بررسی تطبیقی رویکرد امنیتی اسلام با رویکرد امنیتی رئالیسم و لیبرالیسم

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار و عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری روابط بین¬الملل دانشگاه گیلان

3 کارشناس ارشد روابط بین¬الملل دانشگاه اصفهان

چکیده

با توجه به جایگاه امنیت در زندگی بشری، نظریه­های روابط بین­الملل (قدیم، کلاسیک و جدید) همواره درپی تفسیر و تبیین مفهوم امنیت و سازوکارهای دستیابی به آن بوده، در همین راستا نظریه‌های روابط بین‌الملل با توجه به مبانی هستی­شناسی خاص خویش، رویکردهایی متفاوت نسبت­به مفهوم، ابعاد و ساز و کارهای عملیاتی­سازی امنیت در سطح فردی و اجتماعی (ملی و بین‌المللی) درپیش­گرفته­اند. تفاوت در مبانی هستی‌شناسی دو رویکرد رئالیسم و لیبرالیسم به­عنوان دو جریان اصلی در روابط بین­الملل منجر به رویکرد امنیتی متفاوت این دو جریان شده است؛ اسلام نیز به عنوان یک دین جهان شمول، جهت گیری متفاوت ازاین دو رویکرد امنیتی در پیش گرفته است که نشات گرفته از تفاوت در مبانی هستی شناسی اسلام است. پژوهش حاضر با بررسی­ای تطبیقی به‌دنبال مطالعه تفاوت دیدگاه این سه جریان در مفهوم‌سازی، ابعاد و ساز و کارها و عملیاتی­کردن شاخص­های امنیت در نظام­های امنیتی فردی و اجتماعی (داخلی و بین­المللی) است؛ یافته­های این پژوهش بر این مبنا استوارند که دیدگاه بدبینانه رئالیسم نسبت­به انسان و ماهیت نظام بین­الملل (جنگ‌محور­بودن) که از مبانی هستی­شناسی این نظریه، متأثر است، به اتخاذ نوعی رویکرد امنیتی- تقابلی و تقلیل­گرا (تأکید بر بعد نظامی امنیت و سطح تحلیل ملی­گرا) انجامیده­است. دیدگاه خوش‌بینانه لیبرالیسم نسبت‌به انسان و ماهیت نظام بین­الملل (صلح­محور) با توجه به مبانی هستی‌شناسی خود به اتخاذ نوعی رویکرد امنیتی- تعامل­گرا، خوش­بینانه و تقلیل­گرا (تأکید بر بُعد اقتصادی و سطح تحلیل فردگرا) و همچنین، دیدگاه ترکیبی و واقع­بینانه اسلام نسبت­به ذات انسان و ماهیت نظام بین­الملل با توجه به مبانی هستی­شناسی خویش به اتخاذ نوعی رویکرد امنیتی تعاملی-  تقابلی واقع­بینانه مبتنی­بر امنیت فراگیر (تأکید بر لایه های گوناگون امنیت و سطح تحلیل امت­گرا) منجرشده­اند

کلیدواژه‌ها


مقوله امنیت (داخلی و بین­المللی) به دلیل اهمیت ویژه­اش در حوزۀ زندگی انسان، حوزه نظریه‌پردازی در روابط بین­الملل را نیز تحت تأثیر قرارداده­است تا جایی که بخشی عمده­ از تلاش نظریات روابط بین­الملل به تجزیه­وتحلیل مفهوم و نظام­های امنیتی معطوف است. ازآنجا­که هریک از نظریه­های روابط بین­الملل، مبانی فرانظری خاصی دارند، درنتیجه، دیدگاهی متفاوت از مفهوم امنیت ارائه­می­دهند؛ اسلام نیز به­عنوان دینی جهان­شمول که به همه ابعاد زندگی بشری توجهی ویژه­ دارد، با توجه به ماهیت هستی­شناسی­اش نسبت­به انسان، محوریت کنشگران و سرشت نظام جهانی، رویکرد امنیتی متفاوتی در مقایسه با دو جریان عمده رئالیسم و لیبرالیسم ارائه­داده­است. 

برداشت­های رئالیستی از امنیت، مبتنی­بر پذیرش رقابت و نزاع بر سر قدرت میان دولت­های مستقل ملی است؛ رقابتی که تا مدتی نامعلوم ادامه­خواهدداشت و در آن، امنیت برپایة ترس و بیم از دیگری پایه­ریزی­می­شود و این همان دیدگاه منفی رئالیست­ها نسبت­به ذات بشر و درنتیجه، تسری آن به نظام بین­الملل است. تأکید لیبرال­ها بر توجه صرف به عقل بشری با توجه به دیدگاه خوش­بینانه نسبت­به انسان در ایجاد یک نظام جهانی لیبرال، استوار است؛ نظامی که دستیابی به امنیت را در مسائل اقتصادی، محدودمی­کند و از ابعاد دیگر امنیت غافل­می­ماند؛ درمقابل رویکردهای بالا، اسلام با اتخاذ رویکردی بینابین نسبت­به ذات بشر و محورقراردادن امت دینی به­عنوان کنشگر اصلی نظام بین­الملل رویکرد امنیتی متفاوتی در مفهوم­سازی، ابعاد و سازوکارهای عملیاتی­سازی امنیت درپیش­گرفته­است؛ این پژوهش سعی­دارد تفاوت­های رویکردی این سه جریان را با استفاده از تبیین مبانی هستی­شناسی آنها بررسی­کند و فرضیه این پژوهش بر این مبنا استوارند که تفاوت در مبانی هستی­شناسی سه رویکرد رئالیسم، لیبرالیسم و اسلام به اتخاذ رویکردهای متفاوت این سه جریان در مفهوم­سازی، ابعاد و سازوکارهای دستیابی به امنیت منجرشده­است.

در ادامه این پژوهش برای اثبات این فرضیه، ابتدا جایگاه امنیت در نظریه­های رئالیستی و لیبرالیستی به­عنوان دو جریان عمده نظریه­پردازی در حوزه روابط بین­الملل بررسی­شده، سپس به تبیین مقوله امنیت در اسلام پرداخته­خواهدشد و در بخش آخر، رویکردهای امنیتی این سه جریان در مقایسه با هم ارزیابی­می­شوند.

 

الف- امنیت از دیدگاه مکتب رئالیسم

اعتقاد به اینکه نظریه­ای واحد درباره رئالیسم وجوددارد، از سوی نویسندگانی مورد انتقاد قرارگرفته­است که هم به این سنت علاقه­مندند و هم به آن انتقادمی­کنند. به عقیده برخی از منتقدان برجسته رئالیسم، «سنتی واحد از رئالیسم سیاسی وجودندارد، بلکه بیشتر، مجموعه‌ای از تنش‌ها، تناقض‌ها، شانه خالی کردن‌ها و تحلیل‌ها وجوددارد که در بستر تاریخی شکل­گرفته‌اند (katzenstein&keohane,1998:54)؛ ولی باوجوداین می­توان مبانی مشترکی میان همه شاخه­های  مکتب رئالیسم به­دست­آورد.

رئالیست­ها معتقدند که دولت­ها نخستین عامل تحلیل و بررسی محسوب­می­شوند، به­صورت عقلایی رفتار­می­کنند تا از منافع ملی خود احساس رضایت­کنند. قدرت و امنیت جزء ارزش­های اصلی و مهم دولت محسوب­می­شوند. در تمامی دیدگاه­های رئالیستی، نگرش بدبینانه حاکم است. آنارشی (نبود اقتدار مرکزی) جزء ویژگی نظام بین­المللی است که دولت­ها را مجبورمی­کند، خارج از علایق ملی­شان عمل­کنند؛ چنین موقعیت آنارشیکی به «بحران امنیتی» منجرمی­شود. قدرت و توان که براساس توانایی­های نظامی و تلاش برای ایجاد امنیت ارزیابی­می­شود، در سیاست­های جهانی، مهم­ترین عامل محرک و مؤثر به­شمارمی­آید Schmidt, 2002: 3-22)).

برایندهای دیدگاه رئالیستی عبارت­اند از:

دولت­ها، منشأ اصلی تهدید و مسئول اولیه برقراری امنیت محسوب­می­شوند و امنیت ملی به‌صورت محفاظت از دولت در مقابل تهدیدهای خارجی تعریف­می­شود؛ درواقع، تأمین امنیت بین­الملل به تأمین امنیت ملی دولت، منوط است؛ در چنین حالتی، دولت­ها مسئولیت اولیه تأمین امنیت خود را برعهده­دارند. تهدیدها دارای ماهیت نظامی بوده، پاسخ نظامی را برمی­تابد؛ با توجه به آنارشیستی­بودن وضعیت نظام بین­الملل، هر دولتی باید این مسئله را درنظرداشته­باشد که در هر لحظه امکان تجاوز نظامی به حریم کشورش وجوددارد؛ ازاین­رو، تنها ابزار مقابله با تهاجم نظامی، داشتن قدرت نظامی مناسب است. ازآنجاکه هر دولتی به­صورت بالقوه هم می­تواند تجاوزگر باشد و هم ممکن است مورد تجاوز دولت­های دیگر قرارگیرد، بهترین روش تأمین و حفظ امنیت بین­الملل، تحقق بازدارندگی­های متقابل میان دولت­ها و شکل­گیری موازنه قدرت است (ر.ک. مک کین لای و لیتل، 1380: 57 تا 137)؛ این طرح به­تازگی با توجه به گسترش سلاح­های کشتار جمعی، بیشتر اهمیت­یافته­است، زیرا این احتمال وجوددارد که چنین قابلیتی ابزار دست کسانی شود که در ساده­ترین وضعیت­ها به استفاده از آن تمایل­دارند و ازاین­رو، همگی را با خطر انهدام فراگیر مواجه­می­کنند.

حفظ حاکمیت و استقلال کشور به­مثابه بالاترین ارزش درنظرگرفته­می­شود؛ از منظر رئالیستی، دولت­ها بازیگران اصلی عرصه روابط بین­الملل هستند و در رقابت آنها با همدیگر بقای آنها، عالی‌ترین هدف است ( (Gilpin, 1986:234-278; See, Morgenthau, 1993:8-146؛ از این جهت، حاکمیت و استقلال، بالاترین ارزش مورد توجه دولت­هاست، در نظام بین­الملل آنارشیک، هیچ قدرت فائقه­ای وجودندارد که بقای دولت- ملت­ها را تضمین­کند و هر کشوری نیز باید تمام تلاش خود را درراستای حفظ حاکمیت و استقلال خود که بقایش با آن تعریف­می­شود، به­کارگیرد (قوام، 1379: 56)؛ نتیجه چنین برداشت­هایی، به­وجودآمدن بی­اعتمادی و ترس دائمی میان کشورها و انسان­هاست که در آن، امنیت در قبال ناامنی دیگران تعریف­می­گیرد.

 

 

جدول 1. سطوح امنیت در سنت واقع­گرایی

 

 

سطوح امنیت در سنت واقع­گرایی

سطح فردی

سطح دولت - کشور (امنیت ملی)

سطح سیستمی (امنیت بین­الملل)

افراد در وضع طبیعی، پیدایش معمای امنیت و بقا

 

شکل­گیری قرارداد اجتماعی

 

شکل­گیری جامعه با کارگزار امنیت، یعنی دولت ( دولت حداقلی یا حداکثری)

 

شکل­گیری تهدیدهای مختلف در جامعه

 

خشونت ساختاری دولت

 

ناکارایی دولت در ایجاد نظم اجتماعی و امنیت به­عنوان کارکرد ماهوی خود

- دولت به عنوان یگانه کارگزار در امور

- پیوند میان دولت و ملت و شکل‌گیری ملت

- وجود یا عدم وجود بحران هویت، مشروعیت و اقتدار و نفوذ

 

- زیرساخت­های مالی دولت ملی یا کشور

 

- شکل­گیری انواع مختلف کشورها از بعد قدرت ملی و قدرت اقدام و درجه مختلف آسیب­پذیری­ها

 

- پدیدآمدن حوزه آسیب­پذیری­ها و امکان محقق­شدن تهدیدها

 

شکل­گیری معمای امنیت

ساختار نظام بین­الملل، اصل آنارشی، ایجاد اصل خودیاری، ویژگی واحدهای نظام بین الملل و توزیع توانایی­ها

 

بقای نظام به­عنوان بالاترین ارزش، شکل­گیری تهدیدهای ساختاری ناشی از توزیع قدرت با توجه به اصل آنارشی­بودن نظام و جنبش‌های ضدسیستمی

 

- شکل­گیری حوزه تهدیدهای بیرونی ضد واحدها (ناشی از ساختار نظام)

- آسیب­پذیری درون نظام و تهدیدهای درون محیطی نظام

 

معضل امنیت بین­المللی

 

 

(قاسمی، 1386: 30)

با توجه به جدول بالا می­توان­تحلیل­کرد که دیدگاه امنیتی رئالیست­ها از مبانی هستی­شناسی این جریان، دیدگاه منفی نسبت­به انسان، محورقراردادن دولت به­عنوان سطح تحلیل و درنتیجه، آنارشیک‌بودن نظام بین­الملل به دلیل رقابت دولت­های ملی تأثیرگرفته­است. رئالیست­ها با رویکردی بدبینانه نسبت­به سرشت بشر و به تبعیت از آن، نظام اجتماعی داخلی و بین­المللی، معضل معمای امنیت را پیش­می­کشند و سازوکارهای دستیابی به امنیت در حوزه داخلی را عامل شکل­گیری دولت واحد ملی می داند. همچنین در سطح بین­المللی به دلیل آنارشیک بودن نظام جهانی و فقدان حکومت مرکزی، موازنه قوا در سطح سیستمی و بالابردن توان نظامی خویش و تضعیف دیگران را عامل امنیت در سطح بین المللی  می­دانند. 

ب- امنیت از دیدگاه مکتب لیبرالیسم

  لیبرالیسم، بعدی وسیع و گسترده است که شامل نظریه­های ایدآلیسم، نئولیبرال ویلسون (ببینید واکر[1] 1993؛ موراوسیک[2] 1998)؛ نظریه صلح دموکراتیک (ببینید راسل و آنثولیث[3] 1994)؛ نظریه وابستگی (ببینید کوهن و نای[4] 1977، 1989)؛ نظریه تصویر ذهنی فرعی و جانبی (گورویچ[5] 1978)؛ دیدگاه سیاست‌های بوروکراتیک (آلیسون و زلیکف[6] 1999، و دیدگاه‌های سیاست داخلی (ببینید ریس- کپن[7] 1995؛ و اشنایدر 1991) است.

به اعتقاد لیبرال­ها، انتقال، تغییر و تبدیل حکومت­ها پیش­زمینة بازنویسی مفهوم امنیت است. در این روند توجه به حقوق بشر، هویت­های فرهنگی و حیات اقتصادی و زیست­بومی از اولویت­های اساسی هستند، اما امنیت به ایجاد بستری برای مشارکت­های مردمی در سطح بین­المللی، نیازمند است تا آن را از انحصار متخصصان امنیتی و سیاست­گذاران دولتی خارج­کند؛ به­عبارتی باید در تلاش بود تا این ذهنیت محو شود که دولت­ها تنها تأمین­کنندگان امنیت هستند.

برخلاف رویکرد رئالیستی، امنیت و نظم در دیدگاه لیبرالی از توازن قوا حاصل نمی­شود، بلکه حاصل تعامل­هایی است که میان لایه­های مختلف حاکمیتی، سازش میان قوانین، هنجارهای مشترک، رژیم­های بین المللی و مقررات نهادی وجوددارد؛ در این راستا لیبرال­ها برای ترغیب همکاری از طریق نهادهای بین المللی خلع سلاح و حقوق بین­الملل، بر تقویت چندجانبه­گرایی و نظام مبتنی­بر همکاری­های دسته­جمعی به­جای برقراری اتحادهای دوجانبه و استقرار به­اصطلاح موازنه حاصل از اتحادهای مزبور تأکید­می­کنند (Buzan et al., 1998:134-156; Fearon and Wendt, 2002:14-79; Katzenstein et al., 1998:47-92; Schmidt, 2002:3-22).

درمجموع، دیدگاه کلی متفکران لیبرالیست نسبت­به امنیت بین­الملل، عبارت­است از اینکه: جنگ، شدیدترین تهدید امنیتی و بدترین پدیده در نظام بین­الملل محسوب­می­شود؛ جنگ، پدیده­ای اجتناب‌ناپذیر است اما می­توان با تمسک به سازمان­های بین­المللی آن را ازبین­برد؛ جامعه بین­المللی باید حذف نهادهای جنگ­طلب و امنیت­زدا را در دستور کار خود قراردهد؛ با استفاده از ابزارهای مسالمت­آمیز نظیر دیپلماسی، حقوق بین­الملل، سازمان­های بین­المللی و نیز با توسعه رژیم­های بین‌المللی و معاهدات، می­توان از بروز جنگ جلوگیری و امنیت را برقرارکرد؛ باید به نظام دسته جمعی توجه­شود، یعنی امنیت هر دولت، مورد توجه دولت­های دیگر نیز باشد؛ بنابراین دولت می‌پذیرد که در مقابله با تهاجم، پاسخ جمعی را برگزیند؛ حکومت جهانی، طرحی است با باورهای لیبرال درباره اینکه صلح نمی­تواند در جهانی که به دولت­های مختلف تقسیم شده، حاصل شود؛ به‌عبارت­بهتر، حالت جنگ و خصومت در جامعه بین­الملل باید از طریق ایجاد حکومت جهانی پایان‌یابد. رویکرد لیبرالی دلیل ناامنی در نظام بین­الملل را دولت­محوری و تأکید شدید بر خودیاری در نظام بین­الملل می­داند (See, Risse-Kappen, 1995; Snyder, 199)؛ اما تجربه لیبرال­ها و بحران­های عظیم پیش­رو در دنیای معاصر نشان­داده­است که امنیت، فرای موارد یادشده است.

با توجه به نمودار 1 می­توان­تحلیل­کرد که رویکرد امنیتی لیبرالیسم هم، مانند رئالیسم از مبانی هستی­شناسی این جریان، خوش­بینی به ذات بشر و عقل بشری، محوریت فرد به­عنوان کنشگر اصلی در نظام بین­الملل و درنتیجه عدم آنارشی و خوش­بینی به نظم باثبات در نظام بین­المللی تأثیرمی­پذیرد که برخلاف رئالیست­ها، به وجود امنیت انسانی در سطح خرد و کلان به­طور کامل، خوش­بین است و سازوکارهای دستیابی به این امر را در ابزارهایی مانند نهادگرایی، امنیت دسته­جمعی و .... جستجومی‌کند.

پ- امنیت از دیدگاه اسلام

اسلام به­عنوان یک دین جهان­شمول به تمام ابعاد زندگی بشری توجه به­طور ویژه دارد و برای

 

 نمودار 1. حوزه­ها، ابعاد و سازوکارهای عملیاتی­سازی امنیت در لیبرالیسم

 

 

 

 

 

                               

 

 

                               

               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: (قاسمی، 1386: 32)

همه جنبه­های زندگی بشر برنامه­ریزی­کرده­است؛ ازجمله این جنبه­ها می­توان به امنیت در ابعاد فردی و اجتماعی (داخلی و بین­المللی) اشاره­کرد که مورد توجه ویژه اسلام قرارگرفته­است. با توجه به رویکرد کل­نگر این پژوهش، فارغ از تفاوت­های ماهوی در برخی رویکردهای اسلامی ازجمله تفاوت میان دیدگاه امنیتی فقه شیعه با دیگر جریان­های اسلامی سنی، سعی­کرده­ایم که مبنای بررسی دیدگاه امنیتی اسلام بر محور فقه شیعه قرارگیرد و در این راستا این سه جریان، یعنی «رئالیسم، لیبرالیسم و اسلام» با تأکید بر فقه شیعه به­صورت تطبیقی بررسی­شوند.

1- مفهوم، ابعاد و حوزه­های امنیت در اسلام

در فرهنگ قرآنی، امنیت مفهومی وسیع، متوازن و عمیق دارد و شامل تمامی ابعاد زندگی و حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، داخلی و خارجی می­شود و بر الگویی از امنیت تأکیدمی‌شود که با اقتدار، انسجام، وحدت، ارتباط جامعه اسلامی و استحکام درونی جامعه پیونددارد و شرط امنیت ملی را در بعد امنیت خارجی و استحکام درونی امت اسلامی می­داند و هرگونه دغدغه، نگرانی و ناامنی در یک بعد را مؤثر در ابعاد دیگر می‌شمارد و هرگونه قوت و قدرت در یک حوزه را منشأ قدرت و اقتدار در حوزه­های دیگر می­داند (دری نجف آبادی، 1379: 283).

بنابراین مقوله امنیت در اسلام، پدیده­ای تک­بعدی نیست و مواردی متنوع را در خود جای‌داده‌است. ابعاد مختلف امنیت از منظر قرآن کریم عبارت­اند از: امنیت فردی[8] (قرآن کریم برای حفظ امنیت فردی انسان­ها در حوزه امنیت جانی[9]، حیثیتی[10]، عقیده[11] و امنیت روح و روان، حساسیت زیادی نشان­داده و برای حفظ آن، راهکارهایی را ارائه­کرده­است)، امنیت اجتماعی[12] (شامل یگانگی و یکدلی[13]، خوش­بینی[14]، عدالت اجتماعی)، امنیت فرهنگی (دربرگیرنده خودباوری فرهنگی، همسان­سازی فرهنگی، حق­محوری، شناخت فرهنگ­های مختلف)، امنیت اقتصادی[15] و امنیت سیاسی که شامل امنیت داخلی و امنیت خارجی[16] است (وطن دوست، 1386: 102 تا113).

خداوند متعال، رفاه و شکوفایی اقتصادی را نیز تابع برقراری امنیت و صلح می­داند و می­فرماید: «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ؛ و خدا شهرى را مثل­زده­است که امن و امان بود [و] روزی­اش از هر سو فراوان مى‏رسید» (نحل (16)، آیه ١١٢)؛ در جایی دیگر می‌فرمایند: «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ: و چون ابراهیم گفت پروردگارا این [سرزمین] را شهرى امن گردان و مردمش را هرکس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان­بیاورد از فرآورده‏ها روزى ببخش، فرمود ...» (بقره (2)، آیه ١٢٦).

بنابراین، جامعه­ای که اسلام ترسیم­می­کند، جامعه‏ای است بهره­مند از امنیت و در آن، عبادت خدا و دوری از طاغوت محسوس است. اسلام، یک ایدئولوژى نظام‌مند و شفاف است اصول اخلاقى و جهان‌بینى معینی درخصوص عدالت سیاسى و اجتماعى دارد. به‌طور بالقوه، جاذبه و کشش اسلام، جهانى است چرا که از نظر این دین، تمامى انسان‌ها برابرند (مردن، 1379: 124).

2- سازوکارهای دستیابی به امنیت فراگیر در رویکرد امنیتی اسلام

اسلام برای رسیدن به امنیت فردی و اجتماعی(ملی و بین­المللی)، متفاوت از دو رویکرد رئالیسم و لیبرالیسم مبتنی­بر دو اصل صلح و جهاد (اصالت صلح و جهاد برای ایجاد صلح و امنیت) است و برای رسیدن به این امر، سازوکارهایی خاص را درپیش­گرفته­است که در زیر بررسی­شده­اند:

 

2-1- صلح در اسلام و رابطه آن با امنیت

صلح اسلامی معنایی عمیق و گسترده­ دارد که عبارت­است از همزیستی مسالمت­آمیز با رعایت متقابل حقوق، پایبندی متقابل به وظایف و مسئولیت­ها. در صلح اسلامی، عدالت اجتماعی و امنیت عمومی برقرار است البته صلح در اسلام، به معنی عدم جنگ و صرف خودداری از جنگ آن هم به هر قیمتی نیست؛ بلکه حالت طبیعی مسالمت­آمیز است که در آن، بشر به رشد و کمال خود برسد. از نظر اسلام، صلح و همزیستی مسالمت­آمیز انسان­ها با عقاید و مذاهب گوناگون، یک ارزش و هدف است. هدف از صلح، مصلحت­اندیشی نیست، بلکه خود صلح، مصلحت است؛ زیرا با زندگی فطری انسان‌ها هم­خوانی­دارد و در شرایط صلح، کمال و سعادت انسان امکان­پذیرتر است.

ازاین­رو، مکتب اسلام با دعوت به همزیستی مسالمت­آمیز براساس آموزه­های قرآن کریم از بدو ظهور با تبعیض­های نژادی، قومی، طبقاتی و عصبیت­های کور و جاهلانه و قشریگری­های فکری به‌مبارزه­برخاست و پیروان خویش را براساس اعتقاد به معبود یگانه با پیروان دیگر مکاتب الهی به وحدت و همزیستی مسالمت­آمیز دعوت­کرد: «وَلا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنَا وَأُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ: و با اهل کتاب جز به [شیوه‏اى] که بهتر است مجادله­مکنید مگر [با] کسانى از آنان که ستم­کرده‏اند و بگویید به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل شده، ایمان­آوردیم و خداى ما و خداى شما یکى است و ما تسلیم اوییم» (عنکبوت (29)، آیه٤٦).

اسلام، دین صلح است و هرگز به­دنبال خون­ریزی نیست و توقف جنگ و نبرد را تحسین­می­کند: «وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنَالُوا خَیْرًا وَکَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ وَکَانَ اللَّهُ قَوِیًّا عَزِیزًا: و خداوند آنان را که کفر ورزیده‏اند بى‏آنکه به مالى رسیده­باشند به غیظ [و حسرت] برگرداند و خدا [زحمت] جنگ را از مؤمنان برداشت و خدا همواره نیرومند و شکست‏ناپذیر است» (احزاب (33)، آیه ٢٥)؛ و نیز در جایی دیگر می­فرمایند: «لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ: [اما] خدا شما را از کسانى که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون­نکرده‏اند، بازنمى‏دارد که با آنان نیکى­کنید و با ایشان عدالت­ورزید زیرا خدا دادگران را دوست­مى‏دارد» (ممتحنه (60)، آیه ٨).

در مرحله­ای فراتر، قرآن صلح جهانی را نویدمی­دهد و می­فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَلا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ: اى کسانى که ایمان­آورده‏اید، همگى از در صلح درآیید و گام­هاى شیطان را دنبال­مکنید که او براى شما دشمنى آشکار است» (بقره (2)، آیه ٢٠٨)؛ ازاین­رو، همه مومنان، مأمورند به حفظ صلح و آرامش و سرپیچی از صلح به معنای پیروی از شیطان است؛ و نیز التزام مسلمانان را به صلح و امنیت چنین بیان­می­کند: «...فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقَاتِلُوکُمْ وَأَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبِیلا: اگر از شما کناره‏گیرى­کردند و با شما نجنگیدند و با شما طرح صلح افکندند [دیگر] خدا براى شما راهى [براى تجاوز] بر آنان قرارنداده­است» (نساء (4)، آیه٩٠)؛ بنابراین اسلام منادی صلح در تمام عرصه­های بشری است، صلحی که در سایه آن، امنیت با تمام ویژگی­هایش قابل­حصول است.

2-2- جهاد در اسلام و رابطه آن با امنیت

متفاوت با آنچه در دنیای غرب پنداشته­می­شود، اسلام برای حفظ امنیت و ارزش­های خود، با غیرمسلمانان در ستیز دائمی نیست. اسلام درهای خود را روی دیگران نمی­بندد و به بهانه حفظ امنیت خود، سیاست انزواطلبی را اتخاذنمی­کند؛ بلکه فرمان­می­دهد که اصل اولیه در روابط میان انسان­ها و کشورها، بر صلح، صمیمیت، محبت و صفا قرارگیرد؛ به­جز اینکه دلایلی باعث شوند که این اصل، مقید شود، از دیدگاه اسلام، تا کشوری، تهدیدی ضد منافع مسلمانان و مصالح و عزت مسلمانان ایجادنکرده، سیاست کشور اسلامی باید تدبیر و شناسایی تحرک­های کلی باشد و البته دربرابر دشمن نیز باید هوشیار و مسلح بود.

ازاساس، هسته اصلی و درون­مایه هر سیاست عام اسلامی، چه در جنگ یا صلح، مصلحت اسلام و مسلمانان و تأمین امنیت برای دعوت مسالمت­آمیز و رفع و دفع تجاوز و تنبیه و سر جای خود نشاندن متجاوز و نیز برقراری توازن قوا میان اسلام و دیگر ملت­هاست؛ بنابراین مقصود اسلامی مستتر در جنگ، عبارت­بود از حصول به شرایط صلح، عدالت و ایمان (برزنونی، 1384: 148)؛ ازاین‌رو، آیات و روایات متعدد، فراوانی در منع ترور، قتل پنهانی و خشونت وجوددارند که هیچ‌گونه تردیدى را درباره «تحریم دینى ترور» و خشونت باقى­نمى‌گذارند. صلح و رحمت از اهداف و آرمان‏های اساسی دین مبین اسلام است.

از دیدگاه آیات و روایات اسلامی، ارزش جهاد از تمام کارهای شایسته دیگر فراتر است و هیچ کار شایسته­ای در اسلام همانند جهاد نیست، زیرا جهاد پذیرش رنج، سختی، گذشت، ایثار و اظهار محبت است؛ مجاهد در راه خدا با تمام عشق و علاقه، جان خویش و عزیزانش را در کف اخلاص می­گذارد و در راه خدا هدیه­می­کند و اندیشه­ای جز فداکاری در راه خدا ندارد (شریعتمدار جزایری، 1379: 15)؛ بنابراین هر نوع تلاشی که موجب تأمین امنیت و همزیستی مسالمت­آمیز انسان­ها شود و دغدغه­های فکری، سیاسی، امنیتی و ... آنان را ازبین­ببرد، مصداقی روشن از جهاد در راه خدا تلقی‌می­شود. جهاد در اسلام برای تأمین امنیت، سلامت، تضمین حاکمیت، استقلال، دفاع از امت اسلامی و اسقرار صلح و حمایت از ادیان آسمانی مقرر شده­است؛ این حقیقتی است که قرآن نیز بر آن مهرتأییدمی‏زند:

«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ: و اگر خدا رخصت جنگ ندهد و دفع بعضی از مردم را با بعضی دیگر نکند، همانا صومعه­ها و دیرها و مساجدی که در آن نماز و ذکر خدا بسیار می­شود، همه خراب و ویران می­شد و هرکه خدا را یاری­کند البته خدا او را یاری­خواهدکرد که خدا را منت­های اقتدار و توانایی است» (حج (22)، آیه40).

اسلام معتقد است برای کنترل و مهار تنازعات و ستیزه­های انسانی و تأمین آرامش و امنیت فردی و عمومی باید هم­زمان و پهلوبه­پهلو، هم کشمکش­های درونی انسان را ازمیان­برد و هم کشمکش­ها و تعارض­های بیرونی را. از نظر اسلام، مبارزه با کشمکش­ها و تعارض­های درونی انسان به دلیل زیربنایی­بودن، «جهاد اکبر» و درمقابل، مهار تنازعات و تعارض­های بیرونی به دلیل روبنایی­بودن، «جهاد اصغر» خوانده­می­شود (احمدی، 1384: 92).

رویکرد کلی در جهاد اصغر، صلح، تفاهم، دعوت، وفای به عهد، عقد قراردادها و پیمان­های دوجانبه و چندجانبه، مجادله نیکو، عدم تجاوز و تعدی است و تنها در شرایط اضطرار و به­عنوان آخرین راه با استفاده از قوه قهریه باید در مقابل متجاوزان به دفاع اقدام­کرد؛ ازاین­رو، جهاد اصغر، مفهومی گسترده و عمیق دارد که نبرد مسلحانه تنها یکی از مصداق­های بارز آن است؛ اما در دنیای غرب با موضوع جهاد اسلامی به­گونه­ای برخوردشده که چیزی جز مبارزه مسلحانه و خشونت صرف در ذهن مخاطب پدید­نمی­آورد.

آنچه مهم است و فلسفه اصلی جهاد (جهاد اصغر و جهاد اکبر) را سامان­می­دهد، ایجاد امنیت، ثبات، آرامش درونی و بیرونی برای بشریت است تا شخصیت الهی انسان در بستری امن و فارغ از هرگونه دغدغه شکوفا شده، تعالی­یابد. جهاد اکبر، مبارزه با هوای نفس و تمنیات خودخواهانه برای خالص­کردن اندیشه، اراده و عمل فرد از هر نوع بدی و شر است تا فرد بتواند در مسیر کمال و سعادت گام بردارد. تلاش برای بازسازی و پاک­سازی صحنه جامعه از عوامل بازدارنده و موانع رشد انسان و منابع تهدید امنیت و آرامش فردی و اجتماعی، اگر با شرایط درست همراه شود، جهاد در راه خداست؛ این تلاش جنبه روبنایی دارد و به همین دلیل «جهاد اصغر» نامیده­می­شود (احمدی، 1384: 92، 97 و 98)؛ البته جهاد اصغر، ماهیتی به­طور کامل تدافعی دارد. موضوع جهاد دفاعی نیز دو نکته است؛ اینکه مسلمانان مورد هجوم غیرمسلمانان قرارگیرند و این هجوم، اساس اسلام را تهدیدکند یا اراده چیرگی بر کشورهای مسلمان را فراهم­آورد که خود اسارت، آوارگی و چپاول اموال مسلمانان را درپی­خواهدداشت؛ در چنین شرایطی بر همه مسلمانان واجب است که به هر نحو ممکن و در هر شرایطی اقدام­کنند و به اذن امام و دیگر شروط جهاد ابتدایی نیازنیست (فیرحی، 1383: 115). با توجه به مباحث یادشده، موارد مجاز به جنگ در اسلام عبارت­اند از:

-   دفاع از سرزمین: «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ، الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ...: به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت [جهاد] داده‌شده­است چراکه مورد ظلم قرارگرفته‏اند و البته خدا بر پیروزى آنان سخت تواناست. همان کسانى که بناحق از خانه‏هایشان بیرون رانده­شدند [آنها گناهى نداشتند] جز اینکه مى‏گفتند پروردگار ما خداست» (حج (22)، آیات 39 و40).

-   دفع از تجاوز متجاوزان: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ: و در راه خدا با کسانى که با شما مى‏جنگند، بجنگید ولى از اندازه درنگذرید زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست­نمى‏دارد» (بقره (2)، آیه١٩٠)؛ ماده 51 منشور ملل متحد نیز بر این مهم صحه­گذاشته­است: در صورت وقوع حمله مسلحانه ضد یک عضو ملل متحد تا زمانی که شورای امنیت اقدام‌های لازم را برای حفظ صلح و امنیت بین­المللی به­عمل­آورد، هیچ یک از مقررات این منشور به «حق ذاتی دفاع مشروع از خود»، خواه به­طور فردی یا جمعی، لطمه­ای واردنخواهدکرد .... .

-   رفع نیرنگ و فتنه: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوَانَ إِلا عَلَى الظَّالِمِینَ: با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد و دین مخصوص خدا شود، پس اگر دست برداشتند تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست» (بقره (2)، آیه ١٩٣).

-   یاری مظلومان و ستمدیدگان: «وَمَا لَکُمْ لا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا: و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید همانان که مى‏گویند پروردگارا ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏اند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرارده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین­فرما» (نساء (4)، آیه٧٥). در بند ب، ماده 11 اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز بیان­شده: استعمار به انواع گوناگونش و به اعتبار اینکه بدترین نوع بردگی است، به­شدت تحریم­می­شود و ملت­هایی که از آن رنج­می­کشند، حق دارند از آن رهایی‌یافته، سرنوشت خویش را تعیین­کنند؛ همه دول و ملل نیز موظف­اند این گروه را در مبارزه ضد نابودی هر نوع استعمار و اشغال یاری­کنند (ناصرزاده، 1372: 7).

-   جنگ با نقض­کنندگان پیمان صلح: «أَلا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ: چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون­کنند و آنان بودند که نخستین‏بار [جنگ را] با شما آغازکردند، نمى‏جنگید آیا از آنان مى‏ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید» (توبه (9)، آیه ١٣).

ازاین­رو، جهاد اسلامی، جنگ شرعی عادلانه­ای است که با هدف خیرخواهی برای انسان­ها و اصول انسانیت انجام­می­شود؛ این جهاد برای حفظ و نگهداری بقای جامعه اسلامی یا دفاع از استقلال است و نه برای فتح مادی یا گسترش جغرافیایی یا استعمار اجباری. جهاد، امری بسیط، یک­بعدی و جنگ محض نیست، بلکه مقوله­ای کلی، چندبعدی و کامل است (برزنونی، 1384: 150). اصل اولیه، صلح، دوستی و تسامح است و اسلام با هیچ دولت و عقیده­ای، ازابتدا سرجنگ­ندارد، اما اگر تجاوزی صورت­گیرد، دفاع مقتدرانه لازم است؛ بنابراین آمادگی کامل نظامی و امنیتی ازجمله ضروریات کشورهای اسلامی است که می­خواهند، آزاد و مستقل در محیط بین­المللی گام­بردارند و روابط خود را با دیگر کشورها، مبتنی­بر عزت، حکمت و مصلحت تنظیم­کنند.

ازآنجاکه در اسلام، صلح و همزیستی مسالمت­آمیز به­صورت قاعده­ای اساسی درنظرگرفته­شده­است، آیات مربوط به صلح، بدون بیان دلیل است و چون جنگ و جهاد ضرورت و استثناء است، آیات مربوط به جنگ و جهاد همراه با بیان دلیل و انگیزه است؛ مانند وجود تجاوز و ... ؛ بنابراین برای جنگ و اقدام مسلحانه باید دلیل وجودداشته­باشد و تا زمانی که دلیل وجودندارد، اقدام به جنگ تجاوز و عملی غیر­مشروع محسوب­می­شود.

باوجوداین، ‌به­رغم تأکید قرآن و روایات بر حرمت ترور در اسلام، گروه‌هاى افراطى، انحرافى مانند طالبان و القاعده در جهان اسلام با عملیات انتحارى و بمب‌گذارى‌ها، غیرنظامیان و انسان‌هاى بى‌گناه را با استناد به آیات قرآن و سنت رسول‌الله به کام مرگ مى‌برند؛ این امر درواقع، مصداق «کلمه الحق یراد بها الباطل» است. بنیادگرایان رادیکال با استناد به برترى جهاد بر دیگر اعمال دینى در کتاب السیاسه الشرعیه ابن تیمیه و همچنین تأکید بر جهاد در اسلام در کتاب معالم فی‌الطریق سیدقطب، کشتن غیرنظامیان را با بحث‌هاى کلامى و توجیه­های شرعى جایز مى‌دانند؛ درواقع منشأ اعتقادهای بنیادگرایان رادیکال، تحت تأثیر بدعت‌هاى نظریه‌پردازان تروریست بنیادگراى رادیکال است که با جمود و تحجر، بدون پشتوانه عقلى و نقلى به نام اسلام ضد آن، ماهیت ضدتروریستى و ضدخشونت جهاد را خدشه‌دارمى‌کنند.

واقعیت آن است که عقاید و نمادها و مناسک دینى، اگر روح توحید (که اساس اسلام است) را با خود نداشته­باشند، در دامن ایدئولوژى‌هاى مدرن خواهندافتاد. همان‌گونه­که این امر درخصوص بنیادگرایان به‌وقوع­پیوست؛ آنها به دلیل انحراف از اندیشه‌هاى اسلامى، تأکید زیاد بر عمل‌گرایى و غفلت از جوهر دینى در دامان مدرنیسم افتادند تا بتوانند مقاصد خود را عملى­سازند؛ بنابراین باید به‌طور قطع میان دو نوع قرائت و برداشت تفاوت قائل­شد. در اسلام مورد نظر القاعده و طالبان، خشونت و ترور به­عنوان وسیله‌اى براى نیل به اهداف، توجیه‌پذیر است؛ درحالى­که در اسلام اصیل، ترور با هر نیت و انگیزه‌اى، امرى مردود و فاقد وجاهت حقوقى و شرعى است. مرورى بر عملکرد گروه‌هاى افراطى، به­خصوص القاعده و نیز تعمق در آیات و روایات و عملکرد پیامبر اعظم (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام، مؤید تفاوت میان این دو نوع برداشت از اسلام است. به­طورکلی با توجه به دیدگاه اسلام نسبت­به حوزه­ها، ابعاد و ابزارهای دستیابی به امنیت می­توان اصول نظریه امنیتی اسلام را تشریح­کرد که در زیر مورد بررسی قرارخواهدگرفت.

3- اصول نظریه امنیتی اسلام

همان­گونه­که افتخاری می­گوید؛ اگرچه مفهوم ایمنی در مکتب اسلام به­طور ویژه­، مورد توجه است، به­گونه­ای­که در لایه­ها و سطوح مختلف اعتقادی- رفتاری به آن اشاره­شده­است، تاکنون تلاش کمی برای تئوریزه­کردن این آموزه­ها و ارائه چارچوب تحلیلی واحد و منسجمی مبتنی­بر اصول اعتقادی اسلامی، صورت­گرفته­است؛ این در حالی است که: اول- جوهر اسلام بر «سلام» و «ایمنی» قراردارد؛ دوم- از صفات برجسته الهی «ایمنی بخشی» و دادن آرامش به انسان­هاست[17]؛ سوم- ایمنی شاخص راست­کرداری فرد مسلمان و ویژگی بارز روابط در جامعه اسلامی به­شمارمی­رود و چهارم- فرجام تاریخ در روایات اسلامی آن با استقرار سطحی از ایمنی شناسانده­می­شود که ازجمله نکات برجسته آن، «فراگیری و جامعیت» است (افتخاری، 1383: 426 و 427)؛ با توجه به این نکات، اصول بارز در نظریه امنیتی اسلام را می­توان به قرار زیر برشمرد:

اول: احترام به همه انسان­ها و تضمین آزادی­های دینی: رابطه مسلمانان با غیرمسلمانان، رابطه­ای برپایه همیاری، آشنایی و عدالت است. خداوند متعال می­فرمایند: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ: اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت­ملت و قبیله­قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل‌کنید؛ در­حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‏تردید خداوند داناى آگاه است» (حجرات (49)، آیه ١٣)؛ اسلام؛ کرامت و شأن دیگر ادیان را تضمین­ و از حقوقشان حمایت‌کرده و به آنان آزادی بحث، گفتگو و مناقشه در مسائل مختلف را داده­است (عنکبوت (29)، آیه ٤٦)؛ همچنین خداوند متعال می­فرمایند: «الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حِلٌّ لَکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ ...: امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده و طعام کسانى که اهل کتاب­اند براى شما حلال و طعام شما براى آنان حلال است و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاک­دامن از مسلمان و زنان پاک­دامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى] به آنان داده­شده» (مائده (5)، آیه ٥). بند 3 ماده 1 و بند ج، ماده 55 منشور ملل متحد و ماده 18، میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز مؤید این موضوع­اند. 

در ضمن بایدگفت که در هیچ جای قرآن اشاره­نشده که جنگ و جهاد برای تحمیل عقیده و وادارکردن غیرمسلمان به پذیرش اسلام است، بلکه برعکس، قرآن روش­های دعوت خود را به این شرح بیان­می­کند: «ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ: با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت­کن و با آنان به [شیوه‏اى] که نیکوتر است مجادله­نماى» (نحل (16)، آیه ١٢٥).

دوم: فراخوانی به برقراری عدالت: از نظر قرآن «عدالت» اصل و مبدأ هستی بوده، خلقت برپایه عدالت صورت­گرفته­است؛ یعنی هستی براساس آن به­وجودآمده؛ «وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلا لا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ» (انعام (6)، آیه 115) و والاترین هدف خلقت جهان و بشریت، رسیدن به عدالت و تحقق آن در جامعه و نفوس انسان­ها معرفی­شده­است. عدالت در نگاه قرآنی، ارزش ذاتی و نفس‌الامری داشته، امنیت همه امور به آن وابسته است؛ یعنی عدالت صرف یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه مفهومی عقلی است که در هستی و فطرت انسانی ریشه­دارد و همه ابعاد وجودی عالم را دربرمی­گیرد؛ ازاین­رو می‌فرمایند: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»: تا انسان­ها برای عدل و قسط قیام­کنند (حدید (57)، آیه 25)؛ همچنین می­فرماید: «... وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ: عدالت­کنید که خدا دادگران را دوست­مى‏دارد (حجرات (49)، آیه ٩) و «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ...: درحقیقت ‏خدا به دادگرى و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان­مى‏دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز­مى‏دارد» (نحل(16)، آیه٩٠).

سوم: بردباری بخشش و مدارا: اسلام بر این صفات به دلیل تأثیر فراوانی که بر زندگی جامعه اسلامی و افراد آن و نقشی که در تثبیت امنیت و آرامش دارد، تأکیدکرده­است. خداوند متعال می‌فرمایند: «تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُمْ مَا کَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ: آن جماعت را روزگار به­سرآمد، آنان هر کار نیک و بدی کردند برای خود کردند و شما هم هرچه کنید برای خود خواهیدکرد و شما مسئول کار آنها نخواهیدبود» (بقره (2)، آیه ١٣٤)؛ «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ: گذشت پیشه­کن و به [کار] پسندیده فرمان­ده و از نادانان رخ­برتاب» (اعراف (7)، آیه ١٩٩)؛ «... فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ: پس، از آنان با گذشتی نیکو درگذر» (حجر (15)، آیه ٨٥) و : «... وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ: و فروخورندگان خشم و درگذرندگان از مردم­اند و خداوند نیکوکاران را دوست­می­دارد» (آل عمران (3)، آیه ١٣٤)؛ این اصل در ماده الف، بند6 اعلامیه هزاره ملل متحد این­گونه انعکاس­یافته­است: انسان­ها با تمام گوناگونی از نظر اعتقادی، فرهنگی و زبانی باید به همدیگر احترام­بگذارند. از تفاوت­ها در جوامع و میان آنها نباید وحشت­داشت و نه آنها را سرکوب­کرد، بلکه باید آنها را به­عنوان یک دارایی ارزشمند بشریت گرامی­داشت؛ باید فرهنگ صلح و گفتگو را میان همه تمدن­ها فعالانه ترویج­داد (ناصر زاده، 1386: 221)؛ همچنین در بند3، ماده 2 منشور ملل متحد آمده: تمامی اعضا، اختلاف­های بین­المللی خود را از راه­های مسالمت‌آمیز به‌صورتی­که صلح و امنیت بین­المللی و عدالت به­خطرنیفتد، حل­وفصل­خواهندکرد؛ نکته‌ای که اسلام سال­ها پیش به آن اشاره­داشته­است.

چهارم: تحکیم روابط انسانی: اسلام عدالت را واجب و ستم و ستمکاری را حرام دانسته و مودت، رحمت، همکاری، ایثار و فداکاری و عدم خودخواهی را در شمار آموزه­های والا و ارزش­های گران‌قدر خود درنظرگرفته­است و انسان­ها را با یکدیگر برادر می­داند. از همه اینها گذشته، به اندیشه و خرد انسانی احترام­می­گذارد و عقل و اندیشه را دو وسیله برای تفاهم و پذیرش یکدیگر تلقی­می­کند و هیچ­کس را به پذیرش عقیده معینی، مجبورنمی­کند، هیچ نظریه و دیدگاه مربوط به جهان هستی، طبیعت یا انسان را بر کسی تحمیل­نمی­کند و در مسائل دینی نیز به عدم اجبار، معتقد است که تنها ابزار آن، به­کارگیری عقل، اندیشه و تأمل در آفریده­های خداوند متعال است. خداوند می­فرماید: «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ... : در کار دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه به­خوبى آشکار شده­است» (بقره(2)، آیه ٢٥٦) و : «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لآمَنَ مَنْ فِی الأرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ: و اگر پروردگار تو مى‏خواست به­طور قطع هرکس در زمین است همه آنها یکسر ایمان­مى‏آوردند پس آیا تو مردم را ناگزیر­مى‏کنى که مومن باشند؟» (یونس (10)، آیه ٩٩)؛ قرن‌ها بعد، این دیدگاه مهم در بند 2، ماده1 منشور ملل متحد این­گونه بازتاب­یافت: توسعه روابط دوستانه در میان ملل برمبنای احترام به اصل تساوی حقوق خلق­ها در تعیین سرنوشت خود، و انجام سایر اقدام‌های لازم برای تحکیم صلح جهانی.

اسلام اصول و شالوده روابط میان افراد، گروه­ها و کشورها را، رابطه صلح و آرامش تعریف­می­کند که طی آن روابط انسان­ها، از این نظر هیچ تفاوتی ندارد؛ خداوند متعال می­فرمایند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ: درحقیقت، مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش­دهید و از خدا پروابدارید امید که مورد رحمت قرارگیرید (حجرات، آیه١٠) و : «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ... : و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهاى پسندیده وا مى‏دارند و از کارهاى ناپسند بازمى‏دارند» (توبه (9)، آیه ٧١).

پنجم: احترام به حقوق شهروندی: اسلام رعایت تمامی حقوق انسان را تضمین­کرده، حمایت و صیانت آنها را اعم از اینکه حقوق دینی، مدنی یا سیاسی باشند، واجب دانسته­است؛ ازجمله این حقوق می­توان به موارد زیر اشاره­کرد:

-   حق حیات: خداوند متعال می­فرماید: «مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الأرْضِ لَمُسْرِفُونَ: ازاین­روى بر فرزندان اسرائیل مقرر‌داشتیم که هرکس کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه مردم را کشته­باشد و هرکس کسى را زنده­بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده­داشته­است و به­طور قطع، پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏روى­مى‏کنند» (مائده (5)، آیه ٣٢). طبق ماده3، اعلامیه جهانی حقوق بشر و مواد 6 و12، میثاق بین­المللی حقوق مدنی و سیاسی، حق زندگی از حقوق ذاتی شخص انسان است و هرکس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد (ناصر زاده، 1372: 13، 26 و29).

-   حق صیانت از اموال: همان­گونه­که حق حیات، دارای اهمیت است، اموال و دارایی افراد نیز با‌ارزش­اند و با هیچ یک از وسایل غیرمشروع نمی­توان آنها را گرفت؛ خداوند متعال می­فرمایند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلا أَنْ تَکُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْکُمْ ...: اى کسانى که ایمان­آورده‏اید اموال همدیگر را به ناروا مخورید مگر آنکه داد و ستدى با تراضى یکدیگر از شما [انجام­گرفته] باشد» (نساء(4)، آیه ٢٩).

-   حق آزادی: اسلام آزادی عبادت، اندیشه، انتخاب حرفه و شغل را تضمین­کرده­است؛ این اصل اسلامی را می­توان در بند الف، ماده 11 اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز دید: انسان آزاده متولدمی‌شود و هیچ احدی، حق به­بردگی­کشیدن، ذلیل­کردن، مقهورکردن، بهره­کشیدن یا به­بندگی­کشیدن او را ندارد، مگر خدای متعال (ناصر زاده، 1372: 7)؛ ماده 1 اعلامیه جهانی حقوق بشر در این زمینه می­گوید: تمام افراد بشر آزاد به دنیا می­آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت­به همدیگر با روح برادری رفتارکنند (ناصر زاده، 1372: 13).

-   حق سرپناه یا مسکن: هرکس حق دارد در هر کجا که می­خواهد سکونت­کند و به هر کجا می‌خواهد بی هیچ مانع و محدودیتی در روی زمین رفت­وآمدکند. تبعید، اخراج یا زندانی­کردن هیچ کس درست نیست مگر آنکه به دیگران تجاوزکرده و در امنیت مردم اختلال­کرده­باشد یا بی‌گناهی را به قتل­رسانده­باشد. بعدها این اصل در ماده 13، اعلامیه جهانی حقوق بشر این­گونه بیان­شد: هرکس حق دارد که در داخل هر کشوری آزادانه عبورومرورکند و محل اقامت خود را انتخاب­کند. هرکس حق دارد هر کشوری و از­جمله کشور خود راترک­کند یا به کشور خود بازگردد (ناصرزاده، 1372: 14).

-   حق رأی و آزادی بیان: این از حقوق انسان است که نظر خود را بگوید و دلیلش را مطرح و حق را آشکارا بیان­کند. اسلام مصادره رأی و منع اظهار نظر و مبارزه با اندیشه و فکر آزاد را نمی‌پذیرد، مگر آنکه این اندیشه، برای جامعه زیان­بار باشد؛ بند ب، ماده 23 اعلامیه اسلامی حقوق بشر نیز بیان­می­کند که: هر انسانی حق دارد در اداره امور عمومی کشور خود به­طور مستقیم یا غیرمستقیم شرکت­کند (ناصرزاده، 1372: 10).

جدول 2. سازوکارهای عملیاتی­سازی امنیت در اسلام

صلح در اسلام

رابطه امنیت و جهاد در اسلام

اصول نظریه امنیتی اسلام

-  اصالت صلح

-  تأکید بر همزیستی مسالمت­آمیز با رعایت متقابل حقوق

-  پایبندی متقابل به وظایف و مسئولیت­ها

-  تأکید بر عدالت اجتماعی و امنیت عمومی

-  صلح و همزیستی مسالمت­آمیز به­عنوان ارزش و هدف در­راستای به­کمال­رسیدن انسان

-  استثناء و مقیدبودن جهاد

-  منع خشونت و اقدام­های وحشت­آور

-  جهاد در خدمت تأمین صلح، امنیت و آرامش انسان­ها

-  تدافعی­بودن ماهیت جهاد

-  موارد اقدام به جهاد، شامل دفاع از سرزمین و کشور، دفع تجاوز، رفع نیرنگ و فتنه، جنگ با نقض‌کنندگان عهد و پیمان

-  احترام به همه انسان­ها و تضمین آزادی­های دینی

-  فراخوانی به برقراری عدالت

-  بردباری بخشش و مدارا

-  تحکیم روابط انسانی

-  احترام به حقوق شهروندی، شامل حق حیات، حق صیانت از اموال، حق آزادی، حق سرپناه یا مسکن، حق رأی و آزادی بیان

منبع: (نگارندگان)

همان­طورکه جدول بالا گویای آن است، اسلام هم مانند دو رویکرد رئالیسم و لیبرالیسم با توجه به مبانی هستی­شناسی خویش، رویکرد امنیتی ویژه­ای را درپیش­گرفته­است که با دو جریان دیگر تفاوت­دارد؛ به­طورکلی می­توان­استدلال­کرد که با توجه به ماهیت هستی­شناسی اسلام که یک دیدگاه بینابین (ماهیت ترکیبی غریزه و فطرت) نسبت­به انسان دارد و سطح تحلیل خویش را مبتنی­بر امت‌محوری دینی گذاشته­است، مفهوم، حوزه­ها، ابعاد و سازوکارهای دستیابی به امنیت در اسلام با دو جریان دیگر تفاوت­دارد.

ت- ارزیابی رویکردهای امنیتی رئالیسم، لیبرالیسم و اسلام

با توجه به مطالب بررسی­شده، در این قسمت، رویکردهای امنیتی سه جریان رئالیسم، لیبرالیسم و اسلام نسبت­به مفهوم، حوزه­ها و راهکارهای عملیاتی­سازی امنیت مورد ارزیابی قرارگرفته­­اند:

1- ارزیابی رویکرد امنیتی رئالیسم

نگاه واقع­گرایان به امنیت بین­المللی، نگاهی محدود و تقلیل­گراست که از محدوده مرزهای دولت‌ها چندان فراتر نمی­رود. واقع­گرایان بیشتر از اینکه امنیت بین­الملل را به­صورت مفهومی منحصربه­فرد درنظربگیرند، آن را با تمرکز بر امنیت ملی دولت- ملت­ها تعریف­می­کنند و حاکمیت و استقلال کشورها را مهم­ترین رکن امنیت بین­الملل می­دانند. از سخنان بسیاری از طرف­داران مکتب واقع‌گرایی (رئالیسم) استفاده­می‌شود که قدرت‌محوری و قدرت‌طلبی، انگیزه‌ای اصلی و هدف نهایی برای ملت­ها و دولت­ها خواهدبود؛ این سخن، در اسلام و اندیشه زمامداران واقعی و اندیشمندان مسلمان موردقبول نیست، زیرا قدرت، هرچه اهمیت و آثار مهمی داشته­باشد، نمی‌تواند به­عنوان هدف اصلی و نهایی تلقی­شود و ارزش آن، ابزاری خواهدبود؛ بنابراین، از نظر ادیان و به­‌ویژه اسلام، قدرت وسیله‌ای است که باید از آن در جهت تأمین اهداف مشروع، حاکمیت خدا و دین خدا، مبارزه با استکبار، ظلم، ستم و تجاوز بهره‌گیری­شود. قدرت در نظر اولیای خدا، اگر در مسیر اهداف نامبرده و مانند آن قرارنگیرد، هیچ ارزش ذاتی نخواهدداشت؛ افزون­برآن، نقدهایی دیگری که می‌توان برای این رهیافت برشمرد، به شرح زیرند:

یکی دیگر از انتقادها، به ساده‌انگاری و کلی‌گویی این مکتب، مربوط است که همه ابعاد زندگی سیاسی را در قالب قدرت خلاصه­می‌کند و سایر علل و عوامل مؤثر در سیاست را ازقلم­می‌اندازد؛ به‌بیان­دیگر، رهیافت واقع‌گرایی به روابط بین‌الملل، براساس مبانی فلسفی مادی و طبیعی است و ازاین‌رو نظام بین‌الملل را عرصه تنازع بقا و حکومت اقویا می‌داند که در آن، اصالت با قدرت است و قدرت­های ضعیف محکوم به انقیاد یا نابودی‌اند. تحلیل روابط بین‌الملل براساس نمودها صورت‌گرفته، در آن به بودها و حقایق هستی توجه­نشده­است. ثبات و آرامش ناشی از توازن قوا در نظام بین‌الملل، عین بی‌ثباتی است، زیرا در قاموس رهیافت واقع‌گرایی، جایی برای عدالت و برابری وجودندارد؛ در این رهیافت، تنها به یک جنبه از ماهیت سرشت انسانی توجه­شده­است و از جنبه انسانی آن و تمایل به همکاری و تعاون غفلت­شده­است.

به­طور خلاصه، گرایش انسان به قدرت­طلبی، منافع شخصی، پرخاشگری، ثروت‌اندوزی‌ و... هر چند قابل­انکار نیست و بخشی از وجود وی را تشکیل­می‌دهد، پنداشتن این گرایش­ها به­عنوان تمام ابعاد وجودی انسان، ناشی از برداشت یک‌سویه،‌ تک‌بعدی و غیرمنطبق با حقیقت وجود بشر است. انسان به‌رغم داشتن این صفات، گرایش­هایی دیگر نیز دارد که مظهر هم­گرایی، همکاری، حقیقت‌طلبی، تعاون، ایثار، نوع‌‌دوستی و بسیاری از فضایل اخلاقی و معنوی تلقی­می‌شوند.

2- ارزیابی رویکرد امنیتی لیبرالیسم

مهم‌ترین ایراد این رهیافت، نگاه یک­جانبه‌گرایانه آن به طبیعت جوامع انسانی و کارگزاران روابط بین‌الملل است؛ این رهیافت نیز، مانند رویکرد رئالیستی که تمام توجه خود را روی بعد حیوانی افراد متمرکزساخته­بود، با برجسته­کردن بعد انسانی، جنبه‌های حیوانی آنان را به حاشیه رانده­است؛ افزون‌برآن، اشکال­هایی دیگر نیز وجوددارند که به شرح زیر بیان­می‌شوند:

رهیافت ایده‌آلیستی بیش از آنکه به هست­ها توجه­کند، به بایدها و هنجارهای ارزشی رفتار می‌پردازد. در­حالی‌که واقع‌گرایان بیش از اندازه به قدرت تکیه­می‌کنند، آرمان‌گرایان آن را نادیده‌می‌گیرند و به هماهنگی منافع دولت­ها معتقدند. طرف­داران رهیافت ایده‌آلیستی بر خلع سلاح عمومی یا کنترل تسلیحات، تقویت مقررات و حقوق بین‌الملل تأکیدمی‌کنند، درحالی­که تجویز امنیت دسته­جمعی برای برقراری ثبات و صلح بین‌المللی در عمل با موانع و چالش­هایی متعدد همراه است و سازمان­های بین‌المللی و هنجارهای حقوقی بین‌المللی تحت تأثیر بازی قدرت­های بزرگ، کارکرد واقعی خود را نداشته­اند؛ دیدگاه لیبرالی نیز دیدی تقلیل­گرایانه همانند نظریه رئالیستی به امنیت دارد، زیرا لیبرالیسم بر بعد اقتصادی امنیت تأکیدی خاص دارد. لیبرال­ها دلیل ناامنی در نظام بین­الملل را دولت­محوری و تأکید بر خودیاری در نظام بین­الملل می­دانند که باید با کم­رنگ­کردن نقش دولت­ها امنیت ایده­آل را برقرارکرد، اما آنچه در طول تاریخ تاکنون آشکار بوده، افزایش نقش دولت­ها در ابعاد گوناگون و تغییر در تعریف کارویژه­های دولت بوده­است نه برچیده­شدن آن.

3- ارزیابی رویکرد امنیتی اسلام

ازجمله ویژگی­های ممتاز مکتب اسلام در مقام تعریف و عملیاتی­کردن «صلح و امنیت» توجه به کانون­های بنیادینی است که می­تواند در تضعیف صلح و امنیت واقعی، مؤثر واقع شوند؛ درحالی­که رویکردهای واقع­گرا زوال منابع قدرت را به­مثابه کانون­های مرکزی تولید ناامنی مدنظر دارند یا رویکردهای آرمان­گرا بر ضعف انگیزه­های همکاری و نبود منافع مشترک تأکید­می­کنند؛ مکتب اسلام به غریزه «برتری­طلبی» اشاره­دارد که باعث برهم­خوردن نظم و امنیت بین­المللی می­شود. اسلام به‌طورکلی با اصل برتری­طلبی در صحنه روابط اجتماعی و به­تبع آن در روابط بین­الملل مخالف است و ازآنجایی­که برتری­طلبی به ایجاد و استقرار ظلم در نظام بین­الملل منجرمی­شود به­دنبال این موضوع بنیادی است که روابط بین­الملل باید به­گونه­ای سامان­دهی­شود تا در آن، امکان تعریف و کاربرد ظلم به حداقل ممکن برسد؛ خلاصه کلام آنکه ظلم­نکردن، مقابله با ظالم وحمایت از مظلوم اصل اولیه ازجمله ویژگی­های ممتاز مکتب اسلام در مقام تعریف و عملیاتی­کردن «صلح و امنیت» توجه به کانون­هایی بنیادین است که می­تواند در تضعیف صلح و امنیت واقعی، مؤثر واقع شوند؛ اسلام در حرکت جهانی خود برای فرهنگ­سازی اهمیت زیادی قائل­است. اسلام تلاش­می­کند تا وحدت اندیشه و نظر را در میان همه انسان­ها پدیدآورد و عوامل واگرایی مانند طائفه­گرایی، نژادپرستی و تبعیض‌طلبی را نفی­می­کند و این اندیشه بنیادین را گسترش­می­دهد که همه انسان­ها برابر و برادرند و کسی را بر کسی برتری و امتیاز نیست و معیارهای برابری و یگانگی انسان­ها را آموزش­می­دهد (سیمبر و قربانی شیخ­نشین، 1389: 272)؛ می­توان از این بحث­ها به این نتیجه رسید که کلیدواژة اصلی در رویکرد امنیتی اسلام درراستای شکل­گیری صلح و امنیت بین­المللی «عدالت» است.

 

اسلام به­عنوان مکتبی جامع که از ظرفیت مدیریت مناسبات بین­المللی در عصر حاضر نیز بهره­مند است، در مقام تعریف الگوی رفتاری در عرصه خارجی بر اصلی متفاوت تأکیددارد که بنیاد آن را «مساوات حکمی» شکل­می­دهد. منظور از «مساوات حکمی» جریان­یافتن قواعد بین­المللی برای بازیگران مسلمان و غیرمسلمان به شکل واحد است (افتخاری،1389: 311) که این اصل بر الگوی عدالت بین­المللی مکتب اسلام دلالت­دارد؛ ازطرف­دیگر، اسلام با دیدگاهی واقع­گرا به نظام بین­الملل توانسته، تفسیری درست از ماهیت روابط بین­الملل ارائه­دهد. برنامه­های اسلام درخصوص مسئله جنگ و صلح در روابط بین­الملل به نسبت دو رویکرد رئالیسم و لیبرالیسم از ظرفیت اجرایی بیشتری بهره­مند است.

 

علاوه­بر موارد بالا در ارزیابی رویکرد امنیتی اسلام، می­توان­استدلال­کرد که اسلام با دیدگاهی واقع­بینانه نسبت­به ذات بشر و درنتیجه، ماهیت روابط بین­الملل و همچنین لایه­های امنیتی زندگی بشری توانسته تا تفسیری متاوتر از مفهوم، حوزه­ها و سازوکارهای دستیابی به امنیت نسبت­به دو رویکرد امنیتی دیگر ارائه­دهد که با واقعات زندگی بشری بیشتر تناسب­دارد. 

 

همان­گونه­که جدول 3 نشان­می­دهد، تفاوت در رویکرد امنیتی سه جریان رئالیسم، لیبرالیسم و اسلام از تفاوت در مبانی هستی­شناسی این سه جریان تأثیرمی­پذیرد؛ رئالیسم با یک دیدگاه بدبینانه نسبت­به ذات بشر این دیدگاه را به نظام بین­الملل تسری­می­دهد و ماهیت نظام بین­الملل را صحنه ترس و جنگ دائمی ترسیم­کرده­است، لیبرالیسم با نگاه خوش­بینانه به ذات بشر، این دیدگاه را به نظام بین­الملل تسری­می­دهد و صحنه نظام بین­الملل، صحنه تعاون و همکاری است؛ اسلام هم با رویکردی بینابین، رویکردی متفاوت از دو جریان یادشده را درپیش­گرفته­است؛ همچنین در جدول بالا تفاوت در سطوح تحلیل این سه جریان، مشخص شده­است.


جدول 3. ابعاد نظریه امنیتی اسلام در مقایسه با رئالیسم و لیبرالیسم

نظریه امنیتی

ذات بشر

کانون نظریه

محورکنشگران

اصل حاکم برنظام بین­الملل

منطق حاکم

رئالیسم

بدبینانه

قدرت‌محور

دولت‌محوری

جنگ­محور

قدرت­طلبی، ترس و جنگ دائمی

لیبرالیسم

خوش­بینانه

عقل­محور

فردمحوری

صلح­محور

تأمین اخلاق، آزادی، همکاری و صلح جهانی با تأکید بر عقل خودمحور بشری

اسلام

ماهیت ترکیبی انسان ترکیب فطرت و غریزه

دین­محوری

امت­محوری

ترکیبی از صلح و جنگ با تأکید بر اصالت صلح

تقدم فطرت بر غریزه و درنتیجه صلح دائم

منبع: (سجادی،1381: 34)

 

نتیجه­گیری

با مقایسه رویکرد امنیتی سه جریان رئالیسم، لیبرالیسم و اسلام می­توان به این نتیجه رسید که تفاوت در مفهوم­سازی، ابعاد و سازوکارهای دستیابی به امنیت در رویکرد امنیتی این سه جریان از تفاوت در مبانی هستی­شناسی آنها تأثیرمی­گیرد. رویکرد رئالیستی با دیدگاهی تقلیل­گرا با توجه به مبانی هستی­شناسی خود (ذات بد انسان، سطح تحلیل ملی­گرا و ماهیت جنگ محور نظام بین­الملل)، امنیت را فراتر از محدوده مرزهای دولت­ها نمی­داند و آن را با تمرکز بر امنیت ملی دولت- ملت­ها تعریف­می­کند و به بعد نظامی امنیت توجه دارد؛ درحالی­که امنیت، فرای رویکرد نظامی است و علاوه­بر سطح ملی باید آن را در سطح کلان یا جهانی جستجوکرد. رئالیست­ها بهترین روش تأمین و حفظ امنیت بین­الملل را تحقق بازدارندگی متقابل میان دولت­ها و شکل­گیری موازنه قدرت می­دانند. دیدگاه لیبرالی نیز به امنیت، دیدی تقلیل­گرایانه همانند نظریه رئالیستی دارد، زیرا لیبرالیسم بر بعد اقتصادی امنیت تأکیدی خاص دارد. لیبرال­ها (خوش­بین به ذات و عقل بشری، سطح تحلیل فردگرا و ماهیت صلح­محور نظام بین­الملل) دلیل ناامنی در نظام بین­الملل را دولت­محوری و تأکید بر خودیاری در نظام بین­الملل می­دانند که باید با کم­رنگ­کردن نقش دولت­ها امنیت ایده­آل را برقرارکرد؛ اما آنچه در طول تاریخ، تاکنون آشکار بوده، افزایش نقش دولت­ها در ابعاد گوناگون و تغییر در تعریف کارویژه­های دولت بوده­است نه برچیده­شدن آن. لیبرال­ها در رویکرد امنیتی خویش، متأثر از مبانی هستی­شناسی خود (و درنتیجه، اعتقاد به هماهنگی طبیعی منافع ملت­ها)، به شکل­گیری یک جامعه تعاملی- امنیتی فراگیر در بعد جهانی خویش­بین هستند و بیشتر بر بعد وابستگی متقابل اقتصادی تأکیددارند. ولی نیازهای بشری را نمی­توان به نیازهای اقتصادی، محدوددانست که درنتیجه آن، امنیت را نیز یک بعدی درنظرگرفت؛ به­طورکلی می­توان­گفت که امنیت، مقوله­ای چندبعدی و به­هم­وابسته است که لیبرال­ها از دیگر ابعاد آنها غافل بوده­اند.  

در نظریه امنیتی اسلام با توجه به مبانی هستی­شناسی خویش (دید گاه ترکیبی نسبت­به ذات انسان، سطح تحلیل امت­محور و ماهیت ترکیبی جنگ و صلح محوربودن نظام بین­الملل)، امنیت، مفهومی گسترده، متوازن و عمیق دارد که ابعاد مختلف زندگی انسان را شامل می­شود و به قلمروی خاص، محدود نیست؛ رویکرد امنیتی اسلام هم مانند دو جریان دیگر از مبانی هستی­شناسی این جریان، متأثر است؛ نقطه آغازین این امنیت در وجود انسان­ها نهفته است که در صورت تحقق آن، جامعه ملی و نظام بین­المللی را تحت تأثیر خود قرارداده، در سایه این امنیت، سایر ابعاد امنیت نیز تأمین و حفظ­خواهندشد؛ حتی تأکید بر نیروی نظامی قوی و جنگ در اسلام برای ایجاد و حفظ امنیت و صلح است، اما نه آن­گونه­که رئالیست­ها بر آن تأکیددارند و امنیت را در پرتو قدرت نظامی بیان­می­کنند. در نظریه امنیتی اسلام، قدرت نظامی و جنگ برای دفع تجاوز یا رفع آن و حمایت از دعوت اسلامی یا برای ازبین­بردن ظلم و فساد و یاری مظلومان است، نه برای غلبه و مخالفت در دین غیرمسلمانان. امنیت و صلح اسلامی میان همه ملل جهان، از ضعیف، قوی، کوچک و بزرگ قادر به برقراری است و اساس آن برپایه تساوی حقوق ملل و آزادی انسان­ها استوار است. نظریه امنیتی اسلام، همانند لیبرالیسم، از امنیت و صلح جهانی صحبت­می­کند با این تفاوت که در اسلام، ترکیبی از آموزه­های وحیانی و عقلایی، محور است و نه توجه صرف به عقل بشری.



[1]. walker          

[2]. Moravcsik

[3]. Russet and antholis

[4]. Keohane and nye

[5]. gourevitch

[6]. Alison and zelikow

[7]. Rise - kappen

[8]. امنیت فردی را باید در ایمان واقعی و آرامش روحی و اطمینان و یاد خداوند متعال جستجوکرد.

[9]. قرآن در تأکید بر حق حیات، هر نوع آدم­کشی را مردوددانسته­است (انعام(6)، آیه 151 و اسراء (17)، آیه 45).

[10]. قرآن کریم برای حفظ کرامت انسان با عوامل ترور شخصیت به مقابله برخاسته و راه­های تهدیدکننده امنیت حیثیتی را مسدودکرده­است؛ مانند منع تجسس و عیب­جویی (بینه(98)، آیه 7)، منع غیبت و عیب­گویی (حجرات (49)، آیه 12)، پیشگیری از تحقیر و تمسخر (حجرات (49)، آیه 11 و همزه (104)، آیه 1)، جلوگیری از به­کارگیری القاب ناپسند و منع تهمت و افترا (حجرات (49)، آیه 12 و نور (24)، آیه 4).

[11]. قرآن کریم آن دسته از مومنان را که احساس ناامنی­کرده، نمی­توانند عقایدشان را بیان­کند، موظف­کرده تا به محلی امن هجرت­کنند و به دور از هرگونه تهدید، به ابراز عقاید و انجام مراسم دینی بپردازند. وَمَنْ یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الأرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً ...: «کسی که در راه خدا هجرت­کند جاهای امن فراوان و فراخی را در زمین می­یابد.» (نساء (4)، آیه 100).

[12]. امنیت اجتماعی را باید در سایه تقوا و عدالت و رعایت حرمت و حقوق انسان­ها و دفاع از مظلومان و محرومان و برخورد با فاسدان و مجرمان و بزهکاران و رفع فقر و رفاه و تأمین معیشت مردم و حفظ آزادی­های مشروع و حاکمیت عدل و حق و قانون و معیارهای انسانی و الهی جستجوکرد.

[13]. وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران (3)، آیه ١٠٣).

[14]. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلا تَجَسَّسُوا وَلا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (حجرات (49)، آیه 12 ).

[15]. همانند؛ پذیرش اصل مالکیت عمومی (انفال (8)، آیه 1 و حشر (59)، آیات 7-6) و خصوصی (بقره (2)، آیه 180 و نساء (4)، آیه 7 و کهف (18)، آیه 82)، ضرورت ثبت قراردادها (بقره (2)، آیه 282)، کم­فروشی و گران­فروشی (انعام (6)، آیه 152 و هود (11)، آیه 85 و مطففین (83)، 2-1)، حرام­خواری (بقره (2)، آیه 188 و نساء (4)، آیه 29).

[16]. امنیت ملی را در سایه اقتدار، استقلال، دانایی، توانایی و ارتباط قوی و سازنده امت اسلامی در تمامی ابعاد و زوایا و ایستادگی در برابر یورش و توطئه و تهدید دشمنان، بیگانگان و بیگانه­پرستان و نفوذ ایادی شیطانی آنان باید پیگیری­کرد. به یک معنا امنیت ملی، ترکیبی است از امنیت داخلی، خارجی، اجتماعی و ایمنی در برابر تهدیدها و توطئه­ها و خطرهای خارجی و سلامت جامعه در برابر هرگونه تهدید داخلی و خارجی.

[17]. «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ اوست ‏خدایى که جز او معبودى نیست؛ همان فرمانرواى پاک سلامت [بخش و] مؤمن [به حقیقت‏حقه خود که] نگهبان عزیز جبار [و] متکبر [است] پاک است ‏خدا از آنچه [با او] شریک مى‏گردانند» (حشر(59)، آیه ٢٣).

-  منابع فارسی

-      احمدی، محمدرضا (1384). «امنیت؛ مفاهیم، مبانی و رویکردها، قسمت دوم: رویکرد اسلامی». مربیان، سال پنجم، شماره 15.

-   افتخاری، اصغر (1389). «صلح و امنیت بین­الملل، رویکرد اسلامی». مجموعه مقالات اسلام و روابط بین­الملل (چارچوب­های نظری، موضوعی و تحلیلی)، به اهتمام حسین پوراحمدی، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)، چ 1.

-   ---------- (1383). «مرزهای گفتمانی نظریه اسلامی امنیت؛ گذر از جامعه جاهلی به جامعه اسلامی». فصلنامه مطالعات راهبردی، سال هفتم، شماره 25.

-   برزنونی، محمدعلی (1384). «اسلام؛ اصالت جنگ یا اصالت صلح؟». مجله حقوقی، نشریه مرکز امور حقوقی بین­المللی معاونت حقوقی و امور مجلس ریاست جمهوری، شماره 33.

-      خلیلی، رضا (1383). «تحول تاریخی- گفتمانی مفهوم امنیت». فصلنامه مطالعات راهبردی، سال هفتم، شماره 23.

-      دری نجف­آبادی، قربانعلی (1379). «نگاهی به امنیت از منظر امیر مومنان (ع)». فصلنامه حکومت اسلامی، سال پنجم، شماره 18.

-      سجادی، عبدالقیوم (1381). «دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام». مجله علوم سیاسی، سال پنجم، شماره 19، پاییز.

-      سیمبر، ارسلان و ارسلان قربانی شیخ­نشین (1389). اسلام­گرایی در نظام بین­الملل رهیافت­ها و رویکردها، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)، چ 1.

-      شریعتمدار جزایری، نورالدین (1379). «امنیت در فقه سیاسی شیعه». فصلنامه علوم سیاسی، سال سوم، شماره 9.

-      فیرحی، داود (1383). «دفاع مشروع، ترور و عملیات شهادت­طلبانه». فصلنامه شیعه­شناسی، سال دوم، شماره 6.

قرآن کریم

-      مردن، سیمون (1379). تقابل فرهنگى در روابط بین‌الملل اسلام و غرب، ترجمه احمد علیخانى، تهران: انتشارات آرین.

-      مک­کین لای آر.دی و آر.لیتل (1380). امنیت جهانی؛ رویکردها و نظریه­ها، ترجمه اصغر افتخاری، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-      ناصر زاده، بابک (1386). معاهدات و کنوانسیون­ها و سازمان­های بین­المللی، تهران: انتشارات بهنامی.

-      ناصرزاده، هوشنگ (1372). اعلامیه­های حقوق بشر، تهران: موسسه انتشارات جهاد دانشگاهی ماجد.

-      وطن­دوست، رضا (1386). «نگاهی به امنیت در آموزه­های اسلامی». مجله تخصصی الهیات و حقوق، شماره 25.

 

 

2-  منابع انگلیسی

 

-      Adler, E. (1997), “Seizing the Middle Ground: Constructivism”, in World Politics, European Journal of International Relations 3(3).

-      Adler, E. (2002), “Constructivism and International Relations,” inW. Carlsnaes, T. Risse and B.A. Simmons (eds), Handbook of International Relations.London: Sage.

-      Allison, G.T. and Zelikow, P. (1999), Essence of Decision: Explaining the Cuban Missile Crisis, 2nd edn.New York: Longman.

-      Buzan, B., Waever, O. and De Wilde, J. (1998), Security: A New Framework for Analysis, Boulder, CO: Lynne Rienner.

-      Fearon, J. and Wendt, A. (2002), “Rationalism and Constructivism: A Skeptical View,” in W. Carlsnaes, T. Risse and B.A. Simmons (eds), Handbook of International Relations,London: Sage.

-      Gilpin, R. (1986). “The Richness of the Tradition of Political Realism,” in R. Keohane (ed.), Neorealism and Its Critics.New York:ColumbiaUniversityPress.

-      Gourevitch, P. (1978), “The Second Image Reversed: The International Sources of Domestic Politics,” International Organization 32(4)

-      Katzenstein, P. (1996), The Culture of National Security: Norms and Identity in World Politics.New York:ColumbiaUniversityPress.

-      Katzenstein, P., Keohane, R.O. and Krasner, S. (1998), “International Organization and the Study of World Politics,” International Organization 52(4)

-      Keohane, R. and Nye, J.S. (1977), Power and Interdependence: World Politics in Transition.Boston,MA: Little Brown.

-      Moravcsik, A., ed. (1998). Centralization or Fragmentation? Europe Facing the Challenges of Deepening, Diversity, and Democracy,New York: Council on Foreign Relations.

-      Morgenthau, H.J. (1993), Politics among Nations: the Struggle for Power and Peace, brief edn, revised by K.W. Thompson.New York: McGraw Hill.

-      Risse-Kappen, T., ed. (1995), Bringing Transnational Relations Back In: Non-State Actors, Domestic Structures, and International Institutions.Cambridge:CambridgeUniversityPress.

-      Ruggie, J.G. (1998), Constructing the World Polity: Essays on International Institutionalism,London: Routledge.

-      Russett, B. and Antholis, W. (1994), Grasping the Democratic Peace: Principles for a Post-Cold War World,Princeton,NJ:PrincetonUniversityPress.

-      Schmidt, B.C. (2002), “On the History and Historiography of International Relations,” inW. Carlsnaes, T. Risse and B.A. Simmons (eds), Handbook of International Relations.London: Sage.

-      Snyder, J. (1991), Myths of Empire.Ithaca,NY:CornellUniversityPress.

-      Waever, O. et al. (1993), Identity, Migration and the New Security Agenda inEurope.New York:St. Martin’s Press.

-     Walker, R.B.J. (1993), Inside/Outside: International Relations as Political Theory,Cambridge:CambridgeUniversityPress.

-      Wendt, A. (1992), “Anarchy Is What States Make of It: The Social Construction of Power Politics,” International Organization, 46.

-      Wight, C. (2002). “Philosophy of Social Science and International Relations,” inW. Carlsnaes, T. Risse and B.A. Simmons (eds), Handbook of International Relations.London: Sage.