بررسی افراط‌گرایی و اعتدال‌گرایی در جنبش اخوان‌المسلمین مصر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه یزد

2 کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه یزد

چکیده

چکیده
اعتدال و افراط از موضوع‌های اساسی جنبش‌های اسلامی معاصر هستند؛ به بیان ساده، جنبش‌های اسلامی معاصر، اغلب به اعتدال یا افراط گرایش‌داشته‌اند یا در حال نوسان میان این دو طیف بوده‌اند. یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های اسلامی معاصر، اخوان‌المسلمین مصر است؛ به‌نظرمی‌رسد، این جنبش نیز از زمان تأسیس در سال 1928 تاکنون، میان اعتدال و افراط در نوسان بوده‌است؛ بر این اساس، پرسش اصلی این پژوهش، بررسی دلایل گرایش جنبش اخوان‌المسلمین مصر به اعتدال و افراط است. چارچوب نظری این مقاله، برآمده از نظریه «اقدام جمعی» حمید احمدی (متغیرهای خشونت‌زا و متغیرهای کنترل‌کننده) بوده‌است؛ فرضیه مقاله نیز، این است که برخی عوامل، مانند «تأثیر رهبران در هدایت جنبش‌های اسلامی به افراط و اعتدال، زمینه‌های تاریخی درگیری‌های مذهبی، سکولاریسم و فشار و سرکوب»، به‌عنوان علل تسهیل‌کننده در گرایش به افراط‌گرایی این جنبش، مؤثر بوده‌اند و مواردی نظیر اصلاحات اقتصادی، مشارکت سیاسی، فعالیت علنی جنبش و انسجام قومی و مذهبی، ازجمله عواملی هستند که موجب کنترل افراط‌گرایی و گرایش به اعتدال این جنبش شده‌اند؛ روش مقاله نیز، توصیفی- تحلیل است

کلیدواژه‌ها


مقدمه

در دهه‌های اخیر، برخی پژوهشگران مطالعات اسلامی (به‌ویژه در مغرب‌زمین) با این مسئله اساسی، مواجه بوده‌اند که «چرا جنبش‌های اسلامی یا دست‌کم بخشی از آنها، به‌تدریج، به تغییر رویه، دچار شده و از فعالیت‌های خشونت‌آمیز به سمت فعالیت‌های اعتدالی حرکت‌کرده‌اند؟» (نبوی، 1384: 58 تا 59)؛ در توضیح بایدگفت که جریان اسلام‌گرایی در ابتدای دهه هشتاد میلادی، ادعاهایی بزرگ داشت و براساس این ادعاها، نظام‌های موجود سیاسی بایدکنارمی‌رفتند (ولو با زور) و حکومت‌های اسلامی، جانشین آنها می‌شدند؛ حکومت‌هایی که باید برپایه «شریعت» حکم‌می‌راندند و الگوی حاکم بر روابط با کشورهای غربی را یکسره دگرگون‌می‌کردند. شریعت که از این پس، مبنای مشروعیت و کنترل رفتار و گفتار حکومت و حاکم بود، تمامی وظایف، تکالیف و حقوق اتباع را مشخص‌می‌کرد؛ ازاین‌رو، برنامه زندگی فردی و اجتماعی هر انسان (از بدو تولد تا زمان مرگ)، مشخص بود؛ همین برنامه کامل و همه‌جانبه، نشانه کامل‌بودن دین اسلام و توجه به هر دو بعد حیات آدمی به‌شمارمی‌رفت.

با گذشت زمان، جوش و خروش این موج بزرگ فروکش‌کرد و به دگرگونی، دچار شد؛ این دگرگونی را می‌توان به‌سادگی در ادعاها و عملکرد فعلی بسیاری از اسلام‌گرایان منطقه مشاهده‌کرد. اگر در دو دهه پیش، بیشتر آنان به‌دنبال واژگونی نظام ناعادلانه بین‌المللی و برقراری حکومت اسلامی بر‌پایه شریعت بوده‌اند، امروزه بخشی قابل‌توجه از آنان تلاش‌می‌کنند، از طریق رقابت مسالمت‌آمیز سیاسی و با بهره‌گیری از ابزارهای «اقناع، ترغیب، چانه‌زنی و مصالحه» پیش‌بروند. اگر تا دو دهه پیش، آنان از سازش‌ناپذیری دو دنیای «اسلامی و جاهلی» سخن‌می‌گفتند، امروز تحت عناوینی مانند ضرورت، مصلحت یا اجتهاد، به‌دنبال یافتن راه‌هایی برای ارتباط بیشتر و مؤثرتر با دولت‌ها و نهادهای غیراسلامی هستند. اگر تا چندی پیش، واژگان مورد علاقة بخشی قابل‌توجه از اسلام‌گرایان، خشونت‌آمیز می‌نمود، امروزه واژه‌ها و رویه‌های مسالمت‌آمیز و مردم‌نهاد، بیشتر به‌کاربرده‌می‌شوند؛ البته به این نکته بایدتوجه‌داشت که هر دو جریان (افراطی و اعتدالی) از آغاز جنبش‌های اسلامی وجودداشته‌اند و هنوز هم هر دو جریان وجوددارند و تنها جایگاهشان تغییرکرده‌است. در ابتدای دهه هشتاد میلادی، رادیکالیزم اسلامی توانست به‌عنوان گرایش مسلط، ظاهر شود و بسیاری از اسلام‌گرایان به این نتیجه رسیده‌بودند که برای پیگیری اهداف مقدس خود، جز مبارزه خشونت‌آمیز چاره‌ای‌ندارند؛ در حاشیه این گرایش مسلط، گروهی کوچک از متفکران و فعالان اسلامی، بهره‌گیری از شیوه‌های مسالمت‌آمیز را توصیه‌می‌کردند و البته رقیبان رادیکالشان، آنها را به محافظه­کاری یا وابستگی متهم‌می‌کردند؛ در پایان دهه نود میلادی، وزن اجتماعی این دو گرایش، به‌تدریج تغییرکرد. «گرایش‌های اعتدال‌گرا، در متن جای‌گرفته، گرایش‌های تندرو و افراطی به حاشیه رانده‌شدند» (برزگر، 1386: 236 تا 237)؛ هرچند، امروزه ما دوباره، تغییر جایگاه افراط‌گرایی از حاشیه به متن را شاهد هستیم.

به‌نظرمی‌رسد اخوان‌المسلمین (به‌عنوان بزرگ‌ترین جنبش اسلامی معاصر) می‌تواند به بهترین صورت ممکن، وجود این دو جریان را در درون خود نشان‌دهد زیرا اخوان، همواره از دو راهکار کلی برای رسیدن به اهداف خود استفاده‌کرده‌است: نخست آنکه اخوانی‌ها جمعیت هوادارانشان را به قوای ضدحکومتی تبدیل‌کردند و ضد دولت به اقدام‌هایی خشونت‌آمیز دست‌زنند و دیگر اینکه مطابق فضای سیاسی موجود و با استفاده از ابزارهای قدرت خود، توانستند به بازی سیاسی، وارد شوند و سهمی قابل‌توجه از قدرت را از آن خود کنند. مقاله حاضر تلاش‌می‌کند، به بررسی این نکته بپردازد که «اخوان‌المسلمین (به‌صورت خاص در شاخه مصر) در هر دوره از حیات سیاسی خویش، به کدام راهکار گرایش‌یافته و دلایل این گرایش چه بوده‌اند؟». در این پژوهش، عوامل گرایش اخوان مصر به افراط‌گرایی یا اعتدال‌گرایی، به دو گروه «متغیرهای خشونت‌زا و کنترل‌کنندة خشونت» تقسیم‌می‌شوند. با توجه به محیط سیاست داخلی و بین‌المللی خاورمیانه، هشت متغیر میانگین را می‌توان در تأثیرگذاری بر جهت و شکل فعالیت‌های افراطی یا اعتدالی اخوان درنظرگرفت که در چارچوب نظری، مطرح می‌شوند. روش مقاله حاضر، توصیفی-تحلیلی است؛ بدین معنا که کنش‌های اخوان‌المسلمین مصر، توصیف و براساس چارچوب نظری مقاله تحلیل‌می‌شوند.

الف- بررسی ادبیات پژوهش

تاکنون درخصوص جنبه‌های مختلف اسلام‌گرایی یا آنچه در محافل دانشگاهی غربی به «بنیادگرایی اسلامی» معروف است، مطالبی بسیار به‌رشته‌تحریردرآمده‌اند؛ اما درباره اینکه «چه عواملی، باعث تغییر در گرایش اسلام‌گرایان از افراط‌گرایی به اعتدال‌گرایی یا برعکس می‌شوند؟»، کمتر کارشده‌است؛ در زیر به برخی از آنها که بیشترین ارتباط را با پژوهش حاضر دارند، اشاره‌می‌شود.

حمید احمدی در مقاله‌ای با عنوان‌‌: «آینده جنبش‌های اسلامی در خاورمیانه: طرح یک چارچوب نظری» (1377) که در فصلنامه مطالعات خاورمیانه چاپ‌شده‌است، علاوه‌بر تبیین اقدام جمعی اسلامی در گسترۀ جنبش‌های اسلام‌گرا، بر آن است تا با تکیه بر این بحث‌های نظری و یافتن الگوی مناسب برای تبیین فعالیت‌های فردی و جمعی اسلام‌گرایان، در جستجوی پاسخ این پرسش برآید که «چرا شکل اقدام جمعی گروه‌های اسلام‌گرا در یک جامعۀ ملی و در طول زمان به یک صورت نبوده‌است و علت این تفاوت در شکل اقدام جمعی را در چه بایدجستجوکرد؟»؛ به‌عبارت‌دیگر «چرا اقدام جمعی برخی گروه‌های اسلام‌گرا، جنبۀ خشونت‌آمیز به خود می‌گیرد و گروه‌های دیگر، اقدام جمعی مسالمت‌آمیز را بر اقدام‌های خشونت‌بار ترجیح‌می‌دهند؟»؛ این مقاله به پژوهش حاضر، بسیار نزدیک است و با این توضیح، آنچه اصول و ساختار مقاله حاضر را از اثر بررسی‌شده متمایزمی‌کند، این است که تحقیق کنونی، به بررسی اخوان‌المسلمین به‌عنوان مصداق این مسئله پرداخته درحالی‌که مقاله حمید احمدی، بیشتر به بحث نظری پرداخته و خیلی مختصر به بعضی مصادیق اشاره‌کرده‌است.

عبدالامیر نبوی در مقاله‌ای با عنوان‌‌: «اسلام سیاسی در مصر: گذار به حداقل‌گرایی سیاسی» (1384) که در فصلنامه مطالعات خاورمیانه چاپ‌شده‌است، پرسش اصلی خود را چنین طرح‌کرده‌است: «آیا درپیش‌گرفتن شیوه‌های مسالمت‌آمیز توسط جنبش‌ها، به معنای سکولارشدن آنهاست؟»؛ در پاسخ به این پرسش، با تمرکز بر عملکرد اسلام‌گرایان میانه‌رو در مصر گفته‌شده‌، مناسب‌تر، آن است که چنین گروه‌هایی زیر عنوان حداقل‌گرایی سیاسی و حداقل‌گرایی معرفتی و نه سکولار جای‌داده‌شوند؛ زیرا آنان، همچنان به شریعت و نه به دموکراسی اولویت‌می‌دهند؛ درواقع، چنین دیدگاه‌هایی به‌طور صرف، با روایتی خاص از دموکراسی، یعنی دموکراسی مشروط و حداقل سازگارند؛ این مقاله از نظر اینکه به دلایل گرایش اخوان‌المسلمین مصر به اعتدال‌گرایی پرداخته، به مقاله کنونی، نزدیک است اما از این نظر که به دلایل گرایش اخوان‌المسلمین مصر به افراط‌گرایی نپرداخته، از پژوهش حاضر، متمایز است.

مسعودنیا و نجف‌پور در مقاله‌ای با عنوان‌‌ «اخوان‌المسلمین مصر: از بنیادگرایی اسلامی تا مشارکت دموکراتیک» (1387) که در فصلنامه رهیافت‌های سیاسی و بین‌المللی چاپ‌شده‌است، به بررسی سیر فکری و عملی اخوان مصر پرداخته‌اند و پرسش اصلی پژوهش، این است که «آیا اخوان‌المسلمین مصر با توجه به ایدئولوژی خاص خود، جنبشی بنیادگرا محسوب‌می‌شود یا در گذر تاریخ، تغییرهایی در آن رخ‌داده‌است؟»؛ فرضیه پژوهش، این است که اگرچه اخوان در دور‌ه‌ای از عمر خود، بنا­به دلایل تاریخی- سیاسی خاص آن زمان، به سمت بنیادگرایی به‌نسبت رادیکال سوق‌داده‌شد، به محض برطرف‌شدن آن شرایط، بیشتر به‌سوی مشارکت و استفاده از روش‌های پارلمانیستی سوق‌یافت. مقاله مسعود نیا بسیار به مقاله حاضر نزدیک است اما در پژوهش حاضر سعی‌شده، متغیرهایی بررسی‌شوند که عوامل گرایش اخوان به اعتدال و افراط را نشان دهند.

ب- مبانی نظری

در این پژوهش، براساس نظریه «اقدام جمعی» حمید احمدی، عوامل گرایش اخوان به افراط‌گرایی یا اعتدال‌گرایی، به دو گروه «متغیرهای خشونت‌زا و کنترل‌کننده خشونت» تقسیم‌شده‌اند؛ هرچند که با منابع دیگر، این چارچوب نظری تقویت‌می‌شود؛ با توجه به محیط سیاست داخلی و بین‌المللی خاورمیانه، می‌توان متغیرهای  میانگین زیر را  در تأثیرگذاری بر جهت و شکل فعالیت‌های افراطی یا اعتدالی اخوان درنظرگرفت.

1- متغیرهای خشونت‌زا

متغیرهای خشونت‌زا، آن دسته عواملی هستند که اگر در جامعه وجودداشته‌باشند، موجب گرایش جنبش‌های اسلامی به سمت فعالیت‌های خشونت‌آمیز می‌شوند؛ هرچه تأثیر این متغیرها بیشتر باشد، فعالیت‌های جنبش‌های اسلامی، شکلی افراطی‌تر به خود می‌گیرند.

1-1- تأثیر رهبران در هدایت جنبش‌های اسلامی به افراط

یکی از مسائلی که فکر هر پژوهشگری را به خود مشغول‌می‌کند، این است که «آیا آموزه‌هایی مانند جهاد در اسلام، موجب می‌شود، پیروان این مذهب به سمت خشونت گرایش‌یابند؟»؛ پاسخ، منفی است زیرا این آموزه در اسلام، به‌صورت مشترک در جنبش‌های اسلامی وجوددارد ولی جنبش‌های اسلامی، دارای دو گونه گرایش به‌طور کامل متمایز از یکدیگر هستند: یک گروه به سمت افراط‌گرایی و گروهی دیگر به سمت فعالیت‌های اعتدالی گرایش‌یافته‌اند.

نگارنده، معتقد است، نوع تفسیر رهبران جنبش‌های اسلامی از این آموزه‌ها، اهمیتی ویژه دارد؛ به‌طور نمونه، جهاد از نظر شخصی مانند عشماوی، نوعی مبارزه مداوم ضد تمایل‌های نفسانی و توان مقاومت در برابر مشقات زندگی است (عشماوی، 1987: 141)؛ درحالی‌که سید قطب، این تفسیر از جهاد را تفسیر شکست‌خوردگان می‌داند که جهاد را تا حد جنگ تدافعی پایین‌آورده‌اند و آن را به مبارزۀ درونی مؤمن، ضد تهدیدها و هوس‌ها محدودمی‌کنند؛ وی معتقد است اگر فکرمی‌کنیم، تنها با حرف می‌توانیم به جهاد مبادرت‌ورزیم، به بی‌راهه و سراب رفته‌ایم و تنها می‌توان با کمک شمشیر و کتاب، حکومت خداوند را در زمین پیاده‌ساخت (کوپل، 1366: 57)؛ بنابراین، اگر رهبر جنبش اسلامی، دارای دیدگاهی شبیه عشماوی باشد، اعضای جنبش را به سمت فعالیت‌های اعتدالی هدایت‌می‌کند درحالی‌که اگر رهبر جنبش اسلامی، دیدگاهی مشابه با سید قطب داشته‌باشد، اعضای جنبش را به سمت فعالیت‌های افراطی سوق‌می‌دهد.

1-2- زمینه‌های تاریخی درگیری مذهبی

منظور از زمینه‌های تاریخی درگیری مذهبی، درگیری‌های تاریخی یا جنگ‌های مذهبی هستند که میان فرقه‌های مذهبی گوناگون موجود در یک کشور رخ‌داده‌اند و در طول تاریخ سیاسی یک کشور، روی یگدیگر انباشته شده‌اند و هرازچندگاهی، آتش این نوع کینه‌های مذهبی که در اختلاف‌های مذهبی آن کشور ریشه‌دارند، روشن می‌شود.

این درگیری‌های مذهبی که در طول تاریخ بعضی از کشورها رخ‌داده، موجب شده که هر جنبش برای رسیدن به قدرت سیاسی از راه‌های خشونت‌آمیز استفاده‌کند زیرا کینه‌های مذهبی که هر دو جنبش در طول تاریخ از یکدیگر دارند، باعث این نوع برخورد می‌شوند و نوعی ترس از تکرار آن حوادث، باعث می‌شود که هر دو طرف، تا آخرین حد توان برای رسیدن به اهداف خود تلاش‌کنند و برای رسیدن به اهداف خود، هرگونه اقدامی را مجاز بدانند؛ این امر، زمینه همکاری گروه‌های مذهبی موجود در یک کشور را کمتر کرده، آنان را به سمت فعالیت‌های افراطی سوق‌می‌دهد.

1-3- سکولاریسم

با توجه به این مسئله که جنبش‌های اسلامی به آمیزش دین و سیاست اعتقاددارند و با هرگونه جدایی میان دو نهاد مخالفت‌می‌کنند، درپیش‌گرفتن سیاست‌های آشکار غیرمذهبی و سکولاریستی، گرایش اسلام‌گرایان را به افراط‌گرایی افزایش‌می‌دهد (احمدی، 1390: 55). جنبش‌های اسلامی، هریک براساس نوع دیدگاهی که به اسلام دارند، درپی آن هستند تا به‌وسیله پیاده‌کردن آموزه‌ها و قوانین اسلامی و احیای دوباره اسلام، بتوانند مشکلات جامعه را حل‌کنند پس، مسلم است، با سیاست‌های سکولاریستی که ازسوی دولت اعمال‌می‌شوند، مخالفت‌می‌ورزند؛ بنابراین، هرچه دولت‌ها در جوامع اسلامی از سیاست سکولاریستی بیشتری استفاده‌کنند، جنبش‌های اسلامی، برای استفاده از خشونت، بیشتر از خود تمایل نشان‌خواهندداد.

به‌طور نمونه، در مصر، هنگامی‌که سادات پس از عبدالناصر به‌قدرت‌رسید،  با کاهش اعمال سیاست‌های سکولاریستی، توانست از فعالیت‌های افراطی اخوان‌المسلمین در مصر جلوگیری‌کند (صلاح، 1380: 116)؛ درحالی‌که در سوریه با روی‌کار‌آمدن حزب بعث در سال 1961، باوجوداینکه اخوان‌المسلمین سوریه به فعالیت‌های اعتدالی گرایش‌داشت، با اجرای سیاست‌های سکولاریستی ازسوی حزب بعث، اخوان‌المسلمین سوریه به سمت فعالیت‌های افراطی گرایش‌یافت (یزدانی، ابراهیمی و جعفری، 1391: 263).

1-4- فشار و سرکوب

هرچه میزان سیاست‌های قهرآمیز دولت‌ها با جنبش‌های اسلامی، شدیدتر باشد، تمایل به اِعمال اقدام‌های خشونت‌بار در میان اعضا و طرف‌داران این جنبش‌ها افزایش‌می‌یابد. اگرچه ممکن است، سیاست‌های سرکوب و فشار، بر سطح اقدام‌های خشونت‌بار، تأثیر منفی بگذارند و آنها را کاهش‌دهند، این تأثیر کوتاه‌مدت است و در بلندمدت، میزان نارضایتی را بالا­می‌برد (احمدی، 1377: 80) ولی درصورتی‌که در فضای باز سیاسی قرارگیرند، ممکن است پس از مدتی به هدف خود رسیده، درنتیجه، به عناصر غیرمخالف تبدیل‌شوند یا اینکه به‌صورت آشکار و غیرخطرساز به فعالیت خود ادامه‌دهند (مسعودنیا و نجف‌پور، 1388: 153).

2- متغیرهای کنترل‌کننده خشونت

منظور از متغیرهای کنترل‌کننده خشونت، آن دسته از عواملی هستند که اگر آنها در جامعه وجودداشته‌باشند، موجب تحت کنترل قرارگرفتن اقدام‌های افراطی می‌شوند و از شدت خشونت می‌کاهند؛ هرچه تأثیر این عوامل، بیشتر باشد، فعالیت‌های جنبش‌های اسلامی به‌سوی اقدام‌های اعتدالی حرکت‌کرده، جنبه مسالمت‌آمیز به خود می‌گیرند.

2-1- اصلاحات اقتصادی

توسعۀ اقتصادی، موجب کنترل جنبش‌های اسلامی می‌شود زیرا اگر در جامعه‌ای، شکاف میان فقیر و غنی، آنچنان باشد که هیچ راهی جز مبارزه مسلحانه باقی‌نماند، نمی‌توان‌انتظارداشت، گروه‌هایی که معرف طبقات پایین جامعه هستند، به بیان آرام خواسته‌های خود بپردازند؛ دراین‌صورت به‌جای گروه‌های اعتدال‌گرا، گروه‌های چریکی زیرزمینی شکل‌خواهندگرفت (نقیب‌زاده،1391: 221)؛ این امر به گرایش افراد به سمت فعالیت‌های افراطی منجرخواهدشد.

 به‌طور نمونه، مردمی که توان تأمین مخارج بیمارستان‌های عمومی را ندارند، به بیمارستان‌های اسلامی تحت پوشش اخوان‌المسلمین مراجعه‌می‌کنند (برزگر، 1386: 208)؛ بنابراین، اخوان‌المسلمین می‌تواند این افراد را در مواقع مورد نیاز خود، به سمت فعالیت‌های مختلف مطابق با اهدافش سوق‌دهد.

2-2- مشارکت سیاسی

وجود احزاب سیاسی برای حکومت‌های امروزی ضروری‌ است. به گفته بال، مهم‌ترین کار ویژۀ احزاب سیاسی، متحدکردن، تسهیل‌کردن و باثبات‌کردن روند زندگی سیاسی است (بال،81:1951)؛ همچنین، احزاب سیاسی مخالف، می‌توانند نقش کارکردی مهمی، نظیر نقش سوپاپ اطمینان ایفاکنند ولی اگر جلوی فعالیت‌ها و ابراز مخالفت این نوع احزاب گرفته‌شود، راه برای گروه‌های تروریستی زیرزمینی، باز می‌شود (نقیب‌زاده، 1391: 211) و درواقع، رشد خشونت و افراطی‌گری در میان احزاب مخالف، بی‌تردید، واکنشی در برابر افراط‌گرایی و خشونت دولتی است و رشد احزاب قدرتمند و دموکراتیک در یک رژیم خودکامه که بر پایمال‌کردن آزادی‌های مردم و سرکوب، استوار است، غیرقابل‌تصور خواهدبود. احزاب، تنها درصورتی می‌توانند به وظایف خود عمل‌کنند و رشدیابند که رژیم سیاسی و اجتماعی موجود، ایفای نقش برای آنان را امکان‌پذیرسازد (مسعودنیا و نجف‌پور، 1388: 157).

2-3- فعالیت علنی جنبش

هرچه جنبش‌های اسلامی به‌صورت علنی‌تر و آشکارتر فعالیت‌کنند، میزان مسالمت‌جویی آنها بیشتر شده، کمتر به خشونت رومی‌آورند زیرا خطرناک‌ترین گروه‌های فشار، گروه‌های عقیدتی و ایدئولوژیک هستند که تمام منافذ را روی خود، بسته‌ ببینند و هیچ امیدی برای رسیدن به اهداف خویش از طرق قانونی نداشته‌باشند؛ زیرا نه می‌توانند از عقیده‌شان صرف‌نظرکنند و نه راهی برای رسیدن به هدف خود دارند؛ ازاین‌رو، صلاح نظام سیاسی در این است که مفری برای این گروه‌ها پیداکند؛ زیرا دولت در برابر این‌گونه گروه‌ها دو راه بیشتر ندارد یا زوال کامل آنها یا یافتن راهی برای فعالیت‌های قانونی آنها؛ به‌طبع، راه دوم، بیشتر اعتباردارد؛ بدین دلیل که گروه مخرب به‌تدریج در برابر سایر جریان‌ها رنگ‌خواهدباخت و مانند آتش زیر خاکستر عمل‌نخواهدکرد (نقیب‌زاده، 1391: 221).

2-4- انسجام قومی و مذهبی

نبود یکپارچگی و وجود واگرایی در میان گروه‌های مختلف نژادی، قومی، مذهبی و ملی می‌تواند موقعیت یک واحد سیاسی را تا مرز ازهم‌پاشیدگی و ازدست‌دادن استقلال آن به‌مخاطره‌اندازد و درضمن، ممکن است به محو آن دولت از صحنۀ جغرافیایی بینجامد (قوام، 1386: 80)؛ بنابراین، جمعیت یک کشور، هرقدر همگن‌تر باشد، یعنی از نظر قومی و مذهبی یکدست‌تر باشد، از فعالیت‌های خشونت‌آمیز جنبش‌های اسلامی کاسته می‌شود و زمینه فعالیت‌های مسالمیت‌آمیز فراهم‌می‌آید زیرا از فعالیت‌های فرقه‌گرایی مذهبی یا فرهنگ قبیله‌ای در آن کشور خبری‌نیست؛ به همان میزان که در یک کشور، اقلیت قومی یا مذهبی کمتری حضورداشته‌باشد، به همان میزان، امکان همکاری افزایش‌می‌یابد و فعالیت‌های جنبش‌های اسلامی درراستای انقلاب و دگرگونی نظام حاکم قرارنمی‌گیرند بلکه رقابت این جنبش‌ها در جهت سهم‌خواهی از قدرت سیاسی قرارمی‌گیرد.

ج- اخوان‌المسلمین مصر

این گروه در شهر اسماعیلیه مصر با تلاش حسن‌البنا، در سال 1928 پایه‌گذاری‌شد؛ رهبر فعلی آن، محمد بدیع بوده، راهکار و اهداف آن، تأسیس دولت اسلامی و پیاده‌کردن شریعت اسلامی است. ارگان رسمی حزب ماهانه الدعوه و شخصیت‌های معروف آن، مصطفی مشهور و مأمون­الهضیبی هستند. اخوان‌المسلمین، موضعی انتقادی نسبت‌به سیاست‌ها و اقدام‌های حکومت، به‌ویژه درزمینه بسیاری از مسائل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دارد؛ این گروه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی، براساس ارزش‌های اسلامی موضع‌گیری‌کرده، خواهان برچیده‌شدن مراکز فساد و بی‌بندوباری است؛ موضع این گروه، نسبت‌به عادی‌سازی روابط با اسرائیل، بسیار انتقادی است (فلاح‌زاده، 1384: 49). قابل‌اشاره است، اخوان‌المسلمین که هوادارانی در میان طبقات مردم فقیر و متوسط جامعه دارد، تا انقلاب ژانویه، یک حزب سیاسی قانونی و ثبت‌شده نبوده و لذا از کمک‌های مالی دولت، محروم بوده است. بااین‌حال، این گروه توانست در انتخابات سال 2000، هفده کرسی پارلمانی را از آن خود سازد و پس از حزب حاکم، در جایگاه دوم قرارگیرد (حسینی، 1381: 177).

د- مصدایق افراط‌گرایی اخوان‌المسلمین

اولین فعالیت‌های خشونت‌آمیز اخوان درخصوص قضیه فلسطین و ارسال سلاح و نیرو به سرزمین‌های اشغالی و همچنین اقدام‌های مهم آن، پیش و پس از جنگ جهانی دوم در مصر و دیگر کشورهای اسلامی، مخالفت‌های شدید غرب به‌خصوص انگلیس را با فعالیت این جنبش برانگیخت؛ ازطرفی، اعضای جوان، براساس تصمیم‌های عجولانه خود (که در برخی موارد، مورد تأیید اخوان هم نبود)، به ترورها و بمب‌گذاری‌های متعدد اقدام‌کردند که تبعات آن به جماعت اخوان‌المسلمین ضربه‌می‌زد (احمدی، 1384: 40). به‌طور کلی، فعالیت‌های خشونت‌آمیز جنبش را سازمان مخفی انجام‌می‌داد.

سازمان مخفی، احمدماهر پاشا را در 24 فوریه 1945 ترورکرد زیرا معتقد بود که ماهر به دلیل اعلام جنگ ضد ژاپن، مرتکب خیانت شده‌است (محمد ابراهیم، 1384: 86). در 10 دسامبر 1946، اعضای سازمان، در حال ساخت بمب و مواد منفجره در اسماعیلیه دستگیرشدند. در  19 ژانویه 1948، شماری از اعضا به هنگام آموزش در کوه مقطم دستگیرشدند و یافتن سلاح و مدارک در باغ شیخ فرغلی در اسماعیلیه در 22 اکتبر 1948 از دیگر مصدایق خشونت‌طلبی اخوان بوده‌است (میشل، 1386، ج1: 214 تا 215).

در 22 مارس سال 1948،  احمد خازندار، یکی از قضات برجسته مصر به دلیل محاکمه یکی از اعضای اخوان ترورشد؛ در اکتبر همان سال، دولت مصر اعلام‌کرد، یک انبار بزرگ سلاح و مهمات در اسماعیلیه از رهبر گروه ضربت اخوان کشف‌کرده‌است؛ مجموعه این اقدام‌ها و دیگر فعالیت‌های اخوان، موجب شد، در 8 دسامبر 1948، وزارت کشور مصر، دستور انحلال اخون‌المسلمین را صادرکند و بی‌درنگ، بسیاری از مسئولان و اعضای اخوان، دستگیر و به زندان روانه‌شدند؛ بیست روز پس از صدور دستور انحلال اخوان ازسوی نخست‌وزیر، در 28 دسامبر سال 1948، یکی از اعضای اخوان، درون ساختمان وزارت کشور، وی را ترورکرد (دکمجیان، 1390: 150 تا 152). سازمان مخفی از ترور دست‌نکشید و در 5 می 1949 کوشید برای انتقام البنا، حامد جوده، رئیس مجلس نمایندگان را ترورکند و سپس در 25 همین ماه تلاش‌کرد، ابراهیم عبدالهادی، نخست‌وزیر را ترورکند (محمد ابراهیم، 1384: 150)؛ این مصادیق، تنها چند نمونه از هزاران فعالیت خشونت‌آمیزی هستند که اخوان انجام‌داده‌است.

ه- مصادیق اعتدال‌گرایی اخوان‌المسلمین

از دوره حسن­الهضیبی، دومین مرشد عام و به‌طور مشخص‌تر از زمان عمرالتلمسانی، فعالیت‌های مسالمت‌آمیز سیاسی- فرهنگی و نیز سازماندهی گروه‌های خیریه و رفاهی درپیش‌گرفته‌شد؛ این پاسداران قدیمی میراث اخوان، اگرچه در برخورد با سیاست‌های دولت، لحن انتقادی داشتند و همچنان می‌خواستند جامعه مصر را تحت تأثیر افکار خود قراردهند، با دوری از آموزه‌های سید قطب، اقدام‌های تبلیغی- فرهنگی را کارسازتر می‌دانستند (کوپل، 1366: 160).

عمرالتلمسانی، سومین مرشد کل، برای اولین‌بار، طرح تشکیل حزبی سیاسی را ارائه‌داد و با این کار، اصل سنتی اخوان، یعنی رد حزب‌گرایی را که حسن‌البنا تثبیت‌کرده‌بود، زیرپاگذاشت. پیشنهاد التلمسانی، تقیه یا شیوه ابزاری برای بازگرداندن مشروعیت جماعت نبود، بلکه وی مطمئن بود که پیوستن جماعت به شیوه تکثرگرایی و رقابت علنی، کلید موفقیت است؛ ازاین‌رو، در سال 1984 با ارائه طرحی، اخوانی‌های سنتی را غافلگیر‌کرد؛ براساس این طرح، اخوان باید برای سازماندهی فعالیت‌های سیاسی خود، حزب تشکیل‌می‌داد زیرا براساس قانون انتخابات، نامزد ورود به مجلس در سال 1984 باید عضو یک حزب می‌بود یا درصورت مستقل‌بودن، باید در قالب یک فهرست حزبی نامزدمی‌شد؛ به‌این‌ترتیب، التلمسانی، لزوم هماهنگ‌شدن و سازگاری با قانون یادشده و تشکیل حزب سیاسی به‌عنوان نمای بیرونی خود را به جماعت، یادآور شد و هرچند، وی در این راه با مخالفت دولت و اخوان، مواجه بود، توانست طرحش را پیگیری‌کند؛ وی دشمنی و مخالفت البنا با حزب‌گرایی را تابع شرایط آن زمان دانست نه اصلی تغییرناپذیر؛ اما جریان افراطی در جماعت که تحت تأثیر مصطفی مشهور قرارداشت، با مطرح‌کردن اصرار دولت بر ادامه جریان حکم انحلال جماعت و اتخاذ تدابیر حقوقی و امنیتی به‌منظور مهار جریان‌های اسلام‌گرا، فایده تکیه جماعت به شیوه رقابتی و تکثرگرایی را زیرسؤال‌می‌برد (محمد ابراهیم، 1384: 264 تا 268).

جدا از بحث‌های نظری که درزمینه گرایش به اعتدال‌گرایی میان رهبران اخوان پیش‌آمد، فعالیت‌های اعتدالی عملی اخوان را می‌توان در دو بعد بررسی‌کرد؛ در بعد نخست، طی انتخابات سال‌های 1984 و 1987، نامزدهای اخوان از طریق ائتلاف با احزاب قانونی، به مجلس راه‌یافتند (بلیدز،150:2011)؛ در انتخابات سال 1987، اخوان از طریق ائتلاف با احزاب «عمل» و «احرار» در انتخابات شرکت‌کرد؛ نتیجه آن انتخابات هم به‌دست‌آوردن شصت کرسی مجلس بود؛ که سی کرسی آن به نامزدهای اخوان تعلق‌داشتند (کامپانا، 1377: 50).

در انتخابات سال 1995، به‌واسطة برقراری نظام کاندیداتوری فردی، نامزدهای اخوانی به‌طور مستقل شرکت‌کردند که نتوانستند موفقیت و موقعیت به‌دست‌آمده در سال 1987 را دوباره تکرارکنند اما در انتخابات سال 2000، نامزدهای اخوانی توانستند هفده کرسی پارلمانی را از آن خود کنند و پس از حزب حاکم در جایگاه دوم قرارگیرند؛ این موقعیت، اخوان را به‌عنوان رهبر اپوزیسیون پارلمانی مطرح‌کرد (حسینی، 1381: 177).

بعد دوم، توجه اخوان به نهادهای مدنی و انجمن صنفی بود؛ این گروه که تا سال 1984، فقط در انجمن‌های صنفی پزشکان نفوذداشت، تا سال 1990 توانست تمامی سندیکاهای حرفه‌ای، به‌جز انجمن روزنامه‌نگاران را دراختیاربگیرد؛ درضمن، انجمن‌های خیریه وابسته به خود را گسترش‌داد؛ مهم‌ترین پیروزی در این عرصه در سپتامبر 1992 به‌دست‌آمد؛ در این سال، انتخابات کانون وکلا صورت‌گرفت و هواداران اخوان، زیر عنوان «التیارالاسلامی» که به‌عنوان یکی از جناح‌های اخوان شناخته‌شده‌است، چهارده کرسی از 25 کرسی شورای مرکزی را به‌دست‌آوردند (نبوی، 1384: 73)؛ با کامیابی اخوان در هر دو عرصه، این گروه توانست با استفاده از فضای به‌نسبت مناسب اواخر دهه هشتاد، کنترل و هدایت جریان اسلام‌گرایی را به‌دست‌گیرد (کامپانا، 1377: 49 تا 50)؛ این مصادیق، تنها چند نمونه از هزاران فعالیت اعتدالی هستند که اخوان انجام‌داده‌است.

و- آزمون چارچوب نظری

1- متغیرهای خشونت‌زا

1-1- تأثیر رهبران در هدایت جنبش‌های اسلامی به افراط

رهبران، نقشی برجسته در جنبش‌های اسلامی دارند؛ به‌خصوص، مؤسسان این جنبش‌ها نقش رهبری فرهمند را ایفامی‌کنند، به این دلیل که امت اسلامی به تشکیلاتی سازمان‌یافته تعدیل‌نشده و امت اسلامی به گروه‌هایی سازمان‌یافته تقسیم‌شده که هستة اصلی هریک از آنها، فقیه کاریزماتیک است (حسینی، 1381: 166)؛ نقطة ضعف این گروه‌ها اینها بوده‌اند: اول اینکه با درگذشت رهبر کاریزماتیک، اغلب، گروه از هم می‌پاشیده‌است و دوم اینکه با توجه به نوع سازمان‌یافتگی و قائم‌به‌شخص‌بودن این گروه‌ها، به‌طور عمومی، کنترل آنها امکان‌پذیر بوده‌است و اغلب، پس از بنیان‌گذار، تأثیر جنبش‌های اسلامی روبه‌افول‌می‌گذارد و دیگررهبران جنبش، آن فرهمندی بنیان‌گذار را ندارند به همین دلیل، تصمیم‌ها به شکل شورایی گرفته‌می‌شوند (کوپل، 1366: 160)؛ این موضوع را در اخوان‌المسلمین مصر به‌وضوح می‌توان‌دید.

حسن‌الهضیبی که شخصیت ذاتی‌اش، انسانی آرام و متنفر از خشونت بود، پس از حسن‌البنا، رهبری جنبش را به‌دست‌گرفت و جنبش را به سمت فعالیت‌های اعتدالی هدایت‌کرد؛ از دیگر رهبرانی که کوشید، اخوان را به سمت فعالیت‌های اعتدالی هدایت‌کند، عمرالتلمسانی، سومین مرشد عام اخوان‌المسلمین بود؛ وی اسلام را مبلغ ایمان، عبادت، عشق به میهن، فرهنگ، قانون و قدرت می‌دانست که یک نظام کامل برای ادارة تمامی جنبه‌های زندگی بشر است و تمامی عرصه‌های زندگی انسان را تحت پوشش و راهنمایی قرارمی‌دهد و به همین دلیل است که مردم برای حل مشکلات خود به‌سوی اسلام ‌گرایش‌می‌یابند (هوسمی، 1383: 68).

درحالی‌که سید قطب، یکی از رهبران اصلی اخوان‌المسلمین اعتقادداشت، ایمان واقعی به اسلام به معنی تسلیم کامل در مقابل ارادة خداوند است و جامعه‌های موجود جامعة جاهلی است و دارالسلام، جامعه‌ای است که در آن، دولت اسلامی، برقرار است و حدود الهی در آن اجرامی‌شوند؛ درمقابل، تمام سرزمین‌هایی که در آنها، با عقیدة یک مسلمان حقیقی مبارزه‌می‌کنند و تعالیم اسلام را رعایت‌نمی‌کنند، دارالحرب است؛ اگرچه مسلمانان در آنجا زندگی‌کنند، وظیفة مسلمانان واقعی، مبارزه با این وضعیت و تبدیل وضعیت به جامعة اسلامی است و هدف نهایی مسلمانان، استقرار حاکمیت خدا در زمین است.

 سید قطب، معتقد بود ازآنجاکه عمل مسلمان، همیشه امری بنیادی است، باید درپی تشکیل یک جامعه عقیدتی برآمد؛ هرچند که آن، کوچک باشد و اطاعت از حاکم در قوانین اسلامی، به دلیل خود شخص و جایگاه وی در جامعه نیست بلکه اطاعت از وی، ناشی از تبعیتش از قانون الهی است (دکمجیان، 1390: 165)؛ همچنان­که اشاره‌شد، بیشتر رهبران اصلی اخوان، پس از سید قطب سعی‌کردند، اعضای اخوان را به سمت فعالیت‌های اعتدالی سوق‌دهند و ضمن اینکه نسبت‌به سیاست‌های دولت، دیدی انتقادی داشتند، با دولت همکاری‌می‌کردند.

 

1-2- زمینه‌های تاریخی درگیری مذهبی

مصر، برخلاف کشورهایی مانند لبنان، سوریه و عراق، دارای تنوع قومی نیست؛ ازاین‌رو، تقسیم‌بندی قومی و مذهبی به شکل افراطی در آن به‌وجودنیامده‌است؛ از این لحاظ، تنش‌های قومی به‌صورتی‌که در این کشورها مشاهده‌می‌شوند، کمتر وجوددارند ولی برخوردهای تند مذهبی میان افراط‌گرایان و نیروهای دولتی و همین‌طور، تنش‌های محدود میان قشرهایی از مردم و اقلیت مسیحی وجوددارند؛ ازاین‌رو آنچه ازطرف حکومت‌های این کشور انجام‌گرفته، اقدام‌هایی در جهت مهار این جریان‌های بحران‌ساز بوده‌است (کریم‌نیا، 1388: 68)؛ برای همین در طول تاریخ مصر، درگیری قومی و مذهبی شدیدی وجودنداشته و کینه و بغض تاریخی در میان ادیان مختلف مصر شکل‌نگرفته که آتش زیر خاکستر باشد که با به‌وجودآمدن هر محیط بحرانی، آتش آن دوباره شعله‌ور و موجب انباشت کینه‌های مذهبی در میان ادیان مختلف مصر شود. امروزه نیز، نوعی اتحاد و همبستگی خوب را در این کشور شاهد هستیم؛ به این دلیل که 94 درصد از اعضای این کشور، سنی شافعی هستند و اخوانی‌ها هم سنی‌مذهب‌اند؛ این موضوع، باعث می‌شود که جنبش‌ها در محیط بحرانی به دلیل عدم وجود زمینه‌های تاریخی درگیری مذهبی به شکل اصلاحی و اعتدالی عمل‌کنند و از اقدام‌های افراطی و خشونت‌آمیز کمتری استفاده‌کنند؛ به این دلیل اگر بحرانی جدید به‌وجودآید، روشن‌شدن آتش کینه‌های پیشین را که در خاطر مردم ثبت‌شده‌اند، به‌دنبال‌نمی‌آورد و امکان همکاری و مشارکت را فراهم‌می‌سازد.

1-3- سکولاریسم

جمعیت اخوان‌المسلمین از زمان تأسیس، انتقادهایی را متوجه دولت مصر می‌کرد؛ این انتقادها، ازآن‌رو بود که مدارس تبشیری مسیحی اجازه‌داشتند، فعالیت‌کنند ولی اسلام در مدارس دولتی تدریس‌نمی‌شد و به تاریخ اروپا به‌عنوان مادۀ درسی، بیش از تاریخ اسلام اهمیت‌داده‌می‌شد (میشل، 1387، ج2: 264 تا 265).

در زمان ناصر به دلیل فضای حاکم بر جامعه، از حکومت اسلامی، کمتر صحبت‌بود و آنچه در جامعۀ آن زمان مصر، غالب محسوب‌می‌شد، عبارت‌بود از: سکولاریسم و ملت‌پرستی. اخوان از دولت درخواست‌کرد، در جهت اهداف اسلامی، حرکت‌ خود را در جامعه آغازکند ولی ناصر معتقد بود، دین از سیاست، باید جدا باشد و مذهب، رابطة فردی میان انسان و خداست و دین نباید در امور جامعه دخالت‌کند (ذوالفقاری، 1389: 109)؛ به این دلیل، اخوان به فعالیت‌های خشونت‌آمیز دست‌زد و در 26 اکتبر سال 1954، یکی از اعضای اخوان، ناصر را ترورکرد اما پس از شکست در سال 1967 که ضربه‌ای مهلک به ناسیونالیسم و آرمان‌های ترویج‌شده ازسوی ناصر، وارد شد(دالاکورا،116:2007) ،  ناصر تلاش‌کرد از طریق پذیرش اسلام، چارچوب مشروعیت خود را گسترش‌دهد تا ضمن گسترش مقبولیت مردمی خود، از فعالیت گروه‌های اسلامی جلوگیری‌کند؛ به‌هرروی، اخوان، خلأ سیاسی و ایدئولوژیک پس از جنگ 1967 را فرصتی مناسب برای تجدید حیات خود یافت و به گسترش فعالیت خود در میان اقشار مختلف به‌ویژه دانشجویان روی‌آورد (کدیور، 1373: 138).

سادات، سیاست اسلام‌گرایی را با جدیتی بیشتر دنبال‌کرد (دالاکور، 2007: 115-114) ؛ واقعیت، آن است که سادات، حتی پیش از کسب قدرت، به‌عنوان فردی اسلام‌گرا شهرت‌داشت و پس از کسب قدرت، در تبلیغات رسمی از او به‌عنوان «رئیس‌جمهور مؤمن» یادمی‌شد. سادات بر نام خود، محمد تأکیدمی‌کرد و سخنانش را با آیاتی از قرآن پایان‌می‌داد (نبوی، 1384: 67).

 از زمان به‌قدرت‌رسیدن سادات، شریعت، به‌عنوان منبع اصلی قانون‌گذاری مصر معرفی‌شد و به دستور او، رادیو و تلوزیون، به پخش اذان در پنج نوبت، ملزم شدند (صلاح، 1380: 116)؛ پس چه اخوان و چه سایر گروه‌های اسلام‌گرا، در برابر خود، دولتی غیرمذهبی یا ضدمذهبی را نمی‌دیدند که بتوانند به‌سادگی، مشروعیت و عملکرد آن را زیرسؤال‌ببرند؛ تنها کاری که از دست آنها برمی‌آمد، آن بود که رفتارهای دولت را ظاهرسازی، غیرواقعی، حیله‌گرانه یا کمتر اسلامی نشان‌دهند؛ اثبات چنین امری تا سال 1977، مشکل بود.

در دوران مبارک، اسلامی‌کردن فضای سیاسی و اجتماعی ازسوی دولت مانند دوران سادات، به‌صورت کنترل‌شده ادامه‌یافت. ازسویی «گفتمان مصری، روزبه‌روز اسلامی‌تر» شده‌ و ازسوی‌دیگر، دولت تا سال 1995، ده‌ هزار مسجد و بیش از شصت‌ هزار نهاد آموزشی با 5/2 میلیون دانش‌آموز را تحت پوشش داشته‌است. تعداد امام‌هایی که برای وزارت اوقاف کارمی‌کنند، از 6 ‌هزار نفر در سال 1982 به 22 هزار تن در سال 1996 رسیده‌است (نبوی، 1384: 75)؛ به همین دلیل، اخوان‌المسلمین از فعالیت‌های افراطی خود دست‌کشید و سعی‌کرد تا با واردشدن در جامعه مدنی، شرکت در انتخابات و دیگر فعالیت‌های اعتدالی، بتواند به هدف خود که ایجاد حکومت اسلامی است، دست‌یابد.

 

1-4- فشار و سرکوب

سیاست انسداد سیاسی می‌تواند اسلام‌گرایان را به سمت رادیکالیسم و فاصله‌گیری از روند سیاسی و دموکراتیک رهنمون‌کند؛ در این میان بایدتوجه‌داشت، موضوع‌هایی مانند گسترش روندهای دموکراتیک می‌توانند زمینه همکاری گسترده‌تر و حتی ائتلاف جریان‌های مذهبی را با احزاب و جریان‌های غیرمذهبی فراهم‌کنند (نیاکوئی و صبوری،1390: 231 تا 233).

دوران ناصر، تجربه‌ای مهم برای اخوانی‌ها بود چراکه فعالیت اخوان در دوره ناصر با فرازونشیب‌هایی زیاد، روبه‌رو بود و اخوان، به‌شدت سرکوب‌شد؛ تجدیدنظرطلبى انقلابى سید قطب تا حد زیادى، تحت تأثیر سرکوب اخوان شکل‌گرفت. سید قطب به رادیکالیسم روی‌آورد و به این نتیجه رسید که تنها راه برای مواجهه با قدرت عظیم دولت مدرن، جهاد است (نیاکوئی و صبوری، 1390: 217).

سیاست سادات (فشار محدود به‌علاوه ایجاد دغدغه جدید برای اسلام‌گرایان) اگرچه در کاهش فعالیت‌های انتقادی اسلام‌گرایان میانه‌رو، موفقیت‌آمیز بود، صحنه سیاسی مصر، تنش‌زاتر و رقیبان رادیکال، مصمم‌تر از آنی بودند که تصورمی‌‌شد. وقوع حوادثی دیگر، مانند غائله منیا در آوریل 1980 و به‌ویژه زاویه‌الحمراء (قاهره) در ژوئن 1981، موجب شد تا نیروهای ارتش و پلیس به سرکوب تمامی گروه‌های اسلام‌گرا دست‌بزنند و بسیاری از فعالان آنها ازجمله رهبران اخوان را دستگیرکنند؛ در جریان این رویارویی، 1536 مخالف و منتقد ازجمله شیخ کوشک دستگیرشدند؛ این نحوه برخورد (موسوم به «پاییز خشم») نشان‌داد که صبر سادات به‌پایان‌رسیده‌است و از این پس با همه اسلام‌گرایان به یک شکل برخوردمی‌شود. به‌کارگیری سیاست پاییز خشم به بروز نارضایتی در میان اسلام‌گرایان منجرشد؛ این نارضایتی‌ها به ترور سادات، به دست خالد اسلامبولی از اعضای گروه الجهاد انجامید (مسعودنیا و نجف‌پور، 1388: 147).

درنتیجه، در طول تاریخ اخوان‌المسلمین مصر، هرگاه فشارها بر این گروه، بیشتر می‌شده‌است، اول اینکه مردم، بیشتر از آن استقبال و حمایت‌می‌کرده­اند و دوم اینکه شاخه‌های نظامی آن به ترور و اقدام‌های خشونت‌آمیز دست‌می‌زده‌اند؛ درحالی‌که در مواقع کاهش فشارها، این گروه بیش ‌از پیش به سمت فعالیت‌های مدنی می‌رفته‌اند. با گذشت زمان، اخوان مصر تلاش‌می‌کنند به سبب رهایی از سرکوب حکومتی، به سمت شرکت در انتخابات به‌صورت مستقل یا با ائتلاف با دیگر احزاب بروند.

2- متغیرهای کنترل‌کننده خشونت

2-1- اصلاحات اقتصادی

متغیر اقتصاد، رهیافت برگزیده و مسلط محافل غربی در تحلیل وضعیت جاری مصر است؛ از نگاه این دیدگاه، پدیده اسلام‌گرایی و خشونت‌های آن، پدیده‌ای حاشیه‌ای است که با بهبود وضعیت اقتصادی، رفع نابرابری در توزیع درآمد، کاهش تورم، افزایش قدرت خرید مردم و رفع مشکل بیکاری جوانان، خودبه‌خود ازمیان‌خواهدرفت؛ هیکل، نویسنده و روزنامه‌نگار مشهور مصر و مصرشناس برجسته در چنین دیدگاهی قرارمی‌گیرد؛ به نظر وی، کسانی­که به اسلام‌گرایان، ملحق می‌شوند، محرک اقتصادی دارند و عوامل اجتماعی و اقتصادی، در جذب مردم به‌سوی گروه‌های اسلام‌گرا، نقشی مهم برعهده‌دارند؛ به‌طور نمونه، مردمی که توان تأمین مخارج بیمارستان‌های عمومی را ندارند، به بیمارستان‌های اسلامی تحت پوشش اخوان‌المسلمین مراجعه‌می‌کنند (برزگر، 1386: 208).

ناصر، مصر را به سمت سوسیالیسم و بلوک شوروی برد تا توسعه نظامی و مدنی را به‌دست‌آورد؛ به همین دلیل، غربی‌ها اغلب، گرفتاری‌های اقتصادی کنونی مصر را به زیاده‏روی‌های زمان ناصر نسبت‌می‏دهند (حافظیان، 1387: 107 تا 108). سیاست‌های درپیش‌گرفته‌شده در دوره سادات، جز ایجاد مشکلات اقتصادی مانند تورم و رکود نتیجه‌ای‌نداشت و این امر، زمینه و بستری مناسب‌تر را برای افزایش موج اعتراض‌های گروه‌های گوناگون فراهم‌می‌آورد. از اوایل سال 1977 در اعتراض به حذف یارانه‌های دولتی بر کالاهای اساسی، شورشی خیابانی در قاهره و چند شهر دیگر مصر آغاز ‌شد و گسترش‌یافت؛ رژیم به سرکوب بیشتر دست‌زد و دستور بازداشت 1500 نفر فعال سیاسی را در سپتامبر 1981 صادرکرد و سادات نیز در همان سال ترورشد (سردارنیا، 1390: 112).

اعضای اخوان در ابتدا عبارت‌بودند از: دانشجویان، کارگران، فروشندگان کوچک و روستاییان؛ اینها ازجمله افرادی بودند که به دلیل سختی‌هایی که در جامعه، متحمل می‌شدند، حاضر بودند برای تغییر وضع موجود، حتی به اقدام‌های خشونت‌آمیز نیز دست‌بزنند؛ اما با توجه به تغییرهای اجتماعی و اقتصادی که به‌ویژه در دورۀ ریاست‌جمهوری حسنی مبارک روی‌دادند، طبقه متوسط جدید از میان این جمع، رشد و نمو خود را آغازکردند و این طبقه به‌طور دقیق، افرادی را شامل می‌شد که اگرچه بر حقوق خود به‌عنوان شهروند تأکید‌داشتند، با اقدام‌هایی خشونت‌آمیز، مانند ترور که موقعیتشان را به‌خطرمی‌انداخت، سخت مخالف بودند. جنبشی عظیم، نظیر اخوان‌المسلمین برای جلب حمایت این طبقه می‌بایست بیش از پیش، بر راه و رسوم دموکراتیک و سهیم‌شدن در قدرت تأکیدمی‌کرد (دکمجیان، 1390: 124).

2-2- مشارکت سیاسی

فقدان گروه‌بندی توسعه‌یافته و سازمان‌یافته، حاکمان مصر را بر آن داشته‌است که با محدودکردن و در تنگنا قراردادن تشکیلات سازمان‌یافتة نوظهور، به رهبری اقتدارگرایانه خود ادامه‌دهند؛ بر همین اساس، از سال 1952 تاکنون، تمامی فعالیت‌های سیاسی، ازجمله فرایند تصمیم‌گیری سیاسی، در کنترل انحصاری رئیس‌جمهور قراردارند؛ رئیس‌جمهور نیز آن‌گونه‌که ویژگی رژیم اقتدارگراست، از نظر نهادی به سازمان‌های سیاسی رسمی که در شکل‌دهی سیاست نقش‌دارند، محدود نیست. قوه مقننه حکومت، در اعمال فشار سیاسی یا تجدید تصمیم‌های سیاسی رئیس‌جمهور، نقشی ناچیز دارد.

درحالی‌که در دوران حکومت ناصر، هیچ حزب دیگری اجازه‌نداشت، فعالیت‌کند و این امر، باعث افزایش فعالیت‌های زیرزمینی احزاب چپ ازیک‌طرف و اخوان‌المسلمین ازطرف‌دیگر شد؛ در زمان سادات نیز، اوضاع با کمی فرازونشیب، به‌طور تقریبی به همین شکل، باقی‌ماند. ترور سادات در 6 اکتبر 1981، توسط بخشی از اسلام‌گرایان، شوکی سنگین را به دولت مصر واردکرد؛ به‌ویژه اینکه نشان‌داد، اسلام‌گرایی رادیکال، فعالیت خود را گسترش‌داده و به درون مهم‌ترین نهاد سیاسی مصر (ارتش) هم نفوذکرده‌است؛ ازاین‌رو، مبارک (جانشین سادات)، سیاست «هویج و چماق» را درپیش‌گرفت و هم‌زمان با سرکوبی اسلام‌گرایان رادیکال، رهبران اخوان را از زندان آزادکرد و حدود یک دهه در برابر فعالیت غیررسمی آنها مانع ایجادنکرد و حتی تعداد احزاب سیاسی قانونی از پنج حزب در سال 1981 به چهارده حزب در سال 1995 افزایش‌یافت (حسینی، 1381: 165 تا 166)؛ درمقابل، اخوان‌المسلمین نیز، بی‌درنگ، توسل به هرگونه خشونت را نفی‌کرد و حتی عمرالتلمسانی در مصاحبه‌ای با المجله (16 ژانویه 1982) گفت: «اسلام هرگونه سوءقصد و کشت و کشتاری را محکوم‌می‌کند و تاموقعی‌که مسلمان هستیم به این اصول پایبندیم» (صفوی و آقایی، 1365: 243).

دلیل اینکه مبارک به عناصر اپوزیسیون اجازه‌می‌داد، فعالیت و مشارکت سیاسی داشته‌باشند، آن بود که می‌خواست آنها را به‌سوی دستگاه «پیروپرور» حکومت جذب‌کند و بدین­گونه از تبدیل‌شدن آنها به تهدیدهایی سیاسی برای رژیم جلوگیری‌کند؛ درنتیجه، انتخابات چندحزبی، بهترین شیوه‌ای بوده‌است که از طریق آن، رژیم می‌تواند سلطة سیاسی خود را برپایه‌های ساختار کنترلی پیروپرورانه تثبیت‌کند.

رئیس‌جمهور با دراختیارداشتن منابع کشور، در رأس این ساختار قراردارد؛ او برای اینکه رهبران غیرافراطی اپوزیسیون را درون نظام سیاسی موجود جذب‌کند، نه‌تنها به آنها حق تشکیل احزاب، تأسیس روزنامه و شرکت در انتخابات را می‌داد؛ بلکه گاهی آنها را در رقابت‌های انتخاباتی از طریق فراهم‌کردن دسترسی آنها به منابع دولتی یاری‌می‌کرد؛ این نکته آخر، هم برای حکومت و هم اپوزیسیون، دارای اهمیتی بسیار بوده‌است. اپوزیسیون می‌داند که برای دستیابی به کمک‌های انتخاباتی باید به منافع دولتی، متوسل شود و حکومت نیز با آگاهی از این وابستگی و فراهم‌کردن امکان آن، آنها را در ساختار پیروپرور خود جذب‌می‌کند؛ حکومت از این کار، دو هدف اصلی را دنبال‌می‌کند که این اهداف عبارت‌اند از:

الف- واداشتن احزاب اپوزیسیون به پذیرش وضعیت موجود سیاسی؛

ب- تبدیل رقابت‌های انتخاباتی، از رقابت برای قدرت، به رقابت برای دستیابی به سهمی از منابع تحت کنترل دولت (فلاح‌زاده، 1384: 40)؛ حسنی مبارک بدین‌گونه با مشارکت‌دادن محدود احزاب اپوزیسیون و اخوان توانست تا از افراطی‌شدن این گروه‌ها جلوگیری‌کرده، آنها را در ساختار پیروپرورانه خود جذب‌کند.

2-3- فعالیت علنی جنبش

بیشترین ترس حکومت از گروه اخوان، ناشی از فعالیت‌های شاخة نظامی (سازمان مخفی) آن بود؛ زیرا باوجوداینکه این شاخة اخوان، بیشتر فعالیت‌های خود را ضد نیروهای بریتانیایی مستقر در مصر متمرکزکرده‌بود، گاهی‌اوقات، یهودیان و مقام‌های حکومتی مصر نیز، هدف انتقام این گروه قرارمی‌گرفتند؛ چنان‌که بیست روز پس از صدور دستور انحلال اخوان ازسوی نخست‌وزیر در 28 دسامبر سال 1948، یکی از اعضای جوان سازمان مخفی، وی را درون ساختمان وزارت کشور ترورکرد.

بنابراین، هرچه اعضای جنبش اسلامی به‌صورت علنی‌تر و آشکارتر فعالیت‌کنند، میزان مسالمت‌جویی آنها بیشتر شده، کمتر به خشونت رو‌می‌آورند؛ زیرا ازاساس، فعالیت در حوزۀ جامعه مدنی از زیرزمینی‌شدن این گروه‌ها و درنتیجه، خشونت‌بارشدن آنها جلوگیری­می­کند. اخوان‌المسلمین ازجمله گروه‌هایی بوده‌است که از ابتدا فعالیت خود را به‌صورت علنی و اغلب درزمینه فرهنگی آغازکرده و پس از گذشت مدتی نیز به دلیل منافع هیئت حاکمه (مبارزه با ناصریست‌ها، کمونیست‌ها و...) در دوره‌هایی به‌طور نسبی، برای ابراز وجود مجال‌داشته‌؛ بنابراین، کمتر به‌سوی خشونت سوق‌یافته‌است.

این موضوع ازیک‌سو بدین دلیل است: جنبشی که به‌صورت علنی فعالیت‌می‌کند، مجبور است، خطوط قرمز حاکمیت را رعایت‌کند؛ درنتیجه، ناچار است، بعضی از قوانین نظام حاکم را رعایت‌کند؛ بدین شکل از فعالیت‌های خشونت‌بار آن کاسته می‌شود و امکان کنترل جنبش توسط دولت راحت‌تر است؛ درحالی‌که جنبش‌های غیرعلنی، مجبور نیستند هیچ‌یک از قوانین حاکمیت را رعایت‌کنند و این باعث می‌شود که نظارتی بر این گروه‌ها نباشد و نتوان آنها را کنترل‌کرد؛ برای همین، راحت‌تر می‌توانند به اقدام‌های خشونت‌بار دست‌بزنند؛ ازسوی‌دیگر، جنبش‌هایی که حاکمیت به آنها اجازه‌نداده‌است، فعالیت علنی داشته‌باشند، احتمال همکاری بیشتری میان ایشان و دولت هست؛ زیرا برای آنها امکان سهیم‌شدن در حاکمیت وجوددارد؛ برای همین به سمت فعالیت‌های اعتدالی، بیشتر گرایش‌دارند؛ درحالی‌که جنبش‌هایی که اجازه‌ندارند، فعالیت علنی داشته‌باشند و امکان سهیم‌شدن در قدرت برای آنها وجودندارد، بیشتر به سمت فعالیت‌های خشونت‌آمیز، گرایش پیدامی‌کنند.

2-4-انسجام قومی و مذهبی

99 درصد از جمعیت مصر را نژاد سامی، شامل (مصری، بادیه‌نشینان و بربرها) و 1 درصد باقی‌مانده را نژادهای یونانی، حبشی، ارمنی و سایر نژادها تشکیل‌می‌دهند (فلاح‌زاده، 1384: 24 تا 25). مصر برخلاف دیگر کشورهای منطقه خاورمیانه، فاقد شکاف‌های نژادی حاد است و نمی‌توان به‌سادگی، آن را داخل تعارض‌های شدید قومی مرتبط با هویت یا هویت سیاسی قرارداد و همچنین، مصر برخلاف کشورهای عربی متولدشده از خلال فروپاشی امپراتوری عثمانی، فاقد دو مرحله جداسازی و واحدسازی است؛ این کشور، همواره دارای جمعیت همگن، اتحاد سیاسی متمرکز و تسلسل تاریخی بوده‌است و نمونه‌ای آشکاری از انسجام فرهنگی و قومی در منطقه خاورمیانه است.

ایجاد دولت - ملت در کشورهای در حال توسعه، همواره با مشکل، مواجه بوده‌است؛ زیرا بیشتر این کشورها دارای قومیت‌ها، نژاد و ادیانی گوناگون هستند که نمی‌توان به‌سادگی، میان آنها همزیستی برقرارکرد؛ اما مصر به این مشکل، دچار نبوده زیرا بیشتر جمعیت آن (قریب 94 درصد)، مسلمان شافعی مذهب‌اند؛ بدین دلیل، اخوان به کشمکش‌های فرقه‌ای و قبیله‌ای، وارد نشده و زمینه همکاری میان حاکمیت، فراهم شده‌است.

نتیجه‌گیری

به‌نظرمی‌رسد، شکست گروه‌های رادیکال اسلامی، نظیر «سازمان آزادی‌بخش اسلامی، جماعه‌المسلمین، سازمان الجهاد در مصر در دهه 1970 و اخوان‌المسلمین در سوریه در سال 1982، عربستان در سال 1979 و دیگر گروه‌های اسلامی رادیکال»، موجب تضعیف رادیکالیسم اسلامی و گرایش اسلام‌گرایان به اعتدال شده‌است؛ همچنین اخوان‌المسلمین مصر پس از سال‌های زندان در دهۀ 1960، سیاست اعتدال درپیش‌گرفت و با خط‌مشی گروه‌های رادیکال مخالفت‌کرد. گرچه تب و تاب انقلابی و رادیکالیسم، دهۀ 1970 را دربرگرفته‌بود، از اوایل دهۀ 1980، اخوان‌المسلمین تغییررویه‌داد و راهکار میانه‌روی و اعتدال را در صحنۀ سیاست‌های اسلام‌گرایی حاکم‌کرد؛ بر همین اساس، اخوان‌المسلمین مصر، خواستار مشارکت سیاسی، گرفتن قدرت در فرایند سیاسی و گرفتن قدرت سیاسی از طریق مبارزه مسالمت‌آمیز با استفاده از فضای باز سیاسی در مصر شد و درپی طراحی راهکاری مفید و مؤثر برآمد تا امکان مشارکت سیاسی اسلام‌گرایان را فراهم‌سازد؛ به‌بیان‌دیگر، از نظر اخوان‌المسلمین، میانه‌روی و تلاش در جهت مشارکت در فرایند سیاسی دموکراتیک در جهان عرب، بهترین راه تضمین پیروزی اسلام‌گرایان بوده­است؛ زیرا اخوان‌المسلمین مصر، معتقد است، راه‌های خشونت‌آمیز، سبب سرکوب اسلام‌گرایان می‌شوند؛ تحت تأثیر همین گرایش غیرخشونت‌بار بود که اخوان‌المسلمین، موفق شد در 2011، پیروز انتخابات مصر باشد؛ البته پس از برکناری محمدالمرسی، بخشی از اخوان‌المسلمین مصر، تحت فضای پساانقلابی و خشونت آشکار و پنهان گروه‌های رقیب، به‌صورت پراکنده به خشونت، متوسل شدند؛ اما به‌نظرمی‌رسد، فرایند حرکت به‌سوی کنش‌های مسالمت‌آمیز در طیف میانه اخوان‌المسلمین مصر رو به نهادینه‌شدن است؛ ازاین‌رو، درصورت احیای وضعیت دموکراتیک در مصر می‌توان شاهد بازگشت اخوان‌المسلین به قدرت بود.

- منابع فارسی

-      احمدی، حمید (1390)؛ جامعه‌شناسی سیاسی جنبش‌های اسلامی؛ تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق.

-      __________ (1384)؛ «جنبش‌های اسلامی و خشونت در خاورمیانه»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ سال دوازدهم، ش 1، ص 31 تا 56.

-      __________ (1377)؛ «آینده جنبش‌های اسلامی در خاورمیانه و ارائه چارچوب نظری»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ ش 14و15، ص 55 تا 94.

-      برزگر، ابراهیم (1386)؛ «چارچوبی مفهومی برای فهم تحولات سیاسی مصر»، پژوهش‌های حقوق و سیاست؛ سال نهم، ش 22، ص 204 تا 252.

-      حسینی، مختار(1381)؛ برآورد استراتژیک مصر؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر.

-   حافظیان، محمدحسین (1387)؛ «مشکلات اقتصادی و چشم‌انداز بی‌ثباتی سیاسی در مصر»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ سال پانزدهم، ش 3و4، ص 95 تا 120.

-      دکمجیان، هرایر (1390)؛ اسلام در انقلاب: جنبش‌های اسلامی معاصر در جهان عرب؛ ترجمه حمید احمدی؛ تهران: انتشارات کیهان.

-      ذوالفقاری، سید محمد (1389)؛ «جریان اخوان‌المسلمین در خاورمیانه»، پژوهش‌های منطقه‌ای؛ ش 3، ص 105 تا 129.

-   سردارنیا، خلیل‌الله (1390)؛ «تحلیل ساختاری و کنش‌گرا بر چرایی تثبیت حکومت اقتدارگرا در مصر (از 1900 تا ژانویه 2001)»، فصلنامه روابط خارجی؛ سال سوم، ش 2، ص 105 تا 131.

-   صلاح، محمد (1380)؛ «ناگفته‌های جنبش‌های رادیکال اسلامی»، قسمت اول، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ ترجمه سید محمد بجنوردی؛ سال هشتم، ش 28، ص 115 تا 140.

-      صفوی، خسرو و بهمن آقایی (1365)؛ اخوان‌المسلمین؛ تهران: انتشارات رسام.

-      عشماوی، محمد سعید (1987)؛ الاسلام السیاسی، قاهره.

-      فلاح‌زاده، محمدهادی (1384)؛ جمهوری عربی مصر؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر.

-      قوام، سید عبدالعلی (1386)؛ اصول سیاست خارجی و سیاست بین‌الملل؛ تهران: انتشارات سمت.

-      کوپل، ژیل (1366)؛ پیامبر و فرعون (جنبش‌های نوین اسلامی در مصر)؛ ترجمه حمید احمدی؛ تهران: انتشارات کیهان.

-      کدیور، جمیله (1373)؛ مصر از زاویه دیگر؛ تهران: انتشارات اطلاعات.

-      کریم‌نیا، حمید (1388)؛ «موقعیت مصر در مواجهه با سنت و لیبرالیسم»، فصلنامه مطالعات آفریقا؛ ص 64 تا 109.

-   کامپانا، ژوئل (1377)؛ «دولت جامعه مدنی و اسلام‌گرایی در خاورمیانه: اخوان‌المسلمین از رویارویی تا همکاری»، ماهنامه اطلاعات سیاسی-اقتصادی؛ ترجمه حمید احمدی؛ ش 127و128، ص 46 تا 59.

-   مسعودنیا، حسن و سارا نجف‌پور (1387)؛ «اخوان‌المسلمین مصر: از بنیادگرایی اسلامی تا مشارکت دموکراتیک»، رهیافت‌های سیاسی و بین المللی؛ ش 15، ص 141 تا 164.

-      میشل، ریچارد (1386)؛ تاریخ اخوان‌المسلمین از آغاز تا امروز؛ ترجمه هادی خسروشاهی؛ ج 1، تهران: نشر مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.

-      ________ (1387)؛ تاریخ اخوان‌المسلمین از آغاز تا امروز؛ ترجمه هادی خسروشاهی؛ ج 2، تهران: نشر مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی.

-      محمد، ابراهیم و دیگران (1384)؛ اخوان‌المسلمین مصر؛ تهران: نشر مؤسسه مطالعات اندیشه‌سازان نور.

-      موسی­الحسینی، اسحاق (1375)؛ اخوان‌المسلمین بزرگ‌ترین جنبش اسلامی معاصر؛ ترجمه هادی خسروشاهی؛ تهران: انتشارات اطلاعات.

-      نقیب‌زاده، احمد (1391)؛ درآمدی بر جامعه‌شناسی سیاسی؛ تهران: انتشارات سمت.

-   نبوی، سید عبدالامیر (1384)؛ «اسلام سیاسی در مصر: گذار به حداقل‌گرایی سیاسی»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه؛ سال دوازدهم، ش 41، ص 57 تا 86.

-   نیاکوئی، امیر و ضیاءالدین صبوری (1390)؛ «احزاب و فرهنگ سیاسی  مختلف در مصر (با تأکید بر جریانات اسلام‌گرا)»، پژوهش‌های روابط بین‌الملل؛ سال اول، ش 1، ص 207 تا 235.

-      هوسمی، علیرضا (1383)؛ «شکل­گیری، اهداف و استراتژی اخوان‌المسلمین»، مجله دانش­پژوهان؛ سال سوم، ش 5، ص 64 تا 71 .

-   یزدانی، عنایت‌الله، طالب ابراهیمی و یوسف جعفری (1391)؛ «بازتاب انقلاب اسلامی بر جنبش اخوان‌المسلمین سوریه»، فصلنامه علمی - پژوهشی انقلاب اسلامی؛ سال نهم، ش 28، ص 253 تا 274.

2-  منابع انگلیسی

-     Ball, Alen (1951), Modern Politics and Government, London: Oxford University press.

-     Blaydes, lisa (2011), Elections and Distributive Politics in Mubarak's Egypt, Cambridge University Press.

-     Dalacoura, Keterina (2007), Islam, Liberalism and Human Rights: Implications for International Relation, London: L.B. Tauris.