اسلام‌گرایی و ناکامی آن در کردستان عراق

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 . استاد گروه علوم سیاسی‌، دانشکده حقوق و علوم سیاسی‌ دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی‌، دانشکده حقوق و علوم سیاسی‌ واحد علوم و تحقیقات‌، دانشگاه آزاد اسلامی،تهران.

چکیده

تحولات خاورمیانه در قرن بیست‌ویکم در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، معادلات سیاسی خاورمیانه را دستخوش تغییر کرده‌ و مسائلی گوناگون را در چشم‌انداز پژوهش‌های  منطقه قرارداده‌است که مسئله جریان‌های سیاسی اسلام‌گرا از مهم‌ترین آنهاست؛ دراین‌میان، اقلیم کردستان عراق هم با توجه به رشد و پیشینه تاریخی گروه‌ها و جریان‌های سیاسی اسلامی در آن به دلیل موقعیت راهبردی (استراتژیکی) و تحولات سیاسی و اجتماعی پیش‌آمده به محلی برای رقابت احزاب سیاسی اسلام‌گرا با احزاب سکولار با گرایش‌های ناسیونالیستی در فرایند انتخابات تبدیل‏شد  اما به‌رغم موفقیت و پیروزی احزاب اسلام‌گرا در بسیاری از کشور‌های عربی خاورمیانه، مانند مصر  و تونس پس از بهار عربی، احزاب اسلام‌گرا در تحولات اجتماعی و سیاسی کردستان عراق و فرایند انتخابات به موفقیت دست‌نیافتند. فرضیه این پژوهش، مبتنی‌بر روش تحلیلی و اسنادی آن است که سه متغییر اصلی یعنی «غلبه‌یافتن اندیشه‌های ناسیونالیسم قومی، غلبۀ جریان­‌های رقیب حزبی سکولار و حضور نیرو‌های خارجی (‌ایالات متحده آمریکا)» در ناکامی احزاب اسلام‌گرا در کردستان عراق، تأثیرگدار بوده‌است

کلیدواژه‌ها

موضوعات


«اسلام» محور هویّت اقوام کرد محسوب‌می­شود. در بررسی ساختار‌های اجتماعی ـ فرهنگی جامعۀ کرد، این واقعیّت، روشن می­شود که بسیاری از کنش­ها و واکنش­‌های تاریخی جامعۀ کرد برمبنای اندیشه­‌های اسلامی شکل‌گرفته­است. رشد جریان­ها و گروه­‌های اسلام­گرا در چند دهۀ اخیر به یکی از مهم­ترین پدیده­های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در کردستان عراق تبدیل‌شده­است؛ به­طوری­که این پدیده در تمامی جنبش­های اجتماعی و سیاسی در کردستان عراق نقش‌داشته، هرچند میزان نفوذ و تأثیر آن در تمامی این جریان­ها همیشه به یک مقدار نبوده­است.

از اوایل دهۀ هشتاد میلادی در بستر بحران­‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در کردستان عراق، جریان‌های سیاسی و گاه جهادی اسلام­گرا، در کردستان به تبعیّت از جریان­ها و احزاب سکولار در کردستان عراق شکل‌گرفته، فعالیت رسمی خود را به­عنوان احزاب سیاسی شناسنامه­دار آغازکردند؛ ازاین‌رو، بسیاری از پژوهندگان مسائل کردستان در تحقیق‌های خود، «ناسیونالیسم قومی» را برجسته‌ساخته، آن را به­عنوان گفتمان غالب در شناخت هویّت جامعۀ کرد معرّفی‌کرده‌اند و به نقش کارکردی هویّت اسلامی در تحولات سیاسی و اجتماعی  این جامعه، بی­توجّه بوده‌اند.

بنابراین باوجوداینکه اسلام، عنصر محوری هویّت قوم کرد، در طول تاریخ بوده و شبکه­‌هایی از هویّت طریقتی و عرفانی، از گذشته­‌های دور تا به امروز، فضای فرهنگی و اعتقادی جامعۀ کرد منطقه، ازجمله اقلیم کردستان عراق را شکل‌داده‌است، به همین سبب، انتظار غالب بر این بوده و هست که جریان­‌های اسلام­گرا، وضعیّتی به‌مراتب قوی­تر از شرایط فعلی داشته‌باشند ولی تاکنون عوامل و شرایط مانع­ساز محیطی، بر عناصر تقویت‌کننده غلبه‌کرده‌­است.

ازاین‌رو با وجود زیست مذهبی مردم کردستان، گرایش مردم به احزاب اسلامی نسبت‌به احزاب سکولار از اقبالی کمتر، بهره‌مند است؛ لذا این پژوهش درپی پاسخ‌گویی به این پرسش است که «چرا احزاب اسلامی باوجوداینکه باورها و ارزش­‌های مذهبی، به‌طوراساسی و مهمّی در رفتارها و فرهنگ عمومی مردم کردستان عراق نقش‌داشته، نتوانسته­اند نقش قاطع در رقابت‌های انتخاباتی کردستان عراق ایفاکنند؟».

نگارندگان بر این اعتقادند که غلبه‌یافتن ناسیونالیسم قومی، رقابت­های حزبی جریان­‌های مخالف سکولار و فشارهای خارجی به‌عنوان سه متغییر عمده در ناکامی احزاب اسلام­گرا در رقابت‌های انتخاباتی و ساختار قدرت حکومت اقلیم کردستان عراق، تأثیرگدار بوده‌است. در این  پژوهش برای توضیح مقصود، لازم است برخی اصطلاح‌ها در چارچوب نظری بحث تعریف‌شده، توضیح‌داده‌شوند: حزب سیاسی، اسلام سیاسی و ناسیونالیسم قومی که لازمه چارچوب نظری است در ابتدای بحث بررسی‌می‌شوند و علاوه‌برآن‌، پیشینه تحقق‌، اسلام سیاسی در کردستان عراق ارائه‌می‌گردد تا چگونگی ناکامی اسلام‌گرایی در کردستان عراق درادامه بررسی‌شود.

روش تحقیق در این نوشتار، تحلیلی و اسنادی است و روش جمع‌آوری داده‌ها از نوع کتابخانه‌ای و اینترنتی است؛ نوع تحقیق نیز از نوع تبیینی و توصیفی البته با غلظت بالای بعد تحلیلی است‌. در این نوشتار، تمرکز اصلی بر دلایل ناکامی احزاب اسلامی در رقابت‌های انتخاباتی کردستان عراق و پیروزی احزاب سکولار در حال حاضر است‌.

الف‌- پیشینه تحقیق

درخصوص پیشینه موضوع این نوشتار، تعدادی کتاب و مقاله، به‌خصوص به زبان عربی  وجوددارند که در این متن از آنها به‌صورت مفید استفاده‌شده‌است و انکارنمی‌شود اما پرداختن به همه آنها از حوصله و محدودیتِ کمی سطور و صفحات این مقاله، خارج‌است؛ به‌اجمال، مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

 1 – کتاب محمد بازیانی به زبان عربی با عنوان مستقبل الحرکه الاسلامیه فی کوردستان عراق که بیشتر به بررسی جنبش‌ها و احزاب اسلامی در کردستان عراق با رویکرد توصیفی پرداخته‌است.

 2- مجموعه سخنرانی‌های پروفسور جمال با عنوان الاکراد المستضعفون و اخوانهم المسلمون: کرد‌های سرگردان که به موضع اسلام­گرایان و کشور‌های اسلامی در برابر مسئله کرد به‌خصوص حلبچه اشاره‌دارد.

 3- کتاب حمید احمدی با عنوان سیر تحول جنبش‌های اسلامی از نهضت سلفیه سید جمال تا بیداری اسلامی ، کتاب یادشده دربرگیرنده ده فصل است که فصل نهم آن به جنبش‌های اسلامی در کردستان عراق اختصاص‌دارد و از این لحاظ می‌تواند برای شناخت گروه‌های اسلام‌گرا در کردستان عراق مفید تلقی‌شود.

 4- کتاب مصلح ایرونی با عنوان  اسلام و ناسیونالیسم در کردستان عراق در سال 2002 در اربیل عراق منتش شد؛ نویسنده کتاب، استاد جامعه‌شناسی است و از دیدگاه جامعه‌شناسانه‌، اسلام و ناسیونالیسم را بررسی‌کرده‌است؛ آنچه در این کتاب، اهمیت‌دارد، بررسی دیدگاه‌های اسلام‌گرایانه درخصوص ناسیونالیسم و تطبیق این دیدگاه با نظریات ملی‌گرایانه در کردستان است.

5- کتاب اتحاد اسلام در کردستان عراق با اسم مستعار مؤلف به‌عنوان هیرش نوشته‌شده‌است‌؛ هدف از نوشتن این کتاب، معرفی اتحاد اسلام در کردستان عراقاست؛ کتاب یادشده، پنج فصل را دربرمی‌گیرد و مؤلف در آغاز هر فصل به بررسی مقایسه‌ای اتحاد اسلام با سایر جریان‌های اسلام‌گرای میانه‌رو در جهان اسلام می‌پردازد.

6- مقاله انگلیسی مایکل رابین با عنوان «تهدید بنیادگرایان در کردستان عراق»؛ این مقاله به‌طورعمده به جریان‌های اسلامی رایکال و خشونت‌گرا و چالش‌های آن در کردستان عراق پرداخته‌است‌.

7- پایان‌نامه دلار ویسی با عنوان «تأثیر انقلاب اسلامی بر ظهور جنبش‌های اسلام‌گرا  در کردستان عراق» که به تأثیرپذیری جریان­ها و جنبش­‌های اسلامی کردستان عراق از انقلاب اسلامی ایران اشاره‌دارد.

8 – مقاله  رحمت‌الله فلاح با عنوان  «گونه­شناسی جریان­‌های اسلام­گرا در اقلیم کردستان عراق»  که در آن به رویکردها و خطّ­مشی­‌های سیاسی احزاب اسلامی عمدۀ کردستان، ازجمله، اتّحادیّۀ اسلامی، گروه اسلامی، انصارالاسلام و انصارالسّنۀ کردستان عراق پرداخته‌شده‌است‌، اما جنبه تحلیلی آن، بالا نیست و همچنین، مقالاتی از این دست‌.

درخصوص ضرورت انجام این تحقیق بایدگفت که همه کتاب‌ها و مقالات به‌طورعمده با رویکرد توصیفی و کمتر تحلیلی نوشته‌شده‌اند‌. تعداد زیادی از نوشته‌ها نیز با رویکرد ژورنالیستی نوشته‌شده‌اند؛ بنابراین با عنایت به کاستی‌های موجود در آثار حاضر و تمرکز این مقاله بر عمده‌ترین متغییر‌های تأثیرگذار عوامل ناکامی جریان‌های اسلامی در رقابت‌های انتخاباتی و ساختار قدرت اقلیم کردستان عراق‌، این مقاله از نوآوری و ضرورتی بالا بهره‌مند است‌.

ب‌- بحث‌های مفهومی و نظری

1-   حزب  سیاسی

حزب، واژ‌ه‌ای عربی است که معادل آن در زبان فارسی «گروه» یا «دسته» است و در ادوار مختلف تاریخ به معانی متفاوتی به‌کار‌رفته‌است. طبق نظر موریس دوورژه، این سازمان‌ها (احزاب) گروه‌‌های بنیان‌یافته، منظم و مرتبی هستند که برای مبارزه در راه قدرت ساخته‌شده‌اند و منافع و هدف‌‌های نیرو‌های اجتماعی گوناگون را بیان‌می‌کنند و خود هم به‌درستی، وسیله عمل سیاسی آن به‌شمارمی‌آیند (دوورژه، 1354: 153)؛ لاپالومبارا و واینر نیز، چهار شرط را متمایزکننده حزب از سایر تشکل‌‌های سیاسی و اجتماعی می‌دانند:

الف- حزب، مستلزم وجود سازمان و تشکیلاتی پایدار است که حیات سیاسی آن از حیات مؤسسان آن فراتر باشد.

ب- تشکیلات حزبی، دارای سازمانی مستقر در محل، همراه با زیرمجموعه‌‌هایی هستند که در سطح ملی فعالیت‌داشته، با یکدیگر به‌طورمنظم و متقابل رابطه‌داشته‌باشند.

ج- اراده رهبران ملی و محلی سازمان بر کسب قدرت، استوار باشد، نه بر اعمال نفوذ.

د- حزب باید درپی کسب حمایت عمومی به‌ویژه از طریق انتخابات باشد» (اخوان کاظمی، 1388: 26 و 27).

براساس این، وجود احزاب سیاسی در علم سیاست مدرن، یکی از مهم‌ترین ارکان توسعه سیاسی، مطرح شده‌است به‌گونه‌ای‌که از طریق این احزاب، راه‌‌های کسب  قدرت سیاسی را به‌صورت نهادمند پیگیری‌می‌کنند. هرچند درباره توسعه سیاسی، نظریاتی مختلف و گاه، متعارض بیان‌شده‌است، می‌توان مخرجی مشترک از نظریات یادشده درباره توسعه سیاسی به‌دست‌آورد و مفهوم یادشده را به‌عنوان امکان قانونی دستیابی نیرو‌های سیاسی به قدرت سیاسی تلقی‌کرد که این نیروها درواقع، سمبل ارادة بخشی از مردم ساکن در سرزمینی مشخص محسوب‌می‌شوند و چندین کارویژه‌ دارند که یکی از بارزترین کارکرد‌های احزاب سیاسی، تشویق مردم به رأی‌دادن است. در جریان مبارزات انتخاباتی، احزاب از طریق تبلیغ‌ها و ابزار‌های مختلف تلاش‌می‌کنند تا مردم را به پای صندوق‌‌های رأی‌گیری بکشانند.

فرانسیس فوکویاما هم یکی از کارویژه‌های حزب را سرمایه اجتماعی دانسته، کارکرد سرمایه اجتماعی را تسهیل همکاری و مشارکت گروهی برای تحقق اهداف و منابع فردی و جمعی و کمک به توسعه اقتصادی- سیاسی و فرهنگی می‌داند و این سرمایه را مجموعه هنجار‌های موجود در نظام‌‌های اجتماعی درنظرمی‌گیرد که ارتقای سطح همکاری اعضای آن جامعه و پایین‌آمدن سطح هزینه‌‌های تبادلات و ارتباطات را سبب‌می‌شود (‌5:1995  Fukuyama)؛ یکی از امتیاز‌های اساسی نظام‌‌های مردم‌سالار، وجود نهاد‌های مدنی دراین‌گونه نظام‌هاست، بدین دلیل که همه افراد جامعه، با هر شغل و کاری که داشته‌باشند، می‌توانند به‌نوعی در این نهادها عضو باشند.

افزایش اعتماد عمومی، یکی دیگر از کارکرد‌های احزاب در جامعه است. پاتنام با تفکیک دو نوع اعتماد شخصی (عمقی) و اعتماد اجتماعی (گسترده)، اعتماد اجتماعی را برای جامعه، سودمند‌تر می‌داند (298: 1993Putnam,)؛ از نظر وی، اعتماد، همکاری را تسهیل‌می‌کند و هرچه سطح اعتماد در یک جامعه بالاتر باشد، احتمال همکاری هم بیشتر خواهدبود. عضویت داوطلبانه مردم در احزاب سیاسی و انجمن‌ها و همچنین، ارتباط اجتماعی غیررسمی می‌تواند «اعتماد مردم به یکدیگر، گفتگو درباره مباحث مورد علاقه یا مرتبط با جامعه و جمع‌شدن اعضای گروه برای اقدامی جمعی» را سبب‌شود؛ در اینجا هدف از پیوستن به احزاب سیاسی نیز، همکاری و روابط متقابل با افراد و شهروندانی است که دارای ارزش‌‌هایی شبیه ما هستند؛ بنابراین، عضویت در احزاب برای تقویت جزء‌به‌جزء افـراد و اعتمـاد به گروه‌‌های بیرونی، مناسب است  (‌4 :2004 Uslaner,Eric m,). 

2-   اسلام سیاسی

اسلام سیاسی، اصطلاحی جدید است و به دنیای مدرن تعلق‌دارد. پیش از غلبه و سیطره مدرنیسم غربی و سیطره آموزه سکولاریسم در جهان، چنین اصلاحی کاربردنداشته‌است. در جهان اسلام، براساس تلقی سنتی، «اسلام» دینی جامع تلقی‌شده، مباحث سیاسی را نیز دربرمی‌گرفت و براساس این، نیاز به توصیف مجدد و تقیید اسلام به قید سیاسی نبوده‌است. با تهاجم همه‌جانبه غرب به جهان اسلام و شکل‌گیری مقاومت اسلامی در برابر آن، ورود آموزه‌های مدرنیسم غربی و تلاش احیاگران مسلمانان برای احیای تمدن اسلامی و بازگرداندن اسلام به عرصه زندگی سیاسی، کاربرد اصطلاح اسلام سیاسی نیز محصول چنین تلاشی بوده‌است؛ براساس این، واژگان اسلام سیاسی و اسلام‌گرایی، واژه‌هایی خنثی و فاقد بار منفی‌اند. مفهوم اسلام سیاسی برای دسته‌ای از جریان‌های سیاسی که خواستار تحقق و ایجاد نوعی حکومت برمبنای اصول اسلامی هستند، توصیف‌شده‌است و این جریان‌های سیاسی در قرن بیستم تلاش‌کردند تا اسلام سیاسی را در برابر اسلام سنتی به‌کار‌برند؛ آنها در نظریه گفتمان، اسلام سیاسی را گفتمانی می‌دانند که هویت اسلام در کانون عمل سیاسی قرارگرفته و اسلام به یک دال برتر تبدیل‌می‌شود (سعید، 1379: 20)؛ بنابراین می‌توان‌گفت که این گروه معتقدند، شکل‌گیری اسلام سیاسی، فقط در حکومت اسلام میسرخواهدشد و می‌بایستی جامعه را به‌صورت تمام‌عیار، مطابق با اصول اسلام تعریف‌کرد. گروه طرف‌دار حکومت اسلامی معتقدند که اسلام سیاسی، مبانی‌ای مانند «اعتقاد به عدم جدایی دین از سیاست، فراگیربودن دین اسلام در تمام عرصه‌های حیات انسان و تشکیل یک دولت مدرن اسلامی با بهره‌گیری از کارویژه‌های مثبت دموکراسی و نفی سکولاریسم برای مبارزه با استعمار غرب دارد. معتقدان به اسلام سیاسی به این باورند که شرط لازم برای زندگی‌کردن مسلمانان، دردست‌داشتن قدرت سیاسی است؛ این گروه همچنین معتقد است در حکومتی اسلامی می‌توان احکام شرع را به‌درستی، پیاده و ارزش معنوی را دوباره احیاکرد. در ماهیت و کیفیت قوانین اسلامی (احکام شرع) است که نظام کلی اجتماعی، یک سرزمین اسلامی را می‌سازد و این می‌تواند در یک نظام اسلام سیاسی (حکومت اسلامی) تحقق‌یابد و ازآنجاکه اسلام، یک نظام وجودی کلی است، خصوصیت فراگیر دارد و در همه زمان‌ها و مکان‌ها قابل‌اجراست؛ پس درنتیجه، اسلام سیاسی به معنای حفظ و استمرار هویت اسلامی فرد و جامعه اسست که به‌طوربدیهی و طبیعی، مستلزم پایبندی به احکام اسلام و پیگیری اهداف آن در زندگی بوده، به‌نوبه‌خود در گرو دردست‌داشتن قدرت سیاسی و برقراری حکومت اسلامی است (غفاری، 1391: 106 و107).

امروزه اسلام سیاسی گفتمانی است که اسلام را در قانون رفتار سیاسی خود قرارداده‌است و در غیرت‌سازی با گفتمان غرب شناخته‌می‌شود.

 اسلام‌گرایی، یعنی اسلامی‌کردن قوانین و مؤسسات کشور‌های اسلامی، ایجاد دولت و کشور اسلامی، عمل طبق شریعت و آموزه‌های دینی؛ به‌عبارت‌دیگر، این جریان‌ها دینی که بیشتر جهت‌گیری سیاسی دینی داشتند؛ خواستار بازسازی جامعه براساس دین هستند و افزون‌برآن بر قطعی‌بودن متون دینی تأکید فراوان داشته، ضرورت بازگشت به مبانی و اصول دین را توصیه‌می‌کنند(خسروی، 1385: 122).

رفتار و عمل سیاسی جریان‌های اسلام‌گرا در کردستان عراق از طریق فرایند‌های سیاسی گوناکون و بسته به گرایش‌ها و خط‌مشی آنها و برداشت سیاسی و ایدئولوژیک آنها از اسلام در قالب رفتار‌های مسالمت‌آمیز و خشونت‌آمیز، در نوسان است. احزابی مانند اتحادیه اسلامی، جنبش اسلامی و تاحدودی گروه اسلامی در کردستان عراق به خط‌مشی‌های  مسالمت‌آمیز  باورداشته، به مشارکت سیاسی و برگزاری انتخابات برای رسیدن به قدرت معتقدند و درمقابل، احزابی مانند انصارالله اسلام و انصارالسنه و... که گرایش‌های بنیادگرایی داشته‌اند، روش‌های خشونت‌آمیز و رادیکال را درپیش‌گرفته‌اند و به ارزش‌های بنیادی اسلام باوردارند و پیروزی و بهروزی افراد مسلمان را در بازگشت به آن ارزش‌ها می‌دانند و از الگوی غربی یا شرقی پیروی‌نمی‌کنند. بنیادگرایی اسلامی، مدرنیته را نفی‌کرده، خواستار بازگشت به دوران وابسنه اسلام و قواعد اسلامی است‌. گرهام فولر، بنیادگرایی را به آن دسته از  اسلام‌گرایانی اطلاق‌می‌کند که از اسلام تنها قرائت خشک و متعصبانه قرآن و سنن پیامبر را اعمال‌می‌کنند؛ اینها کسانی هستند که معتقدند، تنها درک صحیح از اسلام منحصر به آن است و دیگران، قادر نیستند اسلام واقعی را بفهمند. از نظر فولر، همه بنیادگرایان اسلام‌گرایند ولی همه اسلام‌گرایان بنیاد گر نیستند.

ازاین‌رو، اسلام‌گرایی و بنیادگرایی اسلامی‌، اندیشیدن و رفتارکردن برپایه اندیشه‌ها وآموزه‌های اسلامی و رفتار پیشینیان است که در باور‌های مذهبی ریشه‌دارد و در عرصه کارکرد سیاسی نمودمی‌یابد و بیانگر معنایابی انسان‌ها و گروه‌ها به‌خصوص گروه‌های اسلام‌گرا در مواجهه با اندیشه‌های غربی و سکولاریسم تلقی‌می‌شود.

3-   قومیت[1] و ناسیونالیسم قومی[2]

مارکس وبر در تعریف قومیت می‌گوید: آنان گروه‌های انسان‌اند که در باوری ذهنی نسبت‌به اصل و نسب مشترکشان را به دلیل شباهت‌های فیزیکی یا سنت‌ها یا به دلیل سرگذشت‌های استعمار یا مهاجرت پیشینه مشترکی دارند؛ این باور باید درصورت‌بندی گروه، اهمیت‌داشته‌باشد؛ به‌علاوه، این مهم نیست که «آیا روابط قومی مشخصی وجوددارد؟» (ماه‌پیشانیان، 1388: 101)؛ بدین‌گونه مارکس وبر با تأکیدی که بر عناصر فرهنگی دارد، خون و نژاد را مهم تلقی‌نمی‌کند و بروس کوئن نیز که از دیدگاهی جامعه‌شناسانه به قومیت نگاه‌می‌کند، معتقد است، گروه قومی، گروهی است که اعضای آن، ویژگی‌های فرهنگی یکسانی دارند (همان: 102).

بنابراین مهم‌ترین ممیزه قوم و قومیت، در ابعاد فرهنگی آن نهفته است و گروه‌های قومی بر بنیاد مواریث و شناسه‌های فرهنگی نظیر «زبان، مذهب، آداب‌.رسوم و پیشینه تاریخی» شکل‌می‌گیرند و ادراک قومیت با ابتنای بر فهم هویت قومی میسر است؛ این فهم می‌تواند دارای خاستگاه «واقعی یا احساسی» باشد ولی در هر هویت از دلبستگی و تعلق‌خاطر نسبت‌به گروه قومی حکایت‌دارد. رشد قومیت با تأثر از درک و تجربه مشترک از محرومیت مادی، شرایط نامطلوب زندگی و به‌ حاشیه رانده‌شدن‌هاست (مقصود، 1380: 21 و 22).

ناسیونالیسم قومی به‌عنوان محرک اصلی خواست‌های هویتی – قومیتی، ملت را برحسب قومیتی تعریف‌می‌کند که خمیرمایه اصلی آن، احساس عمیق تعلق و وفاداری به یک گروه قومی است که «اجداد، عقاید و فرهنگ»، زبان مشترک عناصر اصلی آن هستند (احمدی‌پور و دیگران، 1389: 43)؛ این مهم از آرزوی نوزایش هویت جمعی، وحدت خودمختاری و تقاضای مشارکت مردمی و اعتبار فرهنگی ازقبیل رجوع به ریشه‌های نمادین افسانه‌های گذشته و خاطرات تاریخی ناشی‌می‌شود. اگر بخواهیم عوامل تسریع و تشدید ناسیونالیسم قومی را برشماریم، بایدبگوییم که تفاوت‌های ایدئولوژیکی و سیاسی گروه‌های قومی پیرامونی و مرکز قشربندی منزلتی میان اقوام متعدد را احساس عمومی نسبت‌به استعمار و ستم برخواسته از آن می‌تواندتسریع‌کند.

بنابراین می‌توان‌گفت که ناسیونالیسم قومی‌، وظیفه معماری سیاسی – فرهنگی براساس قومیت را برعهده‌دارد که هدف آن، ایجاد دولت متحد و یک‌پارچه است؛ این نوع از ناسیونالیسم ازلحاظ مکانی، منشأ مشترک گروه قومی خاص را تبیین‌کرد که اغلب آنها را به سرزمینی خاص مرتبط‌می‌سازد که برای پیروان آن، تقدس آن سرزمین، امری غیرقابل انکار به‌شمارمی‌آید.

ساختار هویتی و گستردگی استفاده از ابزار‌های رسانه‌ای و مطبوعاتی، هریک می‌تواند در برانگیختن خواست‌های قومی و هویتی گروهی که محرومیت احساس‌می‌کنند،‌ مؤثر باشد که در گفتار پیش رو، تقویت ناسیونالیسم قومی ازطرف احزاب سکولار در تحولات سیاسی و اجتماعی کردستان عراق، تحلیل و بررسی‌خواهدشد.

پ- اسلام سیاسی در کردستان عراق

کردها در دورۀ باستان به‌طورعمده، دارای آیین زرتشتی بودند، امّا با ظهور اسلام به­سرعت به این دین گرویدند. اوّلین تماس کردها با دین اسلام از طریق باباجان کرد بود که در مدینه به اسلام ایمان‌آورد و سپس آن را در میان اقوام کرد خود گسترش‌داد (نوری بازیانی، 2006: 85). تحوّلات فکری و فلسفی خلق کرد از تحوّلات اندیشه‌ای جهان اسلام و خاورمیانه دور نبوده و بیشتر کردها که حدود شش قرن به‌صورت مستقیم تحت تسلّط امپراتوری عثمانی قرارگرفته­‌بودند، در مسائل دینی و اعتقادی، تأثیرهایی چشمگیر را از قرائت دینی عثمانی­ها اخذکرده­‌بودند. با فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال 1924، اغلب مسلمانان برای بازگرداندن خلافت اسلامی و حاکمیّت مسلمانان تلاش‌هایی بسیار انجام­‌دادند که کردها هم از این وضعیّت مستثنی نبودند (­سوه‌یلی، 2009: 25).

به­طورکلّی می­توان منشأ و تاریخ بیداری اسلامی یا ظهور جنبش­‌های اسلامی را در عراق وابسته به جنبش­‌های اصلاحی و اسلامی کسانی مانند سیّد جمال­الدّین اسدآبادی (1839 تا 1896)، محمّد عبده (1849 تا 1905) و حسن‌البنا دانست؛ اندیشۀ اسلامی این افراد در جهت بیداری کشور‌های اسلامیِ زیر سلطۀ استبداد و استعمار بود که این فکر به شکلی وسیع در میان مسلمانان گسترش‌یافت؛ سرزمین کردستان عراق، واقع در شمال کشور عراق کنونی نیز از این آرا و اندیشه­ها بی­تأثیر نبوده‌است.

با شکل­گیری جنبش اخوان­المسلمین در مصر به رهبری حسن­البنا فعالیت این جنبش در سایر کشور‌های اسلامی آغازشد که افرادی، این فعالیت را صورت‌می­‌دادند که از جانب جنبش اخوان به این کشورها فرستاده‌می‌شدند؛ ازآن‌سو، کسانی بودند که از کشور‌های دیگر به مصر رفته‌بودند. شیخ محمود الصّواف (1914 تا 1992) ازجملۀ کسانی بود که از این طریق با فکر اخوان آشنا شده­‌بود (سوه‌یلی، 2009: 71)؛ وی پس از چندبار رفت‌وآمد در دانشگاه بغداد، به تدریس، مشغول شد که در این زمان، شیخ امجدالزهاوی از شخصیّت­‌های برجستۀ کرد با ایشان آشنا شد و همین اتّفاق سرآغاز خیزش فکر اخوان ازسوی آنان در کردستان عراق بود؛ برپایه همین امر، آنها با کسانی مانند ملا عثمان عبدالعزیز (1922 تا 1999) دیدارکردند و طیّ این دیدارها و ملاقلات­ها تفکر اخوان‌المسلمین و اسلام سیاسی در کردستان عراق نضج‌گرفت (مصاحبه با شوان رئبه ر‌، عضو شورای مرکزی و مسئول عالی­رتبه حزب گروه اسلامی کردستان عراق در اربیل به تاریخ 10/1/92)‌.

ارتباط اسلام­گرایان با بغداد در چارچوب فعالیت‌‌های اخوان­المسلمین در عراق از طریق ملا عثمان عبدالعزیز حفظ‌شد و فعالیت اسلام­گرایان، درون حکومت پادشاهی، تازمانی‌که حکومت در سال 1958 به دست جمهوری­خواهان رسید، در جریان بود. با به‌قدرت‌رسیدن حزب بعث در عراق، روند تحوّلات در کردستان عراق شکلی دیگر به خود گرفت و درحالی‌که افرادی نظیر ملا عثمان و برادرانش و بسیاری از مردم حلبچه در جنبش اخوان­المسلمین به فعالیت، مشغول بودند و دغدغۀ اسلام ناب محمّدی و اجرای احکام طبق شریعت و سنّت را داشتند، بسیاری از کردها تحت رهبری ملا مصطفی بارزانی درپی دستیابی به حقوق ملی خود بودند. بارزانی، هرچند دارای پایگاه و خاستگاه دینی و مذهبی بود، جنبش او هیچ‌گاه رنگ و بوی مذهبی نداشته و همواره احقاق حقوق کردها را به­عنوان یک قوم مدّنظرداشته­‌است (کرمی، 1386: 78)؛ ازطرف‌دیگر، تمام فعالیت­ها و کوشش­‌های جریان‌های اسلامی از مرکز، رهبری می­شد و جنبش اخوان­المسلمین کردستان عراق، وجود خارجی نداشت؛ واقعیّت امر، این بود که فعالیت­‌های کردها تحت رهبری جنبش اخوان‌المسلمین  عراق بوده‌است؛ کردها در این دوره، هیچ‌گاه خود را کردستانی نخواندند و خود را جزیی از امّت عربی ـ اسلامی می­دانستند و آنچه به­عنوان فعالیت اسلامی در کردستان در آن دوره مطرح بود، همگی عراقی ـ اسلامی بوده‌است و آنها در این چارچوب، فعالیت­‌های خود را پیگیری‌می­کرده­اند (اسدی، 1391: 58).

پس از آنکه جنبش اخوان‌المسلمین در کردستان عراق نفوذکرد و افکار آنان در میان کرد‌های کردستان عراق گسترش‌یافت، هیچ جنبش اسلامی به­صورت رسمی تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و گسترش موج اسلام­گرایی در منطقه، در کردستان عراق ظهورنیافت و تنها پس از پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ میان ایران و عراق بود که عدّ‌ه‌ای، تصمیم‌گرفتند، یک حزب تشکیل‌دهند و با اکثریّت آرا، حزبی به نام «حرکت الاسلامیّه» را تشکیل‌دادند (ویسی، 1379 :98) هرچند، فعالیت حزب، بیشتر از یک سال طول‌نکشید و حزب منحل شد؛ به­دنبال این امر، عدّ‌ه‌ای از افراد این حزب، همچنان در فکر تأسیس‌کردن حزبی بودند؛ به ­همین سبب در سال 1985 صلاح‌الدّین محمّد به امارات متّحدۀ عربی سفرکرده، با افراد کهنه­کار اخوان دیدارکرد تا اجازۀ تأسیس حزبی را به نمایندگی ازطرف اخوان دریافت‌کند؛ این حزب هم‌اکنون، تنها نمایندۀ اخوان در کردستان عراق بوده، رهبری آن همچنان به‌عهدۀ صلاح­الدّین محمّد بهاءالدّین است که با عنوان «یه یه کگرتووی ئیسلامی[3]» فعالیت‌دارند (احمدی، 1390: 221).

تاریخچۀ جریان‌های اسلامی در کردستان عراق از نوسان‌هایی پر است که شاید با هیچ‌یک از حرکت­‌های اسلامی دیگر، قابل‌قیاس نباشد. گاه اتّحاد، گاه انشعاب، گاه جنگ و جهاد و گاه مبارزۀ قانونی. ایجاد انشعاب­‌های گوناگون از رادیکال­‌های اسلامی (انصارالاسلام) تا آرام­ترین احزاب اسلامی (اتّحادیّۀ اسلامی) از جنگ با دیگر احزاب کردستانی تا تسلّط بر بخش­‌هایی از کردستان و داشتن نماینده در پارلمان محلّی و شورای حکومت انتقالی عراق پس از سقوط صدّام و نیز کوشش برای تشکیل حکومت اسلامی در کردستان، ویژگی­‌هایی خاصّ به این جریان‌ها بخشیده‌اند. جریان‌های اسلامی در کردستان عراق را به­طورکلّی می­توان به دو بخش خرده‌احزاب و گروه­‌های اسلامی کوچک و دیگری گروه­ها و احزاب اسلامی عمده تقسیم‌کرد؛ هرچند بسیاری از جریان‌های کوچک، خود به­عنوان زیربنای جنبش­‌های عمده بوده­اند و اعضای آنها در این جنبش‌‌های عمده، نقش اصلی را برعهده‌داشته­اند، اکنون نامی از این جریان‌ها در صحنۀ سیاسی منطقه به‌چشم‌نمی­خورد.

ت- علل ناکامی حضور جریان­‌های اسلامی در ساختار قدرت حکومت اقلیم

از دلایل عمدۀ به‌قدرت‌نرسیدن احزاب و گروه­‌های اسلامی و اثرگذارنبودن آنها در ساختار‌های سیاسی و اجتماعی کردستان عراق در طول دو دهۀ گذشته؛ علاوه‌بر عدم وحدت گروه‌‌های اسلامی می­توان به «غلبه‌یافتن ناسیونالیسم قومی و قوم­گرایی»، «غلبۀ جریان­‌های رقیب و احزاب سکولار» و «عامل خارجی» اشاره‌کرد:

1-   غلبه ناسیونالیسم قومی و قوم­گرایی

رشد آگاهی­‌های قومی و نژادی و همچنین مطالبات سیاسی، یکی از متغیر‌های عمده و تأثیرگذار بر روند جریان‌های سیاسی در کردستان عراق بوده‌است و احزاب سیاسی سکولار با برجسته‌کردن اندیشه­‌های ناسیونالیستی و مطالبات قومی ‌توانستند افکار مردم منطقه را به­سوی خود جلب­کنند و به­واسطۀ این گرایش‌ها توانستند در روند تحوّلات سیاسی و اجتماعی کردستان عراق در مقاطع مختلف زمانی نقشی سازند‌ه ایفاکنند و با رهبری مردم و توجّه‌دادن آنها به ایدئولوژی خود، عرصه را بر دیگر جریان‌هایی که ایدئولوژی اسلامی و مذهبی داشته­اند؛ تنگ‌کنند؛ به­عبارت‌دیگر، غلبۀ گفتمان ناسیونالیستی بر گفتمان اسلامی که در کردستان عراق ازطرف احزاب سکولار و غیرمذهبی در طول تاریخ مبارزاتشان رواج‌داشت، از به‌قدرت‌رسیدن جریان‌های اسلامی و مذهبی در کردستان جلوگیری‌کرده‌است؛ ازجمله مهم‌ترین این احزاب می­توان به حزب دموکرات کردستان عراق و اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق اشاره‌کرد.

1-1-  حزب دموکرات کردستان عراق

پس از اعلام جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمّد در ایران پس از جنگ جهانی دوم که از مساعدت نیرو‌های شوروی (که شمال ایران را تصرّف‌کرده‌بودند) بهره‌جست، در تاریخ 12/10/1945، طرح (ایدۀ) تشکیل حزب دموکرات کردستان در عراق تبلوریافت و اندیشۀ ناسیونالیسم و مطالبات قومی در کردستان عراق نضج‌گرفت که درنهایت، در 17 سپتامبر 1946، حزب دموکرات کردستان عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی تشکیل‌شد؛ این حزب در بدو پیدایش، بیانیه‌ای را با امضای ملا مصطفی منتشرکرد که از مردم عراق می­خواست، به نیرو‌های کرد بپیوندند و در مبارز‌های مشترک، برای آزادکردن کردستان از دست امپریالیسم و مأمورانش، متّحد شده، مشارکت‌کنند؛ به­نحوی‌که هریک در سرزمین خودشان، زندگی آزاد و همکاری برادرانه با همدیگر داشته‌باشند؛ شعار این حزب «زنده‌باد کردها و عرب­‌های برادر در کشور!» بود (انتصار، 1381: 123).

حزب دموکرات کردستان عراق درنهایت، توجّه «تشکیلات سری کردی واحد عراق» را به خود برانگیخت و تشکیلات مورد اشاره در این حزب ادغام‌شدند و مبارزات خود را درراستای احقاق حقوق قومی کرد در چارچوب خودمختاری عراق دنبال‌کردند و برای تأسیس این حزب، همه سازمان­‌های فعّال کرد در عرصۀ کردستان عراق و ازجمله دو حزب «شورش» و «رزگاری» منحل‌شدند. از همان بدو تأسیس این حزب، سه جریان متفاوت در آن قابل‌تفکیک بوده‌است که برمبنای آن می­توان استدلال‌کرد، راهکارها و خط‌مشی­‌های این حزب، بیشتر گرایش ملّی­گرایانه و سکولار داشته، طرح سکولاریسم و ناسیونالیسم در برنامه و مرامنامۀ این حزب، نقش راهبردی و اساسی ایفامی­کرد؛ این سه جریان­ عبارت‌بودند از:

1 ـ جریان عشیر‌ه‌ای که ملا مصطفی بارزانی، رهبری آن را به‌عهده‌داشت.

2 ـ جریان چپ (مارکسیستی) که اعضای چپ­گرا و حزب شورش، نماد آن بودند.

3 ـ جریان روشن‌فکران کرد که ابراهیم احمد، هدایت و نمایندگی آن را به‌عهده‌داشت.

   اشاره‌شد که یکی از دلایل ناکامی احزاب اسلامی، غلبه گفتمان ناسونالیستی است؛ برای تبیین مؤلّفه­‌های ملی­گرایانه و سکولاریسم و ویژگی­‌های اساسی و بازخوانی آن باید به بیانیه­ها، برنامه­ها و نظام درونی حزب دموکرات کردستان عراق پرداخت. بیانیه­ای که در همان ابتدا ازطرف حزب دموکرات منتشرشد، نقشۀ راه و طرح کلّی را برای ایجاد کشوری فدرال و دوملّتی ترسیم‌کرد. حزب، خواستار ایجاد یک کشور فدرال کردستان شده‌بود که از ورود به پیمان­‌های هر کشور دیگر خارج‌باشد؛ به­گونه‌ای‌که این کشور فدرالی، همچنین در انتخاب اعضای قوّۀ اجراییه، مقنّنه و شاخه­‌های دادگستری حکومتش به‌طورکامل آزادی‌داشته‌باشد و در ایجاد پیوند‌های اقتصادی با دیگر کشورها آزاد باشد (انتصار‌، 1385: 124).

با سرنگونی حکومت سلطنتی در سال 1958 و تأسیس نظام جمهوری و به‌قدرت‌رسیدن عبدالکریم قاسم در عراق، حکومت در قانون اساسی جدید، کردها را به­عنوان شرکای مساوی اعراب به­رسمیّت‌شناخت و حقوق قومی و فرهنگی آنان را در داخل کشور عراق تضمین‌کرد؛ علاوه‌براین، حکومت، چندین نفر از کردها را به موقعیّت­‌های بالای حکومتی منصوب‌کرده، اجازۀ پخش و انتشار مطالب کردی و تدریس زبان کردی را در مدارس صادرکرد.

پس از به‌قدرت‌رسیدن رژیم بعث در عراق نیز، درخواست­ها و مطالباتی را که رهبران و نخبگان کرد در عراق ارائه‌دادند، بیشتر بر گرایش‌های سکولاریستی و ناسیونالیسم تکیه‌می­کرد. مهم‌ترین مطالبات این گروه عبارت‌بودند از:

1 ـ حکومت، فوری به حق خودمختاری برای کردستان اذعان کند.

2 ـ زبان کردی، زبان رسمی کردستان عراق و زبان دوم مناطق دیگر کشور اعلام‌شود.

3 ـ نایب ­رئیس­جمهور، کرد باشد و کردستان، دارای هیئت وزیران مخصوص به خود باشد و وزارت دفاع، دارایی و وزارت خارجه در اختیار حکومت مرکزی باشند.

4 ـ واحد‌های مسلّح کرد به‌صورت نیروی نظامی منظّم درآیند و این نیروی نظامی، همۀ رسته‌‌های یک نیروی منظّم نظامی را داشته، برای آن واحد‌هایی نظامی مانند «هوایی، زمینی و زرهی» تأسیس‌شود.

5 ـ یک‌سوم از درآمد‌های نفتی به کردستان اختصاص‌یابد.

6 ـ حکومتی محلّی در کردستان تأسیس‌شود که درخواست­‌های کردها را با حکومت به‌امضابرساند.

به‌این‌ترتیب، رویکرد این درخواست­ها و محور‌های اساسی آن، توجّه به مسائل دنیوی و عرفی بوده، درصورت اجرایی‌شدن این درخواست­ها ازطرف حکومت مرکزی، زمینه برای ایجاد جامعه‌ای فدراتیو و تحقّق دموکراسی در چارچوب حکومت­‌های محلّی و تأمین خواسته­ها براساس تنوّع قومی و برابری اقوام، آماده می­شد؛ به­عبارتی، استواری حکومت بر دو پایۀ مردمی در قالب دموکراسی و خودمختاری است و هر دویِ این عناصر، مشارکت مردمی را در بطن خود دارند و در هیچ­‌یک از این اصول و درخواست­ها به مسائل آن‌جهانی و اسلامی اشار‌ه‌نشده‌است و اسلام و مسائل مذهبی در ذیل مسائل قومی و مطالبات کردی در کردستان عراق قرارگرفته­است؛ همچنین، هیچ‌یک از این درخواست­ها (یا حتّی در اساسنامۀ این حزب در بدو تشکیل)، حکومت مرکزی عراق را به اجرای معتقدات و احکام دین اسلام مقیّدنکرده­است؛ به‌عبارت‌دیگر در  مفاد یا خط‌مشی‌های این جریان، به نقش و جایگاه دین و مذهب در جامعه توجهی‌نشده‌است‌.

علاوه‌براین مسائل، یکی از راهبردها و رویکرد‌های سیاسی جنبش­‌های اسلامی با توجه به وجهه سیاسی آنها در منطقه، مبارزه با اسرائیل است، ولی مبارزه با اسرائیل را در جنبش­‌های کردی به‌ویژه در کردستان عراق می­توان از این ‌رویکرد مستثنی‌دانست و رابطۀ جنبش­‌های ناسیونالیستی کردی با اسرائیل، از جنبش‌های اسلامی در منطقه، متفاوت بوده‌است و بیشتر رهبران آن به برقراری روابط با اسرائیل، مشتاق بوده‌اند. دکتر محمود عثمان در این خصوص می­گوید: «ملا  مصطفی از همه در این خصوص، مشتاق­تر نشان‌می­داد، چراکه به نظر بارزانی، رابطه با اسرائیل باعث می­شود که جنبش­‌های کردی به آمریکا متّصل شوند» (شیخ عطار‌،1382: 76).

پس‌ازآنکه بعثی­ها در دهۀ شصت میلادی، حکومت عبدالکریم قاسم را سرنگون‌کردند، حکومتی به نام شورای ملّی انقلابی را تشکیل­دادند و دوباره درخواست­‌های قومی کردها درراستای احقاق حقوقشان با حکومت جدید ازسرگرفته‌شد. در 10 مارس، شورای ملّی انقلابی اعلام‌کرد که توافقی حاصل‌شده‌است و حکومت، آمادۀ اعطای خودمختاری به کردها در چارچوب کشور عراق است؛ این توافق به کردها امکان‌می­داد که حکومت خود را بر نهاد‌های اجتماعی و سیاسی داخلی گسترش‌دهند درحالی‌که برای مسائل خارجی، اقتصادی و نظامی، وابستگی خود را به حکومت مرکزی حفظ­‌کنند.

کردها همچنین تقاضاکردند که یک معاون رئیس­جمهور و معاون فرمانده کلّ قوا از کردها منصوب‌شوند و اینکه یک‌سوم از پست­‌های حکومت مرکزی به کردها اختصاص‌داده‌شوند؛ نیز به کردها موقعیّت­‌های دارای امتیاز در وزارت­خانه­‌های دفاع و خارجه اعطا‌شود؛ این درخواست­ها دو طرف را در وضعیّت انتخاب واقع­گرایانه و شاید هم در وضعیّت ازسرگیری مجدّد جنگ قرارداد.

پس‌ازآنکه عبدالرّحمان البزّاز در زمان عبدالرّحمان عارف در میانه­‌های دهۀ شصت میلادی به نخست­وزیری رسید، به‌طورمجدّد، تلاش برای صلح و آتش­بس میان حزب و حکومت ادامه‌یافت. بزّاز، یکی از مقام‌های بلندپایۀ عراق بود که به‌طورواقعی به حل مسئلۀ کردستان علاقه‌داشت و عقیده­اش بر آن بود، تازمانی‌که مشکل کردها حل‌نشده‌است، عراق قادر نخواهدبود، به­عنوان کشوری باثبات و موفّق، ظاهر شود. طرح بزّاز، چارچوبی را ارائه‌داد که در داخل آن، بسیاری از ابتکارهای صلح در کردستان تعیین‌شده­بود.

طرح صلح بزّاز ازلحاظ محتوی و دامنۀ رادیکال و افراطی‌بودن، اصل خودمختاری کردها را پذیرفته‌­بود (مصطفی امین، 2006: 103)؛ برخی مفاد طرح یادشده، این موارد را درخواست‌می‌کرد: استفاده از زبان کردی به­عنوان زبان رسمی حکومت محلّی در مدارس، آزادی تمام زندانیان سیاسی کُرد، اجرای عفو عمومی برای آنهایی که ضد حکومت مرکزی جنگیده­بودند، برگزاری انتخابات آزاد برای یک مجلس قانون­گذاری کردها و استفاده از نیروی کرد برای رعایت  قانون داخلی و نظم و امنیّت؛ این طرح با عزل بزّاز و جانشینی ناجی طلب در اوت 1966عقیم‌ماند؛ دراین‌میان، ملا  مصطفی، موقعیّت خود را در کردستان با یاری و حمایت ایران و کمک اسرائیل که از طریق ایران به کردستان عراق، سرازیر می­شد، تحکیم‌بخشید. پس‌ازآنکه در سال 1968 بعثی­ها با کودتا حکومت عبدالرّحمان عارف را سرنگون‌کردند و حسن‌البکر رئیس­جمهور شد؛ به‌طورمجدّد، تلاش کردها برای کسب خودمختاری و احقاق حقوقشان ادامه‌یافت؛ هرچند در این دورۀ زمانی، درگیری نظامی میان کردها بر سر توافق با حکومت عراق را مشاهده‌می‌کنیم، این تلاش­ها به توافق 17 مارس 1970 منجرشد که طی آن، به مدد پیگیری­ها و مبارزات کردها، حکومت البکر، مجبور شد، توافق‌نامۀ دوازده‌مادّه­ای بزّاز را اجراکند؛ بیانیۀ مارس در شکل نهایی خود به دامنه­دارترین و وسیع­ترین طرحی تبدیل‌شد که حکومت­‌های عراق برای سازش با آرزوی ملّی کردها با آن توافق‌کردند؛ ازجمله موادّ اصلی بیانیۀ مارس عبارت‌اند از: به‌رسمیّت‌شناختن زبان کردی در مناطق دارای بیشترین جمعیّت کرد، خودگردانی، انتصاب کردها به مناصب بلندپایۀ حکومت مرکزی، ایجاد واحد‌های اداری ملّی در مناطق کردنشین، کمک­‌های مالی و دیگر کمک­ها برای بازگشت کردها به روستاهایشان، اجرای نوعی برنامۀ واقعی اصلاحات ارضی،‌ اعتلای حقوق فرهنگی کردها و فرصت پیشرفت آموزش، ایجاد دانشکده (آکادمی) ادبیّات کردی و دانشگاه کردی در سلیمانیه و اصلاح‌کردن قانون اساسی برای شناسایی تساوی کردها و عرب­ها در عراقی دوملّتی (یلدیز، 1391 :143)‌؛ هرچند درنهایت، مبارزۀ کردها برای کسب خودمختاری، بر اثر توافق الجزایر عقیم‌ماند و پس‌ازآن، انشعاب‌هایی در حزب دموکرات کردستان به­وجودآمد و درنتیجه آن، کرد‌های سرخورده به رهبری آقای جلال طالبانی، نوعی حزب سیاسی جدید را به نام «اتّحادیّۀ میهنی کردستان» ایجادکردند که درادامه به فعالیت­ها و مبازرات این اتّحادیّه اشاره­خواهدشد.

با مشاهدۀ این درخواست­ها و مطالباتی که در چارچوب برنامه­های حزب دموکرات کردستان عراق و خطّ­مشی­های آن، مطرح شده و همچنین نوع روابطی که با اسرائیل داشتند، به این نتیجه می­رسیم که مسائل مذهبی و دینی در کردستان عراق در ذیل مسائل قومی، ناسیونالیستی و سکولاریستی قرارمی­گیرند. راهبردها و خطّ­مشی­‌های این حزب که در آن مقطع زمانی، تنها نمایندۀ کردها در عراق بوده، صحّت این گفته­ها را تأییدمی‌کند و به همین دلیل است که احزاب یا گروه‌های اسلامی نتوانستند نقشی سازنده یا فعّال در تحوّلات اجتماعی و سیاسی عراق ایفاکنن.

1-2-  اتّحادیه میهنی کردستان عراق

اتّحادیۀ میهنی کردستان عراق به­عنوان یکی از عمده­ترین و تأثیرگذارترین جریان‌های موجود در میدان معادلات سیاسی و نظامی، در سال 1975 و متعاقب فروپاشی جنبش بارزانی، موجودیّت خود را اعلام‌کرد (رندل‌، 1379: 218)؛ این حزب را شاید بتوان مدرن­ترین جریان کردستان به‌حساب­آورد؛ به ­همین دلیل، بازخوانی نظری و بررسی زمینه­‌های تاریخی پیدایش این حزب، به‌منظور شناخت سکولاریسم در کردستان، نقشی عمد‌ه ایفامی­کند.

پس از شکست 1975، چند گروه مسلّح کوچک وجودداشتند که به دلیل ضعیف‌بودن نتوانستند تأثیری چشمگیر بر معادلات کردستان داشته­باشند؛ بخشی از آنها اوّلین پایه­‌های اتّحادیّۀ میهنی را در آینده تشکیل‌دادند و اعضای آن، مدّعی بودند که اوّلین سازمان متکثّر چندحزبی را آنان به­وجودآورده­اند؛ درواقع، اتّحادیه میهنی از سه حزب و جریان متفاوت تشکیل‌شد:

1-2-1- جمعیّت مارکسیست ـ لنینیست کردستان (کومه­له)

در جریان تشکیل اتّحادیّۀ میهنی، جمعیّت مارکسیست ـ لنینیست کردستان، نقش اصلی را عهده­دار‌ بود؛ جریان یادشده هرچند کوچک و ضعیف بود، توانسته­بود با نفوذ در محافل دانشجویی و روشن‌فکری، تعدادی نیروی سیاسی پرورش‌داده، خود را به­عنوان جریانی چپ مطرح‌کند که سرآغاز تشکیل آن به اواسط دهۀ 1960 برمی­گردد؛ در آن هنگام، جلال طالبانی به طرف مائوئیسم و سوسیالیسم چینی گرایش‌یافته‌ و معتقد بود که شرایط کردستان، بیشتر با نظریه‌های مائو تحلیل‌پذیر است و ساختار کردستان عراق، بیشتر ساختار دهقانی است تا ساختار کارگری؛ وی به ایجاد تدریجی تشکیلات مارکسیستی اعتقاد داشت، تا در آینده بتواند با استفاده از زمینه­‌های به­وجودآمده، یک حزب انقلابی و پیشرو تشکیل‌دهد که درنهایت، همین جمعیّت، اساس اتّحادیّۀ میهنی را شکل‌دادند؛ درکل، دیدگاه­ها و فعالیت­‌های این جمعیّت به شرح زیرند:

1 ـ مبارزه با سیاست­‌های نژادپرستانۀ شوونیستی بعث به شیوۀ مسلّحانه و رهبری جنبش انقلابی کردی و چلوگیری از نفوذ مجدّد بورژواها و فئودال­‌های عشیره‌مسلک در سطوح بالای جنبش؛

2 ـ توجّه بیشتر به دانشگاهیان، جوانان و اعضای سابق دفتر سیاسی حزب دموکرات و تلاش برای جذب آنها.

1-2-2- جنبش سوسیالیست کردستان (بزووتنه وه)

این سازمان ابتدا با ­عنوان «جنبش سوسیال ـ دموکرات» مطرح شد ولی بعدها به جنبش سوسیالیست کردستان تغییرنام‌یافت. پس از شکست 1975، تعدادی از فرمانده‌هان پناهنده به ایران و افراد سرشناس به عراق بازگشتند و در تابستان 1976 بعد از جلسات متعدّد، جنبش سوسیالیست کردستان تشکیل‌شد و در بیانیۀ هیئت مؤسّس این جنبش آمده­است: «این جنبش، جنبش کارگران، دهقانان و انقلابیّون کردستان بوده و براساس مبارزات ترقّی­خواهانه و سکولاریستی، برای به­دست‌آوردن حق تعیین سرنوشت ملّت کرد مبارزه‌می‌کند. جنبش ما به مارکسیسم، سوسیالیسم علمی، عدالت اجتماعی و حق ملّت­ها در تعیین سرنوشت خویش، معتقد بوده و بر این باور است که باید مبارزۀ ملّی و مبارزۀ طبقاتی اجتماعی را درهم‌آمیخت»؛ در بخشی دیگر از همین بیانیه تأکیدشده‌است که «جنبش می­کوشد تمامی احزاب و سازمان­‌های ترقّی­خواه کردستان را در چارچوب جبهه‌ای کردستانی متّحدکرده با نیرو‌های مترقّی عراقی به‌منظور تشکیل جبهه‌ای سراسری درراستای احقاق حقوق مردم عراق و برپایۀ اصل حق ملّت­ها در تعیین سرنوشت خویش و همچنین درراستای جبهۀ سوسیالیستی جهان، همکاری و فعالیت‌کند» (مصطفی امین‌، پیشین :114).

1-2-3- خطّ سبز

به‌غیراز دو جریان «جمعیّت مارکسیست ـ لنینیست کردستان و جنبش سوسیالیست کردستان»، جریانی دیگر نیز در تشکیل و استحکام اتّحادیّۀ میهنی، نقشی عمد‌ه ایفاکرد که اغلب از اعضای هیئت مؤسّس اتّحادیّۀ میهنی بودند؛ اینان بیشتر در اروپا بودند و تفکّر تشکیل اتّحادیّۀ میهنی از جانب آنها مطرح شد که بعدها پس از آمدن به سوریّه، اعضای این جریان ازجمله جلال طالبانی و نوشیروان مصطفی امین که بیشتر در حزب دموکرات وابسته به جناح دفتر سیاسی به رهبری جلال طالبانی و ابراهیم احمد بودند، پس از انجام هماهنگی­‌های لازم با دو جریان بالا، با صدور بیانیۀ­ای در 22/5/1975 در سوریّه، موجودیّت خود را اعلام‌کردند (انتصار، 1385: 195)؛ آنها برای نیل به اهداف زیر مبارزه‌می‌کنند:

1-2-3-1- عراقی دموکراتیک

1- آزادکردن عراق از جنگال استعمار نوین و رژیم دیکتاتوری و انتخاب نوعی حکومت دموکراتیک ائتلافی با وجود تمامی احزاب، تأمین آزادی بیان، انتخابات آزاد، آزادی فرهنگی و تشکیل احزاب؛

2 ـ کردستانی خودمختار؛

3 ـ رعایت حقوق آشوری­ها، ترکمن­ها و کلدانی­ها؛

 4 ـ پیشرفت و توسعۀ روستاها؛

 5 ـ ایجاد، بسط و گسترش استقلال اقتصاد ملّی؛

 6 ـ  ارتباط ملّی، میهنی و جهانی؛

 7 ـ پیشرفت اجتماعی، حقوق زنان، کارگران و گسترش بهداشت؛

 8 ـ توسعۀ آموزش‌وپرورش؛

 9 ـ تشکیل پارلمان ملّی از طریق انتخابات آزاد و مستقیم به‌منظور تدوین قانون اساسی و قبول خودمختاری؛

10 ـ شرکت ملّت کرد در سازمان­‌های حکومت مرکزی براساس میزان جمعیّت.

1-2-3-2- تشکیل کردستانی خودمختار شامل شنگال، زمار، سمیل و دهوک

1- به ‌غیراز امور دفاعی کشور، ارتباط خارجی و بودجۀ عمومی که در اختیار حکومت مرکزی است،دیگر امور حکومتی در اختیار حکومت خودمختار خواهدبود.

2- حکومت خودمختار، آزادی­‌های دموکراتیک را برای ملّت محقّق‌می­سازد.

3- پارلمان ملّی کردستان، سازمانی اجرایی را به‌منظور انجام امور منطقۀ خودمختار کردستان انتخاب‌کرده، بدان رأی اعتماد یا عدم اعتماد می­دهد. 

4- نیرو‌های پلیس، اطّلاعات و امنیّت، مخاطبان مرز و پیشمرگه وابسته به سازمان اجرایی منطقه خودمختار هستند.

در حوزۀ زنان هم حزب به آزادکردن زن از چنگال قواعد کهنه­پرستانۀ قرون وسطایی و تأمین حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و ایجاد برابری کامل آنها با مردان اعتقاددارد؛ همچنین حزب، به تدوین قوانینی مبادرت‌کرده که اختیار و حقوق زنان را در مسائل شغلی، تحصیل، ازدواج، طلاق و ارث تضمین‌کند و بر تأمین آزادی­‌های دموکراتیک برای تقویت جنبش زنان و شرکت آنان در مسائل جامعه، درراستای توسعۀ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور تأکیدمی‌کند؛ در توسعۀ آموزش‌وپرورش به تأسیس آموزشگاه­‌های تربیت معلّم و توسعه و گسترش دانشگاه و همچنین، تدریس زبان، ادبیّات و تاریخ کرد در آموزشگاه­‌های مناطق دیگر عراق و برعکس،‌ درراستای تقویت روحیّۀ برادری کرد و عرب تأکیدمی‌کند.

بدین‌ترتیب با مطالعۀ اساسنامۀ اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق و دیدگاه­‌های اقتصادی مؤسّسان این حزب مشاهده‌می­کنیم که راهنمای عمل اتّحادیّۀ میهنی و دموکرات کردستان عراق، «سکولاریسم، ناسیونالیسم و سوسیالیسم» است. در کردستان عراق، چیزی غیراز افکار و اندیشه­‌های چپ که میانۀ خوبی با اسلام­گرا‌های کردستان ندارند، نیست؛ به‌عبارت‌دیگر، مارکسیسم و اندیشه‌‌های چپ هم در بحث نظری (تئوری) و هم در عمل، نقشی پررنگ در روند فعالیت­‌های احزاب سکولار در کردستان عراق ایفاکرده‌ و به پیروزی‌‌هایی مهم نیز دست‌یافته‌است به‌طوری‌که در اوّلین انتخاباتی که در سال 1992 در کردستان عراق برگزارشد، حزب دموکرات کردستان، اتحادیّۀ میهنی کردستان، حزب سوسیالیست کردستان، حزب دموکراتیک مردمی کردستان، حزب کمونیست عراق و جنبش اسلامی کردستان به مدّت دو هفته، مبارزۀ انتخاباتی سالم و بدون رویداد ناخوشایند انجام‌دادند که درنهایت، هیچ‌یک از احزاب به‌غیراز حزب دموکرات و اتّحادیّۀ میهنی نتوانستند حدّ نصاب آرا را برای ورود به پارلمان به­دست­آوردند و این سرآغاز تشکیل حکومت فدرال کردستان عراق بود و اتّحادیّۀ میهنی، 81/44 درصد و حزب دموکرات، 25/45 درصد آرا را به­دست­آوردند و کابینه‌ای با تعداد مساوی میان دو حزب اصلی، یک وزیر از حزب کمونیست، یک نماینده از جنبش دموکراتیک آشوری و یک نماینده از جنبش اسلامی تشکیل‌دادند.

2-   غلبۀ جریان­‌های رقیب حزبی سکولار

تهاجم عراق به کویت در اوایل دهۀ 1990 و شکست آن در برابر نیرو‌های ائتلاف به رهبری آمریکا، به کرد‌های عراق برای احقاق مطالباتشان فرصتی تاریخی داد؛ به­گونه‌ای‌که برای بار سوم از پایان جنگ جهانی اوّل تاکنون، مسئلۀ کردستان بین­المللی شد. حکومت منطقه‌ای اقلیم کردستان، در آغاز دهۀ 1990 و تعیین منطقۀ پرواز ممنوع در شمال عراق در مدار 36 درجه، شکل‌گرفت؛ در این دوره، احزاب سیاسی و مذهبی فعّال در کردستان عراق، زمانی­که  با رژیم بعث عراق برای احقاق حقوق قومی­شان در حال مبارزه بودند، با تکیه بر اتّحادی که میان آنها با توجّه به فرصت پیش­آمده، برقرار شده‌بود، جبهه‌ای با نام جبهۀ کردستانی، برای کنترل اوضاع و پرکردن خلأ سیاسی، اداری و قانونی تشکیل‌دادند و این جبهه، کمیته‌ای متشکّل از پانزده (۱۵) فرد قانونی و با نمایندگی تمامی احزاب سیاسی به­وجودآورد؛ این کمیته در 28/4/1992، لایحه‌ای را برای برگزاری انتخاباتی آزاد و سراسری به‌منظور تشکیل پارلمان ارائه‌داد که در سال ۱۹۹۲ به نام قانون شماره ۱ تأییدشد؛ به موجب این قانون در 19/5/1992 با مشارکت حدود یک میلیون نفر به نمایندگی بیش از سه‌ونیم میلیون نفر کرد، انتخاباتی آزاد با کمک و همکاری ناظران خارجی و بین‌المللی برگزارشد.

در این انتخابات، دو حزب اتّحادیّۀ میهنی و حزب دموکرات کردستان عراق که از احزاب سکولار کردستان بودند، اکثریّت (بیشترین) آرای رأی‌دهندگان را تصاحب‌کردند و پارلمان کردستان در تاریخ 4 ژوئیۀ 1992، دولتی را به اسم «حکومت منطقه‌ای کردستان» به ریاست دکتر فؤاد معصوم برای ادارۀ منطقه برگزید و کابینۀ اوّل حکومت اقلیم کردستان به تعداد پانزده وزارت­خانه درنتیجة ائتلاف حزب دموکرات کردستان عراق، اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق، حزب زحمتکشان و حرکت دموکراتیک آشوری، کار خود را آغازکرد (کرمی، 1386: 147).

گروه­‌های اسلامی هم در قالب جنبش اسلامی کردستان در انتخابات مشارکت و ماموستا ملا  عثمان یکی از کاندیدا‌های ریاست اقلیم کردستان و نمایندگی برای پارلمان شد، امّا به دلیل گرایش‌های غالب ناسیونالیستی و مبارزۀ جریان­‌های قومی و نژادی سکولار در کردستان عراق برای احقاق حقوق مردم کرد نتوانستد حدّ نصاب آرای لازم را برای ورود به پارلمان کسب‌کنند؛ بر همین اساس، احزاب اسلامی به‌طورعمده به­صورت نیرو‌های اپوزیسیون، به نقد برنامۀ‌ احزاب حاکم در طول دهۀ نود در کردستان عراق پرداختند که درنهایت، به درگیری نظامی میان گروه­‌های اسلامی و اتّحادیّۀ میهنی در کردستان بر سر ادارۀ حکومت و نفوذ منطقه‌ای احزاب منجرشد که در این درگیری­ها، قدرت و نفوذ احزاب و گروه­‌های اسلامی به دلیل اقتدارگرایی حاکم بر کردستان ازطرف احزاب سکولار و غیرمذهبی رو‌به‌‌تحلیل‌‌رفت.

کابینۀ دوم حکومت منطقه‌ای کردستان از ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۵ به ریاست کوسرت رسول علی که از اعضای برجستۀ اتّحادیّۀ میهنی و مکمّل کابینۀ اوّل بود، تشکیل‌شده و با بروز جنگ میان دو حزب اتّحادیّۀ میهنی و حزب دموکرات، دوران فعالیت این کابینه ناتمام‌ماند و دو حکومت محلّی، یکی توسّط اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق در سلیمانیّه و دیگری توسّط حزب دموکرات کردستان عراق به ریاست دکتر روژ نوری شاویس در استان‌‌های اربیل و دهوک، سلطه اقلیم کردستان را به‌دست­گرفتند. با ایجاد و تأسیس دو حکومت، تمام مسائل سیاسی و اجتماعی داخلی کردستان عراق تحت­الشّعاع آن قرارگرفت و جریان‌های اسلامی هم به‌تبع این دو حزب، برای سلطه بر مناطق زیر نفوذشان به رقابت با این دو حزب پرداختند.

کابینۀ سوم حزب دموکرات کردستان از سال ۱۹۹۵ تا ۱۹۹۹ در اربیل به ریاست دکتر روژ نوری شاویس تشکیل‌شد و جریان‌های اسلامی در قالب جنبش اسلامی کردستان در جنگ حزب دموکرات با اتّحادیّۀ میهنی، جانب حکومت اربیل را که زیر نظر حزب دموکرات بود، گرفت و با اتّحادیّۀ میهنی به دلیل قدرت و نفوذ خود در منطقۀ حلبچه، به جنگ، واردشد؛ در همین حال، کابینۀ سوم اتّحادیّۀ میهنی در سال 1997 تا 2001 در سلیمانیّه به ریاست کوسرت رسول علی جریان‌داشت که از ویژگی­‌های برجستۀ آن، درگیری با حزب دموکرات و جنبش اسلامی در کردستان عراق بود.

با بروز جنگ داخلی در فاصلۀ سال­‌های 1994 تا 1997 در کردستان، میان احزاب سکولار ازیک‌طرف (اتّحادیّۀ میهنی و حکومت سلیمانیّه با حزب دموکرات کردستان و حکومت اربیل) و احزاب اسلامی و احزاب سکولار (جنبش اسلامی کردستان با اتّحادیّۀ میهنی) ازطرف‌دیگر، شرایطی بحرانی را در کردستان عراق، شاهد بودیم. با توجّه به اینکه احزاب سکولار تحت تأثیر ابزار ایدئولوژیک (مسائل قومی و ناسیونالیسم کردی) و ابزار امنیّتی (نیرو‌های شبه‌نظامی) توانستند از این وضعیّت به نفع خود استفاده‌کرده، به قدرت بلامنازع در تحوّلات سیاسی کردستان عراق تبدیل‌شوند، ازاین‌رو عرصه برای فعالیت و قدرت‌گرفتن احزاب و گروه­‌های اسلامی، تنگ­تر شد و با اقتدار احزاب حاکم سکولار و جنگ داخلی کردستان، احزاب اسلامی نتوانستند نقشی قاطع و تأثیرگذاری در تحوّلات سیاسی و اجتماعی ایفاکنند.

کابینۀ چهارم حکومت اربیل در فاصله ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶ به ریاست نیچروان ادریس بارزانی تشکیل‌شد. حوادث 11 سپتامبر 2001 و رشد جریان­‌های افراطی اسلام­گرا در کردستان سبب‌شد، قدرت­‌های خارجی، به‌خصوص ایالات متّحدۀ آمریکا، بر گروه­‌های اسلامی فشاربیاورند. درگیری آمریکا با انصارالسلام در منطقۀ حلبچه باعث شد که این جریان‌ها نتوانند در رقابت با احزاب سکولار در ترکیب کابینه، مؤثّر واقع‌شوند و درنهایت، درگیری آمریکا با گروه­‌های اسلامی به­ویژه انصارالسلام در منطقۀ حلبچه که زیر نفوذ اتّحادیّۀ میهنی بود، باعث شد که کابینۀ چهارم حکومت سلیمانیّه در سال 1999 تا 2006 به ریاست برهم صالح در رقابت با گروه­‌های اسلامی و مذهبی دست بالایی داشته‌باشد.

در سال 2003، هم‌زمان با حملۀ آمریکا و انگلیس به عراق، زمینه برای ایجاد یک حکومت منطقه‌ای متّحد و یک‌پارچه در داخل کردستان عراق به‌جای دو حکومت محلّی اربیل و سلیمانیّه فراهم شد. به‌واسطۀ تغییر و تحوّلاتی عمد‌ه در ابعاد داخلی و منطقه‌ای پس از سقوط صدّام و پیدایش بازیگران جدید در عرصۀ رقابت­‌های داخلی و همچنین فشار افکار عمومی مردم کردستان در داخل بیش‌ازپیش شرایط برای تشکیل این دولت متّحد، آماده شد. سرانجام پس از انتخابات سراسری30 ژانویۀ سال 2005 که در آن پارلمان تازۀ کردستان نیز ازسوی مردم کردستان انتخاب شد، کابینۀ پنجم حکومت منطقه‌ای کردستان (که درواقع، نخستین کابینۀ متّحد و یک‌پارچۀ کردستان عراق، پس از سقوط صدّام به­شمارمی­رفت)، به ریاست نیچروان بارزانی در تاریخ 5/7/2006، کار خود را آغازکرد؛ این کابینه دارای 35 وزیر بود که از گروه­ها و احزاب سیاسی مختلف (که نشان‌دهندۀ تنوّع و گوناگونی سلایق مردم کردستان بود) تشکیل‌شده­است.

در این کابینه، احزابی از اتّحادیّۀ میهنی، حزب دموکرات، زحمتکشان، سوسیالیست، اتّحاد اسلامی، کمونیست، گروه اسلامی و ترکمانی و همچنین اعضای بی‌طرف کلدانی، آشوری، ایزدی، فیلی و ترکمان حضورداشتند؛ هرچند (در این کابینه) دو وزارت­خانۀ محیط زیست و اوقاف به احزاب اسلامی واگذارشدند.

با توجّه به توافق­نامه راهبردی (استراتژیکی) که در سال 2007، جلال طالبانی، رئیس­جمهور وقت کشور عراق و رئیس اتّحادیّۀ میهنی با مسعود بازانی، رئیس اقلیم کردستان و رئیس حزب دموکرات کردستان امضاکرد و براساس آن، دو حزب، متعهّد شدند که قدرت منطقه‌ای کردستان چه در پارلمان و چه در حکومت، به‌صورت دور‌ه‌ای میان خودشان تقسیم‌شود، احزاب اسلامی نتوانستند، در رقابت با دو حزب بالا در کابینه به‌طورتأثیرگذار نقش‌داشته­باشند و به همین سبب، حتّی در فضای پس از حوادث 2003 و سقوط بغداد، پارلمان اقلیم کردستان با همان سبک و سیاق پیشین به فعالیت خود ادامه‌داد و در انتخابات 2005 این اقلیم، دو حزب حاکم (اتّحادیّۀ میهنی و حزب دموکرات کردستان)، همچنان قدرت بلامنازع باقی‌ماندند و احزاب اسلامی هم در قالب اپوزیسیون فعالیت‌می‌‌‌کردند.

باوجود تغییر نظام سیاسی در عراق و سقوط دیکتاتوری صدّام، اقلیم کردستان عراق همچنان فعالیت­‌های دوحزبی را درپیش‌گرفت و با اتّخاذ سیاست دوحزبی، ادارۀ اقلیم را هدایت‌می‌کرد امّا انتخابات اقلیم کردستان عراق در جولای 2009‌، نقطۀ عطف سیاسی در اقلیم کردستان محسوب‌می‌شود؛ کابینۀ ششم حکومت اقلیم کردستان در چنین فضایی تشکیل‌شد؛ در این انتخابات، نوشیروان مصطفی امین، مرد شماره 2 اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق، سیاست دوحزبی را به فساد اداری متّهم‌کرده، بسیاری از اعضای شورای رهبری اتّحادیّۀ میهنی، ازجمله ملا بختیار را به ناتوانی در ادارۀ امور متّهم‌‌ساخت؛ همچنین اعلام‌کرد که دامنۀ فعالیت نیرو‌های حزب دموکرات کردستان باید به منطقۀ زرد، یعنی، مناطق تحت سلطۀ بارزانی، محدود شود.

نوشیروان مصطفی امین، همچنین خانوادۀ بارزانی را به عشیره­گرایی و بی‌توجّهی به شایسته­سالاری در ادارۀ امور اقلیم متّهم‌کرد و با این سیاست و رویکرد، «جنبشِ نوظهور تغییر»، در انتخابات جولای 2009، 25 کرسی را به­دست‌آورد و در سلیمانیّه «گوران» آرایی بیشتر نسبت‌به اتّحادیّۀ میهنی کسب‌کرد و توانست با همکاری دیگر احزاب اپوزیسیون یعنی، جماعت اسلامی و اتّحاد اسلامی کردستان، فراکسیون اپوزیسیون را در پارلمان تشکیل‌دهد؛ این حزب در ترکیب کابینه مشارکت‌نکرد.

ائتلاف «خدمت و اصلاح» که در انتخابات دورۀ سوم پارلمان کردستان از دو جریان اسلامی (اتّحادیّه و جماعت اسلامی کردستان) با دو جریان چپ (‌سوسیالیست دموکرات کردستان و حزب آینده) تشکیل‌شده­بود؛ پس از ورود به مجلس ازهم‌پاشید و دو جریان اسلامی بالا با جنبش نوظهور  تغییر (گوران) در قالب اپوزیسیون در پارلمان، فعّال شدند. در کابینۀ ششم که دکتر برهم صالح ازسوی رئیس اقلیم، مکلّف شده­بود تا کابینه را تشکیل‌دهد، با گروه  اسلامی و اتّحاد اسلامی برای مشارکت در کابینه درخواست‌داد ولی گروه­‌های اسلامی با درخواست وی موافقت‌نکردند و ترجیح‌دادند با ائتلاف با جنبش تغییر در اپوزیسیون باقی‌بمانند (‌برگرفته از سایت حکومت منطقه‌ای کردستان www. KRG.net  به تاریخ 10/6/93) و در ترکیب دولت نباشند. حرکت اسلامی کردستان که به‌طورمستقل در این انتخاب شرکت‌کرد، با کسب یک کرسی در پارلمان نتوانست نقشی اثرگذار در حکومت ایفاکند.

کابینۀ هفتم کردستان در سال 2011 به ریاست نیچروان بارزانی براساس موافقت­نامۀ راهبردی (استراتژیک) دو حزب حاکم تشکیل‌شد و در این کابینه هم، اقتدار دو حزب سنّتی کردستان و تقسیم قدرت در پارلمان و حکومت را به‌صورت دور‌ه‌ای دوساله میان اتّحادیّۀ میهنی و حزب دموکرات کردستان، شاهد بودیم. حزب دموکرات کردستان به‌واسطۀ ریاست مسعود بارزانی به‌عنوان رئیس منطقه‌ای کردستان، با کسب 70 درصد آرا در انتخابات 2009 که هم‌زمان با انتخابات پارلمان برگزارشد و به انتخاب نیچروان بارزانی به ریاست کابینه هفتم انجامید، به پشتوانۀ قدرت و منابع مالی فراوان ناشی از صادرات نفت، به قدرت بلامنازع اقلیم کردستان تبدیل‌شد و احزاب اسلامی که با کسب پانزده کرسی پارلمان، با جنبش گوران، اپوزیسیون دولت را در پارلمان تشکیل‌داده­بودند، به نقد برنامه­ها و متّهم‌کردن احزاب سکولار اتّحادیّۀ میهنی و دموکرات، به اقتدارگرایی و فساد گستردۀ مالی پرداختند.

  کابینۀ هشتم پس از انتخابات محلّی پارلمان کردستان در سال 2013، به ریاست نیچروان بارزانی تشکیل‌شد و احزاب اسلامیِ اتّحادیّۀ اسلامی کردستان به ریاست محمّد فرج، دبیرکل این حزب با فهرست (لیست) شمارۀ  105 و گروه اسلامی به ریاست علی باپیر با فهرست شمارۀ 104 و حرکت اسلامی با فهرست شمارۀ 101 در عرصۀ انتخابات به رقابت با احزاب دیگر پرداختند؛ آنها در این رقابت توانسته‌بودند، 18 کرسی از 111 کرسی پارلمان را نصیب خود سازند؛ این احزاب براساس کرسی­‌های به­دست‌آمده برای احقاق حقوقشان و شرکت در کابینۀ هشتم به ریاست نیچروان بارزانی با احزابی که اکثریّت آرا را کسب‌کرده‌بودند، رایزنی‌کرده، خواهان مشارکت در کابینۀ هشتم شدند.

در ترکیب کابینه به­نظرمی­رسد، قباد طالبانی، فرزند جلال طالبانی به‌عنوان معاون اوّل نیچروان بارزانی فعالیت‌خواهدکرد و جنبش «تغییر» معاون دوم نخست­وزیر خواهدبود؛ همچنین معاونت سوم نیز به خود حزب دموکرات کردستان عراق اختصاص‌خواهدیافت؛ در این کابینه، ریاست پارلمان به کاندیدای اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق اختصاص‌داده‌می­شود و معاونت پارلمان را نیز کاندیدای حزب دموکرات کردستان عراق به‌دست‌خواهدگرفت؛ در این کابینه، حزب دموکرات کردستان عراق، هفت وزارت­خانه؛ جنبش تغییر، چهار وزارت­خانه؛ اتّحادیّۀ میهنی کردستان عراق، سه وزارت­خانه؛ اتّحاد اسلامی، دو وزارت­خانه؛ جماعت اسلامی کردستان عراق  یک وزارت­خانه، مسیحیان، یک وزارت­خانه و ترکمان­ها نیز، یک وزارت­خانه خواهندداشت؛ همچنین دبیری پارلمان کردستان عراق نیز به اتّحاد اسلامی کردستان عراق واگذارخواهدشد.

درنهایت با ملاحظۀ سه دوره انتخابات پارلمانی سال­‌های 1992، 2005 و 2009 که در اقلیم کردستان عراق برگزارشده‌اند، با بررسی ترکیب کابینه­‌های مختلف در کردستان عراق به‌نتیجه‌می‌رسیم که «حزب دموکرات کردستان» و «اتّحادیّۀ میهنی کردستان» براساس قاعدۀ برابری و چرخش و نبود برنده و بازنده، با یک فهرست مشترک در انتخابات شرکت‌می­کردند و درنتیجۀ آن، توازن میان دو حزب درخصوص ترکیب کابینه و مناصب حکومتی که در آخر به حکم توافق­نامۀ راهبردی (استراتژیک) 2007 میان دو حزب، حالت رسمی به خود گرفت، برقرار می­شد؛ این دو حزب برای مقابله با هر گروه دیگری که قصدداشت، نقشۀ تقسیم­بندی میان آنها را برهم‌بزند، برخوردمی­کردند و همین رقابت جریان­‌های سکولار و احزاب ملّی در کردستان عراق باعث شد که جریان‌های اسلامی در حاشیه قراربگیرند؛ به‌طورمثال، مسعود بارزانی از «اتّحادیّۀ میهنی کردستان» در برابر جنبش «تغییر» به رهبری نوشیروان مصطفى حمایت‌می­کرد و در سوی مقابل، جلال طالبانی نیز، حامی «حزب دموکرات کردستان» در برابر گروه­‌های اسلام­گرا می­شد.

تنها در انتخابات دورۀ چهارم پارلمان محلّی کردستان در سال 2013 است که برای نخستین‌بار از سال 1992 میلادی، انتخابات به تغییر معادلۀ توازن و برابری و بروز معادله‌ای جدید می­انجامد؛ جایی­که حزب تحت رهبری جلال طالبانی در بحرانی سخت قرارگرفته­بود؛ در این زمان، جنبش تغییر موفّق شد با افزایش قدرتی که حاصل استفاده از سالخوردگی و غیبت جلال طالبانی و افزایش نفوذ حزب تحت رهبری مسعود بارزانی بود، به تسلّط «اتّحادیّۀ میهنی کردستان» بر مناطق دربرگیرنده کرد‌های دارای لهجۀ «سورانی» تاحدودی پایان‌دهد.

درمجموع، آرای احزاب اسلامی در مقایسه با احزاب سکولار در کردستان عراق در سه انتخابات اخیر به شکل زیر است:

جدول1: بررسی آرای جریان‌های کردی مشارکت‌کننده در سه انتخابات اخیر در اقلیم کردستان عراق

 

 

ردیف

 

 

 

جریان‌ها

 

انتخابات مجلس سوم عراق (2014)

 

انتخابات پارلمانی چهارم اقلیم (2013)

 

درصد انتخابات مجلس سوم عراق به پارلمان چهارم اقلیم

 

انتخابات مجلس دوم عراق (2010)

 

درصد تغییرات انتخابات مجلس سوم به مجلس دوم عراق

تعداد

 

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

1

حزب دموکرات

789132

37

743984

7.35

6

672292

6.34

9.4

2

اتحادیه میهنی

500410

5.23

350500

8.16

7.42

397587

9.21

8.25

3

جنبش تغییر

468095

22

476726

8.22

8.1

425796

5.20

2.8

4

اتحاد اسلامی

186419

7.8

186741

9.8

01.

214222

11

13-

5

جماعت اسلامی

140231

6.6

118574

6.5

2.18

144996

5.7

3.3-

(منبع: نگارندگان)

ادامه جدول1: بررسی آرای جریان‌های کردی مشارکت‌کننده در سه انتخابات اخیر در اقلیم کردستان عراق

 

 

ردیف

 

 

 

جریان‌ها

 

انتخابات مجلس سوم عراق (2014)

 

انتخابات پارلمانی چهارم اقلیم (2013)

 

درصد انتخابات مجلس سوم عراق به پارلمان چهارم اقلیم

 

انتخابات مجلس دوم عراق (2010)

 

درصد تغییرات انتخابات مجلس سوم به مجلس دوم عراق

تعداد

 

درصد

تعداد

درصد

تعداد

درصد

6

هم‌پیمانان کردستانی

15504

7.

24893

1.2

8.37-

0

0

0

7

حرکت اسلامی

8862

4.

21834

1

60-

27147

1.5

4.67-

 

مجموع

2108623

99

1603252

76.9

20

1882040

97

2

(منبع: نگارندگان)

3-     فشار‌های خارجی و حمایت آمریکا از احزاب سکولار در مقابل اسلام­گراها

ارزیابی اسلام به‌منزلۀ یک خطر، تهدید یا چالش، ازسوی سیاست‌مداران ایالات متّحدۀ آمریکا، موجب اتّخاذ نگرش‌‌ها و رویکرد‌های سلبی از جانب آمریکا نسبت‌به جریان‌های اسلام‌گرا شده­است. در تدوین سیاست خارجی آمریکا در قبال جریان‌های اسلامی، نفود دو جریان لابی اسرائیل و راست مسیحی (انجیلیّون)، اغلب، موجب شکل‌گیری رویکردی تهاجمی و سلبی شده‌است؛ درحقیقت، گروه‌‌های تندرو مسیحی و یهودی آمریکا، تنوّع و گستردگی جریان‌های موجود در درون اسلام را در رادیکالیسم اسلامی خلاصه‌کرده، لزوم مواجهه با آن را امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر تعریف‌می‌کنند؛ به‌تبع همین رویکرد آمریکا در قبال جهان اسلام به­طورعام و احزاب و گروه­‌های اسلامی در کردستان عراق به‌طورخاص، جهت­گیری و گرایش سیاست خارجی آمریکا در کردستان عراق به نفع احزاب سکولار و غیرمذهبی در قبال گروه­ها و احزاب اسلامی سنگینی‌می­کند؛ مثال عینی آن، روابط و تعامل‌هایی است که احزاب سکولار و غیرمذهبی ازجمله حزب دموکرات کردستان با آمریکا در طول این دو دهه داشته­اند.

سیاست خارجی آمریکا در حوزۀ خاورمیانه و اسلام به­شدت از ریشه‌‌های مذهبی، متأثّر است. در دولت بوش، لابی و مذهب، دو عامل و بازیگر بسیار مهم تلقّی‌می‌شوند؛ به‌عبارت‌دیگر بدون توجه به ائتلاف سیاسی میان گروه‌‌های طرف‌دار لیکود، حامیان نومحافظه‌کار اسرائیلی و صهیونیست‌‌های مسیحی  )Zunes,2001:1)،  نمی‌توان تصویری واضح از چگونگی سیاست‌‌های ایالات متّحده ترسیم‌کرد.

3-1- راست‌ مسیحی

راست‌ مسیحی یا انجیلی‌ها، مدّعی وجود مبانی انجیلی برای حمایت از اسرائیل هستند؛ آنها ازیک‌سو جمع‌شدن یهودیان، تشکیل اسرائیل و بازسازی معابد باستانی قوم یهود را ازجمله پیش‌شرط‌‌های بازگشت دوم مسیح می‌دانند (دلیل اصلی حمایت از اسرائیل) و ازسوی‌دیگر و به­صورت موازی، درصددند که یهودیان را به مسیحیّت جذب‌کنند. صهیونیسم مسیحی، نوعی تئولوژی و باور دینی محسوب‌می‌شود؛ پیروان این باور، جهان اسلام را سرزمینی می‌دانند که پیش از بازگشت مسیح باید در آن نفوذکرد؛ آنها معتقدند که اگر مسیح تاکنون بازگشت خود را به‌تعویق‌افکنده، بدین دلیل است که آنها موفّق نشده‌اند وظایفشان را انجام‌دهند. راست ‌مسیحی و نومحافظه‌کاران دو جریان عمده و غیریهودی طرف‌دار اسرائیل در آمریکا هستند؛ با این تمایز که دلایل حمایت راست ‌مسیحی از اسرائیل، مذهبی است، امّا نومحافظه‌کاران به‌طورعمده به دلایل سیاسی و راهبردی (استراتژیک) و منافع مشترک در این صف قراردارند. راست ‌مسیحی که جریانی مذهبی و حتّی به‌تعبیری، بنیادگراست، اعتقاددارد که میان اسلام و مسیحیّت، نقاط اشتراکی اندک وجوددارد و ازاساس، سرشت و ماهیّت اسلام، خشن است. طیف تندرو صهیونیست‌‌های مسیحی، حساسیّتی ویژه به مقولۀ اسلام دارند، به­گونه‌ای‌که «جنگ ضد تروریسم» را معادل «جنگ مذهب» میان مسیحیّت و اسلام تلقّی‌می‌کنند )46: 2002، Maghaoui). پس از حوادث 11 سپتامبر، راست ‌مسیحی تلاش‌کرد تا حملات و هجمه‌ها را به سمت اسلام متوجّه‌سازد و چنین تبلیغ‌کند که نظریات جریان القاعده برابر با نظریات اسلام است و مسلمانان به جنگ ضد مسیحیّت واردشده‌اند؛ به­عبارت‌دیگر، طرح مطالب سوء ضد اسلام از 11 سپتامبر به بعد، به جزء ثابتی از گفتمان سیاسی راست مذهبی تبدیل‌شده­است. تندرو‌های راست مسیحی، راهکار مواجهه با اسلام را نفوذ و استحاله می‌دانند. افزایش نفوذ مسیحیان انجیلی در آمریکا، فضایی مساعدتر را برای فعالیت گروه‌‌های یهودی در آمریکا و تبلیغ و سیاست‌گذاری ضد اسلام فراهم‌آورد؛ این گروه نشان‌داده­است که به اندازه گروه‌‌های یهودی، اگرنه بیش از آنها، در جهت طرف‌داری از اسرائیل و مقابله با اسلام، فعّال و پرتحرّک است.

3-2- لابی اسرائیل (AIPAC)

پس از 11 سپتامبر، آمریکا و اسرائیل بیش از هر زمان دیگر، همکاری نزدیکی برای نابودی تهدیدهای مشترک از جانب رادیکالیسم اسلامی و تروریسم دارند (2005:1‌،(Wright & Al Kamen نفوذ و تأثیرگذاری لابی اسرائیل در سیاست‌گذاری‌‌های ایالات متّحده به­ویژه در حوزۀ مسائل اسلام و خاورمیانه از چنان قوتی بهره‌مند است که برژنسکی زمانی بیان‌کرد: «.... چه من درخصوص خاورمیانه سیاست‌گذاری‌کنم و چه AIPAC دربارۀ خاورمیانه سیاست­گذاری‌کند» (The U.S.-Israel Strategic Partnership". www.aipac.org.)؛ گفته‌هایی از این دست، عمق نفوذ و تأثیرگذاری لابی اسرائیل را به­ویژه در جهت­گیری‌‌های منطقه‌ای و خاورمیانه‌ای آمریکا نشان‌می‌دهند؛ پل فیندلی، نمایندۀ سابق جمهوری­خواه کنگره نیز معترف است که «بیشتر شهروندان از این حقیقت وحشت‌آور غافل‌اند که برای سالیان سال سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا ازسوی متخصّصان و کارشناسان متعهّد به مبانی منافع آمریکا طرح‌ریزی‌نشده­است» (1 : 2002،(Singer ؛ اگرچه بیشتر مقام‌های ایالات متّحده در وزارت خارجه و شورای امنیّت ملّی، هرگونه پیوند اسرائیلی را در تدوین سیاست ‌آمریکا در قبال اسلام‌گرایان تکذیب‌می‌کنند و معتقدند که تنها ملاحظات مربوط به منافع ملّی ایالات متّحده در این زمینه مدّنظر قرارمی‌گیرد امّا بنابه گفتۀ یک مقام ارشد وزارت خارجه: «ما به میزانی زیاد از تعریف اسرائیلی‌ها از اسلام‌گرایان متأثّر هستیم» (1: 2002  Mghaoui,)؛ بنابراین اسرائیل به‌عنوان بزر‌گ‌ترین متّحد استراتژیک (راهبردی) آمریکا در خاورمیانه، ازآنجاکه هم در هم‌جواری مسلمانان قراردارد و هم درگیر اصلی‌ترین چالش‌‌های امنیّتی و منفعتی با آنان است، بیشترین مساعی را در جهت همسوسازی سیاست خارجی آمریکا در قبال اسلام و جریان‌های اسلامی و خاورمیانه با منافع خود به­کارمی‌بندد؛ درنهایت آنچه به‌عنوان سیاست خارجی آمریکا در قبال جهان اسلام تدوین‌می‌شود، بخشی قابل‌توجّه از ملاحظات اسرائیل را دربردارد.

با پایان جنگ سرد، ایالات متّحده با درک صحیح ائتلاف­ها و اتّحادیّه­ها، همچنین رقابت و تعارض‌های بین­المللی به پشتوانۀ تجربۀ سال­‌های گذشتۀ خود پس از جنگ جهانی دوم، تفوّق ارزشی را پایۀ اصلی شکل­گیری قدرت هژمونیک خود یافت؛ بنابراین، گسترش آموزه­‌های لیبرال دموکراسی و ارزش­‌های غربی و درنهایت، تبدیل آن به ارزش­‌های مورد قبول بین­المللی را در دستور کار خود قرارداد؛ حال در این راستا به‌نظرمی­رسید که اهداف و راهکارهای (استراتژی­‌های) ایالات متّحده به­عنوان کشوری ابرقدرت در سطح جهانی، در کردستان عراق، برای حمایت از احزاب و گروه­‌های سکولار ازجمله اتّحادیّۀ میهنی و حزب دموکرات در کردستان عراق بوده‌است که با ارزش­ها و آموزه­‌های غربی نسبت‌به احزاب و گروه­‌های اسلامی، بیشتر نزدیکی‌داشته­اند و این احزاب سکولار از این فرصت به­دست‌آمده در صحنۀ جهانی به­خوبی استفاده‌کردند و به تأسیس نهادها و تشکیلات مختلف سیاسی و اجتماعی درراستای استقرار این الگوها و ارزش­ها در کردستان دست‌زدند و حمایت آمریکا را در طول دو دهۀ اخیر از احزاب سکولار در مقابل احزاب اسلامی، می­بایست در این راستا تحلیل‌کرد.

به­عبارت‌دیگر، اشتراک و همسویی منافع آمریکا با احزاب و گروه­‌های سکولار با شکل‌گیری منطقه‌ای کردنشین در کردستان عراق بود که باعث شد، مسئلۀ کرد با کمک نیرو‌های متّحدان به رهبری آمریکا برای اوّلین‌بار به‌صورت جدّی در سطح منطقه و نظام بین­الملل مطرح شود و با ایجاد منطقۀ امن در بالای مدار 36 درجه در سال 92، احزاب کردی در عراق، به مرحله‌ای جدید واردشدند و سازمان‌ها و نهاد‌های حقوقی ـ اداری به‌منظور ایجاد وضعیّت مطلوب و آرام شکل‌گرفت (کاویانی راد، 1387: 68).

نوع ارتباط حکومت منطقه‌ای کردستان که در انحصار احزاب سکولار بود، با سازمان­ها و کشور‌های دنیا و حمایت آن کشورها از ایشان که موجب برجسته‌کردن شخصیّت حقوقی بین‌المللی و مطرح‌شدن مسئلۀ کرد در سطح جهان شد، سبب‌شد که احزاب و گروه­‌های اسلامی با توجّه به دکترین نظم جهانی آمریکا نتوانند در ساختار حکومتی و تحوّلات سیاسی و اجتماعی کردستان آینده به‌طورتأثیرگذار، نقش‌داشته‌باشند و به‌مرور زمان، رهبران احزاب سکولار در کردستان عراق، تمامی تلاش خود را برای بهره‌برداری از این دکترین و استفادۀ بهینه از فرصت پیش­آمده به‌منظور تحکیم جایگاه خود در کردستان به‌کارگرفتند و این مسئله، پس از حادثه 11 سپتامبر در 2001 به‌صورت جدّی در دستور کار سیاست خارجی ایالات متّحدۀ آمریکا قرارگرفت Singer2002:21)). آمریکا در سیاست­‌های راهبردی خود در کردستان عراق سعی‌کرده‌است از احزاب و جریان‌های سکولار در کردستان عراق، بیشترین حمایت مادّی و معنوی را داشته­باشد. روابطی که رهبری و حکومت منطقه‌ای کردستان عراق با ایجاد کنسولگری فعّال آمریکا در اربیل و به‌طورمتقابل در کردستان عراق، طی دو دهۀ اخیر با آمریکا داشت، در همین راستا قابل‌تحلیل است؛ همچنین همسویی منافع و تعامل‌های سازندۀ هر دو طرف با همدیگر در قالب رایزنی­ها و ارتباطات مؤثّر و متعدّد، شدّت امر را دوچندان کرده­است؛ با این وصف، مهم‌ترین نکات قابل‌درک در این نگرش عبارت‌اند از:

1- هدف اصلی آمریکا، استقرار استراتژی و اهداف خود و نوع نظم سیاسی درراستای حمایت از گروه­ها و احزاب غیرمذهبی سکولار و قدرت هژمونیک آنها در صحنۀ سیاسی و اجتماعی کردستان عراق است.

2- آمریکا به­خوبی از نقش احزاب و نیرو‌های اسلامی و مذهبی در کردستان عراق و تحوّلات آتی آن آگاه است؛ بنابراین با توجّه به مسائل منطقه‌ای و سیاست­‌های ضدتروریسم در عراق، آمریکا همیشه نگران قدرت‌یافتن گروه­ها و احزاب اسلامی در ساختار قدرت و همچنین تحوّلات سیاسی و اجتماعی کردستان عراق بوده­است.

3- قدرت‌یافتن گروه­ها و جریان‌های اسلامی، نه‌تنها در کردستان عراق، حتّی در منطقه نیز نظم سیاسی مدنظر آمریکا را به‌خطرخواهدانداخت.

4- آمریکا متّحدانی مانند حزب دموکرات کردستان عراق و اتّحادیّۀ میهنی را به دلیل سیاست­‌های سکولاریستی­شان، به‌طورقطع به احزابی نظیر اتّحادیّۀ اسلامی و گروه اسلامی ترجیح‌خواهدداد، چراکه این کشور، همواره نوعی رئالیسم (‌واقع‌گرایی) سیاسی را در سیاست خارجی خود دنبال‌کرده­است.

      درمقابل، احزاب کردی، به‌خصوص جریان‌های غیرمذهبی و سکولار در کردستان عراق، نسبت‌به آمریکا از نگرشی خاصّ بهره‌مندند که مهم‌ترین سرفصل­‌های آن عبارت‌اند از:

1 ـ احزاب کردی و سکولار در کردستان عراق، به‌خصوص حزب دموکرات و اتّحادیّۀ میهنی، بر این نکته واقف‌اند که نقش جدید خود را (که در طول دو دهه قدرت منطقه‌ای کردستان را قبضه‌کرده‌اند)، مدیون حمایت­‌های آمریکا هستند و تداوم پرنقش آنها، مستلزم حضور هژمون و برتری این کشور در منطقه و عراق است.

2 ـ کردها انتظاردارند که آمریکا در استقرار نظام فدرالیسم مدنظر آنها و به‌احتمال در حل مسئلۀ کرکوک که احزاب ناسیونالیست و ملّی­گرا در سیاست­ها و مواضعشان بر آن اصراردارند، به نفع کردها مداخله‌کنند.

3 ـ کردها از قدرت­یابی شیعیان هراس‌دارند و از تجدید نقش اعراب سنّی در این کشور نگران هستند؛ بنابراین درصددند که آمریکا و نیرو‌های ائتلاف را قانع‌کنند تا به‌نوعی، مسئله عراق را براساس فدرالیسم حل‌کنند (‌برنکاتی،1378: 281).

    وقایع اخیر، نشان‌دهندۀ برآورده‌شدن بیشتر خواسته­‌های اکراد از آمریکا بوده­است. کردها کسب موقعیّت و امتیازهای اخذشده را مدیون حمایت­‌های آمریکا هستند و این شرایط، به‌نوعی، خواست آمریکا در جهت اجرای طرح خاورمیانه بزرگ نیز هست، چراکه یکی از اهداف طرح و مکانیزه‌کردن منطقه با انجام اصلاحات سیاسی و دخالت‌دادن اعضا و گروه­هاست که این طرح هم، بیشتر درراستای حمایت از گروه­ها و جریان‌های سیاسی غیرمذهبی در منطقه و به‌خصوص کردستان عراق است.

به‌دنبال حضور هژمونیک آمریکا در منطقۀ خاورمیانه و رهبری دو جنگ مهم ضد عراق در سال­‌های 1991 و 2003 که به اضمحلال حاکمیّت رژیم بعث منجرشد، در کردستان عراق، احزابی که با ارزش­‌های غربی، بیشتر سازگاری‌داشتند ازجمله حزب دموکرات و اتّحادیّۀ میهنی، در صحنۀ سیاست کردستان هژمونی داشتند و سازمان‌یافته­ترین گروه­‌های سیاسی در کردستان عراق بودند؛ بدین دلیل که هم از تجربۀ سیاسی و دیپلماتیک بهره‌مند بودند و هم اینکه دارای نیروی مسلّح بودند؛ درمقابل، احزاب و گروه­‌های اسلامی از این چنین عواملی (فاکتور‌هایی) بهره‌مند نبودند و در بحث مبارزه با تروریسم، منافع احزاب سکولار در کردستان عراق همسو با منافع آمریکا در مقابله با بنیادگرایی مذهبی تعریف‌شد و با نفوذ احزاب افراطی اسلامی در کردستان عراق و مبارزۀ آنها با احزاب سکولار، ازجمله اتّحادیّۀ میهنی در نواحی حلبچه، این احزاب درنهایت توانستند حمایت آمریکا را در مقابل بنیادگرایی اسلامی در کردستان عراق جلب‌کنند و به‌دنبال آن، رشد خشونت در احزاب افراطی ازجمله جندالاسلام و انصارالسلام در کردستان عراق، باعث خدشه­دارشدن چهرۀ سایر احزاب اسلامی در کردستان شد.

احزاب سکولاری که قدرت سیاسی و اقتصادی کردستان عراق را در انحصار خود داشتند، با حمایت آمریکا توانستند عرصه را بر دیگر گروه­ها و احزاب اسلامی تنگ‌کنند؛ به‌عبارت‌دیگر احزابی که به مسئلۀ دموکراسی و حفظ الگو‌های غربی و جدایی دین از سیاست در کردستان عراق گرایش‌داشتند، مهم‌ترین متّحدان غرب و ایالات متّحده در مقابل احزاب و گروه­‌های اسلامی بودند که گرایش‌های ایدئولوژیک و مذهبی داشتند؛ بدین‌ترتیب، روند‌هایی که در کردستان عراق در چهارجوب این مسائل طی‌شد، مرورخواهیم‌کرد.

کردستان عراق به دلیل داشتن ادار‌ه‌ای به‌نسبت سکولار و دموکراتیک، همواره برای بی­ثبات‌کنندگان افراطی، نوعی هدف سیاسی و وسوسه­انگیزی بوده­است. افراط­گرایان اسلامی، مبارزۀ خود را در شمال عراق به‌طورجدّی از 23 سپتامبر 2001 آغازکردند. وقتی‌که اعضای جندالاسلام43 نفر از مبارزان اتّحادیّۀ میهنی را (با ‌گرایش سکولار و طرف‌دار غرب) که حکومت استان سلیمانیّه و همچنین قسمت­‌هایی از مجاورت استان اربیل و کرکوک را دردست‌داشتند، کشتند و بدن آنها را قطعه­قطعه‌کردند، مقام‌های آمریکا این حملات را نه‌تنها چالش مستقیم با اتّحادیّۀ میهنی، بلکه چالشی با طرح (ایدۀ) سکولاریسم و جوهرۀ دموکراسی مدرن در خاورمیانه تفسیرکردند.

نتیجه­گیری

یکی از کارویژه‌های مهم احزاب سیاسی، مشارکت سیاسی آنها در انتخابات و تلاش برای رسیدن به قدرت سیاسی است به‌گونه‌ای‌که امروزه موضوع دموکراسی و توسعه سیاسی بدون وجود احزاب سیاسی، بحثی ناقص خواهدبود؛ ازسوی‌دیگر، احزاب سیاسی در ایفای وظایف و کارکرد‌های خود با مشکلاتی، مواجه بوده‌اند که این مسائل از عوامل متعدد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و کارکرد نخبگان سیاسی و حزبی نشأت‌می‌گیرند و هریک از عوامل یادشده، دارای زیرشاخه‌‌های گوناگون در حوزه خود هستند؛ برای نمونه، در کردستان عراق با اینکه عموم مردم نسبت‌به دین اسلام و مبانی آن، علقه تاریخی و قدیمی دارند بااین‌حال، احزاب و جریان‌های  اسلام‌گرا نتوانستد نقشی قاطع و تأثیرگدار در تحولات سیاسی و اجتماعی ایفاکنند. دلایل عمده ناکامی احزاب اسلام‌گرا در اقلیم کردستان علاوه‌بر تشتت و تفرقه میان آنها و ساختار‌های سیاسی داخلی در اقلیم کردستان‌، موضوع ناسیونالیسم قومی‌، رقابت احزاب سکولار با جریان‌های اسلامی در ترکیب کابینه و حمایت ایالات متحده آمریکا از احزاب سکولار در مقابل احزاب اسلامی بود که در این گفتار، تلاش بر آن شد که بررسی و تحلیل‌شوند.

در میان کرد‌های عراق، «اسلام» فصل مشترک تمامی گروه­ها و جریان‌های آنها محسوب‌می‌شود. شکل­گیری بسیاری از ساختار‌های اجتماعی ـ فرهنگی و رویکرد آنها نسبت‌به وقایع و رویداد‌های مختلف سیاسی – اجتماعی با تأسی از اندیشه­‌های اسلامی است. شکل­گیری بیشتر جریان­ها و گروه­‌های متعدد در این منطقه از عراق، پیوندی تاریخی با آداب و مبانی دینی اسلام داشته، هرچند میزان نفوذ و تأثیر آن در تمامی این جریان­ها همیشه به یک میزان نبوده­است. تاریخ بیداری ظهور جنبش­‌ها و جریان­‌های اسلامی این منطقه، همانند سایر کشور‌های اسلامی را می­توان در جنبش­‌های اصلاحی و اسلامی کسانی چون: سیّد جمال­الدّین اسدآبادی، محمّدعبده و محمّد رشیدالرضا دانست. باوجوداینکه اندیشه­‌های اسلامی، نقشی اساسی و مهم در رفتارها و فرهنگ عمومی مردم کردستان عراق ایفاکرده‌اند بااین‌حال جریان‌های اسلامی نتوانسته­‌اند نقشی قاطع را در ساختار قدرت حکومت اقلیم عراق برعهده‌بگیرند.

علل ناکامی احزاب اسلامی در کردستان می­تواند مواردی مختلف باشد که در این نوشته به سه دلیل عمده و اصلی به‌عنوان فرضیه نوشتار پرداخته‌شد.

از مهم‌ترین دلایل ناکامی احزاب اسلامی، غلبه‌یافتن مسائل قومی در این منطقه است. هم‌زمان با رشد افکار ناسیونالیستی از قرن نوزدهم به بعد، احزاب سیاسی سکولار کردنشین عراق سعی‌کردند ‌با برجسته‌سازی اندیشه­‌های ناسیونالیستی و مطالبات قومی، افکار مردم را به­سوی خود جلب­کنند و با هدایت‌کردن افکار عمومی به سمت ایدئولوژی مدنظر خود، جریان‌ها و گروه­هایی را که مبتنی‌بر ایدئولوژی اسلامی و مذهبی بودند، به حاشیه برانند.

رشد احزاب سکولار نیز یکی دیگر از دلایل عدم رشد احزاب اسلامی کردی در عراق است. اشاره‌شد که حوادث 11 سپتامبر 2001 و رشد جریان­‌های افراطی اسلام­گرا در کردستان، باعث فشار قدرت­‌های خارجی، به‌خصوص ایالات متّحدۀ آمریکا بر گروه­‌های اسلامی شد و درگیری آمریکا با انصارالسلام در منطقۀ حلبچه سبب‌شد که این جریان‌ها نتوانند در رقابت با احزاب سکولار در ترکیب کابینه، مؤثّر واقع‌شوند و درنهایت، درگیری آمریکا با گروه­‌های اسلامی به­ویژه انصارالسلام در منطقۀ حلبچه که زیر نفوذ اتّحادیّۀ میهنی بود، باعث شد که احزاب سکولار در رقابت با گروه­‌های اسلامی و مذهبی دست بالایی داشته‌باشند؛  همچنین اشاره‌شده که با نگاهی به سه دوره انتخابات پارلمانی سال­‌های 1992، 2005 و 2009 اقلیم کردستان عراق ملاحظه‌می‌شود که «حزب دموکرات کردستان» و «اتّحادیّۀ میهنی کردستان» با فهرستی مشترک در انتخابات شرکت‌می‌کردند تا توازن قدرت را میان خود حفظ‌کنند و براساس این، آنها با هر جریان و گروهی دیگر که به‌دنبال نفوذ در ساختار قدرت بود، مقابله‌می­کردند؛ اتخاذ این نوع سیاست و رقابت جریان­‌های سکولار و احزاب ملّی نیز بود که باعث شد جریان‌های اسلامی در حاشیه قراربگیرند.

وجود فشارهای ابرقدرت­‌های خارجی، سومین دلیل اصلی عدم موفقیّت احزاب اسلام­گرا در ساختار قدرت حکومت اقلیم کردستان است. دستگاه دیپلماسی ایالات متّحدۀ آمریکا با نگاه و تفسیر نادرست و ناقص به کلیت اسلام و ترسیم چهره‌ای خشن و غیرقابل‌اعتماد از اسلام و محسوب‌کردن آن به‌عنوان خطری بالقوه، موجب اتّخاذ نگرش‌‌ها و رویکرد‌های سلبی ازسوی کاخ سفید نسبت‌به جریان‌های اسلام‌گرا شده­است؛ همین نوع نگاه و همچنین وجود گروه‌‌های تندرو مسیحی و یهودی آمریکا، جریان‌ها و گروه­‌های مختلف اسلام را در رادیکالیسم خلاصه‌کرد که لزوم اتخاذ سیاست­‌های تقابلی را امری ضروری و اجتناب‌ناپذیر می‌دانستند؛ به پیروی از همین نوع نگاه، سیاست آمریکا در قبال جهان اسلام به­‌طورعام و احزاب و گروه­‌های اسلامی در کردستان عراق به‌طورخاص، به نفع احزاب سکولار و غیرمذهبی بود؛ بنابراین درکل می­توان‌گفت که «به‌رغم پیشینه قدیمی و تاریخی اسلام در تحولات سیاسی و اجتماعی کردستان و مذهبی‌بودن بیشتر مردم، غلبه‌یافتن گفتمان ناسیونالیستی، غلبۀ جریان­‌های رقیب حزبی سکولار با تکیه بر مباحث ناسیونالیستی و ایجاد توزان قدرت در میان خود و حمایت­‌های خارجی ازجمله ایالات متحده آمریکا از جریان‌های غیراسلامی، باعث ناکامی جریان‌های اسلام­گرا در کردستان عراق شده‌اند».



1. EThnicit

2. EThnic Nationalism

[3] . اتّحادیۀ اسلامی

-      احمدی، حمید (1390)؛ جامعه‌شناسی سیاسی جنبش­‌های اسلامی؛ تهران: دانشگاه امام صادق (ع).

-      ------------ (1390)‌؛ سیر تحول جنبش‌های اسلامی از نهضت سلفیه سید جمال تا بیداری اسلامی؛ تهران : دانشگاه امام صادق (‌ع)‌.

-      احمدی‌پور، زهرا‌؛ طهورث موصلو و طیبه موصلو‌ (بهار و تابستان 1389)‌ «تحلیل قومیت و هویت قومی در ایران؛ جهت امنیت پایدار»‌، فصلنامه انتظام اجتماعی‌؛ سال دوم‌، ش 1‌‌.

-      اخوان کاظمی‌، بهرام (1388)‌؛ علل ناکارآمدی احزاب سیاسی در ایران؛ تهران: مرکر اسناد انقلاب اسلامی.

-      الخرسان، صلاح (1381)؛ «التیارات السّیاسیه فی کردستان العراق»، فصلنامه راوه؛ ترجمۀ سمیر شوهانی؛ دانشگاه تهران، ش 3.

-      اسدی، علی‌اکبر (1391)؛ «تحوّل رویکرد جریان­‌های اسلامی در کردستان عراق»‌، فصلنامۀ مطالعات راهبردی جهان اسلام؛ تهران: ش 51.

-      انتصار، نادر (1385)؛ مافیای قدرت بررسی ناسیونالیسم قومی ـ نژادی کردها؛ ترجمۀ عرفان قانعی­فرد؛ تهران: مؤلّف‌.

-        ------- (1381)؛ قومیّت­گرایی کرد؛  ترجمۀ عبدالله عبدالله‌زاده؛ تهران: مترجم.

-   برنکاتی، داون (1378)؛ «آیا فدرالیسم به سامان سیاسی در عراق می­انجامد»؛ ترجمۀ عبدالرّضا همدانی؛ مقالۀ چاپ‌شده در مجموعه مقالات: سامان سیاسی در عراق جدید؛ تألیف امیرمحمّد حاجی یوسفی و احمد سلطانی؛ تهران: وزارت امور خارجه‌.

-   برویین، وان و سن مارتین (1379)؛ جامعه‌شناسی مردم کرد (آغا، شیخ و دولت) ساختار‌های اجتماعی و سیاسی کردستان؛ ترجمه ابراهیم یونسی؛ تهران: پانیذ.

-       بهشتی معز‌، رضا (1375)‌؛ درآمد نظری بر تاریخ دموکراسی‌؛ تهران: طرح نو.

-      ـ خالدی، حسن و حمیدرضا محمّدی (1391)؛ ژئوپلیتیک کردستان عراق؛ تهران: نشر انتخاب.

-       جونز، و. ت (1380)؛ خداوندان اندیشه سیاسی‌؛ ترجمه علی رامین‌؛ چ 5، ج 2، تهران: امیرکبیر.

-      حق‌پناه، جعفر (1386)؛ بررسی تحوّلات کردستان عراق پس از تشکیل دولت مرکزی؛ تهران: گزارش پژوهشی پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی‌.

-       خسروی‌، غلامرضا (بهار 1385)‌؛ «درآمدی بر بنیادگرایی اسلامی»، مطالعات راهبردی‌؛ ش 1.

-      دکمجیان، هرایر (1390)؛ جنبش­‌های اسلامی معاصر در جهان عرب؛ ترجمۀ حمید احمدی؛ چ 6، تهران: انتشارات کیهان.

-       دوورژه‌، موریس  (1354)؛  اصول علم سیاست‌؛ ترجمه ابوالفضل قاضی‌؛ تهران: حبیب.

-   رابین، مایکل (1990)؛ تهدید بنیادگرایان در کردستان عراق‌؛ ترجمه برزان غفوری و شیرزاد ضیائی؛ تهران: پژوهشکدۀ علوم انسانی و مطالعات فرهنگی‌.

-      رندل، جاناتان  (1379)؛ با این رسوایی چه بخشایشی؟ تحلیل مسائل سیاسی کردستان؛ ترجمۀ ابراهیم یونسی؛ تهران: پانیذ.

-      سعید‌، بابی (1379)‌؛ هراس بنیادین اروپامداری و ظهور اسلام‌گرایی؛ ترجمه غلامرضا جمشیدی‌ها و موسی عنبری‌؛ تهرات: دانشگاه تهران.

-      شیخ عطّار، علیرضا (1382)؛ کردها و قدرت­‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای؛ تهران: مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک‌.

-      عالم‌، عبدالرحمان (1373)‌؛ بنیاد‌های علم سیاست؛ تهران: نشر نی.

-   غفاری‌، مصطفی (1391)‌؛ «بیداری اسلامی: تحلیل موج نوین بیداری در اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای»‌، بیداری اسلامی درعمل و نظر؛ ‌به کوشش اصغر افتخاری؛ تهران: انتشارات امام صادق (ع)‌.   

-      فلاح، رحمت­الله (1392)؛ «گونه­شناسی جریان­‌های اسلام­گرا در اقلیم کردستان»‌، فصلنامۀ پانزده خرداد؛ دوره 3، سال دهم، ش 350.

-      قاسمی، ﻣﺤﻤّﺪﻋﻠﻲ (1389)؛ «ﺑﺎزﻳﮕﺮان ﻣﺆﺛّﺮ ﺑﺮ آﻳﻨﺪۀ ﻋﺮاق: ﻣﻨﺎﻓﻊ و ﺳﻨﺎرﻳﻮها»، ﻓﺼﻠﻨﺎﻣۀ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت راﻫﺒﺮدی؛ ﺗﻬﺮان: ﺳﺎل ﺳﻴﺰدﻫﻢ، ش 1.

-      کاویانی راد، مراد  (1387)؛ «تحلیل ژئوپلیتیک تحوّلات کردستان عراق»‌، فصلنامۀ سیاست دفاعی؛ تهران: ش 20.

-      کرمی، صابر (1386)؛ قوم­گرایی و ایجاد نظام سیاسی و دموکراتیک در عراق، پایان­نامۀ تحصیلی کارشناسی ارشد؛ تهران: دانشگاه شهید بهشتی.

-      گالبرایت، پیتر (بهار 1382)؛ «کردها و عراق پس از صدّام»، راهبرد‌؛ تهران:  ش 27.  

-      گروه بحران بین­الملل (1391)؛ جنبش­‌های افراطی در کردستان عراق؛ ترجمۀ حمزه محمّدی؛ تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

-   ماه‌پیشانیان‌، مهسا (پاییز 1388)؛ «تبیین منازعات قومی براساس تئوری‌های مداخله: نگاهی به تهدید‌های نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران»‌، فصلنامه علمی تخصصی عملیات روانی؛ سال ششم‌، ش 23.‌

-      .ملکیان، مصطفی (1381)؛ سکولاریسم و حکومت دینی؛ تهران: انتشارات صراط‌.

-      محمّدی، حمیدرضا (1376)؛ «نقش اکراد در جغرافیای سیاسی منطقۀ خاورمیانه»‌، مجلّۀ رشد آموزش جغرافیا؛ ش 48 تا 51.

-   مسجدی، ایرج (1380)؛ بررسی روابط حرکت اسلامی کردستان عراق و جمهوری اسلامی ایران، پایان­نامۀ تحصیلی کارشناسی ارشد مدیریّت امور دفاعی؛ تهران: دانشگاه امام حسین.

-    مسعودنیا‌، نجفی و داود نجفی (1390)‌؛ «احزاب و توسعه سیاسی در ایران؛ چالش‌ها و راهکارها»، مجله علمی تخصصی پژوهش‌های سیاسی؛ سال اول‌، ش 2.

-      مصطفی امین، نوشیروان (2006)؛ تاریخ سیاسی کردستان؛ ترجمه اسماعیل بختیاری؛ سلیمانیّه: ژین.

-       مقصودی، مجتبی (1380)‌؛ تحولات قومی در ایران؛ علل و زمینه‌ها‌؛ چ 1، تهران: نشر مؤسسه مطالعات ملی‌.

-      --------- (1384)؛ «عراق پس از سقوط بغداد»، مجموعه مقالات؛ تهران: دانشکدۀ وزارت امور خارجه.

-      نوذری‌، حسینعلی (1385)‌؛ مکاتب سیاسی معاصر: نقد و بررسی کمونیسم، فاشیسم‌، کاپیتالیسم و سوسیالیسم‌؛ چ 2، تهران: انتشارات نقش جهان‌.

-   ویسی، دلاور (1379)؛ تأثیر انقلاب اسلامی بر ظهور جنبش­‌های اسلام­گرا در کردستان عراق، پایان­نامۀ تحصیلی کارشناسی‌ارشد علوم سیاسی؛ تهران: دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی.

-      یلدیز، کریم (1391)؛ کردها در عراق گذشته، حال و آینده؛ ترجمۀ سیروس فیضی؛ تهران:  انتشارات توکلّی‌.

-       سویلی، ایدریس (2009)؛ التیار الاسلامی فی جنوب کردستان (1946-1991)‌؛ سلیمانیّه: سنا النّشر.

-      نوری بازیانی، محمّدسعید (2006)؛ مستقبل الحرکه الاسلامیّه فی کوردستان العراق؛ اربیل: مکتبه التّفسیر.

-   باوه مراد، مولود (2013)‌؛ «یه کگرتووی ئیسلامیی کوردستان دروستبوون و پئکهاته و به­رنامه»،  هه ولیر: له بلاوکراوه کانی مه­کته­بی راگه یاندنی یه کگرتووی ئیسلامیی کوردستان عراق، به­رگی په نجم، بی ناو، بی شوین.

-    -------(2008)؛ «هیله گشتیه کانی پروژه­ی سیاسی یه کگرتووی ئیسلامی کوردستان»، له بلاوکراوه کانی مه­کته­بی راگه یاندنی یه کگرتووی ئیسلامیی کوردستان عراق؛ اربیل: بی شوین‌.

-      سیوه یلی، ئیدریس (2006)؛ رووتی  یئسلامی  له باشوری کوردستان؛ سلیمانیّه: چاپخانه گه­نج‌.

-       عه بدوللا، خه لیل (2005)؛ عیراق له دیکتاتوریه نه‌ته­وه بو دیموکراسی؛ سلیمانیّه: اتّحادیّۀ میهنی کردستان.

-      ئیرونی، موسلیح (2004) ؛  ئیسلام و ناسیونالیسم له کوردستان دا، هه ولیر : ئاراس، ل62.

 

- Brussels , Amman   (2003 ), Radical Islam in Irag Kurdistan: the mouse that Roared International Crisis Group.   (February,7).

 

- Fukuyama ‌. Francis (1995), Trust: the social virtues and the creation of prosperity, New York, Free Press.

 

- Gunter, M‌.Michael (2014) , A  De facto Kurdish state in Northern Iraq‌. Third world Quarterly(Gray book. London)‌.Vol 14‌. No

- Inga, Rogg (2002), Die kurden im bann der Islamisten, NeueZurcher Zeitung (2 december) quote in: Radical Islam in Iragi Kurdistan.

- Jonathan , Schanzer(2003),  Ansar al-Islam : Irags al-Qaeda Connection Policy Watch  , International Crisis Group   (January,15).

- MeDowall,David (2000), A Modern history of the Kurds‌. London: I.B.  Tauris‌. 2nd rev. and updated ed‌.ISBN:18606453

- Olson, Robert  (1996). The Kurdish Nationalism Movement in The 1990s USA: the university Prees Of Kentucky

- Putnam, Robert (1993) Making Democracy Work: Civic Traditions in Modern

Italy, Princeton, Princeton University Press.

- Robin Wright & Al Kamen (2005), U.S. Outreach to Islamic World Gets Slow Start, Minus Leaders, Washington Post, April 18, p. 1-2.

- Rubaiy, Al (2003), The Making of modern Iraq)Oklahoma : University of  Oklahoma press ,).

 

 - Stanfield, Gareth R.V (2003), Iraqi Kurdistan Political Development an Emergent Democracy , (Rutledge Curzon, London)

 

- Uslaner, Eric m. (2004) "political parties and social capital, political parties or social capital", Handbook of political parties, London: sage publication

4- Maghaoui, Abdeslam M (2002), American Foreign Policy and Islamic Renewal, United States Institute of peace, Special Report No. 164, June, p.1, www.Riponsoc.org.

 

- Jaff, Harem (2001) , Islamic Terrorist Groups, Many Names , but one Obvious Aim http// www.kurdishmedia‌.com ,(‌October,6).

- Duin, Julia (2006), Losing   the   kurds   Ripon  Forum‌. www.Riponsoc.org

 

- Padden, Brian (2007) ,Islamic Party in Iraqi Kurdistan Growing in Popularity: (2007/10/20)  available    at:  http:// www.ekurd.net‌.

 

- Press TV, (2010), Ansar al-Islam Chief Captured, US Says, (may, 4) http://www.edition.presstv.ir/detail/125357.htmI

 

- Stephen , Zunes(2001), U.S. Policy Toward Political Islam, Foreign Policy in Focus, Volume 6, Number 24, June, p. 1.www.usip.org

- Zunes,  Stephen (‌2001) U.S. Policy Toward Political Islam, Foreign Policy in Focus, Volume 6, Number 24, June 2001, p. 1.www.usip.org

- Singer, P.W. (‌2002), America and the Islamic World, Current History, November 2002, p. 2. .www.usip.org