واکنش جنبش دانشجوییِ دهه 1340 به سبک‌های هویتیِ نیروهای سیاسیجبهه ملی، حزب توده، روحانیان سنتی و نهضت آزادی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

3 دانشیار گروه مطالعات اجتماعی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی

چکیده

آزادی نسبی اوایل دهه 1340 در حکومت پهلوی، فرصتی برای بازسازی و فعالیت دوباره جنبش دانشجویی در ایران فراهم‌آورد. جنبش دانشجویی به‌دلیل سرکوب سیاسی دهه1330، ناامیدی از روش‌های رفورمیستی و چیرگی مبارزات چریکی در برخی کشورهای جهان سوم، به‌سوی رادیکال‌شدن سوق‌یافت؛ در این دوران، برخی از احزاب و نیروهای سیاسی و اجتماعی مانند جبهه ملی، حزب توده، روحانیان سنتی و نهضت آزادی سعی‌کردند هویت‌های مشروع، برنامه‌دار و مقاومت را تعریف و دانشجویان را به پذیرش اثربخش‌بودن اقدام‌های اصلاح‌گرانه (رفورمیستی) ترغیب‌کنند؛ این مسئله که دانشجویان در دهه 1340 چه واکنشی به هویت‌های مشروع، برنامه‌دار و مقاومت جبهه ملی، حزب توده، روحانیان سنتی و روشن‌فکران دینی داشتند، موضوع این نوشتار است.
چارچوب نظری مقاله، هویت «کاستلز» و روش به‌کاررفته در نوشتار تطبیقی است. نتیجه تحقیق نشان‌داد که انطباق‌نداشتن هویت‌های مشروع، برنامه‌دار و مقاومتِ نیروهای سیاسی (جبهه ملی، حزب توده، روحانیان سنتی و نهضت آزادی) با انتظارات دانشجویان، طرد آنها را ازسوی جنبش دانشجویی سبب‌شد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


سیاست‌های جدید حکومت پهلوی درخصوص آزادی نسبی سیاسی در اوایل دهه 1340، فرصتی را برای جنبش دانشجویی فراهم‌کرد تا پس از یک دهه سرکوب، بتواند دوباره فعالیت‌های خود را ازسرگیرد. وجود نزدیک به یک دهه، فضای بسته و سرخوردگی دانشجویان از روش‌هایی سیاسی درپیش‌گرفته در دهه‌های1320 و 1330باعث ‌شد تا آنها انتظار‌داشته‌باشند، گروه‌ها و جریان‌های سیاسی، برنامه‌ای جدید برای تغییر وضع موجود ارائه‌دهند. جنبش دانشجویی در این زمان اعتقاد‌داشت درصورتی‌که جریان‌های سیاسی در اهداف و روش‌های خود تجدیدنظرنکنند، فضای سیاسی باز ایجادشده به بهبود وضعیت کشور کمکی‌نمی‌کند؛ در این مقطع، برخی از گروه‌های سیاسی مانند جبهه ملی و حزب توده سعی‌کردند تا از فضای ایجادشده برای بهبود وضعیت سیاسی کشور استفاده‌کنند؛ این جریان‌ها کوشیدند که برای پاسخ‌گویی به تحولات روز هویت مشروع، مقاومت و برنامه‌دار را تعریف‌کنند.

       هویت مشروع، هویتی است که ازسوی گروه‌های اجتماعی به‌منظور گسترش نفوذ و عقلانی‌کردن آن ایجادمی‌شود؛ این هویت، اهداف، برنامه‌ها و اقدام‌های آنان را مشروع جلوه‌داده، به تداوم آنها کمک‌‌می‌کند. گروه‌های مختلف سعی‌‌می‌کنند، با ایجاد این هویت، منافع و موقعیت خود را تداوم یا افزایش‌دهند؛ همچنین اینها با تعریف هویت مقاومت و برنامه‌دار سعی‌‌می‌کنند در مقابل وضعیت نامطلوب ایستادگی‌کرده، برای برون‌رفت از آن راهکار ارائه‌دهند؛ در دهه 1340 در ایران، هر گروه اجتماعی تلاش‌می‌کرد که با ارائه این هویت‌ها به خود انسجام‌داده، زمینه‌های تداوم حضور خود را در عرصه اجتماع فراهم‌کند؛ بااین‌حال در این دهه، دانشجویان از اقشاری بودند که هویت مشروع، مقاومت و برنامه‌دار گروه‌های اجتماعی مختلف را نپذیرفته، سعی‌کردند تا خود به‌صورت مستقل این هویت‌ها را تعریف‌کنند؛ دیگر مفاهیم به‌کاررفته در نوشتار، اینچنین تعریف‌شده‌اند: «جنبش دانشجویی» به مجموعه فعالیت‌ها و نقش‌آفرینی‌هایی گفته‌می‌شود که تشکل‌ها و گروه‌های مختلف دانشجویی با هدف ایجاد تغییر و تحول در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی انجام‌می‌دهند.

سیاست‌مدارانی ازجمله مصدق، فاطمی و سنجابی «جبهه ملی» را در سال ۱۳۲۸ تأسیس‌کردند. نام «جبهه ملی» نخستین‌بار بر گروهی گذاشته‌شد که همراه مصدق برای اعتراض به آزادنبودن انتخابات دورۀ شانزدهم مجلس شورای ملی در دربار تحصن‌کردند.

«حزب توده»، به‌عنوان دنبال‌کننده اهداف سوسیال‌ دموکراسی عهد مشروطه و حزب کمونیست ایران در ۱۰ مهر سال ۱۳۲۰ در تهران تأسیس‌شد.

«روحانیان سنتی»، روحانیانی بودند که از ورود مستقیم به عرضه سیاسی با هدف کسب قدرت خودداری‌می‌کردند و در زمان غیبت امام دوازدهم، حوزه روحانیان را منحصر به فتوا و قضا می‌دانستند.

«نهضت آزادی»، حزبی سیاسی است‌ که در سال ۱۳۴۰ پس از اختلاف میان ‌‌بازرگان، سحابی و شورای مرکزی جبهه ملی ایران ایجادشد. نگارندگان در مقاله حاضر به این مسئله پرداختند که هویت‌های مشروع، مقاومت و برنامه‌دار گروه‌های مختلف در دهه 1340 چه نسبتی با گفتمان جنبش دانشجویی داشت؛ این مقاله با استفاده از مفهوم هویت‌های سه‌گانه کاستلز و با روش تطبیقی نگارش‌شد.

الف- پیشینه تحقیق

درزمینه موضوع مقاله حاضر، چند دسته نوشتار وجوددارد؛ برخی این مسئله را از دید تاریخی بررسی‌کرده‌اند. کریمیان (1390)، جنبش دانشجویی را از سال 1309 تا 1313 بررسی‌‌کرده‌است؛ او، جنبش دانشجویی را به سه دوره تفکرهای کمونیستی، ملی و اسلامی تقسیم‌کرده، می‌گوید که سرخوردگی دانشجویان از سایر هویت‌ها باعث ‌شد تا آنها به هویت اسلامی گرایش‌بیابند. فراستخواه (1388)، تأثیر ساختارهای آموزشی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بر جنبش دانشجویی بررسی‌کرده‌است. عبدی (1393)، جنبش دانشجویی را در دانشگاه پلی‌تکنیک بررسی‌‌ و چگونگی جذب دانشجویان رشته‌های فنی به فعالیت‌های رادیکال را روایت‌‌می‌کند. باقی (1383)، جنبش دانشجویی از زمان تأسیس دانشگاه تهران تا پیروزی انقلاب را بررسی‌کرده، نشان‌می‌دهد که چگونه دانشجویان به سمت هویت مذهبی جذب‌شدند. یزدی (1383)، تأثیر سه جریان کمونیستی، ملی و  اسلامی را بر هویت جنبش دانشجویی در دهه‌های 1320 و 1330 بررسی‌کرده‌است.

نیکبخت (1381)، جنبش دانشجویی در تبریز را بررسی و به تلاش‌های حکومت برای ایجاد هویت مشروع در میان دانشجویان و مخالفت آنها با این هویت اشاره‌‌می‌کند. ضیاظریفی (1378)، ضمن بررسی وضعیت دانشگاه تهران در دوران پهلوی به فعالیت‌های سیاسی دانشجویان در این دانشگاه اشاره‌کرده، نشان‌می‌دهد که آنها تحت تأثیر چه تفکرهایی، مبارزات خود را دنبال‌می‌کردند. امجدی (1383)، گروه‌های مبارز هفت‌گانه دانشجویی را در دهه 1350 بررسی‌کرده، چگونگی سرخوردگی این جریان‌ها را از گروه‌هایی مانند مجاهدین خلق و تلاش برای ایجاد هویتی اسلامی بدون التقاط نشان‌می‌دهد. امیدیان (1390)، روند تغییر گفتمان را در نسل‌های گوناگون جنبش دانشجویی از سال 1313 تا 1388 بررسی‌کرده، نشان‌می‌دهد که چرا مذهب، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های هویت جنبش دانشجویی بوده‌است.

قاسمی سیانی (1378) در پایان‌نامه خود، بیشتر، تأثیر اندیشه‌های شریعتی بر هویت دانشجویی را بررسی‌کرده‌است؛ دراین‌میان، آثاری هستند که در قالب خاطرات یا جمع‌آوری اسناد به روابط جنبش دانشجویی با سایر گروه‌ها و جریان‌های سیاسی اشاره‌کرده، نشان‌می‌دهند که این روابط چه تحول‌هایی ‌داشته‌‌اند؛ دراین‌راستا، کیانوری (1371)، لاشایی (1381)، رنجبران (1388)، محراب (1388)، احمدی حاجی‌کلایی (1389)، شوکت (1391)، بهروز (1392)، وهاب‌زاده (2010)، مرتضوی (1393)، لطف‌اللهی (1395) و آشتیانی (1396)، ارتباط جنبش دانشجویی را با جریان‌های مارکسیستی بررسی‌کرده‌اند؛ هریک از آنان، به روابط جنبش دانشجویی با حزب توده و جذب‌شدن آنها به دیگر اندیشه‌های مارکسیستی مانند مائو و کاسترو پرداخته‌است.

صالح (1364)، طیرانی (1388)، امینی (1388)، بختیار (1996)، بنی‌صدر (1380)، شاه‌حسینی (1394) و سنجابی (1381) به روابط جبهه ملی با دانشجویان اشاره‌کرده‌اند؛ این افراد در خاطرات خود، چگونگی جذب دانشجویان توسط جبهه ملی در دهه 1340 و سپس سرخوردگی آنها از این جبهه را نشان‌می‌دهند.

 آملی (1379)، میثمی (1382)، امجدی (1383)، گلزاری (1385)، طباطبایی (1387)، قاسم‌پور (1387)، رفیع (1388)، خضریان (1389)، جعفری (1389)، محمدی (1391)، زرشناس (1393)، نوعی (1394)، باقرنژاد (1394) و آقاجری (1397) در خاطرات خود به روابط جنبش دانشجویی با طیف‌های مذهبی اشاره‌کرده، نشان‌می‌دهند که هویت مذهبی چگونه از حاشیه به متن جنبش دانشجویی تبدیل‌شد؛ بااین‌حال، نگارندگان در نوشتار حاضر کوشیده‌اند، موضوع را از جنبه‌ هویت مشروع، برنامه‌دار و مقاومت در گفتمان جریان‌های مختلف و واکنش دانشجویان به این هویت‌ها بررسی‌کرده، نشان‌دهند که دانشجویان، چه بخش‌هایی از این هویت‌ها را جذب یا طردکردند.

 

ب- چارچوب نظری

واکنش جنبش دانشجویی به هویت‌های جریان‌های سیاسی مختلف دهه 1340، موضوع نوشتار است. ازآنجا که هر جریانی برای تعریف هویت، به تشریح وضعیت موجود، وضعیت مطلوب (ایدئال) و راه رسیدن به آن و راه‌های مقابله با وضعیت نامطلوب، نیازمند است، نویسندگان مقاله، هویت مشروع، مقاومت و برنامه‌دار «کاستلز» را به‌عنوان چارچوب نظری انتخاب‌کرده‌اند؛ این چارچوب کمک‌‌می‌کند تا طبق آن، نسبت هویت ارائه‌شده ازسوی گروه‌های سیاسی و انتظارهای دانشجویان از آن بررسی‌شود.

     هویت، پاسخی است به پرسش «من کیستم؟».نیاز به پاسخ به کیستی خویش ، نیاز به ویژگی انسان اجتماعی است؛ فهم این مهم از طریق دیگری که فرد را به سَمت ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود‌ متوجه‌‌می‌کند، میسر می‌شود (رضایی، 1381: 17). «هویت»،‌ همواره مرکب، ناخالص، ناتمام، آمیخته، سیال، گذرا و در حال بازسازی است؛ در این معنا هویت، امری یک‌دست، همگون، خودمختار و خالص نیست. هویت همان خودفهمی است، چنان امری سیال، چندپاره، ناتمام و متغیر و بستگی به «غیر» ی دارد که در مقابل آن، ما به ماهیت خویش پی‌می‌بریم و خود را بازمی‌شناسیم. (اشرف، 1373: 7).

هویت، امری متعلق به «حال» است: «هویت من، هویت حال من است؛ اما من همچون هر فردی دیگر از گذشته نیز ساخته‌شده‌ام». هویت به آفرینش مکان، معنایابی زمان، احساس متمایزبودن، احساس ثبات‌داشتن و تعلق به گروه و جمعیتی خاص منجرمی‌شود؛ در این معنا، هم مرز تولید‌‌می‌کند و هم موجد ثبات می‌شود. هویت به مکان‌مندی منجرمی‌شود؛ زیرا به تولید، تقویت و بازپیرایی مرزهای طبیعی، اجتماعی و فرهنگی می‌پردازد و مسیر هویت‌سازی را تسهیل‌‌می‌کند. هرگاه به عنصر مکان، وقف حاصل شود، امری تاریخی رخ‌داده یا در حال روی‌دادن است. هویت بر پیوستگی، استوار است و تداوم هم در چارچوب زمان معنامی‌یابد. عنصر تداوم، به‌طوری منطقی، به گذشته معنادار و قابل‌حصول، نیازمند است (جنکینز، 1394: 35)؛ بنابراین، زمان و هویت پیوستگی‌دارند. گذشته قابل‌دسترسی و معنادار فردی را «خاطره» و گذشته قابل‌حصول و معنادار جمعی را «تاریخ» دانسته‌اند. همبستگی زمان و مکان نشان‌می‌دهد که یک رویداد، صاحب شناسنامه و تاریخ‌مند شده و واجد هویت شده‌است. همانندی، ناهمانندی، بازتابی‌بودن و فرایند، هر فردی را به پیشنهاد تعریفی از خود وامی‌دارد که مطابق آن فهم بازتابی، هر انسانی از هویت خاص خودش در رویارویی با دیگران و از حیث شباهت یا تفاوت، ساخته‌می‌شود؛ بدون درنظرداشتن چنین وضعیتی ما به‌طورکلی نمی‌دانیم چه کسی هستیم و ازهمین‌رو، قادر به عمل نخواهیم‌بود.

فهم از خود  به‌مثابه یک فرایند است که پیوسته در زمان و مکان رخ‌می‌دهد: «فهمی از خود به‌عنوان ترکیبی جاری و درعمل هم‌زمان از تعریف خود (درونی) و تعاریف خود که دیگران عرضه‌‌می‌کنند (برونی) حاصل می‌شود» (اسمیت، 1383: 35). هویت در خلأ شکل‌نمی‌گیرد و همواره تابعی از فضای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است و همواره در بستر قدرت شکل‌می‌گیرد؛ براین‌مبنا کاستلز بر این باور است‌که منشأ برساخته‌شدن آن‌ سه‌گانه است:

الف- هویت «مشروعیت‌بخش» توسط نهادهای غالب جامعه ایجادمی‌شود تا سلطه آنها را برکنشگران اجتماعی گسترش‌داده، آن را عقلانی جلوه‌دهد.

ب- هویت «برنامه‌دار» ازسوی کنشگران اجتماعی مورداستفاده قرارمی‌گیرد تا با بهره‌گیری از هرگونه مواد و مصالح فرهنگی قابل‌دسترس، بتوانند موقعیت خود را از نو تعریف‌کنند و درپی تغییر شکل کل ساخت اجتماعی برآیند که در این وضعیت، بر منطقی انقلابی و براندازانه تکیه‌‌می‌کنند.

ج- هویت «مقاومت» که به دست کنشگرانی ایجادمی‌شود که در اوضاع‌ و احوال یا شرایطی قراردارند که ازسوی منطق سلطه، بی‌ارزش دانسته‌می‌شوند یا داغ ننگ بر آنان زده‌می‌شود؛ در این حالت، سنگرهای بقا و مقاومت، برمبنای اصولی متفاوت با اصول موردحمایت نهادهای جامعه شکل‌می‌گیرند (همان، 1380: 23و24).

ج- وضعیت سیاسی در اوایل دهه 1340

حکومت پهلوی، پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مجاری فعالیت‌های سیاسی و اعتراضی را مسدود‌کرد و فقط به حزب میلیون و مردم که احزاب تأییدشده بودند، اجازه‌داد که فعالیت‌کنند؛ این مسئله تا اواخر دهه1330  ادامه‌داشت به‌طوری‌که در این زمان، بسیاری از فعالان سیاسی، گوشه‌نشین شده، فعالیتی مؤثر در حوزه سیاست نداشتند. ایران در شرایطی به دهه 1340 واردشد که کشور به بحران‌های اقتصادی ناشی از کسر بودجه، مشکلات برنامه سوم توسعه و بحران مشارکت سیاسی، دچار بود؛ در آن زمان، بیشتر نیروهای سیاسی و حتی خود حکومت نیز به‌نتیجه‌رسیده‌بودند که کشور در نقطه بحرانی قراردارد و عبور از آن به اصلاحات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، نیازمند است؛ در چنین شرایطی، هریک از نیروهای موجود در جامعه تلاش‌می‌کردند که بر‌اساس دیدگاه خود، راهکارهای عبور از وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب را ترسیم‌کند. در گروه‌های سیاسی آن زمان، برخی با وجود فشارهای حکومت، همچنان امید‌داشتند تا بتوانند از طریق اقدام‌ها رفورمی و اجتناب از خشونت به اهداف خود دست‌یابند؛ همین مسئله باعث ‌شد که این گروه‌ها با وجود تفاوت‌های زیاد در اهداف، برای ارائه هویت، همواره بر راهکارهای غیرخشونت‌آمیز تأکید‌کنند؛ از مهم‌ترین این گروه‌ها می‌توان جبهه ملی، حزب توده و روحانیان سنتی و بخشی از روشن‌فکران دینی را نام‌برد؛ هریک از اینها تلاش‌می‌کردند، بر‌اساس دیدگاه خود، «هویت مشروع، مقاومت و برنامه‌دار» را با دیدگاه رفورمیستی تعریف‌کنند؛ این دیدگاه با واکنش جنبش دانشجویی مواجه ‌شد که باوری دیگر درخصوص تحولات سیاسی داشت؛ براین‌اساس، پیش از تعریف هویت گروه‌های مختلف بر گفتمان جنبش دانشجویی در دهه 1340 مروری‌خواهیم‌داشت.

1. گفتمان دانشجویی

در دهه 1340، جنبش دانشجویی، بیش از سایر جریان‌ها به‌دنبال تغییر و تحول بود و همین مسئله باعث ‌شد تا به سایر گروه‌ها به دید انتقادی نگاه‌کند. جنبش دانشجویی در حالی به دهه 1340 واردشد که تحولات دهه 1320 و فعالیت گروه‌های سیاسی در داخل دانشگاه‌ها و سپس سرکوب‌های گسترده دهه 1330 را تجربه‌کرده و حتی برای این مسئله، هزینه پرداخته‌بود؛ این مسئله سبب‌شد، دانشجویان در اوایل دهه 1340 نسبت‌به روش‌های مرسوم در سیاست، به تردید، دچار شده، سعی‌کنند که گفتمان خود را برای مبارزات ایجاد‌کنند؛ اما گفتمان جنبش دانشجویی در دهه 1340 چه بود؟ جنبش‌ دانشجویی در دهه 1340 در شرایطی شکل‌گرفت که فضای سیاسی کشور به سمت‌وسوی ناامیدی از هر رفورمی سوق‌یافته‌بود. دانشجویان می‌دیدند که درعمل، حکومت هیچ فعالیت سیاسی مخالف را تحمل‌نمی‌کند و شرکت در تجمع‌ها و فعالیت‌های سیاسی با خطر دستگیری و زندانی‌شدن روبه‌روست؛ درحقیقت از دیدگاه جنبش دانشجویی، حکومت در حال حرکت به سویی بود که دیگر کمتر امید اصلاح آن وجود‌داشت و هرگونه فعالیت مسالمت‌آمیز سیاسی سرکوب‌می‌شد؛ این مسئله باعث ‌شد، دانشجویان به‌نتیجه‌برسند که برای رسیدن به مطالبات خود در برابر حکومتی که منطق آن، خشونت است، چاره‌ای جز دست‌زدن به خشونت وجودندارد؛ ازاین‌رو، دانشجویان دیدگاهی منفی نسبت‌به افرادی داشتند که به‌دنبال تعامل با حکومت بودند؛ برای نمونه وقتی‌که ریاضی، به‌عنوان رئیس مجلس انتخاب‌شد، دانشجویان در دانشگاه، رفتاری خوب با او نداشتند (فراستخواه، 1393: 333).

محمدی از دانشجویان دهه1340 تعریف‌‌می‌کند که دانشجویان، باهری را که از استادان توده‌ای بوده اما بعد حاضر شد با حکومت تعامل‌کند، در دانشگاه هو‌کردند (محمدی، 1396: 59). منوچهر آشتیانی از فعالان جنبش دانشجویی در اروپا، وقتی از نتایج مثبت برخی اصلاحات اقتصادی و اجتماعی پس از بازدید از ایران برای دانشجویان می‌گوید، با واکنش بسیار منفی آنها مواجه ‌می‌شود (آشتیانی، 1396: 303)؛ همچنین در سال 1341 در نشست امینی، نخست‌وزیر در مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، دانشجویان برخورد تندی با او‌‌می‌کنند؛ این نکته را بایددرنظرگرفت که امینی در آن زمان از زاویه منتقد وضع موجود، نخست‌وزیر شده‌بود (امینی، 1388: 349).

ناامیدی دانشجویان از امکان رفورم سیاسی در کشور هم‌زمان با افزایش اقبال به حرکت‌های چریکی و مسلحانه در کشورهای جهان سوم بود؛ در آن زمان، انقلاب چین، کوبا و نظریه‌پردازانی که راه‌حل مردمان کشورهای جهان سوم را دست‌زدن به اسلحه می‌دانستند، فضای دانشجویی را تحت تأثیر قرارداده‌بودند؛ در آن زمان، مائو، جنگ را به‌ویژه جنگ چریکی را وسیله تحقق انقلاب می‌دانست (بشیریه:1386، 376 )؛ همچنین اندیشه‌های رژی دبره، کارلوس ماریگلا و چه‌گوارا نیز بر جنبش دانشجویی، بسیار تأثیرگذاشته‌بود؛ بر‌اساس نظریات فوق، این مبارزان می‌توانند با ایجاد جنگ‌های چریکی و دست‌زدن به اسلحه، زمینه‌های خروج جامعه از رکود و انجماد را فراهم‌کرده، از این طریق، مسیر توده‌ای‌شدن مبارزات را فراهم‌کنند (امجدی، 1383: 24).

عباس عبدی، یکی از دانشجویان پلی‌تکنیک تعریف‌‌می‌کند که فضای دانشجویی در دهه 1340 به سمت حمایت و دید تحسین‌آمیز به فعالیت‌های مسلحانه سوق‌یافته‌بود (عبدی، 1393: 35). صادق نوروزی، دانشجوی عضو گروه امت واحده نیز از اقبال دانشجویان در آن زمان به حرکت‌های مسلحانه می‌گوید و دلیل این مسئله را انسداد سیاسی و ناامیدی از اصلاح وضع موجود بیان‌‌‌می‌کند (امجدی، 1383: 91). محمدی، دانشجوی دهه 1340 نیز در خاطرات خود می‌گوید که دانشجویان، تحت تأثیر جنبش چین، ویتنام و کوبا بودند و همین مسئله باعث ‌شده‌بود تا این کشورها الهام‌بخش آنها باشند (محمدی، 1396: 84)

درمجموع، بررسی گفتمان جنبش دانشجویی در دهه 1340 نشان‌می‌دهد که دانشجویان به دلیل سرخوردگی از ایجاد هرگونه رفورم در کشور، دیدگاهی منفی نسبت‌به این مسئله داشتند اما در شرایطی که گفتمان جنبش دانشجویی در حال سوق‌یافتن به‌سوی رادیکالیسم بود، برخی از گروه‌ها تلاش‌کردند، با ارائه هویت مشروع، مقاومت و برنامه‌دار مناسب، آنها را از سوق‌یافتن به این مسئله برحذردارند.

2. جبهه ملی

جبهه ملی در اوایل دهه 1340 و با ایجاد فضای باز سیاسی، دوباره فرصت‌یافت تا خود را سامان‌دهی‌کند و به فعالیت سیاسی واردشود (نجاتی، ۱۳۷۷: ۱۴۶)؛ با آغاز فعالیت جبهه ملی دوم، یکی از مسائلی که باید به آن پاسخ‌می‌داد، نحوه تعامل با حکومت بود؛ برای این کار، جبهه ملی باید نسبت خود با رویدادهایی مانند حکومت‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد، محصوربودن مصدق و فعالیت در چارچوب باید و نبایدهای بعد از کودتا را مشخص و برنامه خود را برای آینده کشور ترسیم‌می‌کرد. جبهه ملی ایجاد دموکراسی از طریق برگزاری انتخابات آزاد را به‌عنوان هویت برنامه‌دار خود برگزید؛ این مسئله باعث ‌شد، سنجابی، از رهبران جبهه ملی دوم در تجمع میدان جلالیه در 28 اردیبهشت1340 با اشاره به اینکه دولت امینی به بهانه ناقص‌بودن قانون انتخابات قصدداشت برگزاری انتخابات را به‌‌تعویق‌بیندازد، تأکیدکند که هویت برنامه‌دار جبهه ملی، اصلاحات سیاسی از طریق انتخابات است؛ او تأکید‌داشت که راه‌حل برون‌رفت مشکلات، فقط از صندوق‌های رأی می‌گذرد (مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1379: 63).

     هرچند جبهه ملی با برگزیدن انتخابات آزاد، دموکراسی‌خواهی را به‌عنوان هویت مشروع انتخاب‌کرد، در چگونگی تحقق این مسئله، دچار اختلاف شد؛ برای ‌نمونه، برخی از اعضا اعتقاد‌داشتند که باید هم‌زمان از محمدرضا پهلویی به دلیل نقض قانون ‌اساسی و تضعیف آزادی‌ها انتقاد‌کرد، اما برخی دیگر، معتقد بودند که این کار، شاه را به دیگری تبدیل‌کرده، ازمیان‌رفتن فضای باز سیاسی را سبب‌می‌شود؛ این افراد تأکید‌می‌کردند، بهتراست که انتقادها را به سمت دولت امینی متوجه‌‌کرد و درنهایت با فشار برای برگزاری انتخابات، چند کرسی در مجلس به‌دست‌آورد؛ درواقع، این افراد اعتقاد‌داشتند که در آن شرایط، بهترین اقدام برای امکان حضور در صحنه سیاسی، تعریف هویت مشروع و مبارز به‌گونه‌ای است که در آن، شاه به دیگری تبدیل‌نشود؛ همچنین هویت مبارز نباید خطوط قرمز حکومت را بشکند (نجاتی، ۱۳۷۷: ۱۴۸)؛ بااین‌حال درعمل، اجرای این سیاست با مشکلات جدی مواجه ‌شد.

جبهه ملی در ایجاد هویت مشروع سعی‌کرد تا از واژه‌هایی مانند مصدق، ملی‌شدن صنعت نفت، سیاست خارجی موازنه منفی استفاده‌کند؛ بااین‌حال، برخی از اینها نه با دولت امینی بلکه با سیاست‌هایی که شاه دنبال‌می‌کرد، در تضاد بود؛ برای ‌نمونه، شاه در آن زمان، بحث سیاست خارجی موازنه مثبت را دنبال‌می‌کرد؛ درخصوص سیاست‌های نفتی به‌دنبال همکاری با کارترهای اقتصادی بود و از همه مهم‌تر مصدق برای او، خط قرمز محسوب‌می‌شد.

شاه‌حسینی درخصوص اختلاف‌های اعضای جبهه ملی درباره هویت مبارز و برنامه‌دار می‌گوید: زمانی‌که رهبران جبهه ملی در بازداشت بودند، شاه به سران جبهه ملی، پیشنهاد اعطای چند کرسی در مجلس، انتشار نشریه و برپایی کلوپ و شرکت در انتخابات مجلس را ارائه‌می‌دهد؛ افرادی مانند بختیار و زیرک‌زاده، این پیشنهاد را قبول‌داشتند اما برخی مانند فروهر، پارسا و ‌‌‌‌بازرگان با این پیشنهاد، مخالف بودند و این مسئله باعث ‌شد که درنهایت به پیشنهاد شاه، پاسخ منفی داده‌شود (طیرانی، ۱۳۹۴: ۳۶۷ و ۳۶۶).

     تلاش رهبران جبهه ملی، برای تدوین هویت مشروع حول انتخابات آزاد، رعایت برخی از خطوط قرمز یا دست‌کم تحریک‌نکردن حکومت، سبب‌شد تا واکنش‌هایش به رویدادها ازسوی دانشجویان، منفعلانه تلقی‌شده، به سازش‌کاری متهم شود؛ برای نمونه در زمانی‌که الله‌یار صالح در ۵ اردیبهشت ۱۳۴۰ در مجلس، نطقی ملایم درخصوص مسائل کشور ایرادمی‌کند، با انتقاد تند دانشجویان مواجه‌ می‌شود (مرکز اسناد تاریخی، ۱۳۷۹: ۴۹) یا پس از حمله‌ای که چتربازان در اول بهمن‌ماه 1340 به دانشگاه می‌کنند، جبهه ملی، بازخوردی را که دانشجویان انتظار‌داشتند (بدین دلیل که این مسئله، اقدامی برای بستن فضای سیاسی کشور است)، نشان‌نمی‌دهد (باقی، ۱۳۷۹ :‌۸۲)؛ همین مسئله درخصوص حادثه 15 خرداد1342 نیز اتفاق‌افتاد و خودداری جبهه ملی از حمایت قاطعانه از قیامی که صورت‌گرفته‌بود، باعث ‌شد که دانشجویان، اعضای این جبهه را سازش‌کارانی تلقی‌کنند که حاضرند به هر قیمتی به بقای سیاسی خود ادامه‌دهند  (نجاتی، ۱۳۷۷: ۲۴۴ و ۲۴۳).

برای بررسی بیشتر انتقادهایی که دانشجویان به جبهه ملی داشتند، می‌توان به‌صورت‌جلسات کنگره جبهه ملی در سال 1341 رجوع‌کرد. ارفع‌زاده، نماینده دانشجویان در یکی از جلسات این کنگره تأکید‌‌می‌کند که جبهه ملی، محل زدوبند سیاسی نیست و باید بر اصولی مانند برگزاری انتخابات آزاد و دموکراسی که به‌عنوان محورهای اصلی هویتی خود برگزیده، ایستادگی‌کند تا بتواند همچنان به فعالیت خود ادامه‌دهد؛ او با یادآوری اینکه ۹۰ درصد زندانیان جبهه ملی، دانشجویان هستند، می‌گوید: خواسته ما از جبهه ملی، این است که مواضع خود را  درخصوص مسائل کشور به‌طورشفاف اعلام‌کند (طیرانی، ۱۳۸۸: ۲۱۰ تا ۲۰۸)؛ همچنین، شعاعیان که در بخش دانشجویی جبهه ملی فعالیت‌داشت، در انتقاد از جبهه ملی گفته‌است: «آنها یک ‌مشت مردان بالانشین بدعنق هستند که گویی، ارثیه پدرشان را از توده طلبکارند «(شعاعیان، 1354: 29).

درمجموع، برداشت دانشجویان از جبهه ملی، این بود که آنها برای حفظ حیات سیاسی خود حاضرند از اصولی که برای هویت مشروع و برنامه‌دار خود انتخاب‌کرده‌اند، عبور‌کنند؛ همچنین آنها هیچ برنامه‌ای برای ارائه هویت مقاومت در برابر شرایط نامطلوب جز انفعال ندارند.

3. روحانیان سنتی

فعالان دانشجویی، پس از انتقادهای روحانیت از انقلاب سفید و حوادث 15خرداد 1342 انتظار‌داشتند، روحانیان به دلیل نفوذ در میان مردم، بیشتر به فعالیت‌های سیاسی واردشده، با تعریف هویت مبارز و برنامه‌دار، زمینه‌های توده‌ای‌شدن مبارزات را فراهم‌کنند؛ بااین‌حال در آن نظریاتِ روحانیان سنتی درباره مبارزات سیاسی با تفکری که دانشجویان دنبال‌می‌کردند، تفاوتی بسیار وجودداشت. روحانیان سنتی اعتقاد‌داشتند که در زمان غیبت امام زمان، علما منصب‌های فتوا و قضا را بایددراختیار‌داشته‌باشند و بیشتر باید نقش ارشادی را برای حاکم ایفا‌کنند (کدیور، 1379: 375)؛ از نظر روحانیان سنتی، حفظ اسلام، محور مرکزی ساما‌ن‌دهی امر سیاسی بوده، سه محور «سلسله‌مراتبی‌بودن اجتماع و سیاست (انجام فعالیت هر فرد در جایگاه خود)، تقسیم وظایف میان علما و حاکمان و اصالت لزوم اطاعت به‌منظور جلوگیری از هرج‌ومرج»، راه‌های تحقق این مسئله بودند (موسوی، 1384: 167)؛ در این دیدگاه هویت مشروع پیروی از علما و پذیرش نقش رهبری هویت مقاومت آنها در زمان‌هایی است که حاکم از دستورهای اسلامی سرپیچی‌‌می‌کند. علما با ارشاد حاکم و مقابله با اقدام‌های مخالف اسلام، هویت مبارز را برعهده‌دارند؛ بااین‌حال، حکومت به دلیل نگرانی حفظ امنیت جامعه، به دیگری تبدیل‌نمی‌شود؛ ازاین‌رو، دگرگونی ‌اساسی وضع سیاسی موجود نیز به‌عنوان هویت برنامه‌دار انتخاب‌نمی‌شود و امکان توده‌ای‌شدن مبارزات در چنین هویتی وجودندارد.

     براین‌اساس است که آیت‌الله خوانساری از علمای آن زمان، اگرچه به حکومت اعتراض‌هایی داشت، در بیشتر موارد، حاضر نبود با انقلابی‌ها همراهی‌کند (طباطبایی، 1395: 80). آیت‌الله مرعشی می‌کوشید، ضمن دیدار و گفتگو با مسئولان، انتقاد‌های خود را نیز به گوش دربار برساند؛ گاهی که آیت‌الله مرعشی به اعتراض ضد حاکمیت می‌پرداخت، نیز مسئولان نزد او می‌رفتتند و گزارش آنچه رخ‌داده (ماوقع) را می‌دادند (همان، 1395: 161)؛ آیت‌الله مرعشی به یکی از طرف‌داران داریوش فروهر گفته‌بود که «اگر بنا باشد این رژیم برود، آیا مملکت به دست کمونیست‌ها نمی‌افتد؟» (همان، 1395: 166 و 167)؛ کارنامه آیت‌الله شریعتمداری نیز نشان‌می‌دهد باوجوداینکه او در مقاطعی مانند رفراندوم انقلاب شاه و مردم و حادثه ۱۵ خرداد موضع‌گیری‌کرده‌، هیچ‌گاه خواهان براندازی نبوده‌است؛ برای نمونه، او در سال 1357 با رفتن شاه از کشور مخالفت‌کرد (هاشمیان فر، ۱۳۹۰: ۱۸۱ و۱۸۰).

این نگاه سبب‌شد تا دانشجویان تصور‌کنند، روحانیان سنتی، قادر به ارائه هویت مبارز و برنامه‌دار نیستند؛ بیژن جزنی دراین‌خصوص می‌گوید که قشر روحانی به‌استثنای جناحی کوچک که با مصدق پیوند‌داشتند، در کودتا و سال‌های پس ‌از آن، متحدی مؤثر برای رژیم بودند، درحالی‌که توده‌های پایین این قشر، خصلت خرد بورژوازی داشتند؛ بیشتر رؤسای این صنف به دلیل تسلط بر زمین‌های اوقافی، نماینده فئودالیسم بودند. در دوره‌ای روحانیت در برابر رژیم یا جناحی معین از رژیم قرار می‌گرفت و در شرایط دیگر با آن متحد می‌شد (جزنی، 1355: 80)؛ البته او سپس به روحانیانی که در برابر رژیم مبارزه‌‌می‌کنند، اشاره‌کرده، می‌گوید که حمایت اینها از مبارزات، تا زمانی ادامه‌می‌یابد که روحانیان سنتی از گسترش جنبش خلق و رشد کیفی آن نهراسیده باشد (جزنی، 1355: 80)؛ شعاعیان از فعالان دانشجویی آن زمان نیز، انتقاد خود را متوجه روحانیت سنتی‌کرده، می‌گوید با مخالفت‌هایی که روحانیان در برابر اصلاحات ارضی انجام‌دادند، سبب‌شدند تا حکومت، این بهانه را به‌دست‌بیاورد که خودش را مدافع روستایی‌ها نشان‌دهد (شعاعیان، ۱۳۵۲: ۵۷ و ۵۶).

انتقاد به رویه روحانیان سنتی در ارائه‌نکردن هویت مبارز، فقط مختص به دانشجویان غیرمذهبی نبود بلکه دانشجویان دارای گرایش‌های مذهبی نیز، در آن زمان نسبت‌به اینکه روحانیان به درخواست‌های آنها برای ایجاد هویت برنامه‌دار و هویت مقاومت پاسخی قانع‌کننده ارائه‌نمی‌دادند، انتقاد‌داشتند. میثمی بیان‌‌‌می‌کند که در اوایل دهه 1340، همراه با حنیف‌نژاد به قم می‌روند تا از علمای حوزه برای تدوین هویت مبارز و برنامه‌دار کمک‌بخواهند (صابر، 1388: 150)؛ این دو در جریان مذاکراتی که با روحانیان‌داشته‌‌اند، متوجه می‌شوند، اخذ هویت مبارز از آنها غیرممکن است ازاین‌رو، حنیف‌نژاد در راه بازگشت به تهران به میثمی می‌گوید: «می‌دانی باید به خودمان تکیه‌کنیم، از روحانیان کاری برنمی‌آید» (صابر، 1388: 151).

 درمجموع، بخشی از دانشجویان از روحانیت سنتی، انتظار ارائه هویت مقاومت را برای تغییر وضع موجود داشتند ازاین‌رو، به آنها مراجعه‌کردند. ازآنجاکه در تعریف هویت مقاومت روحانیان سنتی، جایی برای توده‌ای‌شدن مبارزات وجودنداشت، این مسئله به سرخوردگی دانشجویان از آنها منجرشد.

4. حزب توده                                                                                                     

اگرچه حزب توده پس از کودتای 28 مرداد 1332، به حیات خود ادامه‌داد، درعمل، قدرتش بسیار کاهش‌یافته‌بود؛ چهار عامل در افول این حزب، مؤثر بودند: 1- ضربه‌های سخت امنیتی؛ 2- جنگ روانی شدید حکومت، ضد حزب و نسبت‌دادن عوامل شوروی، تجزیه‌طلبی، ضد‌ دین‌بودن؛ 3- تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی و جذب فرزندان خانواده‌های بازاری توسط روشن‌فکران و محدودشدن دایره جذابیت حزب در فرزندان خانواده‌های چپ‌گرا و 4- تضعیف حزب درنتیجه مرگ، پیری و ترک کشورِ رهبران آن (آبراهامیان، 1383: 557)؛ به‌غیرازاین، بحث نفوذ ساواک در دهه 1340 در تشکیلات حزب توده ایران و ضربه‌پذیری این حزب از این موضوع، یکی دیگر از عواملی بود که بر بی‌اعتمادشدن جنبش دانشجویی به حزب توده تأثیرگذاشت. در اوایل دهه 1340 ساواک توانسته‌بود با نفوذ به درون حزب توده از طریق عوامل نفوذی خود، این حزب را در ایران تحت نظر قرارداده، فعالیت‌های آن را به‌صورت دقیق رصدکند (بهروز، ۱۳۹۲: 86 تا 88).

بااین‌حال، حزب توده در برابر انتقادها ساکت نبوده، با انتشار آثار و جزوه‌هایی، ضمن پاسخ‌گویی به این اتهام‌ها سعی‌می‌کرد که با ارائه هویت مقاومت و برنامه‌دار نشان‌دهد، همچنان می‌تواند برای آینده ایران، برنامه ارائه‌دهد؛ براین‌اساس، حزب توده، حکومت ملی را به‌عنوان هویت برنامه‌دار برگزید؛ این حزب، مفاهیمی مانند «اتحاد نیروهای انقلابی، رهبری حزب کارگر و انقلاب دموکراتیک» را حول مفهوم حکومت ملی مفصل‌بندی‌می‌کرد؛ آنها مطرح‌‌می‌کردند، راه رسیدن به سوسیالیسم به‌عنوان هویت برنامه‌دار بلندمدت، ایجاد حکومت ملی به‌عنوان هویت برنامه‌دار در کوتاه‌مدت است. حزب درخصوص تغییرهای اقتصادی دهه 1340 اعتقاد‌داشت که ایران در مناسبات سرمایه‌داری، بسیار رشدیافته‌است و دیگر مسئله این نیست که سرمایه‌داری در ایران رشد‌‌می‌کند بلکه مسئله، این است که «رشد سریع مناسبات سرمایه‌داری در ایران چه نتایج اجتماعی دربردارد؛ همچنین اگر روند رشد سرمایه‌داری در ایران، متوقف نشود، در چه مرحله‌ای، به مرحله انحصاری سرمایه‌داری واردخواهدشد؟»؛ حزب تأکید‌می‌کرد، ما درعین‌اینکه وجود بقایای مناسبات پیش از سرمایه‌داری در همه عرصه‌های زندگی و تأثیرهای آنها را رصد‌‌می‌کنیم، اعتقادداریم که ایران در مرحله انقلاب دموکراتیک است؛ براین‌اساس، حزب می‌گفت که انقلاب ایران در مرحله ملی و ضدامپریالیستی قراردارد ازاین‌رو، هویت برنامه‌دار باید به‌منظور دستیابی به این هدف تدوین‌شود (جوانشیر، 1359: 157).

حزب توده اعتقاد‌داشت، ایران در دهه 1340 در شرایط انقلابی قرارندارد. بر‌اساس آموزه‌های لنین، نارضایتی، شرط لازم اما کافی برای انقلاب نیست؛ علاوه‌بر نارضایتی مردم که خواستار تغییر بنیادی وضع موجود هستند، وجود بن‌بست در اداره کشور، لازم است که طبقه حاکم نتواند مانند گذشته زمامداری‌کند. انقلاب، یعنی انتقال قدرتِ حاکم به طبقات انقلابی، تنها در لحظه‌ای مقدور است که یک بحران عمومی، جامعه را از بالا تا پایین دربرگرفته‌باشد (همان، 1359: 180)؛ براین‌اساس، حزب، درعمل تدوین هر هویت مقاومتی را  که به‌دنبال ایجاد شرایط انقلابی در دهه 1340 بود، محکوم‌به‌شکست دانسته، تأکید‌می‌کرد که این حزب به دلیل شرایط زمانی و نه انفعال، به‌دنبال انقلاب سریع نیست.

 حزب توده، مبارزه مسلحانه را به‌عنوان هویت مقاومت رد‌‌می‌کند و دراین‌باره می‌گوید که شکل وابستگی ایران و شکل‌بندی اقتصادی و اجتماعی آن به‌هیچ‌وجه با شرایط ضروری برای جنگ چریکی در روستاها که نیمه‌مستعمره- نیمه‌فئودال‌بودن کشور است، تطابق‌ندارد؛ سپس اشاره‌‌می‌کند که شکل فعلی استعمار تغییرکرده‌است. اگر در قدیم، استعمار با اشغال کشورها انجام‌می‌شد، درحال‌حاضر به‌صورت ظاهری، استقلال کشورها حفظ‌می‌شود و استثمار اقتصادی از طریق دولت‌های وابسته و دلالی بورژوازی بزرگ صورت‌می‌گیرد؛ در چنین شرایطی نمی‌شود‌ انتظارداشت که روستاییان با حرف چند روشن‌فکر، مقابل ژاندارمری ایستاده، به مبارزه مسلحانه جذب‌بشوند (تیزابی، 1355: 37).

درحال‌حاضر، کاری که از نظر تعیین راه انقلاب آینده ایران می‌توان‌انجام‌داد، پذیرش تنوع اشکال انقلاب و تأکید بر تنوع آن است. انگشت‌گذاشتن روی نبرد مسلحانه (به‌عنوان هویت مقاومت)، نه‌تنها ممکن نیست بلکه زیان‌بخش نیز هست. جنبش انقلابی ایران اکنون در مرحله تشکیل ارتش سیاسی انقلاب قراردارد. وظیفه مقدم نیروهای انقلابی «احیای سازمان‌های حزب توده ایران و سایر سازمان‌های انقلابی و برقراری رابطه این سازمان‌ها با توده مردم، افشای رژیم حاکم و بررسی مدام تعقیب تحول‌های جامعه ایران» است (تیزابی، 1355 :39)؛ این مواضع حزب توده ازطرف دانشجویان، ناتوانی در تدوین هویت مقاومت و برنامه‌دار تعبیرشد؛ براین‌اساس، بیژن جزنی درخصوص اشتباه‌های حزب توده بیان‌‌‌می‌کند که جناح‌بازی‌های حزب توده و عدم درک درست از موقعیت تاریخی (یک‌زمان با مصدق، مخالف بودند و ‌زمانی،  مدافع او) و کم‌بها‌دادن به دشمن پس از کودتای 28 مرداد و درپیش‌نگرفتن سیاست‌های انقلابی، ازجمله مسائلی بوده که به شکست این حزب منجرشده‌است؛ او اعتقاددارد اگر حزب توده در فاصله 25 تا 28 مرداد1332، سیاست انقلابی درپیش‌گرفته‌بود، می‌توانست جلوی کودتا را بگیرد اما تسلط اپورتونیسم، سبب درپیش‌گرفتن سیاست تسلیم‌طلبی توسط حزب توده شد (جزنی، 1358: 39).

 جزنی به بررسی تفاوت میان مارکسیست انقلابی و غیرانقلابی (حزب توده) می‌پردازد؛ او می‌گوید: «در مقابل مارکسیسم انقلابی که با انقلاب اکتبر و در پرتو اندیشه لنین، به مارکسیسم- لنینیسم تبدیل‌شد، نوعی مارکسیسم بورژوایی متولد‌شد؛ این مارکسیسم، فاقد جنبه‌های انقلابی مارکسیسم به‌مثابه ایدئولوژی طبقه کارگر است» (جزنی، 1355: 5).

احمدزاده نیز در کتاب مبارزه مسلحانه، هم استراتژیک هم تاکتیک، حزب توده را متهم‌‌می‌کند که با بی‌عملی‌اش به مبارزات سیاسی در ایران ضربه‌زده‌است: «رهبری حزب توده، که فقط کاریکاتوری بود از یک حزب مارکسیست - لنینیست، تنها توانست عناصر فداکار و مبارز حزب را به زیر تیغ جلادان بیندازد و خود، راه فرار را درپیش‌گرفت؛ بدین‌ترتیب، مبارزه متشکل متوقف شد» یا درخصوص شرایط حزب توده در دهه 1340 می‌نویسد: حزب توده در حیات خود، حتی لحظه‌ای هم نتوانست نمونه‌ای از یک حزب کمونیست باشد، حالا سازمان‌هایش ازهم‌پاشیده، عناصر فداکارش سرکوب‌شده و رهبران خیانت‌کارش فراری هستند (احمدزاده، 1349: 2).

 مؤمنی نیز در کتاب پاسخ به فرصت‌طلبان بیان‌‌‌می‌کند که حزب توده از مبارزات توده‌ها عقب ماند و به دلیل عدم استقلال، مبارزات ملی را به بورژوازی ملی واگذارکرد؛ ازاین‌رو با اولین حمله حکومت، به فروپاشی، دچار شد و افرادش فراری شدند؛ وی سپس تأکیدمی‌کند که عملکرد حزب توده سبب‌شد، مردم نسبت‌به فعالیت‌های جنبش کمونیستی در ایران، بدبین شوند (مؤمنی، 1358: 3).

خا‌‌نبابا تهرانی از اعضای سازمان انقلابی حزب توده که دانشجویان ایرانی در خارج، آن را پایه‌گذاری‌کردند، از عملکرد حزب توده انتقاد‌کرده، می‌گوید: اگر این حزب در کودتای ۲۸ مرداد خیانت‌نکرده‌باشد هم، دست‌کم، نقشی ننگین را بازی‌کرده‌است (نجاتی، ۱۳۸۰: ۶۰).

شعاعیان از فعالان دانشجویی، هویت برنامه‌دار حزب توده را در رسیدن به انقلاب دموکراتیک ملی رد‌‌می‌کند؛ او هویت مقاومت را حول انقلاب مسلحانه تعریف‌کرده، همین مسئله را معیار مبارز و غیرمبارز‌بودن قرار‌می‌دهد؛ او می‌گوید: «انقلاب، نبرد مسلحانه طبقه بهره‌ده در برابر طبقه بهره‌کش است؛ بر‌اساس دیدگاه او، حزب توده، غیرمبارز است (شعاعیان، بی‌تا: 36).

مروری بر ارائه نظریات حزب توده در دهه 1340 نشان‌می‌دهد که این حزب به دلیل تحلیلی که از فضای سیاسی کشور داشت، هویت مقاومت خود را بر‌اساس تقابل خشونت‌آمیز با رژیم قرارنداد و ترجیح‌داد به‌نوعی، منتظر نتایج رفورم‌های محمدرضا پهلوی بر جامعه ایران بماند؛ همین مسئله، باعث شد که ازسوی دانشجویان به انفعال‌طلبی و تسلیم‌شدن، متهم شده، دانشجویان، هویت‌های ارائه‌شده ازسوی این حزب را طرد‌کنند.

5. روشن‌فکران دینی

در دهه 1340، تغییرهای اقتصادی و اجتماعی، باعث شدند، بر تعداد فرزندان طبقه متوسط سنتی که بهدانشگاه‌ها واردمی‌شدند، افزوده‌شود؛ این طیف از دانشجویان به دلیل ورود به دانشگاه تصور‌می‌کردند برای فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی به ادبیاتی نیازدارند که درعین تناسب با فضای روز جامعه، در فرهنگی که در آن رشد‌کرده‌اند، نیز ریشه‌‌داشته‌‌باشد؛ این مسئله باعث شد، ابتدا آنها برای دستیابی به هویت مقاومت و برنامه‌دار، به سمت روشن‌فکران دینی مانند ‌‌‌‌بازرگان، سحابی و آیت‌الله طالقانی که در نهضت آزادی فعالیت‌داشتند، جذب‌شوند؛ بااین‌حال، پس از مدتی، همین دانشجویان ترجیح‌دادند که راه خود را از روشن‌فکران دینی جدا‌کنند اما روشن‌فکران دینی که در نهضت آزادی فعالیت‌می‌کردند، چگونه برای ایجاد هویت مقاومت و برنامه‌دار روی دانشجویان تأثیرگذاشتند؛ نهضت آزادی برای ایجاد هویت برنامه‌دار و مقاومت، مفاهیم دینی را ساده‌سازی‌کرده، این مفاهیم را در دسترس جوانان و دانشجویان قرارداد؛ برای نمونه، ‌‌‌‌بازرگان، یکی از افرادی بود که در مقابل جریان‌هایی که دین را به خرافه‌گرایی و انطباق‌نداشتن با اصول علمی‌ متهم‌می‌کردند، سعی‌کرد با ایجاد گفتمان علم‌گرا نشان‌دهد که اسلام، نه‌تنها با آموزه‌های دینی تضادی‌ندارد، بلکه آموزه‌های علمی و اسلام درنهایت به یک نتیجه می‌رسند. ‌‌

بازرگان در کتاب راه طی‌شده اشاره‌‌می‌کند که برخلاف عقیده بسیاری از افراد که هم در میان آنها مذهبی‌ها هستند و هم غیرمذهبی‌ها، بشر از ابتدا تاکنون، راهی را که طی‌کرده‌است، راهی جز راه انبیا نبوده‌است؛ او اعتقاددارد که راه انبیا و راهی که بشر از طریق غیردینی در حال طی‌کردن است، سرانجام به یک نتیجه خواهدرسید (‌‌بازرگان، ۱۳۹۱: ۱۷۳ تا ۱۲۵)؛ همچنین ‌‌بازرگان در آن زمان که بسیاری، دین را منحصر به حوزه عبادی و فردی می‌دانستند و پرهیز از ورود به سیاست را به دین‌داران توصیه‌می‌کردند، تأکید‌می‌کرد که در دین اسلام، دخالت در سیاست، امر واجب است و حتی این مسئله بر عبادات فردی نیز ارجح است.

‌بازرگان، درعمل دایره دین را از انحصار حوزه فردی خارج و به حوزه اجتماعی و سیاسی‌ واردکرد و بی‌تفاوتی نسبت‌به این مسئله را کاری نادرست دانست (‌‌بازرگان، 1377: 236)؛ همچنین وی اعتقاد‌داشت که بر‌اساس آموزه‌های اسلامی، تشکیل حکومت، کاری واجب است. او درباره شرایط حاکم می‌گفت: «امر امامت و زمامداری ملت از عهده هرکس و ناکس برنمی‌آید و خیلی شرایط و لوازم می‌خواهد؛ وظیفه شرعی و اجتماعی مردم نیز حکم‌‌‌می‌کند که چشم و هوششان را بازکرده، صالح‌ترین افراد را ازلحاظ علم، تقوا، عمل، لیاقت، سابقه و سایر شرایط انتخاب‌کنند» (همان، 1377: 353)؛ او سپس درباره این حکومت می‌گوید که «حکومت و سیاست بدون ایدئولوژی یا اعتقاد فکری، ایمان و عشق قلبی معنی‌ندارد»؛ به اعتقاد ‌‌‌‌بازرگان، فردی باید رهبری را برعهده‌داشته‌باشد که بهتر از دیگران بتواند ایدئولوژی را درک‌کند (همان، 1377: 289)؛ بااین‌حال، مسیر تحقق این مسئله از نگاه ‌‌‌‌بازرگان، راه‌های مسالمت‌آمیز بود و هیچ‌گاه او دستیابی به این مسائل را از طریق خشونت تجویزنمی‌کرد.

علاوه‌بر ‌‌‌‌‌بازرگان، یدالله سحابی نیز با ارائه نظریه تکامل فکری انسان که در آن سعی‌کرده‌بود، نظریه تکامل را با اندیشه دینی تلفیق‌کند، روی دانشجویان مذهبی تأثیرگذاشت. سحابی بیان‌‌‌می‌کند که زندگی انسان، دو دوره دارد: یکی دوره قدیمی که چند میلیون سال طول کشیده و بشر، فقط شکل و هیکل انسانی‌ داشته‌‌است؛ در این دوره، او قوه تشخیص نداشته و مسئول نبوده‌است؛ دوره بعدی، با زندگی آدم آغازمی‌شود؛ در این دوره، انسان دارای تکامل فکری می‌شود؛ او می‌گوید که در این مرحله، انسان دارای اختیار و مسئولیت می‌شود. بر‌اساس اندیشه سحابی، انسان درصورت حرکت درراستای تکامل فکری، به‌سوی هدف آفرینش حرکت‌‌‌می‌کند؛ این طرح ازسوی دانشجویان مذهبی، تلاش برای ورود به مبارزه تفسیرشد (سحابی، 1375: 109).

اندیشه (ایده) تکامل معنوی طالقانی، عضو دیگر نهضت آزادی، روی دانشجویان مذهبی تأثیرگذاشت؛ تکامل معنوی، همان بار امانتی بود که خداوند بر دوش انسان گذاشته‌بود و فلسفه خلقت انسان، همان تکامل اخلاقی و معنوی او بود اما تکامل معنوی چگونه به‌دست‌می‌آید؟؛ پاسخ طالقانی به این پرسش، هم خودسازی از طریق سرکوبی هواهای نفسانی و هم از طریق مبارزه با آنهایی است که مانع راه تکامل‌اند. به باور طالقانی، مهم‌ترین موانع راه تکامل انسان در شرایط آن روز، دیکتاتوری و امپریالیسم بوده، مهم‌ترین وجه تکامل معنوی، مبارزه ضد دیکتاتوری بود (‌‌‌‌‌بازرگانی، 1393: 157).

میثمی به نقل از سحابی بیان‌می‌کند که در زندان، ‌‌بازرگان گفته که ما نمی‌توانیم فعالیت سیاسی انجام دهیم، اما می‌توانیم رحِمی برای تولد مولودی جدید باشیم که ازلحاظ فکری و جسمی، بیشتر نسبت‌به ما‌ تحرک‌داشته‌‌باشد (علی‌قلی، 1395: 110)؛ بررسی‌ها نشان‌می‌دهند که این جمله ‌‌بازرگان، درست بوده به‌طوری‌که برخی از دانشجویانی که با نهضت مرتبط بودند، به نام‌های محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن، یکی از مهم‌ترین منابعشان برای کسب هویت مقاومت و برنامه‌دار، مطالعه کتاب‌های ‌‌بازرگان بوده‌است؛ برای ‌نمونه بعدها همین دانشجویان در تدوین هویت مقاومت از کتاب راه طی‌شده ‌‌بازرگان استفاده‌کرده، جزوه راه انبیا، راه بشر را نوشتند (همان، 1395: 112و 123).

 بخشی از دانشجویانی (که بعدها سازمان مجاهدین خلق را تأسیس‌کردند) که تحت تأثیر ‌‌بازرگان بودند، بر‌اساس آموزه‌های او به‌نتیجه‌رسیدند، ازآنجاکه علم با اسلام تضاد‌ندارد، می‌توانند برای تدوین هویت مقاومت و برنامه‌دار از مفاهیمی علمی استفاده‌کنند؛ همین مسئله باعث می‌شود که از این نکته برای استفاده از متون مارکسیستی به‌منظور تدوین هویت مقاومت و برنامه‌دار استفاده‌کنند؛ ازاین‌رو مطالعه منابع مارکسیستی ‌را آغازکردند؛ برهمین‌اساس است که بهمن ‌‌بازرگانی از اعضای سابق مجاهدین اعتقاددارد، سازمان در تدوین هویت مقاومت و برنامه‌دار از متون مارکسیستی استفاده‌کرد؛ به گفته او، سازمان برای مارکسیست، نقشی علمی قایل می‌شد و ازآنجاکه دین و علم با هم تضادی‌ندارند، نتیجه‌گیری‌می‌کردند که مارکسیست، علم مبارزه بوده، باید از آن استفاده‌کرد (‌‌بازرگانی، 1397: 80).

 نجات‌حسینی، دانشجوی فنی نیز بیان‌‌کرده که در ابتدا، یکی از مهم‌ترین منابع کسب هویت مقاومت برای دانشجویانی با گرایش مذهبی، کتاب‌های ‌‌بازرگان بود (نجات‌حسینی، 1390، 41)؛ ‌‌بازرگانی از رهبران اولیه سازمان نیز درخصوص تأثیر تفکرهای طالقانی بر خودشان می‌گوید که «به نظر طالقانی، مسلمانانی که به‌طورقلبی و نه درعمل، در مسیر مبارزه نیستند، در راه تکامل معنوی نیز نیستند ولو آنکه مرتب نمازبخوانند و روزه‌بگیرند. مبارزان مخالف دیکتاتوری و ضد امپریالیسم، راه تکامل معنوی را می‌پیمایند، راهی که درنهایت به خداوند می‌رسد»؛ همین اندیشه (ایده) باعث شد، آنها یگانه‌راه تکامل را ورود به مبارز بدانند (‌‌بازرگانی، 1393: 157)؛ البته این تفکر، بیشتر برای دانشجویان رشته مهندسی که در خانواده‌های مذهبی ریشه‌داشتند، جذابیت‌داشت زیرا به آنها برای تدوین هویت مقاومت و برنامه‌دار، ضمن ارتباط با گذشته امکان‌می‌داد (آبراهامیان، 1386: 126)؛ اما ارتباط این جوانان با تفکر رهبران نهضت آزادی، فقط در آغاز کار بود و پس از مدتی به دلیل اختلاف‌های فکری به جدایی انجامید؛ درهمین‌خصوص، ‌‌بازرگان با خواندن چند جزوه از سازمان مجاهدین، انتقاد‌هایی جدی درباره اندیشه‌های مارکسیستی به آنها داشت و هویت برنامه‌دار آنها را رد‌کرد (علی‌قلی، 1395: 122)؛ این جدایی، از سمت فعالان دانشجویی نیز صورت‌گرفت.

محمدی از دانشجویان آن زمان نقل‌کرده که «هرچند، ابتدا دیدگاهی مثبت به ‌‌بازرگان و طالقانی داشتیم؛ درادامه به دلیل آنچه خرده‌بورژوا دانستن این دو بود از آنها جداشده، هویت مقاومت و برنامه‌دار به‌صورت مستقل تدوین‌شد (محمدی، 1396: 117)؛ ‌‌بازرگانی درخصوص این جدایی می‌گوید که ‌‌بازرگان معتقد بود از طریق فعالیت اقتصادی و صنعت و ... باید جامعه را اصلاح‌کرد، اما ما اعتقاد‌داشتیم که جامعه، اصلاح‌پذیر نیست (‌‌بازرگانی، 1397: 81).

 بررسی ارتباط دانشجویانی با پیشینه مذهبی با روشن‌فکران دینی نشان‌می‌دهد، هرچند در ابتدا آغاز فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی آنها تحت تأثیر ‌‌بازرگان بود، درادامه، به دلیل اینکه تصور‌می‌کردند، تفکر او، انفعالی است، از ‌‌بازرگان جداشده و سعی‌کردند خودشان هویت مقاومت و برنامه‌دار تدوین‌کنند.

نتیجه‌گیری

جنبش دانشجویی دهه  1340‌ به ‌دلیل سرکوب‌های دهه 1330 و ناکامی فعالیت‌های رفورمیستی از اصلاح سیاسی، ناامید شده‌بود؛ هم‌زمانی این مسئله با آغاز فعالیت‌های رادیکال و چریکی در چین و کوبا و به‌ثمررسیدن آنها سبب‌شد، دانشجویان نتیجه‌گیری‌کنند که تنها راه مقابله با وضع موجود، تغییر از روش‌های اصلاحی به رادیکال است؛ در این زمان، گفتمان رادیکال، به گفتمان غالب جنبش دانشجویی در ایران تبدیل‌شد؛ بااین‌حال، بخشی از گروه‌ها و جریان‌های سیاسی که همواره بر پرهیز از خشونت و اصلاحات تدریجی تأکید‌داشتند، سعی‌کردند که با ارائه هویت مبارز، مقاومت و برنامه‌دار، دانشجویان را به سمت روش‌های اصلاحی جذب‌کنند.

جبهه ملی با ارائه هویت مشروع، مقاومت و برنامه‌دار سعی‌کرد، فضا را برای اصلاحات فراهم‌کند. پیگیری اصلاحات در چارچوب شرایط سیاسی پس از 28 مرداد، حفظ نسبی خطوط قرمز حکومت، همراه با تلاش برای ایجاد هویت مبارز از عناصر هویتی دوران مصدق و تأکید بر انتخابات آزاد، ازجمله مسائلی است که باعث سردرگمی جبهه ملی دوم در تدوین هویت و ناکامی در جذب دانشجویان شد.

حزب توده نیز درصدد بود، هویت خود را با توجه به تغییرهای داخلی حوزه اقتصادی، اجتماعی و بین‌المللی (تز همزیستی مسالمت‌آمیز) ارائه‌کند؛ همین مسئله سبب‌شد، این حزب با ارائه این تحلیل که ایران، شرایط انقلابی را ندارد، تغییرهای زیربنایی را به آینده واگذار‌کرده، هویت برنامه‌دار خود را ایجاد حکومت دموکراتیک ملی، در زمانی نامعلوم اعلام‌کند؛ همین مسئله، باعث شد تا در نظر آنها مبارزات مسلحانه و درگیری علنی، در هویت مقاومت جایی‌نداشته‌باشد که نزد دانشجویان به انفعال‌طلبی حزب توده، تفسیر و موجب طرد حزب توده شد.

دانشجویان، پس از 15 خرداد تصور‌می‌کردند که می‌توان با استفاده از ظرفیت دینی جریان‌های مذهبی سنتی، به بسیج اجتماعی مردم اقدام‌‌کرد اما ازآنجاکه در گفتمان سنتی، هیچ‌گاه هویت مقاومت، بر‌اساس مقابله نظامی و درگیری خشونت‌آمیز و بسیج مردمی به‌منظور براندازی تعریف‌نشد، این مسئله، سبب سرخوردگی دانشجویان از جریان‌های سنتی شد.

نهضت آزادی نیز با کاربست مفاهیم دینی، بسترهای به‌کارگیری مذهب را برای تعریف هویت مقاومت و برنامه‌دار نزد دانشجویان مذهبی فراهم‌کرد ولی نتوانست پاسخ‌گوی ظرفیت خشونت‌گرایی مطلوب دانشجویان تندرو باشد. گروه‌ها و جریان‌های سیاسی در دهه 1340 در شرایط ناهمانند با دهه 1330 قرارگرفته‌بودند. در دهه 1340، محمدرضا پهلوی به‌مرور بر قدرتش در تصمیم‌گیری‌های کشور می‌افزود؛ در این زمان، این جریان‌ها سعی‌کردند، با بهره‌بردن از میراث فکری و سیاسی خود در دهه 1330، به ارائه هویت مقاومت، برنامه‌دار و مبارز اقدام‌کنند و درعین‌حال تلاش‌داشتند تا با حکومت تعامل‌کرده، از شکستن خطوط قرمز پرهیز‌کنند ولی، برخی از خطوط قرمز حکومت، به عناصر غالب هویتی جنبش دانشجویی، مربوط می‌شد؛ همین مسئله سبب‌شد که آنها میان دوراهی حفظ هویت غالب جنبش دانشجویی و خطوط قرمز حکومت، سردرگم بمانند؛ اقبال روزافزون به رادیکالیسم نیز عاملی شد که گروه‌ها و جریان‌های سیاسی، ازسوی دانشجویان به انفعال‌طلبی، متهم و طرد‌شوند.

 

 

 

جنبش دانشجویی/ هویت‌های سه‌گانه

گروه‌ها و جریان‌ها

هویت  مشروع

هویت مقاومت

هویت برنامه‌دار

واکنش دانشجویان

جبهه ملی

برگزاری انتخابات آزاد

انتقاد از نخست‌وزیر همراه با حفظ خطوط قرمز حکومت و شاه

برقراری دموکراسی از طریق قانون ‌اساسی

فرصت‌طلب‌خواندن جبهه ملی و پایبند‌نبودن به اصول و اهداف اولیه

حزب توده

ایجاد حکومت دموکراتیک ملی

انتظار برای رسیدن شرایط انقلابی به ‌دلیل اصلاحات اقتصادی و اجتماعی

نفی مبارزه مسلحانه

ایجاد حکومت سوسیالیستی

انتقاد به ‌دلیل نفی مبارزه مسلحانه انفعال و صبوری برای رسیدن به شرایط انقلابی

نهضت آزادی

ارتباط دین و علم، ارتباط دین و سیاست، تعیین ویژگی رهبری مبارزات و تکامل معنوی و فکری انسان

اصلاح از طریق رفورم اقتصادی و اجتماعی از سطح مردم

ایجاد جامعه دموکراتیک

رابطه علم و دین، نقش تعیین‌کننده رهبری در پیگیری انقلاب و باور به عدم بی‌تفاوتی دین‌دارها نسبت‌به سیاست انتقاد از رویکرد رفورم از پایین

روحانیان سنتی

اطاعت‌پذیری مردم، تقسیم وظایف میان علما و حاکم و سلسله‌مراتبی‌بودن جامعه

تذکر به حاکم در موارد عدول از احکام اسلامی و نفی مبارز براندازانه

تداوم حفظ نظم جامعه

نفی هویت مشروع به ‌دلیل نفع فعالیت ‌براندازانه

 

منبع: نگارندگان

 

-      آبراهامیان، یرواند (1383)؛ ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی؛ تهران: نشر نی.

-      ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ــــــــــــ  (1386)؛ اسلام رادیکال؛ ترجمه فرهاد مهدوی؛ آلمان: نشر نیما.

-      آشتیانی، منوچهر(1396)؛ پرسیدن و جنگیدن؛ تهران: نشر نی.

-      اشرف احمد (1395)؛ هویت ایرانی از دوران باستان تا پایان پهلوی؛ تهران: نشر نی.

-      امجدی، جلیل (1383)؛ تاریخ شفاهی گروه‌های مبارز هفت‌گانه مسلمان؛ تهران: مرکز انقلاب اسلامی.

-      امینی، ایرج (1388)؛ بر بال بحران (زندگینامه سیاسی علی امینی)؛ تهران: نشر ماهی.

-      احمدزاده مسعود (1349)؛ مبارزه مسلحانه هم استراتژیک هم تاکتیک؛ بی‌جا:بی‌نا.

-      باقرنژاد، مجتبی (1394)؛ تاریخچه مبارزات اسلامی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور؛ تهران: اطلاعات.

-      ‌‌بازرگان، مهدی (1391)؛ مجموعه آثار جلد ۱- مباحث بنیادین؛ تهران: شرکت سهامی انتشار.

-      ــــــــــــ  (1377)؛ مجموعه آثار جلد2- مباحث بنیادین؛ تهران: شرکت سهامی انتشار.  

-      ‌‌بازرگانی، بهمن (1397)؛ زمان بازیافته؛ تهران: اختران.

-      ــــــــــــ  (1393)؛ «سازمانی که بت شد»، مهر نامه؛ سال پنجم، ش 36،  ص 156 تا 160.

-      باقی، عمادالدین (1383)؛ جنبش دانشجویی ایران؛ از آغاز تا انقلاب اسلامی؛ تهران: شرکت حکایت قلم نوین.

-      بهروز، مازیار (1392)؛ شورشیان آرمان‌خواه؛ چ 13، تهران: ققنوس.

-      بشیریه، حسین (1386)؛ تاریخ اندیشه سیاسی در قرن بیستم: اندیشه‌های مارکسیستی؛ تهران: نشر نی.

-      تاجیک، محمدرضا (1378)؛ فرامدرنیسم و تحلیل گفتمان؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

-      تیزابی، هوشنگ (1355)؛ علل شکست جریان سیاهکل؛ بی‌جا: حزب توده ایران.

-      جزئی، بیژن (1358)؛ نبرد با دیکتاتوری؛ تهران: مازیار.

-      ــــــــــــ (1355)؛ پنج رساله؛ بی‌جا: چریک‌های فدایی خلق.

-      ــــــــــــ  (بی‌تا)؛ تاریخ سی سال اخیر؛ بی‌جا: سازمان چریک‌های فدایی خلق.

-      جوانشیر، ف (1359)؛ مائوئیسم و بازتاب آن در ایران؛ تهران: حزب توده.

-      جنکینز، ریچارد (1394)؛ هویت اجتماعی؛ ترجمه تورج احمدی؛ تهران: پردیس دانش.

-      حاجیانی، ابراهیم (1388)؛ جامعه‌شناسی هویت ایرانی؛ تهران: مجمع تشخیص مصلحت نظام، مرکز تحقیقات استراتژیک.

-      حسینی‌زاده، محمدعلی (1386)؛ اسلام سیاسی در ایران؛ قم: دانشگاه مفید.

-      روحانی، حسین (1390)؛ سازمان مجاهدین خلق؛ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-      رضایی، امیر (1381)؛ خودکاوی ملی در عصر جهانی‌شدن؛ تهران: قصیده‌سرا.

-      سحابی، یدالله (1375)؛ خلقت انسان؛ چ 13، تهران: شرکت سهامی انتشار.

-      شعاعیان، مصطفی (1354)؛ انقلاب؛ بی‌جا: بی‌نا.

-      ــــــــــــ  (1355)؛ چند نگاه شتاب‌زده؛ بی‌جا: بی‌نا.

-      صابر، هدی (1388)؛ سه هم‌پیمان عشق؛ تهران: صمدیه.

-      ضیاظریفی، ابوالحسن (1378)؛ سازمان دانشجویان دانشگاه تهران؛ تهران: شیرازه.

-      طیرانی، امیر (1388)؛ اسناد بیانیه‌ها و صورت‌جلسات جبهه ملی؛ تهران: گام نو،

-      عبدی، عباس (1393)؛ جنبش دانشجویی پلی‌تکنیک؛ تهران: نشر نی.

-      علی‌قلی طایفه، عباس (1395)؛ نهضت آزادی ایران از تأسیس تا انشعاب؛ تهران: صمدیه.

-      فرکلاف، نورمن (1379)؛ تحلیل انتقادی گفتمان؛ ترجمه فاطمه شایسته پیران؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.

-      فراستخواه، مقصود (1393)؛ تاریخ هشتادساله دانشکده فنی دانشگاه تهران؛ تهران: نشر نی.

-      کاستلز، مانوئل (1380)؛ عصر اطلاعات اقتصاد، جامعه و فرهنگ؛ ترجمه احد علیقلیان و حسن چاوشیان؛ تهران: طرح نو.

-      کدیور، جمیله (1379)؛ تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران؛ تهران: طرح نو.

-      کاظمی، عباس (1383)؛ جامعه‌شناسی روشن‌‌ﻔﮑﺮی دﯾﻨﯽ در اﯾﺮان؛ تهران: طرح نو.

-      لطف‌اللهی، سیامک (1394)؛ خاطرات سیامک لطف‌اللهی، (از سازمان انقلابی تا انقلاب)؛ تهران: خجسته.

-      مرکز بررسی اسناد تاریخی (1379)؛ جبهه ملی به روایت اسناد ساواک؛ تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات.

-      م‍وس‍وی، می‍رح‍س‍ی‍ن‌ و هادی خ‍ان‍ی‍ک‍ی (1380)؛ اس‍ن‍ادی‌ از ج‍ن‍ب‍ش‌ دان‍ش‍ج‍وی‍ی‌ در ای‍ران‌؛ تهران: وزارت‌ ف‍ره‍ن‍گ‌ و ارشاد اس‍لام‍ی‌.

-      مارش، دیوید (1378)؛ روش و نظریه در علوم سیاسی؛ ترجمه امیرمحمد حاجی یوسفی؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبری.

-      مؤمنی، حمید (1358)؛ پاسخ به فرصت‌طلبان؛ تهران: م- بیدسرخی.

-      محمدی، محمد (1396)؛ خاطرات و تأملات در زندان شاه؛ تهران: نشر نی.

-      نجاتی، غلامرضا (1380)؛ نگاهی از درون به جنبش چپ؛ چ 2، تهران: شرکت سهامی انتشار.

-      ــــــــــــ (1371)؛ تاریخ سیاسی بیست‌وپنج‌ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)؛ تهران: مؤسسه خدمات فرهنگی رسا.

-      نجات‌حسینی، محسن (1390)؛ پرفراز خلیج‌ فارس؛ تهران: نشر نی.

-      ن‍ی‍ک‍ب‍خ‍ت، رح‍ی‍م ‌(1381)؛ ج‍ن‍ب‍ش‌ دان‍ش‍ج‍وی‍ی‌ ت‍ب‍ری‍ز (ب‍ه ‌روایت‌ اس‍ن‍اد و خ‍اطرات‌)؛ تهران: دفتر ادبیات و هنر مقاومت.

-      نصر، حسین (1394)؛ حکمت و سیاست؛ تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران.

-      ون دایک، تئون (1382)؛ مطالعاتی در تحلیل گفتمان؛ ترجمه پیروز ایزدی؛ تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها.

-      هاشمیان‌فر، حسن (1390)؛ گونه‌شناسی رفتار سیاسی مراجع تقلید شیعه (۱۳۵۷ - ‎۱۳۳۲)؛ تهران: دانشگاه امام صادق.

-      یزدی، ابراهیم (1394)؛ شصت سال صبوری و شکوری؛ تهران: کویر.