فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی: مطالعه موردی هفتمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ایران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی

چکیده

فرهنگ سیاسی، یکی از مجاری و ابزارهای تجزیه‌ونحلیل سیاسی در هر کشوری است؛ در این شیوه، محقق به‌جای جستجوی ذهنیت یک فرد، برجستجوی ذهنیت قشر یا اقشار یا وجه غالب جامعه متمرکز می‌شود؛ ذهنیتی که هر عامل اجتماعی خواه‌ناخواه، کم ‌و بیش از آن متأثر می‌شود. رهیافت فرهنگ سیاسی، خود رهیافتی میان‌رشته‌ای و از ترکیب روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی اجتماعی و مردم‌شناسی شکل‌گرفته‌است. در این مقاله با تحلیل محتوای کیفی و مشاهده مشارکتی، واقعه انتخابات خرداد 1376 تجزیه‌ و تحلیل‌شده و محقق از مجرای آن کوشیده‌است که وجوهی از فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ‌را برجسته‌نمایی‌کند. تکلیف‌گرایی مذهبی دوره جنگ، مصرف‌گرایی دوره سازندگی، بدبینی ساختاری نسبت‌به حاکمان، سائقه عاشورا و مشارکت منفی، برخی از یافته‌های این نوشتارند.

کلیدواژه‌ها


فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ایران چه ویژگی‌هایی دارد؟ براساس مطالعه موردی هفتمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری به چه شاخص‌هایی در فرهنگ سیاسی دست‌می‌یابیم؟ یا چگونه می‌تواند این مطالعه موردی، شواهدی برای ویژگی‌های شناخته‌شده روحیه ایرانی- اسلامی ‌باشد؟ نتایج آن انتخابات برای بسیاری از ناظران داخلی و خارجی، شگفت‌انگیز شد و به‌دنبال چرایی آن بودند. اگر بپذیریم که متدولوژی اقتضامی‌کند که برای دریافت پاسخ هر پرسش و تحقیق درپی موضوع، بستر مناسب آن باید شناسایی‌شود، دراین‌صورت شاید منطقی باشد که برای فهم معمای پاسخ خویش، «فرهنگ سیاسی» را بهترین مجرای فهم بدانیم؛ بنابراین در این بررسی، فرهنگ سیاسی، درمقام رهیافتی ممتاز درخصوص انتخابات ریاست‌جمهوری پیش‌گفته، برگزیده شده‌است.

یک‌بار دیگر پرسش بررسی خود را روشن‌تر بیان‌کنیم: چگونه فردی به نام جناب آقای محمد خاتمی که تا چند هفته پیش از انتخابات، دراصل، نامش برای فرهنگ عامه و بسیاری از رأی‌دهندگان بیست‌میلیونی ناشناخته بود، یک‌باره به چنان درجه از محبوبیت و شهرت می‌رسد؟ اختصاص 75 درصد آراء و کسب اکثر آراء در24 استان از 26 استان کشور، یعنی همه استان ها جز استان‌های مازندران  (زادگاه ناطق نوری) و لرستان. این موضوع چگونه تفسیرمی‌شود؟

درحالی‌که رقیب وی جناب آقای ناطق نوری به دلایل مختلف ازجمله مشخص‌بودن نامزدیش برای مقام ریاست‌جمهوریف از مدت‌ها قبل برای شرکت در این رقابت برنامه‌ریزی عملی داشته‌است. فرصت «ظاهرشدن بر صفحه تلویزیون»، راهیابی ناطق نوری را  به اذهان و دستیابی به شهرت را برایش امکان‌پذیر ساخته‌بود؛ گویی پیش از آغاز مسابقه، ایشان از مدت‌ها قبل دویده‌اند و مسافت زیادی را از رقبای دیگر جلوتر افتاده اند؛ زیرا هنوز حضور دیگر رقبا مشخص نشده‌بود و فراتر از آن، امکانات عملی ایشان به جهت بهره‌مندی از شأن و موقعیت ریاست مجلس، از دیگران بیشتر بود. این هرولۀ  (نوعی دویدن توأم با اشتیاق) فرهنگ عامه به سمت آقای خاتمی ‌چگونه تفسیر و تحلیل‌می‌شود؟ چگونه ایشان در مدتی کوتاه، هم به شهرت  (تسخیر اذهان) و هم به محبوبیت و تسخیر عواطف، دست‌یافت؟ آغاز این موج افکار عمومی و سرچشمه‌های متعدد آن و شدت‌گیری آن از چه زمانی است؟ سهم عوامل رقیب  (به‌طور ناخواسته) در ایجاد تشدید این موج‌آفرینی تا چه حد است؟؛ روش این نوشتار، آمیزه‌ای از روش تحلیل کیفی و مشاهده مشارکتی نویسنده در جایگاه پژوهشگر و تماشاگر در آن ایام است.

الف- پیشینه تحقیق

 درخصوص زمینه‌های شناخت فرهنگ ایران و فرهنگ سیاسی آن تحقیق‌هایی بسیار اندک صورت‌گرفته‌است؛ از آن جمله می‌توان موارد زیر را فهرست‌کرد ضمن آنکه بحث تفصیلی آن از حوصله و مجال این مقاله، خارج‌است.  

گرایش فکری غالب کاظم‌زاده ایرانشهر در کتاب تجلیات روح ایرانی، دیدگاه مثبت به فرهنگ ایرانی است و پیوسته از آن تمجید و تحسین‌کرده‌است. جمال‌زاده در کتاب خود با نام خلقیات ما ایرانیان، برخلاف کتاب پیشین، هم به صفات مثبت ایرانیان و هم به صفات مذموم آنان پرداخته‌است. بازرگان در مقاله «سازگاری ایرانی» به خصلت بارز ایرانیان یعنی بوقلمون‌صفتی و سازگاری (به‌زعم ایشان) اشاره‌دارد و در قالبی تحلیلی- تاریخی و نه‌فقط توصیفی به بسط موضوع می‌پردازد. ایزدی در کتاب خود با عنوان چرا عقب مانده ایم؟ «شخصیت اخلاقی ما ایرانیان»، بحثی انتقادی از فرهنگ ایرانی دارد. انصاف‌پور در کتاب ایران و ایرانی به کاری جالب دست‌زده‌است و با گزینش یک‌صد سفرنامه خارجی که درباره ایران به‌رشته‌تحریر‌درآمده‌اند و در محورهایی پنج‌گانه با عناوین «تبیین گوهر ذاتی، عارضی، منش‌های شغلی، شهریان، منش‌های روستاییان و عشایر» سعی‌دارد که سرشت و منش خودمان را از لابه‌لای گفته‌ها و متون خارجیان بشناسد؛ این کار از نوع روشی و در حیطه خود بی‌نظیر است؛ اما وی در روش محتوا و متن خویش، موفق نبوده‌است؛ محققان بعدی می‌توانند این کار را ادامه‌داده، تکمیل‌کنند؛ نکته دیگر درخصوص کتاب یادشده این است که مؤلف در مقام شکار داده‌ها، به‌طور صرف، سراغ آن دسته از داده‌هایی رفته‌است که اغلب به تحسین و تمجید فرهنگ ایرانی پرداخته‌اند یا دست‌کم خنثی بوده‌اند و از آن دسته صفات مذموم مورد اشاره گفتار و نوشتار غریبان، به‌طور عمده اجتناب‌ورزیده‌است. محمدحسین ادیب در کتاب جامعه‌شناسی ایران به یکی از جدیدترین کارها درزمینه فرهنگ سیاسی ایران دست‌زده‌است؛ وی با دیدی نقادانه که کمی هم بدبینانه به‌نظرمی‌رسد، مدعی است «این کتاب که تصویری جامعه‌شناسی از جامعه ایران در سال 1370 است، به‌طور تقریبی 170 مرتبه، نوع رفتار ایرانی را توصیف‌کرده‌است یعنی 170 بار اشاره‌کرده‌است که ایرانیان این‌گونه‌اند»؛ طبقه‌بندی خرد و کلان کتاب با عناوین و زیرمجموعه های آن و به‌ویژه محتوای غنی فرهنگ سیاسی بررسی شده در آن، آن را کتابی ممتاز می‌نماید با این همه، کتاب، فاقد مستندها و شواهد کافی برای ادعاهای خویش است و یافته‌های آن به‌شدت محل تأمل دارد و درمجموع، این کتاب ازجمله کتاب‌هایی است که فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ‌ایران را در سال 1370 بررسی‌کرده‌است. محمود سریع‌القلم در کتاب فرهنگ سیاسی ایران (1392) با تأکید بر متغیر عشیره‌ای و قبیله‌ای و با تمرکز بر دوره قاجاریه به بررسی فرهنگ سیاسی ایران پرداخته‌است؛ ایشان از پژوهش‌های میدانی هم بهره‌گیری‌کرده‌است؛ اما این پژوهش هم به دوره قاجاریه، محدود شده‌است.

کتاب فرهنگ سیاسی جمهوری اسلامی ایران به ویراستاری مهرداد مشایخی ازجمله کتاب‌هایی است که در سال 1991 به‌چاپ‌رسیده و مؤلفان آن، منصور فرهنگ، مهرداد مشایخی، مهرداد بروجردی و عباس میلانی به بررسی متقابل فرهنگ سیاسی، ناسیونالیسم و سوسیالیسم پرداخته و اسلام سیاسی را از خلال نظریه‌های شریعتی، سروش، شایگان، داوری و جلال آل‌احمد... و نیز سازمان‌های سیاسی نظیر مجاهدین خلق، فدائیان خلق، جبهه ملی و...  بررسی‌کرده‌اند. مباحث کتاب به‌طور عمده به دوران آشنایی تمدن ایرانی با تمدن غربی از مشروطه به بعد تا دوران پهلوی اشاره‌دارد؛ بنابراین به‌رغم عنوان کتاب که فرهنگ سیاسی در جمهوری اسلامی ایران است، به‌طور مستقیم به این موضوع نمی‌پردازد و فراتر از آن دراصل از حیث متدولوژیک به سطح کلان فرهنگ سیاسی پرداخته‌است؛ در این سطح تحلیل، به‌طور اصولی، مرز تفکیک و تمایز فرهنگ سیاسی و ایدئولوژی در‌ هاله‌ای از ابهام قرارمی‌گیرد.

ب- مبانی نظری

نظریات فرهنگ سیاسی را در دو سنت روان‌شناسانه و مردم‌شناسانه، گونه‌شناسی شده، هریک از این سنت‌ها، قایل به چند رهیافت می‌شوند و البته هر رهیافت هم حاوی چند نظریه است؛ به‌طور نمونه، در سنت روان‌شناسانه که برایندی از اندیشه‌های (ایده‌های) روان‌شناسی تحلیلی و انسان‌شناسی فرهنگی است، رهیافت‌هایی متعدد شکل‌گرفت: رهیافت یادگیری اجتماعی، رهیافت منش اجتماعی و رهیافت معرفت‌شناسانه و در سنت مردم‌شناسی هم رهیافت نظریه فرهنگی و رهیافت تفسیری، قابل‌شناسایی است. رهیافت مختار این نوشتار، نظریه آلموند و پاول در رهیافت یادگیری اجتماعی است  (قیصری و شکوری، 1381:23).

مفهوم «فرهنگ سیاسی» به مفهوم جدید، زاییده تلاش پژوهشگرانی مانند آلموند بود. او تحت تأثیر پژوهش‌های مردم‌شناسانه، فرهنگ هر ملتی را آمیزه‌ای یک‌دست از ارزش‌ها، باورها و شیوه‌های عمل می‌داند؛ از این منظر، هر ملتی، فرهنگ خاص خود را دارد. پژوهش‌های آلموند و همکاران، سطحی جدید از تحلیل سیاسی را برای تبیین انسان در علوم سیاسی و اجتماعی گشود؛ سطحی که در آن به عناصری مانند اعتقادها، باورها، ارزش‌ها، احساسات یا همان فرهنگ سیاسی توجه‌می‌شود. رهیافت یادگیری اجتماعی از نتیجه پیوند دو سطح تحلیل خرد  (روان‌شناسی فردی) و کلان  (جامعه‌شناسی سیاسی) پدیدآمد؛ به‌این‌ترتیب با بررسی فرهنگ سیاسی ملت‌های مختلف می‌توان تمایلات آنان را شناسایی و رفتار سیاسی حال و آینده آنها را دریافت  (آلموند،1377: 71).

جهت‌گیری‌های سیاسی. آلموند و وربا: فرهنگ سیاسی، حاصل جهت‌گیری‌های سه‌گانه شناختی، احساسی و ارزیابانه نسبت‌به دو بعد درون‌دادها و برون‌دادهای نظام سیاسی است.

الف) جهت‌گیری شناختی، یعنی دانش و شناخت فرد درباره نظام سیاسی، نقش‌ها، متصدیان، درون‌دادها و برون‌دادهایش.

ب) جهت‌گیری احساسی، یعنی احساسات فرد درخصوص نظام سیاسی، نقش‌ها، اشخاص و شیوه عمل آن.

ج) جهت‌گیری ارزش‌یابانه، یعنی قضاوت‌ها و نظریات افراد درباره موضوع‌های سیاسی که ترکیبی از معیارهای ارزشی بوده، با اطلاعات و احساسات سروکاردارند  (آلموند و وربا، 1963: 14).

به‌عبارت‌ دیگر اعضای هرجامعه، دارای شناختی از واقعیت سیاسی عینی هستند، احساساتی به این واقعیت دارند و این واقعیت را برحسب هنجارهای گوناگون، ارزیابی و ارزش‌گذاری‌می‌کنند. آرونوف هم معتقد است که در تحلیل فرهنگ سیاسی باید دو بُعد شناختی و هنجاری را از هم متمایزکرد؛ به نظر او، شیوه‌های عقلانی تفکر را می‌توان به بُعد شناختی فرهنگ سیاسی نسبت‌داد و شیوه‌های غیرعقلانی را به بُعد هنجاری آن. به‌هرحال، فرهنگ سیاسی هم دربرگیرنده بُعد شناختی یا فکری است و هم دربرگیرنده بُعد احساسی  (گل‌محمدی، 1394: 19 و آلموند، 2000: 17 و 18).

موضوع جهت‌گیری‌های فرهنگ سیاسی، نیز سطوحی مختلف پیدامی‌کند که عبارت‌اند از: الف) اشخاص حاکم؛ ب) سیاست‌های حکومتی و ج) ساختارهای حکومتی (بشیریه، 1380: 162)؛ انواع فرهنگ سیاسی هم الف) فرهنگ سیاسی مشارکتی؛ ب) فرهنگ سیاسی تبعی و پیرومنشانه و ج) فرهنگ سیاسی محدود و بخشی‌نگر نظیرکسانی‌که ازحق رأی خود استفاده‌نمی‌کنند(جعفرپور،1392: 67).

 

 

ج- یافته های تحقیق

پیش از ورود به بحث سیاسی در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره هفتم به‌رغم گذشت حدود دو دهه، یادآوری دو نکته، ضروری است:

الف) این مقاله «له یا علیه» هیچ‌کس و هیچ جناحی نیست و فقط دغدغه علمی دارد و درصدد پاسخگویی چرایی است. بخش‌هایی از این مقاله، به‌طور قهری به نفع آقای خاتمی و بخش‌هایی به زیان ایشان است؛ همچنان‌که بخش‌هایی دیگر از این مقاله، به‌صورت قهری به زیان آقای ناطق یا به نفع ایشان است. نویسنده ( در این تحقیق)، فقط به کاری تحقیقی دست‌زده‌است.

ب) برخی مطالب آن می‌تواند به‌مثابه «داده‌های اولیه» تلقی‌شود و خود، مواد خام پژوهش‌های بعدی شود؛ زیرا این مطالب، نتیجه درگیری ذهنی شدید نویسنده در گرماگرم انتخابات پیش‌گفته و نوعی مشاهده مشارکتی است که در سال 1376 نوشته‌شده‌است.

1- یکی از ویژگی‌های جامعه اسلامی ایران که به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی، به‌اجبار، سایه خویش را بر فرهنگ سیاسی نیز افکنده‌است، مسئله مذهبی‌ و اسلامی‌بودن فرهنگ جامعه ماست؛ این فرهنگ درکنار دو فرهنگ ایرانی (پیش از اسلام) و غربی (نتیجه تمدن جدید غربی)، ویژگی غالب فرهنگ ما را تشکیل‌می‌دهد؛ در قالب چنین فرهنگی، رهیافت کلی در فرهنگ ج.ا.ا می‌تواند رهیافت تکالیف شرعی باشد؛ در سایه این رهیافت تکلیفی است که رفتارهای سیاسی معنی‌دار می‌شوند. مرجع عالی تشخیص چنین فرهنگی نیز نظریات و دیدگاه‌های روحانیت و علمای دینی است؛ به‌طبع در چنین حالتی، تشخیص موضوع‌ها نیز گاه به عهده حاملان دین گذاشته‌می‌شود به‌ویژه در مواردی که انتخابات، جنبه فردی و نه انتخاب افراد (مانند مجلس) پیدا‌می‌کند؛ درچنین مواردی، انسان‌های مذهبی، به‌نوعی، محافظه‌کارانه عمل‌می‌کنند و به آن فردی رأی‌می‌دهند که مطابق معیارها و ضوابط اعلام‌شدة علما باشد یا به‌طور متعین از آنان شنیده‌باشند تا حجت را برخود تمام ببینند و حجت پیش خدا داشته‌باشند؛ آن حجت تشخیص علما و روحانیان است؛ در چنین فضایی رأی‌دهنده براساس انگیزه‌ای مقدس، خالص و به قصد انجام تکالیف شرعی شرکت‌می‌کند؛ در وجه سلبی آن، قصور در انتخابات در شکل ندادن رأی یا به فرد صالح و اصلح رأی‌ندادن به‌منزله «ارتکاب تکالیف شرعی» تلقی‌می‌شود؛ تقدس چنین رفتار سیاسی را از حالت‌های رأی‌دهندگان می‌توان‌دریافت که نوعاً با وضو بر سر صندوق‌های رأی حاضر می‌شوند.  جلوه‌های بارز رفتار سیاسی در فرهنگ سیاسی- مذهبی را در مصادیق مختلف، نظیر انقلاب اسلامی در سال‌های 1356 و 1357 می‌توان‌مشاهده‌کرد. در انقلاب اسلامی، مردم به توصیه مرجع تقلید مذهبی‌شان با دست خالی و روحیه شهادت‌طلبی به استقبال گلوله‌های آتشین می‌رفتند و آنان در رفتار سیاسی خود حاضر بودند جان خویش را با عظمت سرمایه‌گذاری‌کنند؛ این گرایش، دست‌کم در گونه‌ای از افراد جامعه آن روزگار در جمهوری اسلامی، حضوری پررنگ داشت هرچند همه افراد جامعه را شامل نمی‌شد؛ این‌گونه افراد، مشارکت سیاسی ازجمله شرکت در انتخابات را به‌مثابه هم حق اعلام نظر و هم بالاتر از آن، تکلیف الهی خود تلقی‌می‌کردند؛ به‌طور نمونه در انتخابات هفتم ریاست‌جمهوری، برخی از این افراد، گفتار زیر از رهبر معظم انقلاب را برمصداق مورد توجه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران، تفسیرکرده، تطبیق‌دادند: «مردم به علما اعتماددارند و حرف و تشخیص آنان را تشخیص قابل‌احتجاج عندا... می‌دانند... . مردم علما را امین خودشان می‌دانند» (بیانات رهبری معظم، 1376)؛ بنابراین گونه‌ای از فرهنگ سیاسی جامعه، تکلیف‌مدارانه در سیاست واردمی‌شود و به گزینش دست‌می‌زند؛ متعاقب آن در جنگ تحمیلی نیز، آمار بی‌شمار شهیدان، جانبازان، آزادگان، مفقود‌الاثران و خیل عظیم رزمندگان که از سر تکیلف دینی در مقابله با دشمنان ایران اسلامی و انقلاب اسلامی، سرمایه جان، مال، آبرو و تحصیلات خویش را در طبق اخلاص گذاشته‌اند، مؤیدی است قاطع بر اینکه در دوران جمهوری اسلامی ایران، فرهنگ سیاسی از چه آبشخورهایی تغذیه‌می‌شود.

یک تحلیل محتوا می‌توان از کمیت آماری و زایش واژه‌های دوره جنگ و انقلاب، این عناصر را به‌طور کامل ملموس‌ساخت؛ «ادبیات انقلاب اسلامی» و «ادبیات جنگ تحمیلی» صبغه‌ای مذهبی و دینی دارند. واژه‌های شهید، شهادت، تکلیف، تکلیف الهی، شرعی، رضای خدا، انگیزه الهی، اهداف مقدس و ... ، بالاترین کمیت واژه‌های فرهنگ عامه و فرهنگ نوشتاری و گفتاری مردم، مسئولان و رسانه‌های گروهی است.

2-در دوران سازندگی به اقتضای دوران و برنامه‌های توسعه و دراصل، تغییر فاز و مرحله جدیدی از انقلاب و نظام، فرهنگ دنیاگرایی، مصرف‌گرایی و بازگشت به خود مادی به‌جای فرهنگ اخروی، قناعت و معنویت‌گرایی نشست که اولی، خاص دوران انقلاب و جنگ تحمیلی و دومی، ویژه دوران سازندگی بود. مبانی نظری (تئوریک) این فرهنگ توسعه و سازندگی را می‌توان در یافته‌های ماکس وبر درکتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری (1374) یافت. شاید می‌شد برنامه‌های سازندگی و توسعه را نیز در «ریل» مذهبی و اخروی به‌پیش‌برد و روحیه معنویت‌گرایی مردم را که خصیصه بارز فرهنگ عامه بود، حفظ‌کر؛ این ازجمله انتقادهایی بزرگ است که بر برنامه توسعه اول و دوم واردمی‌شود. آیا به‌واقع نمی‌شد «خیر توسعه دنیوی» و سازندگی را کسب‌کنیم بدون آنکه غم ازدست‌دادن «خیر معنویت‌گرایی» را داشته‌باشیم؟ آن سرمایه بی‌کران و پربهایی را که در خلال جنگ تحمیلی کسب‌کرده‌بودیم و بزرگ‌ترین افتخار تمدن شرقی ایرانی- اسلامی ما بود. آیا نمی‌شداین معجزه روحیه معنویت‌گرایی در جبهه‌های جنگ مقدس و دفاع از کیان ایران اسلامی را در صحنه سازندگی تکرارکرد؟. به هر تقدیر با کم‌رنگ‌شدن معنویت و ترجیح کالای دنیوی بر کالای اخروی و ترویج موج مصرف‌گرایی و دنیا‌گرایی، گویی فرهنگ تکلیفی، فضایی اندک برای بقا و حیات داشت بنابراین از حیث کمی، کاهش واژگان فرهنگ سیاسی تکلیفی را مشاهده‌می‌کنیم؛ از حیث کیفی نیز، ممکن است تشخیص مصادیق تکلیف بنابه رشد آگاهی‌های سیاسی، جنبه درونی و خودجوش یافته‌باشد؛ همچنان‌که آقای حجتی کرمانی چنین اعتقادی دارد:

«یعنی با نفی قیم‌مآبی و متولی‌گری برخلاف تشخیص مصداقی برخی علمای بزرگوار، دلسوز و متقی رأی‌دادند؛ رأی آنان هرگز به معنی نفی روحانیت نیست بلکه درواقع مردم گفتند: ما شما را قبول‌داریم؛ شما انسان‌هایی خوب هستید اما  ما در این موضوع، مقلد شما نیستیم و تشخیص خودمان را درست‌تر از تشخیص شما می‌دانیم؛ درست، مانند عده‌ای مأموم در نماز جماعت که اگر امام جماعت اشتباه‌کرد و برای نمونه، خیال‌کرد در رکعت دوم است و نشست که تشهد بخواند... ناگهان مأمومان یک‌صدا می‌گویند بحول الله، یعنی ای امام جماعت! شما همچنان امام جماعتی اما در این مورد اشتباه‌کردی! مفهوم انتخاب آقای خاتمی در قالب بیان توضیح‌المسائلی آن چنین است» ( حجتی کرمانی، روزنامه اطلاعات، 20/3/1376: 2).

3- جنبه دیگر فرهنگ سیاسی که در زمان‌هایی، همچنان خود را در مقاطعی جلوه‌گرمی‌سازد، وجهی است که در میراث کهن زمامداران و پادشاهان ریشه‌دارد. در طول دوران چندقرنی پادشاهی، پیوسته، اعمال و عملکردهای بد نخبگان را شاهد بوده‌ایم که در ضمیر ناخودآگاه ملت ما، «بدبینی، سوء‌ظن و بی‌اعتمادی به سیاست، نظم سیاسی، رجال سیاسی و مطبوعات» را چنان عمیق ساخته‌است که به‌سادگی و در زمان کوتاه زوال‌ناپذیر است. با نگاهی به ضرب‌المثل‌ها و ادبیات سیاسی و نیز خاطرات تاریخی ملی می‌توان به‌خوبی، این مواد را مشهودکرد (ادیب، 1374: 13 تا 19).

با وقوع انقلاب اسلامی و با واژگونی نظام پادشاهی 2500ساله و تأسیس نظام مبتنی‌بر آراء مردم و قوانین اسلامی و رهبری یک مرجع تقلید مردمی، آن روحیه بدبینی تاحدود زیادی ازمیان‌رفت و وجه غالب وجدان سیاسی جامعه برمبنای اعتماد و پیوند قلبی با نخبگان سیاسی، شکل و سازمان‌یافت؛ در اینکه این روحیه اعتماد و همدلی همچنان بر اقشار عظیمی از مردم حاکم است، تردیدی نیست؛ اما آن بدبینی ریشه‌دار که میراث نسل‌های متمادی تمدن کهن‌سال ماست، در لحظاتی، موجودیت خود را اعلام‌کرده، به‌طور مجدد عودمی‌کند و در رفتار سیاسی، تعیین‌کننده می‌شود؛ برای نمونه، به دلیل زمینه مساعد فرهنگ سیاسی ایرانی ما، شایعاتی به تناوب درخصوص مسئولان ساخته‌ و به‌سرعت، جذب می‌شود؛ برای مثال اگر درخصوص مسئولی، مسائلی درباره اموال و املاک و دارایی‌های وی یا اعمال او گفته‌شود، سریع، دهان‌به‌دهان در فرهنگ شفاهی نقل‌می‌شود و تاحدودی و در میان اقشاری جامی‌افتد؛ امام خمینی (ره) یکی از نمونه‌هایی را که قربانی این شایعه‌پراکنی شده‌است، شهید بهشتی می‌داند؛ امام از وی به‌عنوان شهید مظلوم یادمی‌کردند:

« آنچه من راجع‌به ایشان متأثر هستم، شهادت ایشان در مقابل آن ناچیز است؛ آن مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفان انقلاب، افرادی که بیشتر متعهدند، مؤثرتر در انقلاب‌اند، آنها را بیشتر مورد هدف قرارداده‌اند. می‌خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور  معرفی‌کنند»  (امام خمینی، صحیفه نور، ج15، 8/4/1360: 44).

بنابراین در قالب چنین فرهنگی که آکنده از سوءظن به نخبگان سیاسی است، دست‌کم در کوتاه‌مدت و تا زمان سپری‌شدن سلطه کوتاه‌مدت کفه باطل، کفه حق پنهان است. گاه شایعه به‌عنوان روند فکری فرهنگ سیاسی، غالب می‌شود؛ برای نمونه درباره شهید بهشتی گفته‌می‌شد: «بهشتی، بهشتی، طالقانی را تو کشتی» یا حتی رحلت نابهنگام سید احمد خمینی که به‌دنبال انتقادات وی درخصوص روند اقتصادی و تورم از دولت ‌هاشمی صورت‌گرفت، به مسئولان و به‌طور مشخص یه آقای ‌هاشمی نسبت‌داده‌می‌شود! و فراموش‌می‌کنند که حجت‌الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی، خود یکی از ذخایر نظام و استوانه‌های حفظ نظام بوده‌است.

در ماجرای انتخابات هفتمین دوره ریاست‌جمهوری، ابتدا بر سر انتخابات آقای ‌هاشمی برای سومین دوره از طریق تجدیدنظر در قانون اساسی یا اجرای یک همه‌پرسی (رفراندوم)، بحث‌هایی درگرفت. جالب است که در میان اقشاری، رگه بدبینی فرهنگ سیاسی نسبت‌به مسئولان خود را نشان‌می‌داد و آنان می‌گفتند که همه [اینها] بازی است تا درنهایت، آقای ‌هاشمی، ‌نه‌تنها برای دوره بعد بلکه مادام‌العمر رئیس‌جمهور شود!! البته تصمیم به تغییرناپذیری، قانون اساسی، کمکی شایان به اعاده روحیه اعتمادبه‌نفس این بخش از مردم نسبت‌به نظام، دست‌کم در این موضوع ایفاکرد.

در مرحله دوم، از مدت‌ها پیش، این باور دست‌کم در میان برخی از مردم حاکم بود که رئیس‌جمهور بعدی از قبل تعیین‌شده‌است و آن، آقای ناطق نوری است و حتی تعداد شرکت‌کنندگان و میزان رأیی که آقای ناطق نوری آورده‌است، مشخص شده‌است! اعضای کابینه وی نیز تعیین‌شده‌اند. شرکت افراد و کاندیدای دیگر نیز مسئله‌ای تشریفاتی و درنهایت برای گرم‌کردن تنور انتخابات است؛ حتی اگر مردم به فردی دیگر رأی‌بدهند، بازهم آقای ناطق نوری، رئیس‌جمهور است. می‌توان با رجوع به ادبیات سیاسی و ضرب‌المثل‌ها، «تکیه‌کلام‌ها، کاریکاتورها و طنزهایی» که را گفته‌شده‌است، مجسم‌کرد؛ برای نمونه، کاریکاتور چرخ گوشت یا صندوق رأی که ورودی آن آقای خاتمی ‌است درحالی‌که خروجی و رأی اعلام‌شده، آقای ناطق نوری است با این لطیفه رایج که «ری شهری اصلح است، آقای خاتمی ‌رأی‌می‌آورد و ناطق نوری، رئیس‌جمهور می‌شود». جاذبه زبان لطیفه‌گویی و کاریکاتور که قدرت جذب عظیم در صنعت فرهنگ عامه دارد، در خدمت شایعاتی است که زمینه مساعد در فرهنگ دیرینه بدبینی و بی‌اعتمادی نوعی را به نظم‌های سیاسی و نخبگان سیاسی دارد؛ نتیجه چنین معادله‌ای در فرهنگ‌سازی توده‌ای مردم، معلوم است؛ این سهم بدبینی، در بی‌اعتمادی میراث گذشتگان شاهنشاهی ازسویی و [همچنین در] اعمال مخالفان درونی و بیرونی نظام ریشه‌دارد. اما بخش و سهم دیگر این عارضه بدبینی، محصول اقدام‌های ناشیانه، ساده‌اندیشانه و ناخواسته رقبا و هواداران آنان در سطح نخبگان و توده‌هاست.

اولین مقوله‌ای که سوءظن را در فرهنگ عامه تقویت‌کرد، قطعی‌شدن زودرس نامزدی آقای ناطق نوری بود که حدود چند سال پیش، به‌طور قوی، این احتمال‌داده‌می‌شد و با اعلام حمایت از نامزدی ایشان ازسوی جمعیت مؤتلفه و جامعه روحانیت مبارز و سرانجام جامعه مدرسین، این امر قطعی شد؛ درحالی‌که کاندیداهای رقیب، هنوز در پرده ابهام بودند. ابتدا نام میرحسین موسوی بر سر زبان‌ها افتاد؛ اما به‌دنبال اعلام انصراف قطعی ایشان، آقای خاتمی‌، مطرح شد.

حمایت گسترده ساختار نظام سیاسی، اعم از شورای نگهبان، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین و ریاست قوه قضایه، مهم‌ترین عامل تشدید جوّ بی‌اعتمادی درخصوص سلامت انتخابات شد؛ نمونه‌های از آن را می‌توان در ستون «الو سلام» روزنامه سلام در شماره‌های نزدیک به انتخابات پیگیری‌کرد: مانند اینکه «از مسئولان نهضت سوادآموزی تقاضامی‌کنم یک دوره اکابر"آموزش حروف الفبا برای وزارت کشور و صداوسیما بگذارند تا در موقع اعلام اسامی، ‌دچار مشکل نشوند». « واقعاً این داستان حروف الفبا هم کم‌کم دارد تاریخی و جاوید می‌شود. شورای نگهبان و وزارت کشور از حرف «ن» شروع‌کرده‌است (از آخر الفبا به اول) تا آقای ناطق نوری، اول شود و آقای خاتمی، ‌سوم و در سر صندوق‌های رأی نیز به همین صورت اعلام‌خواهدشد اما صداوسیما در برنامه‌های تبلیغی نامزدها طبق حروف الفبا عمل‌کرده‌است تا آقای ناطق نوری در آخر قرارگیرد. اهل سیاست و ظرافت می‌دانند که در تبلیغات، نفر آخر نزدیک‌تر به روز انتخابات، بهتر در ذهن‌ها می‌ماند؛ حال تلفیق‌کنید این دو روش را و نتیجه‌بگیرید نتیجه انتخابات را و شاید بهتر باشد که الفبا تغییرکند!» (سلام، 29/1/1376: 3).

جالب اینکه براساس مشاهدات عینی (که به‌طور کامل هم منطقی است) در روز انتخابات ریاست‌جمهوری، چون رأی‌دهنده فقط یک نفر را می‌خواست‌انتخاب‌کند (نه برای نمونه سی (30 ) نفر را در انتخابات مجلس از میان به‌فرض، پانصد ( 500 ) نفر در تهران)، پیش‌ازاینکه به حوزه رأی‌گیری واردشود، آن یک نفر را انتخاب‌کرده‌بود و مستقیم بدون اینکه بخواهد به برگه اعلام اسامی‌ چهارنفره نگاهی‌داشته‌باشد، رأی‌می‌داد! بنابراین اگر تاحدودی، ترتیب الفبایی در انتخابات مجلس، به‌طور احتمالی در آراء، تغییرهایی‌داشت، در انتخابات ریاست‌جمهوری که فقط یک نفر انتخاب‌می‌شد، به‌طور کامل بی‌تأثیر بود.

مجموعه اقدام‌های انجام‌شده که کم‌ و بیش، توهین به شعور ملت تلقی‌شد، درعمل، جز تأثیر منفی پیامدی‌نداشت؛ به‌طور نمونه در بیانیه اتحادیه انجمن‌های اسلامی ‌دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) هم، شائبه تقلب در انتخابات، به‌طبع به نفع ناطق نوری و به زیان رقیب، به‌طور تلویحی طرح‌شده‌است بنابراین ضمن پافشاری بر اینکه مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ‌به‌صراحت به قانون اساسی و همچنین نظر امام خمینی نیز، به نظر و رأی مردم وابسته است، بر رعایت قانون و قواعد رقابت سیاسی و انتخابات سالم تأکیدشده و امام (ره) در ادامه می‌افزایند:

«مع‌الاسف آنچه ما امروز از جریان انحصارطلب می‌بینیم و آشنایی که از سابقه این جناح داریم. بسیاری از موارد فوق‌الذکر را مخدوش ارزیابی‌می‌نماییم. همان‌گونه‌که همگان شاهد و ناظر هستند، این جناح به شکل پنهان و آشکار از چندین ماه قبل، اقدام به مهره‌چینی در دستگاه‌های اجرایی و نظارتی این انتخابات نموده، با هدف تحمیل فردی از افراد جناح خود، به انواع شیوه‌های غیرقانونی و نامشروع استفاده از بیشترین امکانات و حتی تربیون‌ها و دستگاه‌های تبلیغاتی و مسائل ارتباط جمعی دولتی و غیردولتی مبادرت‌ورزیده‌است. امروزه بزرگ‌ترین و اصلی‌ترین وظیفه پیروان خط امام، حفظ سلامت برگزاری انتخابات صحیح و آزاد و بیرون‌آمدن آراء واقعی مردم از صندوق‌های انتخاباتی است» (بیانیه دفتر تحکیم وحدت، ویژه‌نامه روزنامه سلام، فروردین 1376).

از همه شدیدتر و تعیین‌کننده‌تر، سخنان تاریخی و واقعیت‌ساز و سیاست‌ساز آقای ‌هاشمی ‌در خطبه‌های نماز هفته پیش از انتخابات به مجریان و ناظران انتخابات بود؛ ایشان هشدارداد:

«باید همان رأی ریخته‌شده به صندوق‌های رأی اعلام‌شود! ممکن است کسی فکر‌کند که حالا ما اگر تغییر‌هایی‌بدهیم، شخص مقبول که خودمان به او ایمان‌داریم، به‌سرکارآید، برای جامعه نفعی است ولی ضرری بنیانی دارد. تضعیف کردن اعتماد مردم، بزرگ‌ترین خیانت است به ملت و نظامی‌ که می‌خواهد با اتکای مردم، همه مشکلات را حل‌کند. ما همیشه با اعتماد مردم کارکردیم. با اعتماد مردم پیروز شدیم با اعتماد مردم در جنگ فاتح شدیم. با اعتماد مردم کشور را ساختیم؛ خوب این اعتماد این‌قدر سرمایه عظیمی ‌است؛ چه درآمدی از این باارزش‌تر است که ما به خاطر آن در دل مردم شک‌بیندازیم؟ واقعاً خیانت، قابل‌بخشش نیست و امروز، هیچ گناهی را بدتر از این نمی‌دانم که کسی به خودش حق‌بدهد که در آراء مردم دست‌ببرد یا جریان را منحرف‌کند» (اطلاعات، 28/2/1376).

پخش‌نشدن این خطبه‌ها در وقت متعارف آن از تلویزیون و موضوع (سوژه) قراردادن این سخنرانی ازسوی رسانه‌های خارجی و نیز رقبای داخلی آقای ناطق، به‌شدت بر جوّ بی‌اعتمادی دامن‌زد؛ آیت‌ا... یوسف صانعی نیز در اعلامیه خود، هرگونه تقلب در انتخابات را خیانتی بزرگ و آن را گناهی نابخشونی دانست (همشهری،30/2/1376)؛ پیامد عملی این خطبه آقای رفسنجانی در فرایند انتخابات و در چرخش فضا به ضرر آقای ناطق و نفع آقای خاتمی، ‌بسیار مهم بوده‌است زیرا چنین برداشت‌می‌شد که مسائل در چه مرحله‌ای است که افرادی از قوه قضاییه، ائمه‌جمعه شهرها و بیشتر علما و مراجع عظام و نیز غالب وزرای کابینه و نزدیک به 190 نفر از نمایندگان مجلس از آقای ناطق نوری پشتیبانی‌می‌کنند و اجبار بسیاری از رؤسای اتحادیه‌ها (سندیکاها) به اعضا در نصب عکس آقای ناطق نوری (برای نمونه در تاکسی درخصوص اتحادیه تاکسی‌رانان) و... که همگی برای حمایت از آقای ناطق است، چه دلیلی‌دارد؟؛ حمایت تلویحی صداوسیما از آقای ناطق نوری در برنامه‌های گوناگون نیز بر این شائبه دامن‌می‌زد.

از همه علنی‌تر، مسئله ترتیب اعلام اسامی ‌چهار نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری بود که برخلاف اعلام دوره‌های پیشین انتخابات ریاست‌جمهوری و مجلس شورا که به‌ترتیب حروف الفبا بود، این‌بار به این ترتیب اعلام‌شد: 1- آقای ناطق نوری؛ 2- آقای ری شهری؛ 3-آقای خاتمی و 4-آقای زواره‌ای؛ در پاسخ اعتراض به این اقدام، شورای نگهبان اعلام‌کرد که برحسب میزان آراء در شورای نگهبان معرفی‌شده‌اند.

فراتر از آن، وزارت کشور نیز در نسخه خود که در تمام شعب اخذ رأی نصب‌می‌شود، همین ترتیب غیرالفبایی شورای نگهبان را اعلام‌کرد.

افزون‌برآن، مصاحبه ناطق نوری با رادیو بی.بی.سی بود که قریب به این مضمون بود که دلیل آراء کم خویش را در انتخابات مجلس چند ماه پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری، ذکر نام خویش در آخر غهرست الفبایی چهارصدنفری نامزدهای انتخاباتی تهران دانسته‌اند (روزنامه سلام، 27/1/1376: 3).

این مسئله الفبایی با دامن‌زدن طرف‌داران رقیب مقابل در قالب لطیفه‌های مختلف، صدای اعتراض آقای رفسنجانی را درمقام رئیس‌جمهور نیز بلندکرده‌بود! روشن بود که طرف این صحبت‌ها هواداران آقای ناطق بودند و آنان را در مظان تقلب در انتخابات قرارمی‌داد وگرنه هواداران آقای خاتمی ‌که دراصل، سازوکارهای چنین کاری را دراختیارنداشتند.

این موج بدبینی، چنان عمیق و گسترده شد و چنان جوی به‌وجودآورد که حتی اگر مردم به‌واقع هم به آقای ناطق نوری رأی‌می‌دادند، دیگر مصلحت نظام این بود که برعکس آقای خاتمی‌ به‌عنوان رئیس‌جمهور اعلام‌شود زیرا درغیراین‌صورت، اعتماد عمومی، ‌چنان ضربه‌می‌خورد که جبران‌ناپذیر بود.

به‌دنبال بیانات آیت‌ا... خامنه‌ای در روز چهارشنبه، دو روز پیش از انتخابات و تأکید ایشان بر سلامت قطعی انتخابات و نیز تأیید ضمنی همه نامزدهایی که به تأیید شورای نظارت رسیده‌بودند و نفی انتساب حادثه شهرک غرب به یکی از نامزدهای انتخابات، بار دیگر، موضع آقای خاتمی ‌تقویت‌شد.

سخنرانی رهبری و اعلام سریع نتایج و پیروزی آقای خاتمی، ‌سرآغازی نوین و مجدد بر زایش دوباره و بالندگی اعتماد به مسئولان و نخبگان جمهوری اسلامی ‌و نظام اسلامی ‌بود؛ این زایش فرهنگ سیاسیِ خوش‌بینی نسبت‌به نظام و مسئولان رده بالای نظام، مقوله‌ای است که خاص فرهنگ سیاسی دوران جمهوری اسلامی ‌بوده‌است که در دوره‌های گذشته، ایران فاقد چنین سابقه‌ای است؛ آیا این تولد فرهنگ خوش‌بینی در فرهنگ سیاسی مردم استمرارداشته‌است یا اینکه برعکس، وضعیتی مقطعی بوده‌است و در فرصتی دیگر در قبال بدبینی و بی‌اعتمادی دیرینه کمر خم‌کرده‌است؟ حوادث انتخابات ریاست‌جمهوری 1388 نشان‌داد که موج جزرومدیِ بدبینی در فرهنگ سیاسی ایران، تکرارشدنی است و تجلی دیگر این بدبینیِ ساختاری و نهادینه‌شده در ذهنیت مردم در انتخابات 1388 نمایان شد.

4- سائقه عاشورا و مظلومیت در انتخابات، یکی دیگر از موارد قابل‌اشاره است: عاشورا و محرم و امام حسین و شهادت و شهید، یکی از استوانه‌های عظیم فرهنگ سیاسی ایرانیان است به‌گونه‌ای‌که گویی جزء روان ناخودآگاه ما شده‌است و ما به‌طور ناخودآگاه از آن در رفتارهای سیاسی و اجتماعی متأثر شدیم؛[1] این مقال خود بخشی مستقل می‌طلبد. قرارگرفتن انتخابات پیش‌گفته در ایام نزدیک تاسوعا و عاشورای حسینی نیز تأثیرهای عاطفی خاص خود را گذاشت؛ ازیک‌سو دوستی و محبت اهل بیت و «عترت» نزد ایرانیان و تجسم این محبت در دوستداری «سیدها» و تأثیر آن در انتخابات مردم با توجه به سیدنبودن ناطق بایدبررسی‌شود؛ محبتی که در گرماگرم ایام حسینی، تشدید و در شعارهای موزون انتخاباتی هواداران آقای خاتمی ‌نمودار می‌شد (درود بر سید فاطمی: خمینی، خامنه‌ای، خاتمی) و همچنین طبق بررسی‌های مختلف، سیدبودن آقای خاتمی ‌که با عمامه سیاه ایشان به‌طورکامل، برجسته می‌شود، دست‌کم یکی از دلایل ترجیح ایشان بر آقای ناطق نوری بوده؛ به‌طور نمونه در بیانیه انجمن اسلامی ‌معلمان آمده‌است:

«با بررسی‌های همه‌جانبه به‌عمل‌آمده... انجمن اسلامی ‌معلمان تهران... جناب آقای حاج سید محمد خاتمی ‌را [که] به فرموده امام (ره)، فردی فاضل و باتقوی و متعهدند و از سلاله سادات... می‌باشد، مورد حمایت قرارمی‌دهد (ویژه‌نامه سلام، فروردین 1376: 62).

در کنار آن، درک اینکه ساختارهای رسمی ‌انتخابات (که پیش‌تر، شرح آن آمد)، همه به زیان آقای خاتمی ‌است یا دست‌کم در سازنده‌گرایی طرف‌داران وی این‌گونه القامی‌شود، ناخودآگاه، نوعی مظلومیت را در سیمای ایشان جلوه‌گر‌می‌ساخت، مظلومیتی که با ایام مظلومیت امام حسین (ع) تقارن‌یافت و در سمت‌گیری عاطفی و احساسی مردم نمی‌توانست بی‌تأثیر نباشد. یکی از مؤیدهای دیگر درخصوص دوگانه‌سازی یزید و امام حسین (ع) یا ظالم و مظلوم و منطبق‌سازی مظلومیت سید محمد خاتمی ‌با مظلومیت امام حسین (ع)، سرمقاله مهم روزنامه سلام، سه روز پیش از انتخابات دوم خرداد در مورخ 29/2/1376 با عنوان «سید مظلوم» است؛ نویسنده از اینکه سید محمد خاتمی ‌را به لیبرال‌بودن، سازش با آمریکا و فردی که مهیاکننده تهاجم فرهنگی است، متهم‌می‌کنند و چیزی را نسبت‌می‌دهند که در ایشان نیست، شکوه‌می‌کند و پس از مشابه‌سازی مظلومیت وی با مظلومیت امام حسین (ع)، آن را با مظلومیت امام علی (ع) هم مقایسه‌کرده، درواقع، نوعی «شناخت داغ» و نوعی «عواطف داغ» به خواننده منتقل‌می‌کند:

«به‌راستی چگونه بود که وقتی امام علی (ع) را در محراب به‌شهادت‌رساندند، گروهی سؤال‌کردند مگر علی، نماز هم می‌خواند؟ امروز حکایت سید مظلوم ماست. علی و اولادش در طول تاریخ مظلوم بوده‌اند؛ این مظلومیت، بزرگ‌ترین حربه در دنیا و آخرت ما خواهدبود (سرمقاله سید مظلوم، روزنامه سلام، 29/2/1376).

این نکته، بحثی نظری و قاعده‌ای عمومی ‌است که امام خمینی هم با هوشمندی خود، آن را استخراج و بیان‌کرده‌است که «مظلومیت، محبوبیت‌می‌آورد». امام خطاب به روحانیون می‌گوید:

«همیشه در زمان طاغوت بود، ما هیچ‌کاره بودیم و شما هم هیچ‌کاره بودید و تحت فشار ظلم بودید و مظلوم، محبوب است و مظلومیت محبوبیت‌می‌آورد» (امام خمینی، صحیفه امام، ج9، 1385: 508).

 بنابراین، اول اینکه مظلومیت، محبوبیت‌می‌آورد و دوم اینکه مظلوم‌نمایی هم محبوبیت‌می‌آورد؛ یعنی لازم نیست به‌واقع، مظلوم باشید؛ کافی است به مظلومیت تظاهرکنید و تصور مظلوم‌بودن خود را در اذهان جابیندازید؛ درآن‌صورت، جامعه به آن، اقبال و توجه‌می‌کند.

 شواهدی دیگر از بدعمل‌کردن طرف مقابل که دارای چنین کارکردی است، عبارت است از مقایسه تلویحی یا تصریحی آقای خاتمی ‌با آقای بنی‌صدر در وجه مشترک آنان که جامعه مدرسین آنها را نامزد خود نکرده‌است (هفته‌نامه شما، ش7،  14/1/1376). طرح اختلاف‌های ایشان با شهید آوینی و تبلیغات رادیو و تلویزیون، ضد خاتمی ‌و به نفع ناطق، تکذیب نامه دروغین آقای مهندس میرحسین موسوی درباره اعتراض ایشان نسبت‌به درج عکس خود و آقای خاتمی ‌و نیز برهم‌زدن جلسه سخنرانی ایشان در مشهد و اقدام‌های نشریات شلمچه و لثارات، گفته‌های حمایتی ائمه‌جمعه برخی شهرها و...، مسئله حروف الفبا، علنی‌شدن حمایت عناصر حساس انتخابات و رده‌های بالای مسئولان اجرایی و نیز در مسند قدرت‌بودن آقای ناطق نوری در پست ریاست‌مجلس و خارج از گود بودن آقای خاتمی ‌و... درمجموع، سمت‌گیری عاطفی فرهنگ سیاسی مردم را به نفع آقای خاتمی ‌شکل‌دادند.

5- موضوعی دیگر که در سمت‌گیری بینشی و عاطفی فرهنگ سیاسی به نفع آقای خاتمی، ‌مؤثر بوده‌است، مجموعه‌ای از مسائل زیر است: طرح اندیشه‌های نو، حرف‌ها و برنامه‌های جدید و ظهور چهره جدید ایشان در اقبال فرهنگ جامعه به ایشان، مؤثر بوده‌اند؛ ماکیاولی نیز به این مسئله اشاره‌کرده‌است که مردم پیوسته به تحول و نوگرایی علاقه‌مندند؛ این میل به نو‌گرایی، نزد جوانان بیشتر است (عنایت، 1351: 149). در اینجا دیگر شهرت، راهگشا نیست بلکه حتی جنبه منفی پیدامی‌کند؛ ازاین‌روی، دائم بر صفحه تلویزیون ظاهرشدن و  سرزبان‌ها‌بودن در طولانی‌مدت، دیگر امتیازی محسوب‌نمی‌شود به‌ویژه که آقای ناطق، خود در درون هیئت حاکمه و برنامه‌ریزی است و دراصل در چنین حالتی، زمان به زیان او در گذر بوده‌است درحالی‌که رقیب وی، دست‌کم از حدود 3 تا 4 سال پیش، سمت و مسئولیت اجرایی نداشته‌است تا مخل محبوبیت وی باشد. همچنان‌که در دوره گذشته، در انتخابات ریاست‌جمهوری، آقای توکلی، یکی از رقبای آقای رفسنجانی توانست بیش از چهارمیلیون از شانزده میلیون رأی را به خود اختصاص‌دهد؛ زیرا چهره‌ای نو بود و حرف‌هایی تازه و انتقادی از وضعیت موجود مطرح‌می‌کرد. با تحلیل محتوای بیانات و گفتارهای دو رقیب اصلی انتخابات هفتمین دوره ریاست‌جمهوری آنچه به‌طور برجسته خود را نشان‌می‌دهد، این است که آقای ناطق نوری با توجه به اینکه دیدگاه‌هایش را در خلال مسئولیت‌های چندین ساله بیان‌کرده، درعمل، فاقد دیدگاه‌ها و حرف‌هایی جدید است و بیانات وی تاحدودی تکراری و ملال‌آور بوده‌است درحالی‌که در گفتار و نوشتار آقای خاتمی، ‌رگه‌هایی فراوان از طرح موضوع‌های تازه و نو موج‌می‌زند: حق شهروندی، جامعه مدنی، حقوق زنان، محاسن تکثر و تنوع و تساهل و ضرورت توسعه سیاسی و... حتی ابتکارهای ایشان در استفاده از اتوبوس در بازدیدهای شهری و انتخاباتی، همگی جاذبه‌داشتند.

علاوه‌براین، هواداران ایشان به‌خوبی از صنعت فرهنگ استفاده‌کردند. استفاده از زبان هنری در برنامه نیم‌ساعتی تلویزیونی ایشان، مشهود بود. برنامه آقای خاتمی، ‌به‌ویژه تیتراژ‌های گفتمانی آن از همه فراگیرتر و جذاب‌تر و مبتنی‌بر نکات ظریف هنری و روان‌شناسانه به‌منظور تسخیر اذهان و عواطف بود؛ با مقایسه برنامه ایشان با برنامه نیم‌ساعتی آقای زواره‌ای که بی‌درنگ، پس از آن پخش‌شد، این مسئله آشکار می‌شود. در برنامه آقای زواره‌ای، پشت خانه‌اش را نشان‌می‌دادند!! یا حدود 10تا15دقیقه از وقت نیم‌ساعتی به نطق‌های ایشان در سال 1362 در مجلس شورای اسلامی ‌اختصاص‌می‌یافت.

صنعت فرهنگ و تولید انبوه کارهای فرهنگی آن که قابلیت توده‌ای‌شدن را دارد، همان چیزی است که فرهنگ عامه را شکل‌می‌دهد و فرهنگ‌ساز بوده، بر رفتار سیاسی عامه، اثرگذار است. یک اثر فلسفی هیچ‌گاه درحوزه فرهنگ عامه، قابل‌مصرف نیست و در همه جای دنیا تیراژ بالاتر از چند هزار نسخه نخواهدبود ولی یک فیلم سینمایی پرحادثه و هیجان‌آور، میلیون‌ها نفر را تحت پوشش قرارمی‌دهد (محمدی، 1376 :22)؛ از این جهت، آقای خاتمی ‌نه‌تنها با گفتار خلاق و مولد و نوآور خود، خواص را بلکه با رعایت نکات هنری و صنعت فرهنگ، بینش و عواطف عوام و عامه را نیز به خود جلب‌کرد.

در همین خصوص، استفاده از ابزار ورزش و ورزشکاران محبوب نیز قابل‌اشاره است؛ زیرا رفتار و آراء آنان نیز فرهنگ‌ساز است؛ برای نمونه در برنامه آقای ناطق، آقای خادم، قهرمان المپیک، حمایت خود را از نامزدی ایشان اعلام‌کرد؛ در این راستا حمایت تیم‌های فوتبال استقلال و پیروزی درخور توجه است؛ از آن جالب‌تر، نمونه‌هایی مانند علی پروین است که در انتخابات مجلس شورای اسلامی، ‌اعلام حمایت خود را از فهرست جامعه روحانیت مبارز و هم فهرست کارگزاران بیان‌کرده‌بود و همچنین به افرادی منفرد مانند آقای غفوری فرد؛ یعنی اگر افراد مشترک در دو فهرست را کنار هم بگذاریم معلوم نمی‌شود ایشان چگونه می‌تواند به بیش از پنجاه نفر در انتخابات تهران که حداکثر سی تن می‌توانند برگزیده شوند، رأی‌‌دهد؛ ایشان در این انتخابات به‌ظاهر، حمایت خود را از هر دو آقایان خاتمی ‌و ناطق نوری اعلام‌می‌کنند! اما بعد، حمایت خود از ناطق را تکذیب‌می‌کنند (سلام، 31/2/1376: 2).

6-به مصداق ضرب‌المثل نه به خاطر «حب علی بل به خاطر بغض معاویه» که البته در هر دو مورد، شخصیت‌های مورد بحث قیاس مع‌الفارق است یا انتخاب میان «بد» و «بدتر» می‌تواند بیانگر وضعیت بخشی هرچند اندک از رأی‌دهندگان باشد. در سرمقاله روزنامه رسالت، دو روز پیش از انتخابات دوم خرداد با عنوان «انتخابات، انقلاب و ضدانقلاب» این خط تحلیل دنبال‌شده‌است که چرا همه عناصر انقلابی پشت سر آقای ناطق نوری و همه عناصر ضدانقلاب داخلی و خارجی، پشت نامزد جناح خاص (منظور سید محمد خاتمی) جمع‌شده‌اند؟. در ادامه این هواداری از آقای خاتمی ‌را نه از«حب به او بلکه از روی بغض انقلاب» ارزیابی‌می‌کند:

«سرّ اینکه حداکثر نیروی انقلاب- اگر نگوییم همه نیروهای انقلابی- امروز پشت سر آقای ناطق نوری به‌عنوان کاندیدای اصلح ایستاده‌اند، همین است که معادله رقابت انتخاباتی، چالش بین چند جناح فکری نیست. بلکه متأسفانه باید بگوییم همه کفر، پشت کاندیدای خاص، نه از روی حب به او بلکه از روی بغض به انقلاب ایستاده‌اند؛ این را نباید به حساب خوش‌شانسی رقیب بلکه باید به حساب هوشیاری دشمن گذاشت که از هر فرصتی برای ضربه به نظام سودمی‌جوید» (سرمقاله روزنامه رسالت، 31/2/1376).

برخی از این دسته از رأی‌دهندگان درخصوص انگیزه رأی خود، چنین مسئله‌ای را مطرح‌کرده‌اند یعنی برای مخالفت با آقای ناطق و رأی‌نیاوردن ایشان، به آقای خاتمی‌ رأی‌دادند یعنی به دلایلی مختلف، آقای ناطق را مناسب ‌نمی‌دانستند.

اقشاری از جامعه که دراصل، افرادی بی‌تفاوت سیاسی یا مخالف بودند نیز به تصور خود، به دلیل عدم تمایل حاکمیت با روی‌کارآمدن آقای خاتمی، به نفع ایشان به صحنه آمده‌اند. شواهد و گزارش‌هایی متواتر مبنی‌بر تبلیغات و حمایت آنها از آقای خاتمی ‌ارائه‌شده‌است؛ عکس ایشان ازسوی دختران بدحجاب شمال شهر تهران توزیع‌شده‌است (روزنامه سلام، 31/2/1376: 2) یا موارد مشابه از این جمله‌اند. البته این حمایت نمی‌تواند بهانه‌ای برای خدشه‌دارکردن آقای خاتمی‌ قرارگیرد بلکه فقط این واقعیت دیده‌می‌شود که از ایشان حمایت‌می‌کردند یا براساس انتخاب میان بد (آقای خاتمی) به‌منظور اجتناب از بدتر (آقای ناطق) یا براساس هدایت خداوندی به‌طور موقت هم که شده‌است، باطل‌هایی به راه حق رهنمون شده‌اند. با ملحق‌شدن موقتی باطل‌ها به صف حق، حق‌طلبان، مسئله‌دار نمی‌شوند؛ به‌هرتقدیر، این نیز یکی از سرچشمه‌هایی بود که به موج عظیم حمایت از آقای خاتمی ‌انجامید اما حامیان آقای خاتمی،  فقط به خانم‌های بدحجاب یا کم‌حجاب و افراد آنچنانی محدود نمی‌شود همچنان‌که در آن مقطع، برخی رزمندگان، علمای عظام، بیت شهید آیت‌الله دستغیب و بیت امام نیز از ایشان حمایت‌کرده‌اند.

7- سمت‌گیری عاطفی برخی از زنان و جوانان نسبت‌به آقای خاتمی،‌ مسئله‌ای قطعی است. برخی از جاذبه‌های آقای خاتمی ‌برای این دو قشر به مسائل سمت‌گیری بینش فرهنگ سیاسی برمی‌گردد که به آنها پیش‌تر اشاره‌شد؛ اما همان‌گونه‌که گفته‌شد، فرهنگ سیاسی، به‌طور صرف در بعد بینش‌ها و مسائل عقلایی، محدود نمی‌شود بلکه به گرایش‌ها، روحیات و عواطف نیز گره‌خورده‌است. گفته‌می‌شود ایستار برخی جوامع دست‌کم در برخی حالات، ایستار عاطفی احساسی است، نه بینش عقلایی؛ براین‌اساس برای جلب‌نظر و توجه آنان باید عواطف و گرایش‌های احساسی آنان را نشانه بروید نه بینش‌هایشان را؛ به‌طور نمونه می‌توان به جاذبه‌های رمان‌های عشقی، پلیسی در صنعت فرهنگ عامه جوامع غربی توجه‌داد  (هالوپ،1375: 173 تا 196).

 در جامعه ما نیز رگه‌های از این مقوله مشهود است برای نمونه، علاقه عامه به مطالعه صفحه «حوادث» روزنامه‌ها یا هفته‌نامه حوادث در آن روزگار که بالاترین تیتراژ نشریه را در جامعه ما به خود اختصاص‌می‌داد یا فیلم کلاه قرمزی، پرفروش‌ترین فیلم سال می‌شد؛ این نمونه‌ها گواهی قاطع بر نقش گرایش‌ها در حالاتی از جامعه ماست. در انتخابات ریاست‌جمهوری هم درحالی‌که برای آقای خاتمی، ‌شایعه ‌شده‌بود که ماهواره را آزادمی‌کند برای آقای ناطق، شایعه شده‌بود که درصورت رئیس‌جمهورشدن، چادر را اجباری‌می‌کند. آقای ناطق، خود درجمع دانشجویان دانشگاه شیراز، ضمن تقبیح جوی که ضد ایشان در میان زنان به‌وجودآمده‌است، گفت: عده‌ای ما را با طالبان مقایسه‌می‌کنند و گفته‌اند که اگر من رئیس‌جمهور شدم، چادر را اجباری‌می‌کنم درحالی‌که این دروغ است و از نظر بنده، چادر حجاب برتر است اما در این خصوص، رعایت حداقل‌ها کفایت‌می‌کند (روزنامه همشهری، 30/2/1376: 3)؛ در همین راستا هفته‌نامه شلمچه با چاپ دو صفحه بزرگ روزنامه‌ای، از مطالب خلاف اخلاق از کتاب‌هایی که در زمان صدارت وزارت ارشادی آقای خاتمی‌ به‌چاپ‌رسیده‌است (هفته‌نامه شلمچه، ش 4، خرداد 1376)، کوشید که به شخصیت آقای خاتمی ‌ضربه‌بزند. اما این کوشش، موجب شد تا در برخی موارد در مدارس و دبیرستان‌های پسرانه با استقبالی زایدالوصف مواجه شود؛ این کار که با قصد ضربه‌زدن به آقای خاتمی انجام‌شد، درعمل، گرایش‌های جوانان تازه‌بالغ را به نفع آن نامزد برانگیخت. برای درک تأثیر سکس در رفتار سیاسی، کافی است به دیدگاه‌های فروید در این خصوص مراجعه‌شود بنابراین، گرایش‌های منفی ایجادشده ازسوی رقبای ناآشنا به ظرایف جناب آقای خاتمی، درعمل به نفع ایشان تمام‌شده‌است. سرچشمه‌های مختلف با یا ضد (له یا علیه) ایشان از نقاط گوناگون به یکدیگر می‌رسند تا در کنار گرایش‌ها و عواطف مثبت مانند گرایش‌های غم‌انگیز (تراژدیک) عاشورا و محرم که به جلب عواطف به‌سوی ایشان منجرشده‌است، رأی قاطع بیست‌میلیونی ایشان را شکل و سازمان‌دهند.

نتیجه‌گیری

با مروری بر آنچه گذشت، می‌توان چنین گفت که درمجموع، در زمان مورد مطالعه سمت‌گیری بینش فرهنگی سیاسی و سمت‌گیری عاطفی فرهنگی سیاسی، هر دو به زیان آقای ناطق و به نفع آقای خاتمی‌ در گذر بود و در گذر زمان به‌رغم شهرت و محبوبیت وی، روندی نزولی طی‌می‌کند. آقای ناطق و به‌طور کلی، جناح وی در کنار آقای ‌هاشمی ‌به تصویب و تأیید برنامه پنج‌ساله اول و دوم اقدام‌کرده‌اند بنابراین نمی‌توانستند حرفی جدید داشته‌باشند برای همین، آقای ناطق از این جهت، برخلاف آقای خاتمی‌ که از گود قدرت خارج‌بوده‌است، نمی‌تواند پناهگاهی مناسب برای نارضایتی‌های ایجادشده باشد.

 آقای ناطق نوری نمی‌توانست انتزاعی صحبت‌کند یا فراجناحی مطرح شود زیرا درعمل از جناحی شناخته‌شده بود اما آقای خاتمی ‌از همان ابتدا اعلام‌کرد که با عنوان «مستقل» در انتخابات شرکت‌می‌کند بنابراین می‌توانست حمایت بسیاری از اقشار را به خود جلب‌کند و کارگزاران متشکل را نیز در کنار خود داشت؛ علاوه‌برآن با جملاتی انتزاعی که «ایران از آن همه ایرانیان است»، حمایت اقشار بسیاری از مردم را نیز جلب‌کرد. کارکرد فرهنگ بدبینی و بی‌اعتمادی با عملکرد ساده‌اندیشانه رقبا و هواداران در خدمت کسب شهرت و محبوبیت آقای خاتمی ‌قرارگرفته‌است و هرچه به زمان انتخابات، نزدیک‌تر شده‌ایم، این روند، شتابی فزاینده گرفته‌است تا با خطبه‌های آقای ‌هاشمی ‌به حد کمال خود رسیده‌است. هرچند پس از پیروزی آقای خاتمی‌ فرهنگ خوش‌بینی درحد اعلای خویش، تولدی دوباره یافته‌بود، هنوز زمینه کارکرد فرهنگ خفته بدبینی به نفع آقای خاتمی، ‌قوی بود یعنی در اقشاری از جامعه کم‌کم این باور درحال شکل‌گیری بود که آقای خاتمی ‌قصددارد اصلاحاتش را انجام‌دهد اما مشروط بر اینکه بگذارند ایشان کار‌کند! یعنی اگر انجام‌نشد، معلوم می‌شود که نگذاشته‌اند ایشان کار خود را انجام‌دهند. در ستون «الو سلام» در روزنامه سلام، مطالبی دال بر این مضمون گفته‌می‌شد؛ بنابراین، بدبینی کهن هرچند خفته همچنان در خدمت آقای خاتمی کارمی‌کرد. سمت‌گیری عاطفی- احساسی فرهنگ سیاسی در شکل مثبت و گرایش‌های نوگرانه، عاشورای حسینی و ارادت به عترت و اهل بیت و سیدها و مظلومیت امام حسین در خدمت کسب محبوبیت آقای خاتمی ‌قرارگرفته‌بود؛ همچنان‌که در شکل منفی نیز، گرایش‌های تهییج‌شده جوانان، نمونه هفته‌نامه شلمچه و شایعات و جوسازی‌های کوبنده ضد رقیب در موضوع زنان نیز در خدمت آراء آقای خاتمی ‌عمل‌می‌کرد؛ همچنان‌که برخی نیز براساس محاسبات بد و بدتر به ایشان روی‌آورده‌بودند.

با این همه درمجموع، سهم بدبازی‌کردن رقبای نخبه ایشان در شورای نگهبان و وزارت کشور و صداوسیما و جزء آن و رقبای ناآگاه ایشان و کسب شهرت و محبوبیت، بسیار زیاد است به‌گونه‌ای‌که می‌توان ازاساس، شکافی آشکار و عمیق، میان فرهنگ عامه و عمومی ‌مردم و فرهنگ رسمی ‌و واقعی نخبگان ملاحظه‌کرد، مسئله‌ای که در نوع خود، پس از انقلاب کم‌سابقه بود؛ زیرا همان رسانه‌های گروهی رادیو و تلویزیون در کانال‌های متعدد آن و مطبوعات و روزنامه‌های مختلف و حتی منابر خطبا در ایام عاشورا و محرم تاحد زیادی در فرهنگ‌سازی سیاسی ناکام مانده‌اند و فرهنگ‌سازی درکانال‌هایی دیگر صورت‌گرفته‌است یا اینکه روزنامه‌های اقلیت، این فرهنگ‌سازی را شکل‌داده‌اند (دیداری، 1376 و کریمیان، 1394: 107) با مورد پژوهشی فرهنگ سیاسی انتخابات دور هفتم ریاست‌جمهوری می‌توان به کشف قواعد رفتار سیاسی ایرانیان کمک‌کرد و از این واقعه سرنوشت‌ساز که لایه‌ای بر فرهنگ سیاسی و تاریخ سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی ‌افزود، به تعمیم‌هایی کلی می‌توان‌دست‌یافت که به برخی از آنها اشاره‌شد.



[1] . مشایخی آموزه شهادت را در فرهنگ ایرانی چنان اثرگذار می‌داند که آن را محدود به گفتمان اسلامی ‌نمی‌داند و گروه‌های سوسیالیستی را از آن متأثر می‌داند؛ وی آن را نوعی سازوکار روان‌شناسانه برای آمادگی در منازعه پرزحمت و هزینه می‌داند (مشایخی،1991: 105)

-      آلموند، گابریل و همکاران (1377)؛ چارچوبی نظری برای بررسی سیاست تطبیقی؛ ترجمه علیرضا طیب؛ چ2، تهران: مرکز آموزش و مدیریت دولتی.

-      آلموند، گابریل (1376)؛« فرهنگ سیاسی و توسعه سیاسی»، فرهنگ توسعه؛ ش 5 و6.

-      آلموند، گابریل و پاول (1376)؛ «درآمدی تاریخی به نظریه فرهنگ سیاسی»؛ ترجمه هوشنگ جیرانی؛ همشهری، ش 1259، ص 6.

-      ادیب، محمدحسین (1374)؛ جامعه‌شناسی ایران؛ تهران: نشر هشت‌ بهشت.

-      انصاف‌پور، غلامرضا (1363)؛ ایران و ایرانی (تحقیقی در یک‌صد سفرنامه خارجی)؛ تهران: کتاب‌فروشی زوار.

-      ایزدی،  محمدعلی (1382) ؛ چرا عقب مانده ایم؟ تهران  نشر علم.

-      بازرگان، مهدی (بی‌تا)؛ سازگاری ایرانی به‌صورت ضمیمه کتاب روح ملت‌ها؛ نوشته آندره زیگفرید؛ تهران: شرکت سهامی ‌انتشار.

-      بشیریه، حسین (1380)؛ آموزش دانش سیاسی؛ تهران: نگاه معاصر

-      جعفرپور، رشید (1392)؛ مطالعه تطبیقی فرهنگ سیاسی ایران در دوره قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی‌، پایان‌نامه دکتری؛ دانشگاه امام صادق (ع).

-      جمال‌زاده، محمدعلی (1335)؛ خلقیات ما ایرانیان؛ تهران: فروغی.

-      خمینی، روح اله (1358) ؛ صحیفه امام  ؛ تهران  موسسه تنظیم و نشر امام خمینی ، جلد9.

-      دیداری، اکرم (1376)؛ «روزنامه و انتخابات مجلس پنجم»، فصلنامه رسانه.

-      «سرمقاله»، روزنامه رسالت؛31/2/1376.

-       «سرمقاله»، روزنامه سلام؛ 29/2/1376.

-      سریع‌القلم، محمود (1392)؛ فرهنگ سیاسی ایران؛ تهران: فرزان‌روز.

-      عنایت، حمید (1351)؛ بنیاد فلسفه سیاسی در غرب؛ تهران: دانشگاه تهران.

-      قیصری، نوراله و ابوالفضل شکوری (1381)؛ «فرهنگ سیاسی: پژوهشی در ساختار و تحولات نظری یک مفهوم»، فصلنامه دانشگاه مفید.

-      کاظم‌زاده ایرانشهر، حسین (1335)؛ تجلیات روح ایرانی؛ تهران: اقبال.

-   کریمیان، علیرضا (1394)؛ رسانه‌های جمعی و ثبات سیاسی در حمهوری اسلامی ایران با تأکید بر روزنامه‌های سراسری، پایان‌نامه دکتری دانشکده حقوق و علوم سیاسی؛ دانشگاه علامه طباطبایی.

-      گل‌محمدی، احمد (1394)؛ فرهنگ سیاسی؛ تهران: دانشگاه علامه طباطبایی.

-      مجموعه مقالات سمینار ادبیات انقلاب اسلامی‌(1373)؛ تهران: سمت.

-      محمدی، مجید (1376)؛ «فرهنگ عامه»، ماهنامه توسعه؛ ش22.

-      وبر، ماکس (1374)؛ روحیه سرمایه‌داری و اخلاق پروتستانتیسم؛ تهران: سمت.

-      ویژه‌نامه روزنامه سلام؛ فروردین 1376.

-      هالوپ، رنالته (1375)؛ آنتونیو گرامشی: فراسوی مارکسیسم و پسامدرنیسم؛ ترجمه محسن حکیمی؛ تهران: نشر خجسته.

-      هفته‌نامه شلمچه (1376)؛ سال دوم، ش9.

-      هفته‌نامه شما، ارگان جمعیت مؤتلفه اسلامی، ش 7، 14/1/1376.

  1. منابع انگلیسی
-       Almond,  (eds)  (2000) Comparative Politics Today, new York: Longman.

-       Almond, G.A and s. Verba  (1963) The Civic Culture: Political Attiudes And Democracy in Five Nations,: ng: Princeton university press.

-       Samih k. farsoun and Mehrdad mashayekhi, (eds) (1991) Iran political culture in Islamic republic Iran, hondon and new York.