حوزه تمدنی ایران، جهانی‌شدن و آینده سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این منطقه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری روابط بین¬الملل دانشگاه تهران

3 کارشناس¬ارشد روابط بین¬الملل دانشگاه تهران.

چکیده

علاوه­بر ایرانی که امروز در مرزهای سیاسی محصور شده­است، ایرانی دیگر داریم با ماهیت فرهنگی که به­عنوان حوزه­ای تمدنی، چند برابر سرزمین فعلی ایران را دربرمی­گیرد و کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان را به­طور کامل و بخش­هایی از پاکستان، هند، کشورهای آسیای میانه و قفقاز، عراق و سرزمین­هایی را که اکراد در آن زندگی­می­کنند نیز شامل می­شود که این خود، عظمت حوزه­ تمدنی ایران را نشان­می­دهد؛ این حوزه­ تمدنی، اینک به لطف فرصت­های پیش­آمده در بستر جهانی­شدن و نیز تحولاتی که در منطقه به­وقوع­پیوسته، شرایطی را مهیامی­بیند تا خود را احیاکرده، با برقراری ارتباطی تنگاتنگ میان نواحی مختلف این حوزه، یکپارچگی فرهنگی ایجادکند؛ پرداختن به این موضوع که ایران با وجود چنین ظرفیتی چگونه باید برای بهره­برداری حداکثری از فرصت­های پیش­آمده سیاست خارجی آینده­اش را در قبال حوزه­ تمدنی خود سامان­دهد؟، پرسش اصلی این تحقیق را تشکیل­داده­است. در این پژوهش با تأکید بر فرصت تکثر قومیتی موجود در جامعه­ ­ایرانی و حضور دنباله­ این قومیت­ها در حوزه­ تمدنی ایران که در کشورهای پیرامونی واقع­شده­اند،  به این وضعیت به­عنوان عاملی مثبت برای اتخاذ راهبردهای مناسب در جهت گسترش منافع ملی ایران در حوزه­ تمدنی خود نگریسته­شده که می­توان درراستای ارتقای جایگاه ایران از آن بهره­برداری­کرد؛ در همین راستا، پژوهش حاضر، ضمن تأکید بر لزوم بازبینی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال حوزه­ تمدنی خود (به­ویژه با توجه به تحول­های صورت­گرفته در منطقه)، راهکارهایی مناسب درخصوص نحوه­ بهره­گیری صحیح و مدبرانه از این ظرفیت را  در قالب دکترین هسته- پیرامون ارائه­داده­است.

کلیدواژه‌ها


ایران به­عنوان کشوری با سابقه­ تمدنی کم­نظیر، همواره در گستره­ فرهنگی خود با تعدد خرده‌فرهنگ­های گوناگون مواجه بوده­است. مسئله­ای که همواره با دو عینک خوش­بینانه (به­عنوان یک فرصت) و نیز اغلب با عینک بدبینانه (به­عنوان یک تهدید) بدان نگریسته­شده­است، تعدد و تنوع قومی در حوزه تمدنی ایران به­گونه­ای است که می­توان تکثر فرهنگ­های مختلف را در آن به­وضوح مشاهده­کرد؛ این اقوام در طول تاریخ در نضج و شکوفایی تمدن ایرانی به شکلی محسوس، سهیم بوده­اند و ازاساس، ایران را فارغ از چنین تکثری نمی­توان­تبیین­کرد؛ چراکه حوزه تمدنی ایران به­عنوان یک واحد فرهنگی مستقل از تکثر این فرهنگ­ها و قومیت­ها هویت­یافته­است. تنوع قومی در گستره­ تمدنی ایران به­ویژه حضور دنباله­ برخی از این قومیت­ها در خارج از مرزهای ایران سیاسی تهدیدها و درعین­حال، فرصت­هایی را برای کشورمان به­وجودآورده­است که عدم توجه به هریک، مخاطراتی را برای کشور به­همراه­خواهدداشت.

در این پژوهش به­دنبال بررسی این موضوع خواهیم­بود که «ایران با وجود تکثر فرهنگی و وجود قومیت­های گوناگون در ایران امروزی و حضور دنباله­ این قومیت­ها در سیطره­ دولت­های همسایه چگونه باید برای بهره­برداری حداکثری از فرصت­های پیش­آمده، سیاست خارجی آینده­اش را در قبال حوزه­ تمدنی خود سامان­دهد؟».

در پاسخ به این چگونگی، با داشتن این مفروض که جایگاه ایران فرهنگی امروزین، تناسبی با جایگاه حقیقی آن ندارد، داعیه­ اصلی تحقیق را مطرح­می­کنیم؛ ایران اسلامی برای پیداکردن جایگاه حقیقی خود در منطقه و جهان (که این جایگاه برابر با تثبیت فرهنگ و تمدن ایرانی در مناطقی است که جزء حوزه­ تمدنی ایران به­حساب­آمده، فرهنگ و تمدن ایرانی، ظرفیت رشد و شکوفایی را در این مناطق دارد) با نگاهی فرصت­شناسانه به تکثر فرهنگی جامعه­ ایرانی، خواهدتوانست جایگاه حقیقی خود را نه­تنها تثبیت­کند، بلکه در مراحل بعد از تثبیت به ارتقای این جایگاه پرداخته، به­تبع آن، «منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی دولت ایران» را هم در این مناطق تضمین­کند؛ به­عبارت­دیگر، گسترش نفوذ منطقه­ای ایران با بهره­مندی از فرصتی که دنباله­ قومیت­های ایرانی در آن سوی مرزها ایجادکرده‌اند، امکان­پذیرخواهدبود و این امر نیز از تحکیم رابطه­ هسته­ مرکزی با پیرامون داخلی و به‌تبع، تحکیم رابطه­ پیرامون داخلی با پیرامون خارجی به­منصه­­ظهورخواهدرسید؛ درواقع، پژوهش حاضر، ضمن رد دیدگاهی که همواره تکثر قومیتی ایران را تهدیدی جدی ضد امنیت ملی قلمدادمی‌کند، با ارائه و پیشنهاد راهکارهای عملیاتی در قالب دکترین هسته- پیرامون، تعدد و تکثر قومیتی را فرصتی منحصربه­فرد برای افزایش منزلت استراتژیک ایران در منطقه و به­ویژه در حوزه تمدنی خود می­داند؛ ازاین­رو به­نظرمی‌رسد که موضوع پژوهش، نوآوری و تازگی خاص خود را داشته­باشد.

 در این پژوهش که رویکردی آینده­پژوهانه دارد، از منابع گوناگون کتابخانه­ای و اینترنتی بهره‌جسته­ایم. ساختار متن پژوهش مشتمل بر چهار عنوان اصلی است که عبارت­اند از: «حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده، تکثر فرهنگی: فرصت یا تهدید؟، حوزه تمدنی ایران و جهانی­شدن، حوزه تمدنی ایران، جهانی­شدن و آینده­ سیاست خارجی ج.ا.ا ( ارائه­ راهکارهای عملیاتی در قالب دکترین هسته- پیرامون)» و با نتیجه­گیری به­اتمام­خواهدرسید.

الف- مبانی مفهومی و نظری

1- مبنای مفهومی

یکی از مهم­ترین مسائل در حوزه علوم اجتماعی، ارائه تعاریف مختلف و گاه متضاد از اصطلاح‌های واحد است؛ درحقیقت برخلاف علوم تجربی در حوزه علوم اجتماعی، تعریفی واحد که مورد توافق همگان باشد برای اصطلاح­های خاص رشته­های مختلف این حوزه ازجمله علوم سیاسی و روابط بین­الملل ارائه­نشده­است؛ همین امر باعث می­شود که پیش از پرداختن به یک مطلب، نویسنده ابتدا با ارائه معمول­ترین تعاریف درخصوص یک واژه، تعریف خود را از اصطلاح­هایی که در متن به‌کارمی­گیرد، به خواننده القاکند تا فهم مطلب به­صورتی­که مدنظر نویسنده بوده است برای دیگران میسر شود؛ در ادامه به تعریف مفاهیمی مانند قومیت، هویت قومی، تجزیه­طلبی و ایران فرهنگی خواهیم­پرداخت.

1-1- مفهوم قومیت

واژه­های قومیت یا گروه قومی، هرچند واژگان جدیدی در علوم اجتماعی هستند و ظهورشان به حدود بیشتر از یک قرن نمی­رسد، ریشه و بنیان دیرینه‌ای دارند؛ این واژه­ها برخلاف مفاهیمی مانند ملت و ناسیونالیسم که اصطلاح­هایی به­نسبت جدید هستند، در کنار عباراتی نظیر قبیله، طایفه، گروه، تیره و نژاد کاربردی بلندمدت، در اطلاق بر گروه‌های انسانی داشته­است. قومیت صفت قوم است، اما اغلب به­صورت مترادف این واژه استعمال­می‌شود. در طول زمان، معنای واژه قومیت تغییریافته­است به­گونه‌ای­که گاهی ناظر بر مفهوم دیگران بوده­است، یعنی افرادی که به گروه مسلط تعلق­ندارند و گاهی به همه گروه‌ها اطلاق­می‌شد؛ این نکته به­ویژه درخصوص معانی جدید قومیت و گروه قومی، صادق است. معانی نخستین گروه قومی دراصل با معانی مدرن آن متفاوت­اند، به­گونه­ای­که دراصل، گروه­های قومی به گروه­های غیرمسیحی و غیریهودی گفته­می­شد و به­طور کامل، جنبه مذهبی و گاه نیز نژادی داشت (,1983:255 Snyder)؛ بعدها به­ویژه در دهه­های پایان نیمه نخست قرن بیستم بود که به دلیل وجود گروه­های گوناگون مهاجر در آمریکا، قومیت علائق نژادی، زبانی و فرهنگی گروهی خاص، نظیر سیاهان، ایرلندی­ها، ایتالیایی­ها، آلمانی­ها، لهستانی­ها و سایر گروه­ها خوانده شد (204,255  ,1983: Snyder). در زبان انگلیسی، «قومیت»[1] بسیار وسیع­تر از ارتباط یک فرد با جامعه‌اش است (یعنی شهروندی) و بیشتر به ارتباط با یک گذشته و فرهنگ مشترک و آشکار اشاره‌دارد. در برخی از زبان‌های دیگر، اصطلاح­های معادل قومیت و ملیت بسیار به یکدیگر نزدیک هستند.

دربارة مفهوم واژه «قوم» آنچه بیش از دیگر معانی، متدوال است آنکه قوم یا گروه، نژادی گروهی از انسان‌هاست که اعضای آن دارای ویژگی‌های نیایی و اصل و نسبی یکسان یا مشترک هستند؛ در این دیدگاه، همچنین گروه‌های قومی، اغلب دارای مشترک­های فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به آبا و اجدادشان برگردد یا براساس عواملی دیگر به­وجودآمده­باشد؛ بنابراین یک گروه قومی می‌تواند یک جامعه فرهنگی نیز باشد. قوم در جوامع برده‌داری و فئودالی نوعی دیگر از اشتراک افرادی است که دارای پیوندهای خونی هستند و سرزمین، زبان و فرهنگ مشترک دارند، ولی این اشتراک هنوز به اندازه کافی، پایدار نیست و در مقیاس کشوری نیز اشتراک اقتصادی، هنوز کامل نیست (آشوری، بی تا).

1-2- مفهوم هویت قومی

هویت قومی، اغلب، نوعی هویت اجتماعی است که در آن وابستگی به گروه قومی خاص، مبنای شناسایی و شناساندن قرارمی­گیرد؛ البته قومیت، معنی واحدی ندارد و شاخصه قومی­بودن یک گروه بیشتر به تمایز آن با گروه­های دیگر بستگی­دارد. به دلیل گستردگی مفهوم قومیت که گاه مفهوم ملیت را نیز می­رساند. عناصری گوناگون مانند زبان، مذهب، نژاد، آداب و رسوم خاص و گاه ملیت خاص، یک گروه قومی را تشکیل­می­دهند؛ برای نمونه در لبنان «مذهب»، ملاک قومی­بودن و گروه­های قومی است و نه زبان، چراکه همه لبنانی­ها در زبان عربی اشتراک­دارند. در برخی کشورها، همانند شمال آفریقا و مورد بربرها، نژاد عامل و شاخصه قومیت است و در برخی کشورها همانند ترکیه و عراق «زبان» می­تواند عامل قومی باشد (احمدی، 1388: 63).

هویت قومی نیز همانند هویت دینی، بخشی از هویت اجتماعی فرد است؛ خود هویت قومی نیز گاه تحت تأثیر هویت­هایی خردتر نظیر مذهب، طایفه و ایل قرارمی­گیرد؛ برای نمونه در کردستان ایران، عراق و ترکیه، کردها به لحاظ شیعه و سنی­بودن و نیز تعلق به طایفه­های گوناگون، هویتی متمایز دارند و برای خود، مرز هویتی قائل می­شوند؛ همین شکاف­های کوچک­تر از بروز یک هویت قومی فراگیر جلوگیری­کرده­است. نبود پیشینه سیاسی و تاریخی واحد برای کردها یا به­عبارتی، نبود دولت کردی در گذشته، تمایزهای هویتی طایفه­ای، دینی و ایلی و حتی لهجه­ای و زبانی را میان آنها تشدید می­کند (خضرزاده، 1381: 73).

1-3- مفهوم تجزیه­طلبی

اعتقاد به اینکه گروه یا سرزمینی معین باید از سازمان بزرگ‌تری که وابسته به آن است، جدا شود، اغلب در تجزیه‌طلبی نظر بر استقلال سیاسی اقلیتی خاص از یک واحد بزرگ سیاسی است و نهضت‌های حامی چنین اندیشه‌هایی را تجزیه‌طلب می‌نامند. در قرن گذشته و قرن حاضر متأثر از رشد ناسیونالیسم، نهضت‌های تجزیه‌طلب بسیاری در داخل امپراطوری‌ها و کشورهای وسیع به‌وجود‌آمده، بر اثر آنها ملت‌های تازه‌های پدید‌آمده‌اند. تجزیه‌طلبان، ممکن است خواهان جدایی از کشوری و پیوستن به کشور دیگر باشند.

برخلاف دیدگاهی که منشأ تمام تمایل­ها و اقدام­های تجزیه­طلبانه را در ناسیونالیسم قومی می­داند باید به این نکته اشاره­داشت که تجزیه­طلبی همیشه براساس ناسیونالیسم قومی صورت­نمی­گیرد؛ در برخی موارد، منافع اقتصادی مشترک نیز باعث تجزیه­طلبی است؛ مانند مذاکرات گروه­های کرد با گروه­های تجزیه­طلب آذربایجانی که برای رهایی از زیر فشار جمهوری اسلامی تاحدودی با هم دیگر  اتحاددارند، یا برگزاری سمینارهای تخصصی فدرالیسم که هر دوی این گروه‌ها (که از نظر ناسیونالیسم قومی با هم متفاوتند) در آن خواسته­هایی مشترک را مطرح­می­کنند.

رادیکال­ترین شکل منازعه قومی در حوزه­های گروه قومی تجزیه­طلبی است که به تغییر مرزهای دولت و تشکیل دولت جدید منجرمی­شود. شرط لازم برای اعمال این سیاست، غنی­بودن گروه قومی است، زیرا تجزیه­طلبی در محیطی خشن و با درگیری داخلی با سطحی بالا از آسیب­ها و هزینه­ها برای هر دو طرف صورت­می­گیرد. هدف گروه قومی تجزیه­طلب، ممکن است الحاق به سرزمین دیگر (کشمیر هند به پاکستان) یا تشکیل دولتی با حضور اقوام همسایه باشد؛ البته شکل مسالمت­آمیز تجزیه (تجزیه با توافق همه گروه­های قومی داخلی) نیز امکان­دارد. همانند جدایی چک و اسلواکی از یکدیگر و تشکیل دو دولت مستقل (خضرزاده، 1381: 73).

1-4- مفهوم ایران فرهنگی

ما وقتی می­گوییم ایران فرهنگی، منظورمان مناطقی است که در آنجا فرهنگ ایرانی که ریشه­های اصلی آن از دل تمدن اسلامی نشأت­گرفته­است حضوردارد و این مناطق نمی­توانند به مرزهای سیاسی، محدود شوند؛ بنابراین ما وقتی می­گوییم ایرانی، نه به این منظور است که ما به او تابعیت و ملیت ایرانی بدهیم بلکه می­خواهیم­بگوییم برای نمونه، مولوی، عضوی از جهان اسلام و به­تبع، جزئی از تمدن ایران است. ملت ایران از معدود ملت‌های چند هزار ساله است که هرگز به گسست هویتی، دچار نشده و جزئی کوچک از یک فرهنگ بزرگ‌­تر نبوده­است. ایران در روزگار کهن تا ماوراء‌النهر، شبه قاره، جهان عرب، آسیای صغیر و مناطقی از آفریقا و اروپا بسط­داشت. حوزه­ تمدن ایرانی، شامل منطقه­ جغرافیایی  وسیعی است که از درون چین می­آید و کشمیر و فلات پامیر را دربرمی­گیرد و به آسیای کنونی می­رسد؛ کشورهای این حوزه را به انضمام افغانستان و پاکستان شامل می­شود و ایران فعلی را در خود جای می­دهد؛ از اقیانوش هند، دریای عمان و خلیج فارس و نواحی ساحلی آن در هر دو سو؛ خود را به قفقاز تا دریای سیاه و مدیترانه می­رساند؛ به­عبارت­دیگر گستره تباری و فرهنگی ایران نه­تنها به مرزهای جغرافیایی ایران کنونی و حتی مجاورت این مرزها محدود نیست، بلکه هم‌تبار­های ایرانی در گستره­ای بسیار دورتر از ایران کنونی نیز حضوردارند.

2- مبانی نظری

پژوهش حاضر، رویکردی آینده­پژوهانه دارد؛ بنابراین ارائه راهکار برای بهره­مندی مطلوب­تر از فرصت تکثر قومیتی موجود در ایران فرهنگی ناظر بر عوامل اصلی تهدیدزا در موضوع قومیت­های ایران است؛ به­عبارت­دیگر، این پژوهش با عنایت به نظریه­های موجود در باب مسئله قومیت­ها (به­طور خاص، موضوع قومیت­های ایران) که به علل اصلی بحرانی­شدن موضوع قومیت­ها پرداخته­اند، راهکارهای پیشنهادی خود را برای بهره­مندی حداکثری از وضعیت موجود ارائه­داده­است؛ در ادامه، ضمن اشاره­ای کوتاه به نظریه­های موجود در باب قومیت­ها، نظریه حمید احمدی را که به مسئله قومیت­ها در ایران به­دقت توجه­کرده­است، مطرح­خواهیم­کرد.

درخصوص تبیین علل گرایش­های قومی و سیاسی­شدن قومیت­ها چند نکته را باید مدنظر قرارداد؛ نخست آنکه هیچ نظریه عمومی درباره قوم­گرایی نمی­تواندوجودداشته­باشد (اوزکریملی، 1383: 23). ما نمی­توانیم با نظریه­ای واحد، هم مسائل قومی روسیه درخصوص چچن­ها و هم مورد آلبانیایی‌تبارهای کوزوو در صربستان را تبیین­کنیم؛ این بیشتر از زمان­مندبودن پدیده­های اجتماعی ناشی می­شود؛ دوم آنکه تدوین چارچوبی نظری درباره این موضوع به یک تحلیل چندعلتی و متعاقب آن رهیافتی میان رشته­ای نیازدارد که همه عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روان­شناختی را مورد ملاحظه قراردهد (مقصودی، 1380: 86). به قول آنتونی اسمیت، ناسیونالیسم قومی (قوم‌گرایی) بیش از آن متنوع است که با عاملی واحد قابل­تبیین باشد و ازاساس، همچو آفتاب­پرست، رنگش را از محیط می­گیرد (اوزکریملی، 1383 : 276). نظریه­ها و رویکردهایی که می­کوشند پدیده­ای مانند ناسیونالیسم قومی یا قوم­گرایی را برپایه فرایندهای واحد توضیح­دهند، در معرض تقلیل­گرایی قراردارند (اوزکریملی، 1383 : 276)؛ سوم آنکه درخصوص مسئله قومیت­ها و چرایی سیاسی­شدن آنها باید همان­گونه­که حمید احمدی نیز به­درستی بدان اشاره­کرده­است، به روند تاریخی آنها نیز توجه و دقت شود. به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان و جامعه­شناسان کلاسیک نظیر کنت، مارکس و به­طور ویژه وبر، نگاه به پدیده­های اجتماعی از منظر تاریخ، جزئی از ملزومات نگاه دقیق و صحیح است و به تبیین­هایی با دقت بیشتر کمک شایانی می­کند؛ در خصوص این عقیده موضوع قومیت­ها چون ریشه­های تاریخی دارند دراصل، بسته به شرایط و محیط وقوع، سیر تطوری خاص دارند (محمدزاده، 1380 :7)؛ به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان، پرداختن به این موضوع از منظر یک بحث نظری صرف، صحیح نبوده، برای تبیین مناسب این موضوع باید ابعاد گوناگون آن را درنظرگرفت. (احمدی، 1385)

برخی از مهم­ترین نظریه­هایی که از دیدگاه­های مختلف برای تبیین این پدیده ارائه­شده­اند، عبارت­اند از: تأکید بر ساختارهای اجتماعی و توسعه اقتصادی به­عنوان متغیرهای تبیینی که در آثار والرشتاین و مایکل هشتر منعکس است؛ کثرت­گرایی فرهنگی به­عنوان یک متغیر اصلی مطرح­شده در اثر جوزف فورنیوال و ام.جی.اسمیت؛ رقابت بر سر منابع که در آثار ناتان گلیزر و دانیل موینیهان، فردریک بارت و سوزان اولزاک به آن اشاره­شده­است؛ نظریه رقابت نخبگان، منعکس در آثار آنتونی اسمیت، جوزف روتشیلد و به­ویژه پل براس و سرانجام، نظریه انتخاب حسابگرانه که در آثار جدیدتر مایکل هشتر و مایکل بانتون بر آن تأکیدشده­است (احمدی، 1378: 154).

به عقیده دکتر احمدی، هیچ­یک از نظریه­های بالا به­تنهایی‏ نمی‏توانند سیاسی­شدن مسائل قومی در ایران قرن بیستم را به‏ اندازه کافی تبیین­کنند و تکیه صرف بر یکی از نظریه‏های موجود، ما را به مشکل روش­شناختی دچارمی‏کند؛ به­علاوه، میراث سیاسی، تجربه تاریخی، پویایی فرهنگی در ایران ازیک­سو و نوظهوربودن‏ مشکلات به­اصطلاح قومی در این کشور ازسوی­دیگر، وضعی پیچیده‏، فراروی محقق امور قومی قرارمی‏دهد که او را از تکیه بر نظریه­ای مشخص برحذرمی‏دارد.

در دیدگاه احمدی، گذشته از نقش نخبگان بومی و غیربومی‏ (قومی و غیرقومی) و نیروهای بین‏المللی، ظهور دولت (تمرکزگرا و اقتدارگرای بوروکراتیک) مدرن در ایران را باید عامل عمده دیگری دانست که در تحول­های سیاسی بعدی ایران‏ تأثیرگذار بوده­است؛ این سه متغیر اساسی می‌توانند عناصر الگویی باشند که به­عنوان چارچوبی نظری در درک و فهم قوم­گرایی در ایران معاصر به ما کمک­کنند. متغیرهای سه­گانه دولت مدرن اقتدارگرا، نظام بین­المللی و نخبگان سیاسی، بیشترین نقش را در ایجاد حرکت­های قومی به­عهده­داشته­اند؛ این سه عنصر با سازوکارهایی خاص در سیاسی‌کردن علایق و نشانه­های قومی، نقش­آفرینی­کرده­اند؛ با توجه به این متغیرها، احمدی، چارچوبی نظری ارائه­کرده­است که در آن سه‏ متغیر «دولت، نخبگان و نظام بین‏الملل» نقش‏های اساسی را در سیاسی‏­شدن قومیت و شکل‏گیری حرکت­های سیاسی قومی در میان گروه­های‏ اقلیت زبانی- مذهبی بازی­می‏کنند.

همان­گونه­که شرح آن آمد، موضوع قومیت­های ایران، تنها با عنایت به یک متغیر قابل­تبیین نیست؛ بر همین اساس، راهکار ارائه­شده در انتهای این پژوهش با عنایت به متغیرهای مختلف داخلی و خارجی و در قالب دکترین هسته-پیرامون ارائه­شده­است که شرح مبسوط آن در ادامه­خواهدآمد.

ب- حوزه تمدنی ایران: گذشته، حال و آینده

ایران فرهنگی به­عنوان واحدی هم­بسته­ که نه­تنها همواره دارای نهادهای فرهنگی و تاریخی خاص خویش بوده­است، بلکه توانسته­است در طول قرن­ها در فرهنگ­های دیگر نیز تأثیرگذار باشد (اشرف، 1383: 136 و137). ایران به همراه برخی از کشورهای متمدن نظیر چین و مصر دارای موجودیت سیاسی بالنسبه دائمی و قدیمی است و با بسیاری از ملل دیگر که عمرشان هنگام استقلال از چند دهه فراتر نمی­رود، قابل­مقایسه نیست (اشرف، 1383: 136).

از حدود 200 سال پیش تاکنون که سرزمین­هایی مانند بخش­های شرقی خراسان و افغانستان، فرارود (ماورا النهر)، آران و دیگر بخش­های قفقاز، میانرودان (بین­النهرین) و بحرین از قلمرو سیاسی ایران جدا شدند، به­تدریج این موضوع مطرح شد، حال که چنین جدایی­ای صورت­گرفته، این سرزمین­ها با نشان و هویت ایرانی که اینک در واحدهای سیاسی جداگانه­ای قرارگرفته­اند چگونه بایستی در آتیه در کنار یکدیگر، ولی در چارچوب­های سیاسی گوناگون قرارگیرند (اشرف، 1383: 140)؛ در برابر موضوع یادشده نگرش­هایی متفاوت وجودداشته­است؛ دیدگاهی خواستار ادغام سرزمین­های ایرانی با هم و پدیدآوردن دگرباره­ یک واحد سیاسی که تمامی سرزمین­های مزبور را دربربگیرد، است؛ این دیدگاه، بیشتر در ایران مطرح است و به­طور طبیعی به بروز واکنش­هایی منجرشده­است؛ این دیدگاه به محافل ایران­گریز در سرزمین­های خارج از جغرافیای سیاسی ایران این فرصت را داده­است تا به بهانه­ حفظ استقلال کشورشان به نمادهای فرهنگ و تمدن ایرانی یورش­برده، موجی از ایران­ستیزی به­راه­اندازند؛ در کنار این دیدگاه که خواستار نوعی وحدت سیاسی سرزمین­های موصوف است، دیدگاهی دیگر نیز وجود­دارد که با تأکید بر منافع ملی ایران در چارچوب جغرافیای سیاسی کشور و منافع دولت- ملت ایران، میان کشورهای هم­تمدن و دیگر کشورها تفاوتی قائل­نیست و به آنها یکسان می­نگرد؛ در این چارچوب، دیگر مجالی برای اندیشیدن درخصوص ضرورت بهره‌برداری از پیوندهای تمدنی در جهان سیاست وجود­ندارد (اشرف، 1383: 142).

ایران فرهنگی، همواره با دوسری از عوامل به­عنوان موانعی بر سر راه بازسازی حوزه تمدنی ایرانی مواجه بوده­است: عوامل خارجی و عوامل داخلی؛ در بررسی عوامل خارجی باید به­طور ویژه به نقش انگستان و اتحاد جماهیر شوروی در تضعیف حوزه تمدنی ایران اشاره­کرد (پهلوان، 1377: 117)؛ همچنین آمریکا نیز به­ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نشان­داده­است که  با این حوزه تمدنی سر ناسازگاری دارد (پهلوان، 1377: 349). نخستین دخالت­ها که از قرن­ها پیش آغازشده­بود، مربوط به دولت انگلیس است؛ زمانی­که انگلیس به شبه قاره قدم­نهاد، کوشید تا زبان و ادبیات فارسی را که در هند شامل بنگلادش و پاکستان امروزی و حتی بخش­هایی از چین رواج‌داشت، از مردم این سامان منقطع­کند و جای آن را به ادبیات انگلیسی دهد؛ گرچه انگلیس در این کوشش خود به­طور کامل، موفق نشد ولی توانست از نفوذ فرهنگ ایرانی در آن سامان بکاهد و به همین دلیل، پارسی­سرایان و پارسی­نویسان مسلمان هند و پاکستان به­حداقل­رسیدند و می­بینیم که بعد از اقبال لاهوری، کمتر نامی درخور فرهنگ ایرانی در آن سامان می­توان­یافت؛ به این ترتیب، زبان پارسی که روزگاری زبان رایج دربارهای هندوان و حکمرانان منطقه بود، به زبان انگلیسی و هندی تبدیل­شد و اندکی نزدیک­تر در افغانستان تا توانستند در برابر فرهنگ ایرانی، سدهایی بزرگ ایجادکردند و این ماجرا گرچه هنوز هم به­نوعی ادامه­دارد ولی در برابر وسایل جدید ارتباط جمعی، کند شده­است و نگاه مردم این مناطق به فرهنگ آبا و اجدادی می­رود که بار دیگر شکوه گذشته فرهنگ ایران را زنده­کند که البته به تلاش مضاعف کوشندگان سرزمین مادری نیز نیازمند است. در کنار اقدام­های قدرت­های بزرگ که شرحی مختصر از آن را آوردیم، همچنین باید بر تحرک­های تمدن­گریز در خارج از مرزهای ایران نیز تمرکزداشته­باشیم. برخی از طیف­های فکری با تمام قدرت می­کوشند با نفی تمامی تمدن مشترک منطقه­ای، آیین تمدن­گریزی را به­گونه­ای بی­همتا در حوزه­ تمدن ایرانی ترویج­دهند. در خارج از مرزهای ایران به­عنوان نمونه می­توان به پان ترکیسم، پشتونیزم، پان ازبکیسم و جریان­های افراطی مذهبی که در قالب بنیادگرایی ظهور و بروزیافته­اند و نه­تنها حوزه­ تمدنی ایران را بلکه حتی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را به­مخاطره­افکنده­اند، اشاره­داشت (پهلوان، 1377: 31).

علاوه­بر اینها نباید از جریان­های تمدن­گریز داخلی نیز غافل شد؛ جریاناتی که چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب وجودداشته، دارند؛ در پیش از انقلاب، هیچ کس در ایران به فکر مردم تاجیک و شیعه­ افغانستان نبود؛ نه جریان روشنفکری که ازاساس غرب­گرا و آمریکای لاتین­زده­ بود و به کشورهای عقب­مانده سوسیالیستی دل­می­بست و الگوبرداری­می­کرد، نه حکومت که همه فکر و ذکر کارگزارانش متوجه غرب بود و از این نواحی عقب­افتاده مانند افغانستان می­گریخت. ایران در آن دوران فاقد یک سیاست تمدنی بود (پهلوان، 1377: 324). در دوران بعد از انقلاب هم در بسیاری از مواقع به دلیل غلظت روح ایدئولوژیک در سیاست خارجی کشور ازاساس به­جای آنکه تمدن ایرانی در تعامل با تمدن اسلامی قرارگیرد، در تقابل با آن قرارمی­گرفت و صحبت­کردن درخصوص حوزه­ تمدن ایرانی به معنای مخالفت با اسلام و شریعت بود و مانند انگ رسوایی، بر پیشانی افراد زده‌می‌شد. هرچند امروز چنین دیدگاهی کم­رنگ شده­است، هنوز هم، درون حکومت رگه­هایی از این افکار دیده­می­شود، افکاری که به­غلط ایرانیت را در تقابل با اسلامیت می­دانند (پهلوان، 1377: 110)، فارغ از آنکه تمدن ایرانی بدون اسلامیت پوچ خواهدبود؛ به­عبارت­دیگر، معنای مفهوم تمدن ایرانی بیش از هرچیز دیگر تحت تأثیر پارامتر اسلامیت (آن هم روایت شیعی آن) بوده، نمی­توان این دو را جدا از هم ساخت چراکه خدمات متقابل ایران به اسلام و اسلام به ایران، هویتی مشترک را برساخته که پایه­های اصلی تمدن ایرانی را شکل­داده­است؛ این امر به­ویژه در سال­های اخیر که بحث­هایی درخصوص حذف نام پادشاهان از کتاب­های درسی تاریخ دانش­آموزان به­میان­آمده­است از توجهی بیشتر، بهره­مند شده­است، چراکه با چنین اقدام­هایی و حذف بخشی از تاریخ ایران زمین، نه­تنها در نسل­های آتی، اندیشه­ احیای حوزه­ تمدنی ایران را نپرورانده­ایم بلکه به­عکس باید منتظر تجاوزها و تهدیدها به هسته­ مرکزی تمدن ایران نیز باشیم؛ البته لازم به یادآوری است که جوهره اصلی تمدن ایرانی و تمدن اسلامی دارای نقاط مشترک زیادی بوده، لذا می­توان با برجسته­سازی این نقاط اشتراک، در ارائه یک الگوی پیشرفت و توسعه مطلوب مبتنی­بر عناصر تمدن ایرانی و اسلامی گام­هایی مؤثر برداشت.  

در کنار تمام این تهدیدها و مخاطرات باید این نکته را مدنظر داشت که جوهر یک ملت این است که همه­ افراد، نقاط مشترک داشته­باشند. در انسان عنصری والاتر از زبان وجوددارد و آن اراده است. یک ملت اصلی است روحی، نتیجه­ پیچیدگی عمیق تاریخی، خانواده­ای روحانی نه یک گروه معین که به­وسیله­ پیکر زمین مشخص شود. حاصل آنکه «ملت بیشتر به روح، مربوط است تا به جسم». روح هر ملتی را باید در فرهنگ آن جستجوکنیم (خوبروی پاک، 1377: 174 و175) هردر، نخستین کسی است که تعلق به جامعه را نیازی اساسی برای بشر دانست؛ او هرگاه واژه­ «ملی» یا «روح ملی» را به­کارمی­برد، منظورش فرهنگ ملی است (برلین، 1371: 122).

با آگاهی نسبت­به این موضوع است که انسان درک­می­کند چرا قدرت روزافزون منطقه­ای ایران نه‌تنها نگرانی­هایی را در منطقه و در میان مردم منطقه ایجادنکرده­است بلکه در نواحی­ای که از لحاظ تاریخی تحت نفوذ ایران ­فرهنگی هستند مردم و نه دولت­ها از این قدرت روزافزون ایران احساس شعف می­کنند؛ به­ویژه در مناطقی نظیر افغانستان، تاجیکستان، عراق، کردهای منطقه و حتی بسیاری از مردم عرب خلیج فارس که تمایل­دارند هویت خود را ایرانی بدانند تا چیز دیگر (2009 : BBC Monitoring Middle East)؛ حتی بسیاری از دولت­های منطقه که عقلانی به­دنبال کسب منافع ملی خود هستند به افزایش روزافزون قدرت منطقه ایران به دیده­ یک فرصت می­نگرند؛ چراکه قدرت روزافزون ایران به شکلی ملموس بر امنیت منطقه تأثیر ایجابی خواهدگذاشت ( 2009 : BBC Monitoring Middle East).

از همین روی، اصول سیاست خارجی ایران نباید برپایه­ فهمی غلط از منافع ملی باشد بلکه بایستی بر محوریت حوزه­ تمدنی ایران استوار شود، آن هم تمدنی که از پیوند میان اسلامیت و ایرانیت شکل­گرفته­است؛ به­عبارت­دیگر، سیاست خارجی تمدنی، یعنی سیاستی که به ایران کنونی محدود نشود بلکه به همه اجزای این تمدن؛ حتی آنهایی که در واحدهای سیاسی خارج از ایران به نحوی حیات­دارند، دل­بستگی نشان­دهد. کشورهایی که دارای پیوندهای مادی و معنوی مستحکمی با یکدیگر بوده، پیشینه، فرهنگ، ارزش­ها و منافعی مشترک با هم دارند برای اینکه در برابر معادلات جهانی و سیاست قدرت مسلط تمدن­غرب یک­سره منفعل نبوده، از خود هویتی مجزا را نشان­بدهند باید برپایة محور مدنیت مشترکی که به آن تعلق­دارند، با یکدیگر همکاری­کنند.

پ- تکثر فرهنگی: فرصت یا تهدید

ایران جزء کشورهایی است که اقوامی گوناگون را در ترکیب جمعیتی خود جای­داده­است. ایران به دلیل قرارگرفتن در گذرگاه مهاجرت­های تاریخی، با ترکیب قومیت­های مختلف در بافت جمعیتی خود مواجه است که به تناسب پیشینه­ تاریخی و تحول­های سیاسی و اجتماعی در گستره سرزمین، توزیع و مستقر شده­اند، مهاجرت­های تاریخی میان سه قاره­ آفریقا، اروپا و آسیا به سکونت اقوام مختلف و درهم­آمیختگی نژادی انجامیده­است؛ در ادامه به معرفی کوتاه قومیت­هایی از ایران می‌پردازیم که در مرزهای سیاسی ایران، محصور نیستند و دنباله­ آنها تا خارج از مرزهای ایرن سیاسی نیز کشیده­شده­است.

1- آذری­ها

قوم آذری­زبان­های ایران از اقوام ایرانی­الاصل بوده، در قسمت شمال غربی ایران سکونت­دارند (ماهنامه­ سخن آشنا، 1385: 17)؛ این گروه که پس از اقوام فارس­زبان در رتبه بعدی در ترکیب ملی ایران قراردارد در استان­های آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل و زنجان استقرارداشته، ادامه­ آن به استان همدان و غرب گیلان گسترش­یافته­است؛ علاوه­براین، در شهرهای تهران، قم ، اراک و قزوین نیز به­صورت ادغام اجتماعی، جمعیتی قابل­توجه را شامل می­شود. آذری­ها در متغیرهای زبان و احساس قومیت با فارس­زبان­ها تفاوت­دارند اما در متغیر دین و مذهب (شیعه) با اکثریت ملت مشترک­اند. ترک­های آذری­زبان ایران با ترک­های قفقاز و ساکن در آن سوی مرزها، وجوه مشترک زیادی دارند و آنها را بخشی از مردم ایران می­دانند که بر اثر تحول­های بین­المللی و ضعف حکومت مرکزی و طی قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای از پیکره­ ایران جدا شده­اند؛ ترک­های آذربایجان همواره از این موضوع رنجیده­خاطرند و خواهان الحاق پاره جداشده ایران به بدنه کشور هستند (سایت اشراق: 1389).

2- کردها

مردم کرد از اصیل­ترین اقوام ایرانی هستند. کردهای ایران،  دارای دو مذهب شیعه و سنی هستند (ماهنامه­ سخن آشنا، 1385: 17). کردها که سومین گروه جمعیتی از ملت ایران به­شمار­می­آیند، در غرب کشور در استان­های کردستان و جنوب آذربایجان غربی زندگی­می­کنند و بخش­هایی از منطقه کردنشین خارج از قلمرو سیاسی ایران، مشتمل بر نواحی شمالی عراق، جنوب شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه است. دسته­جاتی از کردها در شمال خراسان و گروهی نیز در کشور ارمنستان به­صورت اقلیت قومی به­سرمی­برند؛ درمجموع، کردها در ریشه­های نژادی، زبانی، تاریخی و برخی خصلت­های فرهنگی با بخش مرکزی ایران دارای وجوه مشترک­اند اما از جهات مذهبی، قومی و زبان محاوره با بخش مرکزی ایران تفاوت­دارند و درعوض با نواحی کردنشین خارج از مرزها همگونی­دارند. مردم کرد ایران در طول تاریخ و ازمنه گذشته نه با مشکلی مواجه بوده­اند و نه مشکلی برای حکومت مرکزی به­وجودآورده­اند؛ اما در اواخر حکومت قاجار و آغاز کار حکومت کمونیستی شوروی، این کشور سعی­داشت در ایران نیز حکومتی کمونیستی تأسیس­کند تا بتواند به اهداف سلطه­جویانه خود در ایران جامه­­عمل­بپوشاند؛ به همین دلیل به تشکیل حزب کمونیست ایران دست­زد تا با فعال­کردن آن در حکومت ایران نفوذکند.

3- عرب­ها

عرب­های ایران در بخش مرکزی و جنوب غربی استان خوزستان استقراردارند؛ مردم این منطقه به­طور عمده شیعه مذهب­اند و از حیث مذهب با بخش مرکزی ایران همگونی­دارند؛ اعراب خوزستان نیز همچون دیگر اقوام ایرانی، خود را به هویت ملی ایرانی وابسته­می­دانند و نیروهای هم­گرایی در آن بر تمایل­های واگرایانه برتری­دارد. تحول­های عراق بعد از حمله آمریکا نشان­داده­است که با وجود مجاورت این قومیت ایرانی که وفاداری خود را بارها به­اثبات­رسانده­است، با اعراب مستقر در خاک عراق که متأثر از فرهنگ و تمدن ایرانی هستند، زمینه برای توسعه نقش منطقه­ای ایران در عراق فراهم شده­است؛ هرچند به سبب وجود ذخایر عظیم نفتی در استان خوزستان، قدرت­های بزرگ از دیرباز توجهی خاص به این قسمت از سرزمین ما داشته­اند و در اواخر حکومت قاجار درصدد جداکردن این قسمت از خاک ایران بوده­اند. جنبش قومی شیخ خزعل، مهم­ترین تحرک قومی در آن زمان محسوب‌می­شد که دولت انگلستان برای رسیدن به اهداف خود از این جنبش استفاده­می­کرد (ماهنامه­ سخن آشنا، 1385: 18).

4- بلوچ­ها

یکی دیگر از اقوام ایرانی که در این سرزمین، سابقه­ای بس طولانی دارند، قوم بلوچ در استان سیستان و بلوچستان هستند؛ این استان با کشورهای پاکستان و افغانستان، هم­مرز بوده، از جنوب، سواحل دریای عمان را دربرمی­گیرد. استان سیستان و بلوچستان شامل دو بخش کلی است؛ بخش شمالی آن را سیستان و بخش جنوبی آن را بلوچستان دربرمی­گیرد؛ هر دو قوم ازاساس، ایرانی بوده­اند که سیستانی­ها به­طور عمده، شیعه و بلوچ­ها اغلب سنی­مذهب­اند. سیستانی­ها از اصیل­ترین اقوام آریایی هستند و زبانشان در زبان فارسی ریشه­دارد اما درخصوص بلوچ­ها اختلاف نظر وجوددارد؛ برخی، ایشان را از اقوام آریایی می­دانند و برخی معتقدند بلوچ­ها اصالتاً عرب هستند (ماهنامه­ سخن آشنا، 1385: 17).

5- ترکمن­ها

ترکمن­های ایران در بخش شمالی استان گلستان و ناحیه­ای کوچک از شمال غربی خراسان، یعنی شهرهای گنبد، بندر ترکمن، مراوه تپه، وجرگلان و بجنورد استقراردارند؛ قلمرو قوم ترکمن از این منطقه واقع در شرق دریای مازندران آغازشده­است به سمت آسیای مرکزی گسترش و امتدادمی­یابد. ترکمن­ها که نسبت­به دیگر اقوام حاشیه­ای ایرانی، قلمرو فضایی محدودتری دارند، همانند اقوام کرد و بلوچ در سه خصیصه و متغیر زبان، قومیت و مذهب از بخش مرکزی ایران متمایزند و برعکس با کشور ترکمنستان در این سه ویژگی اشتراک و تجانس­دارند.

همان­گونه­که شرح آن رفت، ایران سرزمینی است که در خود خرده­فرهنگ­هایی گوناگون را جای‌داده­است که شاید بهترین تشبیه برای کشوری نظیر ایران، تشبیه آن به قالی باشد؛ قالی­ای که گل‌های آن ­را تکثر قومی تشکیل­داده­است؛ مسئله­ای که همواره ذهن نخبگان ایرانی را به خود معطوف داشته، چگونگی بهره­گیری از چنین موقعیتی است؛ اینکه این موقعیت چگونه می­تواند به فرصت تبدیل­شود، مسئله­ای است که با منافع ملی کشورمان پیوندخورده­است، چه آنکه در صورت مدیریت ناصحیح، این موقعیت، به تهدید تبدیل­خواهدشد.

تجربه­ ایران،­ کشوری که سال­هاست قومیت­های گوناگون در آن با هم روزگار سپری­می­کنند، به‌خوبی نشان­داده­است که ما باید میان تفاوت­های قومی در یک جامعه (نظیر تفاوت در زبان، مذهب، فیزیولوژی یا فرهنگ) با بسیج قومی یا به معنای دیگر با سیاسی­شدن قومیت­ها تمایز قائل­شویم. تفاوت­های قومی، پایگاه بالقوه­ بسیج قومی است، اما نفس وجود تفاوت­های قومی تضمین­کننده­ بسیج قومی نیست (Olzak,1982: 132 Nagel and )؛ درمجموع می­توان­گفت که اقدام­های جمعی نژادی و قومی، زمانی روی­می­دهند که دو گروه قومی یا بیشتر بر سر منابعی با ارزش یکسان با یکدیگر رقابت­کنند؛ رقابت قومی نیز زمانی به­وجودمی­آید که گروه­های قومی سعی­دارند بر سایر گروه­های قومی اکثریت یا اقلیت در دستیابی به همان منابع پیشی­بگیرند. در شرایطی که منابع پایدار یا ناپایدار مطرح شوند، این رقابت به اقدام جمعی قومی منجرمی­شود ( and lzak,1982: 76 Nagel ). ازاساس در بررسی سیاسی­شدن قومیت­ها در قالب مفهوم ناسیونالیسم باید علاوه­بر عوامل داخلی به عوامل تأثیرگذار بین­المللی نیز تأکیدداشت، درگیری و دخالت بین­المللی در مسائل قومی به میزان بسیار زیادی در ظهور ناسیونالیسم جدایی­طلب اقلیت­ها نقش­داشته­اند (احمدی، 1377: 134) که با توجه به همزیستی مسالمت­آمیزی که قومیت­های ایرانی، طی قرون متمادی با یکدیگر داشته­اند، نقش عوامل خارجی پررنگ­تر از بقیه، خود را نشان­می­دهد؛ در این رابطه می­توان به مصادیق تاریخی­ای که برای نمونه در حوالی جنگ جهانی دوم در آذربایجان اتفاق­افتاد، اشاره­داشت. هرچند امروزه درخصوص آذربایجان با التهاب­هایی کمتر مواجه هستیم اما از اقدام­هایی که دولت­های آذربایجان و ترکیه با ادعای به­اصطلاح دفاع از حقوق ترک­های در بند ایران انجام­می­دهند، نباید با بی­تفاوتی گذشت. شاید بهترین ترفند در برابر این اقدام­ها مقابله­به­مثل باشد آن هم با شدت و حدت بیشتر چراکه قوم آذری بیش از هر قوم دیگری خود را ایرانی می­داند.

درباره مسئله­ قومی کردها باید این نکته را مدنظر قرارداد که این موضوع، همواره رنگ بین­المللی داشته­است و دارد و در برابر دیگر قومیت­ها از وجه بین­المللی بیشتری بهره­مند بوده و [همچنان بهره‌مند] است (احمدی، 1378: 308)؛ به­ویژه بسیاری از عناصر کرد که خواستار برهم­زدن انسجام داخلی ایران اسلامی بوده­اند و هستند از هر طریقی برای بین­المللی­کردن موضوع کردها بهره­می­برند که در این قضیه، ایران باید عناصر وابسته به دولت مرکزی را در این نواحی تقویت­کنید و به­ویژه با اقدام­های فرهنگی نه­تنها کردهای درون خاک ایران را به فعالیت­های معطوف به مرکز متمایل­کند بلکه کردهای خارج از خاک ایران را که به شهادت تاریخ از اصیل­ترین نژاد ایرانی هستند، نیز به سمت خود معطوف­دارد. وضعیت کردهای ایرانی از کردهای عراق و به­ویژه ترکیه به­نسبت بهتر است، ترک‌ها که ازاساس، هویتی مستقل برای کردهای ترکیه قائل­نیستند و آنها را با عنوان «ترکان کوهی» می­شناسند و هر نوع جنبش استقلال­طلبانه­ای را به­شدت سرکوب­می­کنند. عراقی­ها هم نشان­داده­اند که اگر دستشان باز باشد، به هیچ ملاحظه­ای پای­بند نیستند و تا حد امحاء قبایل کرد هم پیش­خواهندرفت که خود این رفتارها برای ایران می­تواند فرصت باشد. مردم ایران نسبت­به کردها احساس علاقه خویشاوندی دارند و هم زبان کردی با زبان فارسی از تنه­ یک درخت­اند و هم رفتار دولت ایران نسبت­به کردها در مقایسه با رفتار دو دولت همسایه دیگر معتدل­تر بوده­است؛ هرچند نارضایتی در میان کردهای سنی وجوددارد و به­ویژه از جانب نیروهای خارجی تشدیدمی­شود (اشرف، 1383: 161).

برخی از بلوچ­های سنی نیز به­ویژه با شکل­گیری دولت شیعی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به اقدام­هایی مخاطره­انگیز برای امنیت ملی کشورمان دست­زده­اند (اشرف، 1383: 162). با توجه به اینکه اصلی­ترین عامل طرح و تشویق خودمختاری بلوچ­ها در نیمه­ دوم قرن بیستم در ایران، منطقه­ای بود تا فرامنطقه­ای (احمدی، 1378: 321)، دولت ایران باید در سیاست خارجی خود به­ویژه در مواجهه با دولت­های عرب منطقه که همواره به دنبال برهم­زدن اتحاد قومیت­های ایرانی هستند تدابیر لازم را اتخاذکند که بهترین دفاع، حمله است.

بخشی از قبایل ترکمن هم در سال­های آغازین انقلاب به تحریک فداییان خلق شورش­کردند که با مقابله­ قهرآمیز با تنی چند از رهبران چریک­ها در ترکمن­ صحرا به­پایان­رسید (اشرف، 1383: 162).

در جنوب کشور نیز برخی جریان­های خوزستان و سواحل شمالی خلیج فارس به تحریک رادیو و تلویزیون­های عربی منطقه به اقدام­هایی در جهت استقلال­خواهی دست­زده­اند که این اقدام­ها همواره تحت تأثیر القائات دولت­های بیگانه بوده­است (اشرف، 1383: 162).

تکثر فرهنگی در جامعه­ ایرانی، همان­قدر که می­تواند فرصت باشد به همان میزان، ممکن است که به تهدید تبدیل­شود، به­ویژه درخصوص کردها و اهل تسنن که دخالت بیگانگان و دولت­های همسایه از دامنه­ای­ وسیع­تر بهره­مند است؛ برای نمونه به خبررسانی برخی رسانه­های غربی می­توان­اشاره­کرد که با استفاده از روش­های خبری با دستاویزقراردادن ارزش­هایی بنیادین نظیر حقوق بشر و دموکراسی به­دنبال تفرقه­افکنی در میان اقلیت­های ایرانی هستند؛ این رسانه­ها بدون اشاره به اینکه برای نمونه، فلان گروه چه ریشه­­ و سرمنشئی دارد، تنها به استناد اینکه آنها از اهل تسنن هستند این­گونه برای مخاطب القامی­کنند که گویی تمام اهل تسنن که ساکن ایران هستند به­دنبال جدایی و دشمنی با دولت ایران هستند (,2008: 9 Erdbrink)؛ حال آنکه بسیاری از برادران اهل تسنن ایرانی، هویت ایرانی و اسلامی خود را بسیار پررنگ­تر از هر چیز دیگر می­دانند؛ این رسانه­ها با القاکردن تقابل ایران با گروه‌های اقلیت، این­گونه القا­می­کنند که حکومت ایران فلان افراد را تنها به جرم سنی­بودن دستگیر و اعدام­می­کند (,2009: 9  (Worth.  

با نگاه به اوضاع قومیت­ها در کشورمان درمی­یابیم که قاطبه­ خرده­فرهنگ­های ایرانی در قالب ترک، کرد، عرب، ترکمن و بلوچ هویت ملی را بر دیگر هویت­های خود ترجیح­می­دهند و اگر در دوره­هایی هم صحبت از استقلال و مسائلی در همین باب می­شود، اغلب از جانب پاره­ای نخبگان شکست­خورده­ در عرصه­ سیاسی ملی و اغلب غربت­نشین است که به هوای غنیمت و نصیبی، به هواداری سرسختانه از محلی­گرایی و قوم­گرایی فریادبرآورده­اند (خوبروی پاک، 1377: 172)؛ ازاین‌روی، بحث درباره­ فدرالیسم بیشتر از آنچه مورد درخواست گروه­های قومی باشد، به نخبگانی، محدود شده­است که خود را برگزیده­ گروه­های قومی می­دانند (خوبروی پاک، 1377: 172)؛ بااین­حال نباید از چنین تحرک­هایی هرچند ضعیف هم که باشند با بی­اهمیتی عبورکرد؛ درمجموع، تکثر فرهنگی در جامعه­ ایرانی قابلیت تبدیل­شدن به فرصت یا تهدید را دارد و مهم، نحوه­ مدیریت آن است.

ت- حوزه تمدنی ایران و جهانی­شدن

حوزه تمدنی ایران، حلقه­ واسط خرد فلسفی غرب و اشراق شرق است؛ در این حوزه، این دو میراث بزرگ بشری به هم گره­می­خورند. از این پیوند، ثمره­ای مبارک حاصل می­شود که وجه ممتاز و ممیز سرمایه­های فرهنگی و تمدنی ماست. آنچه به داشته­های حوزه تمدنی ما طنین جهانی بخشیده، همین است و آنچه می­تواند آفاقی تازه به روی توانایی ما بگشاید نیز همین است (خاتمی، 1380) که این امر خود، فرصتی گرانمایه­ را در مواجهه با دوران جهانی­شدن برای کشورمان ایجادکرده­است. امروزه جامعه بشری، شکلی جدید از زندگی را آغازکرده­است که در آن، فاصله­ میان آدمیان به قدری کاهش­یافته که رویای دهکده­ جهانی مک لوهان تعبیرشده­است و حتی به­نظرمی­رسد که خانواده­ جهانی در حال تکوین است؛ بااین­حال، تجربه­ مشترک، زبان مشترک و دین مشترک در حوزه­ تمدنی ایران، هیچ­گاه نمی­تواند به­سادگی در نتیجه فراز و نشیب­های حاصل از جهانی­شدن دستخوش تغییر یا با چالش، مواجه شود (سایت فرهنگ شناسی، 1388). میراث فرهنگی ایران دربردارنده­ بسیاری از مؤلفه­های کارآمد در دنیای امروز است که ما می­توانیم از آنها استفاده­کنیم.

ایران فرهنگی، ظرفیت صدور فرهنگ ­دنیوی- اخروی خود را به دیگر ممالک دنیا که در سایه­ دوران­ جهانی­شدن با خلأ فرهنگی مواجه شده­اند یا مواجه خواهندشد، دارد؛ البته داشتن چنین ظرفیتی نباید این امر را بر ما مشتبه­سازد که این قوه خود­به­خود به فعلیت خواهدرسید، برای تبدیل­شدن این قوه به فعل همان­گونه­که در بخش­های پیشین در قالب دکترین هسته-پیرامون مطرح شد، ایران فرهنگی نه­تنها به بازسازی حوزه­ تمدنی خود نیازدارد بلکه با اعتقاد و تأکید دوباره به این کلام که؛ عدم رشد هر پدیده برابر با نابودی و مرگ آن پدیده خواهدبود، باید هدف ارتقای جایگاه خود را دنبال­کند؛ دراین­صورت، تنها با داشتن یک پشتوانه­ قدرتمند سخت­افزاری خواهدتوانست که نرم­افزار خود را در رقابت با دیگر بازیگران این عرصه به میدان فرستاده، انتظار منفعت داشته­باشد.

فعالیت­های گسترده­ سازمان­های بین­المللی ازجمله سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد، یونسکو، در دوهه­ گذشته به شکل­گیری مرجعیتی بین­المللی در عرصه­ فرهنگی انجامیده­است که از آن با عنوان مرجعیت «تنوع فرهنگی» بایدیادکرد (وحید، 1386: 302). تنوع فرهنگی در نگاه یونسکو، یعنی ارج و ارزش یکسان برای همه­ فرهنگ­های جهانی و نفی ارجحیت یکی بر دیگری که با نهادینه­شدن چنین تفکری، فرهنگ و تمدن ایرانی بسیار ساده­تر از دوران پیشین خواهدتوانست فرهنگ اصیل خود را عرضه­کند(وحید، 1386: 303).

هرچند آزادی و تنوع فرهنگی، لازمه­ زندگی انسانی است، زیرا فرهنگ جهانی، فرهنگی چهل­تکه است و به تعبیر کلود لوی استروس «تمدن جهانی چیزی نخواهدبود مگر ائتلاف جهان گستر فرهنگ‌هایی که هریک اصالت خود را حفظ­می­کنند» (کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه ، 1377: 33)، اما در دوران جهانی­شدن، فرهنگی خواهدتوانست خود را تثبیت­کند و گسترش­بخشد که از ظرفیت‌های لازم برای پاسخگویی به نیازهای فرهنگی بشر در این دوران بهره­مند باشد.

هویت ملی، نزد ایرانیان برخلاف تصوری که شاید وجودداشته­باشد در برابر هویت­های دیگر به‌ویژه هویت جهانی در جایگاهی برتر قراردارد (ابواالحسنی ، 1388: 24). داشتن هویت ملی با پایه‌های محکم در دوران جهانی­شدن ضروری است، چراکه برای ملتی که ادعای پاسخدهی به نیاز فرهنگی و هویتی جهانیان را دارد، پیش از هر چیز ضروری است که خود آن ملت در این امر متفق‌القول باشند. ملت، تجلی شکل­گیری اراده­ ملی، مرکب از همه­ گروه­ها اعم از قومی و ... است؛ به همین دلیل باید همه­ گوناگونی­های گروه­های مختلف حفظ­شود وگرنه در روند جهانی­شدن کنونی که خواستار متحدالشکل­شدن همه­ اقوام و ملت­هاست، همه­ ویژگی­های هویت ملی ازمیان­خواهندرفت؛ در همین راستا دولت­های اروپایی با توسل به ابزار گوناگون، کوشش­هایی را برای حفظ گوناگونی‌هایی که تشکیل­دهنده­ هویت آنان است؛ به­عمل­آورده­اند؛ درواقع، فرهنگ­های قومی و وجود تکثر فرهنگی، نقشی گسترده­ را در غنای فرهنگ­های ملی و حتی قاره­ای ایفامی­کنند (خوبروی پاک، 1377: 176).

می­دانیم که سیاست و اندیشه­ جهانی­شدن، به «فرهنگی جهانی» نیازمند است اما این نکته را نیز باید­درنظر­داشت که فرهنگ­­سازی، زمانی سامان­می­یابد که بتواند با فرهنگ بومی به­نوعی به تفاهم و تناسب برسد و در چشم­انداز فرهنگ بومی در وضعیتی قرارگیرد که بتواند برای خود مشروعیت­سازی­کرده، جایی به­درستی بازکند و این ممکن نیست مگر آنکه بتواند فرهنگ بومی را که ریشه­ تمام آداب و رسوم، علوم، سیاست، قوانین و ارزش­هاست، به نحوی در چشم­انداز خود قراردهد و آن را راهبری­کند (نجفی، 1386: 20)؛ با دانستن این موضوع نیاز به بازسازی حوزه­­ تمدنی ایران برای تقابل فرهنگی با چنین وضعیتی برای حفظ و بقای خود بیش از پیش احساس­می­شود. در مقاطع مختلف تاریخی، ایرانی نشان­داده که حتی در بدترین حالات متصور، نظیر هجوم مغولان هم کمتر گذاشته­­است که به مغز و هسته­ فرهنگ و تمدن ایرانی، آسیب جدی وارد شود؛ ایرانیان به­خوبی می­دانستند که قدرت سیاسی خون­ریز و بیابانگرد مغولان در نوعی برهوت فرهنگی به­سرمی­برد و دست­کم از قدرت فرهنگ­سازی و دانش­پروری تهی است؛ درنتیجه، قدرت سیاسی آن به­مرور در کنار فرهنگ اسلامی ایران آرام­می­گیرد و درنهایت، فرهنگ قوم مغلوب است که به قدرت قوم غالب جهت­می­دهد (نجفی، 1386: 20 و21)؛ حال در دوره­ جهانی­شدن که به اعتقاد ما ایران در قیاس با دوران حمله­ مغول، وضعیتی بهتر را در تقابل با فرهنگ­های مهاجم دارد، نه­تنها باید پیرامون را تقویت­کنیم که این امر به دلیل ماهیت فرهنگی تمدن ایران تنها از طریق ارتقای جایگاه ایران فرهنگی صورت­خواهدپذیرفت، بلکه با پالایش هسته و مغز فرهنگ و تمدن ایرانی با استفاده از تعامل سازنده با فرهنگ و تمدن­های دیگر باید به احیای هسته­ خویش پرداخته، از آن در جهت ارتقای جایگاه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ایران بهره­ببریم، اهمیت این موضوع را به­ویژه پس از حوادث 11 سپتامبر و تغییرهای محسوس در سیاست خارجی آمریکا درمی­یابیم؛ با هجوم نظامی این کشور به افغانستان و سپس عراق به بهانه­ مبارزه با تروریسم، اقدام­هایی از سوی آمریکا و هم­پیمانانش را مشاهده­می­کنیم که به­وضوح، نشان‌دهنده­ ترویج فرهنگ غربی در این نواحی­ست، آمریکا با متحدان خود با ترویج ارزش­هایی نظیر دموکراسی و حقوق بشر و با نهادینه­کردن این تفکر که این ارزش­ها در تقابل با فرهنگ و تمدن ایرانی است به­دنبال به­حداقل­رساندن نفوذ فرهنگی ایران در این نواحی هستند و در این راه از هیچ حربه­ای بی­بهره­نمانده­اند ( 2001 : BBC Monitoring Middle East-Political).

قدرت­های جهان به­دنبال آن هستند که از فرصت پیش­آمده در دوران جهانی­شدن، بیشترین نفع را برای خود کسب­کنند، ازهمین­روی به­دنبال شبیه­سازی فرهنگی هستند و از تمام منابع نرم­افزاری و سخت­افزاری خویش نیز بهره­می­طلبند؛ در چنین شرایطی، تنها مدیریتی راهبردی خواهدتوانست تا با به­حداقل­رساندن مخاطرات در چنین اوضاعی، 1- از سرریزشدن این تهدیدها به داخل مرزهای سیاسی کشور جلوگیری­کند و 2- با بهره­گیری مدبرانه از حداقل فرصت­ها با سرمایه­گذاری مادی و معنوی در مناطق پیرامونی همگن نظیر عراق و افغانستان با استمداد از نقاطی مشترک نظیر مذهب و زبان، این نقاط را به پایگاهی برای خود و نه ضد خود تبدیل­کند؛ این سرمایه­گذاری­ها در ملت­های منطقه پاسخ­خواهدداد، نه در دولت­ها.

ث- حوزه­ تمدنی ایران، جهانی­شدن و آینده­ سیاست خارجی ج.ا.ا (ارائه­ راهکارهای عملیاتی)

در مباحثی که تا به اینجا مطرح­کردیم، مشخص شد که «عوامل اصلی تهدیدزای موضوع قومیت‌های در ایران چیست؟، ایران فرهنگی چیست؟، حوزه تمدنی ایران کجاست و چه گستره­ای را دربرمی­گیرد و چه موانعی برای بازسازی حوزه­ تمدنی ایران زمین موجودند؟» و به شکل مختصر به وظایف دولت ایران برای بازسازی این حوزه­ تمدنی نیز اشاره­شد؛ سپس به یکی از ویژگی­های منحصربه­فرد جامعه­ ایرانی، یعنی تکثر فرهنگی اشاره­کردیم و مطرح شد که این وضعیت همچنان که می­تواند فرصتی برای ایران باشد در صورت مدیریت ناصحیح به تهدید تبدیل­خواهدشد و در ادامه به ویژگی­های جهانی­شدن اشاره­شد؛ درنهایت با عنایت به موارد مطرح شده و به­طور خاص با توجه به نظریه حمید احمدی درخصوص علل اصلی بحرانی­شدن قومیت­های ایرانی، به­عنوان نتیجه و خروجی این تحقیق به چگونگی بهره­مندی از ظرفیت­های موجود در حوزه تمدنی ایران که در دوران جهانی‌شدن دوچندان شده­است، اشاراتی­خواهیم­داشت.

ایران ازجمله کشورهایی است که از تنوع قومی در ساختار جمعیتی خود بهره­مندند. با این تفاوت که در اغلب کشورهایی که ساختار قومیتی متکثر دارند، همانند کانادا، آمریکا و کشورهای اروپایی، همبودی قومی محصول مهاجرت اقوام مختلف به این کشورهاست؛ ولی ایران جزو معدود کشورهایی است که اقوام مختلف همگی بومی این سرزمین­اند و به­طور ذاتی به ایران و سرزمین خود دل­بستگی و تعلق­خاطر­دارند. مجموعه­ مناطق؛ مردم و قومیت­های این منطقه؛ همه متعلق به یک تمدن بزرگ­تر در طول تاریخ بوده­اند که همه­ این عناصر در ایجاد؛ شکل­گیری، ثمربخشی و باروری آن به درجات مختلف سهیم بوده­اند؛ این تمدن، یکی از بارزترین و دموکرات­ترین تمدن­های جهان بوده­است. قوم­ها و تیره­ها؛ دین­ها و زبان­ها به­طور یکسان در آن حق حیات و سهم­دهی و سهم­گیری داشته­اند و هرگز مزیت نژادی؛ زبانی؛ دینی و ... موجب تبعیض میان آنها نشده­است؛ با وجود چنین مزیت­هایی، واقعیت­های جهان امروز به­گونه­ای است که اگر وضع به همین صورت ادامه­یابد تمدن غرب؛ مردم منطقه ما را به کارگران فراورده­های مورد نیاز خود تبدیل­خواهدکرد. واقعیت این است که در حوزه­ تمدنی ما مجموعه دانش و فن، بسیار اندک است و نیروی انسانی لازم برای غلبه بر دشواری­ها به اندازه کافی در اختیار نیست، آنچه هم که وجوددارد در سراسر منطقه، پراکنده است و در ارتباط با هم قرارندارد. با درنظرگرفتن این واقعیت که انباشت میزانی معین از دانش و نیروی انسانی ماهر می­تواند همه مردم منطقه را از توانایی اقتصادی و علمی بهره­مندسازد؛ ضرورت­دارد که در جستجوی شکل‌هایی مناسب برای همکاری و همگامی در منطقه برآییم، به­جای آنکه نیروی جدایی­خواهی را به هر عنوان که باشد، بپروانیم (پهلوان، 1377: 10).

تنوع قومی، نژادی، زبانی و فرهنگی نیز در حوزه تمدنی ایران و حتی در هریک از واحدهای سیاسی این گستره به­ویژه در ایران، واقعیتی انکارناپذیر است. سیاست تنوع قومی، امکاناتی خاص برای ایران به­وجود­می­آورد که هیچ کشور دیگری در منطقه از چنین موقعیتی بهره­مند نیست. ایران، خواستار نابودی هیچ­یک از این اقوام نیست؛ همه به حوزه­ تمدن ایرانی وابسته­اند و حفظ تمامی آنها برای کشورمان ارزشمند است (پهلوان، 1377: 473 و474). سخن از پاسداشت و حمایت از تنوع زبانی، قومی، مذهبی و ... در محیط­هایی نظیر ایران که از انسجام بالای اجتماعی بهره­مندند، نه­تنها بی‌ضرر که مطلوب نیز هست (وحید، 1383: 267). حق آن است که به اقوام ایرانی نشان­بدهیم، بقای آنها فقط، درون یک بستر تمدنی نیرومند ممکن می­شود (وحید، 1383: 475).

نخبگانی که گاه از استعمار داخلی دم­می­زنند، بی­توجه به تاریخ ایران به این نکته ساده و روشن توجه­ندارند که از تاریخ تشکیل دولت به معنای نوین آن در ایران، هیچ گروه «غیربومی»[2] در ایران زندگی­نمی­کنند. گروه­های قومی بومی ما تا به امروز، درحالی­که اغلب اوقات به نام خود آنها نامیده‌می­شود، زندگی­می­کنند و شاید به همین دلیل است که کینه­توزی و جنگ میان اقوام در کشور ما کمتر سابقه­دارد؛ چنین وضعیتی نه­تنها در منطقه، بلکه، در اغلب کشورهای اروپایی هم کم­مانند است (خوبروی پاک، 1377: 173)؛ ازهمین­روی باید از چنین ظرفیت والایی به نفع منافع ملی کشورمان به بهترین شکل ممکن بهره­جست. اقوام ایرانی­ که مرزهای سیاسی برخی از جمعیت آنها را از سرزمین مادری جداکرده­است به­راحتی خواهندتوانست نقش مرکز ثقلی برای هم­نژادهایشان در آن سوی مرزها ایفاکنند. برای نمونه باید­دانست که کردهای ترکیه، عراق، سوریه، ارمنستان و آذربایجان، غیربومیان آن کشورها هستند درحالی­که کردهای کشور ما از بومیان این سرزمین کهن هستند و خود نیز بر این امر تکیه­دارند؛ این امر برای اقوام ترک، عرب، بلوچ و ترکمن هم صادق است. وجود هویت­های گوناگون و همزیستی اقوام با یکدیگر در ایران، بسی ریشه­دارتر از بسیاری از کشورهای دیگر حتی کشورهای اروپایی است (خوبروی پاک، 1377: 176). هر قوم ایرانی، نوروز، رستم یا کاوه را از آن خود می­داند؛ و این نشانه­ای روشن از همبستگی به تعلق­های ملی است (خوبروی پاک، 1377: 174)؛ چنین اوضاعی در ممالک دیگر دست­کم در کشورهای همسایه­ ایران که با تعدد قومیت مواجه­اند، به‌چشم‌نمی­خورد؛ برای نمونه، کردهای ساکن ترکیه هیچ­گاه داستان «دده قورقود»[3] را (که ترک­ها به حق یا ناحق از آن خود می­پندارند) برای فرزندان خود حکایت­نمی­کنند و در قهوه­خانه­ها به نقل آن نمی­پردازند، درحالی­که همان کردها برای برپایی جشن نوروز، پنجاه نفر کشته­می­دهند و هنوز خود را از بازماندگان کاوه­ آهنگر می­دانند و مسلم­می­آید که کردهای ساکن عراق نیز، بخت­النصر را از خود نمی‌‌دانند یا به قادسیه افتخار­نمی­کنند (خوبروی پاک، 1377: 174). در داخل کشور نیز با تقویت هویت ملی این هویت خواهد­توانست به­عنوان مفهومی عمل­کند که تعارض­های موجود در هویت­های گروهی را به­نوعی کاهش­داده، آنها را در سایه هویتی بالاتر، یعنی هویت ملی هم­گراسازد (معینی علمداری، 1383: 45).

در ادامه­ این بخش به شرح و بسط دکترین هسته- پیرامون که به عقیده­ ما کم هزینه­ترین و سریع‌ترین راه را برای احیای حوزه­ تمدنی ایران ارائه­می­دهد، پرداخته­ایم و بر لزوم بازبینی سیاست خارجی ج.ا.ا در قبال حوزه­ تمدنی خود تأکیدورزیده­ایم.

حوزه­ تمدنی ایران را می­توان به سه منطقه­ نفوذ تقسیم­کرد:

-   هسته­ مرکزی: این منطقه نقش بقا و ترویج این تمدن را ایفامی­کند که در این ناحیه، فرهنگ ایرانی به­عنوان فرهنگ مسلط و غالب شناخته­می­شود یا درواقع، هر منطقه­ای در داخل قلمرو سیاسی ایران که خارج از محیط پیرامون داخلی باشد در این حوزه قرارمی­گیرد.

-   پیرامون داخلی: این منطقه از لحاظ سیاسی در قلمرو سیاسی ایران، واقع است، اما به دلیل وجود خرده­فرهنگ­های گوناگون (که دراصل، همگی بخشی از فرهنگ ایران هستند) در این ناحیه، گاه به دلایل گوناگون داخلی و به­ویژه القاءهای خارجی، هویت خود را هویتی جدا از هسته­ مرکزی می­پندارند.

-   پیرامون خارجی: این منطقه درواقع دنباله­ پیرامون داخلی است؛ البته این توضیح لازم است که مقصود از دنباله، مفهومی جغرافیایی نیست؛ این دنباله­ها از لحاظ سیاسی روزگاری، جزء قلمرو ایران محسوب­می­شده­اند اما امروز به دلایل گوناگون در قلمرو سیاسی دولت­هایی غیر از ایران هستند، ولی به دلیل حضور تاریخی پررنگ ایران در این نواحی، نفوذ و تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی به­وضوح قابل­مشاهده است.

راهبردهایی که در این بخش ارائه­خواهندشد دراصل به دو فاز کلی تقسیم­می­شوند.

ابتدا راهبردهایی ارائه­­خواهندشد که با اتخاذ آنها بتوان شکاف­های موجود میان هسته­ مرکزی و پیرامون داخلی را حل­ورفع­کرد و تمایل پیرامون داخلی به هسته­ مرکزی را افزایش­داد و در ادامه به ارائه­ راهبردهایی خواهیم­پرداخت که با اتخاذ آنها گرایش­های متمایل به پیرامون داخلی در پیرامون خارجی تقویت­خواهندشد؛ این نکته حائز اهمیت است که در صورت موفقیت در فاز اول باید فاز دوم را آغازکرد، چراکه اگر فاز دوم درحالی­که فاز اول به نتیجه­ مطلوب نرسیده­است، آغازشود و هم‌گرایی پیرامون داخلی به پیرامون خارجی تقویت­شود، درحالی­که پیوند پیرامون داخلی با هسته­ مرکزی درحد مطلوب تقویت­نشده­است، خود این امر ممکن است مخاطراتی نظیر گسترش فعالیت‌های گریز از مرکز را در قالب اقدام­های جدایی­طلبانه، خودمختاری و ... را درپی­داشته­باشد.

بایدتوجه­داشت که از روش­های افراطی آزمون­شده مانند تلاش برای محو اختلاف­ها در جامعه­ای توده­ای یا برخورد مستقیم با اختلاف­های فرهنگی و جوامع حامل آنها بایدپرهیزکرد و باید راه­حل را در تلفیق برابری با تنوع فرهنگی جستجوکرد. تلفیق برابری با تفاوت موجبات نزدیک­شدن را فراهم‌‌می­کند (تورن، 1379: صص 89 و90)؛ چنین ترکیبی این فرصت را پدیدمی­آورد که اقلیت­های قومی، مذهبی و ... ضمن تأکید بر هویت خود در سایه هویتی بالاتر با عنوان هویت ملی مشارکت­داشته­باشند.

ج- راهکارها

1- راهکارهای پیشنهادی برای نزدیکی هسته­ مرکزی به پیرامون داخلی

در این راستا راهکارهایی گوناگون را می­توان ارائه­داد، اما در اینجا ما با درنظرگرفتن دو اصل هزینه­ کمتر و نتیجه­­دهی در زمان کوتاه­تر به شرح این راهکارها پرداخته­ایم که عبارت­اند از:

1-1 اجرایی­کردن اصل مصرح در قانون اساسی ناظر بر رواج زبان­های گوناگون قومی در کنار زبان رسمی: بدین معنا که در کنار رسمیت و ترویج زبان فارسی، باید زبان­های ترکی، کردی، بلوچ، عرب و ترکمن را در مناطقی که این زبان­ها در سطحی وسیع تکلم­می­شوند، به­رسمیت­شناخته، تدریس و آموزش این زبان­ها را در کنار زبان فارسی در مناطق مزبور تجویزکنیم. ازاساس با اهمیت دادن به همین موضوع­هاست که شاهد پرورش روزافزون فرهنگ عام ایرانی که مجموعه­ای از این خرده­فرهنگ­هاست خواهیم­بود؛ چنین تنوع زبانی و آموزشی، غنای فرهنگ کشور را سبب­می­شود و آسایش­خاطر گروه­های قومی مورد نظر را تأمین­می­کند.

1-2- برقراری عدالت در سطح توسعه­یافتگی تمام مناطق کشور: ایران دارای ساختار فضایی مرکز پیرامونی هم در مقیاس ملی و هم در مقیاس منطقه­ای و محلی است. در سطح کلان ملی، بخش مرکزی در مقایسه با بخش پیرامونی از توسعه­یافتگی بیشتر و درجه دسترسی بالاتر به مزایای توسعه  و منابع ملی بهره­مند است که این نابرابری باید رفع­شود.

1-3- برقراری سیستم مناسب ارتباطی در بین بخش­های مختلف کشور: در این چارچوب می‌توان به نمونه­ سیستان و بلوچستان اشاره­کرد که به دلیل عدم وجود راه­های ارتباطی مناسب با سایر نقاط کشور از عقب­افتادگی محسوس رنج­می­برد؛ برای رفع چنین معضلاتی، شاید لزوم احیای افکاری نظیر حفر یک کانال ملی از دریای مازندران به خلیج­فارس که به­طور قطع، موجب رونق نواحی اطراف خواهدشد، احساس­می­شود.

1-4- تبلیغ و تأکید بر ریشه­های تاریخی مشترک، نمادهای ملی مشترک، فرهنگ و تمدن درخشان مشترک، مفاخر ملی مشترک: این تبلیغ از طرق گوناگون به­منصه­­ظهورخواهدرسید به­ویژه بر نقش رسانه­ ملی و نیز به نقش روزافزون فضای سایبر بیش از هر چیز دیگری تأکیدمی­شود.

1-5- تأکید بر وجود تهدیدهای خارجی­ای که بقای تمامیت ارضی و امنیت ملی یک ملت را به‌مخاطره­می­اندازند، برای ایجاد هم­گرایی بیشتر در برابر دشمن مشترک خارجی.

1-6- پرهیز از عمیق­شدن اختلاف­های مذهبی و تکیه بر دین مشترک با محوریت «رسول خاتم»: در این راستا به­ویژه با توجه به آنکه بخشی گسترده­ از اقلیت­های ایرانی در معیار مذهب با هسته­ مرکزی ناهمگونی­دارند باید بر مفاهیمی نظیر اتحاد اسلامی بیش از پیش تأکیدشود.

1-7- تبلیغ و تأکید بر آرمان­های مشترک ملی-مذهبی: بر این مورد به دلیل اهمیتش به شکل جداگانه تأکیدمی­شود، چه آنکه اگر جمعیتی در انتظار آینده­ای باشند که خواهدآمد، خود این امر و اشتراک در رسیدن به هدف، نقشی بسزا در هم­گرایی خواهدداشت.

1-8- تأکید بر آموزش: کودکان ایرانی از همان آغاز بایدبیاموزند که ایران، کشوری است که با مجموعه­ای از قومیت­ها معنامی­دهد؛ این ذهنیت باید در کتاب­های درسی به­ویژه و در رسانه ­ملی به شکل هدفمند ایجادشود و کودکان ایرانی بدانند که برابر ولی متفاوت­اند.

2- راهکارهای پیشنهادی برای نزدیکی پیرامون داخلی به پیرامون خارجی

در ارائه­ راهکارهای پیشنهادی برای نزدیکی پیرامون داخلی به پیرامون خارجی همان­گونه­که اشاره­شد، اتخاذ این راهکارها تنها با اجرای موفقیت­آمیز فاز اول نتیجه­ مطلوب را دربرخواهدداشت؛ به­بیان­دیگر، فاز اول، مقدمه­ای لازم و کافی برای ورود به فاز دوم است. در این بخش با ارائه­ سه راهبرد کوتاه­مدت (اقتصادی)، میان­مدت (فرهنگی) و بلندمدت (سیاسی) به چگونگی ارتقای جایگاه ایران فرهنگی خواهیم­پرداخت. دو اصل مبتنی­بر کم­هزینگی و نتیجه­دهی در کوتاه­مدت در این بخش هم مورد تأکید است.

2-1- راهبرد کوتاه­مدت (اقتصادی)

برای آنکه بتوان گرایش­های هم­گرایانه را در منطقه­ پیرامون خارجی ایجادکرد در کوتاه­مدت حربه­ اقتصادی بیش از هر حربه­­ای دیگر پاسخ­خواهدداد، چراکه هیچ چیز ملموس­تر از اقتصاد که با معیشت و زندگی روزمره­ مردم سروکاردارد، نمی­تواند مؤثر باشد؛ برای اجرای این راهبرد که در صورت موفقیت، مسیر را برای اجرای راهبردهای دیگر هموارخواهدکرد باید به این مهم توجه ویژه مبذول‌داشت که به دلیل وجود همگونی­های قومی، فرهنگی، نژادی، زبانی و مذهبی در مناطق پیرامون داخلی با مناطق پیرامون خارجی (به­عنوان نمونه می­توان به همگونی­های آذری­های مستقر در خاک ایران و آذری­های مستقر در خاک جمهوری آذربایجان اشاره­داشت) شرایطی بسیار مساعد برای سرمایه­گذاری در مناطق پیرامون خارجی و مراودات این منطقه با پیرامون داخلی ایجادشده­است؛ راهبرد اقتصادی را باید به دو مرحله تقسیم­کرد:

-   اقدام­هایی که باید در حوزه­ اقتصاد در پیرامون داخلی به­اجرادرآیند: در این ارتباط بایدتوجه‌داشت که تا زمانی که پیرامون داخلی از موقعیت ضعیف اقتصادی بهره­مند ­باشد، هیچ­گونه جذابیتی برای پیرامون خارجی به­وجودنخواهدآورد. برای رفع بی­رونقی اقتصادی در بیشتر مناطق پیرامون داخلی باید با درنظرگرفتن اصل مزیت نسبی هریک از این مناطق به یک قطب منطقه­ای تبدیل­شوند که برای این منظور، اختصاص بخشی ویژه­ از درآمدهای نفتی به این امر بسیار مثمرثمر خواهدبود؛ این نکته باید مورد توجه قراربگیرد که برای رسیدن به هدف ارتقای جایگاه ایران فرهنگی، لازم و واجب است که پیرامون داخلی نه­تنها از لحاظ توسعه در برابری و تعادل با هسته­ مرکزی قراربگیرد بلکه ازآنجا­که تقویت پیرامون داخلی، خود عاملی خواهدبود برای تقویت هسته­ مرکزی، باید این تعادل را به نفع پیرامون داخلی برهم­زد. دلیل تأکید بر این امر آن است که پیرامون خارجی بیشتر از آنکه با هسته­ مرکزی تماس­داشته­باشد با پیرامون داخلی در تماس و مراوده است.

-   اقدام­هایی که باید در ارتباط با رابطه­ اقتصادی پیرامون داخلی با پیرامون خارجی به­مرحله­­اجرادرآید: انجام مرحله­ اول اقتصادی به­عنوان پیش­مقدمه­ مرحله­ دوم باید مدنظر قراگیرد بدان معنا که ابتدا باید به تقویت بنیان­های اقتصادی پیرامون داخلی پرداخته­شود و سپس شرایط گسترش روابط پیرامون داخلی با پیرامون خارجی اجراشود، چراکه در صورت عدم موفقیت مرحله­ اول و ورود به مرحله­ دوم، مخاطراتی گوناگون، ممکن است در ابعاد سیاسی و اقتصادی برای کشورمان ایجادشود؛ وابستگی پیرامون داخلی به اقتصاد پیرامون خارجی در زمانی که پیرامون داخلی، ضعف اقتصادی دارد، دور از ذهن نخواهدبود که این امر نه­تنها ما را به مطلوب نخواهد­رساند بلکه برعکس، پیرامون داخلی را به پیرامون خارجی وابسته خواهد­کرد که خود این امر، تبعات گوناگون در عرصه­های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را برجای­خواهدگذاشت. با فرض اجرای موفقیت­آمیز مرحله­ اول به شکل مختصر، راهکارهایی برای گسترش روابط اقتصادی پیرامون داخلی با پیرامون خارجی و ایجاد وابستگی پیرامون خارجی به پیرامون داخلی و به­تبع به هسته­ مرکزی ارائه­می­شود.

-   دامپینگ اقتصادی و وابسته­کردن بازار پیرامون خارجی به کالاهای تولیدشده در پیرامون داخلی، این امر علاوه­بر محکم­کردن پیوند دو منطقه، موجب وابستگی پیرامون خارجی به محصول­های پیرامون داخلی و توسعه­ روزافزون پیرامون داخلی خواهدشد؛ شایان اشاره است که بودجه­ چنین اقدام­هایی باید در ابتدا از درآمدهای نفتی ایجادشود (فراموش­نشود که این بودجه برای اهداف کلان ملی هزینه­می­شود).

-   ایجاد بازار مشترک منطقه­ای در هریک از این مناطق با محوریت مرکز ثقل اقتصادی که در پیرامون داخلی جای­خواهدداشت.

-  استفاده از ظرفیت­های سازمان همکاری­های اقتصادی اکو و تبدیل آن به یک سازمان که در جغرافیای ایران فرهنگی، همچون اتحادیه­ای پیونددهنده عمل­می­کند (مدل اتحادیه اروپا نمونه­ای­ مطلوب در این مورد می­تواندباشد)

-   افزایش مراودات بانکی.

-   پیرامون خارجی باید به بازار پیرامون داخلی، وابسته شود.

-   گسترش سرمایه­گذاری در پیرامون خارجی از طریق تسهیل شرایط و تشویق سرمایه­داران به سرمایه­گذاری در این مناطق و نیز ایجاد تسهیلات برای سرمایه­داران پیرامون خارجی به سرمایه­گذاری در پیرامون داخلی.

2-2- راهبرد میان­مدت (فرهنگی)

پس از شکل­گیری پیوندهای مستحکم اقتصادی در روابط پیرامون داخلی با پیرامون خارجی، وقت آن خواهدرسید که ایران با ترویج فرهنگ ایرانی پیرامون خارجی را نسبت­به هویت اصیل خویش آگاه­ترکند؛ در این راستا اقدام­هایی نظیر دامپینگ فرهنگی باید مورد تأکید قرارگیرند. بدان معنا که ایران محصول­های فرهنگی­ای را که به بازسازی و احیای حوزه­ تمدن ایرانی یاری­می­رسانند به‌صورت رایگان در اختیار پیرامون خارجی قراردهد، هزینه­ این کار از منافع حاصل از مرحله­ اقتصادی باید تأمین­شود؛ این اقدام فرهنگی با ابزارهای گوناگون رسانه­ای باید صورت­بپذیرد و از کوچک­ترین ظرفیت­ها بایداستفاده­شود؛ در این راستا می­توان به مواردی اشاره­کرد: پذیرفتن دانشجویان این منطقه؛ برگزاری همایش؛ تأسیس مجله؛ ایجاد و حمایت از NGOهای حامی این ایده؛ استفاده از فضای سایبر؛ گسترش پوشش شبکه‌های تلویزیونی ایران؛ حمایت از نخبگان ایرانی و کشورهای همسایه که این طرح را قبول­دارند؛ ساخت فیلم و سریال از تجربه­های تاریخی مشترک یا از حوادث تاریخی که به جدایی منجرشد؛ استفاده از ابزار نافذ شعر و سرودهای حماسی و چاپ و ترجمه اشعار ایرانی؛ تولید و پخش آهنگ‌ها و سرودهای ایرانی؛ استفاده از ظرفیت ورزش به­ویژه فوتبال مانند بازی­های ثابت سالیانه، استفاده از بازیکنان آن کشورها در لیگ ایران و برعکس و ... .

2-3- راهبرد بلندمدت (سیاسی)

ما با ایمان به این کلام که بهترین دفاع، حمله است در بلندمدت که پیوندهای اقتصادی و فرهنگی پیرامون داخلی و خارجی مستحکم شد، با شرایطی مواجه خواهیم­شد که پیرامون خارجی تمایل­های الحاق­گرایانه را از خود بروزخواهدداد؛ در این شرایط، ایران بدون هرگونه اقدام مستقیم سیاسی دارای اهرم­هایی در کشورهای منطقه است که خواهدتوانست با فشار این اهرم­ها به بسیاری از منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی خود در منطقه دست­یابد و نه­تنها جایگاه ایران فرهنگی را بازسازی و تثبیت­کند بلکه در ادامه خواهدتوانست به ارتقای این جایگاه نیز بیندیشد.

نکته مهم، این است که بسترهای لازم برای تحقق این طرح وجوددارند و بسیاری از ایرانیان و کشورهای همسایه، مستعدند این ایده را بپذیرند؛ درصورتی­که این طرح همان­گونه­که اشاره­شد به نحو غیرسیاسی رواج­یابد، ساکنان پیرامون خارجی به­جای ادعای جدایی‌طلبی از ایران به سوی الحاق آن منطقه به ایران متمایل­خواهندشد؛ تجربه اتحادیه اروپا نیز می­تواند راهنما و مشوقی مطلوب باشد. توجه به این نکته جالب است که اتحادیه اروپا نیز از یک طرح ساده آغازشد که در ابتدا بیشتر آن را خیالی و غیرقابل تحقق می­دانستند. دراصل، مردم در کشورهایی که در آنها سابقه امپراطوری وجودداشته، افراد، برای وحدت و گسترش قلمرو بسیار مستعدند تا تجزیه! و به­نظرمی­رسد که ایجاد اتحادیه­ کشورهای ایران زمین دور از دسترس نباشد. در این بخش همان­گونه­که شرح آن را آوردیم، دیدیم که چگونه در صورت استفاده­ صحیح از تکثر فرهنگی موجود در جامعه­ ایرانی نه­تنها می­توان به دید یک فرصت بدان نگریست، بلکه این ویژگی جامعه­ ایرانی خواهدتوانست با ایفای نقش کاتالیزوری، رسیدن جامعه­ ایرانی به هدف احیای حوزه­ تمدنی ایران را تسریع­بخشد؛ البته همان­گونه­که شرح­دادیم رسیدن به چنین جایگاهی، ثمرات و منافع گوناگون اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را برای ایران دربرخواهدداشت.

نتیجه­گیری

در این پژوهش با بررسی این موضوع که تکثر فرهنگی موجود در گستره­ حوزه­ تمدنی ایران چه جایگاهی می­تواند داشته­باشد، بر این امر تأکیدکردیم که این وضعیت به فراخور نوع مدیریتی که بر آن اعمال­می­شود، می­تواند هم فرصت باشد و هم تهدید. به مخاطرات منتج از این وضعیت اشاره‌هایی‌شد، اما درخصوص فرصت­هایی که این وضعیت می­تواندایجادکند به شکل مبسوط پرداخته­شد و با تأکید بر آنکه این وضعیت در صورت مدیریت صحیح، نقش کاتالیزور را برای ارتقای جایگاه ایران فرهنگی ایفاخواهدکرد، راهکارهای خود را در قالب دکترین هسته- پیرامون مطرح­کردیم. در این دکترین با تقسیم حوزه­ تمدنی ایران به سه منطقه­ نفوذ؛ هسته­ مرکزی، پیرامون داخلی و پیرامون خارجی، راهکارهای خود را در دو فاز تبیین­کردیم. فاز اول به­عنوان مقدمه­ای برای فاز دوم به راهکارهایی اختصاص­یافت که با اتخاذ آنها شکاف­های موجود میان دو منطقه­ هسته­ مرکزی و پیرامون داخلی برطرف­خواهدشد.

در فاز دوم که اجرای آن، پس از اجرای موفقیت­آمیز فاز اول توصیه­شد به ارائه­ راهکارهای پیشنهادی خود در قالب سه راهبرد کوتاه­مدت (اقتصادی)، میان­مدت (فرهنگی) و بلندمدت (سیاسی) پرداختیم که با اتخاذ این راهبردها به شیوه­ صحیح، گرایش­های متمایل به پیرامون داخلی در پیرامون خارجی تقویت­خواهدشد.

در ادامه به نقشی که ایران فرهنگی در دوران جهانی­شدن می­تواندایفاکند، پرداختیم و با تأکید بر عملیاتی­کردن دکترین هسته- پیرامون، بر اجرای هر عملی که بتواند جایگاه ایران فرهنگی را ارتقابخشد، تأکیدکرده، استفاده­ بهینه از فرصت جهانی­شدن را مرهون ارتقای این جایگاه دانسته، بر اهمیت حفظ و پرورش تکثر موجود در حوزه­ تمدنی ایران برای نقش­آفرینی برتر در عرصه­ جهانی‌شدن تأکیدورزیدیم.



[1]. Ethnicity

[2]. allogene

[3]- دده‌قورقود قهرمان حماسی کتاب دده قورقود، یکی از اوزان­ها و درعین­حال ریش­سفید، دانا و مصلحت­اندیش قبیله آغوز بوده که در آخر هر داستان کتاب دده قورقود به صحنه وارد شده، داستان را با سخنان نغز و پندآمیز خود به­پایان­می‌‌رسانده‌است. برخی‌ها دده قورقود را یک فال‌بین و روحانی غز دانسته‌اند. واژه دده به معنی «بابابزرگ» است. اینکه «آیا دده قورقود، شخصیتی راستین بوده یا داستانی؟، قابل­اثبات یا رد نیست.

 

- منابع فارسی

-      احمدی، حمید (1378). قومیت و قوم­گرایی در ایران، تهران: نشر نی.

-      ---------  (1377). ریشه­های بحران در خاورمیانه، تهران: انتشارات کیهان.

-      ----------  (1385). تحلیل راهبردی مسائل قومی در آذربایجان، گفتگوی علمی، تهران:  پژوهشکده مطالعات راهبردی.

 

-      ----------  (1383). ایران؛ هویت، ملیت، قومیت، تهران: انتشارات موسسه­ تحقیقات و توسعه­ علوم انسانی.

 

-      ----------  (1388). بنیادهای هویت ملی ایران: چارچوب نظری هویت ملی شهروند محور، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

 

ابوالحسنی، رحیم (1388). «سازگاری هویت­ها در فرهنگ ایران». فصلنامه­ سیاست، دوره ­29، شماره2.

-      اوزکریملی، اموت (1383). نظریه­های ناسیونالیسم، ترجمه محمدعلی قاسمی، تهران: موسسه مطالعات ملی.

-   اشرف، احمد (1383). «بحران هویت ملی و قومی در ایران»، مندرج در: ایران: هویت، ملیت، قومیت، به کوشش حمید احمدی، تهران: انتشارات موسسه­ تحقیقات و توسعه­ علوم انسانی.

-      آشوری، داریوش (بی تا)، دانشنامه سیاسی (فرهنگ و اصطلاحات و مکتب‌های سیاسی)، تهران: انتشارات مروارید.

-      برلین، آیزیا (1371). در جستجوی آزادی، ترجمه­ خجسته کیا، تهران: نشر گفتار.

-      پهلوان، چنگیز (1377). افغانستان؛ عصر مجاهدان و برآمدن طالبان، تهران: انتشارات قطره.

-      تورن، آلن (1379). «برابر ولی متفاوت»، مندرج در: گزارش جهانی فرهنگ 1998، تهران: مرکز انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران.

-   خوبروی پاک، محمد (1383).« نخبگان محلی، جهانی­سازی و رویای فدرالیسم»، مندرج در: ایران: هویت، ملیت، قومیت، به کوشش حمید احمدی، تهران: انتشارات موسسه­ تحقیقات و توسعه­ علوم انسانی.

-   خضر زاده، محمد (1381). بررسی راهکارهای عملی مقابله با نگرانی­های امنیت ملی در جوامع چند قومیتی، پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.

-      قومیت­های ایرانی (1385)»، ماهنامه­ سخن آشنا، شماره­های 31،30،29،28 (فروردین، اردیبهشت، خرداد و تیر).

-      کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه (1377). تنوع خلاق ما، تهران: مرکز انتشارات کمیسیون ملی یونسکو در ایران.

-      نجفی، موسی (1386). ساحت معنوی هویت ملی ایرانیان، قم: نشر معارف.

-      معینی علمداری، جهانگیر (1383). گفتارهایی درباره­ هویت ملی ایران، به کوشش داود میر احمدی، تهران: موسسه مطالعات ملی.

-      مقصودی، مجتبی (1380). تحولات قومی در ایران، تهران: موسسه مطالعات ملی.

-   محمدزاده، حسین (1380). تأثیر تمرکزگرایی بر قوم­گرایی (بررسی عوامل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بر شکاف قوم و فعال­شدن آن در میان اکراد ایران)، پایان­نامه کارشناسی ارشد رشته جامعه­شناسی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی.

-      وحید، مجید (1386). «بحثی در سیاست­گذاری فرهنگی». فصلنامه­ سیاست، شماره 3، پاییز.

-      وحید، مجید (1383). «کنوانسیون جهانی تنوع فرهنگی، بررسی زمینه­های فکری-تاریخی». فصلنامه­ سیاست، شماره63، بهار.

2- منابع انگلیسی

-      Erdbrink, Thomas (2008), Sunni Group Announces Execution of 2 Iranian Policemen, Washington: TheWashingtonPost, (June21).

-      Worth, F. Robert (2009), Ran Executes 13 It Calls Sunni Rebels,New York: New York Times,(Jul 15).

-      “Iran: Afghan expert urges coalition, democracy after Taleban”(2001),London: BBC Monitoring Middle East-Political,(Oct11).

-      “Iran's progress ''opportunity'' for regional countries – expert”(2009), London: BBC Monitoring Middle East,( Mar 2).

-      Nagel Joane and Susan Olzak (1982), ”Ethnic Mobilization in New and old states: An extension of the competition Model”, Social Problems. Vol. 30,No. 2,(Dec).

-      Snyder, Louis,(1983) “Nationalism and the Flawed concept of ethnicity”, Canadian Review of studies in nationalism, Vol.10, No.2.

3-  منابع اینترنتی

- «ایرانی­تبارها در چین»، سایت روزنه، آخرین تاریخ به­روزرسانی 6/5/1388 : 

http://www.rozanehmagazine.com/Rozanehweb/IraniansInChina2.htm

- «رسانه­هایی برای حوزه­ تمدن ایران»، سایت خبری تحلیلی تابناک، آخرین تاریخ به­روزرسانی 5/9/1387 :                                                 http://www.tabnak.com/nbody.php?id=15146

- «سخنرانی محمد خاتمی در تاجیکستان» سایت فارسی ، آخرین تاریخ به­روزرسانی 25/1/1380:

http://www.farsi/khatami/speeches.com

- « هویت پلی اتنیک ایران اسلامی فرصت­ها و چالش­ها»، سایت موسسه اشراق، آخرین تاریخ به­روزرسانی10/6/1389  :

http://eshrag.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=10&Itemid=6

- «هویت ملی ایران و جهانی­شدن»، سایت فرهنگ­شناسی، آخرین تاریخ به­روزرسانی25/9/1388 :

 http://www.farhangshenasi.com/persian/node/200?page=0%2C0