رویکرد تغییر فرهنگی و مدل برساخته «چرخه بسته کنش جمعی» در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا: مطالعه موردی مصر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

2 کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا از دانشگاه تهران

چکیده

یکی از رویکردهای توسعه جوامع که اینگلهارت و ولزل، آن را تئوریزه‌کرده‌اند، تغییر فرهنگی، از ارزش‌های بقا به ارزش‌های ابراز وجود است. با تکیه بر نظریه تغییر فرهنگی، می‌توان جوامع را به دو دسته کشورهای «بهره‌مند از ارزش‌های بقا و بهره‌‌مند از ارزش‌های ابراز وجود» تقسیم‌کرد. نوشتار پیش رو، با توجه به درگیری‌ها و چالش‌های نظری و مفهومی درخصوص کنش جمعی و عدم یکسانی نظر در عنوان‌گذاری برخی رویدادهای مردمی، درپی پاسخگویی به این پرسش است که «گونه‌های کنش جمعی در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا چیستند و چه فرایندی را طی‌می‌کنند؟»؛ ارائه مدل برساخته «چرخه بسته کنش جمعی» برای جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا، تلاشی در جهت پاسخگویی به پرسش این نوشتار خواهدبود که با استفاده از روش‌های تبیینی- تحلیلی انجام‌یافته‌است. در این مقاله، براساس مدل برساخته کنش جمعی، «مصر» به‌عنوان مطالعه موردی بررسی‌شده‌است 
 

کلیدواژه‌ها


مقدمه

رونالد اینگلهارت و کریستین ولزل از نظریه‌پردازان مطرح و سرشناس در حوزه اندیشه‌های پساماتریالیسم و تغییر فرهنگی هستند؛ این دو نویسنده با همکارانشان از سال 1975، مطالعات میدانی و پیمایشی خود را درخصوص تغییر فرهنگی و ارتباط میان توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آغازکرده، پس از چهار دوره پیمایش در سراسر جهان، کتاب نوسازی، تغییر فرهنگی و دموکراسی: توالی توسعه انسانی را در سال 2005 منتشرکردند؛ آنها در این کتاب به بازنگری نظریه نوسازی برمبنای توسعه انسانی، تغییر فرهنگی و توسعه ارزش‌های ابراز وجود پرداخته‌اند؛ نویسندگان در این کتاب، دو ارزش بقا (Survival Values) و ابراز وجود (Self-Expression Values) را بررسی‌کرده، به این نتیجه رسیدند که دموکراسی فراورده گسترش ارزش‌های ابراز وجود است. توضیح و تشریح تغییر فرهنگی اینگلهارت، از حوصله این نوشتار، خارج است اما می‌توان به آنچه مورد نیاز این نوشتار است، بسنده‌کرد.

انسان پس از مرتفع‌شدن ارزش‌های بقا و دستیابی به نیازهای بنیادی، به سطحی می‌رسد که خواهان ابرازِ بودنِ خود، برای تأثیرگذاری بر خود، دیگران و محیط است. بی‌گمان، یکی از مهم‌ترین ابزارهای اعلام بودن در بعد سیاسی و اجتماعی، «کنش جمعی» (Collective Action) است که براساس شرایطی ویژه شکل‌می‌گیرد. اگر این مفروض را درنظربگیریم که کنش جمعی در هر کشور، تابعی از ارزش‌ها و سطح توسعه‌یافتگی آن کشور باشد، بایدگفت که در هر دسته از کشورهای بهره‌مند از ارزش‌های بقا و بهره‌مند از ارزش‌های ابراز وجود، کنش جمعی، متفاوت است؛ با توجه به این نکته، مقاله پیش رو، در پاسخ به این پرسش است که «گونه‌های کنش جمعی در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا چیستند و چه فرایندی را طی می‌کنند؟»؛ نگارندگان در پاسخ به این پرسش، لاجرم به ارائه مدل برساخته «چرخه بسته کنش جمعی» پرداخته‌اند که طی آن، در این دسته از کشورها، کنش جمعی بدون تغییر فرهنگی مورد نظر و توسعه اقتصادی، توسعه اجتماعی و توسعه شناختی که درنهایت به توسعه و توانمندسازی انسانی منجرمی‌شود، فرجامی مشخص ندارد و مسئله موجد کنش، به انحای مختلف بازتولید می‌شود. مدل برساخته این نوشتار، ضمن نشان‌دادن بسته‌بودن این چرخه، مرزهای میان اصلاح‌طلبی، شورش، قیام، جنبش اجتماعی، انقلاب، جنگ داخلی و کودتا را با عنوان کنش جمعی، به‌گونه‌ای نشان‌می‌دهد که به‌صورت نظام‌مند (سیستماتیک) در ارتباط با یکدیگر هستند.

 

الف- مبانی نظری

1- ارزش‌های بقا و ارزش‌های ابراز وجود

نخستین و مهم‌ترین احساس و نیاز انسان در زندگی، بقاست؛ یعنی ضروری‌ترین لازمة زندگی که نبود آن، برابر با مرگ است؛ ازاین‌رو، چالش‌های اساسی در برابر انسان نیز آنهایی هستند که بقا و بودن او را تهدیدمی‌کنند. برای بودن، می‌توان رابطه‌ای عمودی درنظرگرفت که بُن آن، بودن به معنای نفس‌کشیدن و سر آن، بودن به معنای نشان‌دادنِ بودنِ خود و بودن برای تأثیرگذاشتن بر بودنِ خود، دیگران و جامعه است؛ بنابراین، انسان با بودن معنی‌می‌یابد و با افزایش سطح امنیت بودن به معنای نفس‌کشیدن، انگیزه‌های انسان برای نشان‌دادن بودگی خود فزونی‌می‌یابند که این درحقیقت، همان گسترش ارزش ابراز وجود در اندیشه اینگلهارت و ولزل است.

مبنای اندیشه اینگلهارت و ولزل، هرم «سلسله‌مراتب نیازها» آبراهام مازلو(1987)، روان‌شناس انسان‌گرای آمریکایی است؛ در این هرم، مازلو معتقد است که نیازهای انسان، شامل پنج گروه اصلی «جسمانی، ایمنی، اجتماعی، نفسانی و خودشکوفایی» هستند؛ به باور وی، هریک از  این نیازها، نردبانی را می‌سازد که هرگاه، نیاز رده پایین برطرف‌شود، رده‌های بالایی نیازها، فعال‌تر می‌شوند.

«بودن» برای انسان، هدفی اساسی است و هرگاه با مخاطره‌ای، مواجه شود، مسیر زندگی فرد در جهت مبارزه با آن شکل‌می‌یابد؛ این دلیل کاهش انتخاب‌های انسانی برای بسیاری از مردم بوده‌است و به نظر اینگلهارت و ولزل، آنچه از این محدودیت‌ها و مخاطرات می‌کاهد، توسعه اجتماعی- اقتصادی است. توسعه اجتماعی – اقتصادی، به‌طور مستقیم بر درک مردم از امنیت وجودی خود اثرمی‌گذارد (اینگلهارت و ولزل،200522-23:)؛زیرا تهدید‌های اقتصادی با نیازهای بسیار بنیادین انسان‌ها، مرتبط بوده، با شتابی بیشتر درک‌می‌شوند.

با گسترش توسعه اقتصادی، تغییر فرهنگی به‌وجود‌آمده از بودن به سوی ابراز بودن و تأثیرگذاشتن، در حرکت است؛ در این جوامع، انسان با عبور از مرحله بقا به پاسداشت ارزش‌های ابراز وجود می‌پردازد که این عاملی در جهت رهایی از هر قدرت و جزم‌اندیشی می‌شود. احساس امنیت وجودی مردم در پرتو ایمنی اقتصادی، خودمختاری عقلانی و استقلال اجتماعی، به گسترش آزادی انتخاب برای انسان و عدم پذیرش جزمیات ازسوی او منجرمی‌شود(اینگلهارت و ولزل،29:2005) اینگلهارت و ولزل، حرکت از سطوح پایین نیازها به سطوح بالاتر را در هرم مازلو، دگرگونی از اولویت‌های مادی‌گرایانه به اولویت‌های فرامادی‌گرایانه تعبیرمی‌کنند و معتقدند که دگرگونی از اولویت‌های امنیت اقتصادی و فیزیکی به سوی اولویت برای ابراز وجود و کیفیت زندگی است (اینگلهارت و ولزل،33:2005)؛ ازسوی‌دیگر، انسان در زیر این چتر آزادی، استقلال و رضایت بیشینه، معنا و معنویت ویژه خود را دنبال‌می‌کند.

با توجه به آنچه گفته‌شد، می‌توان براساس رویکرد تغییر فرهنگی اینگلهارت و ولزل، جوامع را به دو دسته «بهره‌مند از ارزش‌های بقا و بهره‌مند از ارزش‌های ابراز» وجود تقسیم‌کرد. جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا جوامعی هستند که از نظر توسعه اقتصادی، توسعه شناختی و توسعه اجتماعی در پایین‌ترین سطوح قراردارند که نتیجه آن، پایین‌بودن سطح توسعه انسانی است. سنجه‌هایی که می‌توان به‌عنوان شناخت جوامع و تقسیم‌بندی آنها برمبنای ارزش‌های بقا و ابراز وجود به‌کاربرد، شامل شاخص‌های اقتصادیِ خط فقر، نرخ بیکاری، درآمد سرانه، تولید ناخالص داخلی، ضریب جینی و میزان کالری؛ شاخص‌های اجتماعی و سیاسیِ امید به زندگی، خلاقیت فردی، محدودیت‌های اجتماعی بر انتخاب انسانی، احساس امنیت در وجوه مختلف و فرهنگ سیاسی و شاخص‌های شناختیِ سطح تحصیلات، دلایل تحصیل در سطوح عالی، مهارت‌های شناختی و مواردی دیگری از این نوع هستند.

ارزش‌های بقا و ابراز وجود به دلیل آنکه جهان‌بینی و افق فکری افراد یک جامعه را تحت تأثیر خود قرارمی­دهند، در جامعه‌شناسی سیاسی، اهمیتی قابل‌توجه دارند؛ هریک از این ارزش‌ها بر فرهنگ سیاسی، ایدئولوژی، شیوه حکومت‌کردن و حکومت‌شدن، نوع نظام حاکم، جهت‌گیری‌های کلان حکومتی در سیاست داخلی و خارجی، برنامه‌های تغییر و توسعه جامعه، قشربندی، نظام اقتصادی و هر آنچه به پیوند جامعه و سیاست، مربوط باشد، تأثیرهایی بسیار مهم می‌گذارد که در تحلیل­های کنش جمعی، گذار و قوام دموکراسی و نوع ارتباط جامعه با دولت و سیاست، عنصری بنیادی خواهدبود؛ ازاین‌رو می‌توان به مدل‌سازی و تشریح این فرضیه پرداخت که کنش جمعی در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا، دارای چرخه­ای بسته است یا به‌تعبیردیگر، کنش جمعی در این کشورها نظامی است که داده و نهاده یکسانی دارد.

 

 

2- مشخصه‌های کنش جمعی در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا

2-1- طرح مسئله برای رسیدن به الگویی توصیفی

طی بررسی‌های نظری درخصوص جنبش‌های اعتراضی، «تعاریف، رویکردها و عنوان‌گذاری‌هایی بسیار» صورت­گرفته­اند؛ در این بررسی‌ها، اغلب، مرزهایی مشخص میان ماهیت و چیستی این جنبش‌ها تعریف‌نشده، به­نوعی­که می‌توان‌مدعی‌شد، از منظر نظری، ما با آشفتگی‌هایی قابل‌توجه، روبه‌رو هستیم؛ از نظر عنوان‌گذاری، از میان گونه‌های مختلف این اعتراض‌ها شاید بیشترین شباهت‌ها در نوشته‌های متفکران میان انقلاب و جنبش‌های اجتماعی بوده‌است. فوران (1390)، گلدستون (1387)، کوهن (1392) که آثار آنها از مهم‌ترین متون نظری فهم انقلاب‌ها هستند، میان این دو واژه، تفاوتی قائل نشده‌اند و هرگونه رخداد به قصد به‌چالش‌کشاندن حکومت فارغ از موفقیت یا عدم موفقیت آنها را در زیر عنوان انقلاب بررسی‌کرده‌اند؛ برای نمونه، گلدستون، برخی از مقالات را ازجمله «جک گودین درخصوص فروپاشی کمونیسم در اروپای شرقی، گی سیدمن در بحث مبارزه ضد آپارتاید، گلن رابینسون درباره انتفاضه فلسطین و انورالحق احدی درباره منازعات افغانستان» با عنوان انقلاب یادکرده‌است. گلدستون (2011) حتی در مقاله معروف خود درخصوص تحلیل جنبش‌های اعتراضی جهان عرب، آنها را با عنوان انقلاب‌های عربی مطرح‌کرده‌است. برخی نویسندگان، درواقع به‌جای آنکه درباره انقلاب‌بودن رویدادهای مورد بحثشان تردیدکنند، با تعابیری دیگر انقلاب‌بودن آنها را توجیه‌کرده‌اند؛ برای نمونه، ریچارد کسلر (در گلدستون، 1387)، فروپاشی دولت مارکوس در فیلیپین را انقلابی با ویژگی‌های غیرمعمول بیان‌می‌کند؛ همین غیرمعمول‌بودن را هم گودین (در گلدستون: 1387) در تحلیل اروپای شرقی پس از 1989 به‌کارمی‌برد یا جان فوران (1390: 298 تا 339) در مقاله «جامعه‌شناسی تطبیقی- تاریخی انقلاب‌های اجتماعی کشورهای جهان سوم»، رخدادهای السالوادور، گواتمالا، پرو و فیلیپین را تنها به این دلیل که یک انقلاب اجتماعی در دستورکار کنش‌گران بوده، با عنوان «انقلاب‌های نافرجام» معرفی‌کرده‌است؛ این درحالی است که السالوادور (۱۹79 تا ۱۹91)، درگیر نوعی جنگ داخلی تمام‌عیار بوده‌است که نتیجه‌ای جز آتش‌بس دربرنداشته اما جان فوران، آن را شدیدترین کوشش انقلابی در تاریخ بشری می‌داند.

آلوین استانفورد کوهن نیز در پیوست کتاب خود که به تشریح نسل سوم نظریه‌های انقلاب پرداخته‌است، چارچوب‌های تحلیلی برخی از نویسندگان را که به‌طور عمده درخصوص جنبش‌های اجتماعی هستند، با عنوان نظریه‌های انقلاب مطرح‌کرده‌است: نظریاتی مانند «گوستاو لوبون، تدرابرت گر، اسملسر و چارلز تیلی».

چارلز تیلی نیز در کتاب جنبش‌های اجتماعی خود با بیان این جمله که «اصطلاح جنبش اجتماعی، متعلق به هیچ‌کس نیست و همه تحلیل‌گران و منتقدان آزادند به هر صورتی که تمایل‌دارند، از این عبارت استفاده‌کنند»(تیلی،7:2004) به‌طور تلویحی، این را پذیرفته و آشکارمی‌کند که آشفتگی‌های معنایی جنبش‌های اعتراضی تا چه اندازه بالایند و بر این اساس، وی فرمول‌سازی خاصی برای شناسایی جنبش‌های اجتماعی ارائه‌می‌دهد و آن، همراهی پویش، رپرتوار و WUNC[1] است؛ اما بااین‌حال، تنها متفکری که بیشترین سعی را در چارچوب‌دهی به کنش اعتراضی به‌کارگرفته، خود چارلز تیلی است؛ وی در کتاب از بسیج تا انقلاب (1978)، مدعی است که پدیده‌هایی مانند انقلاب‌ها، شورش‌ها، جنبش‌های اجتماعی توطئه‌های سیاسی و حتی بسیاری از کودتاها انواعی مختلف از کنش جمعی هستند که با تغییر یا جلوگیری از تغییری در جامعه اتفاق‌می‌افتند. نوع‌آوری نظری و تیزبینی تئوریک تیلی این اصل را نشان‌داده که در هر دوره، متناسب با شرایط آن دوره، نوع کنش جمعی، متفاوت خواهد‌بود. تیلی بیان‌می‌کند که در هر دوره‌ای، راه‌هایی بی‌شمار وجوددارند که مردم بتوانند آنها را برای رسیدن به هدف مشترک به‌کارگیرند. تیلی دو اصل را در انتخاب نوع کنش جمعی به‌صورت پرسش مطرح‌می‌کند و آن اینکه «چه شکل‌هایی از کنش، به‌واقع دردسترس‌اند؟» و دوم، «مناسبت و کارآمدی آن ابزار است که گروه‌ها به آن بایدتوجه‌کنند»(تیلی،153:1984). طبیعی است که انتخاب نوع کنش با درنظرگرفتن سنجه‌های آن (دردسترس‌بودن و کارآمدی)، خود، تابعی از فرهنگ، هنجارها، سطح توسعه‌یافتگی، میزان تحصیلات کنش‌گران و نمونه‌هایی از این دست است.

2-2- تشریح الگوی برساخته چرخه بسته کنش جمعی

همان‌گونه‌که نیازهای انسان در مراحل مختلف، تغییر و تکامل‌می‌یابند، متناسب با آن نیازها، دغدغه­ها و ارزش‌های او نیز دگرگون می‌شوند و این دگرگونی‌ها، نوع رفتار او را در زندگی فردی و جمعی نمایان‌می­سازند؛ با این استدلال، «آغاز، فرایند و فرجام کنش جمعی» نیز در هر جامعه‌ای، تابعی از ارزش‌های آن جامعه خواهندبود. در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا به دلیل اولویت‌داشتن حفظ بقا و وجود جامعه‌ای با ویژگی‌های اقتدار دولتی، بیگانه‌ستیزی و جمع‌گرایی، فرایند کنش جمعی، با آغازی بسیار دیرهنگام، فرایندی خشونت‌آمیز و پیچیده و فرجامی مبهم، روبه‌روست. پیچیدگی فرایند ازاین‌روست که در این جوامع، کنش جمعی با گونه‌هایی متفاوت، مواجه است؛ زیرا خواست‌هایی گوناگون، مطرح بوده، کارگزاران غیرهم‌سنخِ فراوانی در آن مشارکت‌دارند که فرجام کنش را با ابهام روبه‌رومی‌کنند و درنتیجه، چرخه کنش را به‌صورت بسته نگه‌می‌دارند.

چرخه بسته کنش جمعی در جوامع بهره‌مند از ارزش‌های بقا، شامل مجموعه‌ای از کنش‌هاست که هریک به‌رغم تعریفی جدا و روندی خاص، به‌صورت سامانه‌وار در ارتباط با یکدیگر عمل‌می‌کنند؛ کنش جمعی در این جوامع، همواره با یک مسئله و مشکل آغازمی‌شود؛ این مشکل می‌تواند طیفی گسترده‌ از مسائلی مانند تورم، بیکاری، بی‌عدالتی، تا فقدان آزادی‌های سیاسی، نادیده‌انگاری ارزش‌های جامعه و از همه مهم‌تر، تلاش‌های دولت برای بقا و امنیت خود باشد. پس از ایجاد مسئله، همواره گروه‌هایی پیشرو در جامعه هستند که از راه فعالیت‌های روزنامه‌ای، جهت‌گیری‌های حزبی، نشست‌ها، تبلیغات رسانه‌ای، مذاکره با مقام‌ها، تلاش‌های انتخاباتی و به‌طور کلی، آنچه چارلز تیلی از آن به‌عنوان رپرتوار[2] جنبش اجتماعی یادمی‌کند (تیلی،3:2004) ، سعی‌دارند، آن مسئله را حل‌کرده، به نخبگان سیاسی گوشزدکنند که نتیجه آن، چیزی جز نادیده‌انگاری ازسوی دولت و دستگیری و زندانی اصلاح‌گرایان، تعطیلی روزنامه‌ها و اعلام فضای بسته به بهانه حفظ رژیم نخواهدبود؛ این روند، تداوم و تشدید مسئله را موجب می‌شود. با به‌وجودآمدن مشکل، برخی گروه‌ها و جناح‌های سیاسی، فکری و مدنی، ممکن است به شکل‌گیری نوعی جنبش اجتماعی محدود و مقطعی روبیاورند که نتایجی قابل‌انتظار را رقم‌نمی‌زند؛ این جنبش‌ می‌تواند گروه‌های اصلاح‌طلب را در جامعه گسترش‌دهد و طرح اصلاحات را بپروراند و ازطرف‌دیگر، ممکن است اعمال اصلاح‌طلبان به شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعی منجرشود؛ اما این جنبش‌ها محدود و فاقد فراگیری عمده در سطح جامعه هستند و توان به‌چالش‌کشیدن دولت را ندارند. افزایش دامنه اعتراض‌ها به دلیل فزونی‌یافتن مسئله موجد کنش و عدم موفقیت اصلاح‌طلبان در به‌چالش‌کشیدن دولت و برآورده‌کردن انتظارهای شهروندان، داده‌ای برای آغاز شورش است. آنچه در شورش رخ‌می‌دهد، به‌طور صرف، اعلام عصبانیت عمومی و بیان خشم بدون ارائه آلترناتیو و اهداف است. با گسترش‌یافتن دامنه شورش، ممکن است دولت به انجام اصلاحاتی دست‌بزند اما این اصلاحات دیرهنگام، به تضعیف بیشتر رژیم‌ها منجرمی‌شوند زیرا «این اصلاحات ازیک‌طرف، به‌منزله اقرار به نقض رژیم بوده، ازطرف‌دیگر، مشوقی برای اعمال فشار بیشتر بر حکومت هستند» (گلدستون، 1387: 16)؛ علاوه‌براین، دولت آن‌قدر نزد توده مردم بی‌اعتبار شده‌است که کنش‌گران، هیچ‌یک از وعده‌ها و اصلاحات را عمیق و قابل‌اعتماد نمی‌دانند و آنها را پوچ و بی‌ارزش می‌شمارند و به قول ماکیاول معتقدند که این اقدام‌ها از سر ناچاری بوده‌اند.

 با گسترش دامنه شورش و وسعت‌یافتن مسئله اولیه، گروه‌های مخالف در ارائه راه‌حلی برای پایان‌دادن به بحران می‌کوشند؛ قیام در این مرحله از کنش جمعی شکل‌می‌یابد که نهاده آن پس از یک دوره برزخی می‌تواند انقلاب، جنگ داخلی، کودتا یا حمله خارجی باشد و این امکان نیز وجوددارد که هریک از این برایند‌ها به دیگری تبدیل‌شود؛ هریک از این نتایج، نه‌تنها ازمیان‌برنده مسئله موجد کنش نیستند بلکه ایجاد‌کننده مسائلی دیگر نیز خواهندبود که در نمودار زیر به‌تصویر‌کشیده‌شده‌است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منبع: نویسنده

 

درخصوص گسترش کنش جمعی، از یک مسئله تا دگرگونی در ساختارها باید‌گفت که این ناشی از «چرخه اعتراض» است که سیدنی تارو، آن را مطرح‌کرده، دلاپورتا و دیانی، از آن استفاده‌می‌کنند (دیانا، 188:2006). چرخه اعتراض، مفهومی برای تحلیل تحول گونه‌های کنش جمعی، در طول زمان است. ویژگی‌های یکسان «چرخه اعتراض» را می‌توان به‌طور کلی، این موارد دانست: گسترش شتاب‌زده کنش جمعی به بخش‌های مختلف جامعه، گسترش خلاقیت در گونه‌های مبارزه، پیدایش چارچوب‌های تازه کنش جمعی، آمیختگی مشارکت سازمان‌یافته و غیرسازمان‌یافته و پیوستگی تعامل‌های شدت‌گرفته که می­تواند به ­اصلاح، سرکوب ­و انقلاب منجرشود (ترو، 153:1994).

2-3- نهاده‌های قیام و بازتولید مسئله در چرخه بسته کنش جمعی

پیچیدگی کنش جمعی در کشورهای دارای اولویت بقا، چیزی است، فراتر از آنچه در بالا گفته‌شده. همان‌گونه‌که در نمودار بالا نشان‌داده‌شده‌است انقلاب، کودتا، جنگ داخلی و احتمال حمله خارجی، «نهاده‌های قیام» به‌شمارمی‌روند که این امکان نیز وجوددارد، هریک از این پیامدها به دیگری تبدیل‌شود؛ هریک از این نتایج، خود دارای نتایج احتمالی هستند که کنش جمعی را به فرجامی خواهندرساند؛ این فرجام، تداوم مسئله یا بازتولید مسئله در اشکال جدیدتر و آغاز دوباره کنش (چرخه بسته) خواهدبود. برای انقلاب می‌توان دو پیامد اصلی و متناوب را شناسایی‌کرد: شکست انقلاب و تداوم مسئله به همراه اتمیزه‌شدن جامعه، تغییر رژیم و ظهور دیکتاتوری و درنتیجه، بازتولید مسئله اصلی که به کنش جمعی معطوف به انقلاب منجرشده‌است. جنگ داخلی می‌تواند به کودتا و کودتا نیز می‌تواند به جنگ داخلی تبدیل‌شود.

براساس جمله‌ای معروف که می‌گوید: «مردم در انقلاب‌ها هیزم‌کش آتش هستند» می‌توان نقش مردم را در هر کنشی به‌ویژه در کشورهای بهره‌مند از ارزش‌های­ بقا، ناچیز و سیاهی‌لشکر دانست زیرا در کشورهایی که تغییر فرهنگی رخ‌نداده و دموکراسی در آنها برقرار نباشد، هر کنشی از یک مسئله کوچک آغازمی‌شود و در‌نهایت، به مبارزه بر سر قدرت کشیده‌می‌شود. کنش جمعی پس از جلب توجه ملی و پاسخ دولت، به مرحله اوج منازعه می‌رسد که ویژگی این مرحله، وجود سازمان‌دهندگان جنبش است. پس از فروکش‌کردن اعتراض در قالب شکل‌گیری انقلاب یا پیروزی و شکست جنبش، این نخبگان و احزاب هستند که ابتکار عمل را در دست خود می‌گیرند (ترو، 168:1994) و به‌طور مجدد، زمینه‌های شکل‌گیری مسئله موجدِ کنش جمعی، فراهم می‌شوند.

ب- مطالعه موردی: کنش جمعی مصر در ابتدای قرن 21

1- تغییر فرهنگی و ارزشی در مصر

فرهنگ و ارزش‌ها به‌نسبت تحولات جامعه در طول زمان با تغییرهایی همراه هستند؛ این تغییرهای تدریجی به صورت‌های ظاهری و باطنی، خود را نشان‌می‌دهند. مهم‌ترین عامل تغییر فرهنگی از نظر اینگلهارت و ولزل، توسعه اقتصادی است. توسعه اقتصادی به‌عنوان مسیر افزایش حق انتخاب و گذر از ارزش‌های بقا، تغییر فرهنگی/ ارزشی به‌سوی ارزش‌های ابراز وجود را به‌ارمغان‌می‌آورد. جهان عرب به‌عنوان منطقه‌ای با مشخصه‌های پدرسالاری، فقدان نهادهای دموکراتیک، رانت نفتی، سطوح پایین فرهنگ مدنی و دموکراتیک همراه با فزونی سطح تحصیلات (به‌مثابه استقلال عقلانی و شناختی) و رشد بالای اقتصادی (به‌مثابه استقلال مالی و افزایش حق انتخاب)، نتوانسته‌است، تغییر فرهنگی- ارزشی یادشده را به‌دست‌آورد. در نقشه فرهنگی جهان در سال 2000، جایگاه کشورهای عربی به‌طور عام و مصر به‌طور خاص در سطوح بالای ارزش‌های سنتی و ارزش‌های بقا قراردارد (اینگلهارت و وازل، 63:2005)؛ حتی در میان گروه‌های مذهبی، جوامع مسلمان در سطوح منفی ارزش‌های ابراز وجود و سطوح بالای اقتدار سنتی قراردارند (اینگلهارت و وازل، 68:2005). در رگرسیون ارزش‌ها و دموکراسی نیز، کشورهای عربی و اسلامی با حداکثر میزان 30 درصد ارزش‌های ابراز وجود، دارای حداکثر نمره 15 در میزان دموکراسی هستند (اینگلهارت و وازل، 2005: 155-154). از نظر اینگلهارت و ولزل، کشورهایی با نمره مصر (ابراز وجود 29 و دموکراسی 5)، نوعی استثنای معنی‌دار هستند که نسبت‌به ارزش‌های ابراز وجود از سطوح دموکراسی پایین‌تری بهره‌مندند.

در گزارش‌های خانه آزادی، کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در رده «کشورهای فاقد آزادی» با میانگین 2 درصد دسته‌بندی‌شده‌اند؛ اما در این گزارش‌ها، وضعیت آزادی در کشورهای مصر و تونس، رشد صعودی داشته‌است.[3] تونس در شاخص توسعه انسانی، رتبه چهارم را داشته، مصر در رتبه چهاردهم قراردارد؛ بدین‌ترتیب اگر بخواهیم سنجه‌های خانه آزادی را ملاک قراردهیم، باید رشد ارزش‌های ابراز وجود را دلیل کنش و اگر تحلیل‌های اینگلهارت را ملاک قراردهیم، باید وجود ارزش‌های بقا را در شکل‌گیری کنش در مصر و تونس، مهم بدانیم؛ این تفاوت از گونه بررسی‌هاست. سنجه‌های انتخابی اینگلهارت و ولزل برای اندازه‌گیری آزادی، دموکراسی و ارزش‌ها از نوع کیفی هستند؛ درصورتی‌که خانه آزادی، سنجه‌های کمی را مدنظردارد؛ این بزرگ‌ترین ایراد واردشده به گزارش‌های خانه آزادی است که اینگلهارت و ولزل نیز به آن تاخته‌اند.

2- دولت، مردم و تلاش برای بقا

به‌نظرمی‌آید، اینگلهارت و ولزل در طرح ارزش‌های بقا، آن را به افراد یک جامعه یا به­تعبیری، به افراد حقیقی نسبت‌می‌دهند درصورتی‌که می‌توان تکاپوی دستیابی به بقا و امنیت را در نهادها، سازمان‌ها و شخصیت‌های حقوقی نیز شناسایی‌کرد؛ ازاین‌رو در یک کشور توسعه‌نیافته یا کمتر توسعه‌یافته که بارقه‌های دموکراسی و تغییر فرهنگی در آن، کم‌نور به‌چشم‌می‌خورند، علاوه‌بر شهروندان، دولت و حتی شخص اول کشور می‌تواند با ناامنی و تلاش برای بقا روبه‌رو باشد؛ عدم امنیتی که از ترس فروپاشی خود در هر لحظه از زمان، ناشی می‌شود زیرا در این کشورها به‌ویژه کشورهای دیکتاتوری و شخص‌محور، حاکم می‌داند همان‌گونه‌که خود، توانایی تسلط بر قدرت را یافت، کسانی دیگر نیز هستند که این توانایی را داشته‌باشند و این بهانه‌ای است تا دولت، همواره، ازمیان‌‌بردن رقبا و حفظ امنیت خود را بر هر توسعه و حرکتی، مقدم بداند؛ در این مسیر، برخی دل در گرو پردازش و ارائه ایدئولوژی خاص خود می‌سپارند تا مردم را یکدست و آنان را حامی منافع خود سازند؛ برخی به اقدام‌های امنیتی و سرکوب‌های سیاسی و اجتماعی برای نشان‌دادن قدرت خود دست‌می‌زنند؛ برخی خود را به کشورهای قدرتمند نزدیک‌می‌کنند تا با پشتوانه سیاسی، اقتصادی و نظامی یک ابرقدرت، بقا و امنیت خود را حفظ‌کنند؛[4] برخی با تفکر رشد اقتصادی صرف بدون بازبودن فضای سیاسی، در ایجاد رفاه صوری برای مردم می‌کوشند و برخی نیز از هیچ‌یک از این راهکارها غفلت‌نمی‌کنند و همه را در دستورکار خود برای امنیت و بقای بیشتر قرارمی‌دهند؛ این در حالی است که همه این راهکارها از عوامل شکل‌دهنده و پرورش‌دهنده مسئله‌ای است که درنهایت می‌تواند شورش، قیام و انحلال رژیم را درپی‌داشته‌باشد.

براساس آنچه در مدل «چرخه بسته کنش جمعی»، مطرح شد، می‌توان آن گونه‌های کنش را در جنبش‌های اعتراضی جهان عرب، به‌ویژه مصر مشاهده‌کرد. وجود ارزش‌های بقا در میان بیشتر شهروندان مصر ازطرفی و امنیت‌خواهی[5] رژیم مبارک ازطرف‌دیگر، مهم‌ترین عامل شکل‌گیری مسئله آغازگر کنش در این کشور بود. تمامی دولت‌های اقتدارگرا و دیکتاتورهایی که به هر نحو به‌قدرت‌رسیده‌اند، با این عدم امنیت، روبه‌رو بوده، هستند؛ در کشورهای عربی نیز، جلوگیری رژیم از فعالیت‌های سازمان‌یافته احزاب مخالف که به‌طور عمده، جریان‌های اسلام‌گرا بودند، یکی از نشانه‌های بارز همین امنیت‌خواهی است. «بیشتر احزاب و جریان‌های سیاسی کشورهای عربی بر این هستند که احزاب و نخبگان حاکم، به دلیل نگرانی ازدست‌دادن قدرت خود و به بهانه مشارکت احزاب اسلامی، تمامی احزاب و گروه‌های سیاسی مخالف را سرکوب‌می‌کنند» (احمدی، 1390: 268).

3- فرایند کنش جمعی مصر

مصر در سال 1922 از تحت‌الحمایگی انگلیس خارج شد و در سال 1952، افسران آزاد از طریق کودتا قدرت را دردست‌گرفتند؛ مصر در این دوره توانست نوعی فضای باز دموکراتیکی را تجربه‌کند اما بر بنیادهای نامطمئن اجتماعی، مانند فقر، بی‌سوادی و شکاف شدید طبقاتی، استوار بود. با به‌قدرت‌رسیدن ناصر و ارائه ایدئولوژی ناسیونالیسم روند برقراری دموکراسی با وقفه روبه‌رو شد. پس از ناصر، انور سادات سعی‌کرد تا با فاصله‌گیری از میراث ناصر، مصر را در مسیری جدید به‌‌پیش‌‌ببرد؛ اما اقدام‌های بدون پشتوانه سادات، گاهی، شورش‌های خیابانی را در واکنش به آشفتگی‌های ناشی از اصلاحات اقتصادی و حذف یارانه‌هایی که بقای مردم را تهدیدمی‌کردند، درپی‌داشتند. اقدام‌های دموکراتیک و لیبرالی سادات، به‌ویژه درزمینه‌های اقصادی و خصوصی‌سازی، همان‌گونه‌که نتایجی مثبت را دربرداشتند، نتایجی بسیار تخریب‌کننده هم برجای‌گذاشتند به‌طوری‌که دموکراسی سادات در ناشیانه‌ترین حالت خود بود؛ این دوره دومین تلاش از بالا برای دموکراسی بود که با شکست منجرشد زیرا روند برقراری دموکراسی ازسوی سادات، ناشی از نیاز او برای ایجاد هویت سیاسی مستقل و بقای آن و نیز بیرون‌آمدن از سایه سنگین جمال عبدالناصر بود. با روی‌کار‌آمدن مبارک، این دیدگاه که مصر در حال گذار به دموکراسی است، اعتباریافت زیرا مبارک در روندی قانونی، منظم و با رضایت ارتش، قدرت را با ظاهری آشتی‌جویانه دردست‌گرفت (اوتاوی، 1386: 41 تا 64)؛ اما در دو دهه بعد، واقعیت به­گونه‌ای دیگر شد که نمی‌توان آن را کشوری رو به دموکراسی معرفی‌کرد.

مبارک بدون آنکه بخواهد به اقتدارگرایی دوره ناصر بازگردد، از دگرگونی بیشتر جلوگیری‌کرد؛ این وضعیت را مارینا اتاوی، آغاز نوعی شبه‌اقتدارگرایی تثبیت‌شده در مصر می‌داند که تا پایان دهه اول قرن 21 ادامه‌داشت. شبه‌اقتدارگرایی از این جهت که نهادهایی دموکراتیک مانند مطبوعات، احزاب و انتخابات در دولت مبارک در خدمت اقتدارگرایی بودند. روی دیگر سکه، این بود که مبارک برای کسب امنیت و افزایش بقای خود، «قانون وضعیت اضطراری» را به‌مدت 27 سال بر مردم مصر و گروه‌های سیاسی تحمیل‌کرد.

مصر با جمعیت 80 میلیونی، میانگین سنی 24 سال، بالابودن میزان تحصیلات، نرخ بالای بیکاری و رشد کاذب اقتصادی[6]، آبستن حواث و تغییرهایی ژرف بود. به‌رغم رشد بالای اقتصادی در سال‌های دوران مبارک، فساد، شکاف طبقاتی، توسعه ناموزون، بیکاری و تورم در این دوران به‌وضوح دیده‌می‌شد که درحقیقت، عوامل شکل‌گیری مسئله اولیه آغاز شورش بودند. از ابتدای قرن 21، مصر همواره با اعتراض‌ها و جنبش‌های اجتماعی پراکنده و مقطعی درزمینه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی، روبه‌رو بوده‌است. به اعتقاد حسام الحملاوی (1390)، روزنامه‌نگار و فعال سوسیالیسم مصری، انقلاب مصر، ده سال در حال تکوین بوده‌است. در سپتامبر 2000، پس از آغاز انتفاضه مردم فلسطین، مصری‌ها برای حمایت از آنان تجمع‌کردند که به‌سرعت به اعتراض ضدرژیم تبدیل‌شد و همچنین در مارس 2003 و پس از حمله آمریکا به عراق، هزاران نفر با پلیس، درگیر شدند و برای اولین‌بار، تصویر مبارک به‌آتش‌کشیده‌شد. اعتصاب‌های بزرگ کارگران در 2007 (که به باور سمیر امین (2011)، بزرگ‌ترین اعتصاب‌ها در پنجاه سال گذشته در قاره آفریقا بوده‌اند)، شورش‌های آوریل 2008 در اعتراض به قیمت نان، تشکیل گروه‌های اعتراضی دموکراتیک طبقه متوسط مانند کفایه و 6 آوریل، ادامه اعتراض‌ها و اعتصاب‌های اقتصادی پراکنده در 2009 و 2010 (که شمار آنها تنها در سال 2010، حدود چهل مورد بوده‌است)، از دیگر عوامل و تلاش‌های مصریان برای بقا و عمیق‌شدن فرایند کنش جمعی آنها بوده‌اند.

براساس آماری که در سال 2005 گرفته‌شده‌است، خط فقر در مصر به‌ازای سرانه افراد در مناطق مختلف، متفاوت است. داده‌های بانک جهانی و وزارت توسعه و اقتصاد مصر، براساس مقایسه میان هزینه‌های واقعی و هزینه‌های مواد خوراکی مصرفی (با درنظرگرفتن2470 کالری برای هر فرد) نشان‌می‌دهند، هر مصری که کمتر از 995 پوند مصر در سال هزینه‌کرده‌است، بسیار فقیر محسوب‌می‌شود؛ آنهایی که کمتر از 1423 پوند مصر هزینه‌کرده‌اند، فقیر و افرادی که کمتر از 1853 پوند مصر هزینه‌کرده‌اند، در مرز خط فقر قراردارند. به‌طور کلی، 4/44 درصد جمعیت مصر در محدوده بسیار فقیر تا خط مرز فقر زندگی‌می‌کنند و 21 درصد جمعیت این کشور در خط فقر به‌سرمی‌برند؛ این بدان معناست که در حدود 14.6 میلیون نفر، فقط می‌توانند مایحتاج روزانه و وسایل اولیه رفاه را تهیه‌کنند (سعیدی، 1390: 50).

همه موارد گفته‌شده در بالا را می‌توان به‌عنوان زمینه‌ای برای انفجار مصر در کریسمس 2011 دانست؛ البته نباید از نظر دورداشت که فعالیت‌های گرو‌ه‌ها، به‌ویژه «اخوان‌المسلمین» در جهت اصلاح‌طلبی در دوران مبارک چشمگیر بود که سعی‌داشتند تا از طریق مبارزات انتخاباتی به‌صورت مسالمت‌آمیز و در چارچوب نظم حاکم، اصلاحاتی انجام‌دهند. اخوان‌المسلمین در دوره مبارک، خواستار برقراری اصلاحات بودند و مطالبه‌های اصلی آنها اصلاح قانون اساسی برای تغییر شیوه انتخاب رئیس‌جمهور، کاهش اختیارات رئیس‌جمهور، افزایش نقش مجلس، تغییر قانون انتخابات مجلس برای قطع دخالت دولت در برگزاری و نظارت بر انتخابات، آزادی فعالیت احزاب با حذف کمیته امور احزاب، لغو قانون حالت فوق‌العاده و فعالیت آزادانه مطبوعات و جلوگیری از تعطیلی روزنامه‌ها بودند (حسینی گلی،1384: 172).

از دیگر گروه‌ها می‌توان به «جنبش کفایه» اشاره‌کرد که در سال 2003 با هدف پرکردن خلأ سیاسی پس از مبارک، فعالیت خود را آغازکرد (منصور،2010). احزاب اصلاح‌گرای «الغد، الوفد، الجبهه و باشگاه قضات» از دیگر گروه‌های سازمان‌یافته برای انجام اصلاحات در مصر دوران مبارک بودند؛ البته در این میان می‌توان به رسانه‌های مستقل ازجمله «تلویزیون ماهواره‌ای، کانال‌های مستقل و اینترنت به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی» اشاره‌کرد؛ این رسانه‌ها با عبور از خط قرمز دولت تا اندازه‌ای توانستند در افزایش آزادی بیان در کشور، موفق باشند؛ اما تلاش این اصلاح‌گرایان، نتوانست مبارک را از خواب بیدارکند و پیش از آنکه دیر شود، «قانون وضعیت اضطراری» را لغو و زندانیان سیاسی را آزادکند و در جهت عدالت اجتماعی بکوشد؛ نتیجه، آنکه اقدام‌های اصلاح‌گرایانه، عاملی در جهت آگاهی هرچه بیشتر مردم از عوامل مسئله‌ساز بود و عدم انجام اقدام‌های یادشده ازسوی مبارک به افزایش نارضایتی‌ها و درنهایت، آغاز شورش منجرشده‌‌بود.

انفجار بمبی در نزدیک کلیسای ارتدوکس قبطی‌ها در اسکندریه در آغازین روزهای سال 2011، قبطیان را به میدان‌التحریر کشاند که بی‌درنگ، دیگر مردم به آنها پیوستند (کاساگراندا، 1389 :108)؛ این اعتراض‌ها ادامه‌داشتند تا اینکه قیام تونس به‌پیروزی‌رسید و این بهانه‌ای مناسب برای اوج‌گرفتن اعتراض‌های مردم مصر بود. 15 ژانویه مصریان در حمایت از مردم تونس در مقابل سفارت تونس به تظاهرات دست‌زدند؛ در ادامه، فعالان سیاسی مصر با انتشار بیانیه‌هایی از مردم درخواست‌کردند که در تظاهرات جمعه خشم شرکت‌کنند. نقطه عطف کنش مصر که مصریان، آن را آغاز انقلاب خود می‌دانند، تظاهرات 25 ژانویه یا همان روز خشم بود؛ این تظاهرات به دعوت جنبش جوانان 6 آوریل بود که 87 هزار نفر در اینترنت برای شرکت در این تظاهرات، آمادگی خود را اعلام‌کردند و سپس الغد، الوفد و جمعیت ملی تغییر، همه دنباله‌رو این جنبش شدند (نبوی، 1389: 118). اخوان‌المسلمین به دلیل تجربه دهه‌های هشتاد و نود و دهه نخست قرن 21 و ترس و هراس آنها از واکنش رژیم در سرکوب اعتراض‌ها و پیامدهای بعدی که اغلب با دستگیری، محاکمه و زندانی‌کردن فعالان اسلام‌گرا، همراه بود، با این تظاهرات مخالفت‌کرد (احمدی، 1390: 267) اما درنهایت، به پیروی از اقدام جنبش 6 آوریل روی‌آورد.

همه این موارد را باید شورش مردم مصر دانست که با دلایل عدم وحدت میان کارگزاران کنش و طیفی وسیع از خواسته‌های گاه­متفاوت و متناقض بر عمق شورش می‌افزود؛ اما کنش‌گران، به‌خوبی درک‌کردند که باید بر حول محوری مشترک گردهم‌آیند تا بتوانند در مقابل رژیم ایستادگی‌کنند و این نقطه وحدت، بی‌تردید خلع رئیس‌جمهور مادام‌العمر، حسنی مبارک به‌عنوان مسئله‌ اصلی کنش بود؛ پس توافق بر سر رفتن رئیس‌جمهور، عامل باهمبودی همۀ گروه‌ها شده، باعث شد که کنش جمعی صورت‌گرفته، از شورش بی‌هدف به قیام هدف‌دار تغییرشکل‌دهد؛ این مورد، درحقیقت، نشان‌دهندۀ این وجه از انقلاب‌ها و جنبش‌های اجتماعی است که هرچه شعارهای مردم، مشخص‌تر و جزئی‌تر شوند، پایه‌های حکومت، سست‌تر می‌شوند؛ برای نمونه، ممکن است در آغاز شورش، شعارها این‌گونه باشد: ما خواستار آزادی هستیم؛ ما خواستار کاهش قیمت‌ها هستیم؛ ما خواستار شغل هستیم یا شعارهایی مانند «دیکتاتوری، بد است؛ دموکراسی حکومتی مطلوب است؛ اما وقتی رفته‌رفته شعار «دیکتاتوری بد است»، به «مرگ بر دیکتاتور» تغییرکند و قلب حکومت و ایدئولوژی آن را هدف قراردهد، اعتراض، به شورش و قیام بدل‌می‌شود و پایه‌های حکومت را سست و ویران‌می‌کند؛ در آغاز کنش مصر نیز، محتوای شعارهای مردم، بیشتر اقتصادی بود؛ برای نمونه «حسنی حسنی حسنی بیه کیلو اللحمه ب 100 جنیه»؛[7] «کفایه 30 سنه فقر»؛[8] اما رفته‌رفته، هم بر حجم شعارها افزوده شد و هم مبارک در تیررس آماج این شعارها قرارگرفت؛ «ارحل یا مبارک»؛[9] «خلی بلدنا تشوف النور»[10] و «تمانیه ملیون یقولون لا للخائن مبارک»[11] ازجمله شعارهای ضدمبارک بوده‌اند.

با گسترش اعتراض‌ها و اعلام بی‌طرفی ارتش در 1 فوریه، دیگر به حضور مبارک، امیدی نبود. حمایت رسمی اوباما از قیام مردم مصر، عاملی دیگر برای شکست حتمی مبارک بود که در 11 فوریه استعفاداد و قدرت را به شورای نظامی واگذارکرد. 11 فوریه را می‌توان روز پیروزی قیام مردم مصر دانست؛ قیامی که هدف آن، سرنگونی مبارک به‌عنوان مسئله‌ساز اصلی و نقطه وحدت همه کنش‌گران از جریان‌های گوناگون بود؛ اما این پیروزی، کنش جمعی مصریان را به مرحله‌ای دیگر واردکرد و آن دوران برزخی نتیجه‌یابی قیام بود؛ این دوران برزخی از همان لحظه سقوط مبارک آغاز شد. دوران سهم‌خواهی‌ها و منازعات گروه‌های سیاسی و عمیق‌شدن مشکلات اقتصادی، سرنوشت مصر را به مسیری نامعلوم هدایت‌می‌کرد. اختلاف‌ها و چالش‌های گروه‌ها و جناح‌های سیاسی با خود و با شورای نظامی، خود را بیشتر نشان‌دادند. تلاش‌های شورای نظامی برای حفظ قدرت و تعویق انتخابات، تظاهرات گسترده مردم و سرکوب شدید آنان ازسوی نیروهای امنیتی، تظاهرات میلیونی مردم در ماه آوریل با اسم‌های متعدد، «تسلیم قدرت»، «حمایت از انقلاب» و «اتحاد میان تمام گروه‌های سیاسی و انقلابی»، ترس سکولارها از قدرت‌یابی اخوان‌المسلمین، ترس مسلمانان از قدرت‌گرفتن سکولارها، ترس هر دو از عدم نتیجه‌بخشی مطلوب قیام و کودتای شورای نظامی، از این موارد بوده‌اند که درنهایت، همان‌گونه‌که انتظارمی‌رفت، اخوان‌المسلمین، قدرت را به­دست‌گرفتند و محمد مرسی، به‌عنوان نخستین رئیس‌جمهور منتخب مردم مصر، سوگند یادکرد. با قدرت‌یابی اخوان‌المسلمین در مصر و دردست‌گرفتن حکومت پس از هشتاد سال تلاش، واکنش‌هایی گوناگون، مطرح شدند.

با اعتراض گروه‌های سیاسی معارض با اخوان ازطرفی، و امید به بهبود وضعیت مصر ازطرف‌دیگر، شکل‌گیری انقلاب و جنبش اجتماعی بسیار محتمل به‌نظرمی‌رسید اما دوره مرسی را می‌توان اوج دوره برزخی نتیجه‌یابی قیام دانست. هم عملکرد مرسی و اخوان‌المسلیمن در این دوره یک‌ساله و هم مخالفت‌ها، رئیس‌جمهور را با دشواری‌هایی سهمگین روبه‌رو‌کردند. حزب جریان مردمی، حزب الغد، الثوره، حزب کنگره، حزب الدستور، حزب مصر قوی، حزب اصلاح و توسعه، حزب الوفد، حزب جنبش ملی مصر، حزب جوانان 6 آوریل و حزب الکرامه از مخالفان مرسی بودند.

 نیروهای اجتماعی مستقل و توده‌های مردمی که همچنان درپی ارزش‌های بقا و گروه‌هایی که نیازمند به ابراز وجود بودند، خود، گویای وجود مخالفت‌های طیف‌های مختلف با مرسی و عدم وحدت بر سر خواسته‌ها بود؛ اما ازطرف‌دیگر، اقدام‌های مرسی نیز این مخالفت‌ها را تشدید‌کردند. دوره یک‌ساله ریاست‌جمهوری مرسی از همان ابتدا شکننده‌بودن خود را نشان‌داد. در پیش‌گرفتن سیاست‌هایی شتاب‌زده و نادرست، مانند افزایش اختیارات قانونی خویش و تدوین قانون اساسی جدید مصر برپایۀ تمایل‌های اخوان‌المسلمین و عدم توجه به مطالبات سایر گروه‌های سیاسی، در کنار سایر عواملی نظیر حادثۀ «پرت سعید» و احکام صادرشدة پس از آن و تشدید مشکلات اقتصادی (شهرام‌نیا و نظیفی،1391)، داده‌هایی بودند برای نتیجه‌یابی قیام مصر که آن را به‌سوی جنگ داخلی و عرصه کشاکش‌های سیاسی و فکری میان جناح‌بندی‌های سکولارها، اخوان‌المسلمین، سلفی‌ها، نظامی‌ها و حامیان اجتماعی آنها و درنهایت، کودتای ارتش مصر، ضد مرسی هدایت‌کردند و نتیجه، آنکه بازتولید مسئله و حتی پیدایش مسئله‌های جدیدتر موجد کنش در مصر، به‌روشنی قابل‌رؤیت‌اند که شاکله چرخه بسته کنش جمعی را در این کشور بهره‌مند از ارزش‌های بقا ترسیم‌می‌کنند.

با توجه به مدل این نوشتار، کودتا و جنگ داخلی، نتیجه قیام مردم مصر بوده که به بازتولید مسئله منجرشده‌است. احتمال حمله خارجی به مصر، بسیار بعید و غیرمحتمل است اما احتمال شکل‌گیری یک انقلاب را شاید بتوان همچنان برای آینده مصر، متصور بود.

کوتاه سخن آنکه آنچه در کنش جمعی مصر رخ‌داد، بازتولید مسئله اولیه به انحای مختلف، تداوم ارزش‌های بقا به همراه ازبین‌رفتن ساختارهای اقتصادی و آگاهی بیشتر از ارزش‌های ابراز وجود بدون شرایط ابراز آن بوده‌‌است. در مصر، اخوان‌المسلمین به‌عنوان هیئت حاکمه پس از انقلاب نتوانست الگوهای اقتصادی مطلوبی را به‌منظور حل مشکلات اقتصادی که مسئله‌ساز اصلی بودند، ارائه‌بدهد که این از چنین واقعیتی، ناشی می­شود که سازمان یادشده در طول حیات خودش، فاقد برنامه‌های اقتصادی کلان بوده‌است؛ این بی‌برنامگی، ازطرفی و تلاش اخوان برای بقا در حکومت و تنگ‌نظری در اجرای مسئولیت‌های واگذارشده، نه‌تنها نتوانست اقتصاد دوران مبارک را حفظ‌کند بلکه از آن، عقب‌تر رفت و مصر را با فاجعه اقتصادی و مسائل زیرساختی، مانند کمبود شدید بنزین، کمبود برق، کمبود کالای اساسی، ضعیف‌شدن بیش‌ازپیش صنعت گردشگری روبه‌روساخت.

رخدادهای مصر، این حقیقت را نشان‌دادند که میزان ارزش‌های بقا نه ‌تنها شهروندان بلکه نخبگان را نیز درگیر کرده بود. شرایط مصر به‌گونه‌ای رقم‌خورد که گروه‌های مختلف که به‌نوعی در انقلاب، درگیر بودند، بقای خود را در آینده سیاسی مصر با بحران، روبه‌رو ‌دیده، زیست سیاسی خود را در معرض نابودی دیدند و همین عملی بود تا بقای سیاسی نخبگان و بقای اقتصادی شهروندان و درنتیجه، فراهم‌نبودن بستر ابراز وجود، فرجام کنش جمعی مصر را در سال‌های بعد، مبهم و آن را به‌صورت چرخه بسته تبدیل کرد، تازمانی‌که تغییر فرهنگی از ارزش‌های بقا به ارزش‌های ابراز وجود صورت‌بگیرد و این مرهون توسعه اقتصادی و اجتماعی مصر است که بی‌تردید باید در دستورکار همه گروه‌ها و جریان‌ها باشد.

نتیجه‌گیری

با کمک‌گرفتن از تغییر فرهنگی مورد نظر اینگلهارت و ولزل، می‌توان جوامع را به دو دسته «بهره‌مند از ارزش‌های بقا و بهره‌مند از ارزش‌های ابراز وجود» تقسیم‌بندی‌کرد که کنش جمعی در هریک از این دو دسته جوامع، تابعی از سنجه‌های تغییر فرهنگی همان جامعه است. در کشورهای بهره‌مند از ارزش‌های بقا که مورد توجه این نوشتار بودند، کنش جمعی به‌صورت فرایندی از کنش‌ها که در چرخه­ای بسته و به‌صورت نظام‌مند با یکدیگر در ارتباط هستند، مدل‌پردازی‌شد و نمونه مصر، به‌عنوان مطالعه موردی، مورد بحث قرارگرفت؛ فرایند کنش در این کشورها همواره با یک مسئله آغاز می‌شود که در دوره‌هایی، افرادی در قالب گروه‌ها و حزب‌های مختلف، به‌ویژه اسلام‌گرایی برای اصلاح رژیم می‌کوشیدند اما با عدم موفقیت این اصلاحات و جنبش‌های اجتماعی مقطعی، جامعه با شورش روبه‌رو می‌شود؛ شورشی کور که جز بیان اعتراض هدفی‌ندارد؛ اما رفته‌رفته، این شورش به قیام هدف‌دار تبدیل‌می‌شود. سقوط مبارک در مصر، نشان‌دهنده پیروزی قیام مردم مصر بود اما دوران برزخی نتیجه‌یابی قیام و ریاست‌جمهوری محمد مرسی که به دلیل عدم تغییر فرهنگی مطلوب، توانایی حل‌کردن مسئله و مشکل اولیه ایجاد کنش را نداشت و هما‌ن‌گونه‌که انتظارمی‌رفت، جنگ داخلی و کودتا ضد رئیس‌جمهور منتخب، نتیجه قیام مردم مصر بود و به دلیل عدم تغییر فرهنگی، کنش جمعی به‌صورت چرخه­ای بسته رخ‌نمایی‌کرد.



[1] . مخفف چهار واژه «ارزشمندی، وحدت، تعداد و تعهد» است.

[2] . در فارسی، عبدالحسین نیک‌گوهر، آن را فهرست و علی مرشدی‌زاده، آن را چنته ترجمه‌کرده‌اند.

[3] . برای دسترسی به گزارش‌های خانه آزادی درخصوص خاورمیانه و شمال آفریفا رک:

http://www.freedomhouse.org/regions/middle-east-and-north-africa/2011

[4] . دولت‌های اقتدارگرای عرب با بهره‌گیری از پدیده اسلام‌هراسی موجود در غرب، چنین وانمودمی‌کردند که برنده هرگونه انتخابات آزاد و گشایش سیاسی، اسلام‌گرایان خواهندبود که پس از رسیدن به قدرت به برپایی رژیم‌های دیکتاتوری ضدغربی اقدام‌خواهندکرد؛ براساس این استدلال، رژیم‌های یادشده توانستد با به‌دست‌آوردن پشتیبانی کشورهای غربی به استمرار حکومت‌های خود دست‌بزنند و از شرکت اسلام‌گرایان و سایر نیروها و جریان‌های آزادی‌خواه در انتخابات آزاد جلوگیری­کنند (نک: احمدی،1390: 266 تا 271).

[5] . امنیت‌خواهی رژیم به معنای وجود ارزش‌های بقا در آن است اما به دلیل عدم تسری سنجه‌های ارزش بقا در میان مردم به دولت، امنیت‌خواهی، واژه‌ای مناسب‌تر است.

[6] . رک به گزارش‌های منتشرشده ازسوی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا؛ قابل‌دسترسی در:

http://www.cia.gov/libary/publications/the-world-factbook/index.html

[7] . حسنی حسنی یک کیلو گوشت، 100 پوند است.

[8] . سی  سال فقر کافی است.

[9] . مبارک برو.

[10] . از کشور ما برو بیرون! بگذار نور بیاید.

[11] . 80 میلیون نفر به مبارک خائن «نه» می‌گویند.

منابع فارسی

-      احمدی، حمید (1390)؛ جامعه‌شناسی سیاسی جنبش‌های اسلامی؛ تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق.

-      اوتاوی، مارینا (1386)؛ گذار به دموکراسی یا شبه‌اقتدارگرایی؛ برگردان سعید میرترابی؛ تهران: نشر قومس.

-      اونیل، پاتریک (1385)؛ مبانی سیاست تطبیقی؛ برگردان سعید میرترابی؛ تهران: نشر قومس.

-      بشیریه، حسین (1384)؛ انقلاب و بسیج سیاسی؛ چ 6، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

-   حسینی گلی، اسماعیل (1384)؛ «اصلاحات در مصر»، خاورمیانه 5: ویژه اصلاحات در خاورمیانه؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران: ص157 تا 193.

-      سعیدی، شیوا (1390)؛ «ریشه‌های اقتصادی قیام مصر»، ماهنامه بازار بین‌الملل؛ سال سوم، ش 11.

-   شهرا‌م­نیا، امیرمسعود و نازنین نظیفی (1391)؛ «مصر؛ از اعتراض تا انقلاب نیمه‌تمام»، همایش دو سال پس از انقلاب 52 ژانویه: درس‌ها و دستاوردها؛ تهران: پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه و انجمن علوم سیاسی ایران.

-      کاساگراندا، روی (1389)؛ «انقلاب پان‌عرب»،  ماهنامه مهرنامه؛ برگردان شادی آذری؛ سال اول، ش 9، ص 108 تا 111.

-      کوهن، آلوین استانفورد (1392)؛ تئوری‌های انقلاب؛ برگردان علیرضا طیب؛ چ 21، تهران: نشر قومس.

-      گلدستون، جک (1387)؛ مطالعاتی نظری، تطبیقی و تاریخی در باب انقلاب‌ها؛ برگردان محمدتقی دلفروز؛ چ 2، تهران: کویر.

-       نبوی، سید عبدالامیر (1389)؛ «بهار دموکراتیک عربی»، ماهنامه مهرنامه؛ سال اول، ش 9، ص 116 تا 118.

منابع انگلیسی

-      Abrel, David, (1966), The peyote Religion Among the Navaho,Chicago, Aldine Press.

-      Adorno, T. and Hotkheimer, M. (1969), Dialectic of Enlightenment, New York, Seabury Press.

-      Amin ,Samir(2011)," 2011: An Arab Springtime?" monthlyreview, Volume 63, Issue 05 (October)

-      Blattman, Christopher  &  Edward Miguel(2010), "Civil War", Journal of Economic Literature, No. 48:1,pp.3–57.

-      Blumer ,Herbert, (1951),"Collective Behavior," in A. M. Lee, ed., Principles of Sociology, New York, Barnes & Noble, pp. 67-121.

-      Collier, Paul & Anke Hoeffler(2007), "Civil War" in T.Sandler & K.Hartley(ed), the Handbook of Defense Economics, Elsevier:North Holland Publishing Co,V.2,pp.711-740

-      Della porta,Donatella and Mario diani(2006 (1999)), social movement: in introduction ,second edition, Blackwell publishers.

-      Durkheim Émile,( 1997 (1893)),The division of labor in society, Translated by W. D. Halls, University of California Press.

-      Gamson, William,(1990(1975), The Strategy of Social Protest, Belmont, CA:Wadsworth.

-      Giddens, Anthony, (2009 (1982)), Sociology, 6th Edition, Revised and updated with Philip W. Sutton,Cambridge, Polity Press.

-      Huntington, s.p(1991), The Third Wave:Democratization in the late twentieth centyury. University of Oklahama Press.

-      Inglehart, Ronald & Christian Wlzel,,(2005) Modernization, cultural change and democracy: the human, development sequence, Cambridge university press.

-      Jones, Eric L. (1985) The European Miracle: Environments, Economies and Geopolities in the History of Europe and Asia (3rd ed.). Cambridge: Cambridge University Press.

-      Maslow, Abraham (1987 (1954)), Motivation and Personality. 3rd edition. New York:Harper and Row.

-      Neveu, E, (2002), Sociologie des mouvements sociaux, Paris, La Découverte.

-      Park, R.E., Burgess, E.W. (1924). Introduction to the Science of Sociology. Chicago: Univ. of Chicago Press.

-      Sambanis,Nicholas(2004), "What Is Civil War? Conceptual and Empirical Complexities of an Operational Definition Authors" ,The Journal of Conflict Resolution, Vol. 48, No. 6, pp. 814-858.

-      Small, Melvin, & J. David Singer,(1982), Resort to arms:International and civil war, 1816-1980, Beverly Hills,CA:Sage.

-      Tarrow,Sidney,(1994),Power in Movement,Social Movement, Collective Action and Politics, Cambridge, Cambridge University Press.

-      Tilly , charles, (1984), “social movements and national politics”, in Wright, C. and Harding,s. (eds), Statemaking and social movement, Ann Arbor, university Michigan prss.

-      Tilly , charles, (2004), Social Movements, 1768-2004 , Paradigm Publishers.

-      Tonnies, Ferdinand(1995 (1887), community and association, Translated by C.Loomis,London, Routledge and Kegan Paul, pp.13-29.

منابع الکترونیکی

-      حملاوی، حسام (1390)؛ در

http://www.wpiran.org/fa/articles/83-1390-04-09-20-30-13/1202-1390-05-22-21-23-09.html

 

-      منصور، شریف (2010)؛ «انقلاب فیسبوکی، کفایه، مبارزه برای دموکراسی و حکومت خوب در مصر»، مرکز بین المللی مبارزه بدون خشونت؛ در:

http://nonviolent-conflict.org/index.php/movements-and-campaigns/nonviolent-conflict-summaries/1368