فرهنگ سیاسی و تأثیر آن بر ناکامی‌ فرایند تحقق دموکراسی در خاورمیانه با تأکید بر جهان عرب

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دکتری علوم سیاسی و پژوهشگر پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق(ع)

2 مدرس حوزه و دانشگاه و پژوهشگر پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق (ع)

چکیده

بی‌تردید فرهنگ هر جامعه­ای، نقشی تعیین‌کننده در عرصه کنش­های اجتماعی داشته، دراین‌میان، فرهنگ سیاسی به جهت آنکه با کنش­های سیاسی، پیوند برقرارمی‌کند، در عرصه سیاسی جامعه، دارای اهمیتی دوچندان است؛ این در شرایطی است که بررسی الگوهای رفتاری جوامع عربی و تأثیر آن بر ساختارهای کلان سیاسی، از مباحث جدید در حوزه مطالعات سیاسی جوامع عربی بوده، ارتباط میان این دو مقوله به فهم مناسب موضوع به‌طورشایانی کمک‌می­کند؛ بنابراین، هدف از طرح این موضوع، نگاه ویژه به آن دسته از رفتارهای اجتماعی است که در روند تاریخی به‌صورت سنت عمومی به‌نسبت پایدار، ساختارهای بالا را سامان‌می‌دهند؛ براساس این، پژوهش حاضر در چارچوب نظری رفتارگرایی و با روش توصیفی- تحلیلی به‌دنبال بررسی تأثیر الگوهای رفتاری- فرهنگی جهان عرب در فرایند تحقق دموکراسی در خاورمیانه است.
یافته­های تحقیق از آن، حاکی است که تنوع الگوهای رفتاری و فرهنگ سیاسی جهان عرب ازقبیل اقتدارگرایی، حضور بی‌ضابطه گروه‌های غیررسمی، ملی‌گرایی و پان‌عربیسم به‌مثابه ساختار فرهنگی، از فرایندی کلیت‌بخش درراستای نیل به آگاهی معین و مستقر در تحقق دموکراسی جلوگیری‌می‌کنند؛ این در حالی است که دخالت خارجی و استعمار نیز، مانع مهم دیگری  بر سر راه تحقق دموکراسی در جهان عرب است.
 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


فرهنگ هر جامعه‌ای که جوهره اصلی آن، مشتمل بر سنت‌ها، طرح‌ها (ایده‌ها) و به‌خصوص ارزش‌هاست، تأثیری بی‌همانند بر شکل‌دهی به رفتار انسانی و تصمیم‌‌گیری‌های سیاسی و عملکردهای اجتماعی داشته، می‌توان آن را محور همه کنش‌های سیاسی دانست؛ ازاین‌رو، بررسی فرایند دموکراسی به‌عنوان نوعی کنش سیاسی در جامعه، لاجرم در پیوند با فرهنگ سیاسی است؛ چراکه در این عرصه، سخن از ایستارها و ارزش‌ها و مؤلفه‌هایی است که بر رفتارهای افراد در عرصه کنش‌های سیاسی تأثیرگذاشته، آنها را شکل‌داده یا مانع آن می‌شود لذا در بررسی دقیق فرایند دموکراسی در هر جامعه‌ای، ضروری است که این فرایند در بستر فرهنگ سیاسی آن جامعه فهم‌شده، موانع آن نیز در این فضا واکاوی‌شود.

براساس این، در پژوهش حاضر تلاش‌می‌شود با بررسی الگوهای رفتاری حاکم بر جوامع عرب در منطقه خاورمیانه به واکاوی علل شکل‌گیری آن با نگاه به فرهنگ سیاسی این جوامع پرداخته‌شود اما ازآنجاکه بیان الگوهای رفتاری در جوامع عرب بدون توجه به ویژگی‌های خاص حاکم بر فرهنگ سیاسی این جوامع، تلاشی ناتمام بوده، نمی‌تواند به‌تنهایی درکی درست را از موانع موجود در مسیر تحقق دموکراسی در این جوامع ارائه‌دهد، ازاین‌رو تلاش‌می‌شود، ویژگی‌های فرهنگ سیاسی جوامع عرب منطقه تبیین‌شده، درراستای آن، تصویری روشن از موانع موجود در فرایند تحقق دموکراسی در این جوامع ارائه‌شود.

انسجام و یک‌پارچگی در فرهنگ سیاسی، عامل اصلی همگونی و هماهنگی در سمت‌گیری رفتار شهروندان است اما مسئله مهم این پژوهش آن است که «آیا شاخص‌های عمومی رفتاری رایج در جهان عرب چنین همگونی‌ها و یک‌پارچگی‌هایی را که لازمه قدرت‌های باثبات امروزی (چه در قالب دموکراتیک و چه در قالب‌ اقتدارگرایه) است، بازتاب‌می‌دهد؟ آیا الگوهای رفتاری جوامع عربی که در دوره‌های مختلف، اندکی بازنمایی‌یافته‌اند، راهی به فضای باز سیاسی و شکل‌گیری روند دموکراتیک گشوده‌اند یا مانع این فرایند بوده‌اند؟ آیا مانع اصلی تحقق الگوها و نظام‌های سیاسی دموکراتیک در جهان عرب، فرهنگ سیاسی آنهاست یا دخالت خارجی، مانع تحقق دموکراسی است یا هردو؟».

فرضیه پژوهش، از آن، حاکی است که تنوع این الگوها در سنت طولانی‌مدت تاریخی و باورهای عمیق ریزبدنه‌های اجتماعی ریشه‌دارد و این الگوها همواره به‌مثابه ساختار فرهنگی جامع عمل‌می‌کنند که مانع از فرایندی کلیت‌بخش درراستای نیل به آگاهی معین و مستقر در شکل‌دهی به جریانی دموکراتیک می‌شوند. ازسویی دخالت خارجی و منافع قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیز مانعی مهم بر سر راه تحقق دموکراسی در جهان عرب است و فرایند تحقق دموکراسی را در خاورمیانه با چالش مواجه‌کرده‌است.

الف- پیشینه پژوهش

در بررسی پیشینه و ادبیات پژوهش، آثاری متعدد با محور فرهنگ سیاسی و خاورمیانه موجودند که در نگاهی کلی می‌توان به موارد زیر اشاره‌کرد:

1- مرادعلی صدوقی (1381) در پژوهشی با عنوان چشم‌انداز جهانی‌شدن در منطقه خاورمیانه با بررسی ساختار سیاسی حاکم بر این منطقه و مؤلفه‌های آن به این نتیجه رسیده که خاومیانه، دارای سنت دولت‌ها و پادشاهی مرکزی قوی با رهبران سیاسی مسن است که این باعث شده تا میل به آزادی‌سازی اقتصادی، بسته‌بودن حوزه سیاست و حکومت‌ها و نهادهای اقتدارگرا به‌وجودبیاید.

2- جان اسپوزیتو، مهران کامروا و جان واتربوری (1391) در کتاب جامعه مدنی و دموکراسی در خاورمیانه استدلال‌می‌کنند که خاورمیانه و به‌ویژه دولت‌های عرب آن، درخصوص مسائلی مانند مقاومت در برابر ایجاد فضای باز سیاسی، احترام به حقوق بشر و اقدام‌های دموکراتیک رسمی، منطقه‌ای استثنایی هستند؛ در این کتاب سعی‌می‌شود که درجۀ اعتبار این ادعا و دلایل این مقاومت منطقه‌ای بررسی‌شود. نویسندگان معتقدند که اگر آخرین موج دموکراسی از اوایل تا اواسط دهۀ ۱۹۸۰ جریانی جهانی بوده، در خاورمیانه، هنوز اقتدارگرایی مطلق، حاکم است و نظام‌های سیاسی غیردموکراتیک با استحکامی خدشه‌ناپذیر در مسند قدرت‌اند.

3- مارتین (1383) در کتابی با عنوان مرزهای نوین در امنیت خاورمیانه، این مطلب را بیان‌می‌کند که درحال‌حاضر، پدیداری مسائلی مانند جهانی‌شدن، جنبش‌های اجتماعی، حرکت‌های تروریستی و شکاف میان جوامع و دولت‌ها باعث شده که ثبات و توسعه با بی‌ثباتی و سلطه جایگزین‌شود و دولت‌ها به تشکیلات امنیتی روی‌بیاورند.

4- یعقوب احمدی (1392) در پژوهشی با عنوان فرهنگ سیاسی جوامع اسلامی با تأکید بر بررسی وضعیت ارزش‌های رهاینده با بررسی فرهنگ سیاسی در کشورهای اسلامی به این یافته‌ها رسیده‌است:1- با رتبه‌بندی‌کردن فرهنگ سیاسی در کشورهای اسلامی در سه رتبه، شدت تفاوت ارزش‌های آن را با کشورهای دموکراتیک، متفاوت ارزیابی‌کرده‌است و 2- مسیر دموکراسی در کشورهای اسلامی، امری ممکن، اما متنوع و پیچیده است.

5- محمود سریع‌القلم (1379) در مقاله «چشم‌انداز از جامعه مدنی در خاورمیانه؛ تحلیل موانع فرهنگی» بیان‌می‌کند که بیشتر جوامع خاورمیانه برمبنای سنت‌های به‌طورکامل متفاوت با اصول جامعه مدنی زندگی و فکرمی‌کنند و رسیدن به جامعه مدنی، مستلزم تعهد پایدار و به‌طورمداوم، توسعه‌یافته است و برای برداشتن موانع فرهنگی، وجود نوعی نیروی محرکه اقتصادی و سیاسی قدرتمند بومی، ضروری است.

6- بهروز دیلم صالحی (1384) در مقاله «چالش‌های دموکراسی در خاورمیانه» با بررسی موانع تحقق دموکراسی، مهم‌ترین چالش‌های پیش روی آن را ناسازگارجلوه‌دادن اسلام و دموکراسی، دیرینگی رژیم‌های اقتدارگرا و گسترش نظامی‌گری در منطقه مطرح‌می‌کند. نویسنده با تأکید بر نقش آمریکا در فرایند تحقق دموکراسی در منطقه، معتقد است که تلاش این کشور برای گسترش دموکراسی، به‌احتمال، موجب شکل‌گیری دموکراسی اصیل و فرهنگ دموکراتیک در خاورمیانه نخواهدشد.

7- محمدحسین فاضلیان (1389) در مقاله «آینده توسعه خاورمیانه: چالش‌ها و چشم‌اندازها» بیان‌می‌کند که در منطقه خاورمیانه، رویکردها و افراد قدرتمند در وضعیت عدم نهادینگی تحولات سیاسی و عقب‌ماندگی منطقه خاورمیانه از روندهای موجود در جهان (اعم از زمینه‌های اقتصادی و سیاسی)، نقش اساسی دارند و نتیجه‌می‌گیرد که پیش‌شرط دستیابی به توسعه پایدار، دموکراتیک‌شدن همه کشورها و پذیرفتن نظام اقتصاد بازار آزاد است.

8- محمدباقر قالیباف خراسانی (1390) در مقاله‌ای با عنوان «فرهنگ سیاسی؛ رویکرد مغفول غرب در سناریوسازی انقلاب‌های خاورمیانه» بیان‌می‌کند که فرهنگ وارداتی غرب از برقراری نظام دموکراتیک مطابق فرهنگ اسلامی در خاورمیانه جلوگیری‌کرده و نتیجه‌می‌گیرد که به دلیل غالب‌بودن فرهنگ سیاسی اسلامی در کشورهای خاورمیانه، نظام‌های سیاسی آینده در خاورمیانه در قالب مردم‌سالاری دینی است.

9- محمدرضا حاتمی (1390) در مقاله «تحولات و ساختار منطقه خاورمیانه» درصدد بیان این مطلب است که تاکتیک‌ها و روش‌هایی که در قبال این منطقه اتخاذمی‌شود، باید متناسب با ساختار متغیر خاورمیانه باشد و نتیجه‌می‌گیرد که حوادث و تغییر و تحولات کنونی، نظم قدیم خاورمیانه را نابودکرده بدون آنکه جایگزینی برای آن پیداکند؛ این در حالی است که طرح‌ها و برنامه‌های بازیگران خارجی منطقه‌ای نیز به‌نتیجه‌نرسیده‌اند.

10- علی‌اشرف نظری و لقمان قنبری (1393) در مقاله «شکاف‌های فرهنگی و منازعات ایدئولوژیک در کشورهای عرب خاورمیانه با تأکید بر تحولات سیاسی 2010 تا 2014» بیان‌می‌کنند که نظام سیاسی در کشورهای عرب خاورمیانه نتواسته هم‌پای تحولات اجتماعی در این کشورها حرکت‌کند و در عملکرد، کارکردها و ساختار سیاسی سنتی این کشورها تغییری ایجادنشده‌است؛ درنتیجه‌، این کشورها در آینده‌ای نه‌چندان دور، بیشترشدن شکاف میان دولت و ملت را شاهدخواهندبود که می‌تواند عامل تغییرهایی ریشه‌ای و مهم‌تر در آینده ساختارهای سیاسی این کشورها شود.

11- امیر ساجدی (1389) در مقاله «موانع توسعه دموکراسی در خاورمیانه»، سرنوشت یکسان تاریخی- سیاسی کشورهای خاورمیانه تاحدود زیادی، از نقش استعمار، مذهب، سنت‌ها و فرهنگ‌های مشترکی، متأثر است که بر ساختارهای سیاسی کشورهای ناحیه تأثیرگذارده‌است؛ در‌حالی‌که ساختارهای نامتجانس حکومت‌های اقتدارگرای خاورمیانه در معرض دگرگونی‌های اجتماعی- سیاسی قراردارند، اصلاحات در این منطقه، هرگز ریشه‌ای نبوده و از روند رو‌به‌جلو بهره‌مند نبوده‌است؛ براساس این، یکی از معضلات مهم منطقه، نبود دموکراسی است که توجه بسیاری از نخبگان را به خود جلب‌کرده‌است؛ هرچند تلاش‌هایی بسیار برای حل این معضل (نبود دموکراسی) صورت‌گرفته، متأسفانه، پیشرفت‌های چندانی کسب‌نشده‌است.

 مهم‌ترین نوآوری و وجه تمایز پژوهش حاضر در مقایسه با آثاری که در این زمینه، بررسی‌هایی داشته‌اند، پیوند دو مؤلفه فرهنگ سیاسی و دموکراسی و ارزیابی آن در عدم تحقق فرایند دموکراسی در کشورهای عرب منطقه خاورمیانه است که تلاش‌شده براساس چارچوب نظری رفتارگرایی به بررسی علل آن پرداخته‌شود؛ همچنین این مقاله درصدد است با واکاوی دقیق فضای حاکم بر فرهنگ سیاسی خاورمیانه، مؤلفه‌هایی را که از تحقق دموکراسی در این منطقه جلوگیری‌کرده‌اند، استخراج‌کند. 

ب- مبانی نظری

رفتارگرایی به‌عنوان پارادایم غالب قرن بیستم با تکیه بر اصول اثبات‌گرایی، مهم‌ترین نقش را در علوم اجتماعی بازی‌کرده‌است. رفتارگرایی در عرصه علوم اجتماعی به شناخت صور و قوانین انطباق با محیط پیرامون و همچنین اشکال سازمان‌های اجتماعی به‌عنوان پاسخی به انگیزه‌های خارجی روی‌می‌کند. رفتار‌گرایی بر روش علمی، متکی است و در تجربه‌گرایی و عینی‌گرایی کلاسیک ریشه‌دارد (Kuper,1996: 51-52)؛ هدف اصلی در این رویکرد، پیوند دانش سیاسی با اقدام سیاسی است. رابرت دال در تعریف رفتارگرایی، معتقد است که آن کوششی  است برای تجربی‌کردن جنبه‌های زندگی سیاسی به کمک ابزارهای قابل‌سنجش که قابلیت تبدیل به فرضیه‌های جدید در علوم اجتماعی را دارد (لیتل، 1373: 102).

براساس این رویکرد، رفتار انسان به‌عنوان واحد تحلیل تلقی‌شده، تحلیل‌ها به شکلی مادی‌گرایانه و به‌دور از غایت‌گرایی انجام‌می‌پذیرند. در عرصه سیاست همان‌طورکه بیان‌شد، رفتار کنش‌گران عرصه سیاسی، معیار فرضیه‌های علمی قرارگرفته، براساس آن، تحلیل‌های سیاسی ارائه‌می‌شوند؛ در این پژوهش نیز تلاش‌شده که رفتار مردم عرب‌زبان منطقه خاورمیانه درخصوص موضوع تحقق فرایند دموکراسی در جوامعشان ارزیابی‌شده، موانع موجود در راه تحقق دموکراسی تبیین‌شوند.

1- رفتارگرایی و فرهنگی سیاسی 

الگوهای رفتار سیاسی جوامع از زیرساخت اجتماعی و فرهنگی هر جامعه نشأت‌می‌گیرند و زمینه‌ساز کنش‌های مختلف در حوزه سیاست می‌شوند؛ در تبیین این پارادوکس که کنش‌های رفتار سیاسی جوامع براساس غریزه صورت‌می‌گیرد یا تابعی از رفتار نخبگان سیاسی حاکم است یا به زمینه‌ها و دلایل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی برمی‌گردد، میان پژوهشگران، جدالی پایان‌ناپذیر حاکم است. ویلفردو پاره‌تو، نقش غرایز درونی را در شکل‌دهی به فرهنگ سیاسی جوامع دخیل‌ می‌داند؛ از این دیدگاه، نخبگان می‌توانند برای رفتار اجتماعی و سیاسی قاعده‌سازی‌کرده، گروه‌های اجتماعی را درراستای اهداف خود سازماندهی‌کنند؛ درحالی‌که گروه‌های عمومی جامعه، نقشی تابع را در کنش سیاسی برعهده‌دارند (اجلالی، 1382: 62).

آلموند و پاول، کنش‌های سیاسی را در قالب فرهنگ عمومی به‌تفسیرمی‌کشند؛ آنها بر این باورند که در حوزه قدرت سیاسی، ظهور روندهای متنوع و متفاوت مبتنی‌بر کنش غریزی درونی‌شده و تکرارشونده بوده و هرگونه رفتار و کنش سیاسی، تابعی از احساسات عاطفی، ارزیابی محیطی و نوع و میزان شناخت شهروندان است (Almond and Powel,1976: 16-23). افرادی نظیر لری دیاموند، به تأثیر شاخص‌های فرهنگی و رفتاری بر سرشت و سرنوشت واحدهای سیاسی تأکیدکرده‌اند؛ او بر این اعتقاد است که میان کنش‌های سیاسی و ارزش‌های رفتاری جوامع، نشانه‌هایی از پیوند و روابط چندجانبه وجوددارد. هر اندازه که گروه‌های اجتماعی از تنوع و انعطاف‌پذیری بیشتری بهره‌مند باشند، به معنای بهره‌مندی جامعه از فرهنگ سیاسی مصالحه‌گر بوده، درنتیجه، آمادگی بیشتری برای حل تضادها، ایجاد فضای باز سیاسی و اقدام‌های دموکراتیک وجوددارد یا به هر میزان که فرهنگ سیاسی، دارای عقلانیتی بیشتر باشد، به همان اندازه، مسئولیت‌پذیری گروه‌های اجتماعی نیز افزایش‌خواهدیافت (Diamond, 1998: 16)؛ براساس این، دیاموند معتقد است که ارزش‌های دموکراتیک می‌بایست در طول زمان و براساس جلوه‌هایی از تربیت‌پذیری سازماندهی‌شوند و تأکید‌می‌کند، تغییر در فرهنگ سیاسی، هنجارها و فرایندهای سیاسی جوامع، بدون تحولات تاریخی و تغییرهای اجتماعی نمی‌تواند دارای پایداری و تداوم باشد؛ اگر کشوری در فرهنگ سیاسی خود، به شاخص‌هایی ازجمله برابری، اجماع، حل‌‌وفصل مسالمت‌آمیز تعارض‌ها، عمل‌گرایی، توافق و سازگاری توجه‌نکند، طبیعی است که نمی‌تواند مطلوبیت‌هایی را از طریق محیط بین‌المللی و مداخلات دیگران به‌دست‌آورد؛ بدین‌ترتیب، فرهنگ سیاسی و الگوهای رفتاری دموکراتیک را باید زیربنای نهادهای دموکراتیک دانست؛ این امر از طریق تجارب تاریخی حاصل‌می‌شود. جامعه‌ای که در نقاط عطف تاریخی خود از روش‌های غیردموکراتیک بهره‌گرفته‌باشد، طبیعی است که از طریق مداخله خارجی به دگرگون‌سازی ساختاری، سیاسی و فرهنگی دست‌نمی‌یابد (Diamond, op.cit: 18)؛ در پیگیری چنین نگرش‌هایی، محققانی مانند کلیفورد ‌گیرتس و آلتوسر، به تأثیر عناصر فرهنگ سیاسی مانند تجربیات، عادات، تشریفات و باورها (که در ادبیات آنها، همان سیاست‌های گذشته است) در تعیّن‌بخشی به ساختارهای نمادین سیاسی و عملکردهای ملی حاضر، معتقد بوده، بحث جامعه‌پذیری و هنجارپذیرکردن الگوهای رفتاری ملت‌ها را از طریق آموزش، قابل‌تحقق می‌پندارند (Althusser,1982: 37-49) و به ‌همین دلیل در طرح نظریه (تئوری) خاورمیانه بزرگ، به ضرورت تغییر ساختار آموزشی کشورهای درحال‌نوسازی این منطقه توسط برنامه‌ریزان سیاسی آمریکا توجه‌شده‌است؛ چراکه گروه‌های محافظه‌کار تأکیددارند، بنیادگرایی اسلامی در خاورمیانه، بازتاب آموزش ساختارهای اجتماعی و فرهنگی جوامع خاورمیانه بوده، این امر به‌تدریج و طی تحولات تدریجیِ تاریخی، اجتماعی به‌وقوع‌پیوسته‌است (حسینی، 1392: 19 تا 24).

تایلور نیز به همبستگی و ارتباط همه‌جانبه فرهنگ سیاسی هر جامعه‌ای با ایستارهای اجتماعی، معتقد بوده، اذعان‌می‌دارد که باورهای اجتماعی، نوعی قالب ذهنی و ادراکی است که در درون جامعه شکل‌گرفته، هرگونه کنش اجتماعی، سیاسی از چنین شاخص‌هایی تأثیرمی‌پذیرد(Tylor,1992: 11)؛ براساس این، باور‌ها و ایستارها می‌توانند واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی را تحت ‌تأثیر قرارداده، بیش از آنکه با واقعیات عینی ارتباط‌داشته‌باشند، با روح عمومی جامعه همزیستی ایجادکنند؛ بدین‌ترتیب، میان تصورهای فردی، روح فرهنگی، تجارب و واقعیات اجتماعی، ارتباط برقرارمی کنند؛ بنابراین با همه اهمیتی که باورها و ایستارها در تعیّن‌بخشی به  نظام رفتار سیاسی نخبگان و گروه‌های اجتماعی دارند، فرهنگ هر جامعه‌ای که جوهره اصلی آن مشتمل بر سنت‌ها، طرح‌ها (ایده‌ها) و به‌خصوص ارزش‌هاست، تأثیری بی‌همانند بر شکل‌دهی به رفتار انسانی و تصمیم‌گیری‌های سیاسی و عملکردهای اجتماعی دارد لذا نظام‌های فرهنگی ازیک‌سو به‌عنوان تولیدکننده اعمال، مطرح می‌شوند و ازسوی‌دیگر به‌عنوان عوامل زمینه‌ساز برای اعمال بعدی نقش‌آفرینی‌می‌کنند.

در نیل به دستاوردهای این فرضیه که فرهنگ، محور همه کنش‌های سیاسی است، باید بدین پرسش پاسخ‌داد که «آیا الگوهای رفتاری برخاسته از فرهنگ سیاسی جوامع، می‌تواند معطوف به جهت‌دهی فضای مناسب به نیازهای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی آنها باشد؟»؛ اگر این سخن تامسون را باورداشته‌باشیم که الگوهای رفتاری جوامع در بستر فرهنگ‌های شکل‌گرفته در فرایند تاریخ، کلیتی به‌هم‌پیوسته بوده، وابستگی همه عناصر نظام ‌فرهنگی به یکدیگر، زمینه‌های توازن فرهنگی و حفظ کارکردها و هویت آن را فراهم‌می‌سازد (تامسون، 1378: 159)، باید این حقیقت را نیز بپذیریم که نمی‌توان کارکرد بی‌همانند الگوهای رفتار اجتماعی و فرهنگی را در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نادیده‌انگاشت؛ ازاین‌رو، اتخاذ رویکردهای تفکیک‌ساز میان رویدادهای سیاسی و بسترهای اجتماعی و نگاه پوزیتویستی که بیش از اندازه به ساختارهای اجتماعی، صلابت و تعیین‌کنندگی کیفیت توجه‌دارند (Vaccoe and Kilminster,1996: 21)، قادر نیستند، ملاحظات پیچیده فرهنگ سیاسی جوامع را درک‌کنند. جوامع مختلف، قابلیت‌های اجتماعی خود را برای تأمین نیازهای خویش در حوزه‌های گوناگون به‌کارمی‌گیرند و با استفاده از فرهنگ عمومی خویش، میان انگیزه موفقیت، مطالبات شهروندان، تحرک اجتماعی و تصمیم‌گیری‌های سرنوشت‌ساز سیاسی، تعدیل ایجادمی‌کنند؛ بنابراین، ایجاد رابطه میان الگوهای رفتاری جامعه و سیاست، امری بدیع نیست بلکه رسمی معمول و اقدامی مناسب درراستای بازتولید هنجارهای اجتماعی است تا از این طریق، زمینه تأمین نیازهای راهبردی (استراتژیک) کشورها فراهم شود.

پ- الگوهای رفتاری حاکم بر جوامع عرب در منطقه خاورمیانه

شرایط سیاسی و جغرافیایی منطقه خاورمیانه به ‌گونه‌ای است که تحت ‌تأثیر دگرگونی‌های محیطی و بین‌المللی قرارگرفته و درنتیجه به موازات تغییرهای سیاسی، بسیاری از نمادهای فرهنگی خود را بازتولیدکرده و برای مقابله با فضای ایجادشده به آفرینش الگوهای فکری، تحلیلی و رفتاری جدید اقدام‌می‌کند؛ بنابراین در هر مقطعی، شاخص‌های فرهنگ سیاسی بازتولیدمی‌شوند و جلوه‌هایی جدید را از رفتار، نشانه و واکنش‌های محیطی ایجادمی‌کنند، این نگاه از برداشت کارکردی نسبت‌به الگوهای رفتاری جوامع نشأت‌می‌گیرد. ازسویی پیچیدگی‌های رفتاری جوامع این منطقه به گونه‌ای است که خود را با تضادهای محیط اجتماعی و بین‌المللی تطبیق‌داده، با هرگونه فضای امنیتی سازگاری پیدامی‌کند و این نهادینگی، به انطباق خاص روحی و اجتماعی با فضای درحال‌تغییر و دگرگونی سیاسی و درنتیجه عدم واکنش جدی در مقابل رخدادهای موجود منجرمی‌شود؛ درحالی‌که گروه‌های اجتماعی در شرایط عدم امنیت قرارمی‌گیرند و جلوه‌هایی از بی‌اعتمادی را ایجادمی‌کنند، نهادهای سیاسی، اجتماعی نیز خود را برمبنای این الگوی رفتاری روان‌شناسانه بازتولیدمی‌کنند؛ در خاورمیانه، همچنین متغیرهای الگویی فراوانی در حوزه خرده‌‌فرهنگ‌ها، خانواده، باورهای سنتی، اعتقادها و الزام‌های دینی، صنایع دستی و ... وجوددارند که بازتابی از روابط پیچیده و خاص اجتماعیِ نشأت‌گرفته از فرهنگ جامعه بیابان‌نشین عربی را نشان‌می‌دهند و به قول فولر، مجموعه‌ای از از روابط درهم‌تنیده در همه اجزای آفرینش‌های هنری منطقه قابل‌رؤیت است (فولر، 1373: 15)؛ درمجموع می‌توان محدودیت‌ها و مزایای اصلاحات سیاسی در فرایند شکل‌گیری دموکراسی را در جوامع عرب در جدول 1 ترسیم‌کرد.

در جوامع عرب خاورمیانه، الگوهایی از وطن‌گرایی، ناسیونالیسم نژادی و افراط‌گرایی وجوددارند که در مواقع خاص، به شکل‌گیری شاخص‌های رفتاری و خیزش‌های اجتماعی منجرشده‌اند. نظام‌های سیاسی جهان عرب به‌نحوی ماهرانه، موفق شده‌اند با به‌کارگیری ادبیات اجتماعی فولکوریک (عامیانه) و تعلیم‌های آموزشی هدفمند، گرایش‌های سه‌گانه بالا را در جهت تثبیت جایگاه اقتدارگرای خویش رهبری‌کنند. کشورهای متکی بر پادشاهی سلطنتی خاورمیانه در وضعیت الگوهای رفتاری عاطفی و استوار بر پایه‌های فرهنگ سنتی و همچنین هنجارها و ارزش‌های ایدئولوژیک، از تغییر در قالب‌های ساختار سیاسی جلوگیری‌کرده‌اند. اگرچه تحلیل‌های رمانتیک از فضای سیاسی، اجتماعی داخلی و ورود بی‌ضابطه در فرهنگ سیاسی بین‌الملل، زمینه‌های ظهور جلوه‌هایی از سرخوردگی، تعارض و رویارویی را در جهان عرب فراهم‌ساخته، تردیدی نیست که انعطاف‌ناپذیری در پذیرش گونه‌های تغییریابنده فرهنگی و اصرار بر باورهای سنتی این کشورها، فقط می‌تواند قدرت اقناعی آسیب‌پذیری به رهبران سیاسی اعطاکند و ساختارهای ثابت معنایی در این برداشت خاص قادرنخواهدبود، فضایی باز را میان عناصر و انگاره‌های سیاسی ایجادکند.

جدول 1: محدودیت‌ها و مزایای اصلاحات سیاسی

عنصر

مزایای بالقوه

محدودیت‌ها

مجالس قانون گذار

نظارت با قوه مجریه، بیان وتفصیل ترجیه‌های مردمی و فراهم‌کردن و عرضه مفر و راه گریزی برای عقیم‌کردن اقدام‌های رژیم‌های ضدمردمی

حوزه محدود قانون‌گذاری و منابع و متخصصان محدود

شوراهای مشورتی

اجازه ورود خواست‌ها و مطالبات مردمی به درون فرایند تصمیم‌گیری و نمایندگی گروهای به‌حاشیه‌رفته

عدم وجود هیچ نهاد تصمیم‌سازی رسمی [و اینکه] حاکمان غیرمنتخب، اعضای این مجالس و شوراها را منصوب‌می‌کنند.

احزاب سیاسی

بیان و نمایندگی دیدگاه‌های سیاسی مختلف و زمینه‌سازی برای ایجاد شرایط مختلف

در اغلب کشورهای خاورمیانه غیرقانونی بوده،  فاقد منابع برای ارتقا و ترویج دستورالعمل‌های منسجم هستند؛ اغلب، دولت‌ها احزاب این کشورها را انتخاب‌می‌کنند.

سازمان‌های مدنی یا مردمی

شهروندان برای نمایندگی منافع خودشان سازماندهی‌می‌شوند. نظارت گسترده بر اقتدار دولت،  فراهم‌کردن مکان‌ها و مجالسی برای فعالیت سیاسی؛ احزاب سیاسی غیرقانونی به‌شدت محدود می‌شوند.

ساختارهای صنفی‌گرا که مستلزم پیوندهای نزدیک با حکومت  هستند، اغلب، دولت‌های عربی یا حاکمان عربی، انها را انتخاب‌می‌کنند و این رژیم‌ها ایشان را کنترل‌می‌کنند و برخی از اجزای جامعه، بدون نمایندگی باقی‌می‌مانند.

آزادی مطبوعات

کمک به افزایش پاسخ‌گویی رژیم و اجازه‌دادن به شهروندان برای مبادله طرح‌ها (ایده‌ها)، نظریات و مناظره درخصوص موضوع‌های سیاسی

قوانین محدود‌کننده مطبوعاتی و سانسور رسمی و غیررسمی

نهاد قضا (قوه قضائیه) و حاکمیت قانون

نظارت بر قوه مجریه،  ایجاد فرایندی که حافظ حقوق مردم و جامعه مدنی است و ارتقای مشروعیت رژیم‌ها

حاکم، اغلب، قضات را به شکل مستقیم تعیین‌می‌کند؛ هیچ فرایند دادخواست مستقل وجودندارد؛ تفکیک قوانین مدنی و اسلامی و نظام دادگاه ویژه

(منبع: bensahel and byman,2004: 68-72)

از مباحثی دیگر که در حوزه تحلیل الگوهای رفتاری جوامع عربی می‌توان‌درنظرگرفت، عنصر ازخودبیگانگی ناشی از تجربه تلخ استعمار است؛ این مسئله در قالب دیدگاه‌های انتقادی تبیین‌می‌شود و براساس آن، رنج ناشی از شکست‌های مستمر در جنگ با استعمار خارجی و به‌ویژه اسرائیل (به‌عنوان یک عامل تأثیرگذار خارجی و همیشگی) به‌عنوان ریشه‌های ایجادکننده بی‌اعتمادی، خودکمتر‌بینی، پایین‌بودن عزت‌نفس و ناتوانی تعبیرمی‌شود.

ماهیت هویت‌گرای ملت‌های عربی که به‌شدت از دوران طولانی تسلط استعمار و به‌ویژه از ترفندهای نوین غرب پس از جنگ جهانی دوم، متأثر است، موجب رونق‌گرفتن مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری مبتنی‌بر وابستگی، بی‌تفاوتی، ضعف احساس مسئولیت و بدبینی اجتماعی و بازتاب آن در کنش نخبگان سیاسی شده‌است. احساس همیشگی نابرابری و عدم امنیت با مجموعه عناصر یادشده، به انفعال گروه‌های اجتماعی منجرشده و با روح مصلحت‌گرایی آمیخته به بی‌تفاوتی، نشانه‌هایی از بی‌مبالاتی را در ورود به عرصه‌های تصمیم‌گیری سازنده و متفاوت سیاسی آشکارمی‌سازد؛ برای نمونه، هیچ‌گاه در جهان عرب، واکنش‌ها و تصمیم‌گیری‌های جدی و روشن در مقابل بحران‌های بین‌المللی حتی در مجاورت آنها یعنی قضیه فلسطین مشاهده‌نشده و رهبران این کشورها ازسوی ملت‌های خود به بی‌تفاوتی و سازش، متهم شده‌اند.

یکی از قالب‌های فکری حاکم بر جوامع عربی را می‌توان در قالب نظریه «شخصیت اقتدارگرا» تشریح‌کرد. هورکهایمر و برخی دیگر، الگوی رفتاری اقتدارگرایانه را به‌عنوان یک واقعیت پنهان اجتماعی، اخلاقی و مؤثر در رابطه‌های آشکار قدرت مدنظردارند (Horkheimer,1972; 25)؛ براساس این، جلوه‌هایی از سلطه و تسلیم در روابط خانوادگی جوامع عربی، قابل‌مشاهده است که ریشه‌های تاریخی و استمرار‌ یافتگی آن در قالب‌های فرهنگی، ویژگی بارز این جوامع را در نظریات جامعه‌شناسان برجسته‌کرده‌است؛ بدیهی است که تعمیم این الگوهای رفتاری به همه جوامع عربی یا محدودکردن این دیدگاه به مانعی در مقابل دموکراسی، دیدگاهی سازنده نیست و بایستی در تحلیل‌های اجتماعی و به‌ویژه آنجا که صحبت از پدیدارهای رفتاری است، لایه‌های مختلف فرهنگ سیاسی را در یکدیگر ترکیب‌کرد تا به درکی روشن‌تر از یک طرح رسید.

لوکاچ در طرح دیدگاه‌های خود به ریزبدنه‌ها و واقعیت‌های خرد و ملموس جامعه توجه‌داشت و معتقد بود که برای درک واقعیت‌های اساسی و جوهره رفتار اجتماعی جامعه و ملت، نمی‌توان قالب‌های عمومی و تکرارشونده را در رفتارهای سیاسی نادیده‌انگاشت؛ چراکه واقعیت‌های ذاتی جامعه که همواره برایندی از بازی متقابل و کشاکش دایمی میان کل و جزء است، در تاریخ زندگی انسان تکرارمی‌شود و فرایندی جدانشدنی از زندگی اجتماعی را بنامی‌نهد (Lukas, 1971: 162).

پدیده سلطانیسم تاریخی مستقر در کشورهای عرب منطقه خاورمیانه، همواره جلوه‌هایی از اقتدارگرایی و سلطه را با بهره‌گیری از نهادهای اجتماعی بهره‌مند از مقبولیت‌های مردمی حفظ‌کرده‌اند؛ رویه‌های گفتمانی موجود و آنچه در نظام آموزشی این کشورها جریان‌دارد، بخشی قابل‌توجه از ارزش‌های رفتاری متناسب با اقتدارخواهی را به نسل‌های جدید منتقل‌کرده‌اند و به همین دلیل می‌توان‌ادعاکرد که بخشی از اقبال اقتدارگرایی، برخاسته از رویه‌های گفتمان سنتی یا اکتسابی موجود در ریزبدنه‌های اجتماعی این جوامع است.

ازسویی موضوع اقتدارگرایی آنچنان در جوامع عرب ریشه‌دوانده که هشام شرابی دراین‌باره معتقد است، مدرنیته در کشورهای عربی و اسلامی به شکلی تحریف‌شده تنها به‌نحوی صوری همان گفتمان‌های اقتدارگرایانه پدرسالار سنتی را نوسازی و درواقع بازتولیدمی‌کند (شرابی، 1385: 10)؛ بر همین اساس، هشام شرابی، نظریه «پدرسالاری جدید» را مطرح‌کرده و تداوم اقتدارگرایی در منطقه را ناشی از دلالت‌های فرهنگی و الگوهای رفتاری این جوامع می‌داند؛ او استدلال‌می‌کند که الگوهای سنتی روابط جنسی و شیوه‌های اعمال قدرت و اقتدار رفتاری درون خانواده، به ایجاد الگوهای پدرسالارانه اقتدار سیاسی در جهان عرب منجرشده‌است (شرابی، 1380: 197 تا 187)؛ سعدالدین ابراهیم از نویسندگان عرب نیز معتقد است که در فرهنگ عرب، بر لزوم اطاعت و احترام به اقتدار حاکم، بسیار تأکیدمی‌شود که این امر در درجه نخست، نتیجه ترس از ترور و سپس پرستش حاکم است (اسپوزیتو و دیگران، 1391: 26).

درمجموع، بازنمایی و تکثیر بسیاری از الگوهای فرهنگی، رفتاری جوامع عربی را ابتدا باید در قالب‌های گفتمانی و ادبیات این کشورها جستجوکرد؛ یکی از وجوه گفتمانی این جوامع در وطن‌گرایی و ناسیونالیسم عربی نهفته است. پدیده وطن‌گرایی که در دیدگاه عشماوی (از نویسندگان عرب)، محصول دیدگاه سلفی‌گرایان است، پس از شکست اعراب در سال 1967 و زیرسؤال‌رفتن الگوی ناسیونالیسم عربی به‌وقوع‌پیوست و طی آن، افرادی همانند سید قطب و حسن‌البناء با طرح دیدگاه‌های شریعت‌محور و بازگشت به اسلام اصیل، نگاه جامعه را از طرح‌های (ایده‌های) امت‌محور دورساختند و به مرزهای جغرافیایی وطن‌محور محدود‌کردند (عشماوی، 1382: 28 تا 64).

 پدیده ناسیونالیسم‌محور نیز از دیدگاه‌هایی بود که جمال عبدالناصر، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم و درنتیجه تقسیم‌بندی مستعمرات عربی و پیدایش کشور اسرائیل، آن را شکل‌داد؛ پیوند این دو پدیده با عوامل مذهب، هویت، ملاحظات نژادی و شیوه‌های تولید در مناطق روستایی و شهری، اشکالی جدید از ملی‌گرایی در قالب ملی‌گرایی نژادی و سرزمینی، ملی‌گرایی دولتی، ملی‌گرایی مذهبی، پان‌اسلامیسم و ملی‌گرایی ضداستعماری را در میان گروه‌های مختلف اجتماعی و رهبران سیاسی پدیدآورد.

یکی از مهم‌ترین وجوه متنوع و متفاوت وطن‌گرایی و ناسیونالیسم عربی، محدودبودن آن به سیاست‌های نخبگان در دهه 1920 و 1930 و انتشار آن به عرصه جنبش‌های مردمی در دهه 1950 و 1960 و گرایش به سمت ملی‌گرایی دولتی از دهه 1990 است (میلتون، 1381: 60)؛ این سیر حرکت اجتماعی، نشان‌دهنده تعمق عناصر ملی‌گرایی در ادبیات سیاسی و الگوهای رفتاری جوامع عربی است؛ به‌گونه‌ای‌که هانس‌ کوهن از بنیان‌گذاران مطالعه ملی‌گرایی یادآورمی‌شود، ملی‌گرایی در خاورمیانه معاصر به بالاترین و نماد‌ی‌ترین صورت اجتماعی و فکری تبدیل‌شده و دوره معاصر را به‌طورکامل، تحت‌ تأثیر قرارداده‌است (میلتون، 1381: 60)؛ درحقیقت، خیزش ملی‌گرای جهان عرب که در دو حوزه پان‌عربیسم یا ملی‌گرایی وحدت و ملی‌گرایی عربی یا ملی‌گرایی میهنی/ دولتی متجلی شد، بسیار متأثر از ادبیات سیاسی ناشی از اتفاق‌های استعماری پس از جنگ جهانی دوم و به‌ویژه ظهور مسئله فلسطین و انسجام‌بخشی جمال عبدالناصر به طرح‌های گفتمانی مبتنی‌بر ملت‌خواهی بود؛ این اتفاق در طول تاریخ معاصر با همه تغییرهایی که سلفی‌گرایان، گروه‌های رادیکال، رهبران محافظه‌کار، نویسندگان جهان عرب و حتی ایده‌پردازان غرب در روند آن ایجادکرده، بازنمایی‌هایی متنوع بدان بخشیدند، به‌گونه‌ای تراکمی، مجموعه‌ای واحد در الگوهای رفتاری جهان عرب ایجادکرد؛ ویژگی‌های مشترک این مجموعه رفتاری؛ تکیه بر سنت‌های عربی و بازگشت به دوره شکوه و عظمت سرزمین حجاز بود و حاکمان سیاسی توانستند با بهره‌گیری از همین وجوه مشترک، مفاهیم فرهنگی مدنظر خود را بازسازی‌کرده، با استفاده از آموزش‌های جهت‌دار، به تثبیت این باورها در عمق ریزبدنه‌های اجتماعی مبادرت‌ورزند؛ کارسازشدن این سیاست‌های فرهنگی ازسویی و حمایت جهان غرب (به دلیل بهره‌مندی از مطامع اقتصادی خاورمیانه) ازسوی‌دیگر، به شکل‌گیری قالب‌های فرهنگی سنت‌محور و اقتدارخواه حتی در میان رهبران جنبش‌های ملی‌گرای جهان عرب منجرشد.

 

 

ت- علل شکل‌گیری الگوهای رفتاری با نگاه به فرهنگ سیاسی جوامع عرب

1- هویت

چالش‌های دایمی هویت ملی در کشورهای عربی، پدیده‌ای تاریخی و ترکیبی از خصوصیات عینی فرهنگ، سازمان اجتماعی، نژاد، ویژگی‌های ذهنی، ادعاهای قومی و درون‌مایه‌های رفتاری و روان‌شناسانه است و همان‌گونه‌که براون می‌گوید: چنین چالش‌هایی که در رفتارهای دینی، قومی، زبانی و قبیله‌ای منعکس می‌شود، عاملی مهم در شکل‌دهی به فرهنگ سیاسی منطقه تلقی‌می‌شود (Brown,1984:143). فهم و تحلیل هویت‌های قومی و ملی در جهان عرب، با متغیرهایی گوناگون ازجمله ملی‌گرایی و اسلام سیاسی ارتباط‌دارد؛ اما مهم‌ترین رابطه آن در قالب رفتارها و تصورهای فردی شکل‌می‌گیرد که اندرسون آن را «اجتماع‌های خیالی» توصیف‌می‌کند (Anderson,1983: 26)؛ اگرچه این تعبیر اندرسون در جوامع عربی که بر پایه‌های استوار فرهنگ تاریخی و سرزمین‌های وسیع شکل‌گرفته‌اند، شمول‌ندارد، از رشدیافتگی ویژگی‌های رفتاری دست‌کم در بخش‌هایی از خاورمیانه عربی برپایه پندارهای هویتی حکایت‌می‌کند که موجب‌شده، مردم این کشورها با جان‌بداری از تابوهای فرهنگ فرقه‌ای و قبیله‌ای خویش و تعصب‌ورزی بر انگاره‌های ذهنی خود، سالیان متمادی با چالش‌های پایان‌ناپذیر سیاسی، درگیر باشند.

تنوع اقلیت‌ها در خاورمیانه را (مانند مسیحیان قبطی در مصر، ارمنی‌ها در سوریه و لبنان و یهودیانی که از گذشته در یمن سکونت‌داشته‌اند) باید به تنوع نژادی و مذهبی منطقه افزود که هریک در تماس با خاستگاه مادری خویش، حامل الگوهای رفتاری و اعتقادی ویژه‌ای هستند و در این وضعیت مملو از فرق و انشقاق‌های متعدد، استعمارگران خارجی توانسته‌اند با به‌کارگیری سیاست «تفرقه‌بینداز و حکومت‌کن»، الگوهای رفتاری برخاسته از گرایش‌های هویتی متنوع را در مقابل یکدیگر قراردهند؛ مسئله‌ای که طیفی از تنوع و رشد گروه‌های رادیکال سیاسی، مذهبی فعلی مانند گروه‌های سلفی و تکفیری را نیز در منازعاتی بی‌پایان قرارداده‌است.

توسعه‌نیافتگی الگوهای رفتاری چه در سطح گروه‌های اجتماعی و چه در میان نخبگان سیاسی، همواره بستری از اصطکاک‌های معنادار در حوزه‌های مفهومی مختلف به‌ویژه در حوزه ایدئولوژی، مذهب و رابطه مجهولی سنت و مدرنیته پدیدمی‌آورد که این فضای مغشوش به‌شدت از ویژگی‌های جغرافیایی، ماهیت ضددموکراتیک حکومت‌های منطقه و دخالت‌های خارجی تأثیرمی‌پذیرد و به ‌همین دلیل با استمراربخشی به منازعات مذهبی، قومی جایی برای پرداختن به مقدمات دموکراسی باقی‌نمی‌ماند.

2- گروه‌های غیررسمی

به‌درستی می‌توان‌استدلال‌کرد که یکی از علل تاثیرگذار بر الگوهای رفتاری جهان عرب، حضور بی‌ضابطه گروه‌های غیررسمی مانند خاندان، قبیله، فرقه، اشخاص قابل‌نفوذ و شخصیت‌های کاریزما به‌جای طبقات اجتماعی است. به گفته جیمز بیل و رابرت اسپرینگ‌برگ، گروه‌های غیررسمی در جوامع عرب، همواره بر گروه‌های رسمی ازجمله احزاب سیاسی مدرن، نفوذ و سلطه‌داشته‌اند (Bill and Springborg,1999: 91-98)؛ حضور این گروه‌های غیررسمی در قالب‌های سیاسی، به‌طورعمده به دلیل رخدادهای سیاسی قرن بیستم، الزام‌های محیط بین‌الملل و رقابت‌های انتخاباتی داخلی بوده، همچنان فضای سنت‌زده و متأثر از الگوهای فرهنگ اجتماعی بر این کنش‌ها و نقش‌های سیاسی حاکم است.

اگرچه ترسیم مرزهای سنت و مدرنیته در تعامل‌های گروه‌های رسمی و غیر‌رسمی، اندکی دشوار است، ادامه فعالیت‌های به‌ظاهر حزبی و سیاسی توسط اشخاص و گروه‌های معدود و انتقال این نقش‌ها به فرزندان ارشد، خود، از روایتی به‌شدت فرهنگی و برخاسته از انگاره‌های رفتار اجتماعی حکایت‌دارد؛ برای نمونه در کشوری با فضای به‌نسبت باز سیاسی مانند لبنان، پیرجمائیل، حزب «فالانژ» را بنیان‌گذاشت و سپس خاندان جمائیل به‌عنوان ابزاری برای کنترل سیاسی، آن را به‌کارگرفتند و پس از مرگ او، پسرش امین جمائیل، رهبری حزب را به‌دست‌گرفت و با تضعیف حزب، سلطه این خاندان نیز روبه‌افول‌گذاشت (Entelis,1997: 28) ؛ یکی از دلایل وقوع چنین پدیده‌هایی در جوامع عربی «شخص‌مداری» است. نگرش «وجود شایستگی در یک فرد یا یک خاندان برای اعمال حاکمیت و قدرت» در باورهای عمیق اجتماعی ریشه‌دارد که به‌ویژه در شرق کره خاکی، هنوز دارای پیروانی قابل‌توجه است؛ این نگرش در طولانی‌مدت می‌تواند الگویی از رفتارهای اجتماعی را ترسیم‌کند که «یک مرد و یک رهبر بلامنازع، شایستگی حکومت را دارد و اطاعت از او بر همگان لازم است»؛ چنین مسئله‌ای تاحدی با آنچه نیچه، «اخلاق بردگی» می‌نامد و هنوز در فرهنگ سیاسی جوامع مختلف خودنمایی‌می‌کند، مرتبط است (احمدی، 1391: 28).

تحمل و مدارا با رنج و بدبختی، به عقلانی‌شدن حکومت نخبگان و توجیه وضعیت پَست فرد در اجتماع و نظام سیاسی کمک‌می‌کند. هرچه اعتقاد به تبعیت از حاکمان «خاندان‌محور» بیشتر رشدکند، به همان نسبت، اعتقاد فرد به توانایی خود برای ایجاد تغییرهای ضروری تضعیف‌خواهدشد. اگر مردم معتقد باشند که افراد در قالب یک جمع، ضعیف و ناتوان هستند، اعتقاد به یک «حاکم» افزایش‌خواهدیافت؛ از شواهد این امر، اعتقاد اعراب به نقش جمال‌ عبدالناصر بود که می‌پنداشتند نه‌تنها فلسطین را آزادخواهدکرد بلکه عدالت اجتماعی را برای تمام اعراب به ارمغان‌خواهدآورد.

تأثیر رهبری کاریزماتیک در خاورمیانه برخاسته از التزام عمیق به باورهای اجتماعی خاص است؛ چنانچه ماکسیم ردینسون در بحث راجع‌به یکی از مصادیق این دیدگاه، یعنی رهبری مستبدانه خالد ‌بکتاش در سوریه به آن اشاراتی‌دارد (Rodinson,1972: 8-32). پرستش کیش‌شخصیت و قهرمان‌پرستی در جهان عرب، از القابی خاص نمایان می‌شود که بسیاری از رهبران این کشورها با خود حمل‌می‌کنند: «رئیس» برای جمال ‌عبدالناصر، «زعیم» برای سعده و «استاد» برای میشل ‌عفلق؛ خواه این رهبران «امیر» یا «مرشد» نامیده‌شوند یا «دبیرکل»، مهم این است که شخص‌محوری بر اعمال اراده حاکمیت استوار است و چنین وضعیتی در جهان عرب، مقبولیت و پذیرش مردمی دارد؛ این مسئله وقتی به وضعیت رشدنیافته جامعه مدنی در جهان عرب و ارتباط عمیق آن با عناصر سنت‌زده پیوندمی‌خورد، محدودیت در تحرک‌های دموکراتیک را توجیه‌پذیرتر‌می‌کند؛ در این شرایط، بزرگان (اشراف)، فرقه‌های اهل تصوف، روحانیان، ریش‌سفیدان یا مهتران قبیله، بازاری‌ها و اتحادیه‌های قبیله‌ای، طیفی متفاوت و متنوع از بازیگران عرصه جامعه مدنی در جهان عرب هستند که رابطه میان دولت و جامعه را شکل‌داده، به‌جای آنکه مطالبات سیاسی، اجتماعی جامعه را پیگیری‌کنند، سخنگویان غیررسمی دولت در بین مردم بوده‌اند. ماهیت وابستگی سنتی آنها به حکومت ازسویی و «مصلحت‌باوری» مبتنی‌بر کاهش منازعات اجتماعی ازسوی‌دیگر به همزیستی همیشگی آنها با ناملایمات سیاسی و شکل‌گیری فرهنگ بی‌تفاوتی سیاسی در بین مردم منجرشده‌است. سیاست‌های پدرسالارانه مریدپرور حکومت‌ها و گذران زندگی روی شالوده‌های فرسوده اجتماعی- تاریخی ازسوی جامعه، امکان تغییر و تحول در روندهای سیاسی و دموکراسی را به‌تعویق یا تأخیرانداخته‌است (Kamrava and Mora,1998: 23).

3- مذهب

 اشاره به برخی از عناصر فرهنگ سیاسی در این جوامع و تأثیری که این عناصر بر عملکردهای سیاسی کارگزاران حکومتی برجای‌می‌گذارند، از جنبه‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیر این مقوله است؛ اصلی‌ترین شاخص فرهنگ سیاسی این جوامع، پیوند همه‌جانبه با مذهب و تأثیرپذیری آن از رابطه همخوان و مستقیم نشانه‌ها و باورهای مذهبی و اجتماعی است؛ این پیوند حتی در ادوار پیش از ظهور اسلام چه در مکاتب ابراهیمی و چه در مکاتب الحادی (بت‌پرستی) به دلیل وجود خانه کعبه در سرزمبن حجاز، به‌طورآشکار نمودداشت؛ به‌گونه‌ای‌که تجارت و اقتصاد سرزمین‌های وسیع عربی، بر محور خانه کعبه شکل‌می‌گرفت و این مکان، نمادی از پیوند ارگانیک میان گروه‌های مختلف اجتماعی و اعتقادهای درونی بود و همه باورها، ایستارها و رفتارها را چه در حوزه عرفیات و چه در قالب مذهب شکل‌می‌داد؛ همچنین اشعاری متعدد از اعراب پیش از اسلام در دست است که واقعیات جامعه را براساس باورهای عرفی- مذهبی زمان نمایان‌می‌سازد. پس از اسلام، الگوهای رفتاری جهان عرب به‌شدت از مذهب، متأثر شد و با ادامه حیات اسلام و آغاز حکومت خلفا، مفاهیم دینی در قالب گرایش‌های متعدد با جنبه‌هایی از احساسات ملی‌گرایانه عربی پیوند‌خورد؛ این مهم به‌ویژه پس از شکست ایرانیان از اعراب، فتح اندلس و گسترش دامنه نفوذ اسلام به شمال آفریقا و بخش‌هایی از آسیا و غالب‌یافتن تصور برتری نژاد عرب به سایر نژادها و قومیت‌ها، به فضای زندگی و فرهنگی جوامع عربی واردشد.

درآمیختگی اسلام با همه جنبه‌های زندگی اعراب و ارائه قرائت‌های متنوع و به‌طورعمومی، منطقه‌ای و بومی از آن، جنبه‌ای از «اسلام عربی» پدیدآورد که تابه‌امروز، فضای سیاسی- اجتماعی این کشورها را دربرگرفته‌است؛ هویت مذهبی، فرهنگی این جوامع به‌تدریج نشانه‌هایی از تمایز نسبت‌به دیگر ملت‌ها را به‌وجودآورد؛ به‌همین دلیل، خاورمیانه عربی توانست با قالب‌های فرهنگی خاص، منعکس‌کننده روح عربی- اسلامی باشد. جلوه‌هایی از نهادهای سیاسی، مانند اتحادیه عرب، کشورهای عضو همکاری خلیج فارس (با ماهیت به‌طورکامل عربی) و همچنین بازتولید‌های جغرافیایی خاص مانند خلیج عربی و ... از نتایج همین بازپروری‌های دینی- فرهنگی است. نمادسازی فرهنگ عربی و ایجاد پیوند نظری (تئوریک) با مذهب، موجب شکل‌‌گیری هژمونی ویژه‌ای در روش‌های حاکمیتی شده‌است؛ چنانچه بلیلی می‌گوید: این هژمونی، بخشی از هویت اجتماعی- سیاسی این کشورها را تشکیل‌می‌دهد(Blily,1991: 374) .

 

4- ملی‌گرایی

ملی‌گرایی و پان‌عربیسم موجود در بسیاری از کنش‌های میان‌فردی و میان‌گروهی، جلوه‌هایی از افراط را به‌وجودآورده‌است؛ این روند ازیک‌طرف موجب گسترش حرکت‌های رادیکال در میان جنبش‌های اجتماعی، مذهبی و سیاسی شده و ازسوی‌دیگر، شتاب‌زدگی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و غیرعقلانی‌بودن بسیاری از تصمیم‌ها را در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی به‌نمایش‌می‌گذارد. فیلم‌ها و آفرینش‌های بصری به‌ویژه در حوزه انمیشین‌های کودکان و نوجوانان، از نمایش‌های مبتنی‌بر روح عربی و ملی‌گرایی افراطی این کشور‌ها، لبریز است و عربستان سعودی با بهره‌مندی از حاکمان سالخورده، همواره به‌عنوان سرزمین مادری عرب و اشاعه‌گر آرمان‌های ملت عرب، مطرح می‌شود. روح ملی‌گرایانه عرب که با باورهای خاص اسلامی از سرزمین حجاز سرچشمه‌می‌گیرد، قادر نیست درخصوص باورهای اجتماعی ملت‌ها و هنجارهای ارزشی مذاهب دیگر ازجمله ملت عجم و مذهب تشیع انعطاف‌پذیری‌داشته‌باشد و براساس همین نکته، سالیانی طولانی «رقابت، خصومت، منازعه و درگیری» را موجب‌شده‌است. لقب «سردار قادسیه» که اعراب به صدام‌ حسین در جنگ 8ساله دادند، اصطلاح «ام‌القرای جهان اسلام» که به عربستان سعودی داده‌می‌شود و رسالت «ضدشیعی» که علمای توجیه‌گر حرکت‌های تکفیری برای خود قایل هستند و موارد مشابه، همه از روح ملی‌گرایانه و استوار بر انگاره‌های پان‌عربیسم سرچشمه‌می‌گیرند؛ تنها در یکی از مصادیق این عبارت، تیم ملی فوتبال بحرین پس از شکست تیم ملی ایران، با پرچم کشور عربستان دور افتخار می‌زند و گویی در این رقابت ورزشی، همه جهان عرب در مقابل قوم عجم به پیروزی بزرگ جنگی دست‌یافته‌اند (Blily,1991: 374) .

5- اسطوره‌گرایی خاص

اسطوره‌سازی در میان شخصیت‌‌های سیاسی جهان عرب بر مبنایی از خودشیفتگی افراطی از نوع خاص خود شکل‌می‌گیرد. اگرچه پدیده خودشیفتگی، ویژگی کشورهای توسعه‌نیافته و سنت‌زده بوده و به زعم نویسندگان غرب، جزء جدانشدنی خصوصیت اخلاقی رهبران شرقی است، «عقده ایکاروس» که هنری ‌موری، روان‌شناس آمریکایی نیز بدان اشاره‌دارد، از بلندپروازی‌هایی ناشی‌می‌شود که رهبر عربی را سرمست از باده خودبرتربینی در خیلی از عرصه‌ها، بسیار خوش‌بین یا بسیار بدبین نشان‌می‌دهد؛ حس خودشیفتگی در این جوامع، دارای ماهیت خاص خود نیز هست؛ رهبران عرب برخلاف رهبران سایر ملت‌ها در آسیای غربی و جنوب‌شرقی، آفریقا یا آمریکای لاتین به تحریک احساسات عمومی از طریق نطق‌های آتشین گرایش‌ندارند و به انسان‌هایی سخت‌کوش و خوددرگیر، معروف نیستند؛ آنها یا در میان گروه بسیار خوش‌بین قراردارند که مرجعیت تام عربی برای خود قایل‌اند و از درگیری در منازعات و رقابت‌های شهرت‌ساز بین‌المللی پرهیزکرده، ترجیح‌می‌دهند حس عظمت‌طلبی خود را با هدایت گروه‌های وابسته از طریق تطمیع پول و اسلحه ثابت‌کنند یا بسیار بدبین هستند و در جریانی از رودخانه لجاجت، مسیر رقابت را تا انتها طی‌می‌کنند (Beblawi and Luciani,1987: 223) .

ث- ویژگی‌های خاص فرهنگ سیاسی عربی

بیان الگوهای رفتاری در جوامع عرب بدون توجه به ویژگی‌های خاص حاکم بر فرهنگ سیاسی این جوامع، تلاشی ناتمام بوده و نمی‌تواند به‌تنهایی، درکی درست از موانع موجود در مسیر تحقق دموکراسی را در این جوامع ارائه‌دهد؛ این در شرایطی است که فهم رفتارهای سیاسی در جوامع عرب بدون توجه به ویژگی‌های خاص حاکم بر فرهنگ سیاسی این جوامع، ابهام‌برانگیز است و در این شرایط، بیان ویژگی‌های فرهنگ سیاسی در کنار بررسی الگوهای رفتاری به رفع این ابهام کمک‌خواهدکرد.

1- ملی‌گرایی ناکارآمد

گرایش‌های عمیق ملی‌گرایانه به‌ویژه آنجاکه الگوهای رفتاری فرد را تحت‌الشعاع قرار‌می‌دهد و به رادیکالیسم و افراط‌گرایی می‌کشاند، اگر در برخی از مقاطع تاریخی، به فرایندهای معکوس، دچار شوند، موجی از بی‌تفاوتی و کناره‌گیری در عرصه‌های خطر را پدیدمی‌آورد؛ این مسئله به دلیل شکست‌های متعدد در مقابل دشمن منطقه‌ای آنها یعنی اسرائیل و برخوردهای تحقیرآمیز استعمارگران پس از جنگ دوم جهانی و همچنین بازی‌های سیاسی قدرت‌های بزرگ در دوره معاصر، در میان جامعه عربی به‌طورعمیق گسترش‌یافت؛ چنین روندی با تعمق‌یافتن در مرحله‌بندی‌های رفتار اجتماعی، به رشد خیالات و رؤیاهای آرمان‌گرایانه منجرشده یا برعکس در میان نخبگان سیاسی و شخصیت‌های اجتماعی، به عاملی خودویرانگر تبدیل‌شده‌است.

 

2- عدم بهره‌مندی از کنش افراطی

همچنین تبارشناسی نخبگان سیاسی عرب به‌خوبی نشان‌می‌دهد که کنش‌های افراطی جز در دوره‌ای کوتاه از زندگی جمال‌ عبدالناصر و مورد خاص صدام ‌حسین مشاهده‌نشده‌است. در نگاهی سطحی شاید بتوان عدم بهره‌مندی از کنش‌های افراطی را از ویژگی‌های مثبت نخبگان عرب قلمدادکرد؛ اما این امر، تغییرپذیری در فرایندهای دموکراتیک را با مشکل بسیاری مواجه‌کرده‌است. رهبران جسور و متمایل به پیاده‌سازی طرح‌های (ایده‌های) متفاوت و جدید سیاسی، از میان جامعه‌ای برمی‌خیزند که تغییرپذیری در کنش‌های سیاسی- اجتماعی را در فرایندهای تاریخی تجربه‌کرده، آن را به فهرست الگوهای رفتاری خویش افزوده‌باشند. همان‌قدر که کنش‌های هیجانی، عاطفی و افراطی ممکن است به روند دموکراتیک یک کشور آسیب واردکند، به همان میزان، عدم بهره‌مندی از چنین انگیزه‌ای در لایه‌های اجتماعی، می‌تواند گروه‌ها و نخبگان را از ورود در عرصه‌های خطرساز و دست‌کم متمایز از رویه‌های پیشین دورکند (Blily,1991: 374) .

3- تقدس حاکمیت

فرهنگ سیاسی حاکم بر جوامع عرب، زمینه‌های لازم برای قداست‌بخشی به ساختار اقتدارگرای قدرت را فراهم‌ساخته‌است. بهره‌مندی رهبران عرب از ثروت‌های بیکران، تعهد تاریخی جامعه به حفظ آرمان‌های اقتدارگرایانه سلطنتی یا خاندان‌محور (در گرایش‌های به‌ظاهر دموکراتیک) را به‌خوبی استمراربخشیده و میل به مشارکت سیاسی را کاهش‌داده‌است؛ رهبران این کشورها امیدوارند برپایه ترویج این الگوها، در مقابل بحران‌های ناشی از تأثیری‌پذیری‌های دموکراتیک مقاومت‌کنند؛ اما تردیدی‌نیست که روند ناپایدار این الگوهای رفتاری، تنها به شکل‌گیری احساس قدرت کاذب در میان این رهبران منجرخواهدشد. نظام‌های سیاسی باید بتوانند قابلیت‌های اجتماعی را در الگوهای رفتاری جامعه ایجادکنند تا بتوانند بین نیازهای امروزی جامعه و مطلوبیت‌های مختلف دولت، تعادل و هماهنگی‌ای مؤثر به‌وجوداورند و به کارآمدی بیشتر برای متعادل‌سازی ساختار قدرت دست‌یابند. رهبران اقتدارگرای عرب، همواره کوشیده‌اند به همان صورت که جامعه را محدود‌می‌کنند، براساس باورهای اجتماعی آنان نیز اقتدارگرایی را گسترش‌داده، تثبیت‌کنند؛ به اعتقاد یکی از پژوهشگران در چنین نظام‌هایی، مردم عادت‌کرده‌اند، دولت را نه نهادی که باید خرج آن را پرداخت، بلکه نهادی که باید به آن متکی بود، تلقی‌کنند (Beblawi and Luciani,1987: 223) .

4- بورژوازی منفعل

مبحث پایانی دراین‌خصوص، بررسی تأثیرپذیری بورژوازی عربی از الگوهای رفتاری موجود در فضای فرهنگی منطقه عربی است؛ این مسئله، به‌طورکامل مشهود و مسلم است که مقایسه میان بورژوازی غرب و خاورمیانه، ازاساس، قیاسی بی‌فایده به‌نظرمی‌رسد و چنین مقایسه‌هایی، فقط برای ترسیم خطوطی خاص در تبیین مرحله‌بندی‌های یک پدیده سیاسی کاربرددارد وگرنه خاستگاه، روند، فرایند و تأثیرگذاری‌های بورژوازی در خاورمیانه، به‌طورکامل به فرد، منحصر است و این موضوع در جوامع مختلف این منطقه، گاهی متمایز و متفاوت نیز هست.

در جوامع عربی، بورژوازی طبقه‌ای، برخاسته از تحولات معنادار اقتصادی و روند مرحله‌بندی‌شده سیاسی نیست. شاید بتوان به‌جای طبقه متوسط، از اصطلاح گروه‌های اجتماعی متوسط استفاده کرد که در بستری از مقبولیت‌های مردمی، بهره‌مندی از فرصت‌های اقتصادی و قرارگرفتن در موقعیت سیاسی به‌صورت محلی، منطقه‌ای، قبیله‌ای و حتی ملی به چنین عبارتی شهرت‌یافته‌باشند؛ اما درهرصورت، دارای نقشی در فعل و انفعال‌های سیاسی و بهره‌مند از پشتوانه‌های فرهنگی و به‌طورعمیق اجتماعی هستند. در بخش سیاسی، بورژوازی در خاورمیانه عربی را وابستگان حکومتی و مجریان غیررسمی سیاست‌گذاری‌های رسمی کشور می‌دانندباوجودآن می‌توان بورژوازی در خاورمیانه عربی را نمایندگان شبه‌رسمی الگوهای رفتاری جامعه دانست که در مرتبه‌ای بالاتر از عوام، هنجارهای گروهی را بازتاب‌می‌دهند و میزان کارایی آنها در روند سیاسی، بیانگر وابستگی شدید آنها به ریزبدنه‌های اجتماعی ازسویی و نقش هماهنگ‌سازی میان جامعه و حکومت ازسوی‌دیگر است؛ بااین‌همه بورژوازی جوامع عربی خاورمیانه، تاکنون در فضایی میان سیاست‌های رسمی حکومت و الزام‌های اجتماعی- فرهنگی جامعه، سرگردان بوده‌اند و به ‌دلیل وابستگی شدید به هر دو طرف، از ایفای نقش مؤثر در ایجاد فضای باز سیاسی بازمانده‌اند؛ البته این ادعا باعث نمی‌شود که حرکت‌های خاص این گروه و سایر گروه‌های اجتماعی را که با بهره‌مندی از علایق تغییر و تحول‌خواهانه، در بعضی از مقاطع تاریخی به خیزش‌های موقتی دست‌زده‌اند، نادیده‌بگیریم؛ لیکن باید پیوستگی شدید آنها به الگوهای رفتاری و فرهنگ سیاسی جامعه و نیز الزام‌ها و وابستگی‌های سیاسی را از دلایل اصلی عدم موفقیت و کارایی آنها به‌حساب‌آورد(Beblawi and Luciani,1987: 223) .

 

نتیجه‌گیری

توجیهی عقلانی و تکرارشده که در اغلب دیدگاه‌های پژوهشگران مسائل خاورمیانه عربی درخصوص فقدان اشتیاق و حمایت از روند دموکراسی وجوددارد، پافشاری بر این مدعاست که حکومت‌های عربی در گذرگاهی از شیوه‌های نابسامان سیاسی و اقتصادی قرارگرفته‌اند که قادر نیستند، رویه‌های دموکراتیزه را درون ساختارهای قدرت سیاسی خود هضم‌کنند؛ ازطرف‌دیگر، این ادعا تصریح‌شده که واقعیات فرهنگی جهان عرب، زمینه‌ساز توسعه نهادهای دموکراتیک نبوده‌‌است و بنابراین، جوامع عرب در خاورمیانه از تعادل پویا که موجب شکل‌گیری فرهنگ سیاسی منعطف است، بهره‌مند نبوده، پیچیدگی‌های رفتاری جوامع این منطقه به گونه‌ای است که خود را با تضادهای محیط اجتماعی و بین‌المللی تطبیق‌داده و با هرگونه فضای امنیتی سازگاری‌می‌یابد و ازاین‌رو، شکل‌گیری روندهای دموکراتیک در این جوامع با چالش، روبه‌رو می‌شود.

این موضوع در شرایطی است که در جوامع عرب، الگوهایی از وطن‌گرایی، ناسیونالیسم نژادی و افراط‌گرایی وجوددارد که هرچند در مواقع خاص به شکل‌گیری خیزش‌های اجتماعی منجرشده، نظام‌های سیاسی جهان عرب به‌طرزی ماهرانه، موفق شده‌اند با به‌کارگیری ادبیات اجتماعی فولکوریک (عامیانه) و تعلیم‌های آموزشی هدفمند، گرایش‌های سه‌گانه بالا را در جهت تثبیت جایگاه اقتدارگرای خویش رهبری‌کنند. 

همچنین ماهیت هویتی ملت‌های عربی که به‌شدت از دوران طولانی تسلط استعمار و به‌ویژه از ترفندهای نوین غرب پس از جنگ جهانی دوم، متأثر است، موجب رونق‌گرفتن مجموعه‌ای از الگوهای رفتاری مبتنی‌بر وابستگی، بی‌تفاوتی، ضعف احساس مسئولیت و بدبینی اجتماعی و بازتاب آن در کنش نخبگان سیاسی شده و زمینه شکل‌گیری هرگونه اصلاح سیاسی را درراستای تحقق دموکراسی در این جوامع با مانع مواجه‌کرده‌است؛ این در شرایطی است که پدیده سلطانیسم تاریخی مستقر در کشورهای عرب منطقه خاورمیانه، همواره جلوه‌هایی از اقتدارگرایی و سلطه را با بهره‌گیری از نهادهای اجتماعی بهره‌مند از مقبولیت‌های مردمی، حفظ‌کرده، آن را به نسل‌های جدید منتقل‌کرده‌است. حاکمان سیاسی عرب منطقه با بهره‌گیری از ملی‌گرایی و پان‌عربیسم توانسته‌اند، مفاهیم فرهنگی مدنظر خود را بازسازی‌کرده، با استفاده از آموزش‌های جهت‌دار، به تثبیت آن در عمق ریزبدنه‌های اجتماعی مبادرت‌ورزند.

یکی از علل تأثیرگذار بر الگوهای رفتار سیاسی جهان عرب، حضور بی‌ضابطه گروه‌های غیررسمی مانند خاندان، قبیله، فرقه، اشخاص قابل‌نفوذ و شخصیت‌های کاریزما به‌جای طبقات اجتماعی است که از ویژگی شخص‌مداری در جوامع عربی نشأت‌گرفته‌‌است. ملی‌گرایی و پان‌عربیسم موجود در بسیاری از کنش‌های میان‌فردی و میان‌گروهی، جلوه‌هایی از افراط را به‌وجودآورده‌است؛ این روند ازیک‌طرف، موجب گسترش حرکت‌های رادیکال در میان جنبش‌های اجتماعی، مذهبی و سیاسی شده و ازسوی‌دیگر، شتاب‌زدگی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و غیرعقلانی‌بودن بسیاری از تصمیم‌ها را در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی به‌نمایش‌می‌گذارد.

این رفتارهای سیاسی در بستر فرهنگ سیاسی شکل‌گرفته که ناکارآمدی ملی‌گرایی به جهت روند طولانی استعمار در کشورهای این منطقه و شکست از اسرائیل، موجب تضعیف روحیه و شخصیت نخبگان سیاسی شده و آنها را از کنش‌های افراطی در عرصه‌های خطرساز یا دست‌کم، متمایز از رویه‌های پیشین نظیر دموکراسی دورکرده‌است؛ همچنین، فرهنگ سیاسی حاکم در جوامع عرب، زمینه‌های لازم را برای قداست‌بخشی به ساختار اقتدارگرای قدرت فراهم‌ساخته و طبقه متوسط که در همه جوامع، موتور متحرک جامعه در عرصه تحول‌های سیاسی است، در جوامع عرب، منفعل بوده، برای رهبری و جریان‌سازی سیاسی توانایی‌ندارد؛ مجموعه این عوامل، موجب‌شده تا در روند تحقق دموکراسی در جوامع عرب منطقه خاورمیانه مانع ایجادشود و روندهای دموکراتیک در این جوامع به سرانجام مطلوب نینجامند.

 

-      احمدی، بابک (1391)؛ مدرنیته و تفکر انتقادی؛ تهران: نشر نی.

-      اسپوزیتو، جان، مهران کامروا و جان واتربوری (1391)؛ جامعه مدنی و دموکراسی در خاورمیانه؛ تهران: انتشارات فرهنگ جاوید.

-      پای، لوسین و دیگران (1380)؛ بحران‌ها و توالی‌ها در توسعه سیاسی؛ ترجمه غلامرضا خواجه‌سروی؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-      تامسون، جان (1378)؛ ایدئولوژی و فرهنگ مدرن؛ ترجمه مسعود اوحدی؛ تهران: مؤسسه فرهنگی آینده پویان.

-      حسینی، محمدتقی (1392)؛ «بنیادگرایی اسلامی از دو نگاه»، فصلنامه روابط بین‌الملل؛ ش 7، ص 19 تا 24.

-      شرابی، هشام (1385)؛ پدرسالاری جدید؛ ترجمه احمد موثقی؛ تهران: نشر کویر.

-      -------- (بهار 1380)؛ «کندوکاوی در مفهوم و واقعیت پدرسالاری جدید»، نشریه راهبرد؛ ش 19، ص 187.

-      عشماوی، محمدسعید (1383)؛ اسلام‌گرایی یا اسلام؛ ترجمه امیر رضایی؛ تهران: قصیده‌سرا.

-      فولر، گراهام (1373)؛ قبله عالم، ژئوپولتیک ایران؛ ترجمه عباس منجر؛ تهران: انتشارات امیرکبیر.

-      لیل، دانیل (1373)؛ تبیین در علوم اجتماعی: درآمدی به فلسفه علم الاجتماع؛ ترجمه عبدالکریم سروش؛ تهران: صراط.

-      میلتون ادواردز، بیورلی (1381)؛ سیاست و حکومت در خاورمیانه؛ ترجمه رسول افضلی؛ تهران: نشر  نی.

 

-      Almond and Powell(19760, "Plotical Culture", in Gabriel Almond and Bingham.

-      Althusser, L(1982), "Ideology and Ideological Apparatues", in B.R Cosin(ed) Education, Struture and Society, London: Punguin.

-      Anderson, B(1983),"Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism". London:Verso.

-      Beblawi and Luciani(1987),"The Rentier State in the Arab World", the Arab State, London: Routledge.

-      Bensahel,nora, and byman, Daniel,2004,the future security environment in the middle east,pp:68-72.

-      Bill, James A and Springborg, Robert(1999)," Politics in the middle Est", Longman:91-98.

-      Blily, Edvard(1991)," polyarchy: Participation and Oppsition", New Haven, CT: Yale University Press.

-      Brown, L.C(1984), "Rethinking Tradition in Modern Islamic Thought". Cambridge: Camberidge University Press.

-      Diamond, Larry(1999), "Developing Democracy Toward Consolidation", Baltimore and London: The John Hopkins University Press.

-      Entelis, john P(1997),"Pluralism and Party Transformation in Lebanon: Al-kata Ib(Social, Econimic and political Studies of the Middle Est and Asia, No 10", Brill Academic Pub.

-      Horkheimer, M(1972)," Art and Mass Culture", in Critical Theory: Selected Essays, tr., Mattew J.O Connell et al, New York: Herber & Herder.

-      Kamrava, Mehran and Mora, Frank(1998), "A comparative perspective to civil society and Democratization in latin America and Middle Est", Third World Quarterly December.

-      Kuper, Adam (and Kuper, Jessica), (1996), The Social Science Encyclopedia, London and New Yor; Routledge.

-      Lukacs, George(1971), "History and Class Consciousness", tr., Rodney Livingstone, Cambridege: MIT Press.

-      Piscatori, James(1983),"Islam in the Political Process", New York: Cambbridge University Press.

-      Rodinson, Maxime(1972), "Maruisme et le monde musulman", Paris: Editions du Seuil.

-      Tylor, Edward(1971), "Primitive Culture", Vol. 1. London: Murry.

-      Vaccoe, Jon and Kilminster, Richard(1996),"Addendum: Culture and Power", in the Writig of Zygmunt Bauman. In Kilinster and Vaccoe, Culture Modernity  and Revolution, London: Routledge.