شکل گیری گروه های ضدسیستمی در شبکه ژئوپلتیک جهان اسلام

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه روابط بین‌الملل دانشگاه تهران

2 کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه تهران

چکیده

شبکه‌های منطقه‌ای، بنابر ویژگی‌های خود، شرایط متفاوتی را برای شکل‌گیری و یا رشد گروه‌های ضدسیستمی فراهم می‌کنند. نظم‌های منطقه‌ای به لحاظ پایداری، امنیت، ثبات و پویایی یکسان نبوده و با معماهای امنیتی مختلفی روبه‌رو هستند. امروزه جهان اسلام، به عنوان یک شبکه منطقه‌ای، با انبوهی از چنین گروه‌هایی مواجه است. لذا یکی از مهم‌ترین موضوعات، علل شکل‌گیری این گروه‌ها در نظم‌های منطقه‌ای، از جمله در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام است که محور پژوهش حاضر را شکل می‌دهد. گروه‌های ضدسیستمی چندبعدی بوده و به عنوان یک پدیده اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مطرح هستند. بر این مبنا نویسندگان این استدلال را مطرح می کنند که جهان اسلام دارای موقعیت کانونی در نظم جهانی بوده و به همین دلیل قدرت مداخله گر نسبت به کنترل نظم آن بسیار حساس می باشند و با بهره گیری از ساختار نامنسجم شبکه منطقه ای جهان اسلام، در راستای تحقق سیستم کنترل نظم مورد نظر خود، گروه‌های ضدسیستمی را ایجاد کرده است. در همان حال در سطح اجتماعی منطقه نیز گروه های مقاومتی در مقابل سیاست های منطقه ای مداخله گر ایجاد شده اند. گونه های متعددی ار چنین گروهایی، مانند گروه های ابزاری و مقاومتی یا دفاعی و تهاجمی در شبکه منطقه ای اسلام ایفای نقش می کنند. .برخی از این گروه ها، به تحقق کارکردهای کنترلی قدرت مداخله گر کمک می کنند.در این مقاله با بهره گیری از روش مطالعه موردی با تقدم نظریه، فرضیه مورد بررسی قرار می گیرد .

کلیدواژه‌ها


پس از جنگ جهانی دوم، با فروپاشی نظم جهانی اروپامحور و تثبیت نسبی مرزبندی شبکه‌های منطقه‌ای، به‌تدریج نظم‌های منطقه‌ای متمایز در اروپا، آفریقا، جهان اسلام، آسیای جنوب‌شرقی، آسیای مرکزی و قفقاز و مابقی نقاط جهان شکل‌گرفتند اما فرایند امنیتی‌شدن در همه این مناطق، به‌طور یکسان پیش‌نرفته و ازاین‌رو، نظم‌های منطقه‌ای، از لحاظ امنیت، ثبات و پویایی، روی یک طیف قرارمی‌گیرند که در یک سر آن، مناطق امن و در سر دیگر آن، مناطق آشوب قراردارند. «مناطق امن»، مناطق نظم، امنیت، ثبات و پویایی بوده، «مناطق آشوب»، مناطق جنگ، بی‌نظمی، ناامنی، بی‌ثباتی و جماد هستند؛ در این میان، جهان اسلام یا به‌عبارت‌دقیق­تر، بخشی عمده­ از جهان اسلام، به حوزه آشوب و بی­نظمی تبدیل‌شده‌است و دو جریان بزرگ در آن خودنمایی‌می­کند: ازیک‌سو، حضور قدرت­های مداخله‌گر در نظم یادشده، بسیار زیاد است که خود، تغییر نظم جهان اسلام را در دستور کار دارند و ازسوی‌دیگر، حضور گروه­های ضدسیستمی است که نظم موجود را به‌رسمیت‌نمی‌شناسند؛ در این میان، بخشی از این گروه­ها در داخل جریان نظم مداخله­گر و همگام با خواسته­های آن قرارمی­گیرند؛ این در حالی است که بخشی از گروه­های ضدسیستمی جهان اسلام، جنبه مقاومتی دارند و برای بقا و حفظ گستره­هایی می­جنگند که جریان نظم مداخله‌گر یا قدرت­های هم‌پیمان آن، قصددارند، آنها را تغییردهند یا براندازند.

با وجود سابقه طولانی، نقطه عطف در تاریخ گروه‌های ضدسیستمی به دوران جنگ سرد و پس از آن، به‌خصوص پس از 11 سپتامبر 2001 بازمی‌گردد؛ در این دوره، گروه‌های ضدسیستمی، در سطوح فراملی و فروملی و به اشکال تهاجمی و تدافعی، در نظم‌های منطقه‌ای آشوب و به‌خصوص در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام شکل‌گرفته‌اند؛ مصداق گروه‌های ضدسیستمی در این دوره، گروه‌هایی مانند «جنبش ظفار، طالبان، القاعده، النصره، داعش، بوکوحرام، جیش­الاسلام، ارتش آزاد سوریه، جیش‌العدل، جندالله و مجاهدین خلق»، درجایگاه گروه­های ضدسیستمی تهاجمی و «حزب‌الله، حوثی‌های یمن و گروه‌های مقاومت فلسطینی»، به‌عنوان گروه‌های ضدسیستمی تدافعی هستند.

وجه تمایز گروه‌های ضدسیستمی در این دوره با دوره‌های پیشین، در قدرت‌گیری، نفوذ و دستیابی این گروه‌ها به فناوری و تسلیحاتی است که تا پیش از آن در انحصار واحدهای دولتی بود؛ این امر، توان تجزیه‌و‌ترکیب گروه‌های ضدسیستمی را در مناطق آشوب افزایش‌داده‌است و در حلقه‌هایی از این مناطق، قدرت و گستره نفوذ این گروه‌ها، حتی نسبت‌به برخی واحدهای حکومتی افزایش‌یافته‌است؛ به‌طورکلی، امروزه گروه‌های ضدسیستمی، در شکل‌دهی به ساخت فیزیکی و فرایندهای نظم جهان اسلام، نقشی مهم دارند و حتی در حلقه‌هایی از کنش‌گران دولتی نیز مؤثرتر عمل‌می‌کنند؛ این امر، موجد این پرسش می­شود که «دلیل شکل‌گیری گروه‌های ضدسیستمی در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام چیست؟».

گروه­های ضدسیستمی، موضوع بررسی بخشی از ادبیات روابط بین­الملل و مطالعات منطقه­ای بوده‌است. وینسی (2009) در کتاب خود به بررسی نقش گروه­های مسلح در سیستم موازنه قدرت، در چارچوب نظریه نوواقع­گرایی والتز می­پردازد؛ این نویسنده، گروه­های مسلح را در طبقه کنش‌گران غیردولتی قرارمی­دهد اما معتقد است که آنچه این گروه­ها را از سایر کنش‌گران غیردولتی متمایزمی­کند، بهره‌مندی آنها از توان حکمرانی منسجم[1]، سیستم اقتصادی منسجم، توان برانگیختن اعضای خود و به‌خصوص، قدرت نظامی است که باعث نوعی خودمختاری و «حاکمیت عملی»[2] برای این گروه­ها شده‌است؛ این ظرفیت­ها موجب توانمندی این گروه­ها در تعیین ساخت سیستم موازنه قدرت بین­المللی شده‌است. نویسنده معتقد است که گروه­های مسلح نیز، همانند کنش‌گران دولتی، به‌وسیله محدودیت­های ساختاری، برانگیخته می‌شوند و به‌دنبال قدرت و تضمین بقای خود در شرایط آنارشیک نظام بین­الملل هستند و در این راستا به «موازنه بخشی»[3] و گاهی «همراهی»،[4] به‌وسیله «اتحادهای غیررسمی»[5] با دیگر کنش‌گران می­پردازند (Vinci, 2009).

گامبیل (1998) در مقاله خود، معتقد است که دولت‌ها و بازیگران غیردولتی در جهان اسلام گروه‌های تروریستی را به دو صورت «تروریسم آزادی‌بخش»[6] و «تروریسم استراتژیک»[7] به‌عنوان نوعی ابزار سیاسی برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، ضد یکدیگر به‌کارمی‌گیرند که این امر، باعث به‌وجودآمدن «موازنه وحشت»[8] میان کشورهای جهان اسلام شده‌است (Gambill, 1998: pp. 51- 66).

الرشید (1393) با نوعی «رویکرد گفتمانی»[9] به ریشه‌های تفکری جریان‌های اسلامی در فضای اجتماعی عربستان سعودی می‌پردازد و معتقد است که این جنبش‌ها گونه‌ای از جنبش‌های اجتماعی هستند که در واکنش به یک یا چند عامل از میان عواملی متعدد مانند استعمار غرب، انحطاط فکری و استبداد داخلی، سکولارسازی شتاب‌زده جوامع اسلامی، شکست‌های نظامی مسلمانان از بیگانگان و انحطاط درونی و نیز با تکیه بر اسلام، به‌عنوان خاستگاه فکری و الگوی نجات‌بخش پدیدآمده‌اند (الرشید، 1393).

رابینسون و همکاران (2006)، در اثر خود اصطلاح «تروریسم اسلامی»[10] را چهارمین موج تروریسم فراملی، پس از «تروریسم چپ»[11] می‌دانند و معتقدند که هر دو موج تروریسم به‌وسیله فشارهای اجتماعی ناشی از مرحله انتقالی توسعه و نیز فرصت‌های سیاسی خلق­شده به‌وسیله راست سیاسی در حال صعود، برانگیخته شده‌اند (Robinson, Crenshaw & Jenkins, 2006: pp. 2009- 2026).

پاپ (2005) در کتابی که درزمینه تروریسم انتحاری نوشته‌است، این استدلال را مطرح‌می‌کند که «تروریسم انتحاری»[12] ازاساس، واکنشی به اشغالگری خارجی، مانند استقرار سربازان آمریکایی در شبه‌جزیره عربستان است (Pape, 2005).

ساویون و فیلیپس (2009)، در مقاله خود به تبیین علت «تروریسم فراملی»[13] پرداخته‌اند و در این خصوص، دو فرضیه را مطرح‌می‌کنند: فرضیه اول، این است که دموکراسی‌ها به دلیل نوع رژیم سیاسی آسیب­پذیر حاکم بر خود، یعنی دموکراسی، مستعد تروریسم فراملی هستند و فرضیه دوم آنها این است که دموکراسی‌ها به دلیل پیگیری سیاست خارجی کنشی که در صحنه سیستم بین‌الملل پیشه‌کرده­اند، مانند تلاش برای دموکراسی­سازی در خارج از مرزهای خود، مستعد تروریسم فراملی می‌شوند؛ این دو نویسنده، در پایان پژوهش خود، فرضیه اول را ابطال و فرضیه دوم را اثبات‌می­کنند (Savun & Phillips, 2009: pp. 878- 904).

مالکا (2008) در اثر خود به بررسی رابطه میان حزب‌الله و گروه‌های مقاومت فلسطینی با رژیم صهیونیستی در سیستم بازدارندگی نامتقارن می‌پردازد؛ وی معتقد است که دو عامل «ضعف قدرت»[14] طرف قوی­تر و ظرفیت «قدرت ضعیف»[15] در خلق قدرت عملیاتی برای بازداشتن طرف قوی‌تر، موجب عملکرد سیستم بازدارندگی نامتقارن در رابطه میان رژیم صهیونیستی با گروه‌های مقاومت شده‌است (Malka, 2008).

با وجود نکاتی مثبت که در پژوهش­های بررسی­شده وجوددارد، تقلیل‌گرایی و نگاه تک­علتی به مسئله، توجه صرف به ریشه‌های اندیشگی و گفتمانی در شکل‌گیری گروه‌های ضدسیستمی، عدم یک نگاه سیستمی و فراگیر و یکسان‌شماری گروه‌های ضدسیستمی، به‌عنوان کنش‌گران غیردولتی، با کنش‌گران دولتی، ازجمله ناکارآمدی­های اساسی ادبیات موجود است لذا هدف پژوهش حاضر، این است تا با نگاهی سیستمی و کل‌نگر به تبیین عوامل بی‌ثبات‌کننده و ثبات‌بخش و علل شکل‌گیری و تداوم گروه‌های ضدسیستمی در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام، با توجه به عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی درون­منطقه­ای و برون‌منطقه‌ای بپردازد.

بر این مبنا پژوهش حاضر بر این ادعاست که جهان اسلام، دارای موقعیت کانونی در نظم جهانی بوده، به همین دلیل، قدرت مداخله‌گر نسبت‌به کنترل نظم آن، بسیار حساس است و با بهره‌گیری از ساختار نامنسجم شبکه منطقه‌ای جهان اسلام، درراستای تحقق سیستم کنترل نظم موردنظر خود، گروه‌های ضدسیستمی را ایجادکرده‌است؛ در همان حال در سطح اجتماعی منطقه نیز، گروه‌های مقاومتی در مقابل سیاست‌های منطقه‌ای مداخله‌گر ایجادشده‌اند؛ به این سبب، سه جریان اساسی، درون نظم یادشده شکل‌گرفته­اند: ازیک‌سو جریان ناشی از نظم جهانی است که به دلیل ضعف ساختاری و فرایندی، برای ورود به جهان اسلام اجازه‌می­یابند و ازسوی‌دیگر، گروه­های ضدسیستمی است که بخشی از آنها به دلیل عوامل محرک داخلی و نظم مداخله­گر، فعال می­شوند و بخشی نیز برای مقاومت در برابر جریان­های ناشی از نظم مداخله­گر یا مقابله با کنش­های مخرب چنین قدرت­های مداخله­گری در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام شکل‌می­گیرند.

به‌منظور بررسی فرضیه مقاله  از روش مطالعه موردی با تقدم نظریه استفاده ‌شده‌است و با یک نگاه سیستمی و با استفاده از مدل‌سازی به تبیین و توضیح موضوع پژوهش پرداخته شده‌است ؛ به این سبب، ابتدا مبانی و مدل نظری درخصوص چرایی شکل‌گیری گروه‌های ضدسیستمی در نظم‌های منطقه‌ای ارائه‌می‌شود و پس از آن، شبکه منطقه‌ای جهان اسلام، مورد کاوش علمی قرارمی‌گیرد.

الف- مبانی نظری

امروزه با توجه به تحول سیستم بین‌الملل، سه موضوع نظم‌های منطقه‌ای، کنترل و مدیریت سیستم‌های منطقه‌ای و شکل‌گیری و کارکرد گروه‌های ضدسیستمی در نظم‌های یادشده، ازجمله دستور کار پژوهشی نوین محسوب‌می‌شود که در این خصوص، ادبیات روابط بین‌الملل، دارای غنای لازم نیست. تا پیش از سال 1500 میلادی، پویش­های امنیتی پیشامدرن در قالب سیستم­های چندگانه به‌طورتقریبی مجزا، اما نه‌ منطقه­ای عمل‌می­کردند. در دوره میان 1500 تا 1945، سیستم بین­الملل اروپایی جهانی شد و قدرت­های اروپایی بر آفریقا، آسیا و جهان اسلام، مسلط شدند. با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز استعمارزدایی و فروپاشی نظم جهانی اروپامحور، به‌تدریج نظم­های منطقه­ای در آفریقا، آسیا و جهان اسلام، متأثر از پویش­های درون­منطقه­ای و برون­منطقه­ای شکل‌گرفتند و با پایان جنگ سرد در 1989، پویش­های منطقه­ای با آزادی عملی به‌مراتب بیشتر عمل‌کردند (بوزان و ویور، 1388: 24 تا 30؛ قاسمی، 1390: 25)؛ اما این امر، به معنای استقلال کامل نظم­های منطقه­ای در تعیین فرایندهای درونی خود نبوده، این مناطق در عین استقلال نسبی، دارای ارتباط متقابل با یکدیگرند؛ ازین­رو می­توان سیستم بین­الملل را به سیستمی مسلط یا سیستم کنترل جهانی و سیستم­های تابع را به‌عنوان نظم­های منطقه­ای تقسیم‌کرد که میان آنها از لحاظ کارکردی، فرایندهای کنترلی، محیط عملیاتی مشترک و منابع مشترک مورد استفاده ارتباط و کنش متقابل متقارن یا نامتقارن، برقرار است (قاسمی، 1391: 218 و 219).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 1: تعامل سیستم مسلط و سیستم‌‌های تابع

اگرچه سیستم بین­الملل، متشکل از نظم­های منطقه­ای متعامل است، این امر به معنای یکسانی مناطق نبوده، ازاین­رو می­توان نظم­های منطقه­ای را از لحاظ نظم، امنیت، ثبات و پویایی در طول یک طیف قرارداد که مناطق امن و مناطق آشوب در دو سر آن قرارمی­گیرند. نظم­های منطقه­ای امن،  «منطقه صلح، نظم، ثبات و پویایی» و نظم­های منطقه­ای آشوب، «منطقه جنگ، بی­ثباتی، ناامنی، بی‌نظمی و جماد» هستند (Singer & Wildavsky, 1993)؛ به‌علاوه، گونه­هایی متعدد از سازه‌های شبکه منطقه­ای وجوددارند که هریک، الزام‌های مختص به خود را دارایند.

در نظم پیچیده جهانی، نظم­های منطقه­ای با متغیرهایی نوین مواجه‌اند؛ ازجمله می­توان به تغییر در سیستم کنترل نظم یا به‌عبارتی، تغییر در کارگزاران تأثیرگذار بر نظم و مدل، قواعد و الگوریتم کنترل در سطح منطقه­ای اشاره‌کرد؛ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در کنترل نظم­های منطقه‌ای، پیدایش گروه‌های ضدسیستمی است که درعمل، سیستم کنترل نظم را در شبکه­های منطقه­ای با واقعیاتی جدید مواجه‌ساخته‌است؛ ازین­رو در ادبیات نظری روابط بین­الملل، پرداختن به علل شکل‌گیری گروه­های ضدسیستمی و تأثیرگذاری آنها بر سیستم کنترل نظم، امری بسیار ضروری است که درعین‌حال، تاحدی مغفول‌مانده‌است.

درخصوص معادله علل شکل­گیری چنین گروه­هایی به سطوحی مختلف، شامل فروپاشی شبکه­های ملی واحدهای منطقه­ای، ناکارآمدی ساختاری منطقه و دینامیک جهانی قدرت                    می­توان‌رجوع‌کرد؛ یکی از مهم‌ترین ابعاد نظری درزمینه شکل­گیری این گروه­ها به پیوند میان سطوح سیستم و درنتیجه، تداخل الگوهای نظم و پیامدهای آن، مربوط است. سیستم بین­الملل، دارای قواعد بنیادین و به‌تبع آن، دینامیک­ها و چرخه­هایی است که سازه­های منطقه­ای، حاصل کارکرد مشترک چنین دینامیک­هایی است؛ ازسوی‌دیگر، الگوهای نظم در سطوح مختلف، پیوندی ناگسستنی با یکدیگر دارند. چرخه­های متعدد در سطوح مختلف و پیوند آنها، در قالب چرخه­های فوقانی و تحتانی، از مشخصه­های نظم چندسطحی در سیستم بین­الملل است که بر این اساس، چرخه جهانی و چرخه­های منطقه­ای در کنش متقابل هستند؛ ازسوی‌دیگر، نوع کنش میان آنها به سازه­های هر سطح، ثبات و بی­ثباتی در هریک از سازه­ها و سطح و میزان انسجام درون آنها بستگی‌دارد.

در این میان، کنترل سیستم نیز چندسطحی است به این معنا که جریان کنترلی از چرخه و سازه فوقانی سیستم، به‌عنوان کل، به سمت چرخه­ها و سازه­های فرعی در جریان است؛ این امر، به‌خصوص در سیستم­های آنارشیک صدق‌می­کند. شدت جریان کنترل از سطح فوقانی به سطوح تحتانی، از عوامل زیر، متأثر است:

1- شدت تمرکز قدرت در سیستم کنترل مرکزی یا چرخه فوقانی؛

2- میزان حساسیت و وابستگی شبکه جهانی به جریان‌های واردشده از نظم منطقه­ای؛

3- میزان ضعف و عدم انسجام ساختاری در سطوح تحتانی یا شبکه­های منطقه­ای؛

4- نوع فرایندها و روند نقاط فازی در چرخه­های منطقه­ای و تأثیر آن بر گذار در چرخه‌های فوقانی قدرت، در سطح جهانی.

در این میان، سیستم کنترل نظم در سیستم­های تابع، دارای دو وجه است:

1- وجه متمایزکننده: به ممیٌزهای یک شبکه منطقه­ای خاص اشاره‌دارد که به‌تبع، گونه‌ای خاص از سیستم کنترل را که با منطق حاکم بر سیستم منطبق باشد، اقتضامی­کند.

2- وجه پیونددهنده: نشان­دهنده و جریان کنترل از چرخه فوقانی به چرخه­های منطقه­ای است. در قالب مدل پیوند، «سیستم کنترل­کننده مرکزی» به‌دنبال مشارکت، مداخله و درصورت امکان، طراحی سازه سیستم کنترل نظم سیستم­های تابع است و حفره­های ساختاری سیستم­های تابع مداخله قدرت مداخله­گر را تسهیل‌می­کند.

به‌طورکلی، بستگی چرخه­های فوقانی قدرت به چرخه­های حاکم بر سیستم­های تابع و نیز ساختار نامنسجم ژئوپلتیک، ژئوکالچری، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک این سیستم­های فرعی، مداخله قدرت مداخله­گر و به‌تبع، سیستم کنترل نظم تحمیلی را ایجاب و تسهیل‌می­کند. قدرت مداخله­گر در جهت شکل­دهی به روند چرخه تحتانی قدرت، گروه­های ضدسیستمی تهاجمی را به نظم­های تبعی واردمی­کند؛ در مقابل این جریان، گروه­های ضدسیستمی تدافعی و مقاومتی شکل‌می‌گیرند که با حمایت واحدهای تجدیدنظرطلب به عملکرد طبیعی چرخه تحتانی کمک‌می‌کنند.

1- جایگاه و ساختار ژئوپلتیک

رودلف کیلن[16]، اصطلاح ژئوپلتیک را برای اولین‌بار، در معنای نقش عوامل جغرافیایی در تعیین رفتار ملی به‌کاربرد (Dodds, 2007: p. 22). درخصوص نظم­های منطقه­ای، تعاریف غالب از ژئوپلتیک، بر نقش تعین­بخش عوامل جغرافیایی منطقه­ای بر سیاست خارجی و قدرت کنش‌گران سیستم بین­الملل و نقش آن در چرخه جهانی و منطقه­ای قدرت تأکیدمی­کنند (مجتهدزاده، 1391: 22 و23، 138و 139؛ Cohen, 1973: p. 33; Chapman, 2011: p. 3; Guiora, 2014: p. 8). اسپایکمن، اهمیت عامل جغرافیا را این‌گونه بیان‌می‌کند: «جغرافیا اساسی‌ترین عامل در سیاست خارجی است زیرا پایدارترین است» (Spykman, 1944: p. 41).

به‌طورکلی، جایگاه ژئوپلتیک نظم منطقه­ای، به نقش منطقه در چرخه جهانی قدرت اشاره‌دارد؛ در این راستا مکیندر بر نقش منطقه «هارتلند» و اسپایکمن بر نقش منطقه «ریملند» در چرخه جهانی قدرت تأکید‌می­کنند (Mackinder, 1962: p. 150; Spykman, 1944: p. 43)؛ ساختار ژئوپلتیک نیز به ساختار و میزان انسجام مرزبندی­های درون­شبکه­ای یا بین­شبکه­ای ژئوپلتیک و توان منطقه در عرضه منابع سرزمینی اشاره‌دارد. حساسیت ژئوپلتیک نظم منطقه­ای، پیامدهای زیر را به‌ویژه درخصوص درگیرشدن فدرت مداخله‌گر در نظم‌های یادشده به‌دنبال‌دارد:

1- افزایش مداخلات خارجی در منطقه؛

2- افزایش ضریب حساسیت منطقه نسبت‌به ورودی­های بیرونی؛

3- عدم تکامل منطقه به‌صورت طبیعی و وجود ساختارها و فرایندهای ناقص منطقه­ای؛

4- تعارضی‌بودن الگوهای رفتاری واحدهای درگیر در منطقه؛

5- محوریت مدیریت تعارض‌ها در سازوکار­های کنترلی نظم منطقه­ای؛

6- محدودیت همکاری­های درون­منطقه­ای؛

7- آسیب­پذیری واحدهای محور در شبکه ژئوپلتیک؛

8- آسیب­پذیری مرزهای سرزمینی؛

9- آسیب­پذیری نظام­های سیاسی از طریق براندازی و جنگ؛

10- هدف قرارگرفتن ساخت فرهنگی، هویتی و قومی منطقه در قالب راهکارهای غیرمستقیم؛

11- پایگاه­سازی در منطقه به‌وسیله قدرت یا قدرت­های خارجی (قاسمی، 1390: 296).

2- جایگاه و ساختار ژئوکالچری

دیدگاه ژئوکالچری، با کتاب برخورد تمدن­ها، اثر ساموئل هانتینگتون، به‌طور ویژه­ای برجستگی‌یافت. هانتینگتون بر تأثیر نیروهای ژرف فرهنگ و هویت، در شکل­دهی به سیاست جهانی و فرایندها و تحولات آن تأکیددارد و درگیری‌های تمدنی را آخرین مرحله تکامل درگیری در جهان نو می­داند (Huntington, 1996: pp. 20- 21؛ امیری وحید، 1374: 22 و23). جایگاه ژئوکالچری به موقعیت یک منطقه، درون ساختار ژئوکالچری نامنسجم جهانی و میزان حساسیت سیستم مسلط به فرایندهای فرهنگی و هویتی درونی یک منطقه خاص اشاره‌دارد؛ علاوه‌بر اختلاف‌های میان‌تمدنی، ساختار مناطق تمدنی نیز به‌طور کامل، یک­دست نبوده و هریک از تمدن‌های متخاصم، خرده‌فرهنگ‌هایی مختلف را درون خود جاداده‌اند (قاسمی، 1390: 47 و 48).

دینامیک هویت و فرهنگ، موجد سازه­های شبکه­ای ژئوکالچری، درون سیستم بین­الملل است؛ در این میان، سازه ژئوکالچری جهانی، تحت تأثیر قدرت ژئوکالچری درون دینامیک یادشده قراردارد. چینش سازه­های ژئوکالچری در کنار یکدیگر و استحکام و انعطاف ساختاری می­تواند الگوی روابط میان آنها را شکل‌دهد؛ در این میان، وجود خطوط گسل بین نظم ژئوکالچری مسلط و نظم یا نظم­های ژئوکالچری تبعی، موجد تعارض و همچنین الگوی مداخلات مداخله­گر در نظم‌های تبعی است.

3- جایگاه و ساختار ژئواکونومیک

مباحث ژئواکونومیک با «نظریه سیستم جهانی»[17] والرشتاین پیوندیافته‌است (ر.ک قاسمی،1392: 12 و42)؛ از این زاویه، بر تأثیر ساختار و زیربنای اقتصادی بر سیاست و قدرت کنش‌گران بین‌المللی و از این طریق، روی ساختار ژئوپلتیک نظم منطقه­ای تأکیدمی­شود؛ درواقع، ژئواکونومیک ادامه منطق ژئوپلتیک است، با این تفاوت که برخلاف ژئواکونومیک که بر فعالیت سیاسی- نظامی متمرکز است، بر قدرت اقتصادی تأکیدداشته، علاوه‌بر کنش‌گران دولتی، کنش‌گران غیردولتی را نیز مدنظردارد (Soilen, 2012: p. 2)؛ از این چشم­انداز بر جایگاه کارکردی نظم منطقه­ای در شبکه اقتصاد جهانی، ارتباط کارکردی نظم­های منطقه­ای و چرخه هژمونیک سیستم جهانی ازیک‌طرف و میزان انسجام ساختار شبکه ژئواکونومیک نظم منطقه­ای، ‌ازطرف‌دیگر تأکیدمی­شود (Kegley & Shanoon, 2011: pp. 52- 53). جایگاه ژئواکونومیک یک نظم تبعی، تعیین­کننده میزان حساسیت سیستم اقتصادی مسلط به روندهای حاکم در آن است و ساختار نامنسجم ژئواکونومیک نیز می­تواند مداخله قدرت مداخله­گر را تسهیل‌کند.

4- جایگاه و ساختار ژئواستراتژیک

همچنین، نظم­های منطقه­ای با ژئواستراتژی پیونددارند. ژئواستراتژی، نقش عوامل جغرافیایی را در تدوین راهکارها (استراتژی‌ها)، به‌طور اعم و استراتژی‌های نظامی، به‌طور اخص مطالعه‌می‌کند (عزتی، 1391: 10). درحالی‌که ژئوپلتیک به تأثیر متغیرهای جغرافیایی بر تصمیم‌گیری‌های سیاست خارجی کنش‌گران، به‌طورکلی می‌پردازد، در ژئواستراتژی، به نقش متغیرهای جغرافیایی در تصمیم‌گیری‌های نظامی برای جنگ، دفاع یا تهاجم پرداخته‌می­شود.

جایگاه ژئواستراتژیک، به میزان نقش منطقه در تعیین نتیجه جنگ­های هژمونیک جهانی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2: ساختار ژئواستراتژیک مناطق امن و آشوب

اطلاق‌می‌شود؛ در این زمینه، ماهان به نقش مناطق بحری در تعیین چرخه­های هژمونیک جهانی تأکیدمی­کند (Mahan, 1890; Chapman, 2011: p. 19)؛ ساختار ژئواستراتژیک نیز به وضعیت بندهای عملیاتی درون شبکه منطقه­ای اشاره‌دارد. جایگاه منطقه در صحنه عملیات جهانی آن را به حوزه تصمیم‌گیری استراتژیست برای مداخله و کنترل چنین مناطقی واردمی‌کند.

5- قدرت مداخله­گر

سیستم بین­الملل، متشکل از نظم­های منطقه­ای است که در همه این مناطقِ قدرت یا قدرت­های مداخله­گر، به‌نسبت حساسیت جایگاه و عدم انسجام ساختاری نظم منطقه­ای حضوردارد. بری بوزان، با به‌کارگیری مکتب انگلیسی در سطح منطقه­ای، نهاد مدیریت قدرت­های بزرگ را به دو نوع «مدیریت قدرت بزرگ از سطح جهانی به سطح منطقه‌ای»[18] و «مدیریت قدرت بزرگ منطقه‌ای در درون منطقه»[19] تقسیم‌می­کند؛ وی معتقد است که نوع اول مدیریت قدرت­های بزرگ، معلول دو عامل فشار خارجی[20] و کشش تقاضای محلی[21] است (Buzan & Pelaez, 2009: p. 100).

 کاتزنشتاین، معتقد است که پس از جنگ سرد و با افول «منطقه­گرایی بسته»[22]، شاهد «منطقه‌گرایی آمریکامحور»[23] و ایجاد «مناطق پرمنفذ»[24] هستیم که براساس آن «امپراتوری آمریکا بلبرینگی در وسط یک چرخ، با تعداد زیادی از سیم‌پره‌های منطقه‌ای است» که می­توان آن را به‌صورت مدل «مرکز- اسپوک» ترسیم‌کرد (Katzenstein, 2005: pp. 22, 43- 44).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 3: مدل مرکز- اسپوک در جهان مناطق

بر این اساس، قدرت مداخله­گر، در جایگاه قدرت مرکز، سیاست­های تنظیمی خود را از طریق واحدهای محور منطقه­ای، مانند آلمان در اروپا و ژاپن در آسیای جنوب‌شرقی، در جهت کنترل نظم‌های منطقه­ای، به درجات مختلف اعمال‌می­کند (Katzenstein, 1993: p. 8)؛ بر این مبنا، قدرت مداخله­گر در شکل­دهی سیستم­های کنترل نظم و فرایندهای منطقه­ای، نقشی تعیین­کننده دارد.

6- سیستم کنترل نظم منطقه­ای و گروه‌های ضدسیستمی

در شبکه­های منطقه­ای، به‌ویژه شبکه­های فاقد معیار، دو سیستم کنترل «تفردگرایانه موازنه قدرت و بازدارندگی، از جایگاهی ویژه‌ بهره‌مندند؛ این دو سیستم، دارای مدل­هایی هستند که در آنها گروه‌های ضدسیستمی می­توانند به‌عنوان ابزاری برای تحقق آنها ازسوی قدرت­های مداخله‌گر استفاده‌شوند؛ به‌طور نمونه، در موازنه قدرت، مدل­هایی مانند انشقاق سازی، ترکیب واحدها یا تجزیه آنها وجوددارد که گروه­های ضدسیستمی در تحقق هر سه مدل می­توانند به‌کارگرفته‌شوند یا در بازدارندگی و در وضعیت بن­بست استراتژیک، میان قدرت‌های اصلی یا قدرت‌های منطقه‌ای، جنگ‌های نیابتی کاربرددارند که این گروه­ها می­توانند در این زمینه بهره­برداری‌شوند؛ از اینجا پیوند میان سیستم­های کنترل نظم و گروه­های ضدسیستمی، مطرح می‌شود. «گروه ضدسیستمی یک کنش‌گر غیردولتی، خواهان تغییر در زیربنای منطقی، یا دست‌کم، ساخت فیزیکی سیستم ملی، منطقه­ای یا جهانی است». البته همه گروه­های ضدسیستمی، یکسان نبوده، می­توان انواع آنها را در جدول زیر ترسیم‌کرد:

جدول 1: انواع گروه­های ضدسیستمی

گروه ضدسیستمی

اهداف

استراتژی و تاکتیک­ها (راهکارها و راهبردها)

مصداق

تدافعی

مقاومت در مقابل اشغالگری خارجی یا رژیم‌های دست‌نشانده

تدافعی و واکنشی

حزب­الله لبنان، گروه­های مقاومت فلسطینی، حوثی‌های یمن

تهاجمی

تخریب شبکه منطقه­ای و تحقق موازنه مطلوب قدرت مداخله‌گر

تهاجمی و کنشی

جنبش ظفار، القاعده، طالبان، داعش، جبهه النصره، جیش‌الاسلام، احرارالشام، جیش‌الفتح، ارتش آزاد سوریه، بوکوحرام، سپاه صحابه پاکستان، گروه اسلامی جنگجویان لیبی، جندالله، مجاهدین خلق

براساس متغیر فضا و گستره مرزهای جغرافیایی

فراملی

شکل­گیری و عمل در ورای مرزهای یک دولت خاص و مخالفت با ساختار و مرزهای شبکه منطقه­ای یا جهانی

فروملی

شکل­گیری درون مرزهای یک دولت خاص و در سطح اجتماعی و مخالفت با ساختار شبکه ملی

 

 

 

نمودار 1، تهاجمی­ترین گروه­های ضدسیستمی را براساس شمار قربانیان، از سال­های 2002 تا 2013 نشان‌می­دهد.

با توجه به متغیرهای یادشده، مدل نظری شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی را می­توان به صورت شکل 4 ترسیم‌کرد.

ب- جهان اسلام و گروه­های ضدسیستمی

گستره جغرافیایی جهان اسلام، یکی از نخستین نقاطی است که انسان‌های اولیه از عصر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 1: مرگ‌بارترین گروه‌های ضدسیستمی در جهان اسلام

 

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 4: مدل نظری پژوهش

«پارینه‌سنگی»[25] در آن ساکن شده‌اند و در طول تاریخ خود تا به امروز، نقاط عطف تاریخی مختلفی را طی‌کرده‌است (Pollock & Bernbeck, 2005: p. 11). تعیین تاریخ پیدایش سیستم تابع جهان اسلام، به‌عنوان یکی از زیرسیستم‌های سیستم بین‌الملل، مشکل است زیرا نقطه عبور از وضعیت استعماری به استقلال در این منطقه، مشخص نیست، فرایند استعمارزدایی در جهان اسلام از مصر، عراق و یمن در دوران میان دو جنگ جهانی آغازشد و تا استقلال بحرین، قطر و امارات متحده عربی در 1971 ادامه‌داشت اما ازآنجاکه از پایان جنگ جهانی دوم، استعمار فرانسه و انگلیس در جهان اسلام به‌پایان‌رسید، بهترین زمان آغاز تشکیل سیستم تابع جهان اسلام را می‌توان پس از موج استعمارزدایی بین سال‌های 1945 تا 1948 درنظرگرفت (بوزان و ویور، 1388: 102).

درخصوص جایگاه جهان اسلام در جهان مناطق، کوهن جهان را به سه حوزه ژئواستراتژیک با زیرمجموعه­های ژئوپلتیک تقسیم‌می­کند؛ او گستره کنونی جهان اسلام را «نوار شکننده»[26] می­نامد، یعنی «مناطق استراتژیکی که از لحاظ داخلی، به‌طور عمیق، به اختلاف و دودستگی، دچار بوده، در رقابت میان قدرت‌های بزرگ حوزه‌های ژئواستراتژیک، گرفتار شده‌اند» (کوهن، 1387: 84 تا 96).

درباره ساخت‌شناسی نظم جهان اسلام، شبکه جهان اسلام از نوع مدل فاقد معیار، در قالب مدل جهان کوچک است زیرا از به‌هم‌بستگی خوشه‌های مختلف، اما مجزای از یکدیگر شکل‌گرفته‌است و از این لحاظ در میانه شبکه‌های سامان‌یافته و تصادفی قرارمی‌گیرد (قاسمی، 1389: 70)؛ ازین­رو در این شبکه، قدرت به‌طور صرف از ویژگی‌های فردی واحدها ناشی نشده‌است و به سه شکل قدرت در قالب پیوندها، قدرت در قالب واسطه‌ها و قدرت در قالب مرکزیت تعریف‌می‌شود (قاسمی، 1393: 58 تا 60).

1- نقش جایگاه و ساختار ژئوپلتیک جهان اسلام در شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

گستره ژئوپلتیک جهان اسلام در طول تاریخ، خود در چرخه جهانی قدرت، به‌طوری تعیین‌کننده نقش‌داشته‌است که یک دلیلش، ویژگی­های جغرافیایی منحصربه‌فرد آن است. ویژگی
«سرکمترال»[27] این حوزه، به معنای احاطه‌شدن به‌وسیله پنج دریای مهم «خزر، سیاه، سرخ/ خلیج عدن، مدیترانه و خلیج فارس» در تسهیل ارتباطات، نقشی مهم داشته، از  لحاظ استراتژیک برای قدرت‌های خارجی نیز مهم است (کوهن، 1387: 668 تا 712؛ درایسدل و به لیک، 1369: 22).

این ویژگی­های سرزمینی، موجب جلب ‌‌توجه نظریه­پردازان در دوره­های مختلف شده‌است. آلفرد ماهان معتقد بود، هر قدرتی که بر دریاها و تنگه‌ها کنترل‌داشته‌باشد، بر جهان، مسلط خواهدشد (Mahan, 1890)؛ همچنین، سیلاک، دریاسالار هخامنشی اعتقادداشت، هر کشوری که بر سه منطقه استراتژیک بحرین، عمان و یمن تسلط‌داشته‌باشد، بر جهان حکومت‌خواهدکرد. در قرن پانزدهم میلادی آلبوکرک، دریاسالار پرتغالی اعلام‌کرد، هر کشوری که بر سه تنگه باب‌المندب، هرمز و مالاکا، مسلط باشد، بر جهان حکم­فرما خواهدبود (جعفری ولدانی، 1381: 4و5، 12و142).

با آغاز جنگ سرد میان ایالات متحده و شوروی، در چرخه هژمونیک، بین دو ابرقدرت بر اهمیت جهان اسلام افزوده‌شد؛ در این راستا اسپایکمن، نظریه «ریملند» خود را در مقابل نظریه «هارتلند» مکیندر ارائه‌داد و بیان‌کرد: «کسی‌که بر ریملند کنترل‌داشته‌باشد، بر اوراسیا فرمان‌خواهدراند؛ کسی‌که بر اوراسیا فرمان‌براند، سرنوشت جهان را دردست‌خواهدداشت» (Spykman, 1944: p. 43). اهمیت ژئوپلتیک جهان اسلام در این است که در حلقه مرکزی ریملند قراردارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 5: جهان اسلام، به‌عنوان حلقه مرکزی ریملند و چرخه جهانی قدرت

منبع: (Pollel, 1999: p. 118)

در دوره جنگ سرد، جرج کنان «سیاست مهار»[28] را برای مقابله با نفوذ شوروی به ریملند ارائه‌داد (Guiora, 2014: p. 108؛ موحدیان عطار، 1386: 48). سیاست سد نفوذ ایالات متحده برای جهان اسلام، دو پیامد داشت: یکی انتقال فشار ناشی از تعارض‌های دو ابرقدرت از مناطق بالادستی به ریملند (Nijman, 1993: p. 79) و دیگری، تحمیل رژیم‌های رسمی امنیتی به نقاط مختلف ریملند و جهان اسلام (McCormick, 1998)؛ ازجمله، پیمان امنیتی بغداد در 26 فوریه 1955 به‌وسیله قدرت مداخله‌گر بر منطقه تحمیل‌شد (Jabeen & Mazhar, 2011: p. 121; Little, 2008: p. 129; Khalidi, 2009: p. 180).

به‌طورکلی، در دوره جنگ سرد، تداخل شبکه ژئوپلتیک دو ابرقدرت در ریملند، به تبدیل جهان اسلام به نوار شکننده و به‌تبع، شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی در نقاط اتصال شبکه­های ژئوپلتیک رقیب منجرشد. ازجمله گروه­های ضدسیستمی فروملی تهاجمی می­توان به «حزب دموکرات کردستان» اشاره‌کرد که در 21 ژانویه 1946 در کردستان حکومتی نیز تشکیل‌دادند؛ این گروه در سال­های 1974- 1975، توسط ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، در جهت اعمال فشار بر صدام حسین، تحت حمایت قرارگرفت (Khalidi, 2009: pp. 31).

مصداق گروه­های ضدسیستمی فراملی تهاجمی در این دوره، جنبش «ظفٌار» است که درصدد تحدید گستره شبکه ژئوپلتیک ایالات متحده آمریکا و تحقق شبکه ژئوپلتیک اتحاد جماهیر شوروی بود (اسدی، 1388: 403 تا 406)؛ نمونه دیگر، سامان­دهی مجاهدین افغان­العرب، توسط سازمان سیا، با حمایت مالی و اطلاعاتی عربستان سعودی، از 1979 است که درنهایت، عقب­نشینی شوروی از حلقه استراتژیک افغانستان را در 1989 سبب‌شد (Khalidi, 2009: pp. 33- 34).

پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از پیروزی دیدگاه اسپایکمن، مبنی‌بر نقش دترمینیستی ریملند در چرخه جهانی قدرت حکایت‌داشت. پس از جنگ سرد، مهم‌ترین چالش ایالات متحده در جهان اسلام، گسترش شبکه ژئوپلتیک واحدهای تجدیدنظرطلب در حلقه مرکزی ریملند است؛ در این دوره، تداخل شبکه ژئوپلتیک واحد تجدیدنظرطلب منطقه­ای با شبکه ژئوپلتیک قدرت مداخله­گر و واحدهای محور، جهان اسلام را به منطقه آشوب تبدیل‌کرده‌است؛ در این زمینه، در دهه 1990، ایالات متحده از کردهای عراق، برای خردکردن شبکه ژئوپلتیک ملی عراق و تضعیف صدام حسین استفاده‌کرد (Harvey & James, 4, 8, 31- 34).

عدم انسجام ساختار ژئوپلتیک در جهان اسلام، تبدیل این منطقه به «منطقه آشوب» و به‌تبع آن، شکل‌گیری فرایندهای تعارضی را سبب‌شده‌است. مرزبندی‌های شبکه ژئوپلتیک جهان اسلام، بدون توجه به فرهنگ، هویت، قومیت، نژاد، مذهب، زبان، پیشینه تاریخی و علایق اجزای سیستم و توسط نیروهای خارجی به این منطقه تحمیل‌شده‌است (کوهن، 1387: 660)؛ این مرزبندی­های تحمیلی، علاوه‌بر مرزهای درون‌شبکه­ای و بین شبکه جهان اسلام با شبکه­های منطقه­ای مجاور، زیرواحدهای قومی و مذهبی را نیز دربرمی­گیرد؛ مانند تقسیم قوم کرد در میان چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه (O'sea, 2004: p. 40). شکل زیر، گویای ساختار نامنسجم ژئوپلتیک جهان اسلام است.

سیستم دولت ملی تحمیلی و ناسیونالیسم فرهنگی که برخلاف ناسیونالیسم سیاسی، دارای توان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 6: اختلاف‌های سرزمینی در گستره ژئوپلتیکی جهان اسلام

منابع: Cohen, 2002; Kilot, 1994: pp. 240- 241)؛ مجتهدزاده، 1380: 12و 13؛
کمپ و هارکاوی، 1383: 149تا 174)

خردکنندگی نافرجامی است، در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام، ابزار قدرت­های مداخله­گر در جهت خردکردن واحدهای امپراتوری، درراستای تحقق شبکه منطقه­ای خود بوده و تاکنون نتوانسته ثبات دوران امپراتوری‌های قدرتمند را ایجادکند و این منطقه را به «سیستم تحت نفوذ»[29] تبدیل‌کرده‌است (Hinnebusch, 2003: pp. 14- 15; Brown, 1989: pp. 3- 5, 16- 18; Buckley & Parisi, 2004: pp. 10- 11).

تحمیل ناسیونالیسم فرهنگی بر واحدهای جهان اسلام، توسط قدرت مداخله­گر یا واحد مداخله­گر منطقه­ای، نارضایتی زیرواحدها از مرزبندی شبکه ژئوپلتیک موجود و درنتیجه، شکل‌گیری گروه­های ضدسیستمی فروملیِ تدافعی و تهاجمی را در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام سبب‌می‌شود.

مرز­بندی­های تحمیلی شبکه ژئوپلتیک جهان اسلام در پیوند با حافظه تاریخی واحدهای منطقه­ای، ترسیم شبکه­های ژئوپلتیک متداخل را سبب‌شده‌است. مهم‌ترین شبکه­های متداخل ترسیم‌شده بدین قرارند: سیاست «اسرائیل بزرگ‌تر»[30] رژیم صهیونیستی، سیاست «نوعثمانی‌گرایی»[31] ترکیه و آرمان «حکومت جهانی اسلام» ایران و ادعای عربستان سعودی مبنی‌بر خلافت جهان اسلام (Colak, 2006: pp. 587- 596; Davutoglu, 1998; Murison, 2006: pp. 945- 952; Avineri, 2013: p. xix; Herzl, 2006; Herzel, 2007; Zubaid, 2010: pp. 179- 187).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 7: ناسیونالیسم فرهنگی و گروه­های ضدسیستمی فروملی در گستره ژئوپلتیکی جهان اسلام

به‌طورکلی باید‌گفت که جایگاه حساس و ساختار نامنسجم ژئوپلتیک گستره جهان اسلام، ترسیم شبکه­های منطقه­ای متداخل توسط واحدهای رقیب و درنتیجه، بروز تعارض و آشوب را در نقاط اتصال شبکه­های متداخل منطقه­ای سبب‌می­شود. شایان اشاره است که شبکه­های ژئوپلتیک واحدهای محور، درون شبکه ژئوپلتیک جهانی قدرت مداخله­گر ترسیم‌شده، با آن تداخل‌ندارد و در مقابل شبکه منطقه­ای جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان واحد تجدیدنظرطلب منطقه­ای، در تداخل با شبکه منطقه­ای قدرت مداخله­گر قرارمی­گیرد؛ نتیجه این تداخل شبکه­های ژئوپلتیک، بروز تعارض‌های میان واحدهای رقیب و به‌تبع، شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی فراملی و فروملیِ تهاجمی و تدافعی در نقاط اتصال شبکه­های متداخل رقیب است.

2- جایگاه و ساختار ژئوکالچری تمدن اسلامی و شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

شبکه ژئوکالچری جهانی، فاقد انسجام ساختاری بوده، اختلاف‌های ریشه‌دار تاریخی، زبانی، فرهنگی، سنت و رسوم و به‌خصوص، تفاوت‌های مذهبی را انعکاس‌می‌دهد (Huntington, 1993: p. 25)؛ در این میان، اختلاف میان تمدن اسلامی و تمدن غربی، مهم‌ترین اختلاف ژئوکالچری جهانی است. از ابتدای پدیداری اسلام، رابطه بین تمدن غرب و مسیحیت، با اسلام، بحرانی بوده، به‌گونه‌ای‌که منازعه میان لیبرال- دموکراسی و مارکسیسم- لنینیسم در قرن بیستم، نوعی پدیده تاریخی زودگذر و سطحی در مقایسه با رابطه منازعه‌آمیز عمیق و مداوم بین اسلام و مسیحیت است (Huntington, 1996: p. 209).

با ظهور اسلام، ادیان مسیحی، یهودی و زردشتی به حاشیه رفت و اسلام، به‌تدریج از آسیای مرکزی و دره هند تا اسپانیا و شمال آفریقا گسترش‌یافت (Choueiri, 2005: p. 45). برخورد اسلام با تمدن غرب و جنگ­های صلیبی در اوج خود، رسیدن مسلمانان به دروازه­های وین را در قرن هفده میلادی درپی‌داشت اما از این نقطه، روند زوال مسلمانان آغازشد و تا استیلای غرب بر جهان اسلام، در قرن نوزدهم میلادی، غرب، مسلمانان را بزرگ‌ترین تهدید برای بقای خود محسوب‌می­کرد اما این منازعه، هنوز پایان‌نیافته و برخورد میان این دو تمدن، درنهایت، تعیین­کننده شکل نوین سیاست جهانی خواهدبود (Huntington, 1993: pp. 31- 32, 39; Zank, 2009: pp. 43- 44; Harkavy, 2001: p. 41).

نقطه عطف نوین درخصوص رابطه میان تمدن غربی با دنیای اسلام، افول «عرب‌گرایی»[32] و ظهور «اسلام سیاسی»[33] در اواخر دهه 1970 در گستره ژئوکالچری تمدن اسلامی است که توانست در جمهوری اسلامی ایران، تبلور عینی یابد؛ همچنین، امروزه اسلام سیاسی به نوعی ایدئولوژی برای گروه‌هایی مانند حماس و حزب‌الله تبدیل‌شده‌است (George, 1996: p. 82; Jacoby & Sasley, 2002: pp. 128- 144; Bunzl, 2004: p. 2). ظهور اسلام سیاسی، دوره­ای جدید در برخورد دو تمدن پس از جنگ­های صلیبی است و واکنش­های غرب را درپی‌داشته‌است که ازجمله می­توان به تحریک عراق در جنگ با ایران و نیز تحریم رسانه­ای و ارتباطی ایران، در جهت تحدید قدرت نرم این کشور اشاره‌کرد.

پس از حملات 11 سپتامبر 2001، غرب به رهبری ایالات متحده، به بهانه دموکراسی‌سازی، به مداخله نظامی در تمدن اسلامی پرداخت که دراصطلاح به آن «ویلسونیسم در چکمه»[34] گفته‌می‌شود. نقطه عطف دیگر در شبکه‌سازی ژئوکالچری در تمدن اسلامی، آغاز ناآرامی­های جهان عرب از سال‌های 2011 و 2012 است که دراصطلاح، «بهار عربی»[35] نامیده‌می‌شود؛ در فرایند بهار عربی، قدرت مداخله‌گر، با تکیه بر گفتمان دموکراسی‌سازی، درصدد گسترش شبکه ژئوکالچری خود و تحدید شبکه ژئوکالچری واحد تجدیدنظرطلب منطقه‌ای برآمده و درمقابل، ایران با تکیه بر گفتمان «بیداری اسلامی»[36]، به مقابله با روند شبکه‌سازی منطقه‌ای قدرت مداخله‌گر و گسترش شبکه ژئوکالچری خود پرداخته‌است (Ahmadi, 2013: pp. 410- 412).

شایان اشاره است، برخلاف پیش‌بینی هانتینگتون که مرز برخورد دو تمدن اسلامی و غربی را خطی می‌داند (Huntington, 1993: pp. 32, 39)، مرز درگیری و برخورد میان دو تمدن، غیرخطی و متغیر شده و به درون تمدن اسلام کشیده‌شده‌است؛ مرز این برخورد در نقاط اتصال شبکه‌های ژئوکالچری متداخل قدرت تجدیدنظرطلب، ازیک‌طرف و قدرت مداخله‌گر و واحدهای منطقه‌ای‌محور، ‌ازطرف‌دیگر است.

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 8: مرز غیرخطی برخورد تمدن غرب و تمدن اسلام

از بعد ساختار ژئوکالچری، جهان اسلام از واحدهای مذهبی، ایدئولوژیک، فرقه‌ای، قومی، نژادی و زبانی متمایز و اغلب، متعارض تشکیل‌شده‌است (Gunderson, 2004; Fox, 2000: p. 34).

جدول 2: ساختار اجتماعی و مذهبی نامنسجم شبکه ژئوکالچری جهان اسلام

کشور

مذهب رسمی

بزرگ‌ترین گروه مذهبی

درصد بزرگ‌ترین گروه (های) مذهبی

بزرگ‌ترین اقلیت مذهبی

درصد بزرگ‌ترین اقلیت مذهبی

شمار  اقلیت‌های با 5 درصد جمعیت

عربستان

دارد

سنی

82- 87

شیعه

10- 15

1

ایران

دارد

شیعه

90- 95

سنی

4- 9

1

مصر

دارد

سنی

90- 95

مسیحی

5- 10

1

اردن

دارد

سنی

92

مسیحی

6

1

امارات

دارد

سنی

65

شیعه

11

3

تونس

دارد

سنی

99

مسیحی

1

0

عراق

دارد

شیعه

65- 70

سنی

30- 35

1

الجزایر

دارد

سنی

98

مسیحی

1

0

قطر

دارد

سنی

78

شیعه

10

1

مراکش

دارد

سنی

99.0

مسیحی

1

0

صحرای غربی

دارد

سنی

99

-

-

0

یمن

دارد

سنی

54- 59

شیعه

35- 40

1

لیبی

دارد

سنی

90.0

اباضیه

7.0

1

ترکیه

ندارد

سنی

83- 88

علوی

10- 15

1

عمان

دارد

اباضیه

48- 53

سنی

45- 50

1

کویت

دارد

سنی

70- 75

شیعه

20- 25

1

سوریه

ندارد

سنی

72- 77

علوی

15- 20

2

بحرین

دارد

شیعه

65- 75

سنی

6- 16

2

رژیم اسرائیل

ندارد

یهودی

76

مسلمان

17

1

لبنان

ندارد

سنی

27.0

شیعه

27.0

4

منبع: Lee & Shitrit, 2014: p. 222))

ساختار نامنسجم شبکه ژئوکالچری جهان اسلام، ایجاد انشقاق­های درون­تمدنی را سبب‌شده‌است و به‌تبع، ترکیب دینامیک قدرت، توسط مداخله­گر با دینامیک ژئوکالچری را در جهان اسلام درپی‌داشته‌است که آشکارترین نقطه آن را می­توان در تحمیل جنگ­های نیابتی در سیستم موازنه قدرت دید؛ در این میان، انشقاق مذهبی، مهم‌ترین حفره ساختاری و درگاه ورودی قدرت مداخله­گر برای بهره­گیری از گروه­های ضدسیستمی در جهت طراحی و تحقق نظم مطلوب خود بوده‌است.

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار 2: افزایش نقش مذهب، به‌عنوان ایدئولوژی محرک گروه­های ضدسیستمی، تا سال 2012

منبع: (IEP, 2014: p. 21)

به‌طورکلی، در هر دو سطح جهانی و منطقه‌ای، عدم انسجام ساختار ژئوکالچری، تداخل شبکه‌های ژئوکالچری واحد تجدیدنظرطلب منطقه‌ای، ازیک‌طرف و قدرت مداخله‌گر و واحدهای منطقه‌ای‌محور، ‌ازطرف‌دیگر را در گستره ژئوکالچری تمدن اسلام سبب‌می‌شود. در نقاط اتصال شبکه‌های ژئوکالچری متداخل، بندهای عملیاتی و آشوب ایجادمی‌شوند که مرز برخوردهای درون‌تمدنی و میان‌تمدنی است؛ در مرز این برخورد، گروه­های ضدسیستمی فراملی و فروملیِ تهاجمی و تدافعی ایجادشده‌اند. گروه­های تهاجمی، درصدد تغییر نظم طبیعی شبکه تمدنی اسلام هستند  و گروه­های مقاومتی و تدافعی با تغییرهای موردنظر مداخله­گر مقابله‌می­کنند.

3- نقش جایگاه و ساختار ژئواکونومیک جهان اسلام در شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

امروزه، نوعی جهانی‌شدن نامتقارن را در بعد ژئواکونومیک شاهدیم که موجب تعریف گستره ژئواکونومیک جهان اسلام در قالب کارکرد آن در شبکه اقتصاد جهانی، به‌صورت نامتقارن و شکننده و

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 9: جایگاه و ساختار ژئوکالچری تمدن اسلامی و شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

آسیب­پذیرشدن آن در پیوند با مناطق مرکز شده‌است (قاسمی، 1392: 115)؛ این ارتباط کارکردی، حساسیت قدرت­های بزرگ به روندهای مخل سیستم اقتصاد جهانی را در شبکه ژئواکونومیک جهان اسلام سبب‌می­شود؛ این حساسیت کارکردی می­تواند موجد ورودی­های آشوب­ساز به درون منطقه، در جهت رفع کژکارکردی و تجدید تعادل در سیستم اقتصاد جهانی شود؛ در این راستا قدرت مداخله­گر از ابزارهایی مختلف، شامل طیفی از دیپلماسی و مذاکره تا براندازی و به­کارگیری گروه­های ضدسیستمی، برای حفظ جهان اسلام در ساختار سلسله­مراتبی شبکه ژئواکونومیک جهانی استفاده‌می‌کند؛ این گروه­های ضدسیستمی تهاجمی، درصدد تجزیه شبکه ژئواکونومیک واحد تجدیدنظرطلب منطقه­ای و ترکیب آن با شبکه ژئواکونومیک مسلط جهانی هستند. شکل زیر گویای ارتباط کارکردی جهان اسلام، به‌عنوان مخرن انرژی برای شبکه اقتصاد جهانی، با مناطق دیگر است.

جهان اسلام، فاقد یک شبکه ژئواکونومیک هوشمند و واحد بوده که ناشی از عدم هم­تکمیلی سیستم­های اقتصادی واحدها، اقتصاد تک­محصولی و گرایش به سمت محصولات «منابع‌پایه»[37] و با تکنولوژی سطح پایین[38] است (World Bank, 2009: p. 60). عدم وجود شبکه ژئواکونومیک هوشمند، باعث وابستگی واحدها به مناطق مرکز برای واردکردن محصولات مصنوع و صدور مواد خام شده‌است؛ این امر، کاهش وابستگی اقتصادی متقابل اعضا و کاهش حساسیت و آسیب­پذیری را سبب‌شده که به‌نوبه‌خود، هزینه تعارض‌ها را کاهش‌می­دهد؛ درنتیجه، کشورهای جهان اسلام، شبکه‌های ژئواکونومیک متداخلی را ترسیم‌کرده، درصدد تحقق آن هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 10: تجارت بین­منطقه­ای نفت خام در سال 2014 (1000 بشکه در روز)

منبع: (OPEC, 2015: p. 54)

گروه‌های ضدسیستمی با استفاده از قدرت سازنده و مخرب و توان تجزیه‌وترکیب خود، برای تخریب شبکه‌های ژئواکونومیک واحدهای رقیب و تحقق شبکه ژئواکونومیک واحدهای حامی خود توانایی‌دارند؛ به‌طور نمونه، گروه ضدسیستمی داعش در عراق و سوریه، در حال تجزیه شبکه ژئواکونومیک جمهوری اسلامی ایران و ترکیب آن با شبکه ژئواکونومیک منطقه‌ای ترکیه است. اکنون میدان‌های نفتی تحت کنترل داعش، روزانه 25000 تا 40000 بشکه نفت، به ارزش 2/1 میلیون دلار تولیدمی‌کنند که بخش اعظم آنها با تانکرهای نفتی به ترکیه قاچاق‌می‌شوند؛ این امر
درعین‌حال که به نفع ترکیه است، منبع درآمدی عظیم برای داعش محسوب‌می‌شود (http://www.theguardian.com/world/video/2014/sep/26/).

4- نقش جایگاه و ساختار ژئواستراتژیک جهان اسلام در شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

پیش از جنگ سرد، جهان اسلام به‌طور تعیین­کننده در چرخه قدرت نظامی جهانی و تعیین نتایج جنگ­های هژمونیک نقش‌داشت و در طول جنگ سرد، به صحنه عملیات و پایگاه­سازی بلوک‌های رقیب، در جهت ایجاد نظم جهانی هژمونیک تبدیل‌شد (ر.ک قاسمی، 1392: 132). پس از جنگ سرد، با سیر صعودی قدرت چین در چرخه قدرت جهانی و احتمال ورود مجدد روسیه به عرصه رقابت برای هژمونی جهانی، صحنه عملیاتی جدید در جهان اسلام ایجادخواهدشد (کمپ و هارکاوی، 1383: 32)؛ به‌علاوه، روند صعودی واحد تجدیدنظرطلب منطقه­ای در چرخه قدرت هژمونیک منطقه­ای، سبب تداخل با شبکه ژئواستراتژیک قدرت مداخله­گر و ورودی­های آشوب­ساز، به درون گستره ژئواستراتژیک جهان اسلام شده‌است (Hegre et. al, 2009: p. 8).

درخصوص ساختار شبکه ژئواستراتژیک جهان اسلام می­توان‌گفت، عدم انسجام ساختار ژئوپلتیک، ژئوکالچری، ژئواکونومیک و تداخل و «هم­افزایی»[39] این شبکه­های متداخل، بروز آشوب را در نقاط اتصال شبکه­های رقیب سبب‌می­شود؛ این نقاط آشوب، همان بندهای عملیاتی هستند که هریک از واحدهای رقیب، درصدد تحقق شبکه ژئواستراتژیک خود، از طریق تسلط بر آن هستند؛ درواقع، بندهای عملیاتی، حلقه­هایی هستند که در آنها چگالی ارتباطات، نسبت‌به دیگر گره‌ها بالاست؛ ازاین­رو در دیدگاه شبکه‌ای، قدرت، صرف دستیابی به منابع نبوده، بلکه ناشی از موقعیت واحدها در شبکه منطقه­ای است (قاسمی، 1391، 184و 189تا190)؛ بر این اساس می­توان حلقه­های استراتژیک جهان اسلام را برحسب قدرت ارتباطی آنها، به شکل زیر ترسیم‌کرد:

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 11: حلقه­های استراتژیک در گستره ژئواستراتژیک جهان اسلام

1- حلقه­های پیوند: حلقه­های دارای اهمیت استراتژیک هستند اما انحصار انتقال منابع و ارتباطات را ندارند و همین امر، باعث کاهش توان آنها در تهدید به خروج می­شود؛ یمن برای عربستان، حلقه پیوند به‌شمارمی­رود.

2- حلقه­های واسط: انحصار ارتباطات میان دو گره را برعهده‌دارند؛ عراق و سوریه، حلقه­های واسط، در ارتباط بین ایران با لبنان و فلسطین به‌شمارمی­روند.

3- حلقه­های مرکز: برخی حلقه­ها، موقعیتی مرکزی میان چند گره یا خوشه دارند که این امر، باعث افزایش قدرت آنها در تهدید به خروج می­شود؛ ایران به‌عنوان حلقه مرکزی در بین واحدهای منطقه‌ آسیای مرکزی و قفقاز با خوشه خلیج فارس و میان آسیای جنوب‌غربی با خوشه عراق و شامات عمل‌می‌کند.

4- حلقه­های مدخل: نقاط کلیدی در دسترسی به یک منطقه از خارج هستند؛ درحال‌حاضر، قبرس و بحرین، مدخل بوده، لبنان نیز مدخلی بالقوه محسوب‌می­شود (قاسمی، 1390: 166 تا 168؛ قاسمی، 1393: 58 تا 60؛ کوهن، 1387: 108 تا 110؛ Holiday, 2012: p. 25; Salisbury, 2015: p. 3). تبدیل‌شدن یک حلقه استراتژیک به بند عملیاتی به دو عامل بستگی‌دارد:

1- خطی یا غیرخطی‌بودن: درصورتی‌که یک حلقه استراتژیک نتواند به‌وسیله شبکه­سازی، موقعیت ارتباطی خود را غیرخطی‌کند، این موقعیت، آسیب­پذیری آن را در برابر بحران­های سیستمی و تبدیل‌شدن آن به بند عملیاتی سبب‌می­شود،

2- میزان «عمق استراتژیک»[40]: هرچه میزان عمق استراتژیک و «عمق دفاعی»[41] یک حلقه استراتژیک بیشتر باشد، امکان تبدیل‌شدن آن به بند عملیاتی توسط واحدهای متخاصم، کم­تر است. در بحران اخیر جهان اسلام، قدرت مداخله­گر و واحدهای محور، توان تبدیل ایران به بند عملیاتی را نداشته­اند اما درمقابل، عراق به دلیل فقدان عمق استراتژیک به بند عملیاتی تبدیل‌شده‌است (Harkavy, 2001: pp. 47- 50). ساختار و جایگاه ژئواستراتژیک جهان اسلام، موجب تبدیل این منطقه به صحنه عملیات واحدهای متخاصم شده‌است.

یکی از ابزارهای تسلط بر بندهای عملیاتی، استفاده از گروه‌های ضدسیستمی فراملی و فروملیِ تهاجمی تدافعی است. اهداف قدرت مداخله‌گر از ایجاد و واردکردن گروه‌های ضدسیستمی تهاجمی در بندهای عملیاتی جهان اسلام، حفظ واحدهای محور، حفظ گستره شبکه ژئواستراتژیک خود و واحدهای محور و تحدید گستره ژئواستراتژیک واحد تجدیدنظرطلب است؛ درمقابل، واحد تجدیدنظرطلب نیز از گروه‌های ضدسیستمی تدافعی و مقاومتی برای تحدید گستره شبکه ژئواستراتژیک قدرت مداخله‌گر و تحقق شبکه ژئواستراتژیک خود استفاده‌می‌کند. واحدهای رقیب در جهان اسلام، گروه‌های ضدسیستمی را از دو جهت، به بندهای عملیاتی واردمی‌کنند:

الف- قطع کانال‌های ارتباطی میان گره‌ها: واحدهای رقیب، بدین‌وسیله درصدد قطع کانال‌هایی هستند که از طریق آنها، خروجی‌های آشوب‌ساز از واحد رقیب، به‌عنوان ورودی به درون خود یا متحدان در جریان است.

ب- ایجاد کانال‌های ارتباطی جدید: هریک از واحدهای رقیب، درصدد ایجاد کانال‌های جدید  یا معکوس‌کردن جریان آشوب‌ها به درون واحد رقیب هستند.

5- جایگاه و ساختار نظم جهان اسلام و شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

جایگاه حساس و ساختار نامنسجم ژئوپلتیک، ژئوکالچری، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک جهان اسلام، باعث ترسیم شبکه­های منطقه­ای متداخل توسط واحد تجدیدنظرطلب منطقه­ای، ازیک‌طرف و قدرت مداخله­گر و واحدهای محور، ‌ازطرف‌دیگر می­شود. هم­افزایی شبکه­های متداخل ژئوپلتیک، ژئوکالچری، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک، بروز تعارض و آشوب را در نقاط اتصال شبکه­ای و تبدیل این نقاط به بندهای عملیاتی سبب‌می­شود. گروه­های ضدسیستمی فراملی و فروملیِ تهاجمی و تدافعی، از سازوکارهای تجزیه‌وترکیب این بندهای عملیاتی در جهان اسلام هستند؛ شکل زیر، مؤید این استدلال است:

 
   

 

 

 

 

 

 

شکل 12: جایگاه حساس و ساختار نامنسجم جهان اسلام و شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

در بحران کنونی جهان اسلام، نوعی جنگ نیابتی با کارگزاری گروه­های ضدسیستمی را مشاهده‌می‌کنیم؛ در این راستا، «جمهوری اسلامی ایران و تاحدی روسیه»، از گروه­های مقاومت فلسطینی، حزب­الله و حوثی­های یمن حمایت‌می­کنند و درمقابل، قدرت مداخله­گر، ترکیه، عربستان، رژیم صهیونیستی و قطر از گروه­هایی مانند «جبهه النصره، داعش، جیش­الاسلام، جیش­الفتح، ارتش آزاد سوریه و القاعده» استفاده‌می­کنند (Holiday, 2012: pp. 22, 25- 26, 31- 33, 35- 38; O'bagy, 2012: pp. 12, 35; O'bagy, 2013: pp. 9, 11, 13- 14, 29, 32- 34; Asseburg & Wimmen, 2012: pp. 2- 3; Salisbury, 2015: pp. 1-12; White, Tabler & Zelin, 2013: pp. 4, 8, 19- 21; Blanchard, Humud & Nikitin, 2015: pp. 10- 14, 17, 20; Jenkins, 2014: pp. 7- 8, 11; Jeremy, 2015; Leverett & Leverett, 2015: pp. 15- 18; Ospina & Gray, 2014: pp. 27- 36). شکل زیر نشان‌می‌دهد که حملات گروه­های ضدسیستمی در منطقه خاورمیانه و آسیای جنوبی در سال­های 2005، 2006 و 2007 از بقیه مناطق، بیشتر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 13: تعداد حملات گروه‌های ضدسیستمی در نظم‌های منطقه‌ای مختلف در سال‌های
 2005، 2006 و 2007

منبع: (Toukan, 2011: p. 102)

ج- نقش قدرت مداخله­گر در شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی در جهان اسلام

جایگاه حساس نظم جهان اسلام، موجب گسترش‌دادن مرزهای شبکه جهانی قدرت مداخله­گر به این حوزه شده‌است؛ به‌علاوه، ساختار نامنسجم شبکه جهان اسلام، مداخله قدرت مداخله­گر را تسهیل‌می­کند. بری بوزان، نهاد «مدیریت قدرت بزرگ از سطح جهانی به سطح منطقه­ای» را در جهان اسلام حاکم‌می­داند و معتقد است که این امر، معلول فشار خارجی، یعنی قدرت مداخله­گر و تقاضای داخلی، مانند تقاضای عربستان و کویت از ایالات متحده برای مقابله با عراق در سال 1990 است اما به‌رغم این تقاضای داخلی، در برابر آن، مخالفت و مقاومت نیز می‌شود که به‌طور عمده ازجانب واحد تجدیدنظرطلب منطقه­ای صورت‌می­گیرد (Buzan & Pelaez, 2009: pp. 100- 103).

مدل مرکز- اسپوک کاتزنشتاین، چگونگی مداخله قدرت مداخله­گر در جهان اسلام را نشان‌می‌دهد. برخلاف نظر کاتزنشتاین که این منطقه را فاقد واحد محور می‌داند، با اندکی تسامح می‌توان واحدهای منطقه‌ای چون: عربستان، ترکیه و رژیم صهیونیستی را به‌عنوان واحدهای محور قدرت مداخله‌گر در این منطقه محسوب‌کرد؛ همچنین، تمرکز کاتزنشتاین، بیشتر بر بعد اقتصادی سیاست‌های مرکز است، درحالی‌که واحدهای محور در جهان اسلام، اعمال‌کننده سیاست‌های امنیتی قدرت مداخله‌گر نیز هستند (Katzenstein, 2005: pp. 22, 43- 44; Katzenstein, 1993: p. 8).

در بحران کنونی جهان اسلام، ایالات متحده آمریکا، همراه با دول غربی، با روسیه، به جنگی نیابتی، وارد شده­اند و هریک برای تحقق یا حفظ شبکه ژئوپلتیک خود، از واحدهای دولتی و گروه­های ضدسیستمی خاصی، در جهان اسلام حمایت‌می­کنند؛ همچنین چین به همراه روسیه در شورای امنیت ملل متحد با وتوی قطعنامه­های ضد سوریه از بشار اسد حمایت‌می­کند (The New York Times, 12 October 2015; The Guardian, 4 October 2015; Asseburg & Wimmen, 2012: pp. 3- 5; White, Tabler & Zelin, 2013: pp. 4, 19)؛ در این زمینه، گروه­های ضدسیستمی، به‌عنوان «سوپاپ اطمینان»[42]، موجب عملکرد سیستم بازدارندگی در روابط قدرت­های مداخله­گر در جهان اسلام می­شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 14: قدرت­های مداخله­گر رقیب و گروه­های ضدسیستمی در جهان اسلام

د- سیستم کنترل نظم در جهان اسلام و شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی

سیستم کنترل نظم در گستره ژئوپلتیک جهان اسلام از نوع رژیم­های رسمی تحمیلی و بخشی و رژیم­های غیررسمی تفردگرایانه، یعنی موازنه قدرت، بازدارندگی و وادارندگی است؛ در این میان، گروه­های ضدسیستمی، حاصل ناکارآمدی رژیم­های رسمی تحمیلی و بخشی بوده، به‌عنوان سازوکاری در جهت عملکرد رژیم­های غیررسمی فردگرایانه عمل‌می­کنند.

در نظم­های منطقه­ای امن و منسجم، رژیم­های رسمی جامع و خودسامان حاکم‌اند و این امر بدین دلیل است که این رژیم­ها نه برمبنای اصول حقوقی صرف بلکه برمبنای اصول سیاسی و نسبت قدرت واحدهای رقیب در رژیم­های غیررسمی و پس از رسیدن واحدهای متخاصم به «بن‌بست استراتژیک»[43] در بازی­های منطقه­ای بناشده­اند.

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 15: قدرت مداخله­گر و شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی در جهان اسلام

در جهان اسلام، رژیم­های رسمی، کارآمدی لازم را ندارند. درجهان اسلام، چندین رژیم رسمی وجوددارند که مهم‌ترین آنها عبارت­اند از:

1- اتحادیه عرب که براساس تمایل بریتانیا، برای جلوگیری از پیشروی آلمان در جهان اسلام، در 22 سپتامبر 1945 تشکیل‌شد (Buzan & Pelaez, 2009: pp. 120- 123).

2- شورای همکاری خلیج فارس که به تحریک ایالات متحده آمریکا در 26 مه 1981 در مقابل ایران انقلابی و عراق تندرو تشکیل‌شده، تنها شش کشور جنوب خلیج فارس را دربرمی­گیرد

3- سازمان همکاری اسلامی علاوه‌براینکه در مقابله با رژیم صهیونیستی، ایجادشده، به‌تازگی با تعلیق عضویت سوریه جامعیت‌ندارد و به‌شدت، به شکاف داخلی، دچار است (Lea, 2001: p. 243؛ اسدی، 1388: 464 تا 474).

به دلیل ناکارآمدی رژیم­های رسمی در مدیریت و کنترل نظم، رژیم­های غیررسمی فردگرایانه ازجمله رژیم­های مسلط بر سیستم کنترل نظم در گستره جهان اسلام است. در جهان اسلام هریک از واحدهای متخاصم درصدد موازنه­بخشی و ایجاد بازدارندگی و وادارندگی در مقابل واحد رقیب هستند. با توجه به ویژگی پیچیدگی سیستم بین­الملل و نظم‌های منطقه­ای، ازجمله گستره جهان اسلام، امکان موازنه­بخشی و بازدارندگی و وادارندگی، همانند مدل­های کلاسیک دشوار است؛ تحت این شرایط واحدهای رقیب با بهره­گیری از اصول متنوع­سازی، هم­جنس­سازی، هم­وزن­سازی، هم‌زمان­سازی و برون­گراسازی به ایجاد سازوکارهایی در جهت موازنه­بخشی و ایجاد بازدارندگی و وادارندگی در مقابل واحدهای رقیب می­پردازند که یکی از این سازوکارها گروه­های ضدسیستمی فراملی، فروملی، تهاجمی و تدافعی، در قالب جنگ­های نیابتی و داخلی است که براساس اصول بالا امکان موازنه­بخشی و ایجاد بازدارندگی و وادارندگی را در شرایط عدم تقارن قدرت فراهم‌می­کنند.

استنتاج‌های نظری و سیاست­های پیشنهادی

به‌طورکلی در شبکه ژئوپلتیک، ژئوکالچری، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک جهان اسلام به دلیل عدم انسجام و همچنین ناکارکردی ساختاری و ساختی، سیستم­های کنترل فردگرا حاکم‌اند و زمینه‌ای برای شکل­گیری رژیم­های رسمی امنیتی فراهم‌نمی‌شود. موازنه قدرت و بازدارندگی، دو سیستم اصلی در این گروه هستند و به‌الزام، نظم در جهان اسلام برپایه این دو سیستم مدیریت‌می‌شود. سیستم موازنه، مدل­هایی مختلف برای تعادل­سازی و ایجاد موازنه، درون خود جای‌داده‌است؛ علاوه‌برآن، جریان نظم جهانی به درون جهان اسلام بسیار بالاست و ازاین­رو، قدرت مداخله­گر به این دو سیستم، متوسل می­شود. در موازنه قدرت، تجزیه واحدها و سیستم هدف ازیک‌طرف و ترکیب سیستم و واحدها ‌ازطرف‌دیگر، دو مدل اصلی موازنه­بخشی هستند؛ ازسوی‌دیگر در بازدارندگی، محدودسازی و مسدودسازی یا جنگ ازجمله راهبردهای بازدارندگی یک­جانبه مداخله­گر در منطقه محسوب‌می­شوند. در وضعیت پیچیدگی، گروه­های ضدسیستمی تهاجمی، چون: داعش، القاعده و جبهه النصره، جایگزینی برای راهبردهای یادشده هستند؛ همچنین، گروه­های ضدسیستمی تهاجمی، ابزاری برای شبکه­سازی منطقه­ای و شکل‌دادن به سازه­های نوین منطقه­ای مطلوب قدرت مداخله­گر هستند.

 به‌طورکلی، شبکه منطقه‌ای جهان اسلام، شبکه‌ای چندپیکری و به‌شدت، خوشه‌ای و به‌عبارتی، شبکه‌ای فاقد سنجه است؛ عدم انسجام از شاخصه اصلی این شبکه است؛ ازسوی‌دیگر، حساسیت ژئوپلتیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچری آن، شدت‌یافتن دخالت قدرت یا قدرت‌های مداخله‌گر را در نظم منطقه‌ای مذکور سبب‌شده‌است، ضمن اینکه بخشی از سرنوشت نظم جهانی آینده، به این شبکه وابسته است؛ به این دلیل، سیستم کنترل نظم منطقه با مشارکت مستقیم مداخله‌گر شکل‌گرفته‌است؛ ازسوی‌دیگر، ضعف جدی در دینامیک ژئوکالچر و ژئواکونومیک جهان اسلام، درعمل، این دو دینامیک را در خدمت دینامیک قدرت قرارداده‌است؛ به همین سبب، قدرت مداخله‌گر، درعمل، دینامیک‌های یادشده را به الگوریتم کنترل نظم جهان اسلام تبدیل‌کرده‌است.

فعال‌شدن جریان قدرت یا قدرت­های مداخله­گر و شبکه­سازی منطقه­ای، سبب فعال‌شدن نوعی دیگر از گروه­های ضدسیستمی خواهدشد که جنبه مقاومتی و تدافعی دارند که دراصل، در سطح اجتماعی شکل‌می­گیرد. گروه­های ضدسیستمی مقاومتی، دارای دو نقطه هدف یا مسیر کارکردی هستند: اولین نقطه هدف آنها تلاش برای مقابله با خواسته­های مداخله­گر در جهان اسلام و هدف دوم، مقابله با واحدهای محور یا متحدان منطقه­ای مداخله‌گر است که به‌طور اساسی در تحقق سیاست­های مداخله‌گر نقش‌دارند. حزب­الله لبنان، نمونه بارز گروه­های ضدسیستمی مقاومتی در جهان اسلام است که با اشغالگری رژیم صهیونیستی مقابله‌می­کند؛ همچنین، حوثی­های یمن درصدد مقاومت در برابر نفوذ عربستان به داخل خاک یمن هستند

با توجه به تقسیم گروه­های ضدسیتمی به تهاجمی یا دست­نشانده قدرت مداخله­گر و تدافعی یا مقاومتی که در مقابل نظم تحمیلی قدرت مداخله­گر در جهان اسلام مقاومت‌می­کنند، سیاست­های زیر را درخصوص گروه­های مقاومت اسلامی می­توان‌پیشنهادداد:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 16: مدل تحلیلی پژوهش: علل شکل­گیری و کارکرد گروه­های ضدسیستمی در جهان اسلام

1- تقویت گروه­های تدافعی در شبکه­سازی منطقه­ای و مقابله با شبکه منطقه­ای قدرت مداخله­گر و متحدان آن که برخلاف دینامیک‌های درونی سیستم جهان اسلام عمل‌می­کنند؛

2- تقویت کارکرد گروه­های ضدسیستمی مقاومتی در راهکار (استراتژی) موازنه­بخشی در برابر مداخله­گر و متحدان آن؛

3- کارکرد گروه­های ضدسیستمی مقاومتی در راهکار بازدارندگی منطقه­ای در مقابل قدرت مداخله­گر و واحدهای محور؛

4- فعال‌شدن گروه­های ضدسیستمی مقاومتی در راهکار وادارندگی در مقابل قدرت مداخله­گر و متحدان منطقه­ای آن؛

5- جلوگیری از شکل­گیری گروه­های ضدسیستمی فروملی با استفاده از شبکه­سازی اقتصادی و فرهنگی متوازن و مقاوم­سازی درونی کشورها؛

6- بازداشتن گروه­های ضدسیستمی به‌وسیله راهکار بازدارندگی غیرمستقیم و از طریق کاهش حفره‌های موجود در شبکه جهان اسلام؛

7- مقابله با گروه­های ضدسیستمی تهاجمی، از طریق ائتلاف­سازی با کشورهایی که دارای هم‌پوشانی شبکه­ای با ایران هستند؛

8- تلاش درراستای ایجاد ثبات استراتژیک در گستره جهان اسلام و رژیم­سازی براساس آن



[1] . Cohesive Governance

[2] . Empirical Sovereignty

[3] . Balancing

[4] . Bandwagoning

[5] . Informal Alliances

[6] . Redemptive Terrorism

[7] . Strategic Terrorism

[8] . Balance of Terror

[9] . Discursive Approach

[10] . Islamic Terrorism

[11] . Left- wing Terrorism

[12] . Suicide Terrorism

[13] . Transnational Terrorism

[14] . Weakness of Power

[15] . Power of Weakness

[16] . Rudolf Kjellen

[17] . World-system Theory

[18] . Great Power Management from Global to Regional Level

[19] . Regional Great Power Management within the Region

[20] . Outside Supply Push

[21] . Local Demand Pull

[22] . Closed Regionalism

[23] . American-centered Regionalism

[24] . Porous Regions

[25] . Paleolithic: دوره دوم عصر حجر قدیم یا کهنه‌سنگی که 2.500.000 تا 200.000 سال پیش را دربرمی‌گیرد.

[26] . Shutter belt

[27] . Circumterra: به معنی سرزمین‌های احاطه­شده توسط دریا، درمقابل «سرکمتلاسیک» (Circumthallasic) به معنی دریای احاطه­شده به‌وسیله سرزمین­ها.

[28] . Containment Theory

[29] . Penetrated System

[30] . Greater Israel

[31] . Neo-ottomanism

[32] . Arabism

[33] . Political Islam

[34] . Wilsonism in Boo

[35] . Arab Spring

[36] . Islamic Awakening

[37] . Resource-based

[38] . Low-technology

[39] . Synergy

[40] . Strategic Depth

[41] . Defensive Depth

[42] . Safety Valve

[43] . Strategic Stand-off

-      اسدی، بیژن (1388)؛ خلیج فارس و مسائل آن؛ تهران: سمت.

-      الرشید، مضاوی (1393)؛ عربستان سعودی و جریان‌های اسلامی جدید؛ ترجمه ابراهیم رضایی؛ تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

-      امیری وحید، مجتبی (1374)؛ نظریه برخورد تمدن‌ها: هانتینگتون و منتقدانش؛ تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

-      بوزان، باری و الی ویور (1388)؛ مناطق و قدرت‌ها: ساختار امنیت بین‌المللی؛ ترجمه رحمن قهرمان‌پور؛ تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-      جعفری ولدانی، اصغر (1381)؛ ژئوپلتیک جدید دریای سرخ و خلیج فارس؛ تهران: دفتر مرکز مطالعات عالی بین‌المللی.

-   درایسدل، آلاسیدر و اچ به لیک جرالد (1369)؛ جغرافیای سیاسی جهان اسلام و شمال آفریقا؛ ترجمه درّه میرحیدر (مهاجرانی)؛ تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-      عزتی، عزت‌الله (1391)؛ ژئواستراتژی و قرن بیست‌ویکم؛ تهران: نشر سمت.

-      قاسمی، فرهاد (1390)؛ نظریه‌های روابط بین‌الملل و مطالعات منطقه‌ای؛ تهران: میزان.

-                (1391)؛ اصول روابط بین‌الملل؛ تهران: میزان.

-           (1391، ب)؛ «بنیان‌های نظری موازنه قوای هوشمند در شبکه‌های فاقد معیار منطقه‌ای: گامی به‌سوی ارائه نظریه نوین موازنه قوای منطقه‌ای»، فصلنامه ژئوپلتیک؛ سال هشتم، ش 1، ص172 تا 213، بهار.

-                 (1392)؛ نظریه‌های روابط بین‌الملل: بنیان‌های نظری نظم و رژیم‌های بین‌المللی؛ تهران: میزان.

-                 (1393)؛ نظریه‌های روابط بین‌الملل: سایبرنتیک و سیاست خارجی؛ تهران: میزان.

-   کمپ، جفری و رابرت هارکاوی (1383)؛ جغرافیای استراتژیک جهان اسلام: پیشینه، مفاهیم و مسائل؛ ترجمه سید مهدی حسینی متین؛ ج 1، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-      کوهن، سائول برنارد (1387)؛ ژئوپلتیک نظام جهانی؛ ترجمه عباس کاردان؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر.

-      مجتهدزاده، پیروز (1391)؛ جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی؛ تهران: نشر سمت.

-      موحدیان عطار، رسول (1386)؛ چشم‌انداز جهان اسلام بزرگ: فراز و فرود دولت‌های ملی؛ تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-   انتشار جزئیاتی از دیدار خالد مشعل و پادشاه عربستان/ ملک سلمان از مشعل چه خواست؟، 6/6/1394: http://www.khabaronline.ir/detail/437464/World/middle-east

 

-      Ahmadi, Kourosh (2008), Islands and International Politics in the Persian Gulf: Abu Musa and the Tunbs in Strategic Perspective, New York: Routledg.

-      Amy, Thoson (2012), The Ties that Bind Iran and Hamas, Principal- Agent Relationship, A thesis presented in fulfillment of the requirements for the degree of Master of Arts in Politics at Massy University, Turitea, New Zealand.

-      Assebug, Muriel, & HeikoWimmen (2012), "Civil War in Syria: External Actors and Interests as Drivers of Conflict", Stiftung Wissenschaft und Politik, German Institute for International and Security Affairs, Comments 43 (December).

-      Avineiri, Shalomo (2014), Herzl's Vision: Theodor Herzel and the Foundation of the Jewish State, New York: Blue Bridge.

-      Blanchard, Christopher M.; Carla E. Humud, & Mary Beth D. Nikitin (2015), "Armed Conflict in Syria: Overview and U.S. Response", Congressional Research Service (October 9).

-      Brown, Carl L. (1984), International Politics and the Middle East: Old Rules, Dangerous Gam, Princeton, NJ: Princeton University Press.

-      Buckley, Frank, & Francesco Paris, Political and Cultural Nationalism in Charles K. Rowley, & Friedrich Schneider (2004), The Encyclopedia of Public Choice, Volume II. New York, Boston, Dordrecht, London, Moscow: Kluwer Academic Publishers.

-      Bunzl, John (2004), Islam, Judaism, and the Political Role of Religions in the Middle East, Florida: University of Florida Press.

-      Buzan, Barry, & Ana G. Pelaez (2009), International Society and the Middle East: English School Theory at the Regional Level, New York: Palgrave Macmillan.

-      Chapman, Bert (2011), Geopolitics: A Guide to the Issues, Santa Barbara, California: Preager.

-      Choueiri, Yousef M. (2005), A Companion to the History of the Middle East, Hoboken, New Jersey: Blackwell Publishing Ltd.

-      Cohen, Saul B. (1973), Geography and Politics in a World Divided, New York: Oxford University Press.

-                  (2002), Geopolitics of the World System, Lanham, Md: Rowman & Little field.

-      Davutoglu, Ahmet (1998), "The Clash of Interests: An Explanation of the World (Dis) Order", Perceptions Journal of International Affairs, Vol.2, No 4.

-      Dodds, Clause (2007), Geopolitics: A Very Short Introduction, New York: Oxford University Press.

-      Fox, Jonathan (2000), "Is Islam More Conflict than Other Religions? A Cross Sectional Study of Ethnoreligious Conflict", Nationalism and Ethnic Politics, pp. 1-23.

-      Fulton, Will; Joseph Holliday & Sam Wyer (2013), "Iranian Strategy in Syria", A Joint Report by AEI's Critical Threats Project & Institute for the Study of War (May).

-      Gambill, Gary C. (1998). "The Balance of Terror: War by Other Means in the Contemporary Middle East", Journal of Palestine Studies, Vol. 28, No. 1, pp. 51-66.

-      George, David (1996), "Pax-islamica: an Alternative New World Order?", in A. Sidahmad and A. Ehteshami et. al, Islamic Fundamentalism, Boulder, CO, Westview Press, pp. 71–90.

-      Guiora, Amos N. (2014), Modern Geopoliticsand Security: Strategies for Unwinnable Conflicts, Boca Raton: CRC Press.

-      Gunderson, Cory Gideon (2004), World in Conflict: Countries of the Middle East, Minnesota: ABDO & Daughters.

-      Harkavy, Robert (2001), "Strategic Geography and the Greater Middle East", Naval War College Review, Vol. LIV, No. 4, PP. 37- 53.

-      Hegre, Havard et. al (2013), "Predicting Armed Conflict, 2010- 2050", International Studies Quarterly, (June).

-      Herzl, Theodor (2006), The Jewish State, Minnesota: Filiquarian Publishing, LLC.

-                  (2007), Old New Land, Translator: Lotte Levensohn, Princeton: Markus Wiener Publishers.

-      Hinnebusch, Raymond (2003), The Inernational Politics of the Middle East, Manchester and New York: Manchester University Press.

-      Holiday, Joseph (March 2012), "Middle East Security Reports 3: Syria's Armed Opposition", Institute for the Study of War.

-      Huntington, Samuel P. (1993), "The Clash of Civilization", Foreign Affairs, Vol. 72, No. 3, pp. 22- 49.

-                 (1996), The Clash of Civilization: Remaking of World Orders, New York: Simon & Schuster.

-      IEP (2013), "Five Key Questions Answered on the Link between Peace and Religion: A Global Statistical Analysis on the Empirical Link between Peace and Religion", Institute for Economics & Peace.

-      Jabeen, Mussarat, & Muhammad Saleem Mazhar (2011), "Security Game: SEATO and CENTO as Instrument of Economic and Military Assistance to Encircle Pakistan", Pakistan Economic and Social Review. Volume 49, No. 1, pp. 109- 132.

-      Jacoby, Tami Amenda, & Brent E. Sasley (2002), Redefining security in the Middle East, Manchester: Manchester University Press.

-      Jenkins, Brian M. (2014), "The Dynamics of Syria’s Civil War", RAND Corporation.

-      Jeremy, Sharp M. (2015), "Yemen: Civil War and Regional Intervention", Congressional Research Service (March 26).

-      Katzenstein, Peter J. (1993), "A World of Regions: America, Europe, and East Asia", Indiana Journal of Global Legal Studies, Vol. 1: Iss. 1, Article 4.

-                (2005), A World of Region: Asia and Europe in the American Imperium, Ithaca: Cornell University Press.

-      Kegley, Charles W., & Shannon L. Blanton (2011), World Politics: Trend and Transformation, Boston: Suzanne Jeans.

-      Khalidi, Rashid (2009), Sowing Crisis: The Cold War and American dominance in the Middle East, Boston: Beacon Press.

-      Kliot, Nurit (1994), "Water Resources and Conflict in the Middle East", New York: Routledge, in Will D. Swearingenl (1995), Geographical Review, Vol. 85, No. 2, pp. 240- 242.

-      Lea, David (2001), A Political Chronology of the Middle East, London: Europa Publications.

-      Lee, Robert, & Lihi B. Shitrit (2014), Religion, Society and Politics in the Middle East, CQ Press.

-      Leverett, Flynt, & Hillary Mann Leverett (2015), "Saudi Arabia’s Yemen Offensive, Iran’s Proxy Strategy, and the Middle East’s New Cold War", The World Financial Review, May- June, pp. 15- 18.

-      Little, Douglas (2008), American Orientalism: the United States and the Middle East since 1945, Chapel Hill: The University of North Carolina Press.

-      Mackinder, Halford J. (1962), Democratic Ideals and Reality, New York: Norton.

-      Mahan, Thayer T. (1890), The Influence of Sea Power upon History: 1660- 1783, Boston: Little, Brown and Company.

-      Malka, Amos (2008), Israel and Asymmetrical Deterrence, Herzliya: Institute for Policy and Strategy.

-      McCormick, James M. (1998), American Foreign Policy and Process, Itasca, Illinois: F.E. Peacock Publishers.

-      Murison, Alxander (2006), "The Strategic Depth Doctrine of Turkish Foreign Policy", Middle Eastern Studies, Vol. 42, No. 6, pp. 945- 964.

-      Nijman, Jan (1993), The Geopolitics of Power and Conflict: Superpowers in the International System 1945-1992, London: Belhaven Press.

-      O'bagy, Elizabeth (2012), "Middle East Security Report 4: Syria's Political Opposition", Institute for the Study of war (April).

-                  (2013), "Middle East Security Report 9: The Free Syrian Army", Institute for the Study of war (March).

-      OPEC (2015), Annual Statistical Bulletin, Vienna: Team for the preparation of the OPEC Annual Statistical Bulletin.

-      O'shea, Maria Theresa (2004), Trapped Between Map and Reality: Geography and Perceptions of Kurdistan, New York: Routledge.

-      Ospina, Mariano V. & David H. Gray (2014), "Syria, Iran, and Hizballah: A Strategic Alliance", Global Security Studies, Volume 5, Issue 1 (Winter). pp. 27- 36.

-      Pape, Robert A. (2005), Dying to Win: The Strategic Logic of Suicide terrorism, New York: Random House.

-      Polelle, Mark (1999), Rising Cartographic Consciousness: The Social and Foreign Policy Vision of Geopolitics in the Twentieth Century, New York: Lexington Books.

-      Pollock, Kenneth M. (2014), "Building a Better Syrian Opposition Army: The How and the Why", The Center for Middle East Policy at Brookings. Analysis Paper, No. 35 (October).

-      Pollock, Susan, & Reinhard Bernbeck (2005), Archaeologies of the Middle East: Critical Perspectives, New Jercy: Blackwell Publishing Ltd.

 

-      Robinson, Kristopher K.; Edward M. Crenshaw, & Craige J. Jenkins (2006), "Ideologies of Violence: The Social Origins of Islamist and Leftist Transnational Terrorism", Social Forces. Vol. 84, No.4. pp. 2009- 2026.

-      Salisbury, Peter (2015), "Yemen and the Saudi- Iranian Cold War", Chatham House: The Royal Institute of International Affairs,  Middle East and North Africa Programme (February).

-      Savun, Burcu & Brian J. Philips, (2009), "Democracy, Foreign Policy, and Terrorism", The Journal of Conflict Resolution, Vol. 53, No. 6, pp. 878- 904.

-      Singer, Max, & Arron Wildavsky (1993), The Real World Order, Chatham, N.J: Chatham House.

-      Soilen, Klaus S. (2012), Geo-economics, Bookboon.com.

-      Spykman, Nicholas (1944), The Geography of the Peace, New York: Harcourt, Brace and Company.

-      Sullivan, Marisa (2014), " Middle East Security Report 19: Hezbollah in Syria", Institute for the Study of War, (April).

-      Vinci, Anthony (2009), Armed groups and the Balance of Power: The International Relations of Terrorists, Warlords and Insurgents, London and New York: Routledge, Taylor & Francis Group.

-      White, Jeffery; Andrew J. Tabler, & Aaron Y. Zelin (2013), "Syrian's Military Opposition: How Effective, United, or Extremist?", The Washington Institute for Near East Policy, Policy Focus 128 (September).

-      World Bank (2009), From Privilege to Competition: Unlocking Private-Led Growth in the Middle East and North Africa, Washington, DC: World Bank.

-                   (2014), The Middle East and North Africa Data Book, Washington DC: World Bank.

-      Zank, Wolfgang (2009), Clash or Cooperation of Civilizations? Overlapping Integration and Identities, London: Ashgate.

-      Zubaid, Sami (2010), Beyond Islam: A New Understanding of the Middle East, London: I.B.Tauris & Co Ltd.

 

-      "Yemen at War", Crisis Group Middle East Briefing, No. 45, 27 March 2015.

-      "U.S. Weaponry Is Turning Syria Into Proxy War With Russia". The New York Times. 12 October 2015.

-      "John McCain says US is engaged in proxy war with Russia in Syria". The Guardian. 4 October 2015.

-      Proxy wars inflame the Middle East. The Arab Weekly. 17 April 2015.

-      Where does Isis get its money- Video, 25 Agust 2015: