای نرم ضد جمهوری اسلامی ایران ایجادشده­است. اهمیت­یافتن فرهنگ و هویت کردی، ارتقای سطح مطالبات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ازجمله تهدیدهای نرمی هستند که امنیت کشورمان را تهدیدمی­کنند. هدف این پژوهش که ابتنای آن بر روش توصیفی- تحلیلی است، بررسی وجوه مشترک میان کردهای دو کشور، بررسی منابع قدرت نرم کردها، بیان سابقه مبارزات کردها و داعیه­های قدیمی آنان برای تحقق «کردستان بزرگ» است. جنبه نوآوری این تحقیق، تحلیل اتفاق­های کردستان عراق در چارچوب تهدید نرم ضد جمهوری اسلامی ایران است؛ بنابراین این پژوهش در پی پاسخگویی به این پرسش است که تحول­های اخیر کردستان عراق چه تهدیدهای نرمی را متوجه امنیت کشورمان کرده­است. مؤلفان بر این اعتقادند که به دلیل قرابت فرهنگی، هویتی و نژادی و نیز قدرت نرم اقلیم کردستان، خودمختاری کردستان عراق در کنار فعالیت­های آنان درراستای اعتلای هویت کردی تهدیدهایی نرم را ضد کشورمان ایجادمی­کند.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

منطقه کردستان عراق به­عنوان هارتلند[1] خاورمیانه، به لحاظ ژئوپلتیک، محل تلاقی و پیوند اقوام ترک، فارس و عرب (سامی) است. این محل بیش از 100 سال است که آرزوی کسب خودمختاری و استقلال را در سر می­پروراند و کردها برای رسیدن به این ایده­آل، گام­هایی بلند برداشته و هزینه­هایی بسیار را متحمل شده­اند که این مسئله، گویای انگیزه بالای اکراد برای نیل به این اهداف است.

با حمله ایالت متحده به عراق در سال 2003 و اشغال این کشور از سوی آمریکا و نیروهای ائتلاف و در­نتیجه، بازشدن فضای سیاسی-امنیتی عراق، کردها با توجه به تجربه حکومت نیمه­مستقل پس از ایجاد منطقه پرواز ممنوع در سال 1991، به­دنبال تحقق خودمختاری کامل بودند که اشغال عراق این زمینه را برای آنان فراهم­کرد که با تلاش برای به­دست­گرفتن نقش­های کلیدی در حکومت جدید عراق، چه به لحاظ احساسی با بیان سوابق مبارزاتی خود و چه به لحاظ قانونی با گنجاندن اختیارهایی وسیع در قانون اساسی جدید عراق؛ گام­هایی بلند را برای رسیدن به اهدافشان (خودمختاری) بردارند که تحقق این امر، معادلات این منطقه را با تغییرهایی مواجه­کرده­است. گسترش اختیارهای کردستان عراق به لحاظ قانونی، ظرفیت­های مالی و منابع استراتژیک غنی نفت، روابط خارجی این سرزمین با قدرت­های فرامنطقه­ای، داعیه­های قدیمی این اقلیم مبنی­بر ایجاد کردستان بزرگ، همگی زمینه­ساز ایجاد تهدید نرم ضد جمهوری اسلامی ایران را فراهم­کرده­اند.

جهانی­شدن، به­ویژه بعد از فروپاشی شوروی، با ایجاد فرصت مناسب برای ورود اقوام به عرصه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی از طریق جهانی­شدن اقتصاد و فرهنگ، آنان را به­­منظور شناساندن هویت خود و دسترسی به منابع اقتصادی برانگیخته­است. جهانی­شدن با نفوذپذیری مرزها و کاهش اقتدار دولت، این فرصت مناسب را تشدیدکرده، علاوه­برآن، ظهور بازیگران جدید نظیر شرکت­های چندملیتی، سازمان­های بین­المللی، گروه­های فراملی و ... باعث تزلزل هویت و دولت­های ملی شده و این پدیده به منبع و عاملی برای گسترش آگاهی­های قومی و درنتیجه، کشمکش­های قومی در جهان تبدیل­شده­است (نساج، 1388: 133)؛ ازاین­روی، واقعیات نشان­می­دهند که روند جهانی­شدن به معنای فراموشی فرهنگ­های بومی، قومی و منطقه­ای نیست؛ بلکه جهانی­شدن، موجب تقویت ظهور چارچوب­های هویت­های جمعی غیرملی شده که مهم­ترین آنها هویت­های قومی هستند. جامعه جهانی در حالی واپسین سال­های هزاره سوم را پشت­سرگذاشت و به هزاره سوم، وارد شد که به­طور تقریبی، بیشتر کشورهای دنیا با جنبش­ها و ستیزهای قومی دست به گریبان هستند (همان). 

به­نظرمی­رسد با وجود قدمت مسئله­دارشدن شاکله­های فرهنگی و هویتی نزد کردها، رویدادها و تحول­های معاصر نظیر نشریه و تعمیق فناوری­های نوین ارتباطی- اطلاعاتی، نفوذپذیرشدن فزاینده مرزهای اجتماعی و درهم­تنیدگی جهانی و گسترش ارزش­های جهان­شمول، به تشدید ضایعات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی منجرشده­اند (نش، 1380: 3 تا 290) که در این راستا کردها نیز با توجه به هویت قومی تأثیرگذار می­توانند ابزاری مناسب را برای اعمال خواست­های قومی خود در سایر مناطق داشته­باشند و در همین زمینه، حکومت اقلیم کردستان (که بنیان آن براساس «کردایتی» یا همان هویت کردی است) با فهم این موضوع که هر حکومتی برای حفظ موجودیت خود و رویارویی و تقابل با چالش­های درونی و بیرونی، ناگزیر است، بر تمایل­ها و ارزش­هایی تکیه­کند که ماهیت حکومت را تشکیل­داده و آرمان سیاسی آن جامعه­اند و بکوشد که از این ابزار استفاده­کند.

موضوع تقویت احساسات ناسیونالیسم قومی در میان اکراد منطقه به­خصوص در میان کردهای ساکن در کشورمان و احساس پیوند بیش از پیش با اکراد اقلیم کردستان عراق، پس از گسترش اختیارها و احتمال استقلال آن اقلیم به­عنوان تهدیدی نرم تلقی­می­شوند که امنیت سیاسی و اجتماعی کشورمان را با چالش جدی مواجه­می­کنند و قومیت مشترک میان کردهای ایران و کردهای عراق و زمینه مشترک آنها در مقوله هویت قومی فراهم­آورنده تهدیدهای نرم یادشده پس از تحول­های کردستان عراق است.

این نوع همزادپنداری­ها می­توانند زمینه­آفرین برخی تهدیدهای غیرسخت برای امنیت جمهوری اسلامی ایران باشند، لذا این پژوهش در پی پاسخگویی به این پرسش است که خودمختاری اقلیم کردستان عراق چگونه می­تواند زمینه­ساز ایجاد تهدیدهای نرم ضد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران شود؟

نگارندگان بر این اعتقادند که با توجه به نظریه­های جدید امنیت مبنی­بر تهدیدهای نرم و واکنش هم­وطنان کردزبان کشورمان در مقابل تحول­های کردستان عراق به­خصوص پس از انتخاب طالبانی به ریاست جمهوری عراق و نیز تصویب قانون اساسی عراق، مشتمل بر به­رسمیت­شناختن حقوق قومیتی، این شائبه را القاشده­است که این مسئله با تحریک احساس­های قوم­گرایانه، فضایی ملتهب‌گونه­ را در مناطق کردنشین کشورمان ایجادمی­کند. در این پژوهش برای توضیح مقصود، لازم است برخی اصطلاح­ها در چارچوب نظری بحث تعریف­شده، توضیح­داده­شدند. تهدید نرم و قدرت نرم که لازمه تبیین چارچوب نظری است که در ابتدای بحث مورد بررسی قرارمی­گیرند و علاوه­برآن، بحث هویت، قومیت و ناسیونالیسم قومی درخصوص قوم کرد که در این تحقیق، توضیح مصداقی تهدید نرم را تسهیل­می­کنند ارائه­می­شوند تا چگونگی تحقق تهدید نرم در ادامه این مفاهیم مورد بررسی قرارگیرد.

الف- تعریف مفاهیم و چارچوب نظری

1- تهدید نرم[2]

«تهدید نرم»، مجموعه اقدام­هایی است که باعث دگرگونی هویت فرهنگی و الگوهای رفتاری مورد قبول یک نظام سیاسی شود. تهدید نرم، نوعی سلطه در ابعاد سه­گانه حکومت، اقتصاد و فرهنگ است که از طریق استحاله الگوهای رفتاری در این حوزه­ها، ایجادشده که جایگزین آن، نمادها و الگوهایی است که عامل تهدیدکننده خواستار آن است؛ با این نگرش، تمامی تحول­هایی که موجب شوند تا اهداف و ارزش­های حیاتی یک نظام سیاسی به­خطربیفتند، یا باعث ایجاد تغییر و دگرگونی اساسی در عوامل تعیین­کننده هویت ملی و دینی یک کشور شوند «تهدید نرم» به­شمارمی­آیند (بلیک-گلشن پژوه، 1389: 125).

اینکه تهدید، نرم یا سخت نامیده­می­شود، به تحول­هایی بستگی­دارد که در گذر زمان در یکی از این عناصر نسبت­به تهدید سخت ایجادشده­است؛ به­طور نمونه اگر ابزار تهدید برخلاف تهدید سخت که ابزارهای نظامی، خشن، زور و اجبار است به ابزاری غیر از ابزارهای خشونت­آمیز و اجبارآمیز همانند رسانه­های مختلف نوشتاری، شنیداری و دیداری تغییرکند، ماهیت تهدید مورد بحث، تهدید نرم خوانده­می­شود. (کرمی، 1386: 46)؛ به­عبارت­دیگر، تغییر و تحول در ماهیت هدف است که ماهیت و جنس تهدید را تعیین­می­کند و آن را به دو دسته تهدید نرم یا سخت تقسیم­می­کند؛ بنابراین می­توان­گفت که لازمه اینکه تهدیدی در زمره تهدیدهای نرم قرارگیرد، این است که دست­کم یکی از عناصر آن از جنس نرم باشد و ارزشی از ارزش­های امنیت ملی را تهدیدکند.

در تهدید نرم اگرچه ابعاد سخت­افزارانه تهدید، نفی نمی­شوند، این اصل مورد توجه قرارمی­گیرد که انحصار تهدید در ابعاد سخت­افزارانه آن، صحیح نیست؛ به­عبارت­دیگر، تهدید دارای ابعاد ذهنی و روان­شناختی نیز هست. از منظر جامعه­شناسی، تلقی از تهدید به­طور کل تغییریافته­است و شاهد طرح پیشنهادی جدید هستیم که در آن، «ذهنیت»، اصالت­می­یابد و «جوهره تهدید» را شکل­می­دهد. ذهنیت در این رویکرد «اصالت» دارد و فراتر از یک «بعد» برای تهدید، نقش ایفامی­کند (افتخاری، 1385: 97 تا 99). تغییرهای حاصل از تهدید نرم، درونی، آرام، ذهنی و تدریجی است؛ این تهدید همراه با آرامش و خالی از روش­های فیزیکی و با استفاده از ابزارهای تبلیغات، رسانه، احزاب، تشکل­های صنعتی و قشری و شیوه القا و اقناع انجام­می­پذیرد.

درواقع، تحقق تهدید نرم، زمانی است که ملتی احساس­کند فرهنگ نهادها و سیاست­های آن بر اثر بهره­گیری دشمنانش از قدرت نرم در حال تغییر و استحاله است (نائینی، 1388: 129).

بنابراین بایدگفت که تهدید نرم، مستور و با چهره­ای پنهان با بهره­گیری از روش­های پیچیده و در چارچوب فرهنگ­سازی و مدیریت افکار عمومی با تأکید بر مفاهیم قومیتی- هویتی و فرهنگی است که نتیجه آن، دگرگونی زیرساخت­های فکری، باورها، الگو­های رفتاری در حوزه سیاست اقتصادی و فرهنگی بوده، ارمغان­آورنده تقویت بحران­های هویت، مقبولیت، مشروعیت و مشارکت است (بصیری، 1391: 156)؛ لذا این تهدید با هزینه­ای کم، تأثیر و کارآمدی بسزایی برای به­بحران­کشیدن یک کشور دارد.

بنابراین در دورانی که دولت سعی­دارد مطالبات جامعه را درک­کرده، آن را هدایت­کند، نمی­توان به­طور صرف به رویه­های کنترلی، محسوس و پسینی (اقدام­های لازم برای درمان یک ناامنی) متکی‌ماند و لازم است دولت به­عنوان بازیگر فعال، ساختار­های کنترل اجتماعی و مهارت­های لازم را درراستای مقابله با تهدید نرم یاد­بگیرد (نصری، 1388: 166).  

2- قدرت نرم[3]

قدرت نرم، عبارت­ است از: توانایی کسب مطلوب از طریق جاذبه و نهش از طریق اجبار یا تطمیع و در این نوع از قدرت، مردم بیش از آنکه به انجام کاری، مجبور شوند به همکاری گرفته­می­شوند چراکه اتکای آن بر قابلیت شکل­دادن به علایق دیگران است (نای، 1387: 143) که این جذابیت با تکیه بر فرهنگی خاص و نیز دیدگاه­ها و خط­مشی­های سیاسی سعی­دارد، افراد را برای تأثیرگذاری بر آنان جلب­کند (Hackbarth,2009:1). وجود فناوری­های نوین ارتباطی و اطلاعاتی و گسترش روز‌افزون محیط­های مجازی در جهان زمینه­ساز ایفای نقش کشورهای دارنده این قدرت در این حوزه شده­است و وجود دانش اطلاعاتی به­عنوان نقطه عطفی برای اهمیت­یافتن بیش از پیش قدرت نرم شناخته­می­شود؛ به­عبارتی، در این خصوص، قدرت و اطلاعات به­مثابه دو روی یک سکه هستند که هریک به بازیگری مؤثر دیگری یاری­می­رساند، اما مهم­تر از آن، این اطلاعات است که به­منزله محوری برای قدرت، نقش ایفامی­کند که در این راستا بازیگران جهانی هرچند کوچک توانسته­اند به‌واسطه دارابودن توان تولید و دارابودن اطلاعات، نقشی اندک اما تأثیرگذار را در جهان به­دست­گیرند که حتی در این زمینه از برخی قدرت­های بزرگ در این  حیطه موفق­تر بوده­اند، برخلاف گذشته که این شرایط حاکم نبود (Keohane and Nye, 1998:38).

ابتنای قدرت نرم بر قدرت اقناعی است که هدفش جذب افراد است که با سعی در جلب نظر طرف مقابل، قابلیت اعتماد مخاطب را ارتقاداده، درنتیجه، تأثیرپذیری آن را به­مراتب افزایش­می­دهد و ازآنجاکه فریب و اغوا نه تداوم تأثیرگذاری، بلکه برعکس قابلیت تخریبی پس از کشف حقیقت را دارند، بنابراین نمی­توانند ابزار قدرت نرم باشند. سرشت قدرت نرم، جذابیت، برنامه­ریزی فرهنگی، ترویج دسته­ای از ارزش­ها با استفاده از رسانه­ها، نهادهای مدنی  و فرهنگ اقتصادی است (Ibid). روی دیگر قدرت نرم، قدرت سخت است که در آن، طرفین سخت­افزارها را برای نیل به اهداف خود بر می­گزینند که از آن جمله، کاربرد ابزار نظامی، اعمال زور، بازدارندگی، تهدید و ارعاب، جنگ و سیاست زورمدارانه هستند یا در اعمال قدرت سخت از حیث اقتصادی، تحت فشار مالی گذاشتن، تحریم اقتصادی کردن و تشویق و تهدید اقتصادی می­توانند ازجمله ابزار قدرت سخت در این حوزه باشند (بلیک -گلشن پژوه، همان: 127).

اما فرهنگ به­عنوان مؤلفه­ای پایدار را شاید بتوان موضوعی دانست که به دلیل تأثیرگذاری عمیق، جایگاهی خاص­تر را به نسبت دیگر مؤلفه­های قدرت نرم دارد، چراکه عناصر فرهنگی ریشه­دار، حقیقی بوده، کمترین تغییر را در گذر زمان دارند. در بعد فرهنگی در مواردی ازقبیل فرهنگ، هنجارها، ارزش­ها، هویت و ... مواردی هستند که فقدان یا مخدوش­شدن آنها تا حد زیادی زمینه­ساز تهدیدهای نرم داخلی و خارجی را می­شود و در این زمینه، هرگونه اقدامی که به تغییر در الگوی رفتاری منطبق با ارزش­های نظام حاکم منجرشود، در زمره تهدیدهای نرم آن حوزه قرارمی­گیرد و تهدیدهای نرم در بعد فرهنگی به­خصوص فرهنگ و هویت قومی در این نوشتار بررسی­می­شوند.

3- هویت[4]

هویت به­مثابه امری احساسی یا آگاهانه، واقعی یا خیالی، موجود یا جعلی، معطوف به پاسخ به چیستی و کیستی انسان­ها به­صورت انفرادی و جمعی است که خودشناسی و دیگرشناسی به­منزله دو محور عمده در این بحث با معیارهایی مختلف اعم از علمی و غیرعلم، بی­طرفانه یا مغرضانه، احساسی و سطحی یا آگاهانه و عمیق مورد سنجش قرارمی­گیرند (احمدی پور و دیگران، 1389 :39) و اشاره این مفهوم به مجموعه­ای از پدیده­ها در تولید تصویر از خویشتن در ذهن هر فرد، مؤثر واقع می­شود که ازجمله آن، سازوکارهای اجتماعی و روانی است که با تجانس و یکدستی، خویشتن را برابر تنوع اجتماعی متحد­می­کند (فکوهی و آموسی، 1388: 50 و 51).

نقش بسیط و پرمایه هویت در برآوردن نیازهای روانی انسانی و قبول آن به­عنوان پیش­نیاز زندگی اجتماعی، امری غیرقابل­تصور نیست، چراکه هویت با تعیین چارچوبی برای تشخیص ماهیت افراد همانند خواهدبود و در صورت عدم وجود هویت هیچ­یک از افراد نمی­توانند به­صورتی معنادار و پایدار به­هم­بپیوندند (همان).

ایمانوئل کاستل، معتقد است که هویت، فرایند ساخته­شدن معنا برپایه یک ویژگی فرهنگی با یک دسته ویژگی­های فرهنگی است که بر دیگر منابع معنا برتری­دارد و به نظر او، همان­گونه­که نقش­ها، کارویژه­ها را سازمان­می­دهند، هویت­ها هم معنا را سازمان­می­دهند (گل محمدی، 1381: 225).

هویت جمعی به­طور عمده مبتنی­بر عناصر فرهنگی (برای نمونه درخصوص کاست­ها، اجتماع­های قومی، فرقه­ای و مذهبی و ملت­ها) است. درحالی­که انواع دیگر هویت­های جمعی، مانند طبقات و هویت­های مبتنی­بر مناطق به­عنوان گروه­های ذی­نفوذ عمل­می­کنند و ازاین­رو، وقتی به هدفشان می‌رسند به­آسانی منحل­می­شوند. اجتماع­های فرهنگی خیلی باثبات­ترند، زیرا عناصر فرهنگی اصلی که از آن تشکیل­می­شوند الزام­آورتر و باثبات­ترند (اسمیت، 1383: 31) و باید این نکته را اضافه­کرد که درک و تفسیر افراد از خود اجتماعی و دیگران با توجه به موقعیت آنها در گروه سامان­می­یابد؛ به این معنا که هویت اجتماعی به­عنوان جنبه­ای از خودانگاره شخص اجتماعی درگیر و مرتبط با گروه است (ارمکی، 1386: 132). برای درک و تکمیل بحث، لازم است شاکله مبحث هویت را در تعریف قومیت و ارتباطش با هویت بررسی­کرد. 

4- قومیت[5]

ماکس وبر در تعریف قومیت می­گوید: آنان گروه­های انسانی­اند که یک باور ذهنی نسبت­به اصل و نسب مشترکشان را به دلیل شباهت­های فیزیکی یا سنت­ها یا به دلیل سرگذشت­های استعمار یا مهاجرت می­پذیرند؛ این باور باید در صورت­بندی گروه، اهمیت­داشته­باشد؛ به­علاوه، این اهمیت­ندارد که «آیا روابط خونی مشخصی وجوددارد؟» (ماه پیشانیان، 1388: 101)؛ بدین­گونه ماکس وبر با تأکیدی که بر عناصر فرهنگی دارد، خون و نژاد را مهم تلقی­نمی­کند و بروس کوئن نیز که از دیدگاهی جامعه­شناسانه به قومیت نگاه­می­کند، معتقد است گروه قومی، گروهی است که اعضای آن، ویژگی­های فرهنگی یکسانی دارند (همان: 102).

بنابراین مهم­ترین ممیزه قوم و قومیت در ابعاد فرهنگی آن نهفته است و گروه­های قومی بر بنیاد مواریث و شناسه­های فرهنگی نظیر زبان، مذهب، آداب، رسوم و پیشینه تاریخی شکل­می­گیرند و ادراک قومیت با ابتنای بر فهم هویت قومی میسر است؛ این فهم می­تواند دارای خاستگاه «واقعی» یا «احساسی» باشد ولی در هر صورت از دل­بستگی و تعلق خاطر نسبت­به گروه قومی حکایت­دارد.

رشد قومیت با تأثر از درک و تجربه مشترک از محرومیت مادی، شرایط نامطلوب زندگی و به حاشیه رانده­شدن­هاست (مقصودی،1380: 21 و 22).

5- ناسیونالسیم قومی[6]

ناسیونالیسم قومی به­عنوان محرک اصلی خواست­های هویتی-قومیتی، ملت را برحسب قومیتی تعریف­می­کند که خمیرمایه اصلی آن، احساس عمیق تعلق و وفاداری به یک گروه قومی است که اجداد، عقاید و فرهنگ و زبان مشترک، عناصر اصلی آن هستند (احمدی پور و دیگران، 1389: 43)؛ این مهم از آرزوی نوزایش هویت جمعی، وحدت خودمختاری و تقاضای مشارکت مردمی و اعتبار فرهنگی ازقبیل رجوع به ریشه­های نمادین افسانه­های گذشته و خاطرات تاریخی ناشی می­شود. اگر بخواهیم عوامل تسریع و تشدید ناسیونالیسم قومی را برشماریم، بایدبگوییم که تفاوت­های ایدئولوژیکی و سیاسی گروه­های قومی، پیرامونی و مرکز و قشربندی منزلتی میان اقوام متعدد و احساس عمومی نسبت­به استعمار  و ستم برخواسته از آن می­تواند، ناسیونالیسم قومی را تسریع­­کند.

بنابراین می­توان­گفت که ناسیونالیسم قومی، وظیفه معماری سیاسی-فرهنگی براساس قومیت را بر­عهده­دارد که هدف آن، ایجاد دولتی متحد و یکپارچه است؛ این نوع از ناسیونالیسم به لحاظ مکانی منشأ مشترک گروه قومی خاصی را تبیین­کرد که اغلب آنها را به سرزمینی خاص مرتبط­می­سازد که برای پیروان آن، تقدس آن سرزمین، امری غیرقابل­انکار به­شمارمی­آید.

ساختار هویتی و گستردگی استفاده از ابزارهای رسانه­ای و مطبوعاتی هریک می­توانند در برانگیختن خواست­های قومی و هویتی گروهی که محرومیت احساس­می­کنند، مؤثر باشد که در این گفتار، تقویت کردی و تأثر آن از تحول­های کردستان عراق در این زمینه بررسی­می­شود.

ب-  منطقه کردستان و کردها

1-  موقعیت کردستان و ویژگی هویتی قوم کرد

کردستان، میان پنج دولت خاورمیانه­ای یعنی ایران، ترکیه، سوریه، عراق و ارمنستان و میان چهار سازه تمدنی و فرهنگی، میان چهار فلات، یعنی ایران، عربستان، آناتولی و قفقاز و در مسیر یک گذرگاه بین قاره­ای آسیا، اروپا و آفریقا قرارگرفته­است.

این منطقه از نظر اکولوژیکی، زیستگاه و موطن کردها را تشکیل­می­دهد؛ این منطقه مرتفع، بخش‌هایی از غرب و شمال غرب ایران، شرق، جنوب شرق ترکیه، شمال و شمال شرق عراق و سوریه و نیز غرب قفقاز را دربرمی­گیرد و بر فلات­ها و سرزمین­های کم­ارتفاع اطراف خود مشرف است. محدوده کردنشین­های خاورمیانه، فضایی تقریبی است میان کوه آرارات به سمت جنوب تا شهرهای ارومیه، سنندج و کرمانشاه در ایران و سپس به سمت غرب تا مندلی و از آنجا به موصل و جزیره در عراق و سپس به سمت غرب تا قامشلی در سوریه و شرق اسکندرون در ترکیه و سپس به سمت شرق تا آرارات امتداد­می­یابد (وان برویین سن، 1378: 24).

صعب بودن منطقه و استعداد رزمی مهیب ساکنان کردستان، همیشه آنجا را به­صورت مرز طبیعی، امپراتوری­هایی درآورده­است که در جوار آن پاگرفته­اند (همان).

مساحت این محدوده در حدود 409650 کیلومتر مربع است که 194400 کیلومتر در ترکیه 1249500 کیلومتر آن در ایران، 72000 کیلومتر آن در عراق و 18300 کیلومتر آن در سوریه واقع است (Koohi-Kamali,2003: 26).

کردها یکی از نژادهای باستانی هستند که در کوهستان­های هم­جوار شرقی­ترین قسمت ترکیه جدید، شمال و شرق عراق و همچنین شمال غرب ایران، برای مدت بیش از 3 هزار سال می­زیستند که به­رغم گذشت مدت زمان طولانی، آنان «زبان، رسوم و فرهنگشان» را تاکنون حفظ­کرده­اند (Oballance,1996: 1).

کردها اعقاب مادها، یک گروه قبیله ای ایرانی آریایی هستند، که همراه فارس­ها و پارت­ها به داخل فلات ایران مهاجرت­کردند. مادها در غرب و شمال غرب (آذربایجان، کردستان و کرمانشاه)، فارس­ها در جنوب و مرکز و پارت­ها در شرق سرزمینی که ایران نام­گرفت، ساکن شدند؛ بدین نسبت، مادها بنیان­گذاران اولین امپراطوری ایرانی (550- 728 ق م ) و نیز مهم­ترین موجودیت سیاسی تاریخی در ایران شدند. کردها بخش جدایی­ناپذیر امپراطوری­های ایرانی ماد، هخامنشی، پارتی، اشکانی (247 ق م تا 226 ق م) و ساسانی (226-636 م) بودند و در آثار تاریخی بیان­شده­است که کردهای جنگجو نگهبان و مدافعان این سلسله­های ایرانی بوده­اند (احمدی، 1379: 84).

کردها از نظر ساختار فرهنگی، دارای باورها، انگاره­ها، ادبیات، موسیقی، رقص، جشن و ... بوده­اند که آنها را از سایر اقوام متمایزمی­کند. کردها زبانی واحد ندارند بلکه هریک از مناطق تحت سکونت اکراد به لهجه­ای خاص سخن­می­گویند (Yildiz ,2007,8). کرمانجی، گویش کردهای ترکیه، سوریه، شوروی سابق و بخش­های شمالی کردستان عراق و ایران است. اغلب کردهای استان کردستان در ایران و بخش­هایی از کردستان عراق با گویش سورانی تکلم­می­کنند. هورامی، گویش برخی بخش­های کوچک در امتداد مرز ایران و عراق است و کرمانجی که به فارسی شباهت دارد. به کردهای استان کرمان در غرب ایران تعلق­دارد .(Ibid) زبان کردی عاملی مهم است که به کردها هویتی خاص می­دهد و ازجمله موارد نادری است که کردها، در آن تجربه مشترک دارند زبان کردی از شعبات فرعی شاخه فارسی­زبانان ایرانی است که همانند سایر زبان­های ایرانی در افغانستان، بلوچستان و تاجیکستان، ریشه هندی- اروپایی دارد. بااین­وجود، کردستان به­منزله دولت فرضی است که در خشکی، محصور است و به دریا راه­ندارد و بزرگ­ترین تنگنای ژئوپلتیکی آن را انزوای جغرافیایی تشکیل­می­دهد که دولت­های همسایه که همه آنها نسبت­به آن مواضع خصمانه خواهندداشت در یک ائتلاف می­توانند آن را به‌زانودرآورند.

سیاست­های دولت­های خاورمیانه نسبت­به هویت اقلیت کردها، متفاوت بوده­است. ترکیه از زمان کمال آتاتورک، هویت کردها را نفی­کرده، ازاساس، آن را ترک، آن هم ترک کوهستان شناخته­است. ایران هویت و موجودیت کردها را به­رسمیت­شناخته، ولی آنها را از منظر قومی و نژادی، شاخه­ای از ایرانیان می­داند که بخشی از ایران را شامل می­شود. عراق گفته­است که ما عرب هستیم و شما کرد و گاهی هر دو عراقی هستیم و ما به­عنوان بخشی از دنیای عرب خودمختاری شما را در کل تضمین‌می‌کنیم؛ سوریه نیز هویت کردها را به­طورکلی نفی­کرده و سیاست عربیزه­کردن سرزمین آنها را اجراکرده­است (حافظ نیا، 1385:  15).

2-  سیر اندیشه خودگردانی کردها

تحول­های دو قرن اخیر در منطقه و آگاهی از روند تشکیل دولت­ها در این حوزه، موجب گسترش اطلاعات سیاسی این قوم شد که اعتقاد به­نوعی خودمختاری و داشتن آرزوی دولت مستقل کردی به­عنوان ایده­آلی کردی پدیدار شده­است و این موضوع به­منزله یکی از شاخصه­های کردی، زمینه هم­گرایی میان آنها را در مناطق مختلف منطقه فراهم­کرد.

بسیاری از جنبش­های قومی (ازجمله کردی) در جهان سوم به­واسطه مداخله بیگانگان و کمک‌های آنان است که رشد و توسعه­یافته­است. غرب به نام حفظ حقوق اقلیت­ها و با سوءاستفاده از احساسات قومی، فرهنگی و دینی آنها، موجبات تقویت گرایش­های گریز به مرکز یا قوم­گرایی افراطی را در کشورهای چندملیتی جهان سوم پدیدآورده­است و این واقعیت، قابل­استناد است که تبدیل حضور عرفی و طبیعی اقوام ایرانی به مشکل خلق­ها و ملیت­های مظلوم مقیم ایران جز به اراده استعمار نبوده­است (نساج، همان: 134)

در مسائلی نظیر تشکیل جمهوری مهاباد که با حمایت گسترده شوروی سابق صورت­گرفت و هدف آنها منضم­کردن آذربایجان و کردستان به خاک خود بود و پس از آن در بحران قومی که بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کردستان اتفاق­افتاد، آمریکا نقشی بسزا در ادامه و گسترش آن داشت و این کشور با استفاده از احساسات ناسیونالیستی کردی و اختلاف­های مذهبی، درصدد تجزیه ایران برآمد. (بهرامی، 1386: 224) و علاوه­براینها تلاش بریتانیا برای تجزیه ایران (نساج، همان)، همگی گویای نقش قدرت­ها برای تشدید اختلاف­های قومی هستند.

پس از آشنایی کردها با مفاهیم جدید هویتی-قومی در اوایل قرن بیستم که با تحریک استعماری نیز همراه بود، تفکرهای استقلال­طلبانه آنان تاکنون ادامه­دارد؛ در این میان، بسیاری سرآغاز فعالیت­های استقلال­طلبانه را قیام شیخ عبیدالله می­دانند که با تسلط بر بسیاری از مناطق کردنشین، شامل «محدوده­ای میان دیار بکر، وان، ‌ارومیه، مهاباد، اربیل، موصل و قامشلی»، حکومت دفاکتویی را ایجادکرده­بود و تا مدت زمان بسیاری به­عنوان دولت کردی مطرح می­شد (وان برویین سن، همان: 357 و 8). اما درپی فروپاشی دولت عثمانی و انعقاد پیمان «سور»[7] بنای رسمی یک دولت کرد در محدوده مناطقی از جنوب  ترکیه و شمال عراق فراهم شد ولی با تأسیس دولت ترکیه به رهبری کمال آتاتورک ازاساس با آن مخالفت­شد؛ پس از این اقدام و نادیده­انگاشتن حقوق کردی، سرکوب جنبش‌های کردی آغازیدن­گرفت و هم­زمان با آن، قیام شخصیت­های کرد، برگی دیگر را در سرنوشت کردها رقم­زد؛ ازجمله آنها قیام شیخ محمود برزنجی بود که وی را انگلیسی­ها در سال 1919 به­عنوان فرماندار سلیمانیه منصوب­کردند و در این زمان، شیخ محمود، حیطه تسلط خود در منطقه را از سلیمانیه فراتر برده، مناطقی دیگر از عراق  شامل «زاخو، اربیل، بارزان، کرکوک، پنجوین و حلبچه» را جزو منطقه خود اعلام­کرد  و ازآنجاکه وی، خود را شاه دولت کردی اعلام­کرد، انگلیسی­ها وی را از مقامش عزل­کردند (Entessar,1992: 50).

درپی اشغال ایران، پس از جنگ جهانی دوم در سال 1946م با دخالت نیروهای شوروی مقدمات تشکیل دولت کردی در سایه جمهوری مهاباد به ریاست قاضی محمد در ایران فراهم شد که این حکومت با عقب­نشینی نیروهای شوروی و حضور ارتش ایران در این منطقه سرکوب­شد.

جنبش کردی در ادامه مبارزات خود به­وسیله ملا مصطفی بارزانی در عراق و عبدالله اوجالان در ترکیه ادامه­یافت که هر دو به­وسیله دولت­های مرکزی سرکوب­شدند و در طول این مدت از این گروه­ها به­عنوان وجه­المصالحه کشورهای منطقه استفاده­شده­است؛ اما نقطه عطف تحول­های کردی را باید در حمله رژیم صدام به کویت در سال 1990 که به واکنش شورای امنیت در متجاوز شناختن عراق منجرشد، دانست که به­دنبال آن با حمله نیروهای ائتلاف بین­المللی به نظامیان عراق و بیرون­راندن آنان از کویت و متعاقب آن با تصویب قطعنامه 688 شورای امنیت ایجاد منطقه پرواز ممنوع در محدود شمال عراق در مدار 36 درجه درپی کشتار بی­سابقه اکراد و شیعیان در این منطقه صورت­گرفت و پس از این اتفاق­ها، فضا برای ابراز استقلال کردها در شمال عراق فراهم شد تا زمینه­ای جدی را برای تصویب فدرالیسم در این منطقه ایجادکند (O,Balance,Ibid: 189). با سقوط صدام حسین در حمله آمریکا به عراق در سال 2003، جایگاه سیاسی عراق که در کردستان عراق محصور بود به سطح ملی گسترش­یافت و آنان با کسب جایگاه­های سیاسی قابل­توجه، مانند ریاست جمهوری و به­دست­گرفتن وزارت­خانه­های کلیدی مانند وزارت خارجه، نقش خود را در کشور عراق ارتقابخشیدند.

3-  منابع قدرت نرم کردها

3-1- توانمندی قانونی

پس از تصویب قانون اساسی عراق در سال 2005، کردها اختیارهای قانونی و گسترده­ای را به‌دست­آوردند که  این مسئله به مقدمه­ای برای تقویت قدرت نرم آنان تبدیل­شد ازجمله اینکه:

-   در ماده اول، قانون اساسی عراق با قبول نظام حکومتی پارلمانی، دموکراتیک و فدرال استعداد و ظرفیتی شگرف را به کمک اعتمادبه­نفس شکل­گرفته در اقوام کرد، درراستای تحرک و فعالیت داخلی و خارجی کردها در تمام زمینه­ها اعم از اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فراهم­کرده­است.

-   در ماده دوم، عراق را کشوری دارای اقوام، ادیان و مذاهب می­داند که در این ماده، قانون اساسی عراق هویت متمایز کردها را به­رسمیت­می­شناسد.

-   در ماده چهاردهم، برای تمام عراقی­ها هرگونه تبعیض براساس جنسیت، نژاد و قومیت را رد و برابری قانونی در موضوع­های اقتصادی و اجتماعی را مورد تأکید قرارمی­دهد؛ بنابراین کردها به‌عنوان یکی از نژادها و قومیت­های غیرعرب و غیرسامی، وضعیت برابر با اعراب را تجربه‌می‌کنند.

-   در ماده یکصدوچهاردهم، به­طور  مجدد، حکومت فدرال کردستان عراق به­رسمیت­شناخته­می­شود.

-   در ماده یکصدوهجدهم، بازوی اجرایی اطلاعاتی و نظامی کردها یا همان پیش­مرگ­های کرد، سازمان خود را حفظ­می­کنند.

-   در ماده یکصدوبیست­ودوم، تمام حقوق اداری، سیاسی، فرهنگی و آموزش قومیت­های مختلف را مورد توجه قرارمی­دهد.

-   در ماده یکصدوبیست­وسوم، اصلاح هرگونه مواد قانون اساسی که ناقض اختیارهای مناطق باشد و جزو اختیارهای انحصاری مقام­های فدرال نباشد، منوط به موافقت قوه مقننه هر منطقه مرتبط و موافقت اکثریت مردم آن است که این ماده به نحوی حق وتو را به مقام­های فدرال می­دهد (برزگر، 1385: 181 تا 225 ).

در ماده یکصدوسی­وششم، قانون اساسی، خواستار محدوده­ای زمانی برای تعیین تکلیف منطقه کرکوک است؛ بنابراین در صورت دستیابی حکومت خودمختار عراق به ذخایر نفتی کرکوک، این اقلیم می­تواند خود را از وابستگی مالی به بغداد رهانیده، زمینه­سازی شتاب در توسعه و چه بسا کوشش برای استقلال کامل آن را فراهم­کند (کاویانی­راد،1387: 95 و 96).

با بیان این مواد از  قانون اساسی جدید عراق می­توان به این نتیجه رسید که کردها با پشتوانه قانون اساسی مصوب، استعداد و ظرفیت بالقوه چشمگیری برای تأثیرگذاری بر تحول­های داخلی و خارجی به­خصوص کردهای منطقه و پیگیری آرمان کردستان بزرگ را دارا هستند.

 

 

3-2- توانمندی اقتصادی و فرهنگی

کردستان عراق، روزانه نزدیک به 115 هزار بشکه نفت را صادر­می­کند و درزمینه صنعت نفت، اکنون 35 شرکت بزرگ بین­المللی نفتی در این اقلیم سرمایه­گذاری­کرده­اند (عیسی، 1390: 136). در برنامه استراتژیک تا سال 2015 وضعیت نفت کردستان به روزی یک میلیون بشکه نفت خواهدرسید و کردستان بعد از ایران و قطر، سومین کشور به لحاظ ذخایر گاز است. میزان ذخیره نفتی در کردستان عراق 45 میلیارد بشکه است (عیسی، همان: 143).

علاوه­بر توانمندی­های یادشده باید ابزارهایی دیگر از قدرت آنان را مطرح­کرد که شامل شبکه­های ماهواره­ای فعال درزمینه ترویج هویت کردی، به همراه هزاران وب­سایت کردی و انتشار بیش از چهارصد مجله است که شامل سیزده روزنامه نیز می­شود.

امروزه این اقلیم دارای هفت دانشگاه دولتی است که از آن جمله می­توان به دانشگاه صلاح­الدین در شهر اربیل، دانشگاه سلیمانیه در شهر سلیمانیه، دانشگاه دهوک در شهر دهوک، دانشگاه کویه در شهر کویه، دانشگاه کردستان-هولر در شهر اربیل و دانشگاه آمریکایی در سلیمانیه اشاره­کرد (آکری، 1390: 98).

و بنا به گفته برخی مسئولان اقلیم کردستان عراق، این سرزمین 250 هزار دانشجو و 3 هزار استاد دارد (نجار، 1390: 111) و افزون­بر دانشجویان ناحیه کردستان، دانشجویانی نیز از کردستان ایران و ترکیه در آن به تحصیل مشغول­اند (کاویانی راد، همان: 94).

فعالیت ده­ها سایت اینترنتی کردی، چند شبکه ماهواره­ای وابسته به احزاب کرد عراقی، ایرانی و ترکیه­ای فضای رسانه­ای مناطق کردنشین را پوشش­می­دهد؛ ازجمله آن می­توان به شبکه ماهواره­ای «زاگرس و کردستان تحاوی متعلق به پارتی و شبکه کرد ست» (حق پناه، 1387: 136)، وابسته به اتحادیه اشاره­کرد که همگی درراستای اعتلای خواست­های کردی فعالیت­می­کنند که هریک از اینها تأثیری را در برانگیختن هویت­های قومیتی دارند.

پس از بیان موقعیت ژئوپلتیک عراق و ارائه توانمندی­های بالقوه این اقلیم مصادیق و موارد تهدید نرم این اقلیم بر کشورمان مورد بررسی قرارمی­گیرد.

پ- تهدیدهای نرم اقلیم کردستان عراق بر ایران

1-  تهدیدات فرهنگی (روانی)

سیر تطور خودگردانی کردستان عراق، با تلاش­ها و سختی­ها، محرومیت­ها و انتظارهای فراوان به سمت تکوین آرمان «کردستان بزرگ» به­پیش­رفته­است که این موضوع، آلام و دردهای قوم کرد را تسکین­داده، امید آنها را برای بزرگ­آرزویشان در جهت تحقق این رؤیای دیرینه به واقعیتی تبدیل‌کرده­است، دست­یافتنی که کردهای منطقه را نیز برای درخواست­های قومیتی در دیگر کشورهای همسایه عراق و همچنین جمهوری اسلامی ایران تشجیع­کرده، با بالابردن اعتمادبه­نفس آنان، ضریب درخواست­های آنان را به نحوی قابل­توجه ارتقابخشیده­است.

حکومت خودمختار عراق، پیش و پس از تصویب قانون اساسی عراق در سال 2005 و رسمیت‌یافتن فدرالیسم در عراق با استفاده از کمک­های بین­المللی و مماشات برخی کشورهای منطقه در راه ایجاد و توسعه نهادهای سیاسی، اداری و قانونی و نیز تأسیس یک سازمان حکومتی منسجم گام­برداشته­است که این نهادها می­توانند آنان را در نیل به بقا و دستیابی  به اهداف یاری­رسانند.

نظر به اهمیت ارزش­های جهان مدرن، اقلیم کردستان با اهتمام برای دستیابی به وضعیت قابل­قبول یک جامعه مدنی به ارزش­هایی مانند «دموکراسی، حقوق بشر، آزادی بیان و فعالیت­های مطبوعاتی، تعامل با نهادهای بین­المللی و جهانیان، ارتباطات الکترونیکی و رسانه­ای، کثرت­گرایی، جلب سرمایه‌گذاری خارجی، اقتصاد آزاد، همزیستی با همسایگان، امنیت، توسعه اقتصادی، عمران منطقه­ای و نظایر آن» مبادرت­ورزیده­است و سعی­دارد بسترهایی برای اعلان موجودیت کردستان بزرگ فراهم‌سازد (حافظ نیا، همان: 20) و سرعت عمل و تقلای کردها در جهت ایجاد سازوکار قابل­قبول در سطح منطقه­ای و بین­المللی در راستای ساخت دولت کردی، امری انکارناپذیر است که به­یقین، آنان با نگاهی به آینده و با درنظرگرفتن آتیه­ای روشن، خود را برای کسب موقعیتی بدون برگشت آماده­می­کنند.

در این میان و با توجه به گسترش فناوری­ها و علوم نوین ارتباطی از آغاز سده بیستم نمی­توان از تأثیر این امکانات در برانگیختن هویت­های مشترک بدون درنظرگرفتن مرزهای سیاسی، غافل شد، چراکه  گستردگی پیوندهای مجازی در دهه­های اخیر و نیز گسترش ارتباطات فراملی هریک به نحوی در ایجاد بستری برای روابط بیشتر و آگاهی افراد از اوضاع و شرایط جای­جای جهان مؤثر بوده­اند و این وسایل ارتباطی هریک به نحوی در رسیدن اخبار وقایع مناطق مختلف گیتی به افراد و گروه­های دیگر نیز آگاهی نسبت­به مشکلات مکان­های دیگر و نیز پیوند متقابل در سراسر کره خاکی نقشی غیرقابل­انکار را ایفامی­کنند و ازسوی­دیگر، همکاری مشترک میان گروه­های محلی یک جنبش را تسهیل­می­کند و ارتباطات فراملی درون آن را محکم­می­سازد؛ به­عبارت­دیگر می­توان­گفت که پیوندها و ارتباطات فراملی، باعث بیداری و خودآگاهی فرهنگی می­شوند و این موضوع می­تواند باعث شکل‌گیری جنبش­های مقاومت فرهنگی در میان گروه­های فرهنگی به­حاشیه­رانده­شده­ شود (فکوهی و دیگران، همان: 53).

در همین زمینه کردهای عراق به­منظور یادآوری گذشته این قوم و آشناکردن کردهای منطقه با تاریخ، فرهنگ و آداب و رسوم سعی وافری داشته­اند که با پخش اخبار و برنامه­هایی با محتوای فعالیت­های کردی را از طریق شبکه­های ماهواره­ای، محلی، منطقه­ای، جهانی [گسترش­دهند] که در همین راستا ارزیابی­می­شود، هریک از اینها به نحوی باعث احیای ناسیونالیسم قومی به­عنوان محرک اصلی خواست­های هویتی-قومیتی در مناطق کردنشین شده­است و علاوه­براین، موجب اعتلای بیش از پیش خواست­های قومی و برانگیخته­شدن عواطف شده­است.

دوئین، روزنامه­نگار واشنگتن تایمز درخصوص خودمختاری عراق و تأثیر آن بر کردها اذعان‌می‌کند «کردستان عراق به مرکز عاطفی 25 ملیون کرد جهان که در مناطق کوهستانی و نفت­خیز سوریه، ترکیه، ایران و عراق پراکنده اند تبدیل­شده­است (Duin,2004:18) که گویای توانمندی نرم و تأثیرگذار اقلیم کردستان عراق است که می­تواند قلوب اکراد منطقه را به خود جلب­کند.

ناتالی، عضو گروه تحقیق حقوق و سیاست دانشگاه صلاح الدین کردستان عراق می­گوید: از اوایل دهه 1990 ظهور جهانی­شدن و فرایندهای فراملی، فضای سیاسی منطقه را تغییرداده، عنصر «کردایتی» در سراسر کردستان به­شدت قومی شده­است؛ به­دنبال این تحول­ها طرح­های ملی­گرایی کردها نیز تحول­یافته، ملی­گرایی کردی با مفاهیمی نظیر دموکراسی، حقوق بشر، خودگردانی و ایدئولوژی­های فراسرزمینی پیوندخورده­است ((Natali,2005: 183.

دیدار حسن­زاده، دبیر کل حزب دموکرات کردستان با رهبران کردستان عراق را به­منظور ابراز تبریک به کردهای عراق به مناسبت تصویب قانون اساسی موقت دولت عراق که در آن فدرالیسم و حقوق عمومی کردها به­رسمیت­شناخته­شده، می­توان سرآغاز همدلی عاطفی میان کردها پنداشت.

 

در همین زمینه، تجمعات خیابانی به اغتشاش و خرابکاری مردم مهاباد منجرشد که تخریب برخی ساختمانهای دولتی را درپی­داشت و باید آن را در اعتراض به وضعیت تأثیرپذیری فرهنگی و روانی از قدرت نرم کردهای عراق، باورکرد (حافظ نیا، همان: 24).

 

فعالیت­های قابل­توجه فرهنگی اعم از انتشار کتب و مجلات و اجرای فستیوال­های فرهنگی، سمینارها، برگزاری یادمان شخصیت­های کردی و تاریخ کردستان در شمال عراق و همچنین پخش اخبار و محتوای فعالیت­های کردها از طریق شبکه­های ماهواره­ای، محلی، منطقه­ای و جهانی باعث برانگیخته­شدن خواست­های قومیتی خواهدشد.

 

برگزاری همایش­ها و سمینارهایی برای بزرگداشت و تجلیل از چهره­های مشهور کرد ایرانی در کردستان عراق ازجمله برپایی جشنواره نکوداشتی با عنوان «پیشوا قاضی محمد» را می­توان نوعی اقدام در جهت برانگیختن هویت کردی در ایران ارزیابی­کرد که طی آن از جمهوری کردستان و قاضی با عنوان دو ستاره درخشان ملت یادشد (پیشگاهی فرد و نصراللهی زاده،1391: 199)؛ علاوه­برآن، راه‌اندازی جشنواره­های دائمی ادبی، هنری و فرهنگی در کردستان عراق و فراهم­کردن زمینه حضور هنرمندان کرد ایرانی و ... در برنامه­های سالانه آنها نظیر جشنواره سالانه گلاویژ و ... م همچنین دعوت و حمایت از گروه­های موسیقی کرد ایرانی و پوشش تبلیغی گسترده آنها از طریق برنامه­های تلویزیونی ماهواره­ای (همان) ازجمله اقدام­های کردها درراستای تهییج قومیتی است که بسترساز تهدید نرم ضد جمهوری اسلامی می­شود.

 

توجه به تحول­های مناطق کردنشین ایران نشان­می­دهد، تمام کردهای کشور به یک اندازه از تحول­های اقلیم کردستان تأثیرنپذیرفته­اند؛ به­طور نمونه، اکراد ساکن در استان­هایی نظیر ایلام، کرمانشاه و مناطق کردنشین شمال خراسان به اندازه شهرهای استان کردستان، نظیر مهاباد و سنندج تحت تأثیر تحول­های شمال عراق نبوده­اند و به­نظرمی­رسد این تفاوت تأثیرپذیری به دلایلی مانند شرایطی زیستی و محیطی نسبت­به هم­جواری و عدم هم­جواری با مناطق کردنشین عراق و علاوه­برآن، تفاوت­های مذهبی این مناطق است.

2- تهدیدهای سیاسی

تهدیدهای نرم سیاسی اقلیم کردستان را در چند دسته می­توان مطرح­کرد: نخست، تقویت هویت کردی است؛ در طول دهه­های گذشته و از ابتدای قرن بیستم در همه نواحی کردنشین منطقه، جریان‌های هویت­گرای کردی فعال بوده، کمابیش بر یکدیگر تأثیرداشته­اند (همان، 196)؛ اما در چند سال اخیر، حکومت اقلیم کردستان عراق به­عنوان یک حکومت با  بنیان­های ناسیونالیسم قومی که در آن هویت کردی به­عنوان اصلی­ترین و مهم­ترین عنصر ماهوی و علت وجودی تشکیل حکومت ناحیه­ای کردستان عراق نقش اصلی را ایفامی­کند، زمینه اعتلای بیش از پیش این مقوله مهم را فراهم‌کرده­است؛ به­طوری­که توانسته تمایل­های قوم­گرایانه را در مناطق کردنشین کشورهای پیرامون خود تحت تأثیر قرار­دهد؛ این حکومت درراستای آرمان دیرینه کردها  پدیدآمده­است که لازمه قوام آن، گسترش هرچه بیشتر هویت کردی در مناطق کردنشین منطقه بوده که این تفکر، موجب مباهات هر کردی است و به­نظرمی­رسد یکی از عوامل تقویت این مسئله، استفاده از نمادهایی ازجمله پرچم حکومت اقلیم کردستان است که همان پرچم جمهوری مهاباد در سال 1945م است که به نماد ملی کردها مبدل­شده­است که این پرچم و نمادهای مشابه در مراسم­های گوناگون به­نمایش­گذاشته­می­شود (حافظ نیا، همان: 21).

در گذشته درخواست خودمختاری در مناطق مورد مناقشه کشورهای دربرگیرنده قومیت کرد هم از سوی نخبگان قومی و هم از سوی توده اکراد مطرح بوده­است؛ اما با توجه به واکنش دولت­های مرکزی آن مناطق، نسبت­به درخواست آنان این خواسته ایشان با ناکامی مواجه شد؛ اما پس از تصویب فدرالیسم در عراق، در مناطق کردنشین منطقه ازجمله نواحی کردنشین ایران تشکیل حکومتی برپایه فدرالیسم همانند آنچه در عراق اتفاق­افتاد از سوی معارضان مطرح شد؛ ازاین­رو به­نظرمی­رسد دومین مسئله در تهدیدهای نرم سیاسی مبتنی­بر رواج و گسترش اندیشه حکومت­داری برپایه فدرالیسم باشد که موفقیت­های کردها در ایجاد حکومت خودگردان کردستان عراق، جلب توجه نظام بین­الملل در مسئله کردها، جهانی­شدن مسائل کردستان عراق از طریق رسانه­های عمومی پس از استقرار حکومت خودگردان، حمایت آمریکا، اروپا و سیستم بین­المللی از آنان موجب شده­است که فدرالیسم به­عنوان یک الگوی حکومتی از سوی برخی اکراد معارض، مطرح شود که همین مسئله، موجب ترویج این تفکر در کشورهایی مانند ترکیه، سوریه و ایران شده­است (قهرمانپور، 1384: 33) و در ایران هم، برخی گروه­ها و احزاب با تأکید بر امکان ایجاد چنین نظام حکومت­داری تأکیدمی­ورزند و علاوه­برآن، موضوع عدم مشارکت فعال کردهای ایران در انتخاب­های مختلف کشور را می­توان در زیر مسئله رواج تفکر فدرالیسم (که در سایه انتخاب رئیس جمهور کرد در کشور عراق، تشکیل حکومت خودگردان در کردستان عراق، رشد سیاسی اقوام کرد و رشد منزلت اجتماعی قوم کرد در این کشور صورت­گرفته­است)، تحلیل­کرد (غفاری وکاویانی، 1390: 100 تا 104).

ارتقای سطح خواست­های قومیتی در سطوح مختلف جامعه کردها در ایران را باید از دیگر تهدیدهای نرم حکومت اقلیم کردستان به­شمارآورد و به­رغم عدم وجود تبعیض قومیتی در کشور، خواست­هایی نظیر آزادیِ ترویج زبان و فرهنگ کردی، رفع تبعیض اقتصادی- اجتماعی و عمران منطقه­ای، داشتن اختیارها و حق مشارکت فعال سیاسی و نظایر آنها را باید ازجمله درخواست­های اکراد دانست (حافظ نیا، همان: 23) که به­طور عمومی، تحت تأثیر تحول­های اقلیم کردستان، روند فزونی داشته­است. برای بیان افزایش مطالبات کردها از تحول­های اخیر و تأثیر آن بر کردهای ایران نمی­توان قشری خاص را مطرح­کرد که به­تنهایی از آن متأثر بوده­باشد، چراکه واقعیت این است که تحول­های شمال عراق، اقشار مختلف کردهای کشورمان را تحت تأثیر قرارداده­است.

برخی از نخبگان اصلاح­طلب در دولت رئیس­جمهور، سید محمد خاتمی، اولین شرط مشارکت کردها در انتخابات سال 1384 را به­رسمیت­شناختن حقوق قومی کُردهای کشور دانستند و مشارکت کردهای ساکن در ایران را گام اول درراستای مشارکت سیاسی آنان دانستند که این گفته آنان، بازتاب‌هایی گسترده­ را در داخل کشور درپی­داشت. (محمدی و همکاران، 1389: 138)

و در ادامه، روند تأثیرهای سیاسی اقلیم کردستان، نمایندگان کرد مجلس شورای اسلامی از استان‌های مختلف فراکسیون کرد را تشکیل­دادند که به گفته حمیدی، نماینده کرد مجلس، هدف آن جذب نیروهای قومیتی در بدنه دولت است (پیشگاهی فرد و دیگران، 1389: 242)؛ این اتفاق­ها گویای آن­اند که تهدید نرم کردستان عراق ضد جمهوری اسلامی ایران و نیز تأثیرپذیری از آن، به­ فرد یا گروهی خاص از کردهای ایران منحصر نمی­شود؛ علاوه­بر مردم عادی، نخبگان کشور هم از مسئله تأثیرپذیرفته­اند.

 

 

نتیجه­گیری

رسمیت­یافتن حکومت ناحیه­ای کردستان و درنتیجه، استقرار نظام دموکراتیک در شمال عراق و حضور تأثیرگذار نخبه­های کردی در دولت مرکزی عراق، موجب احیای ناسیونالیسم کردی در بیشتر مناطق کردنشین منطقه و بروز برخی تهدیدهای نرم برای دولت­های آن مناطق شده­است. وجود تهدیدهای نرم برپایه قومیت و ناسیونالیسم قومی ازجمله تهدیدهایی است که به­تازگی در برخی مناطق ایران مشاهده­می­شود اما تهدید هویتی و قومیتی کردها با توجه به جریان خودمختاری کردستان عراق جدید، تأثیری بیشتر برای به­چالش­کشیدن امنیت ملی ایران داشته­است.

به دلیل اهتمام اقلیم کردستان در دامن­زدن به عواطف و احساسات کردی، این تهدیدهای نرم در غالب تهدیدهای فرهنگی و روانی به لحاظ تحریک عقاید و احساسات قومیتی از طریق برنامه­های گسترده فرهنگی و اجتماعی، رسانه­ای و قومیتی راه­اندازی شبکه­های ماهواره­ای، سایت­ها، انتشار مجلات و نشریات، سخنرانی­های مسئولان کردستان، افکار عمومی کردهای منطقه ازجمله کردهای ساکن ایران را به خود جلب­کرده؛ به نحوی می­توان­گفت که این منطقه را به مرکزی برای طرح مسائل هویتی- قومیتی تبدیل­کرده­است و به لحاظ سیاسی عامل تقویت خواست­هایی نظیر تقویت هویت کردی، ترویج اندیشه فدرالیسم برای کسب اختیارهایی مشابه آنچه کردهای عراق از آن بهره­مندند و همچنین ارتقای خواست­های قومیتی کردها در داخل کشور است. اما آنچه این مسائل را تقویت‌می‌کند، وجود پیوند عاطفی، ذهنی و فرهنگی در میان کردهای شمال عراق و نواحی کردنشین ایران ازسویی و توان قانونی کردهای عراق ازسوی­دیگر است.

بی­تردید، تهدیدهای نرم اقلیم کردستان به­تدریج بر خواست آنان برای تحقق کردستان بزرگ خواهدافزود و ازآنجاکه تهدید نرم به­طور نامحسوس بر قلوب افراد حاکم می­شود، نمی­توان میزان گرایش افراد را به تشکیل حکومت مستقل تشخیص­داد؛ اما ازآنجاکه رسانه­های کردی با تبحری خاص، اهداف مشترک کردی را مدنظر قرارمی­دهند، می­توان [بروز] داعیه­های قومی در نواحی کردنشین ایران را در آینده پیش­بینی­کرد.

کسب چنین اختیارهایی برای کردهای عراق، انتظارهای کردهای ایران را به­منظور کسب امکانات مشابه بالا­برده و به­طور مسلم، عنوان چنین درخواست­هایی از سوی کردهای ایران دست­کم با پشتیبانی کردهای اقلیم کردستان روبرو خواهدشد؛ در این میان، آنچه در داخل، ضروری به‌نظرمی‌رسد، مدیریت صحیح و به دور از  برخورد سخت­افزارانه و عجولانه است که هریک از مسائل (به­رغم وفاداری کردهای کشور به فلات ایران) می­توانند ابعاد این موضوع را به پیچیدگی دچارکرده، پیامدهای نظیر بروز هرج و مرج اجتماعی، کاهش مشارکت مردمی، افزایش انگیزه­های واگرایانه و ایجاد حفره­های دولت را درپی­داشته­باشد؛ ازاین­روی برای به­حداقل­رساندن پیامدهای تحول­های کردستان عراق توجه به نکاتی پیشنهادمی­شود:

-   تقویت روحیه امید به آینده و مقابله با یأس و نومیدی القاشده از سوی رسانه­های برون­مرزی؛

-   تلاش برای حفظ اتحاد میان اقوام ایرانی با تأکید بر آداب، رسوم و فرهنگ­های مشترک میان اقوام ساکن در فلات ایران؛

-   افشا و بازگویی اهداف و چهره افراد القاکننده حس ناامیدی و معارضان جدایی­طلب؛

-   بازشناخت آسیب­های رفتار داخلی برای مقابله با سوءاستفاده جنبش­های معارض؛

-   برنامه­ریزی، طراحی و اجرای امنیت هوشمند درراستای کنترل، جلوگیری، خنثی­سازی تبلیغات و تحرک­های رسانه­ای؛

-   همفکری با سران اقوام کردزبان برای بررسی چالش­ها و فرصت­های مقابله با تهدیدهای نرم اقلیم کردستان؛

-   استفاده از ظرفیت­های فکری و اجرایی افراد و گروه­های متعهد مختلف اقوام کشور؛

-   تقویت و توسعه روابط با مردم و مقام­های منطقه در حوزه­های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی-فرهنگی؛

-   گسترش برنامه­های رادیویی و تلویزیونی با تأکید بر مشترکات فرهنگی، اجتماعی و ...؛

-   استفاده بهینه از تنوع قومی- فرهنگی به­عنوان یک فرصت؛

-   امکان­سنجی انتخاب مدیران محلی از میان مناطق و استان­ها؛

-   ایجاد کانال­های مختلف ارتباطی با مقام­های اقلیم کردستان و طرح موضوع­های مورد اختلاف.



[1] . اصطلاح «هارتلند» را اولین بار، سرهالفور مکیندر، جغرافی­دان بریتانیایی برای بیان اهمیت «اوراسیا» به­عنوان یک منطقه محوری، درراستای تسلط بر جهان مطرح­کرد. تأکید هارتلند، بر نقش «زمین» به­عنوان یک عنصر تعیین­کننده در روابط بین‌الملل است و درحال­حاضر، در ادبیات روابط بین­الملل از این اصطلاح برای توضیح اهمیت ژئواستراتژیک یک منطقه استفاده­می­شود.

[2] . Soft Threat

[3] . Soft Power

[4] . Identity

[5] . Ethnicity

[6] . Ethnic Nationalism

[7] . Sevres

فهرست منابع

1-  منابع فارسی

-      آزاد ارمکی، تقی (1386). فرهنگ و هویت ایرانی و جهانی­شدن، تهران: نشر تمدن ایرانی، چ 1.

-      آکری ، نجدت (1390). «ما در مرحله گذار هستیم».  فصلنامه فرهنگی- اجتماعی گفتگو (ویژه اقلیم کردستان عراق)، شماره 58، مرداد.

-   احمدی­پور، زهرا، طهمورث موصلو و طیبه موصلو (1389). «تحلیل قومیت و هویت قومی در  ایران؛ جهت امنیت پایدار». فصلنامه انتظام اجتماعی، سال دوم، شماره 1، بهار و تابستان.

-      اسمیت، آنتونی (1377). «منابع قومی ناسیونالیسم». ترجمه واحد ترجمه مطالعات راهبردی، فصلنامه مطالعات راهبردی.

-   افتخاری، اصغر (1385). «تهدید اجتماعی­شده: رویکردی تازه در تهدید سیاسی». فصلنامه مطالعات دفاعی استراتژیک، شماره 27، تهران: انتشارات دانشگاه عالی دفاع ملی.

-      برزگر، کیهان (1385). سیاست خارجی در عراق جدید، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.

-   برویین سن و مارتین وان (1387). جامعه­شناسی مردم کرد (آغا، شیخ و دولت): ساختارهای اجتماعی و سیاسی کردستان، ترجمه ابراهیم یونسی، تهران: نشر پانیذ، چ 1.

-      بصیری، محمدعلی (1391). «جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه مطالعات نرم، سال دوم، شماره 5، بهار.

-   بلیک، ژانت و محمود رضا گلشن پژوه (1389). «قدرت نرم، تهدید نرم، پیشنهادی درراستای سیاست­سازی». فصلنامه راهبرد، سال نوزدهم، شماره55، تابستان.

-      بهرامی، قدرت الله (1386). «قومیت­گرایی در کردستان». مجله حصون، شماره 14، زمستان.

-      حافظ­نیا، محمدرضا (1385). «تأثیر خودگردانی کردهای شمال عراق بر کشورهای همسایه». فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، شماره 83، مشهد. 

-      حق­پناه، جعفر (1387). ک‍رده‍ا و س‍ی‍اس‍ت‌ خ‍ارج‍ی‌ ج‍م‍ه‍وری‌ اس‍لام‍ی‌ ای‍ران‌، تهران: نشر مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر.

-      دی اسمیت، آنتونی (1383). ناسیونالیسم، نظریه، ایدئولوژی، تاریخ، ترجمه منصور انصاری، تهران: نشر تمدن ایرانی، چ 1.

 

 

 

-   فکوهی، ناصر و مجنون آموسی (1388). «هویت ملی و هویت قومی در کردستان: مطالعه موردی معیشت اقتصادی و تعلق­های هویتی نزد جوانان شاغل در اقتصاد غیررسمی پیرانشهر». فصلنامه پژوهش جوانان، فرهنگ و جامعه، شماره 2، بهار و تابستان.

-      کرمی، رضا (1386). «مبانی تئوریک و مصداقی تهدید نرم و قدرت نرم». مدیریت نظامی، شماره 28، زمستان.

-      کاویانی راد، مراد (1387). «تحلیل ژئوپلتیکی تحولات کردستان عراق». فصلنامه راهبرد دفاعی، سال ششم، شماره 20، تابستان.

-      گل محمدی، احمد (1381). جهانی­شدن فرهنگ، تهران: نشر نی، چ 1.

-   ماه­پیشانیان، مهسا ( 1388). «تبیین منازعات قومی براساس تئوری­های مداخله نگاهی به تهدیدهای نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه علمی- تخصصی عملیات روانی، سال ششم، شماره 23، پاییز.

-   محمدی، حمیدرضا؛ خالدی، حسین؛ سلیم‌زاده، ندیمه (1389). «خودگردانی شمال عراق و تأثیرات آن بر حرکت‌های قوم‌گرایانه پیرامونی»، فصلنامه ژئوپلیتیک، سال ششم، شماره اول، بهار.

-      مقصودی، مجتبی(1380). تحولات قومی در ایران؛ علل و زمینه­ها، تهران: نشر مؤسسه مطالعات ملی، چ 1.

-   نائینی، علی­محمد (1388). «بررسی ماهیت، ابعاد و حوزه­های تأثیر تهدیدهای نرم غرب علیه جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه راهبرد دفاعی، سال هفتم ، شماره 25، تابستان.

-      نای، جوزف (1387). قدرت نرم، ترجمه سید محسن روحانی و مهدی ذوالفقاری، نشر دانشگاه امام صادق علیه السلام.

-   نساج، حمید (1388). «جهانی­شدن و هویت اقوام ایرانی با تأکید بر مؤلفه­های زبان و آداب و رسوم». فصلنامه تخصصی پژوهش سیاست نظری، دوره جدید، شماره 5، بهار.

-      نش، کیت (1385). جامعه­شناسی سیاسی معاصر، جهانی­شدن، سیاست و قدرت، ترجمه محمد تقی دلفروز، نشر کویر.

-      نصری، قدیر (1388). «مؤلفه تهدید نرم؛ مرور چند تجربه». فصلنامه مطالعات راهبردی، سال دوازدهم، شماره 3.

2- منابع انگلیسی

-      Buzan, Barry; Ole, Waver and Dewild (1996), Security A New Framework for Analysis.

-      Duin, Julia (2005) Losing The Kurds, Ripon, Forum.

-      Entessar, Nader (1992), Kurdish Ethno Nationalism, TheUnited States of America, Lynne Rienner Publisher.

-      Hackbarth, MajR. Hack (2009), Soft Power and Smart Power inAfrica, Center for Contemporary Conflicts.

-      Keohance, Robert and Joseph Nye (1998), Power and Interdependence in the Information Age, Foreign Affairs, Vol., 77, No.5.

-      Koohi-Kamali, Farideh (2003), The Political Development of the Kurds inIranNationalism,Macmillan,New York.

-      Natali, Denise (2005), The Kurds and The State: Evolving National Identity inIraq,TurkeyandIran,New York,SyracuseUniversityPress.

-      Oballance, Edgar (1996), The Kurdish Struggle,ST.Martins Press. INC, USA.

-      Yaldiz, Kerim (2007), The Kurds inIraq, Pluto Press,London