تحلیل پیامدی جنبش‌های مردمی منطقه خاورمیانه از منظر گسترش شکاف مذهبی شیعه و سنی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار جامعه‌شناسی دانشگاه شاهد

2 دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه شاهد.

چکیده

جنبش‌های منطقه اسلامی، تحت عنوان بهار عربی، یکی از چالشی‌ترین موضوعات روز جامعه جهانی است. این جنبش‌ها که از دسامبر 2010 در تونس آغاز گشتند، کشورهای مختلفی را دستخوش تحولات جدی قرار دادند. ابعاد مختلف خیزش‌های مردمی در خاورمیانه و شمال آفریقا، پیچیدگی و گستردگی زیادی دارند. یکی از این ابعاد، تاثیری است که این جنبش‌ها بر شکاف‌ فرقه‌ای بین شیعه و سنی در بین کل مسلمانان، خصوصا مسلمانان منطقه خاورمیانه داشته‌اند. مقاله پیش رو تلاش کرده تا با استفاده از سطوح سه‌گانه منزا و بروکز برای تحلیل شکاف‌های اجتماعی-سیاسی، پیامدهای انقلاب‌های منطقه را بر شکاف مذهبی در جهان اسلام بررسی کند. بنظر می‌رسد شکاف سیاسی بین شیعه و سنی و اختلافات آنها، در مقطع کنونی، تعمیق و گسترش یافته است، و این گسترش هم برخاسته از روند خود انقلاب‌ها و جنبش‌هاست و هم ناشی از دخالت‌ها و تفرقه‌افکنی-های خارجی. ما در اینجا بر فرایندی تمرکز می کنیم که منجر به شکل‌گیری ستیز و هویت‌یابی گروهی در طرفین این شکاف شده و در نهایت به ستیزهای کلان سیاسی منتهی شده است. لازم به ذکر است که این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی نگاشته شده است و داده‌ها با استفاده از روش کتابخانه‌ای-اسنادی گردآوری شده‌اند.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

با گذشت حدود سه سال از آغاز ناآرامی­ها و جنبش­های مردمی در شمال آفریقا و خاور میانه، این جنبش­ها کماکان در رأس اتفاق‌های بین­المللی و توجه صاحب­نظران قراردارند. انقلاب­هایی که از کشور تونس آغازشدند و پس از آن «مصر، لیبی، یمن، بحرین، عربستان، سوریه و ...» را دستخوش تحولاتی جدی قراردادند و در برخی از این کشورها، خیزش­های مردمی هنوز درجریان‌اند.

یکی از چشم­اندازهایی که از زاویه آن می­توان این انقلاب­ها را بررسی‌کرد، ارزیابی پیامدهای آنهاست. روشن است که برخی از این جنبش­ها هنوز به مرحله انقلاب نرسیده­اند و در کشورهایی هم که دگرگونی در نظام سیاسی آنها رخ‌داده‌است، کشور هنوز به آرامش و حالت عادی بازنگشته‌است و با سرنگونی رژیم حاکم، نمی­توان‌گفت که جنبش انقلابی یا انقلاب به‌پایان‌رسیده‌است؛ اما پر بیراه نیست که در همین نقطه از جریان جنبش­ها و انقلاب­ها نیز، به بررسی پیامدهایی بپردازیم که آنچه تاکنون رخ‌داده، درپی‌داشته‌اند.

یکی از پیامدهای جنبش­های منطقه­ خاور میانه که به بررسی بیشتر نیازدارد، موضوع تشدید شکاف و اختلاف مذهبی در میان جامعه مسلمانان است. شکافی که میان دو مذهب تسنن و تشیع از دیرباز وجودداشته و مفروض این نوشتار، آن است که بر اثر انقلاب­های منطقه و گسترش وعمق بیشتری یافته است. هرچند بسیاری از نظریات تغییر اجتماعی بر این باورند که شکاف­ها و پارگی‌های اجتماعی و سیاسی، نقشی مهم در بروز جنبش­ها و انقلابات سیاسی-اجتماعی دارند (داوودی، 1381: 223)، ازسوی‌دیگر می­توان‌مشاهده‌کرد که خود این جنبش­ها و انقلاب­ها نیز با تغییرهایی که در متن جوامع ایجادمی­کنند، می­توانند موجب فعال‌شدن شکاف­های اجتماعی- سیاسی شوند و نقش علت را برای آنها بازی‌کنند.

لازم به یادآوری است که در این نوشتار، ما افزایش شکاف مذهبی میان سنی و شیعه را تنها در سطح ملی و در کشوری که درگیر جنبش­ها بوده، بررسی‌نمی­کنیم بلکه آن را در سطح فراملی و بین‌المللی می­بینیم؛ چنان‌که ممکن است پیامدهای خارجی یک انقلاب بیشتر و مهم­تر از نتایج کوتاه‌مدت ملی آن باشند.

 

 

الف- مبانی نظری

در بحث از پیامدهای انقلاب­ها، بایددرنظرداشت که با وجود اهمیت مطالعه پیامدها و نتایج انقلاب، این موضوع از پرمناقشه­ترین مباحث مربوط به انقلاب است و مطالعات توصیفی و تبیینی این بعد از انقلاب، جدیدترین بخش از مطالعات جامعه­شناسی انقلاب به‌شمارمی‌آید؛ همچنین، مفهوم پیامد یا نتایج انقلاب[1]، تعریفی دقیق ندارد. برخی از نظریه­پردازان مانند لیو و تیلی، وقتی از نتایج انقلاب بحث‌می­کنند، منظورشان نتایجی است که از جنبش انقلابی حاصل‌می­شود و آن، عبارت‌است از توانایی جنبش انقلابی در ساقط‌کردن نظام حاکم؛ اما آنچه ما در اینجا مدنظرداریم، به دیدگاه برخی دیگر از متفکران مانند جان فورن، نزدیک است که منظورشان از پیامدهای انقلاب، نتایج حاصل از انقلاب­ها پس از سرنگونی نظام حاکم است (پناهی، 1391: 423).

ازاساس، شکاف­های اجتماعی، قدمتی به درازای پیدایش جامعه سیاسی دارند؛ درواقع، از بدو پیدایش جامعه سیاسی، تفاوت­های منافع اقتصادی، جغرافیا، طبقات، قدرت سیاسی، عقاید، ایدئولوژی و ... شکاف­هایی را در میان افراد و گروه­های اجتماعی موجب می­شده و تعارض‌هایی به‌دنبال‌آورده که حل‌وفصل یا مدیریت آنها، مبنای اصلی تشکیل نهادهای گوناگون سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بوده‌است (دلیرپور،1390). براساس دیدگاه فوران، تعریفی واحد درباره شکاف اجتماعی وجودندارد؛ حتی گاهی از اصطلاح‌هایی مختلف مانند تضاد اجتماعی و تعارض اجتماعی استفاده‌شده‌است؛ حتی پاره­ای متفکران از اصطلاح فاصله اجتماعی نیز بهره‌گرفته­اند که ریشه آن به مارکس و وبر برمی­گردد (احمدوند و رجبی قره­قشلاقی، 1389: 76). محمودی بیان‌می‌کند که هرچند همه این مفاهیم به مقوله «تقابل در جامعه» اشاره‌دارند، اشاره به چند نکته به‌وضوح به تعریف شکاف­های اجتماعی کمک‌خواهدکرد: نخست، تقابل اجتماعی می­تواند هم نمودهای خشونت­آمیز مانند شورش و انقلاب را دربرگیرد و هم نمودهای مسالمت­آمیز مانند رقابت­های حزبی و انتخاباتی را؛ دوم، تقابل­ اجتماعی می­تواند گذرا و مقطعی یا پایدار و ماندگار باشد و سوم، تقابل اجتماعی می‌تواند ساختاری باشد، یعنی موجب گسست، صف­آرایی و گروه­بندی در ساختار جامعه شده، نوعی عدم تعادل و توازن در بافت جامعه را موجب شود (احمدوند و رجبی قره­قشلاقی، 1389: 76).

بر این اساس، شکاف­های اجتماعی، بر آن دسته از تقابل­هایی ناظرند که ساختاری بوده، ایجادکننده گسست، صف­آرایی و گروه­بندی در ساخت جامعه می­شوند؛ مطابق این برداشت، گروه‌های اجتماعی از یکدیگر جدا بوده، در مقابل هم قرارمی­گیرند و درخصوص مسائل اصلی جامعه، اختلاف‌هایی اساسی داشته، نوعی دوقطبی را در جامعه پدیدمی­آورند به‌طوری‌که همسوکردن دیدگاه­های متفاوت آنها به‌آسانی امکان­پذیر نیست (احمدوند و رجبی قره­قشلاقی، 1389: 76 و 77).

بارتولینی و مایر معتقدند ابهامی که در مفهوم شکاف ایجادشده به دلیل جایگاه واسطه­ای آن میان دو رهیافت مختلف درباره جامعه­شناسی سیاسی است: یک رهیافت به‌دنبال مطالعه تأثیر قشربندی اجتماعی بر نهادها و رفتار سیاسی است و رهیافت دیگر در جستجوی درک تأثیر نهادهای سیاسی بر ساخت اجتماعی و تعییرهای اجتماعی؛ به‌عبارت‌دیگر در یک سو، تأثیر جامعه بر سیاست، اصل‌گرفته‌می­شود و در سوی دیگر، تأثیر سیاست بر جامعه. مفهوم شکاف وقتی به رهیافت اول تحویل‌می­شود، شکاف اجتماعی نام‌می­گیرد و وقتی به رهیافت دوم تحویل‌می­شود، شکاف سیاسی قلمدادمی­شود؛ بارتولینی و مایر برای رهایی از این تشتت، این فکر را مطرح‌می­کنند که هر شکاف اجتماعی که قادر به شکل‌دادن رفتار سیاسی باشد، به‌طور هم‌زمان در سه سطح حضوردارد:

-      سطح اول، سطح تجربی[2] است و مؤلفه­های این سطح در ساخت اجتماعی ریشه‌دارند.

-   سطح دوم، سطح هنجاری[3] است که مؤلفه­های آن در شکل صورت­های ستیزآمیز آگاهی بروزمی‌کنند؛ در این سطح، گروه­های اجتماعی از زمینه­های یک شکاف (در سطح اول) برای ساخت و پرداخت آن صورت­های مورد منازعه آگاهی استفاده‌می­کنند.

-      سطح سوم، سطح کلان و نهادی[4] است و مؤلفه­های این سطح به‌صورت تعامل‌های افراد، نهادها و سازمان­هایی مانند احزاب سیاسی، متجلی می­شوند.

بارتولینی و مایر معتقدند انواع تقسیم‌های سیاسی که تنها در یک سطح از سه سطح یادشده حضورداشته‌باشند، نباید به‌عنوان یک شکاف اجتماعی کامل درنظرگرفته‌شوند؛ به‌عبارت‌دیگر به نظر اینان، شکاف­های مربوط به ساخت اجتماعی و گروه­بندی­های اجتماعی، شرط لازم تحقق شکاف هستند اما شرط کافی به‌حساب‌نمی­آیند. بلکه دو دسته از عوامل یا مؤلفه­های میانجی در این مورد نقش‌دارند: یکی عناصر ایدئولوژیکی و هویت­بخش (که خود را در قواعد، دستورها و جهت‌گیری‌های مربوط به منازعات سیاسی و اجتماعی نشان‌می­دهند) و دیگری، عناصر نهادی مانند احزاب سیاسی.

 منزا و بروکز نیز در یکی از جدیدترین پژوهش­هایی که بر مبنای مفهوم شکاف­های اجتماعی انجام‌شده، با وام­گیری از سطوح سه­گانه مدنظر بارتولینی و مایر به تحلیل انتخابات ریاست‌جمهوری در آمریکا پرداخته­اند؛ آنان سه سطح یادشده را چنین تشریح‌می­کنند:

1- ساخت اجتماعی: شکاف­های اجتماعی در ساخت اجتماعی یک جامعه معین ریشه‌دارند. ازآنجاکه ساخت اجتماعی به‌آرامی تغییرمی­کند، شکاف­های اجتماعی هم درصورت ثبات ساخت اجتماعی بادوام خواهندبود. تقسیم‌های درون ساخت اجتماعی، باعث ایجاد گروه­هایی از مردم می‌شوند که منافع و منزلت­های مشترک دارند. تغییرهای ساخت اجتماعی می­توانند موجب تغییر در اندازه و ترکیب شکاف­های اجتماعی شوند. منزا و بروکز، چند دسته از شکاف­های ساخت اجتماعی را- در آمریکا- مهم می­دانند، اگرچه معتقدند در میان ملل مختلف از این بابت تفاوت­هایی وجوددارد؛ این شکاف­ها عبارت‌اند از: شکاف­های دینی، طبقاتی، قومی، زبانی و جنسیتی.

2- ستیز و هویت­یابی گروهی: این سطح، منصه و میدان[5] ظهور شکاف­های سطح پیشین است و در این میدان است که اعضای گروه­ها خود را در ستیز با دیگران تعریف‌می­کنند. هویت­یابی گروهی، شرط لازم برای تبدیل تقسیم‌های ساخت اجتماعی به شکاف­های اجتماعی است. بدون تشخیص قلمروهای گروهی، نابرابری­های اجتماعی فرصت و امکان ظهور در منازعات سیاسی، یعنی در سطح نهادی و سازمانی را نخواهندداشت.

3- ستیزهای کلان سیاسی: این سطح، مبین سومین شرط پیدایش یک شکاف اجتماعی است، زیرا احزاب سیاسی یا جنبش­های اجتماعی که معرف این سطح به‌حساب‌می­آیند، آشکارا برخاسته از ستیزهای ساخت اجتماعی­اند و ابزارهایی برای بسیج بخش­هایی از جمعیت به‌منظور اقدام‌های سیاسی قلمدادمی­شوند. به‌طور طبیعی، مؤلفه­های این بخش برحسب میزان و نوع نظام حزبی در نظام سیاسی هر جامعه خاص تفاوت‌خواهندداشت.

به‌این‌ترتیب، منزا و بروکز معتقدند برای ایجاد یک شکاف اجتماعی تمام‌عیار[6]، وجود مؤلفه­های هر سه سطح ضروری است. حسن الگوی سه‌سطحی بارتولینی و مایر و منزا و بروکز این است که علاوه‌براینکه چشم­اندازی وسیع­تر را روی شکاف­ها می­گشاید، قادر است رکود و افول آنها را هم توضیح‌دهد (بشیریه و قاضیان، 1380: 63 تا 66).

ب- بحث و یافته­ها

اگر بخواهیم براساس چارچوب منزا و بروکز به بررسی سطوح سه­گانه شکل­گیری و تشدید شکاف مذهبی بر اثر جنبش­های بهار عربی بپردازیم، می­توانیم سطوح مورد نظر را بدین‌ترتیب داشته‌باشیم:

1- ساخت اجتماعی

اختلاف میان شیعه و سنی (دو مذهب عمده در اسلام)، ریشه تاریخی دارد و به‌طور عمده بر سر مسئله جانشینی واقعی پیامبر، حضرت محمد (ص) و چیستی اسلام واقعی است. شیعه به جانشینی اهل بیت (ع) و اهل سنت به جانشینی خلفای چهارگانه یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) اعتقاددارند. شکاف درون اسلام میان شیعه و سنی، واقعیتی و اعتقادی بوده که همچنان ادامه‌دارد؛ این شکاف اعتقادی، در طول تاریخ مورد سوءاستفاده حکام و سیاست­مداران قرارگرفته و با شکاف‌های دیگر مانند شکاف­های ملی، قومی، زبانی و حتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ترکیب‌شده‌است.

برای روشن­ترشدن ساخت اجتماعی جوامع مسلمان، می­توانیم نگاهی‌داشته‌باشیم به وضعیت کنونی مسلمانان در جهان؛ از میان بیش از 3/1 میلیارد مسلمان، حدود 150 میلیون را (یعنی حدود 15 درصد) را شیعیان تشکیل‌می­دهند. شیعیان در کشورهای ایران، آذربایجان، عراق، بحرین و لبنان (بزرگ‌ترین اقلیت)، اکثریت را دارند؛ همچنین شیعیان بر مناطق نفتی خاور میانه که 75 درصد ذخایر نفتی جهان را شامل می­شود، تسلط‌دارند (حاجی­یوسفی، 1387: 160 و161). مطابق با گفته فولر و فرانک[7]، جمعیت شیعه در کشورهای مختلف به‌ویژه کشورهای عربی، تحت ستم قراردارند و از حقوق اولیه سیاسی و اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بهره‌مند نیستند؛ برای نمونه، شیعیان عراق به‌رغم اکثریت جمعیتی تا پیش از سرنگونی صدام در سال 2003، تحت سلطه حکومت سنی­مذهب قرارداشتند یا شیعیان در عربستان سعودی از اجرای آزاد مراسم خاص خود مانند عزاداری روز عاشورا محروم‌اند؛ همچنین شیعیان در کشور کوچک بحرین به‌رغم اینکه 75 درصد جمعیت آن کشور را تشکیل‌می­دهند، تحت سلطه دولت سنی قراردارند (حاجی­یوسفی، 1387: 161). ازجمله سیاست‌های نژادپرستانه رژیم حاکم در بحرین، اعطای تابعیت به غیربحرینی­ها، آوردن مهاجران خارجی از سایر کشورها به بحرین و اعطای تابعیت بحرینی به آنهاست؛ دولت این کشور سعی‌دارد تا با این اقدام، ترکیب جمعیتی کشور را تغییردهد و شیعیان را به اقلیت تبدیل‌کند؛ از لحاظ اقتصادی نیز شیعیان این کشور عربی، همواره مورد ظلم بوده‌اند و دراصل، مناطق سکونت آنها در حاشیه شهرها و مناطق فقیرنشین است و شمار بیکاران در میان شیعیان به‌مراتب بیشتر است و شیعیان از کمترین خدمات رفاهی و عمومی بهره‌مندند (سایت شفقنا، شیعیان بحرین، اکثریتی با بیشترین تبعیض، 22/01/1391).

قابل‌توجه است که هرچند شیعیان در مقایسه با جمعیت مسلمانان جهان اقلیت 15 درصدی را تشکیل‌می­دهند، در مقایسه با جمعیت مسلمان کشورهای عربی خاور میانه این‌گونه نیست. بنابه گفته عبید[8]، براساس تخمینی در سال 2006، از مجموع کشورهای خاور میانه (کشورهای عربی همراه با ایران) که در آنها هم شیعه و هم سنی وجوددارد، اهل سنت و شیعه به‌ترتیب 5/62 و 5/37 درصد کل جمعیت را شامل می­شوند (حاجی­یوسفی، 1387: 162)؛ درصورتی‌که جمعیت مصر از این محاسبه، خارج شود، جمعیت شیعه و سنی در این کشورها به‌ترتیب 5/47 و 5/52 درصد کل جمعیت را شامل می­شوند؛ این امر، موجب نگرانی تندروهای سنی شده‌است. همان­گونه‌که فؤاد عجمی به نقل از یک شهروند کویتی می­گوید: «اگر جمعیت مصر را از دنیای عرب خارج‌کنیم ...، دیگر اکثریت سنی در دنیای عرب وجودنخواهدداشت» (walker, 2006:19).

به‌عنوان یکی از کشورهای مسلمانی که شکاف­های اجتماعی و مذهبی متعددی در آن قابل‌مشاهده است، به لبنان می‌توان‌اشاره‌کرد. مطابق با بیان علیزاده، لبنان کشوری پیچیده‏ است که اقوام، طوایف و گرایش‌های دینی گوناگون را در خود جای‌داده‌است و باوجودآنکه در زمرة واحدهای مستقل سیاسی جهان عرب به‌شمارمی‌‏آید، تنوع قومی و طایفه‌ای در این کشور، آن را به جزیره‌ای کوچک با پدیده‏های متضاد و گوناگون تبدیل‌کرده‌است؛ درک و تحلیل مسائل این کشور، از همه کشورهای خاور میانه، دشوار‌تر و پیچیده‏‌تر است، زیرا لبنان، بستر تلاش‌های عقیدتی و فرهنگی دوران‌های مختلف بوده، حضور مذاهب مختلف در این کشور، باعث شده‌است یکی از متنوع‌ترین کشورهای دنیا باشد که در طول تاریخ، جنگ‌های زیادی را میان ادیان و فرق مذهبی ازسرگذرانده‌است؛ ازسوی‌دیگر در کشور لبنان، ارتباطی وثیق میان مذهب و سیاست، برقرار است و بر این اساس، مذاهب مختلف، همواره ساختار سیاسی این کشور را تحت تأثیر قرارداده‌اند و تقسیم قدرت سیاسی نیز برپایة تعداد جمعیت طوایف و اقوام مختلف مذهبی استوار شده‌است‌. از حدود هجده مذهب موجود در این کشور، دوازده مذهب «مسیحی» و پنج مذهب نیز «اسلامی» هستند. در لبنان به‌طور کلی، دو دین اسلام و مسیحیت با فرقه‌های زیر، دارای پیروانی هستند: ۱ـ اسلام: شیعه، سنی، دروزی، علوی و اسماعیلی‌ و ۲ـ مسیحیت: مارونی، کاتولیک، ارامنه، ارتدوکس، کلدانی‌، نستوری و اقلیت‌های دیگر‌ (فراتی و طاهری، 1387: 214).

با این پیشینه از ساخت اجتماعی کشورهای منطقه و با توجه به این نکته که «انقلاب­ها را نباید یک گسست کامل با گذشته تلقی‌کرد، بلکه بسیاری از خصوصیات گذشته در جامعه انقلابی تداوم‌می‌یابند»، درمی­یابیم که مسئله شکاف اهل سنت و شیعیان، اهمیتی بسیار دارد و بررسی تأثیر انقلاب­ها بر آن، مقوله­ای درخور توجه است؛ کار، در این زمینه به‌درستی تأکیدمی­کند که «هیچ وضعیت مستمری، هرچند ایستا، وجودندارد که مستثنی از دگرگونی باشد و هیچ تغییر، هرچند انقلابی، وجودندارد که وضعیتی مستمر را به‌طور کل ازهم‌بشکند» (پناهی، 1391: 422).

2- ستیز و هویت­یابی گروهی

به‌طور اساسی، از منظر هویتی، ارتباط مذهب و سیاست در خاور میانه، بیش از دیگر نقاط مشاهده‌می­شود و یکی از مهم­ترین عوامل سازنده سیاست­های داخلی و خارجی در این منطقه، هویت دینی است؛ به‌بیان‌دیگر، جدایی دین از دولت، آنچنان­که در غرب نمودار شد، در خاور میانه رخ‌نداد و بسیاری از حاکمان منطقه، داعیه رهبری دینی دارند؛ پادشاه مراکش خود را امیرالمومنین و پادشاه عربستان سعودی، خود را خادم‌الحرمین می­داند، درنتیجه، بدون درنظرگرفتن مذهب، درک روندهای سیاسی و اجتماعی در این منطقه، ممکن نیست (امیرعبداللهیان، 1390: 137) و هویت­یابی بسیاری از تحولات اجتماعی-سیاسی، به ریشه­های مذهبی آن، وابسته است.

انقلاب اسلامی ایران در سال 1357/1979 م مهم­ترین جرقه آغاز خیزش و تقویت شیعه را به‌وجودآورد و شیعیان در کشورهای مختلف منطقه، آن را نقطه امید و ایران را مأمنی برای خود تصورکردند؛ ازاین‌رو، یکی از مهم­ترین انگیزه­های مخالفت با انقلاب اسلامی به‌ویژه در کشورهای عربی، نگرانی از خیزش شیعیان منطقه برای دستیابی به حقوق انسانی خود و درنتیجه، بی­ثباتی حکومت بوده‌است.

پس از آن، اشغال عراق و شکل­گیری حکومت با اکثریت شیعه در انتخابات 2005، مسئله قدرت‌گیری شیعه را به‌طور مجدد مطرح‌کرد و موجب نگرانی در جهان عرب شد؛ این‌بار، تفاوت در این بود که برای اولین‌بار در جهان عرب سنی، یک دولت عربی شیعه شکل‌می­گرفت؛ این مسئله مورد توجه بسیاری از سیاست­گذاران ازیک‌سو و اندیشمندان ازسوی‌دیگر قرارگرفت؛ درواقع، دو ادعا به‌طور هم‌زمان مطرح شدند: نخست، قدرت­گیری شیعه در منطقه به شکل­گیری یک بلوک شیعی منجرشده‌است و دوم، این بلوک شیعی، توسط تهران هدایت‌خواهدشد (walker, 2006:16). در اواخر سال 2004 زمانی‌که ازیک‌سو، بحران هسته­ای ایران به اوج خود رسیده‌بود و ازسوی‌دیگر، عراق به سمت جنگ داخلی شتاب‌گرفته‌بود، ملک عبدالله دوم- پادشاه اردن- ادعاکرد نتیجه اصلی جنگ در عراق، شکل­گیری یک «هلال شیعی» تحت سلطه ایران بوده‌است؛ از دید او: «اگر احزاب یا سیاست‌مداران طرف‌دار ایران بر دولت جدید عراق مسلط شوند، یک هلال جدید شامل جنبش­ها یا حکومت­های مسلط شیعه از ایران تا عراق، سوریه و لبنان، ظاهر خواهدشد که موجب برهم‌زدن موازنه قوای موجود میان شیعه و سنی شده، چالشی جدید برای منافع آمریکا و متحدانش خواهدبود ...؛ برنامه­ریزان راهبردی در دنیا باید درخصوص این احتمال، آگاهی‌داشته‌باشند» (Wright and Baker, 2004:1). بنابه گفته احتشامی و زوئیری[9]، چند ماه بعد در سپتامبر 2005، وزیر خارجه عربستان سعودی در سفر به آمریکا از نگرانی دولت متبوعش درخصوص آنچه وی، آن را «تحویل عراق به ایران» در نتیجه حمله آمریکا به این کشور نامید، سخن‌راند (حاجی یوسفی، 1387: 163)؛ سپس در ماه آوریل 2006، رئیس‌جمهور مصر در مصاحبه با شبکه العربیه، ضمن این ادعا که اکثریت شیعیان ساکن کشورهای عربی به ایران وفادارترند تا کشور خود، گفت: «ایران بر شیعیان عراق که 65 درصد جمعیت این کشور را تشکیل‌می­دهند، نفوذدارد».

اندیشمندان و محققان نیز در تفسیر تبعات اشغال عراق در سال 2003، توسط نیروهای آمریکایی از پدیده قدرت­گیری شیعیان نام‌برده، برای توصیف این پدیده از مفاهیمی مانند احیای شیعه، خیزش شیعه، محور شیعه، پان­شیعیسم، بین­الملل شیعه، رنسانس شیعه، بلوک شیعه، امپراتوری شیعه، و بیداری شیعه، استفاده‌کرده­اند؛ البته هشدار نسبت‌به شیعه از پیش وجودداشته و به‌طور عمده، سنی­های وهابی عربستان به این امر دامن‌زده­اند. همان­گونه‌که یمانی[10] (2008) می­گوید، نگرانی وهابی­های عربستان از تشیع، مسئله­ای عقیدتی است و معتقدند نیروی شیعه می­تواند بر شیعیان خلیج فارس به‌ویژه شیعیان عربستان نفوذکرده، درنتیجه، شیعه­گری موجب تهدید موقعیت اهل سنت شود؛ البته، این مسئله به‌طور عمده، جنبه عقیدتی و مذهبی داشته، جنبه سیاسی و ژئوپلتیک آن، پس از اشغال عراق در سال 2003 مطرح شد (حاجی یوسفی، 1387: 163 تا165)

این مباحث، پیشینه­ای از ستیز و هویت­یابی گروهی اهل تسنن و شیعیان در مقابل یکدیگر تا پیش از آغاز بهار عربی در منطقه را نشان‌می­دهند. با آغاز خیزش مردمی در کشورهای خاور میانه و شمال آفریقا، دیدگاه­هایی مختلف درخصوص پیامدهای آن هویت‌یابی گروهی درزمینه منازعات شیعه و سنی، مطرح شد.

گروهی معتقدند اتفاق‌هایی که در خاور میانه به‌وقوع‌پیوسته‌اند، از دورانی جدید نشان‌دارند که در آن، جامعه­ای مدنی ورای تقسیم‌های فرقه­ای پیشین شکل‌می­گیرد و فرقه­های مختلف در طلب آزادی، همه به هم می­پیوندند (Guzansky and Berti, 2012:136).

عده‌ای دیگر معتقدند بیداری اسلامی، فرجه­ای است تا چهره تعامل­پذیری اسلام و پذیرش واقعیات سیاسی، فرهنگی موجود ازسوی اسلام با رویکردی عقلایی به دنیا نشان‌داده‌شود و چهره زشت افراط­گری و تفریط­گری (که هر دو متأسفانه چهره دین را آن­طورکه واقعیت آن است نمایان‌نمی­کنند)، پالایش‌شده، نشان‌داده‌شود که دین، اصلاحگر است و اصلاحگر بوده پیش از آنکه دیگران مدعی باشند (سایت مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، بیداری اسلامی و تحقق زمینه­های وحدت اسلامی، 2012).

دیدگاه دیگر در این زمینه، معتقد است که بهار عربی به حکومت­های استبدادی دیگری منجرمی‌شود که از گروه­های اسلامی درون جامعه برآمده‌است یا اینکه کشمکش­های داخلی ادامه‌می‌یابند و امنیت و ثبات منطقه را آشفته‌می­کنند و درنهایت، احتمال ضعف یا شکست دولت وجوددارد (Guzansky and Berti, 2012: 136).

و درنهایت، دیدگاهی که افزایش اختلاف‌ها و کشمکش­ها را محتمل می­داند اما آنها را نه برخاسته از درون، بلکه ناشی از فتنه­گری­ها و اختلاف­انگیزی­های سایر کشورها و گروه­های خارج از کشور می­داند و بر این باور است که برخی دولت­های منطقه، موسوم به «جریان ارتجاع» هم­آوا با کشورهای فرامنطقه­ای مانند آمریکا و جبهه ناتو به همراه رژیم اسرائیل درراستای اخلال در تحقق اهداف این انقلاب­ها گام‌برمی­دارند؛ بر این اساس، احتمال نفوذ عوامل ارتجاع منطقه­ای و فرامنطقه­ای دردست‌یازیدن به تنش­های مذهبی، فرهنگی و نژادی، معادلات منطقه­ای و قانون بازی آن را پیچیده‌تر‌کرده‌است (جهان­بین و پرتو، 1391: 118 و119).

معتقدان به این دیدگاه، برای جلوگیری از تهدیدهایی که به افزایش شکاف­های مذهبی در منطقه منجرمی­شوند، بسیار هشدارمی­دهند؛ این افراد بر این باورند که آمریکا، برخی از دولت­های غربی و بعضی از حاکمان مستبد کشورهای اسلامی، اتحاد و همدلی امت اسلام را به نفع خود و حکومتشان نمی­دانند و تعدادی از علمای جاهل و کج­اندیش و به‌احتمال، سرسپرده، به‌جای مقابله با دشمنان مشترک مسلمانان، مردم را به مخالفت با دیگر برادران دینی خود، تشویق و حتی فتوای قتل دیگر مسلمانان را صادرمی­کنند (سایت راسخون، تکاپو برای بیداری و وحدت اسلامی، 03/02/1388).

به‌نظرمی­رسد باید ترکیبی از دو دیدگاه اخیر را هم در مرحله ایجاد ستیزه و هویت­یابی گروه­ها و هم در مرحله پدیدآمدن ستیزه­های کلان سیاسی و شکاف سیاسی،  تأثیرگذار دانست؛ به‌عبارت‌دیگر، افزایش شکاف سیاسی میان شیعه و سنی و اختلاف تشدیدیافته آنها، هم برخاسته از روند خود انقلاب­ها و جنبش­هاست و هم از دخالت­های خارجی و تفرقه­آفرینی­های تعمدی ناشی می‌شود.

یکی از نقاطی که هویت گروهی دو طرف شیعه و سنی را تقویت‌می­کند، روندی است که بر اثر جنبش­های اعتراضی در سوریه به‌وجودآمده‌است. جمهوری اسلامی ایران، با آغاز انقلاب­ها در منطقه، از آنها حمایت‌می­کرد و عنوان بیداری اسلامی را برای این خیزش­ها مطرح‌کرد و نگاهی خوش­بینانه و همراه با رضایت و تأیید نسبت‌به سقوط دیکتاتورهای کشورهای منطقه داشت؛ بایددرنظرآورد که این دیکتاتورها سنی مذهب بودند، هرچند که مقام‌های ایرانی، بیان‌می‌کردند که شادمانی و همراهی­شان نه از جهت سقوط یک رهبر سنی‌مذهب، بلکه به دلیل سرنگونی حاکمان مستبد و هم‌پیمان با بیگانگان و سرکوب­کننده ملت­ها بوده‌است.

 اما هنگامی­که اعتراض‌ها در سوریه آغازشد و کشورهای عربی، این اعتراض‌ها را نیز درراستای بهار عربی دانستند، واکنش ایران به‌نحوی دیگر بود. مقام‌های ایرانی، ماجرای سوریه را جدای از اتفاقات سایر کشورها دانستند و معتقد بودند واقعیت سوریه، جنگ نیابتی ضد محور مقاومت و به نفع رژیم صهیونیستی است. بایددرنظرداشت که «جمهوری اسلامی ایران، دولت سوریه و حزب‌الله لبنان» را می­توان سه عضو تشکیل‌دهنده محور مقاومت دانست که گرایش مذهبی آنها شیعی و علوی است.

اگر بخواهیم مسئله را از بعد تفرقه‌افکنی و القای ستیزه با منشأ خارجی بررسی‌کنیم، می­بینیم که درواقع نیز تفاوت­هایی میان انقلاب­های سایر کشورها و حرکت معترضان در سوریه وجوددارد، ازجمله اینکه جنبش­ها در سایر کشورها و به‌ویژه مصر، صبغه ضدصهیونیستی و ضدآمریکایی داشته‌است، اما در سوریه، ضد خط مقاومت و به نفع صهیونیسم است و اینکه دولت سوریه، دولتی مستقل بوده اما سایر حکام کشورهای درگیر در جنبش­ها، به غرب، وابسته بوده­اند، هرچند ممکن است در زمان اوج­گیری این حرکات، غرب حمایت خود را از آنها برداشته‌باشد و نهایت اینکه بایکوت خبری اعتراض‌ها در یک کشور، مانند بحرین و سرتیتر اخبار قرارگرفتن اعتراض‌های کشوری دیگر، مانند سوریه، توسط رسانه­های وابسته به دولت­های غربی و به میدان حمایت­ از معترضان آمدن بسیاری از گروه­ها و دولت­ها با دورنمای بشردوستانه (به طرق گوناگون ازجمله تسلیحاتی) و به حال خود رهاکردن اعتراض­های ملتی دیگر، خود بر تفاوت اعتراض‌ها در سوریه با سایر کشورها صحه‌می­گذارد.

بر این اساس، درمی­یابیم که بی­گمان دمیدن در آتش اعتراض‌ها در سوریه، منافعی برای برخی دولت­ها داشته‌است و به‌یقین، یکی از راهکارهای قابل‌اطمینان این بوده‌است که این جنگ، هرچه بیشتر فرقه­ای نشان‌داده‌شود تا افراطیون سنی برای کمک به هم­مذهبان خود بشتابند. به‌طوری‌که حتی اگر روند انقلاب به‌خودی‌خود نیز تأثیر زیادی بر شکاف شیعه و سنی نداشته‌است، با این تحریک‌ها، به‌حقیقت، اختلاف‌های مذهبی تشدیدشوند؛ به‌ویژه که از لحاظ ترکیب جمعیتی فرقه­ای، سوریه، آبستن چنین شکاف سیاسی­ای محسوب‌می­شود، چراکه حدود 74 درصد جمعیت سوریه را مسلمانان سنی، 13 درصد علویان، شیعیان دوازده امامی و اسماعیلیان، 10 درصد مسیحی و 3 درصد را دروزی تشکیل‌می­دهند و درحالی‌که اکثریت ملت سنی‌مذهب هستند، رژیم حاکم، علوی است؛ وضعیتی عکس آنچه در بحرین جریان‌دارد.

 منافع و انگیزه­های مهم­ترین بازیگران بین­المللی معارض با نظام سوریه، یعنی آمریکا، عربستان و ترکیه را چنین تحلیل‌می­کنند: آمریکا به‌دنبال تضعیف جبهه مقاومت به نفع رژیم صهیونیستی است، عربستان به‌دنبال گسترش نقش­آفرینی و جلوگیری از نفوذ ژئوپولیتیکی ایران در منطقه است و ترکیه، گسترش نفوذ در خاور میانه و اعاده گذشته تاریخی خود را دنبال‌می‌کند؛ در این میان، جلوگیری از گسترش قلمرو ژئوپولیتیکی ایران، فصل مشترک انگیزه­های بازیگران یادشده در بالاست؛ بنابراین همان‌طورکه گفته‌شد، یکی از بهترین راهکارها برای ترکیه و عربستان با اکثریت سنی‌مذهب، در مقابله با ایران شیعی، دمیدن در آتش شکاف فرقه­ای در کشوری با اختلاف مذهبی میان دولت و ملت است. نیاکویی و بهمنش 1391: 98)

برای ارائه نمونه‌ای از رویکرد خبری رسانه­های غربی به مسئله سوریه، می­توان به بخشی از یک خبر خبرگزاری فرانسه اشاره‌کرد: «گروه­های مسلح شیعه تحت حمایت ایران به نبرد در سوریه ادامه‌می­دهند و این در حالی است که گروه­های سنی رأسا و اغلب برخلاف میل کشورهایشان در سوریه فعالیت‌می­کنند؛ برای نمونه عربستان سعودی بارها به شهروندانش درخصوص دخالت در بحران سوریه هشدارداده‌است» (شفقنا، بحران سوریه شکاف شیعه و سنی را تشدیدکرد، 21/03/1392).

می­توان عکس روندی که در سوریه اتفاق‌افتاد را در وقایع بحرین مشاهده‌کرد؛ هنگامی‌که در سال 2011 مردم بحرین نیز در ادامه خیزش­های منطقه، جنبش اعتراضی خود را آغازکردند، واکنش­ها به این جنبش­ها متفاوت بودند؛ این‌بار مقام‌های ایرانی، اعتراض‌های مردم بحرین را جزئی از بهار عربی می­دانستند و معتقد بودند که مردم این کشور، سال­ها مظلوم واقع شده­اند و از حق رأی و دیگر حقوق اساسی­شان محروم بوده­اند و اکنون مانند ملت‌های مصر و تونس در برابر رژیم دیکتاتور حاکم بر کشورشان به پاخاسته­اند؛ اما برخی مقام‌های عربی و کشورهای غربی، مدعی بودند که این اعتراض‌ها در زمره خیزش­های بهار عربی نیست، بلکه مقابله ملت شیعه با دولت سنی است؛ بر این اساس، رسانه­های بین­المللی، اتفاق‌های این کشور را چندان پوشش‌نمی­دهند و خبر چندانی از فعالیت گروه‌های مدافع حقوق بشر منتشرنمی­شود.

با بالاگرفتن اعتراض‌ها در بحرین، ایران همچنان سعی‌می­کند تا اعتراض‌های مردم بحرین، تحت­ الشعاع برچسب جنگ شیعه-سنی قرارنگیرد، چراکه معتقد است این برچسب، تنها آتش نزاع شیعه و سنی را شعله­ورمی­کند و مانع از به‌نتیجه‌رسیدن انقلاب ملت بحرین می­شود و ملت­ها را از مقابله با صهیونیسم و غرب غافل‌می­کند؛ اما ازسوی‌دیگر، عربستان از قدرت‌گرفتن شیعیان در بحرین واهمه‌دارد و همواره شیعه را تهدید امنیتی داخلی و خارجی برای منافع خود می­بیند، زیرا شیعیان بحرین و شیعیان ساکن در عربستان از لحاظ جغرافیایی و ایدئولوژیکی با ایران قرابت‌دارند و به بزرگ‌ترین ذخایر نفت جهان نزدیک‌اند؛ بر این اساس، عربستان، ماجرای بحرین را نوعی نقشه طراحی‌شده و حمایت‌شده از سمت ایران می­دید (Guzansky and Berti, 2012: 144) و ازاین‌رو، برای سرکوب معترضان بحرینی به مداخله نظامی در بحرین و اعزام نیرو به آن کشور اقدام‌کرد؛ اردن نیز در این مداخله نظامی، عربستان را همراهی‌می­کرد؛ این دیدگاه، توسط مقام‌های کشور بحرین نیز بیان‌می­شد، چنان‌که سمیره رجب، وزیر اطلاع­رسانی بحرین، شیعیان بحرین را گروه گمراه وابسته به ایران و حزب­الله خوانده، بیان‌کرده‌بود که «شیعیان بحرین، تحت تأثیر تحریک‌های ایران، به‌دنبال برافروختن فتنه و جنگ و آشوب هستند ... مخالف شیعه بحرینی وجودندارد و اینها به خارج وابسته‌اند» (شیعه نیوز، 16/05/1392).

تقابل مردم بحرین که بیشتر آنها شیعه هستند، با آل خلیفه سنی‌مذهب، حتی اگر درواقع به دلیل شکاف مذهبی آغازنشده‌بود و دلایلی دیگر ازجمله سیاست­های تبعیض­آمیز دولت، داشت؛ درعمل، افزایش شکاف و ستیزه شیعه-سنی در داخل بحرین و در سایر کشورها را به‌همراه‌داشت؛ در همین راستا می­توان به نظریات یک فعال جوان ضدحکومت در بحرین اشاره‌کرد؛ او می­گوید: در آغاز تظاهرات­، سنی و شیعه در کنار یکدیگر در میدان مروارید تحصن‌کرده‌بودند، اما به عقیده وی، طی دو سال گذشته، حکومت برای شکاف‌انداختن در جنبش به بازی با کارت اختلاف‌های مذهبی روی‌آورده‌است. وی می­گوید: «همه ما، از شیعه و سنی، در محل کار بر سر یک میز می­نشستیم، می‌گفتیم و می­خندیدیم؛ اززمانی‌که بحران آغازشده‌است، شیعه­ها و سنی­ها هم میزشان را جداکرده­اند» (اولیچ، 48:1392).

3- ستیزهای کلان سیاسی

در این سطح از ایجاد شکاف­های سیاسی، تقابل احزاب یا جنبش­های اجتماعی مبتنی‌بر ستیزه­ها شکل‌می­گیرد و در حالت اوج‌گرفته، نوعی جنگ میان دو طرف شکاف، محقق می­شود. در جنبش­های منطقه خاور میانه، این ستیزه­های کلان، هم در کشورهای درگیر در جنبش­های بهار عربی و هم در سایر کشورها که دست‌کم، یکی از دو فرقه شیعه و سنی در آنها حضوردارند، ظهور و بروزیافته‌است؛ این ستیزه­ها، به طرقی مختلف شکل‌گرفته­اند و نمودهایی گوناگون داشته­اند، از تظاهرات آرام یک گروه گرفته تا جنگ رودرروی مسلحانه میان افراد اهل دو فرقه.

برای نمونه در کشور لبنان، ستیزه­ها به دلیل همسایگی با سوریه، حضور حزب­الله به‌عنوان عضوی از محور مقاومت و چندین فرقه­ای‌بودن خود کشور، به شکل درگیری­های شدید و خونین درآمده‌است؛ درگیری­هایی که در ابتدا میان هواداران و مخالفان بشار اسد رخ‌داده‌بود اما با گذشت زمان، دامنه آنها گسترده­تر شد و به‌صورت جنگ شیعی-سنی درآمد. با گسترده‌شدن درگیری­ها، پیروان فرقه «علوی» که مدافعان حکومت سوریه هستند با مناطق سنی‌نشین به جنگی، وارد می­شوند که در آن از انواع سلاح سرد و گرم استفاده‌می­شود و صدها کشته و زخمی به‌جای‌می­گذارد (رهیاب نیوز، 05/03/1392).

ستیزه­های فرقه­ای در کشور لبنان، تا آنجا گسترده شده‌است که شیخ زهیر الجعید، معاون رئیس اتحاد علمای سرزمین شام، از آنها این­گونه تعبیرکرده که ما امروز از دایره محکوم‌کردن خارج شده‌ایم؛ ما امروز در مرکز حادثه و فتنه بزرگ قرارگرفته­ایم. در برابر آنچه در برهه کنونی و وقوع انفجارها در مناطق مختلف (چه در منطقه ضاحیه در جنوب بیروت، تجاوزگری به منطقه الناعمه و چه دو انفجار پیاپی در طرابلس) شاهد هستیم، نمی­توان‌گفت که امروز در آستانه فتنه هستیم بلکه در مرکز فتنه قرارگرفته­ایم؛ این حوادث و انفجارها نشان‌می­دهند که لبنان در معرض آتش­افروزی قرارگرفته‌است، آتشی که در همه جا زبانه‌می­کشد ...؛ فقط لبنان هدف توطئه قرارندارد بلکه توطئه برای آتش­افروزی در کل منطقه طراحی‌شده‌است؛ ازاین‌رو، امروز شاهد حوادث مصر، سوریه، تونس و عراق هستیم (واحد مرکزی خبر، 01/06/1392).

از دیگر موارد قابل‌اشاره، وضعیت کنونی کشور عراق است؛ یکی دیگر از کشورهای همسایه با سوریه که مدتی است ناآرامی­ها در آن رو به افزایش گذاشته‌است و ستیزه­های فرقه­ای دامن‌گیر آن شده‌است؛ برای نمونه می­توان به «جنبش اعتراض اهل سنت عراق» اشاره‌کرد که مدتی است تحرک‌های خود را در استان سنی­نشین الانبار ضد دولت نوری مالکی آغازکرده­اند؛ این افراد، دولت را به بازداشت، شکنجه و گوشه­نشین‌کردن فعالان و سیاست‌مداران سنی متهم‌کرده­اند؛ مقام‌های عراقی این جنبش را ازسوی بازماندگان حزب منحل‌شدة بعث عراق می­دانند و به‌نظرمی­رسد که ازسوی سازمان­های اطلاعاتی-امنیتی قطر، ترکیه و عربستان حمایت‌می­شوند (سایت شیعه آن­لاین، 04/07/1392)؛ این حمایت را می­توان ناظر بر همان تصور دیرینه این کشورها از شکل­گیری دولت شیعه در عراق و به‌وجودآمدن هلال شیعی دانست و بر این اساس، جنبش­هایی که بتوانند حکومت عراق را تضعیف‌کرده یا سرنگون‌سازند، هم وحشت ناشی از هلال شیعی را ازبین‌برده­اند و هم دست ایران را از منطقه کوتاه‌کرده­اند. سناریویی نزدیک به آنچه در سوریه می­گذرد.

به‌عنوان نمونه­هایی از شکل­گیری شکاف شیعه-سنی در سطح کلان، تحت تأثیر اتفاق‌های بحرین، می­توان به این موارد اشاره‌کرد: تظاهرات پی‌درپی شیعیان عربستان در حمایت از شیعیان بحرین و درخواست آزادی برخی از شیعیان دستگیرشده در جریان تظاهرات در بحرین (سایت تابناک، 10/02/1390)، اعتراض علمای شیعه هند به سرکوب جنبش­های مردمی در بحرین و سرکوب اقلیت شیعیان در عربستان سعودی و همچنین مجازات مرگ برای شیخ نمر، عالم برجسته این کشور (شیعه نیوز، 05/02/1392)، اعتراض‌های مردم شیعه ایران به سرکوب ملت بحرین و افزایش بغض آنها نسبت‌به آل سعود و آل خلیفه سنی‌مذهب و موارد مشابه دیگر.

ج- نتیجه­گیری

در این نوشتار، تحلیلی داشتیم بر سطوح تبدیل شکاف مذهبی سنی و شیعه از یک شکاف اجتماعی به شکافی سیاسی. همان­طورکه مطرح شد، جنبش­ها و انقلاب­های مردمی خاور میانه و شمال آفریقا، شرایطی را فراهم‌کردند که تقابل شیعه و سنی که از دیرباز در ساخت اجتماعی کشورهای این منطقه وجودداشته، یک‌بار دیگر، تغذیه هویتی شود و به صف­بندی گروه­ها در مقابل هم و شکل­گیری ستیزه در میان آنها بینجامد.

برای این تحلیل از مدل منزا و بروکز در بررسی شکاف­های اجتماعی استفاده‌کردیم. در سطح ساخت اجتماعی، پیشینه شکاف فرقه­ای مسلمانان که از حدود 1400 سال پیش تاکنون وجودداشته  و همچنین، وضعیت کنونی جوامع مسلمان بررسی‌شد. شیعیان در بیشتر کشورهای مسلمان، در اقلیت‌اند، اما نکته­ای که جایگاه آنها را به جایگاهی استراتژیک تبدیل‌می­کند، این است که آنها بر مناطق نفتی خاور میانه که 75 درصد ذخایر نفتی جهان را شامل می­شود، تسلط‌دارند.

در مرحله ستیزه و هویت­یابی گروهی شکاف فرقه­ای، انقلاب اسلامی ایران به‌عنوان یکی از اولین جرقه­ها ارزیابی‌می­شود؛ پس از آن، تشکیل حکومت شیعی در عراق، پس از حمله آمریکا و بیمناک‌شدن سران برخی کشورهای عربی سنی‌مذهب، از تشکیل هلال شیعی، یک‌بار دیگر ستیزه میان اهل سنت و شیعیان را زنده‌کرد و درنهایت، آنچه در جریان بیداری اسلامی اتفاق‌افتاد، باز هم در این آتش زیر خاکستر دمید.

ما در این نوشتار، بر اتفاق‌های حول خیزش­های مردم سوریه و بحرین تمرکزکردیم، چراکه قیام‌های این دو منطقه، بیشترین تأثیرگذاری را در این راستا داشته‌اند؛ این تأثیرگذاری از دو بعد، قابل‌بررسی بود: هم روند خود جنبش­ها و ساخت اجتماعی و ترکیب سیاسی-حکومتی این دو کشور، بر تعمیق ستیزه­ها مؤثر بود و هم موضع­گیری­های کشورها و گروه­های دیگر و به‌احتمال، تفرقه‌افکنی‌ها و تحریک‌های خارجی از سمت کسانی‌که منافعی در این اختلاف‌ها داشتند.

و درنهایت در سطح ستیزهای کلان سیاسی، مقابله شدید میان شیعیان و اهل تسنن، در سطح ملی و فراملی رخ‌داده‌است؛ این تقابل­ها، در کشورهایی ظهور و بروزی چشمگیرتر داشته­اند که قرابت جغرافیایی بیشتری با دو کشور بحرین و سوریه دارند؛ هرچند کشورهای زیاد دیگری را نیز متأثرساخته­اند، به‌ویژه در منطقه خاور میانه.

باید منتظر ماند و اتفاق‌های آینده را در خاور میانه و شمال آفریقا، در ادامه خیزش­های بیداری اسلامی به‌نظاره‌نشست. به‌طور قطع، رویدادهای جدید، تأثیرهایی جدی و مهم بر روند اوج‌گرفتن یا افول این شکاف­ سیاسی و سمت و سوی آن خواهندگذاشت.

 



[1]. Revolutionary outcomes

[2]. empirical

[3]. normative

[4]. macro-institutional

[5]. field

[6]. full-blown

[7]. Fuller & Franck

[8]. Obaid

[9]. Ehteshami & Zweiri

[10]. Yamani

فهرست منابع

1- منابع فارسی

-   احمدوند، شجاع و جعفر رجبی قره­قشلاقی (1389)؛ «شکاف­های اجتماعی و امنیت ملی در اسرائیل»، فصلنامه بین­المللی روابط خارجی؛ ش 3، صص 73 تا 105.

-   امیرعبداللهیان، حسین (1390)؛ «ناکامی طرح خاور میانه بزرگ و خیزش بیداری اسلامی در جهان عرب: مطالعه موردی بحرین»، مطالعات راهبردی؛ ش 2، صص 135 تا 157.

-   بشیریه، حسین و حسین قاضیان (1380)؛ «بررسی تحلیلی مفهوم شکاف­های اجتماعی»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی؛ ش 20، صص 39 تا 74.

-      پناهی، محمدحسین (1391)؛ نظریه­های انقلاب: وقوع، فرایند و پیامدها؛ چ 2، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت).

-   جهان­بین، فرزاد و فتح­الله پرتو (1391)؛ «راهبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قبال جنبش بیداری اسلامی اخیر»، فصلنامه پژوهشنامه انقلاب اسلامی؛ ش 3، صص 117 تا 143.

-   حاجی­یوسفی، امیرمحمد (1387)؛ «هلال شیعی؛ فرصت­ها و تهدیدها برای جمهوری اسلامی ایران، اعراب و آمریکا»، دانش سیاسی؛ ش 1، صص 159 تا 192.

-      داوودی، علی­اصغر (1381)؛ «انقلاب اسلامی، کشمکش­های سیاسی و شکاف­های اجتماعی»، فصلنامه علوم سیاسی؛ ش 20، صص 223 تا 244.

-      دلیرپور، پرویز (1390)؛ «شکاف­های اجتماعی: درآمدی نظری به جامعه­شناسی سیاسی ایران»، ماهنامه مهرنامه؛ ش 13.

-   اولیچ، ریز،(1392) «بحرین و شکاف رشدیابنده شیعه- سنی»،با ترجمه خسرو آقائی ، ماهنامهٔ گزارش.سال بیست و دوم- شماره 249-مرداد 93 ص 48.

 

-      فراتی، عبدالوهاب و سیدمهدی طاهری (1387)؛ «نقش امام موسی صدر در ارتقای جایگاه شیعیان لبنان»، شیعه­شناسی؛ ش 24، صص 213 تا 238.

-   نیاکویی، سید امیر و حسین بهمنش (1391)؛ «بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها»، فصلنامه روابط خارجی؛ ش 4، صص 97 تا 135.

 

2- منابع انگلیسی

-      Guzansky, Yoel, & Berti, Benedetta. (2012). Is the NewMiddle EastStuck in Its Sectarian Past? The Unspoken Dimension of the “Arab Spring”. Foreign Policy Research Institute,135-151.

-      Walker, Martin (2006), “The Revenge of the Shia”, Wilson Quarterly, No.30,  pp.16-20.

-      Wright, robin, & Baker, Peter (2004, December 8), “Leaders Warn Against Forming Religious State”, Washington Post, A01.

-      Yamani, Mai. (2008). The Two Faces ofSaudi Arabia. Survival, 50(1), 143-156.

 

 

3- منابع الکترونیکی

-      «شیعیان بحرین، اکثریتی با بیشترین تبعیض»، پایگاه بین­المللی همکاری­های خبری شیعه شفقنا، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 22/01/1391:

-      بیداری اسلامی و تحقق زمینه­های وحدت اسلامی، سایت مجمع جهانی «تقریب مذاهب اسلامی»، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 2012:

-      «تکاپو برای بیداری و وحدت اسلامی»، سایت راسخون، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 03/02/1388:

-      «بحران سوریه شکاف شیعه و سنی را تشدیدکرد»، سایت پایگاه بین­المللی همکاری­های خبری شیعه شفقنا، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 21/03/1392:

-      شیعه نیوز، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 16/05/1392:

-      شیعه آن­لاین، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 04/07/1392:

-      لبنان در یک قدمی جنگ شیعی-سنی، پایگاه خبری تحلیلی رهیاب نیوز، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 05/03/1392:

-      واحد مرکزی خبر، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 01/06/1392:

-      تظاهرات در عربستان در حمایت از مردم بحرین، سایت خبری تابناک، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 10/02/1390:

-      شیعه نیوز، آخرین تاریخ به‌روزرسانی 05/02/1392:

http://www.shia-news.com/fa/news/54919