تحلیلِ سازه‌انگارانه فراز و فرود تاریخی روابط ایران و مصر

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری جامعه شناسی سیاسی گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

3 دانش آموخته کارشناس ارشد علوم سیاسی دانشگاه اصفهان

چکیده

ایران و مصر به‌عنوان دو کشور محوری جهان اسلام در دو نقطه حساس و استراتژیک قرارگرفته‌اند. مصر و ایران بی‌شک هردو جزئی از پایه‌های تمدن جهان محسوب‌می‌شوند. فرهنگ این دو کشور عاملی تأثیرگذار و برجسته‌بوده و هست، اما روندهای سیاسی همواره به نزدیکی و دوری این کشورها از هم موجب‌شده‌است. آخرین دوری این کشورها از یکدیگر در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ۱۳۵۸ آغازشد و همچنان ادامه‌دارد. اما حوادث ژانویه ۲۰۱۱ در مصر می‌تواند سرمنشاء آغاز روند نزدیکی دو کشور به هم شود. این تحولات که به برخی تغییرات شکلی و ماهوی در نظام حکومتی مصر منجرشده‌است در سطح منطقه نیز می‌تواند نویدبخش تغییر موازنه‌ها و معادلات قدرت باشد. هدف این مقاله بررسی سیر تاریخی روابط ایران و مصر بر اساس تئوری سازه‌انگاری است که طبق این تئوری به مهم‌ترین متغیرهای داخلی و بین‌المللی این روابط (موضوع فلسطین، موضوعات تاریخی و ماهیت شیعی دولت ایران و نوع روابط با آمریکا) اشاره‌می‌شود. سؤال اصلی این مقاله آن است که بر اساس تئوری سازه‌انگاری روابط تاریخی ایران و مصر چه فراز و فرودهایی درپی‌داشته‌است و چه متغیرهایی در روابط ایران و مصر تأثیرگذار هستند. روش تحقیق با توجه به روند تاریخی موضوع توصیفی- تحلیلی است.

کلیدواژه‌ها


این موضوع پوشیده و پنهان نیست که در عرصه روابط بین‌الملل داشتن روابط حسنه میان کشورها برای هرکدام از آن‌ها فصلی از صلح و محیطی باثبات به ارمغان‌می‌آورد. هیچ کشوری از برقراری صلح و امنیت بهره‌مندنخواهدشد، جز اینکه بتواند با کشورهای همسایه و محیط پیرامون خود رابطه‌برقرارکند. رابطه ایران و مصر نیز از این قاعده مستثنی‌‌نیست.

در تاریخ فرهنگ و تمدن بشری، ایران و مصر از جایگاه بسیار مهم و ویژه‌ای برخوردارند و هنوز در حافظه تاریخی ملل، نام ایران و مصر یادآور شکوه، جلال و جهان‌گشایی است. این دو کشور قدرتمند و با پیشینه تاریخی طولانی به‌شمارمی‌روند که از لحاظ جغرافیایی، دو گذرگاه استراتژیک خاورمیانه، یعنی تنگه هرمز در خلیج فارس و کانال سوئز در دریای سرخ در قلمرو هریک از آن دو قراردارد. مصر نیز از نظر استراتژیک، همراه با کشورهای آمریکا، شوروی، رژیم صهیونیستی، عربستان و غیره در زمره کشورهایی است که بر امنیت ملی ایران اثرمی‌گذارد.

در شمال آفریقا مصر در مقام یک کشور عربی از جایگاه ویژه‌ای در ارتباط با جمهوری اسلامی ایران برخوردار است چراکه ایران و مصر دو کشور مهم و قدرتمند با پتانسیل بالا هستند و در مناطق حساس و راهبردی جهان در آفریقا، خاورمیانه و آسیا قرارگرفته‌اند.

برخی از ویژگی‌‌های مشترک فرهنگی و سیاسی دو کشور عبارت‌اند از:

—  پیشینه تاریخ کهن امپراتوری ایران و مصر؛

—  تشابه مذهبی و مسلمان‌بودن و جایگاه بالای اسلام سیاسی در این دو کشور؛

—  تهدید امنیتی مشترک از جانب رژیم صهیونیستی؛

—  تجربه حکومت استبدادی وابسته به غرب در دو کشور ( محمدرضا شاه ایران با حسنی‌مبارک در مصر)؛

—  تجربه انقلاب اسلامی در دو کشور در سال‌های اخیر.

در طول تاریخ روابط ایران و مصر در شرایطی حسنه و در شرایطی با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده‌است. حال این سؤالات مطرح است که چرا ایران و مصر روابط پرفراز و نشیبی داشته و متغییرهای تأثیرگذار بر این روابط چه هستند؟ آمریکا و رژیم صهیونیستی در جزر و مد روابط ایران و مصر چه جایگاهی دارند؟ و اینکه چه عواملی سبب نزدیکی و دوری روابط آینده مصر و ایران خواهدشد؟

الف-  مبانی نظری

مجموعه تلاش‌های فکری انجام‌شده در روابط بین‌الملل به نظریه‌هایی انجامیده‌است که بر اساس نسبت آن‌ها با جهان (مسائل معرفت‌شناسی) به نظریه‌های تبیینی و تأسیسی تقسیم‌پذیرند. نظریه‌های تبیینی در پی بیان چرایی رفتار دولت‌هاست که بر این اساس روابط میان دولت‌ها به‌عنوان امری خارجی تلقی‌می‌شوند. نظریه‌های تأسیسی به این امر قائلند که واقعیت‌ها و روابط میان ملت‌ها از طریق زبان، ایده‌ها و مفاهیم ایجادشده و شکل‌می‌گیرند. اوایل دهه1980 شاهد طرحی نو برای مطالعه واقعیت‌ها، پدیده‌ها و رفتارهای بین‌المللی بوده که حد فاصل میان نظریات تبیینی و تأسیسی قراردارد (کرمی، 27:1384). این طرح نو، سازه‌انگاری نامیده‌می‌شود.

مهم‌ترین ویژگی‌های نظام بین‌الملل از نظر سازه‌انگارن عبارت‌اند از: الف) عامل اصلی تشکیل‌دهنده نظام بین‌الملل دولت‌ها هستند؛ ب). ثبات یا بی‌ثباتی نظام بین‌الملل: ثبات، یعنی وقتی‌که اجزاء نظام معلوم و رفتار و اعمال متقابل آن‌ها قابل‌پیش‌بینی باشند؛ بی‌ثباتی، یعنی وقتی‌که بعضی از شرکت‌کنندگان در نظام، اهمیت خود را ازدست‌داده و اعمال آن‌ها نیز قابل‌پیش‌بینی نباشد. این وضع به‌طور معمول وقتی روی می‌دهد که نظام بین‌‌الملل جدیدی در حال تکوین باشد (بهزادی، 1368: 52-51).

در سازه‌انگاری هنجارها مقدم بر منافع بازیگران می‌باشند و تأثیر هنجارها فقط به فشارها و مشوق‌ها محدودنمی‌شود، بلکه علاوه بر تأثیر تنظیمی دارای تأثیر تکوینی نیز می‌باشند. هنجارها همچنین باعث مشروعیت اهداف و تعریف منافع بازیگران می‌شود. در سازه‌انگاری تأثیر هنجارها به فرایندهای جامعه‌پذیری نسبت‌داده‌می‌شود. جامعه‌پذیری فرایندی است که یک شخص با آموزش هنجارهای اجتماعی، قواعد درون جامعه و فرهنگ محیط اطرافش رشدمی‌کند و مستقل و دارای صلاحیت اجتماعی می‌شود. روند جامعه‌پذیری نبایستی به‌عنوان روند یک‌طرفه‌ای تلقی‌شود که تصورات فرد در روند جامعه‌پذیری آن نقش ندارند.

جدول(1). پارامترهای سازه‌انگاری

ردیف

پارامترها

تئوری سازه‌‌انگاری

1

عقاید اصلی

سیاست بین‌الملل به‌واسطه ایده‌های متقاعدکننده، ارزش‌های جمعی، فرهنگ و هویت‌‌های اجتماعی شکل‌می‌گیرد.

2

بازیگران اصلی

سیاست بین‌الملل به‌واسطه ایده‌های متقاعدکننده، ارزش‌های جمعی، فرهنگ و هویت‌‌های اجتماعی شکل‌می‌گیرد.

3

کاستی نظریه

ناتوانی در پاسخ به این نکته که ساختار قدرت و اوضاع اجتماعی چگونه اجازه‌‌می‌دهند که ارزش‌ها تغییریابند.

                                                        (قوام، 1384)

به نظر ونت سازه‌‌انگاری یک تئوری ساختاری از سیستم بین‌الملل است که:

1. دولت‌‌ها واحدهای اصلی تحلیل‌کردن تئوری سیاست بین‌الملل هستند؛

2. ساختارهای اساسی در سیستم دولت‌ها بین‌الذهنی‌اند؛

3. هویت‌ها و منافع دولت‌ها از طریق ساختارهای اجتماعی‌شان و در فرایند تعامل ساخته‌می‌شوند؛

4. ساختار و کارگزار به‌صورت متقابل روی هم اثرمی‌گذارند (ونت، 227:1385).

این نگرش بر ساخت اجتماعی واقعیت تأکیدمی‌کند، که همه کنش‌های انسانی در فضایی اجتماعی شکل‌می‌گیرد و معنا پیدامی‌کند و این معناسازی است که به واقعیات جهانی شکل‌می‌دهد. در تئوری سازه‌انگاری، هویت‌ها، هنجارها و فرهنگ نقش مهمی ‌در سیاست‌های جهانی ایفا‌می‌کنند. هویت‌ها و منافع دولت‌ها توسط هنجارها، تعاملات و فرهنگ‌ها ایجادمی‌شود و این «فرایند» است که موضوع تعامل دولت‌ها را تعیین‌می‌کند. سازه‌انگاری به این امر می‌پردازد که چگونه هویت‌ها و هنجارهای اجتماعی مردم می‌توانند با روابط نهادینه میان آنها گسترش‌یابد (هادیان، 935:1382) و روابط میان دولت‌ها بر اساس معنایی است که آن‌ها برای یکدیگر قائلند.

سازه‌انگاران برآنند که برای شکل‌گیری همکاری در روابط بین‌الملل، ارتباطات مستمر ضرورت دارد. اگر فهم‌های متفاوت از واقعیت را نتوان از طریق کنش تفاهمی حل و فصل‌کرد همکاری، تحت حاکمیت قواعد ناممکن می‌شود. درعین‌حال معتقدند همکاری، تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولت‌ها نیست، بلکه در برخی از موارد، وجه غالب تعاملات کنش‌گران بر همکاری است و در برخی از موارد، بالاتر از همکاری، احساس همبستگی و هویت مشترک می‌تواند وجودداشته‌باشد و نیز می‌تواند، عنصر کشاکش و تعارض غالب باشد.

در سازه‌انگاری ازآنجاکه منافع از روابط اجتماعی حاصل‌می‌شود و روابط دولت‌ها با هم بر اساس معنایی است که آن‌ها برای یکدیگر قائلند پس هویت امری رابطه‌ای تلقی‌می‌شود که به معنای درک از خود و انتظارات از دیگران است و عمل نسبت‌به دیگران بر اساس معنایی است که نسبت به آن کارگزار وجوددارد. همچنین اولویت‌های بین‌الملل کارگزاران بر اثر جامعه‌پذیری درون جامعه بین‌الملل حاصل‌می‌شود. نگاه سازه‌انگاران به هنجارها و قواعد نیز مهم است. سازه‌انگاری در زمینه تأکید بر هنجارها با نظریات لیبرال اشتراک دارد، اما تفاوت محسوسی که با نظریات لیبرال دارند این است که لیبرال‌ها بر جنبه تنظیمی‌ هنجارها تأکید دارند درحالی‌که سازه‌انگارها علاوه بر جنبه تنظیمی‌ بر جنبه تکوینی آن‌ها نیز توجه‌می‌کنند و بر این اعتقادند که هنجارها در پی فرایندهای مانند تعاملات به‌وجودمی‌آیند.

خلاصه آنکه جهان سیاست، از جمله روابط بین‌الملل، در کل به‌وسیله افراد ساخته و شکل‌می‌گیرد و فضای اجتماعی خارج از فعالیت انسان‌ها و مستقل ازآن وجودندارد. درواقع سازه‌انگاران تلاش‌دارند، توازنی میان اثبات‌گرایان و فرااثبات‌گرایان برقرارکند، از سویی با اثبات‌گرایان هم‌عقیده‌اند که ما می توانیم نظریه‌های تجربی را به‌وجودآوریم که بتواند آنچه در روابط بین‌الملل در جریان است، تشریح‌کند و از طرف دیگر، بر اهمیت عقاید و شناخت مشترک تأکیددارند.

به‌طور کلی می‌توان‌گفت سازه‌انگاری به‌صورت یکی از رویکردهای مطالعه سیاست بین‌الملل از ترکیب رویکردهای مختلف تشکیل‌می‌شود که در تلاش است به نحوی نارسایی‌ها و کاستی‌های نظریه‌های گوناگون را با بهره‌گیری از برخی از گزاره‌های خود آن‌ها برطرف‌کند و به اصطلاح تصویر واقعی‌تری از الگوی رفتار سیاست بین‌‌‌‌الملل ارائه‌کند (قوام، 222:1384).

بنابراین بر اساس پارادایم سازه‌گرایی برای فهم اینکه چرا دولت‌ها به منازعه با یکدیگر می‌پردازند یا به همکاری اقدام‌می‌کنند باید به بررسی این موضوع پرداخت که دولت‌ها چه تصویری از منافع محیطی که در آن زندگی می‌کنند دارند. چگونه این تصویر به خط‌مشی سیاسی و دفاعی تبدیل‌می‌شود و در درون این کنش‌ها نتایجی در روابط بین‌الملل به‌وجود‌می‌آید که ترکیبی از این تصورات و کنش‌ها به منازعه و ترکیبی دیگر به همکاری منجرمی‌شود.

در سازه‌انگاری هویت دولت‌ها مثل دیگر گروه‌های اجتماعی دارای دو بعد داخلی و خارجی است. بعد داخلی آن هویت ملی نام دارد. هویت ملی مجموعه‌ای از هنجارهای مشترک و روایت‌ها است که تحت عنوان داشته‌های ما در طول زمان حفظ‌می‌شوند. جنبه بیرونی آن هویت دولت نام دارد که به جایگاه یک کشور در متن بین‌المللی ارجاع‌داده‌می‌شود. این متن‌ها اساساً دربردارنده تجربه‌های تاریخی، نهادهای بین‌الملل و روابط با سایر دولت‌ها است. برای مثال برای شناخت هویت ایران و مصر، توجه به روابط ویژه با کشورهای (امریکا، روسیه و رژیم صهیونیستی)، عضویت در نهادها ( پیمان بغداد، اتحادیه عرب، شورای همکاری خلیج فارس) و تجربه تاریخی (جنگ سرد) اجتناب‌‌ناپدیرمی‌باشد.

ب- پیشینه تاریخی روابط ایران و مصر

ایران و مصر از دیرباز با یکدیگر ارتباط و در پایه‌گذاری و گسترش فرهنگ و تمدن بشری نقشی بسیار تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. اگر بخواهیم آغازی مستند برای این رابطه بیا بیم به دوران هخامنشی می‌رسیم، یعنی زمانی‌که کوروش پادشاه هخامنشی با مصر رابطه حسنه برقرارکرد و (نفرتی تی) دختر فرعون را برای تحکیم این روابط به عقد خود درآورد (پیرنیا، 1362: 478).

قلقشندی در صبح الاعشی از برگزاری جشن نوروز (النیروز) در مصر سخن‌می‌گوید، همچنین مصریان بعدها به تقلید از ایرانیان، روز اعتدال بهاری (شبم النسیم) را جشن‌گرفتند و مهرجان روز آغاز سال کشاورزی مصریان شد ( خسروشاهی، 1379: 127).

ظهور اسلام در جزیره العرب خیلی زود به تسلط رومی‌ها در مدیترانه و شمال آفریقا پایان‌داد. ایرانیان از همان ابتدا با قبول اسلام نقش عمده‌ای در رهبری فکری و معنوی دنیای اسلام به‌دست‌آوردند، و با کشیده‌شدن دامنه ارتباط معنوی به کشورهای افریقایی بزرگ‌ترین همبستگی فرهنگی میان ایرانیان و مسلمانان شمال آفریقا پی‌ریزی شد. حکومت فاطمیان در مصر و حسن صباح در ایران نوعی روابط مستحکم داشته‌اند.

در اواخر قرن بیستم میلادی، ازدواج فوزیه با محمدرضا پهلوی به استحکام روابط تهران و قاهره کمک‌کرد. در همین زمان مصر برای الحاق به پیمان سعدآباد که در ژوئن سال 1937 میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان منعقدشده‌بود تمایل‌نشان‌داد، اما فشار دولت انگلیس مصری‌ها را از این عمل منصرف‌کرد. سقوط آلمان نازی و متارکه خواهر فارق از محمدرضا پهلوی در سال 1948 نه فقط آغاز جدایی دو خاندان حاکم بود، بلکه به شروع گسست مناسبات دو دولت نیز انجامید (احمدی، 1379: 45).

با به قدرت‌رسیدن جمال عبدالناصر و هم‌پیمانی شاه ایران با رژیم صهیونیستی روابط دو کشور به تیرگی کامل انجامید. در تابستان 1329 جمال عبدالناصر در پی نطق شدیداللحن علیه حکومت شاه دستور قطع رابطه سیاسی با تهران را به دلیل هم‌پیمانی شاه با اشغالگران صهیونیست صادرکرد (روزنامه جمهوری اسلامی، 1364: 3).

با مرگ ناصر جنگ سرد میان دو کشور پایان‌یافت و با روی‌کارآمدن انورسادات فرصت بزرگی برای نزدیکی دو کشور فراهم‌شد. شاه از موافقتنامه 1975 سینا و مطابق آن قرارداد کمپ دیوید میان رژیم صهیونیستی و مصر استقبال‌کرد. سادات در جریان انقلاب همواره از شاه حمایت‌می‌کرد و حتی یک‌بار حسنی‌مبارک، معاون خود را به تهران فرستاد تا بر دوستی با شاه تأکید و منافع راهبردی دو کشور را یادآوری‌کند. اوج این حمایت در واقعه جمعه سیاه (17 شهریور 1357) نمایان شد که سادات بی‌قید و شرط حمایت علنی خود را از رژیم محمدرضا شاه اعلام‌‌داشت (رمضانی،164:1986).

وقوع انقلاب اسلامی و چرخش مواضع و دیدگاه‌های ایران در برابر تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، امضای قرارداد کمپ‌دیوید و سفر محمدرضا شاه پس از فرار از ایران به مصر، باعث تغییر رفتار دو کشور نسبت‌به یکدیگر شد و روابط سیاسی دو کشور در تاریخ 1358 به فرمان امام خمینی (ره) قطع‌شد (احمدی، 1379: 63).

روابط دو کشور در چند دهه اخیر به رغم تلاش‌های دوسویه با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده‌است. اتهامات دو کشور به یکدیگر در ارتباط با حمایت ایران از گروه‌های جهادی و مداخله در مسائل خاورمیانه به ویژه فلسطین، از سوی مصر و اتهامات متقابل ایران به مصر به‌ویژه دخالت این کشور در حوزه خلیج فارس و طرح ادعای واهی درباره جزایر سه‌گانه ایران بر مشکلات موجود افزوده‌است.

پ- تبیین روابط ایران و مصر

خاورمیانه یکی از کهن‌ترین کانون‌های تمدن بشری است. در این منطقه، دو تمدن ایران باستان و مصر کهن، درخشنده‌تر از سایر تمدن‌ها هستند. موقعیت جغرافیایی ایران به‌گونه‌ای است که در طول تاریخ، چهارراه حوادث و گذرگاهی برای تعاملات فکری و فرهنگی اقوام مختلف بوده‌‌است (سرافراز، 20:1375)، اما درخصوص تحلیل روابط ایران و مصر چهارچوب سازه‌انگاری بیشتر قابل‌فهم است؛ به بیان دیگر عامل تعیین‌کننده این روابط، فاکتورهای عینی و مادی نبوده، بلکه هنجارهایی بوده که بر منافع و هویت طرفین تأثیر مستقیم گذاشته‌‌است.

این مقاله به دنبال کالبدشکافی روابط ایران و تقسیم‌بندی آن به دوران (هخامنشیان، اسلام و قاجار) نبوده، بلکه از زمان بازگشایی سفارت ایران در قاهره و رفت و آمد میان دو کشور از سال 1300 (روابط متقابل رسمی و دیپلماتیک) و هم‌زمان با شروع حکومت رضاخان در ایران تا سقوط نظام حسنی‌مبارک و بالارفتن تب روابط فی‌مابین را بررسی‌می‌کند. در نمودار 1 سیر تاریخی روابط ایران و مصر آمده‌است که این روابط میان دو پارامتر نزدیکی و تنش در حال نوسان است. در ادامه به تحلیل (نمودار 1) در دو بعد داخلی و سپس بین‌المللی پرداخته و متغیرهای اثرگذار تشریح‌خواهندشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 1- سیر تاریخی روابط ایران و مصر و پارمترهای دخیل در نزدیکی و دوری روابط

1- عوامل داخلی در ارتباط با ایران و مصر

1-1- حکومت رضاخان در ایران و خاندان فاروق در مصر

روابط رسمی تهران و قاهره از سال 1300 شمسی و با دایرشدن سفارت ایران در مصر آغازشد. تا قبل از این تاریخ دو کشور، سفارت‌خانه در خاک یکدیگر نداشتند. روابط این‌دو تا اواخر حکومت رضاخان سه ویژگی اصلی داشت. اول، همکاری مثبت دولتی و مناسبات صمیمی در سطح حکومت؛ دوم، مبارزه مشترک دو حکومت با اسلام‌‌گراها و سوم، ازدواج محمدرضاشاه با فوزیه خواهر ملک‌فاروق.

از عوامل اصلی همسویی و مودت میان این دو کشور- گذشته از همکاری‌های مثبت و صمیمانه آن‌ها- مبارزه مشترکشان بر اسلام‌خواهان بود. این اسلام‌ستیزی موج استعماری بود که به‌واسطه آتاتورک در ترکیه، امان‌الله‌خان در افغانستان، خاندان فوادفارق در مصر و رضاخان در ایران به راه افتاده‌بود. تبلیغ بر ضداسلام، کشف حجاب و درهم‌کشیدن روحانیت از ویژگی‌های این کشورها در سه دهه اول قرن جاری خورشیدی بود (پندار، 329:1388). حکومت پادشاهی موجود در هر دو کشور، سلطه انگلیس بر هر دو نظام و به‌دنبال آن مبارزه مشترک آن‌ها با اسلام‌گرایی درون‌مرزی موجبات نزدیکی مناسبات را فراهم‌آورده‌بود که ازدواج محمدرضا پهلوی با فوزیه خواهر ملک‌فاروق بر گرمی این روابط افزود. در سال‌های جنگ جهانی دوم هر دو دولت از اشغالگران انگلیسی در رنج بودند. دولت‌های هر دو کشور علی‌رغم سلطه انگلیس، نیم نگاهی به آلمان هیتلری داشتند که با پیروزی متفقین این آرزو تحقق‌‌نیافت.

1-2- نگاه ملی‌گرایانه (ملی‌شدن صنعت نفت و ملی‌شدن کانال سوئز)

در پی سقوط ملک‌فاروق در تابستان 1331 ش و به قدرت‌رسیدن نظامیان چپ‌گرا از جمله ژنرال محمدنجیب و جمال عبدالناصر، روابط تهران و قاهره تیره‌شد. حکومت جدید مصر فقط در زمان مصدق روابط خوبی با دولت ایران برقرار‌کرد و از مبارزات ملی‌شدن صنعت نفت ایران نیز حمایت‌کرد. مصری‌ها به‌طور جدی از جنبش ملی ایرانیان برای ملی‌کردن صنعت نفت حمایت‌می‌کردند و در مقابل، ایرانیان نیز انقلاب مصر را به رسمیت شناخته‌بودند (هاشمیان، 12:1386). جریان ناسیونالیسمی که در دو کشور به قدرت رسید به‌طور دقیق هم‌زمان بود. ناسیونالیسم ایرانی نفت را ملی‌می‌کرد، و ناسیونالیسم مصری کانال سوئز را؛ اما با کودتای 28 مرداد 1332 خدشه‌‌ای در این روابط ایجادشد.

1-3- تقویت ناسیونالیسم عربی در مقابل ناسیونالیسم ایرانی

خصومت میان ناسیونالیسم‏ ایران و ناسیونالیسم عرب پیشینه‏ای دیرینه دارد. ناسیونالیسم از افتخارات یک کشور دفاع‏‌می‏کند. شروع عرب‌گرایی یا بازسازی هویت ملی مصر به اواسط دهه 1950 برمی‌گردد. ناصر مبدع ملی‌گرایی در مصر نبود، بلکه با توجه به تجربه جنگ فلسطین ملی‌گرایی عربی جزیی از هویت مصر شد. درواقع، ناصر بلافاصله بعد از کودتای نظامی برخی از هویت‌های سیاسی مرتبط با مصر را شناسایی‌کرد: عربی، اسلامی و آفریقایی. دستگاه‌های دولتی در سال 1955 و اغلب پس از جنگ کانال سوئز و سال‌های بعد از آن بر عرب‌گرایی تأکیدمی‌ورزیدند و هویت‌های دیگر را چندان مهم تلقی‌نمی‌کردند (کاروان و پورآخوندی، 186:1383).

جمال عبدالناصر، بانی گسترش ناسیونالیسم عربی بود و محمدرضاشاه از این موضوع‏ نگران بود. به همین دلیل در صدد مقابله با آن برآمده و به تقویت احساسات ناسیونالیستی‏ در ایران مبادرت‌کرد. در این راستا، شاه توجه زیادی به احیای فرهنگ و تمدن ایران‏ باستان‌کرد.

در طی سال‌های 1954 تا 1972 میان شاه و رژیم صهیونیستی ائتلاف دوستانه ویژه‌ای شکل‌گرفت. به‌ویژه کودتای 1952 عبدالناصر در مصر بر اشتیاق ایران، رژیم صهیونیستی و ترکیه برای ائتلاف افزود. جمال عبدالناصر که هم‌پیمان شوروری و رهبر ناسیونالیسم عربی بود، نزد شاه به اندازه یک خصم توفنده جلوه‌کرد؛ چراکه شاه رویه ناصر در نزدیکی به شوروی و عرب‌گرایی را برنمی‌تابید و این در حالی بود که خود محمدرضاشاه نه تنها رویکرد غرب‌گرایی داشت، بلکه مهره دست‌نشانده آمریکایی‌ها بود که بر ناسیونالیسم ایرانی و ضدیت با اسلام تکیه‌می‌کرد. بدین ترتیب روابط ایران و رژیم صهیونیستی در حالی رو به بهبودبود که روابط ایران و مصر به تیرگی می‌رفت (حاجی یوسفی، 1382: 114 ـ 112).

به‌طور کلی روابط سیاسی اعراب و رژیم صهیونیستی طی سال‌های 1953 ـ 1956 م بر اوضاع سیاسی خاورمیانه علی‌الخصوص روابط مصر با سایر ملل به‌خصوص ایران تأثیر فراوان‌ داشته‌است.در آن دوران ناصر اهداف خاصی را دنبال‌می‌کرد که با سیاست‌های خارجی ایران در منطقه همخوانی نداشت؛ بنابراین روابط سیاسی ایران و مصر روز‌به‌روز تیره می‌شد. شعارهای ناصر به‌طور کامل با سیاست‌های خارجی و منطقه‌ای پهلوی و در کل، سیاست‌های آمریکا معارض‌بود (گلجان، 1384، ص 60).

چالش میان ناسیونالیسم عربی و ناسیونالیسم ایرانی در دهه‏های 1950 و 1960 در پیمان بغداد 1955، دکترین آیزنهاور 1957، بحران اردن و لبنان 1958، وحدت مصر و سوریه 61-1958، کودتای عراق 1958، دخالت مصر در شیخ‏نشین‏های خلیج فارس و دخالت‌های ایران و مصر در یمن تبلوریافت. بدین ترتیب، طبیعی است که ناسیونالیسم ایرانی در تقابل با ناسیونالیسم عربی‏ قرارمی‏گرفت و به بروز شکاف میان آن‌ها موجب‌می‌شد.

در پی شکست مصیبت‌‏بار اعراب در جنگ 1967م، ناصر در سیاست‏های منطقه‏ای و جهانی خود تغییراتی داد. ضمن اینکه حمایت ظاهری ایران از اعراب در سال 1967 فرصت خوبی برای بهبود روابط فراهم‌کرد و بر اثر میانجی‏گری کویت و تماس‏های طرفین، روابط ایران و مصر بار دیگر روند صعودی پیداکرد. تا اینکه در هفتم شهریور 1349 (اوت 1970) دو کشور با صدور اعلامیه‏ای به ارتقای سطح روابط با سفارت تصمیم‌گرفتند، اما یک ماه پس از صدور اعلامیه تجدید رابطه بین دو کشور، «ناصر» فوت‌‌کرد (تکیه‏ای، 1375، ص96). با روی کارآمدن انورسادات، سیاست‏های مصر در عرصه خارجی تا حدود زیادی به موضع‏گیری‏های رژیم شاه نزدیک شد که روی‏گردانی سادات از بلوک شرق به سمت بلوک غرب و درپیش‌گرفتن سیاست اقتصادی مبتنی بر «بازار آزاد» از آن جمله است.

در آن دوره یکی از اهداف سیاست خارجی ایران طرح بهبود روابط با مصر و خنثی‌سازی مخالفت اعراب با ایران بود. به این منظور ایران به‌تدریج از مواضع مصر و اعراب در برابر رژیم صهیونیستی حمایت‌کرد و خواستار عقب‌‌نشینی رژیم صهیونیستی از سرزمین اشغالی، کرانه باختری و نوار غزه در جنگ 1967 شد و از سال 1972 دو کشور نقش مهمی در اغلب مسائل جهانی و منطقه‌ای به‌ویژه در برقراری ثبات خلیج فارس پیداکردند (احمدی، 1379: 63-48).

در تاریخ معاصر، روابط شاه و سادات دو عنصر کاملاً وابسته به امپریالیسم غرب، عصر طلایی مناسبات تهران- قاهره به‌شمارمی‏آید. پرداخت وام‏های کلان از سوی ایران به مصر، انعقاد قراردادهای گوناگون صنعتی، تجاری و سرمایه‏گذاری‌‏های مشترک در عرصه‏های مختلف جهانگردی و انرژی، همگی از گرمی روابط طرفین حکایت‌می‏کرد. البته آمریکا از شاه برای ترغیب سادات برای گشودن باب مذاکرات مستقیم با رژیم صهیونیستی بهره‏برداری‌‌کرد. گفته‌می‏شود مهم‏ترین محورهای‏مذاکرات شاه و کارت، در پایان سال 1977 همین موضوع بوده‌‌است (خسروشاهی، 36:1385).

1-4- وقوع انقلاب اسلامی ایران

با وقوع انقلاب اسلامی علاوه بر دگرگونی‌های وسیع داخلی، سیاست خارجی ایران نیز به‌طور کامل تغییرکرد. به بیان دیگر، به‌طور قاطع می‌توان گفت که جهت‌گیری‌های جدیدی و حتی در مواردی کاملاً متضاد با گذشته به اجراگذاشته‌شد. پیسکاتوری در این رابطه می‌گوید: «تغییرات بنیادین در ایران و تغییر روندهای قابل‌توجه در بعد روابط بین‌المللی از زمان وقوع انقلاب اسلامی قاطعانه ایران را در صدر فهرست مورد توجه‌قرارداده‌است. با وقوع انقلاب اسلامی مناسبات ایران و مصر به شدت متشنج شد، یعنی حالت پرتشنجی که تقریباً تا به امروز افت و خیز داشته‌‌است» (وارسته،1991).

ایران دچار انقلاب شده‌بود و سادات دیگر نمی‌توانست ایران را در مقام متحد منطقه‌ای خود بداند. وقوع انقلاب اسلامی و چرخش مواضع و دیدگاه‌های ایران در برابر تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، امضای قرارداد کمپ‌دیوید و سفر محمدرضاشاه پس از فرار از ایران به مصر باعث تغییر رفتار دو کشور نسبت‌به یکدیگر شد و روابط سیاسی دو کشور آشفته‌شد (احمدزاده، 50:1382). قضیه فلسطین بخش جدانشدنی از انقلاب ایران بود و آنچه که سادات در راه صلح با رژیم صهیونیستی به آن اقدام‌کرده‌بود، در انقلاب ایران خیانت بزرگ تلقی‌شد.

سرانجام امام خمینی (ره) طی نامه‌ای به ابراهیم یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، خواستار قطع ارتباط با مصر شد. در این نامه آمده‌است: «جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه؛ با درنظرگرفتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بی‌چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران قطع روابط دیپلماتیک خود را با دولت مصر اعلام‌کند» (امام خمینی (ره)، صحیفه نور: 168). رشد جنبش اسلام‏خواهی در منطقه به‌طور اعم و در مصر به‌طور اخص که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران روند قابل‌توجهی داشت موجب‌شد مقامات مصری، جمهوری اسلامی ایران را به دخالت در امور داخلی کشور خود متهم‌‌کنند.

از سوی دیگر در عرصه خارجی نیز شعار نه شرقی و نه غربی، نشان‌دهنده فلسفه ذهنی و عینی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بود. امام خمینی (ره) آمریکا را شیطان بزرگ می‌نامید و حمایت قاطع از مستضعفین جهان را جزئی از اصول سیاست خارجی انقلاب اسلامی معرفی‌می‌کرد و مستضعفان را به قیام علیه حاکمان فاسد خود دعوت‌می‌کرد: «آیا وقت آن نرسیده‌است که ملت‌هاى اسلامى از جاى خود برخیزند و سردمداران خود را یا در مقابل شرف اسلام خاضع‌کنند، و یا با آنان همچون ایران عمل‌کنند؟ آیا حکومت‌هاى به‌اصطلاح اسلامى در خواب‌اند و نمى‌بینند که امروز وضع ملت‌ها غیر از سابق است؟ نمى‌خواهند بفهمند که چشم و گوش‌ها بازشده‌است و فریب‌کاری‌هاى از قماش شرقى یا غربى توان خود را از دست‌داده‌است؟» (امام خمینی (ره)، 331:1379).

در طول جنگ ایران و عراق تقریباً می‌توان‌گفت مصر به‌طور کامل در کنار عراق بود، هم از لحاظ کمک سیاسی و هم کمک نظامی. بازپس‌گیری فاو به‌وسیله نیروهای عراقی با طراحی مصری‌ها بود. با اعطای مجوز به نیروهای مصری (شهروند) در عراق مصری‌ها داوطلبانه به ارتش عراق آمدند و در کنار عراقی‌ها علیه ایران جنگیدند (محمدی، 152:1385). با آغاز جنگ تحمیلی، مصر تلاش‌کرد تا از این فرصت برای تغیییر فضای به‌وجودآمده از سوی کشورهای عرب علیه خود بهره‌گیرد. بنابراین در مقام یک کشور کمک‌کننده و حامی در ابعاد تسلیحاتی، سیاسی، تبلیغاتی و حتی نیروی انسانی در جبهه عراق علیه ایران قرارگرفت (احمدی، 1379: 65).

با پذیرش قطعنامه 598 و پایان جنگ تحمیلی، جمهوری اسلامی ایران در یک حرکت بشردوستانه و به‌‌طور یک‌جانبه، اسرای مصری را که در طول جنگ در کنار نیروهای عراقی به اسارت درآمده‌بودند، از طریق وساطت شیخ محمد غزالی، روحانی برجسته مصری آزادکرد (هاشم، 1372، ص 78). بعد از اتمام جنگ تحمیلی، سیاست ایران بر سازندگی مبتنی‌بود و ازآنجاکه برای بازسازی به برقراری ارتباط با کشورهای عرب منطقه نیازمند بود، برای نشان‌دادن حسن‌نیّت، به آزادسازی تعدادی از اسرای مصری اقدام‌کرد. این مسئله با گشاده‌رویی مصر مواجه‌شد. روابط تا حدودی نزدیک‌شده و درنهایت در سال ۱۳۷۰، دفاتر حافظ منافع دوباره راه‌اندازی شدند (الشرواقی، 110:1379).

دهه نود میلادی، دهه‌ای به‌طور نسبی مطلوب برای دو کشور محسوب‌می‌شد و درعین‌حالی‌که مصر و ایران به لحاظ روابط دیپلماتیک، قطع رابطه‌‌کرده‌بو‌دند، اما رابطه‌های حداقلی برخلاف دوره 1370-۱۳۶۶ همچنان ادامه‌داشت. در دوران اصلاحات تلاش‌های بسیاری برای از سرگیری روابط انجام‌شد، اما به دلایل مختلفی این امکان فراهم‌نشد. کار به جایی رسید که حتی گفته‌شد که متن بیانیه مشترک ایران و مصر در خصوص ازسرگیری روابط تهیه‌شده و به زودی منتشرخواهدشد. در دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد هم این تلاش‌ها ادامه‌پیداکرد تاجایی‌که احمدی‌نژاد از آمادگی ایران برای بازیابی روابط سیاسی با مصر طی یک روز اطلاع‌‌داد (ولدانی، 1387: 105-104)، اما این اتفاق نیفتاد.

به‌طور کلی می‌توان‌گفت پس از پیروزی انقلاب اسلامی چندین عامل در واگرایی میان دو کشور مصر و ایران نقش داشته‌‌است:

—  امضاء قرارداد کمپ‌دیوید میان مصر و اسرائیل؛

—  اعطای پناهندگی به شاه و قرارگرفتن قبر وی در مصر؛

—  همکاری نزدیک نظامی مصر با آمریکا (کمک مصر به آمریکا در کودتای نافرجام طبس)؛

—  ترور انورسادات و نام‌گذاری خیابانی به نام خالداسلامبولی در تهران؛

—  اتهامات مصر به ایران درباره حمایت از جنبش‌های اسلامی مصر؛

—  حمایت مصر از عراق در طول جنگ تحمیلی؛

—  حمایت مصر از امارات متحده عربی در خصوص جزایر سه‌‌گانه ایران؛

—  متهم‌‌کردن ایران به دخالت در امور داخلی عراق پس از صدام از سوی مصر؛

—  مخالفت مصر با برنامه صلح‌‌آمیز انرژی هسته‌ای ایران.

1-5- سقوط حکومت حسنی‌‌‌‌مبارک (بیداری اسلامی مردم مصر)

گروه زیادی از تحلیل‌گران، بستر اصلی بروز و ظهور انقلاب‌ها در کشورهای عربی را بیداری اسلامی مطرح‌کردند. این تغییرات و تحولات، بیانگر خیزش و خروش ملت‌ها بر ضدسیاست‌های سلطه‌گرانه و امپریالیستی است؛ خیزش و خروشی که هویت و ماهیت «اسلامی» در آن موج‌می‌زند و با وجود توطئه‌ها و کارشکنی‌‌های نظام سلطه، شتاب‌آلود در بستر «بیداری اسلامی» می‌تازد.

همچنان‌که ظهور حقیقی به نام انقلاب اسلامی در سه دهه پیش، نامعادله‌های شرق و غرب را به هم ریخت و در دهه اخیر، بلوک مقاومت، به‌خصوص در جنگ 33روزه و 22روزه، طرح‌های آمریکایی و صهیونیستی «نقشه راه» و «خاورمیانه جدید» را متوقف‌کرد.

شاخصه‌‌ها و ویژگی‌های جدایی‌ناپذیر این قیام‌ها به شرح زیر است:

1. برپایی موج نفرت و بیزاری افکار عمومی از سیاست‌های جاه‌طلبانه و افزون‌طلبانه آمریکایی- صهیونیستی: مصری‌ها با حمله به سفارت آمریکا و تجمع در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی و آتش‌زدن پرچم رژیم صهیونیستی ، نه تنها خواستار اخراج سفیر رژیم صهیونیستی از قاهره شدند، بلکه مصرانه خواهان لغو «پیمان کمپ‌دیوید» و منع صدور گاز از مصر به اسرائیل بوده‌اند؛ تاجایی‌که، حتی وزیر انرژی مصر، به دلیل فروش گاز به تل‌‌آویو بازداشت‌شد.

2. روحیه ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی آن‌ها ملهم از آموزه‌های اصیل اسلامی است، نه احساس ناسیونالیستی (توکلی، 13388: مدخل).

3. انقلاب اسلامی ایران بهترین الگوی عملی برای بیداری اسلامی جهان عرب است.

1-6- ایران، الگوی بیداری اسلامی

ریشه‌ها و زمینه‌های بسیار مساعد تاریخی و سیاسی جنبش اسلامی مصر، چنان گسترده و عمیق بود که با وزش کم‌ترین نسیم مساعد در جهان اسلام، احیاشد و توسعه و شدت‌یافت. وقوع انقلاب اسلامی ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی که دوست بسیار نزدیک انورسادات و حامی رژیم صهیونیستی بود، بازتاب خبری وسیعی پیدا‌کرد. امواج این اخبار، مصر را نیز دربرگرفت و متأثر ساخت. مهم‌ترین نماد این جریان، تشکیل گروه‌های عقیدتی و مبارز ارتش مصر، ترور انورسادات به دست سروان خالد اسلامبولی در 4اکتبر 1981 و قیام مسلمانان شهر اسیوت بود. در محاکمه افسران انقلابی و در تبلیغات بعدی دولت مصر گفته‌شد کتاب‌هایی از ترجمه آثار امام خمینی (ره) و سایر رجال انقلابی ایران به‌دست آمده‌است. این وقایع، مصر را به یکی از مهم‌ترین کانون‌های اثرپذیری از انقلاب اسلامی مبدل‌ساخته‌بود. ارتش، مساجد، مدارس دینی و دانشگاه‌ها بیشترین تحرک را در این زمینه داشتند. برخی از شاخص‌های تأثیر انقلاب اسلامی ایران در مصر و احیاء و تشدید جنبش اسلامی آن کشور، به این دلیل نمادین‌شد که مردم شعارهایی از جمله «لااله‌الااله، محمدرسول‌الله»، آیات قرآن و تصاویر آیت‌الله خمینی (ره) را روی شیشه اتومبیل‌های‌شان می‌چسباندند (حشمت‌زاده، 150:1385).

خالد عبدالحمید برای دریافت درجه فوق‌لیسانس از دانشگاه قاهره، رساله‌ای با عنوان «انقلاب ایران و مشروعیت نظام‌‌های عربی» عرضه‌کرد که نتایجی به این شرح داشت:

1. انهدام الگوی حکومتی شاه با انقلاب اسلامی ایران، تصور جدید از مفهوم مشروعیت عرضه‌داشت که مشروعیت نظام‌‌های عربی را به چالش می‌کشاند؛

2. الگوی حکومتی و انقلاب ایران به دلیل هماهنگی با تاریخ و فرهنگ سیاسی منطقه در ساخت و ایجاد مشروعیت حکومت، از دیگر مکاتب و گرایش‌های فکری فعال‌تر و بدین سبب تأثیر آن روی حرکت‌ها و دگرگونی اجتماعی منطقه، قوی‌‌تر بود (حشمت‌زاده، 156:1385).

با توجه به مطالب یادشده، نمی‌توان به آسانی مدعی‌شد که جنبش‌های اخیر در کشورهای عربی، به‌ویژه تحولات مصر با انقلاب اسلامی ایران بی‌ارتباط است؛ اگر ایران، ایدئولوژی ناسیونالیسم را قبل از انقلاب به خود دیده‌است، مصر هم ناسیونالیسم جمال عبدالناصر را مشاهده‌کرده‌است. اگر از دل حکومت رضاخان، دولت لیبرال سرتاپا وابسته به آمریکا با روابط بسیار حسنه با رژیم صهیونیستی ظهورکرد، در مصر نیز دولت‌هایی خودفروخته و وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از عبدالناصر بر مسند قدرت تکیه‌زدند.

مصر پیش از آغاز حرکت انقلابی خود، همچون ایران، دچار ناکارآمدی ایدئولوژی‌های وارداتی و ناهمخوان با فرهنگ بومی (ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبراالیسم) بوده و پس از انقلاب، حرکت‌های بسیار مشابهی را به نمایش گذاشته‌است. مصری‌ها با تجمع در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی و آتش‌زدن پرچم این رژیم، خواستار اخراج سفیر رژیم صهیونیستی از قاهره، بلکه لغو «پیمان کمپ‌دیوید» شدند. سرانجام نیز با یک حرکت انقلابی، سفارتخانه رژیم صهیونیستی را اشغال‌‌کردند.

پیروزی اسلام‌گرایان در انتخابات پارلمانی و پیگیری شعارهای انقلابی، به خوبی از ماهیت ضداستعماری این حرکت حکایت دارد. حرکتی که ایرانیان سی سال قبل طلایه‌دار آن در جهان بودند. به نظر می‌رسد انقلاب ایران و مصر در ذات و ماهیت، بسیار به هم شبیه هستند. حتی صحنه‌هایی که در این دو انقلاب مشاهده‌می‌شد، بسیار به هم شبیه بود. در ایران همه اقشار و لابه‌های اجتماعی در حرکت علیه رژیم شاه نقش داشتند؛ در مصر نیز چنین اتفاقی رخ داد و در میدان التحریر، توده‌‌های مردم، به‌ویژه جوانان و زنان حضور داشتند.

2- عوامل بین‌‌المللی

2-1- وقوع جنگ سرد

شروع جنگ سرد و تأثیر بلوک‌بندی‌های موجود در ساختار قدرت نظام بین‌الملل، به‌گونه‌ای بر خاورمیانه تأثیر گذاشت که با دوراندیشی به تفاوت نگرش رهبران ایران و مصر، روابط دو کشور از سال 1954 تا 1960 تیره شد و تیرگی روابط در جنگ ژوئن 1967 به اوج خود رسید، تا اینکه با تحولات موجود در عرصه بین‌الملل و بازتاب آن در منطقه از جمله صلح کمپ‌دیوید، ایران در صدد بهبودی روابط با مصر برآمد. اهمیت و موقعیت ویژه جغرافیای سیاسی ایران و مصر موجب شد تا این دو کشور در این مقطع زمانی روند مشابهی را با غرب تجربه‌کنند.

در این دوران، عوامل چندی اتفاق‌افتاد: مانند ورود ایران به پیمان بغداد و در مقابل تلاش مصر برای تقویت جایگاه خود در میان کشورهای جهان سوم به‌عنوان یکی از پایه‌گذاران جنبش عدم تعهد، حمایت ایران از دکترین آیزنهاور مبنی بر کمک‌های نظامی و اقتصادی آمریکا به کشورهای منطقه و دفاع از آن‌ها در برابر تهدیدهای کمونیستی، تأسیس دولت بزرگ عربی با اتحاد مصر و سوریه با هدف گسترش ناسیونالیسم عربی و حمایت آشکار ایران از تلاش‌‌های اردن و عراق برای تشکیل اتحاد هاشم (احمدی، 45:1379).

به بیان دیگر، شاه ایران تلاش‌می‌کرد از طریق پیمان بغداد در برابر اتحاد شوروی بایستد، درحالی‌که مصری‌ها معتقدبودند دشمن اصلی آن‌ها رژیم صهیونیستی است و تمام دسته‌بندی‌های کشورهای مسلمان باید در برابر آن قرارگیرد. تحلیل مصری‌ها این بود که پیمان بغداد برای انحراف مبارزات اعراب و مسلمانان علیه رژیم صهیونیستی پا به عرصه وجودگذاشته‌است و به همین دلیل، اختلاف دیدگاه آن‌ها با شاه ایران به تنفر از وی مبدل شد. بدبینی جمال عبدالناصر نسبت‌به شاه، جای‌گرفتن دو رژیم در دو بلوک سیاسی متفاوت شرق و غرب، اختلاف ناصر با رژیم صهیونیستی، هم‌پیمانی شاه با صهیونیست‌ها و عوامل دیگر به دوری تدریجی تهران و قاهره انجامید. اتحاد جماهیر شوروی و سایر دولت‌های کمونیستی به تدریج با مصر متحد شدند. در مقابل آمریکا، انگلیس، رژیم صهیونیستی و سایر رژیم‌های غرب‌گرا نیز با شاه متحد شدند. تحت‌تأثیر این تحولات، دهه 30 تا اوایل دهه 50، دهه روابط تیره ایران و مصر بود.

2-2- موضوع رژیم صهیونیستی

شاید عامل تعیین‌کننده در پایداری روابط قاهره و واشنگتن عامل رژیم صهیونیستی باشد. در حقیقت تازمانی‌که روابط سه‌جانبه نباشد، روابط دوجانبه میان مصر و ایالات‌متحده به‌وجودنخواهد‌آمد (هلال، 1387:18). کشمکش اعراب و رژیم صهیونیستی همواره یکی از شاخص‌های مناسبات مصر و ایران بوده که تأثیرهای فراوانی در روش‌های متفاوت و گاه متضاد روابط آن‌ها داشته‌است (نافعه، 350:1374). شاید در تاریخ روابط ایران و مصر، بعد از تشکیل دولت یهود در سال 1348، عامل «گرایش به رژیم صهیونیستی» همواره یک عنصر بازدارنده و تخریبی در مناسبات دو کشور بوده‌است، به‌طوری‌که جدایی ایران و مصر در زمان عبدالناصر- به ‌دلیل نزدیکی ایران دوران پهلوی با رژیم صهیونیستی- و فاصله‌گرفتن جمهوری اسلامی از حکومت مصر - به دلیل پیمان کمپ‌‌دیوید- به روشنی مشهود است.

پیش از انقلاب اسلامی، حکومت پهلوی با سکوت در برابر رژیم صهیونیستی به‌طور عملی روابط خود را با مصر زمان ناصر کاهش داد، اما با روی‌کارآمدن انورسادات و صلح با رژیم صهیونیستی، روابط ایران و مصر نیز رو به بهبود حرکت‌کرد. اما جهت‌گیری ایران در قبال مسئله فلسطین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دگرگونی عمده‌ای پیداکرد، به‌طوری‌که ایران و مصر از دو دیدگاه متفاوت حمایت‌کردند. جمهوری اسلامی با حمایت از حماس و حزب‌الله از مقاومت و مبارزه با رژیم صهیونیستی دفاع‌می‌کند و مذاکره با رژیم صهیونیستی را خیانت به آرمان‌های اسلام و مردم فلسطین می‌داند درحالی‌که مصر دوره مبارک با حمایت از فتح و تشکیلات خودگردان و به رسمیت‌شناختن رژیم صهیونیستی مایل به برقراری صلح میان تشکیلات خودگردان و این رژیم است.

در سطح منطقه‌ای نیز رژیم صهیونیستی سعی‌کرده‌است میان ایران و دنیای عرب فاصله‌ایجادکند وزمینه برقراری روابط پایدار به‌خصوص میان دو طرف خلیج فارس ایجادنشود. یکی از دلایل عمده عدم بهبود روابط میان ایران و مصر را می‌توان فشارهای آمریکا و رژیم صهیونیستی مطرح‌کرد و معتقدبود که همکاری حتی دیپلماتیک میان ایران و مصر، تعادل نسبی قدرت در منطقه را متحول‌خواهدکرد (سریع‌القلم، 1379: 81-79). به‌طور قطع پذیرش قرارداد صلح کمپ‌دیوید در سال 1356 از سوی مصر که جاده‌صاف‌کن پذیرش رژیم صهیونیستی در منطقه و موجب سست‌شدن روند مقاومت کشورهای عربی در برابر رژیم صهیونیستی شد، مهم‌ترین عامل سردی روابط دو طرف تاکنون تلقی‌می‌شود.

2-3- آمریکا

ایران و مصر به دلیل شرایط جغرافیایی و ژئوپلیتیک حساس که در خاورمیانه دارند همواره مورد توجه قدرت‌‌‌های بزرگ به‌ویژه ایالات‌متحده بوده‌اند. در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی در ایران، این روابط سه‌وجهی در چارچوب اهداف و منافع ملی آمریکا در منطقه تعریف‌شده به‌نحوی‌که این روابط در چارچوب روندهای منطقه‌ای شکل متوازنی به خود گرفته‌بود، اما با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، این روابط در چارچوب ایالات‌متحده و مصر دنبال شد و قاهره به‌عنوان نقطه اتصال مناسبات منطقه‌ای آمریکا در خاورمیانه فعالیت‌کرد. ایالات‌متحده در طی سال‌های تبدیل به نقطه جداکننده‌ای شد که گسترش روابط ایران و مصر را در مسیر منافع خود نمی‌‌دید.

در سال‌های اخیر پس از جنگ خلیج فارس ایالات‌متحده آمریکا، مصر را به‌عنوان یک متحد استراتژیک در نظام امنیتی خلیج فارس و خاورمیانه به دلیل وجود تهدیداتی چند مانند گسترش رادیکالیسم اسلامی و وجود تسلیحات کشتار جمعی و تحرکات کشورهایی مانند ایران و سودان انتخاب‌کرده‌بود(هلال، 1387: 18).

مصر در دوره مبارک به چند دلیل نیازمند تدوام همکاری با آمریکا بود:

—  اهمیت کمک امریکا با توجه به وضعیت متزلزل اقتصادی؛

—  وضعیت خاص نظام سیاسی مصر و بحران‌‌های ناشی از آن؛

—  احساس ناامنی از سوی رژیم صهیونیستی که با وجود امضای پیمان صلح همچنان وجودداشت (نبوی، 3:1390).

باید توجه‌ داشت که با توجه به جایگاه مهم سیاسی و فرهنگی مصر در خاورمیانه عربی، سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا بدون همراهی مصر تسهیل‌نمی‌شود. در نتیجه، مصر ضمن آنکه مسئله ایران و موضوعات مرتبط با آن مانند برنامه هسته‌ای ایران، اختلاف با امارات، نفوذ در عراق و لبنان و رابطه با سوریه را بخشی از پازل بزرگ‌تری به نام خاورمیانه و پویایی‌های آن می‌بیند، آن را در پرتو روابط خود با ایالات‌متحده تفسیرمی‌کند و نمی‌خواهد به سادگی حمایت آن کشور را از دست‌بدهد، بنابراین در برقرای ارتباط ایران و مصر سدی محکم به نام آمریکا وجوددارد که متغیر اساسی در نزدیکی این دو کشور است.

در شرایط موجود با تحولاتی که در منطقه رخ‌داده، روابط برخی کشورهای منطقه با آمریکا تا حدودی رو به سردی گذاشته‌است و جنبه حسنه خود را نیز تا حدودی ازدست‌داده‌است؛ و می‌توان‌گفت نوعی شرایط انفعالی بر روابط آن‌ها با آمریکا حاکم‌شده‌است. آمریکا نیز در استراتژی کلان منطقه‌ای خود در مقام تغییر ساختار سیاسی برخی از این جوامع برآمده‌است و کشورهای مذکور به نوعی اشتراک نظر نسبت‌به وضعیت پیش‌آمده رسیده‌‌اند که مهم‌ترین فرصت را برای دیپلماسی ایران قرارداده‌است.

2-4- عربستان سعودی

از نظر ایدئولوژیک و گفتمان حاکم بر قدرت و مشروعیت سیاسی، ج.ا.ا. و عربستان سعودی در تقابل یکدیگر قراردارند. به‌طور اساسی حکومت ایران منطبق با نظریات دو تن از برجسته‌ترین علماء شیعی (امام خمینی (ره) که نظریه ولایت‌فقیه را مطرح‌کردند و شهید صدر که نظریه جمهوری اسلامی را معرفی‌کرد) ساختاریزه‌شده و این در حالی است که بنیاد شکل‌گیری حکومت عربستان سعودی به اتحاد میان محمدبن‌سعود و محمدبن‌عبدالوهاب بازمی‌گردد. با توجه به تقابل و تخاصمی آموزه‌ای که وهابیت و تشیع دارند، خواه‌ناخواه ج.ا.ا. و عربستان سعودی در برابر هم قرارمی‌گیرند.

اقدام دیگری که عربستان سعودی در راستای مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران انجام‌داده‌است مشارکت در ائتلاف ضدایرانی با همراهی ایالات‌متحده، رژیم صهیونیستی و کشورهای اردن و مصر است.گری‌سیک می‌گوید "استراتژی مبتنی بر اتحاد غیررسمی ایالات‌متحده آمریکا، رژیم صهیونیستی و اعراب علیه ایران در حال توسعه است" (سیک،2007).

ت- روابط ایران- مصر بعد از مبارک و سناریوهای پیش‌رو

یکی از سناریوهای مطرح در این خصوص، تداوم روابط خصومت‌آمیز دوره مبارک است. در این سناریو استدلال‌می‌شود که ساختار قدرت در مصر اگرچه با تغییرات و اصلاحاتی همراه است، اما کناررفتن یک رهبر سیاسی، یعنی مبارک نمی‌تواند دگرگونی‌های جدی در سیاست خارجی مصر و روابط آن با ایران ایجادکند. در این سناریو بر تداوم نفوذ آمریکا در ساختار سیاسی و نظامی مصر، وابستگی اقتصادی مصر و رقابت منطقه‌‌ای ایران و مصر و موارد مشابه تأکیدمی‌شود. بر این اساس برخی مواضع دولت کنونی مصر، مقطعی ارزیابی‌می‌شود و امیدواری چندانی برای پایان خصومت‌‌ها در روابط قاهره ـ تهران ملاحظه‌نمی‌شود.

سناریوی دوم این است که مصر با فاصله‌گرفتن جدی از سیاست خارجی گذشته خود، در حال ورود به شرایط جدیدی است که تغییرات مهمی در سیاست خارجی و منطقه‌ای این کشور به وقوع خواهدپیوست. بر اساس این سناریو مصر به روابط عادی خود با رژیم صهیونیستی و روابط استراتژیک با آمریکا پایان‌خواهدداد و به کشورهای مسلمان منطقه، یعنی ایران، سوریه و ترکیه و گروه‌های مقاومت مانند حماس و حزب‌الله در سطح منطقه خواهدپیوست. بر این اساس با راهیابی سیاست‌مداران و گروه‌های سیاسی مستقل و غیروابسته به رأس نظام سیاسی مصر و تحول در سیاست خارجی این کشور، به تدریج روابط ایران و مصر به سوی استراتژیک‌شدن در سطح منطقه پیش‌خواهدرفت.

اما سناریوی سوم، گذار از روابط خصومت‌آمیز دوره مبارک و عادی و متعادل‌شدن روابط دو کشور است. بدین معنی که نه شرایط جدید مصر امکان تداوم رویکرد گذشته این کشور را نسبت‌به ایران می‌دهد و نه واقعیت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای اجازه تعمیق و استراتژیک‌شدن روابط دو کشور را دست‌کم در کوتاه‌مدت می‌دهند. بر این اساس می‌توان به تدریج شاهد برقراری و عادی‌سازی روابط تهران ـ قاهره بود که به‌صورت هم‌زمان مؤلفه‌هایی از رقابت و همکاری را دارا خواهدبود (خلخالی،1390: 3-2).

در میان این سناریوها آنچه از احتمال بیشتری در آینده برخوردار است سناریوی سوم است، چراکه نشانه‌ها و تحولات جاری، دو سناریوی نخست را با مانع روبرو‌می‌کنند. تداوم روابط خصومت‌آمیز گذشته میان ایران و مصر با توجه به رویکردهای متعادل احتمالی مصر در سیاست خارجی به خصوص در روابط با آمریکا و رژیم صهیونیستی و همچنین شرایط داخلی مصر و افکار عمومی داخلی آن و دیدگاه گروه‌ها و رهبران جدیدی که به ساختار قدرت در مصر راه می‌یابند، از احتمال اندکی برخوردار است، اما تعمیق روابط ایران و مصر حداقل در کوتاه‌مدت با چالش‌هایی جدی روبرو خواهدبود. حضور برخی عناصر رژیم مبارک در ساختار قدرت، تداوم نفوذ ارتش در حاکمیت و تأثیرگذاری بر سیاست خارجی، موانع و مخالفت‌های بین‌المللی به‌خصوص از سوی آمریکا، محدودیت‌ها و مخالفت‌های منطقه‌ای مانند مخالفت رژیم صهیونیستی و شورای همکاری خلیج فارس، رقابت‌های منطقه‌ای و ناسیونالیستی و چالش‌ها و اختلاف‌نظرها در خصوص مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی از مهم‌ترین این موانع محسوب‌می‌شود.

ث- آسیب‌‌‌شناسی از سرگیری روابط ایران و مصر

هرچند روابط دو کشور ایران و مصر به عنوان کشورهای قدرتمند منطقه‌ای حائز اهمیت است، اما در شرایط کنونی و با توجه به متغیرهای بین‌المللی، این روابط می‌تواند تهدیدهایی را نیز به همراه داشته‌باشد که نیازمند مدیریت دیپلماسی ج.ا.ا. برای مقابله با آن‌ها و تبدیل آن‌ها به فرصت است. این تهدیدات را می‌توان در انواع زیردانست:

1). یکسان‌‌سازی روابط ایران و کشورهای عربی.

تقویت روابط ایران و مصر از آن‌رو که می‌تواند سیاست‌های منطقه‌ای ج.ا.ا. را به سیاست‌های یک کشور محافظه‌کار عرب که رژیم صهیونیستی را نیز به رسمیت شناخته‌است نزدیک‌کند می‌تواند در راستای منافع آمریکا برای تعدیل سیاست‌های منطقه‌ای ج.ا.ا. تلقی‌شود، بنابراین به نظر می‌رسد ایالات‌متحده آمریکا به این توصیه (زبگنیوبرژینسکی) رسیده که معتقد است با ایران باید به‌گونه‌ای رفتار شود که سقف پایبندی‌های آن با گسترش روابطش با کشورهای عربی به اندازه‌ای گسترش‌یابد که تهران به جای آن که بر سر منافع خود با آن کشورها به رقابت بپردازد، احساس‌کند مصالح آن‌ها در حقیقت، مصالح خودش است (هاشمی،1390: 3-2).

بدین ترتیب ایالات‌متحده ناگزیر است ایران را به‌عنوان یک کشور قدرتمند منطقه‌ای به رسمیت بشناسد. از این‌رو، ازآنجاکه خود با کشورهای عربی منافع مشترک بسیاری دارد، نزدیکی روابط کشورهای عربی با ایران چون به یکسان‌سازی منافع ایران و اعراب می‌انجامد، می‌تواند درنهایت به سود ایالات‌متحده و حفظ منافع آن منجرشود. این وضعیت به آن منجرخواهدشد که ج.ا.ا. سیاست‌های غیرمنعطف خود در مقابل رژیم صهیونیستی را تعدیل‌‌کرده و به اتخاذ سیاست‌های معتدلانه‌تری درباره این رژیم مجبورشود.

2) کارشکنی کشورهای منطقه در روابط دو کشور

مصر به دلیل نزدیکی بسیار زیاد به سیاست‌های ایالات‌متحده و به‌خصوص نیازی که واشنگتن در حل مسائل خاورمیانه به قاهره دارد، از وزنه‌ای کم و بیش بالاتر از عربستان سعودی در سیاست خارجی آمریکا برخوردار است. از همین‌رو قاهره می‌تواند به‌عنوان وزنه‌ای در سیاست‌های ایران در قبال جهان عرب، میان اعراب خلیج‌فارس و شمال آفریقا تعادل برقرارکند و از میزان نیاز تهران به همراهی و واسطه‌گری سعودی‌ها بکاهد و به نزدیکی تهران و واشنگتن کمک‌کند (هاشمی، 1390: 3-2). این موضوع، البته چندان برای اعراب خلیج‌فارس رضایت‌بخش نخواهدبود و احتمال می‌رود واکنش عربستان سعودی، سیاست خارجی ایران را در این بخش با چالش‌هایی مواجه‌کند. شاید به همین دلیل باشد که رئیس‌جمهور ایران با سفر به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس تلاش‌کرده، ابتدا این کشورها را نسبت‌به سیاست‌های جمهوری اسلامی مطمئن‌سازد و سپس در امارات عربی متحده از تمایل به برقراری مجدد روابط با مصر سخن بگوید.

نتیجه‌گیری

هویت‌های اجتماعی نقش مهمی در شکل‌گیری منافع و رفتار بازیگران دارد. سازه‌انگاران به‌طور عمده برای تبیین شکل‌گیری اولویت‌های منافع، بر هویت اجتماعی بازیگران تأکیددارند و آن‌گونه که ونت بیان‌می‌کند هویت دولت منافع آن را شکل‌داده و منافع نیز به نوبه خود کنش‌ها و رفتار آن‌ها را به‌وجودمی‌آورند. از این‌رو هویت‌ها پایه و اساس منافع تلقی‌شده و بازیگر، هویت و انتظار یک نقش ویژه درباره خود را با مشارکت در معانی مشترک کسب‌می‌کند. هویت به‌طور ذاتی یک امر رابطه‌ای است که از درون یک دنیای تکوین‌یافته اجتماعی خاص پیداشده‌است.

از این بحث می‌توان نتیجه‌گرفت که هویت، منافع را شکل‌می‌دهد و منافع نیز سرچشمه رفتارها و اقدامات‌ هستند و منافع خود را در روند تعریف موقعیت‌ها و نقش‌هایی که بازی‌می‌کنند تعریف‌می‌کنند و از میان‌رفتن و یا شکست در آن وضعیت‌ها یا ایجاد آشفتگی برای هویت، نقش‌ها را دچار مشکل ساخته و منافع را نامعلوم می‌سازد.

یک دولت ممکن است در یک زمان هویت چندگانه‌ای داشته‌باشد، زیرا حوزه تعامل یک کارگزار با دولت‌های متعدد است و در بیش از یک نهاد بین‌المللی مشارکت دارند و ممکن است تجربه‌های تاریخی متفاوتی داشته‌‌‌باشند. در این میان روابط ایران و مصر دارای هویت چندگانه‌ای است.

ایران با مصر بیشترین شباهت را به لحاظ تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی ایدئولوژیک دارند. دلیل آن نیز به گذشته تاریخی مشابه این دو کشور برمی‌گردد. موقعیت ژئوپولیتیک دو کشور و همچنین نوع روابطی که با یکدیگر داشته بر این شباهت و نزدیکی می‌افزاید. مصر و ایران با برداشتن گام‌های مشترک برای همراهی در شرایط حساس خاورمیانه، دورنمای نوینی را پیش روی خود دارند؛ اما این دورنما متأثر از رخدادهای سیاسی است و هنوز از عمق و استحکام کافی برخوردار نیست. زمان بیشتری لازم است که اعتماد میان دولت‌ها و منافع مشترک به‌طور کامل تبیین‌شود و مطالبات اجتماعی دو ملت ایران و مصر در بستری مثبت و پویا قرارگیرد. به رغم ابراز تمایل‌های مصر برای برقراری روابط با ایران، قاهره همچنان در تردید برای ادامه سیاست‌های گذشته یا انتخاب‌ راهی جدید قراردارد. خواست مردم مسلمان مصر، دوری‌جستن از سیاست‌های گذشته و ورود به روزگاری نو با سیاست‌های مستقل ملی است.

بی‌شک نزدیکی دو ملت ایران و مصر و همراهی دو دولت در فضای کنونی خاورمیانه می‌تواند آثار و پیامدهای مثبتی داشته‌باشد و این آثار زمانی ماندگار و پایدار و مؤثر است که تصمیم‌های دو کشور راهبردی و بر منافع ملی مبتنی باشد. گرچه ایران و مصر در برخی از زمینه‌ها دیدگاه‌های متفاوتی دارند که این هم امری طبیعی است، اما درباره مسائل کلان منطقه از قبیل فلسطین، سازه‌انگاران و مسائل جهانی از جمله امریکا، تا حدودی اتفاق‌‌‌نظر دارند.

اما آنچه مسلم است این موضوع است که ایران و مصر به‌عنوان دو قدرت منطقه‌اى و تأثیرگذار جهان اسلام، با گسترش همکارى، منافع مشترک متعددى را از قبال این روابط مى‌توانندپیگیرى‌کنند و در راستای منافع مسلمین منطقه و از جمله ملت‌های تحت ستم و ظلم در اراضی اشغالی و لبنان حرکت‌کنند. قرارگرفتن مراکز اصلی فقه تشیع و تسنن در دو کشور ایران و مصر و از سوی دیگر نزدیکی منافع دو کشور و در رأس آن جهان اسلام شرایطی را پدیدآورده‌است که می‌توان با اتکای به آن آینده روشنی برای روابط دو کشور ترسیم‌کرد.

در چنین فضایی به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی ایران و مصر در مسیر چارچوب‌سازی برای احیاء و بازتعریف روابط گام‌برداشته‌اند. چارچوب‌سازی در روابط بدین معنا خواهدبود که بستر مناسبات از میراث تاریخی خارج‌شده و در مسیر نگاه به آینده قرارگیرد. رویکردی که این دو کشور را قادرمی‌سازد تا عناصر فرامنطقه‌ای را از منافع دوجانبه و متقابل خارج‌کرده و در مسیر مناسبات مستقل از طرف سوم قراردهد.

درنهایت می‌توان به مهم‌ترین عوامل هم‌گرا در روابط ایران و مصر اشاره‌کرد:

- اشتراک‌نظر در بعضی از زمینه‌ها همچون سیاست یکسویه‌ آمریکا به نفع رژیم صهیونیستی و دخالت در امور جهان عرب؛

- نگرانی مصر از قدرت نظامی رژیم صهیونیستی و توسعه تسلیحات هسته‌‌ای مصر؛

- پیمان امنیتی رژیم صهیونیستی با دیگر کشورها همچون پیمان نظامی میان ترکیه و رژیم صهیونیستی و تلاش مصر برای همکاری با کشورهای غیرعرب مانند ایران برای مقابله با رژیم صهیونیستی.

در این زمینه می‌‌توان پیشنهادها و راهکارهایی را ارائه‌کرد:

—  بی‏تردید مردم ایران و مصر از نظر دین‏داری و توجه به امور مذهبی با یکدیگر شباهت‏های فراوانی دارند. در این میان، نقش علماء و روحانیون آگاه در نزدیک‌سازی دو ملت ایران و مصر بسیار با اهمیت است؛

—  مصر دروازه ورود به آفریقا است و هم‌زمان به دلیل ثقلی که مصر دارد می‌تواند باعث بهبود روابط ایران با جامعه عربی شود؛

—  مصر یکی از کشورهای با نفوذ در جهان عرب است و برقراری روابط ایران با این کشور می‌‌تواند زمینه فعالیت‌های هرچه بیشتر با کشورهای عربی را فراهم‌آورد؛

—  این‌گونه به نظر می‌رسد که دو طرف خود را برای برقراری روابطی معقول و دوستانه در چهارچوب عرف بین‌الملل آماده‌می‌کنند. البته این نکته را باید درنظرداشت که پس از گذشت 30 سال، از سرگیری روابط به‌‌صورت ناگهانی و در زمان کوتاه امکان‌پذیر نخواهدبود؛

—  وقوع دو انقلاب بزرگ در ایران ومصر نقطه اشتراک این دو کشور است لذا ایران با سرعت می تواند به مصر نزدیک شود اما از طرفی حل نشدن مساله فلسطین و پذیرش رژیم صهیونیستی توسط مصر قاعدتا به عنوان علامت سوال برای ایران وجود دارد؛

—  ایران باید تلاش‌کند تا هرچه سریع‌تر با کشور مصر رابطه برقرار‌کند، یعنی تا قبل از اینکه رژیم صهیونیستی موفق‌شود این روابط را بر هم بزند؛ زیرا برقرای ارتباط میان ایران و مصر به حل‌شدن مسئله و مشکلات جهان اسلام کمک‌‌می‌کند؛

—  از جمله فرصت‌هاى متعددى که در این‌باره به آن می‌توان‌اشاره‌کرد، مبارزه با سیاست منزوی‌سازی آمریکا علیه ایران در منطقه است. ایران می‌تواند با گسترش روابط خود با کشورهاى اقلیمى و منطقه‌اى در مقابل فشارهاى آمریکا براى منزوى‌کردن ایران بایستد و ثابت‌کند که تلاش‌هاى واشنگتن در این خصوص بیهوده و ناشدنى است؛

—  تعمیق روابط مصر و ایران مى‌تواند در تقویت قدرت اثرگذارى سازمان کنفرانس اسلامى نیز مؤثر واقع‌ شود. جمهورى اسلامى ایران و مصر دو پایه‌گذار اصلى سازمان کنفرانس اسلامى هستند؛

—  نکته مؤثر دیگر در بحث موضوع هسته‌اى ایران است که مصر عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شوراى حکام این نهاد است و نفوذ عمیقى در میان کشورهاى عربى دارد. به همین منظور هرگونه همراهى این کشور با برنامه‌هاى هسته‌اى ایران مى‌تواند قدرت دستگاه دیپلماسى کشور در این زمینه را افزایش‌دهد. از سرگیری روابط دیپلماتیک میان تهران و قاهره باعث کمک به ایران در مقابله با فشارهای آمریکا و دیگر قدرت‌های غربی در موضوع هسته‌ای می‌شود؛

—  رابطه ایران با مصر به‌عنوان یک کشور مهم سنی‌مذهب در کاهش نزاع مذهبی سنی‌ـ شیعی در منطقه تأثیر به‌سزایی دارد. نزاعی که قدرت‌های فرامنطقه‌ای بر تعمیق آن اصراردارند؛

—  جمهورى اسلامى ایران و مصر مى‌توانند با هم‌اندیشى و اتخاذ راهبرد مشترک، نقش مهمى را در حل و فصل اختلافات میان فتح و حماس و جهت‌گیرى سلاح مقاومت به سمت رژیم صهیونیستی ایفاکنند و همچنین راهبرد مشترکى را در محکومیت زرادخانه رژیم صهیونیستی داشته‌باشند. اکنون با حضور ایران، ترکیه، سوریه، عراق، لبنان و دولت حماس در محور مقاومت، عرصه بر رژیم صهیونیستی و آمریکا تنگ‌‌شده‌است.

- منابع فارسی

- احمدزاده، داوود (1382)، « نقش مصر در جنگ ایران و عراق». مطالعات دفاعی و امنیتی، سال دهم، شماره ۳۵.

- احمدی، حمید (1379)، « نظام بین‌الملل معاصر و فرازونشیب‌های روابط ایران و مصر». مطالعات آفریقا، سال پنجم، شماره 2، پاییز و زمستان.

- بهزادی، حمید (1368)، اصول روابط بین‌الملل و سیاست خارجی، تهران: انتشارات دهخدا.

- پندار، محمدحسین (1388)، روابط سیاسی ایران و مصر از سلطنت پهلوی تاکنون، فصلنامه پانزده خرداد. دوره سوم، سال ششم، شماره 20، تابستان، صص 359-225.

- تکیه‏ای، مهدی (1375)، کتاب سبز مصر، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

- توکلی، یعقوب (1388)، اسلام گرایی در مصر، پژوهشی در تفکر و عملکرد جماعت اسلامی مصر، تهران: نشره سوره، چ دوم.

- پیرنیا، حسن (1362)، تاریخ باستان، جلد اول، تهران.

- حاجی‌یوسفی، امیراحمد، (1382). ایران و رژیم صهیونستی از همکاری تا منازعه. تهران: دانشگاه امام صادق (ع).

- حسینی، مختار (1381)، برآورد استراتژیک مصر، تهران: موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌‌‌المللی.

- حشمت‌زاده، محمدباقر (1385)، تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر کشورهای اسلامی، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

- خرمشاد، باقر، (1391)، «تمدن اسلامی- ایرانی الهام‌بخش موج سوم بیداری اسلامی»، مطالعات انقلاب اسلامی، سال 9 شماره 28.

- خسروشاهی، سید هاشمی (1385)، «ایران و مصر در راه تقریب»، مجله اندیشه تقریب، بهار، شماره 6.

- خمینی، سید روح‌‌الله (1379)، صحیفه نور، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره).

- دهقانی فیروزآبادی، سید جلال (1391)، «بیداری اسلامی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران»، مطالعات انقلاب اسلامی، سال 9، شماره28.

- سریع‌القلم، محمود (1379)، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، بازبینی نظری و پارادایم ائتلاف، تهران: مرکز تحقیقات استراتژیک.

- شیرودی، مرتضی (1388)، «انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی»،  مطالعات انقلاب اسلامی، سال 5، شماره 16.

- فلاح‌زاده، محمدهادی (1383). جمهوری عربی مصر، تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌‌المللی ابرار معاصر.

- قلوبی، جواد (1387)، « نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی در مناسبات ایران و آمریکا». فصلنامه مطالعات آفریقا، شماره 18، پاییز و زمستان.

- قوام، عبدالعلی (1384)، روابط بین‌الملل نظریه‌ها و رویکردها، تهران: انتشارات سمت.

- کاروان، ابراهیم، نادرپور آخوندی (1383)، «هویت و سیاست خارجی مصر»،  فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال یازدهم، شماره 3 و 4، پاییز و زمستان، صص 204- 183.

- کرمی، جهانگیر (1384)،. تحولات سیاست خارجی روسیه: هویت دولت و مسئله غرب، چاپ اول، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

- گلجان، مهدی و عباس نوذری (1384)، ژئوپلیتیک ایران در دوره جنگ سرد، مؤسسه انتشارات امیرکبیر.

- محمدی، جعفر (1385). نگاهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: معاونت آموزش و پژوهش دفتر مطالعات سیاسی و بین‌‌المللی، نشر وزارت امور خارجه.

- نافعه، حسن (1374)، « نگاهی به تحولات و چشم‌انداز روابط مصر و ایران»، ترجمه لواء رودباری، مطالعات آفریقا، سال اول، شماره 3، پاییز.

- نورانی، امیر (1391)، «مصر، بیداری اسلامی و الگوی ایرانی». مطالعات انقلاب اسلامی، سال 9، شماره 28.

- ه‍ادی‍ان، ناصر ‌(1382)، « س‍ازه‌‌ان‍گ‍اری‌: از رواب‍ط ب‍ی‍ن‌ال‍م‍ل‍ل‌ ت‍ا س‍ی‍اس‍ت‌ خارجی»، فصلنامه سیاست خارجی. س‍ال‌ ۱۷، شماره‌ ۴، زم‍س‍ت‍ان.

- هاشم، احمد (1372)، «امنیت ملی مصر و ایران و خلیج فارس». مجموعه مقالات چهارمین سمینار خلیج فارس، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‏المللی.

- هوشنگ مهدوی، عبدالرضا ( 1380)، سیاست خارجی ایران در دوره پهلوی. نشر.

- ونت، الکساندر (1385)، نظریه اجتماعی سیاست بین‌الملل، مترجم حمیرا مشیرزاده، چاپ اول، تهران: وزارت امورخارجه.

2- منابع لاتین

-Ramazani, R (1986),RevolutionryIran:challeng an Respons inMiddle east. The Johns Hopkings, unipress.

- Rittberger, Volker. (2001). German Foreign Policy Since Unification: Theories and Case Studies. Londan:ManchesterUniversity.

- Varasteh, Mansuor & Ehteshami . A. (1991).Iranand International Community. London: Routledge.

- Wendet, A.  (1995). " Constracting  International  Politics ", International Security , Vol 20 .

3- سایت‌‌ها

- خلخالی، موسی (1390)، «روابط ایران و مصر و سناریوهای پیش‌رو»، برگرفته از:

- رحمانی، قاسم (1390)، «واکاوی ابعاد روابط ایران و مصر»، در:

http://www.imamatjome.com/Articles/ArticlesShow.aspx?Id=1275

- سایت خبرساز (1390)، «چشم‌انداز روشن آینده روابط ایران و مصر»، در:

http://www.khabarsaaz.ir/1390/01/10

- سایت فرهیختگان (1390)، «رابطه ایران و مصر تغییر توازن قوا به نفع ملت‌های منطقه را فراهم‌‌می‌سازد»، در:

http://www.farheekhtegan.ir/content/view/26473/31/

- منا نیوز (1390)، «چشم‌انداز روشن روابط ایران و مصر»، در:

http://www.mena-news.ir/index.php?option=com_content&view=article&id= 1463&Itemid=28

- نبوی، سید عبدالامیر (1390)، «بررسی موانع و مشکلات روابط ایران و مصر»، در سایت:

http://www.did.ir/readr/?cn=75065DE212

- هاشمی، وحید (1390). «از سرگیری روابط ایران و مصر»، برگرفته از :http://www.hamandishi.net/